گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

بسم الله الرحمن الرحیم
این بلاگ جهت گفتگوی آرام بین مسیحیت و اسلام و ایجاد یک فضای گفتگوی دینی بین ادیان مختلف ایجاد گردیده است.
نظرات بازدیدکنندگان پس از تایید به نمایش گذاشته می شوند.
لازم به ذکر است نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز به ادیان مختلف باشند تاییدنخواهند شد.
توجه:هدف این گفتگوها به هیچ وجه ایجاد اختلاف و نزاع نیست زیرا که ما باور داریم ادیان ابراهیمی (یهودیت،مسیحیت واسلام) همه یک سرچشمه ی واحد دارند و پیروان این ادیان نیز با هم برادرند.

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

بگو: اى اهل کتاب بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما یکسان است: این که جز خداى یکتا را نپرستیم و چیزى را با او شریک نسازیم و برخى از ما برخى را به جاى خداى یکتا به خدایى نگیرد. پس اگر پشت کنند و برگردند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم- تسلیم خداییم-.

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

پاسخ به مطلب 60 تناقض قرآن (5 شبهه ی اول)

سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۲، ۰۳:۲۹ ب.ظ

1) (سوره 4 آیه 11-12) و (سوره 4 آیه 176) در مورد قوانین وراثت صحبت میکند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 3/2 سهم، والد ها 3/1 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 8/1 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت میکند که از میزان ارث بیشتر میشود.
مثال دوم، مردی فوت میشود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی میماند، مادر 3/1 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 4/1 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 3/2 (سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 12/15 کل ارث است
پاسخ به مثال اول :فرض کنیم شخصی 100 تومان ارث به جای می گذارد. طبق دستور اسلام ابتدا 1/8 از آن جدا می کنند. می شود 12.5 تومان / 87.5 تومان باقی می ماند . حال دو سوم این پول را به دختران می دهیم می شود58.32 تومان . یک سوم باقی مانده هم سهم والدین هست. می شود 99.98 درصد به علاوه 0/02اقی مانده کسری(بیشتر از دو رقم اعشاری)
پاسخ به مثال دوم: باز فرض می کنیم شخصی می میرد و 100 تومان ارث باقی می گذارد و از او یک زن و والدین و دو خواهر باقی می ماند. زن 1/4 و والدین1/3 و خواهران2/3 می برند. حال حساب کنیم ببینم درست است یا نه. ابتدا سهم زن را جدا می کنیم 1/4 از 100 تومان می شود 25 تومان. بنابراین 25تومان به زن می دهیم. حالا 75 تومان باقی می ماند.از این 75 تومان 1/3 را به والدین می دهیم یعنی 25 تومان و 50 تومان یعنی 2/3 را به خواهران می دهیم یعنی 50 تومان. با این محاسبه ای که انجام شد نه چیزی کم می آید و نه چیزی زیاد و اشکال وارد نیست.
2)چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟
وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره 3 آیه 42 و 45) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره 19 آیه 17-21) تنها از یک فرشته صحبت میکند.
پاسخ:
وَ إِذ قَالَتِ المَلئِکَةُ یَا مَریَمُ إِنَّ اللّهَ اصطَفیکِ وَ طَهَّرَکِ وَاصطَفیکِ عَلَی نِسَاءِ العَالَمِین
ترجمه ی فولادوند : و یاد کن هنگامی را که فرشتگان گفتند : « ای مریم ، خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است .»
سوره ی مبارکه ی آل عمران ( 3 ) ، آیه ی 45
إِذ قَالَتِ المَلئِکَةُ یَا مَریَمُ إِنَّ اللّهَ یُبِشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنهُ اسمُهُ المَسِیحُ عِیسَی ابنُ مَریَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ وَ مِنَ المُقَرَّبِین
ترجمه ی فولادوند : یاد کن هنگامی را که فرشتگان گفتند : « ای مریم ، خداوند تو را به کلمه ای از جانب خود که نامش مسیح ، عیسی بن مریم مژده می دهد ، در حالی که او در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست.
سوره ی مبارکه ی مریم (19 ) ، آیات 17 ـ 21
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا
ترجمه ی فولادوند : و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به (شکل) بشرى خوش‏اندام بر او نمایان شد.
قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا
ترجمه ی فولادوند : (مریم) گفت: (اگر پرهیزگارى، من از تو به خداى رحمان پناه مى‏برم.)
قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا
ترجمه ی فولادوند : گفت: (من فقط فرستاده پروردگار توام، براى اینکه به تو پسرى پاکیزه ببخشم.)
قالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا
ترجمه ی فولادوند : گفت: (چگونه مرا پسرى باشد با آنکه دست بشرى به من نرسیده و بدکار نبوده‏ام؟)
قالَ کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ کانَ أَمْراً مَقْضِیًّا
ترجمه ی فولادوند:گفت: ((فرمان) چنین است، پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است، و تا او را نشانه‏اى براى مردم و رحمتى از جانب خویش قرار دهیم، و (این) دستورى قطعى بود.):
در آیه ی 42 سوره ی مبارکه ی آل عمران ، ملایکه برگزیده بودن و پاک بودن حضرت مریم را بشارت می دهند ، اما در آیه ی 45 سوره ی مبارکه ی آل عمران و آیات 17 ـ 21 سوره ی مریم حضرت جبرئیل  آمدن حضرت مسیح ( ع ) را به حضرت مریم ( ع ) بشارت می دهد .که موضوع آیه ی 42 سوره ی مبارکه ی آل عمران با آیات دیگه مربوط نیست و هر کدام چیزی را بشارت می دهند بنابراین در یک آیه فرشتگان بشارتی به مریم می دهند و در آیه ای دیگر جبرئیل بشارتی دیگر می دهد.

3) اختلافات عددی بیشتر
الف ـ آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟
پاسخ:
اگر در آیه سوره معارج مقدار آن را پنجاه هزار سال خوانده ، چون مربوط به کفار است( می تونین به سوره ی معارج مراجعه کنید ، آیات 1-4 از عذابی صحبت می شه که حتما" برای کافران اتفاق میفته و در ادامه ی این آیه می آید )، تا به خاطر کفرشان مشقت بیشترى بکشند، ممکن هم هست بگوییم مقدار هزار سال مربوط به یکى از مواقف روز قیامت است ، و مقدار پنجاه هزار سال مقدار و طول مدت پنجاه موقف است.
تفسیر المیزان جلد 16 صفحه 371( تفسیر سوره ی سجده ، آیه ی 5 )
در حدیثى از ((امام صادق )) (علیه السلام ) آمده است:در قیامت پنجاه موقف (محل توقف براى رسیدگى به اعمال و حساب ) است که هر موقفى به اندازه یکهزار سال از سالهائى است که شما مى شمرید، سپس این آیه را تلاوت فرمود: در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است.
در تفسیر مجمع البیان هم آمده است:
پاره اى مى گویند منظور از مدت نخست، زمان رفت و بازگشت فرشتگان از زمین به آسمان نخست است، و مدّت دوّم زمان رفت و بازگشت آنان به آسمان هفتم.
و به باور پاره اى دیگر، هزار سال براى رفتن به آسمان و براى بازگشتن از آنجاست و پنجاه هزار سال مدت یک روزِ رستاخیز خواهد بود.

ب ـ چند باغ در بهشت وجود دارد؟ یک (سوره 39 آیه 73، سوره 41 آیه 30، سوره 57 آیه 21، سوره 79 آیه 41) یا زیادتر (سوره 18 آیه 31، سوره 22 آیه 23، سوره 35 آیه 33)؟
پاسخ:فقط یک بهشت وجود دارد.جاهایی که کلمه ی جنة به کار برده شده مقصود همین بهشت حقیقی است اما جاهایی که کلمه ی جنات به کار برده شده مقصد باغ ها و بوستان هایی است که در این بهشت ها وجود دارند.
ج ـ در (سوره 56 آیه 7) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره 90 آیات 18-19، سوره 99 آیات 6-7) تنها دو گروه را بر میشمرد.
پاسخ:
سوره ی مبارکه ی واقعه ، آیه ی 56
وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً و شما سه دسته شوید:
در ادامه ی این آیه در سوره ی واقعه اشاره می کند : یک گروه اصحاب یمین هستند ، یک گروه اصحاب شمال هستند ، یک گروه سابقون هستند.
سوره ی مبارکه ی بلد ، آیات 17 ـ 20
ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ
علاوه بر این از زمره کسانى باشد که گرویده و یکدیگر را به شکیبایى و مهربانى سفارش کرده‏اند.
أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ اینانند خجستگان.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ
و کسانى که به انکار نشانه‏هاى ما پرداخته‏اند، آنانند ناخجستگان شوم.
عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ بر آنان آتشى سرپوشیده احاطه دارد.
در سوره ی مبارکه ی واقعه اشاره شده که همه ی مردم به سه دسته تقسیم میشن (اصحاب یمین،اصحاب شمال و سابقون)، در سوره ی مبارکه ی بلد این قضیه مردود اعلام نمی شه یعنی خداوند نگفته مردم دو دسته اند بلکه فقط یک ویژگی از اصحاب یمین و یک ویژگی اصحاب شمال رو آورده.

د ـ در مورد اینکه چه کسی روح را در هنگام مرگ از انسان میگیرد نیز تناقضی آشکار وجود دارد، فرشته مرگ (سوره 32 آیه 11)، یک فرشتگان (جمع) (سوره 47 آیه 27) و همچنین “این الله است که روح را از انسانها در هنگام مرگ میگیرد” (سوره 39 آیه 42).
پاسخ:خدا قادر مطلق است و هیچ کاری بدون اجازه ی او صورت نمیگیرد،ملک الموت دستور مرگ را از خدا میگیرد و به کمک فرشتگانی که او را یاری می دهند جان ها را می گیرد.می بینیم که تناقضی نیست.
ه ـ صحیح بخاری ادعا میکند که جبرئیل 600 بال داشت (جلد چهارم بخش 54 شماره 455) در حالی که قرآن در (سوره 35 آیه 1) میگوید فرشتگان 2، 3 یا 4 بال دارند.
پاسخ:می دونیم که قرآن سرشار از آرایه است ، این که کجاش کنایه است و کجاش نیست، نیاز به علم فراوانی دارد ولی می بینیم علمای عالم به معانی قرآن جناح رو کنایه از قدرت و تواناییشون دونستند نه تعداد بال هاشون
گاهى این کلمه در فارسى یا در عربى به عنوان کنایه از وسیله حرکت و اعمال قدرت و توانائى به کار مى رود، مثلا گفته میشود فلان کس بال و پرش سوخته شد کنایه از اینکه نیروى حرکت و توانائى از او سلب گردید، یا فلان کس را زیر بال و پر خود گرفت ، یا انسان باید با دو بال علم و عمل پرواز کند، و امثال این تعبیرات که همگى بیانگر معنى کنائى این کلمه است .
در موارد دیگر نیز تعبیراتى مانند ((عرش )) و ((کرسى )) و ((لوح )) و ((قلم )) دیده مى شود که معمولا توجه به مفاهیم معنوى آنها است نه جسم مادى آن .
در بعضى از روایات آمده است : ((جبرئیل (پیک وحى خداوند) ششصد بال دارد! و هنگامى که با این حالت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را ملاقات کرد ما بین زمین و آسمان را پر کرده بود))
...بدانیم بال و پر آنها وسیله فعالیت و حرکت و قدرت است که قرائن براى این هدف به قدر کافى گویا است ، همانگونه که در بحث ((عرش )) و ((کرسى )) گفتیم این دو کلمه گرچه به معنى تختهاى ((پایه بلند)) و ((پایه کوتاه )) است اما مسلما منظور از آن قدرت پروردگار در ابعاد مختلف جهان مى باشد.
نکته ی دیگر اینکه شیعیان اعتقادی به صحیح بخاری ندارند.

4) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).
پاسخ: سوره ی قمر ( 54 ) ، آیه ی 19 :
إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ
ما بر (سر) آنان در روز شومى، به طور مداوم، تندبادى توفنده فرستادیم،
مراد از « یوم نحس مستمر » آن است که این تندباد در چند روز پی در پی بوده است ، چنان که در سوره ی فصلت (41 ) ، آیه ی 16 می فرماید : باد را در چند روز شوم بر آنان وزاندیم ، پس مراد از مستمر در این آیه یعنی روزهای پیوسته و دنباله دار ، و در سوره ی مبارکه ی حاقّه (69) ، آیات 6 و 7 شماره ی این روزها بیان شده است : سبع لیال و ثمانیة أیام ، هفت شب و هشت روز .
در ضمن کلمه ی مستمر از نظر لغوی یعنی ادامه دار و چیزی که جریان دارد و رنگ ماندنی به خود گرفته است.

5) خلقت شش روز بود یا هشت روز؟
پاسخ:همانطور که در قرآن آمده است خلقت در 6 روز بوده به اینصورت که آفرینش اولیه زمین در دو روز و آفرینش اولیه به علاوه ی آفرینش کوه ها و برکات و جزئیات دیگر در چهار روز و آفرینش آسمان ها در دو روز بوده.
به بیان ساده تر آفرینش اولیه زمین دو روز و تکمیل جزئیات و یا به تعبیر قرآن گسترش زمین هم دو روز که در کل آفرینش زمین می شود چهار روز و به علاوه ی آفرینش آسمان ها می شود شش روز که در جاهای دیگر قرآن هم 6 روز آمده است.

۹۲/۰۶/۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
یک مسلمان

نظرات  (۲۰۸۹)

در پاسخ به تناقض الف از مورد 3 در نظر داشته باشید که قرآن بی نقص ترین و کامل ترین کتابی باید باشد که بشر می توانسته دیده باشد و یا خواهد دید. پس نباید هیچ کژی و تناقضی در آن یافت شود. اگر تناقضی در آن دیدید راه درست این است که کاملا بی طرف و بدون پیشداوری و تعصب درباره ی آن قضاوت کرد.

در سوره ی معارج مقدار پنجاه هزار برای کافران بیان شده، ولی دقت کنید که در سوره ی حج نیز مقدار هزار سال برای کافران و ستمکاران آمده است، و نیز در سوره ی سجده این مدت به صورت عام است که شامل همه می گردد. در ضمنعروج به آسمان برای همه یکسان است ولی اگر فزض کنیم کافران در این هنگام نیز عذاب می کشند، آنها نیز باید سریعتر به آسمان برسند تا عذاب اصلی و دردناکتر را ببینند! پس تلاش اول برای رفع این تناقض به نتیجه ی خاصی نمی رسد.

در حدیث امام صادق آمده که پنجاه محل توقف وجود دارد تا حسابرسی در آنها انجام شود، اولا در آیات دیگر قرآن آمده که حسابرسیدر یک مکان نه پنجاه تا انجام می شود و نیز در سایر موارد باید می آمد که این فاصله هزار سال است نه یک روز خدا! و این حدیث نیز به هیچ این تناقض را توجیه نمیکند (زیرا در هر سه آیه یوم یعنی روز آمده است)
همچنین مدت پنجاه هزار سال مدت عروج به سوی خداست نه یک روز رستاخیز(با توجه به آیه) پس این مورد نیز نتیجه ای ندارد.

قرآن با توجه به سخنان خودش نباید هیچ تناقض لفظی و معنایی می داشت تا بتواند چنین بگوید. مسلما خداوند عالم و قادر (اگر وجود داشته باشد) می توانست کتابی بسیار منظم تر و کامل تر بیاورد (آیات بسیاری در قرآن بار ها تکرار شده اند و همچنین ماجراهایی نیز در آن چندین بار گفته شده که هیچ ضرورتی ندارد) که دارای این تناقضات هم نباشد.

کمی فکر کنیم و ببینیم که ما ایرانی ها (و سایر ملتها، بجز اعراب که درامد اصلیشان از همین راه و حج و .. است) چه بهره ای از این اسلام و قرآن عربی برده ایم که اینگونه سینه ی خود را پاره می کنیم و از این دین ارثی دفاع می کنیم!
پاسخ:
سلام.
در مورد شبهه اول
ما چند نظر مختلف را بیان کردیم که ممکن است یکی از آن ها اشتباه باشد،در ادامه نوشتیم که :
پاره اى مى گویند منظور از مدت نخست، زمان رفت و بازگشت فرشتگان از زمین به آسمان نخست است، و مدّت دوّم زمان رفت و بازگشت آنان به آسمان هفتم.
و به باور پاره اى دیگر، هزار سال براى رفتن به آسمان و براى بازگشتن از آنجاست و پنجاه هزار سال مدت یک روزِ رستاخیز خواهد بود.

در مورد چیزهایی که در قرآن تکرار شده است،هر کدام از این تکرار ها دلایلی دارند که البته شاید بنده همه ی این دلایل را ندانم.
اما آیا تاکید بر یک مورد نشان از اهمیت آن موضوع نیست؟؟
برای مثال قرآن بارها و بارها به حضرت موسی و بنی اسرائیل و فرعون اشاره کرده است.
دلیل این مسئله را ما این می دانیم که:
دشمن اصلی مسلمانان یهود است.
قدرت امروز جهان در دست زرسالاران یهودی است.
بنی اسرائیل از سنت جن گیری و شیطان پرستی فرعونیان تقلید کردند و فراماسونری امروزی را به وجود آوردند که یکی از بزرگترین خطر های امروز ماست.
پس این همه تاکید قرآن به خاطر اهمیت این موضوع است.

خیلی باید ذهن بیماری داشته باشید که قدرت خدارو نادیده بگیرید من تا بحال معجزات زیادی رو به چشمم دیدم چون از ته دل خدارو صدا کردم در اوج ناباوری به دادم رسید،درر دین هیچ اجباری نیست هدایت از گمراهی تشخیصص داده شده
ایرادهاتون خیلی مسخره وپیش پا افتادستت،نوشتیدقران نوشته حضرت محمد هستش که اگه اینطور باشه همه میدانیم محمدص چوپان بیسوادی بود پس اگرکتاب به این باعظمت رو وی نوشته باشه پس این معجزه عظیمه الهیه که البته این طور نیست وقران سخنان خداوند است ومحمد واسطه فیض الهی،اگر این سوالات وشبهات برای شما ایجاد شده به خاطر ذهن ناکامل شماس که خیلی چیزها براتون تاریک ومجهوله
ببخشید اگر براتون امکان داره و مقدوره میشه سایت مذهبی بنده را لینک کنید.
ممنون.
شبنم خانم ، شما یه احمق کامل هستی که هنوز تو قرون وسطی زندگی میکنی
تو اگه خونوادت بت پرست بودن الان تو هم بت پرست بودی
مخت اکبنده
سلام. من خواهشم اینه حداقل یک هزارم درصد احتمال بدید قرآن از طرف خدا اومده باشه. آخه چرا باید به قرآن بی احترامی کنید؟ مگه قران با شما دشمنی داره که شمشیر رو از رو بستید. جز اینکه به راست کرداری و نیکی راهنمایی میکنه؟.بزارید من تجربه زندگی خودمو بگم:دورانی که از قران و خدا خیلی دور بودم "البته الانم نزدیک نیستم" بدلایل امنیتی گرفتار زندان شدم و اشد مجازات "اعدام" در انتظارم بود، روزی خواب دیدم تو یه طوفان شدیدی گرفتار هستم ، بعد یه قدرت ناخواسته ای منو داخل یه کلبه ای رسوند، دیدم تو کلبه یه چراغ کم نوری بود و ماردم نشته بود و داشت قرآن میخوند. یکی-دو روز یعد از خوابم بازجوهام گفتند بدلیلی میخواییم آزادت کنیم. بعد که مادرمو دیدم و خوابم رو بهش گفتم بهم گفت صبح و شب برام قرآن میخوند.جالبم اینه که یه روز که با دل شکسته به درگاه خداوند باری تعالی گریه و زاری میکرد و طلب عفو بخشش و توبه میکردم، اتفاقی صفحه ای از قرآن رو باز کردم و آیه إنّ مع العسر یسراً با آن تاکید دوباره اش ظاهر شد،دقیقا چند روز بعد از این اتفاق و خوابم بود که آزاد شدم ، هنوزم که هنوز هستش خودم دلیل آزادیم رو متوجه نشدم.خدا رو برای هر نفسی که میکشید شاکر باشید، حتی در گرفتاری ها هم شاکر باشید.
به نام خداوند بخشده مهربان.سلام ب همگی.اقای ارش خان اولا درست صحبت کن.دوما تو ک هنوز از قران چیز زیادی نمیدونی واست زوده واسه نظر دادن اقا. مث ادم کور ک دستشو به هر طرف بکشن میره تو هم اینجوری شدی.هزارن مبحث در این قران عظیم وجود داره ک نشون میده همه سخناش معقول و واقعیته.و مدرک هم دارم.ی چیزایی تو این قران بزرگ هست ک برای ما قابل فهم نیست و مرور زمان همشو ثابت میکنه.ارش خان و بقیه کسایی ک دارین این جور حرفا رو تایید میکنین اگه شما دلیلی برای بزرگ نبودن این قران دارین بگین تا ما هم جزء پیروانت بشیم.تو همین قران نوشته ما جسد فرعون را برای عبرت پیشینیان به ساحل نجات رسانیدم برای عبرت ایندگان تا چندی پیش برا خیلی این حرف بی مفهوم بود الان جسدشو پیدا کردن.پس چقده بزرگه این قران.و در جایی نوشته ما کشتی نوح رو سالم ب ساحل نجات رسانیدیم برای عبرت ایندگان الان ی کشتی بزرگ پیدا کردن ک فسیل شده و همون کشتی بزرگ نوحه.همه حرفای قرا داره اثبات میشه.پس منتظر روزی باشیم ک همه این مسایل فاش بشود.
۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۵:۱۸ فرهاد محبی
خدا داره بهتون اهمییت میده که میخایین واقییت رو بفهمین
همه حق دارن شک کنن ولی همین شک هست که با اطلاعات درست به یقین تبدیل میشه.هر سوالی
دارین بگین ولی تا زمانی که مطمین نشدین حرف سر دلی نزنین.چون برای خیلبها قابل احترامه
سلام به همه دوستان
من به همه پیشنهاد می کنم که قبل از اینکه نظر اجمالی در مورد قران بدید حتما چند دور با حوصله ان را بخوانید بعد خودتون تصمیم بگیرید
برای خود من پیش امده که از یه ایه یه برداشتی کردم که با خوندن ایه یا سوره های بعدی تازه به مفهوم و قصد ان ایه پی بردم
من یک دوست زرتشتی دارم که درباره دین زرتشت ازش پرسیدم متوجه شدم که انها هم نماز و روزه و خیلی عبادات رو دارند و این دین به اسلام بسیار نزدیک است
سلام.
بزرگترین نعمت خدا به انسان مغز اوست.پس نیابد از کسانی که در آیات قرآن تفکر میکنند و مشکل پیدا میکنند خرده گرفت.و بد تر آن که اگر به آنها توهین کنیم شک آنها به یقین تبدیل میشود پس اگر ما مسلمان واقعی هستیم باید با بالا بردن سطح دانسته ها و درک خود از قرآن با خوشرویی آنها را قانع کنیم وجذبشان کنیم. درصورتی ک بخواهیم با زور و بی احترامی طرف مقابل را دفع کنیم یعنی ما هم چیزی از اسلام نمیدانیم و آن موقع با داعش فرقی نخواهیم کرد.
**جهت اطلاع سعید آقا کشتی پیدا شده توانایی جا دادن این همه جانور را ندارد پس با دادن اطلاعات غلط خود را کوچک و طرف مقابل را جلو نیندازیم. در صورت عدم آگاهی در مورد موضوعی خاص صحبت کردن تیشه به ریشه خود زدن است**
چرا سوره ی عنکبوت وقتی از فعل تار تنیدن استفاده شده این فعل با ت برای جنس مونـت اورده شده؟میدونید مانند ذهب که برا مذکر وذهبت که برا مونته ..جالبه که فقط عنکبوت مونت تار درست میکنه ...کسی 15قرن پیش میدونسته این رو؟!

ایه اول روم از شکست روم ولی پیروز شدن روم در زمان اندکی بعد گفته ..کسی که نقطه ی دیگه ایی از جهان اون روز بوده میدونسته اتفاقات جاهای دیگه رو؟!جالبه که خسرو پرویز مقارن با همین زمان هر چند اول پیروز ولی در جنگ بعدی شکست میخوره از سزار روم ...


وقتی که رازی که پیامبر به یکی از زنانش گفت و اون پیش یکی دیگه فاش کرد نفر سومی وقت برملا کردن راز بین دو زن بود یا خدا بود که میدونست؟!

بنازم به قران که کسایی که گفتن این کتاب عقلانی نیست بیشتر ایاتش اخر ایه گفته که برای کسانی است که فکر میکنند...پروفسور هانری کربن که نوبل شیمی رو هم برده جالب گفته که اگه محمد نوشسته بود و به خدا نسبت میداد کتابشو هیچ وقت جرعت نمیکیرد در اخر ایات بنویسه ذلک ایات لقوم یعقلون یا یتفکرون چون کسی که چیزی رو جعل کرده هیچ وقت دعوت نمیکنه که بیاید توی چیزی که من جعل کردم ریز شید وفکر کنید میترسه که دستش رو شه...
پیش داوری نکنیم ملاک رو فقط و فقط عقل خودمون قرار بدیم ..جالبه امروز ماه عسل مصاحبه ایی با کاریکاتوریست دانمارکی پخش کرد که اگه دیده باشید هم اون هم کشیش اماریکایی گفتن که حتی تا حالا لای کتاب قران رو باز نکردن ک در باره چیه..







واقعا خنده داره و متاسفم برای کسایی که از قرآن جز اسمش چیزی بلد نیستن،یه نگاه بندازین به آیات و دانشمندانی که بعد این همه سال معجزات قران کشف کردن شاید دلیل تک تک جواباتونو بفهمید،خداوند در قران مجید به نشانه هایی اشاره میکنه که دانشمندان با سالها تلاش به این نشانه ها دست پیدا میکنن تویی که اینجا نظر میدی درباره قران چقدر تحصیل داری؟چقدر فهم داری از قران؟ اگه روزی گرفتار شدی دستت برای کمک رو به کی دراز میکنی؟بت؟پس واقعا احمقی که با این همه نشانه بر حق بودن قران و دین اسلام را انکار میکنی،دور نیست روزی که اه حسرتت بلند میشه این وعده خدای رحمان در قرآن است و محقق میشه مثل سایره وعده های خداوند.به خدا قسم اگه نشانه های بیشتری برای شما گمراهان میاورد بازم انکارش میکردی مثل شما مثل سوره یس قران میباشد که میفرماید از پیش و پس راه خیر رابسته ایم برایشان.اخرت چیزی که مسیح و یهود تایید کرده امیدوارم تا دیر نشده توبه کنید .
بسم الله

سلام
مطمئن باشید افراد با سواد تر وبا انگیزه خیلی بیشتر از شما هزار ساله دارن تلاش میکنن یه اشکال کوچولو تو قرآن پیدا کنن، از اون عرب زبون های اصیل مسلط به صرف و نحو، شما که چیزی نیستی. اما متاسفانه قفل کردین درای معرفت دلاتون رو
فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً...
(در دلهاشان بیماریی- از شک و نفاق- هست، پس خدا بیمارى آنان را بیفزود...)
آرش جان این ملتو باید بی خیال شد. چون اینا از بچگی اینارو کردن تو کلشون.و بااین مفاهیم بزرگ شدن.سخته براشون آزادانه و بی طرف قرآن بخونن.خیلیاشون حتی قرآنو یک دور کاملم نخوندن.چه برسه درمورد مفاهیم اون فکر کرده باشن یا پی به تناقضات برده باشن. کار این سایت یا مفسرین ماس مالی تناقضات قرآنه.اابته ناخواسته چون اعتقاد شدید فرصت داوری بی طرفو ازشون گرفته.یارو بر میگرده میگه محمد چوپانی بیش نبود.چون از بچگی اینو گفتن که بعدش بگن قرآن معجزه بوده. دوست عزیز محمد بی سواد شما پانزده سال رئیس دستگاه نجاری خدیجه بوده و به بیشتر از نصف دنیا سفر کرده بوده.همینو بفهمی کافیه
علیرضا جان. اینکه میگی افراد بسیاری بودند و اگه قرآن ایرادی داشت برملا میکردن نشان از عدم مطالعه ی تاریخ اسلام و کم اطلاعی شما داره. همیشه کسایی که پی به اسن تناقضات بردن کافر شمرده شده و کنار نگه داشته شدن. اینکه شما الان امیفهمین یه عده از اشتباهات قرآن دارن میگن دلیل بر این نیست که موضوع جدیدینه و تا حالا هیچ کس چنین فکری نداشته.حتی هستن کسایی که همون زمان محمد پی به بی اعتباری این کتاب بردن و کلی آیه در موردشون هست.یهودیا زمان محمد از پذیرفتن کتاب به خاطر همین تناقضات سر باز زدن.الانم اگه اینجا داره در موزد اشتبتهات این کتاب بحث میشه مدیون امکانانه.که اگه اینترنت و امکانات هصر جدید نبود شما و من باز هم توهمون تفکر میموندیم.البته ماها دراومدیم.شما موندین.
سلام من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم خیلی مذهبی ....وقتی به بلوغ فکری رسیدم خواستم دینمو خودم انتخاب کنم البته اون قدر بهم گفته بودن این دین بهترین وکامل ترینه که فقط دنبال زیبایی بودم ولی........من می خوام بگم اگه قران واقعا کتاب خداست چرا باید این قدر تناقض داشته که شما بخوای رفع اش کنی ...مگه خدا نمی تونست ی کتابی نازل کنه که من وشما مجبور به رفع ابهام ازش نباشیم ......چرا بعضی داستان ها ان قد تکرار شدن که موجب تناقض بشه ......آیا خدا دوس داره بنده هاش کلیمی ومسیحی ومسلمان وحتی کافرا به جون هم بیفتن .زناوبچه هاشونو بفروشن ......اگه خدا احتیاجی به پرستش نداره چرا مردمو به جون هم میندازه ؟؟؟؟؟؟
دعوت اسلام به تفکر هم فقط در راستای تایید خودشه اگه غیر از اینه چرا مرتدا رو به مرگ محکوم می کنه.....آیا اگه یه مسلمون زاده با تفکر خودش بفهمه می خواد ی دین دیگ رو انتخاب کته باید بمیره ...اگه از قران ایراد بگیره باید بمیره .........از پیامبر ایراد بگیره باید اعدام بشه .... اینه دعوت اسلام بهدتفکر
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۱ سید احمد رضا طباطبائی
من در خوابم خواب دیدم شهادت یک جوان 33 ساله دکتر استاد دانشگاه منتها مدیون است که نشان می دهد شک من در آمدن بدل درست است.
نام دیگر حضرت مهدی صاحب الزمان صاحبمان حضرت محمد صل الله علیه وآله است .
روح القدس در قرآن هم به معنی جبرئیل (ع) وهم به معنی عیسی مسیح (ع) می باشند .
آیا عیسی مسیح خود حضرت مهدیند یا خانواده متافیزیکی محدوده کمال مشروع هوش سیستم اختراعات باطنی آقا امام زمان هستند از معماهاست. با توجه به اینکه راس بیشترین درصد عقل وهوش خلقت ابتدائی بندگان (نه کمال مطلق دائمی ) هم حضرت مهدی وهم حضرت محمد وهم روح القدس هر سه با هم معنی دارند لطفاً توضیح دهید
درود بر همگی

بنده نه میگم بی دین و بی خدا بشید نه میگم بادین و باخدا بشید
هر انسانی به قدری مغز توی کلش هست که کمی حداقل بفهمه!

من نمیگم توی قران تناقض هست پس عزیزان قرانی و خدا دار دقت کنن بجای قایم موشک بازی و روایت اوردن و این گفت و اون گفت با منطق و علم جواب منو بدن تا من و هزاران تا امثال من دهنمون رو گل بگیریم!!

هرکدوم از افرادی که علم ندارن و میخوان شعر ببافن اصلا نظر ندن!
همه باید بدونیم محمد در طول پیامبری چه قتلها و غارتها و برده گیری هایی انجام داده
هرکس نمیدونه از اطلاعات کم خودشه!

یه آدم حسابی بیاد به من بگه "آیا این الله رحمن و رحیم و عادل تواب و بالاخره صاحب تمام صفات خوب! و توانا!"
راه دیگری بجز قتل و غارت و تقسیم زن و دختر و برده گیری براش وجود نداشته که بشر رو هدایت کنه!

من نمیگم قران تناقض داره من میگم نوکرش هم هستم

ولی اگه خوبیش اثبات بشه!

کی میخواد منو قانع کنه که خدای اون زمان چرا بجز جنگ تدبیری توی اون کله ش نبوده! بفرمایید
اول ما باید بخواهیم فکر کنیم
اگه به خودمون اجازه تفکر رو ندیم که هیچی!
دوم باید بعد از فکر کردن بتونیم بفهمیم!!
اگر کسی بتونه هم فکر کنه و هم بفهمه کار حله!!
یکی از دوستان بخاطر این میگه قرآن از طرف خداست چونکه مادرش قران خونده و او ازاد شده!
اولا ایشون خدا رو با قران اشتباه گرفته!
اگه ایشون جرمی مرتکب شده بود که میبایست اعدام بشه که قران کار اشتباهی کرده که ازادش کرده!
آیا اشتباه میکنم؟
حالا اگه جرمی مرتکب نشده بوده پس خدا طبق عدالتش بدون اینکه مادرش قران بخونه باید اونو ازاد میکرد!
پس این وسط اعجاز قران کجاست که شما از بقیه میخوای به توهمات شما ایمان بیارن قربان؟؟
خب از لحاظ روانی هر انسانی مشکلی داشته باشه طبیعتا خواب میبینه حل شده!
طبق نظر شما اون افرادی که حتی بدون جرم سرشون میره بالای دار و تمام فک و فامیلش هم قران و روضه و فلان براش میخونن ولی آخرش قران نجاتش نمیده پس جواب اون رو هم حتما شما با خوابهایی که میبینی میتونی بدی!!

توی ایران کسی که زندان میشه شک نکنید مادرش براش قران میخونه این یک
دوما شک نکنید یا ازاد میشه یا ابد یا اعدام
سوما شک نکنید نه تنها یک بار بلکه چند صد بار خواب میبینه به طرق مختلف چه به کمک رییس زندان چه قاضی چه وکیل چه قران چه پدر چه فرد ناشناس! ازاد شده !
این سه نکته بدون بودن قران و حتی خدا هم اتفاق میفتن
پس اعجاز قران در کار دوستمون اصلا حرف جالبی نبود که تعریف کردن!
یکی دیگه از دوستامون میگه دانشمندان پس از چندین سال چیزهایی کشف میکنن که قران هزار و اندی پیش گفته!!
آخه مردک تو دو مورد از اینا رو برا ما بگو ببینم چین!؟
چرا حرف بی مدرک میزنی!؟
قرآن شاه کارش توی تاریخ تورات هستش حتی در مورد مسیح هم اطلاعاتش کافی نیستن و به اشتباه افتاده!
قرآن همش از گذشته و داستانها و افسانه های قبل خودش گفته کی از آینده حرف زده کله پوک که حالا تو بیای آخوندبازی در بیاری و برای بقیه تازه متاسف هم باشی!
تو برا خودت حسرت بخور که اندازه یه مرغ مغز توی کلت نیست بیچاره!
قران رو بخون و بفهم اگه بهش پشت نکردی بیا هر چی دلت خواست به من بگو... نمیخونید یا اگه میخونید نمیفهمید بعد میاید اینجا عالم بازی در میارید برا ما!
فک کردی ما از مهد کودک اومدیم تو بهمون درس قران بدی...
تناقضات قران سر به فلک کشیده

اون دوستمون که گفته بود شما بگید کجای قران فلانه تا ما هم پیرو شما بشیم اول باید جواب منو بده ؛
آیا خدای دانا و توانا راه دیگه ای جز قتل و غارت و تجاوز براى هدایت بشر نتونسته پیدا کنه؟

اگه جواب منو دادی تا دلت میخواد من تناقض اشکار برات میارم

تمام دین و مذهب با همین یه سوال من اگر به کله ی پوک خودمون مراجعه کنیم شوت میشن 😡
یکی دیگه از دوستامون گفته چرا به قران بی احترامی میکنید مگر قران جز خوبی چیز دیگه ای داره؟
مگه قران چکارتون کرده؟

خب این آقا اصلا نمیدونه محتویات قران چیه!!
از تاریخ ایران خو هم هیچچی نمیدونه!
تاریخ اسلام تازی رو هم که نمیدونه!
از علم امروزی هم که هیچ بهره ای نبرده!
خب ما به ایشون چی بگیم!؟
اقا من نمیگم برو تمام قران رو بخون و تحلیل و تفسیر کن
اگه بگم هم میگی کار من نیست و من نمیتونم عظمت قران رو بفهمم در صورتی که قران خودش داد میزنه من ساده ام تا همه منو بفهمن
اقا قران بابد راحت باشه تا هر پیرزن دهاتی هم بتونه اون رو بفهمه و شخصا درکش کنه و بهش عمل کنه

اگه خدا فردا یقه پیرزنو گرفت گفت چرا عمل نکردی جوابی برای خدا نداشته باشه و نتونه بگه خدایا برو گم شو با این قرانت من نمیفهمم اینو!

ببینید دوستان قران خودش چندین بار گفته من ساده ام تا بشر بفهمن ولی ماها میگیم قرآن اشتباه گفته خودش نمیفهمه من میفهمم که سخته و فقط آخوندا میفهمن!

کسی که خودش میگه من نمیفهمم و من نفهمم و من فلانم خب بهتره کلا نفهم از دنیا بره!
کسی که میخواد بفهمه خوب گوش کنه!

بره قرانو در بیاره ببینه چندصد بار اون الله به زبان خودش داره میگه من هرکس را بخواهم هدایت میکنم و هرکس را بخواهم گمراه میکنم!
شما نمیتونید ولی من فردا یقه خدا رو میگیرم میگم تو خیلی بیجا کردی که منو گمراه کردی!
این موضوع کشک نیست که از کنارش الکی رد بشیم
ما باید بفهمیم چرا خدا بشر را دانسته و عمدا گمراه میکنه!

اینو اگه از یه فرد مذهبی بپرسی که اول یه دو سه متر ازت فاصله میگیره که نجس نشه بعدش هم میگه منظور خدا فلان بوده و بهمان بوده!
من نمیدونم خدا میخواد ما رو هدایت کنه یا قدرت شاعریش رو به رخ حافظ و سعدی بکشه!
توی کتاب هدایت نباید کوچکترین اشاره یا کنایه یا استعاره یا هر گونه آرایه ای بکار بره چون بهونه میده دست من!

اگه اون خدایی که قرانو گفته ریگی به کفشش نباشه نباید شاعر بازی در بیاره!!
پس یا اون ریگی به کفششه یا اونایی که تفسیرش میکنن و از نوشتن معنی اصلی متن میگریزن و یا هر دو دستشون تو یه کاسست و ...خلاصه!!

اگه به شعورمون مراجعه کنیم میفهمیم
1-اگه خدا بدش از یهودی و مسیحی میومد که نمیافریدشون
2-اگه ازشون بدش نمیومد که هفصدتا یهودی رو توی جنگ بنی قریضه علی جلوی چشمان محمد گردن نمیزد بریزن تو خندق و شیرخوارگانشون اواره بشن و زن و دخترانشون به بردگی گرفته بشن
و این خدای بخخخخشنده یه راه انسانی تری پیدا میکرد!
3-اگه خدای دانا و توانا و بخشنده و مهربان راهی بجز قتل و تجاوز و غارت به ذهنش نرسیده پس نه داناست و نه توانا و نه مهربان و نه بخشنده بلکه ناتوان و کینه ای و سیاه دل و وحشی است!!! من چنین خدایی رو نمیپرستم که انقد بی رحم باشه
آخه اون دختران و پسران یک روزه تااااا ده پونزده ساله که پدر و برادرانشون رو مسلمین میکشتن و اینا آواره میشدن چه گناهی به درگاه خداوند داشتن؟؟؟؟
کی جواب خودشو میتونه بده اینجا!!؟؟

4-خدا در ایاتی گفته من چندین و چند ملایکه میفرستادم کمک مسلمین!!!
خب ای خدای جنگجوی نابودگر پس چرا دیگه مسلمونا رو به جنگ میبری؟
خب خیلی راحت همون ملایک رو بگو اینا رو نابود کنن برن
و اگر راست میگی پس توی جنگ بدر کدوم قبرستونی بودن ملاءکات که دمار محمد و سپاهش و قریشیا در اوردن؟؟

به شعورتون مراجعه کنید نه به حرف اجدادتون
شاید شاید ساید اونا عقلشون از شما کمتر بوده! یا شاید امکاناتشون کم بوده

علم را به توهم نفروشید!
قران چطور میخواد نظریه داروین رو توجیه کنه!؟
قرآنی که میگه دنیا در شش روز افریده شده و کوه ها در یک رمان چطور علم زمین شناسی رو توجیه میکنه؟
قرانی که میگه دو مشرق و دو مغرب چطور ادعاشو ثابت میکنه
قرانی که میگه خورشید و ماه به دور زمین میچرخند تو بگو چطور ما بگیم درست گفته
میگه خورشید در چاه گل فرود میره!
میگه تمام جانداران از نر و ماده افریده شدن
باکتری ها و ویرویها و امیبها و هزاران میلیون جاندار تک سلولی دیگر که نر و مادگی ندارن پس کشکن!!؟؟

میگه هیچ تر و خشکی نیست مگر در قران!
یعنی تمام علم جهان در قرانه!
خب علم اون زمان و اعراب پا پتی سوسمار خور آره محدود میشه به قران
ولی شما بگو علم مقابله با ایدز و سرطان و ویروس و زمین شناسی و هواشناسی رباتیک و علم ریاضی و زیست شناسی و علم فیزیک و انژی اتمی و الکترونیک و اینترنت و الکترومغناطیس و ساخت ابزارالات و کارخانجات و و و و کجای قرانند و اگر کسب بخواد از روی قران یه ویروس ساده ی سرما خوردگی رو از بین ببره باید چکار کنه؟؟؟

حتما طبق کار مسلمین صدر اسلام که هرکدوم مرضی داشتن پیش محمد میومدن اونم تف مینداخت به اون محل مورد نظرش میگفت اگه خدا بخواد خوب میشی!!!
الانم ما باید بریم پیش آخوند محل تف کنه بهمون تا خدا جواب تفشو بده و خوب بشیم!

قران نود درصدش مربوط به تاریخ قبل اسلامه ولی ایا یه کلمه در مورد امروزه حرف زده!
در مورد کشتی گفته ولی ماشین چی!؟
هواپیما و کامپیوتر و وای فای چی؟؟
خدا نمیدونسته اینا میان؟؟
دوستمون که گفته بود دانشمندا تازه دارن کشف میکنن ....
خب چیو کشف کردن!؟
جسد فرعون؟
کدوم ابلهی گفته اون جسد مال فرعونه و کی گفته توی قران همچین چیزی وجود داره که ما جسد فرعون رو به ساحل نجات رساندیم!!؟
یا قضیه کشتی!!
چند هزارتا کشتی پوسیده پیدا شده تو کهدتو کار فسیل کشتی ای؟؟
کدومش مال نوحه؟؟
در ضمن اون سالم و سلامتی که در مورد کشتی نوح بکار رفته داره میگه سرنشیناش رو سالم به مقصد رسوندیم و ربطی به فسیلش نداره پروفسور!
اینجا قراره شما بحث کنید و بقیه رو متقاعد کنید ولی خودت متوجه ایه ای به این سادگی نمیشی!!

طولانی شد ببخشید.
در جواب پاراگراف اول آقا یا خانوم a.a:عزیز دل برادر میشه بگی که عنکبوت نر چه جوری شکار میکنه و خودش و سیر میکنه؟ عزیز من هم عنکبوت ماده و هم عنکبوت نر توانایی ساخت تار را به جهت شکار دارن.در ضمن عنکبوت نر توسط ماده در موقع جفت گیری خورده میشه و همچنین بچه عنکبوتها مادرشون و می خورن....قرآن جنابعالی این همه درباره این عنکبوتا ریز توضیح داده؟
.درود
بنده هم در جواب همین عزیز باید بگم که اول منبع و مدرک خودش رو جهت اینکه میگه فقط عنکبوت ماده تار میتنه باید ارایه بده
دوم اینکه جنگ ساسانیان با رومیان رو به معجزه تبدیل نکنه و اگه از اون داستان چیزی نمیدونه من توصیه میکنم تاریخ طبری رو میتونه بخونه

داستانش این بود که ایران در جنگ روم رو شکست داد و این باعث شد به محمد و یارانش سرکوفت بدن و بگن شما اهل کتاب هیچ گاه پیروز نمیشید چون رومی ها هم اهل کتاب بودن!
و یاران محمد ناراحت شدند و نا امید
محمد هم گف برین بگین بخدا روزی میاد که ایران از روم شکست میخوره!

این کجاش معجزه هست!؟
الان امریکا قدرت اول جهانه من میگم بخدا روزی میاد که امریکا قدرت اول و دوم و سوم هم نباشه!!
پس دیگه من پیامبرم

داستان زنانش هم که ماشاالله تا دلت بخواد ازشون هست هم راحت توسط یکی از کنیزان یا برده هاش میتونسته شنود بشه و بهش برسه!
بازم نمیشه ایمان اورد!
به چیزایی که هزاران سال پیش اعراب پاپتی گفته ان!!
فرمودند قرآن خودش چندین بار گفته من ساده ام تا بشر بفهمن کجای قرآن اینو گفته.تا جایی که من اطلاعات دارم قرآن به پیامبر می گوید لتبیّن لهم یعنی تو بهشون آموزش بدی نه که هر کسی خودش قرآن رو بفهمه.حدیث ثقلین هم همین موضوع رو تایید می کنه.در ضمن پیرزن دهاتی با تحقیر مطرح شده ولی اسلام کرامت افراد رو بر مبنای تقدای اونها می دونه نه شهری یا دهاتی بودنشون.کسی که قرآن بهش نرسیده اگه مستضعف فکری باشه مطمئناً ازش نمی پرسن چرا این کاری که نمی دونستی رو کردی.(بنا به عدالت خدا)
خیلی از حرف های دیگه با همین که قرآن به وسیله ی پیامبر و اهل بیت باید تبیین بشه پاسخ داده شد مثلاً این که خداوند می گوید هر که را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد گمراه می کند با توجه به آیات مربوط به اختیار که ظاهراً نویسنده آن ها را نخوانده یا نخواسته بخواند همان مفهوم حدیث بل امر بین الامرین را می رساند.قرآن مفهومش توسط مطهرون(لا یمسه الّا المطهّرون) کاملاً معلوم است و شاعر بازی(نعوذبالله) در نیاورده.حافظ و سعدی و امثال آن ها نیستند جز بنده ای از بندگان خدا.این که آن ها با خدا مقایسه شوند با عقل سلیم سازگار نیست.بنا به چه سندی خدا از یهود و مسیح بدش میومد؟وقتی اسلام ظهور کرده و کسی عمداً در برابر پیامبر می ایستد و با وجود دریافت حقیقت منکر آن می شود با او باید چه کرد؟با اون نجنگیم و بگذاریم بقیّه را هم گمراه کند،درسته؟!خدا فرعون رو نه با قتل نه با غارت و نه با تجاوز نابود کرد و حضرت موسی علیه السّلام در قصر خود فرعون رشد کرد و دشمن او شد.اگه قرار بود خدا خودش مسلمین رو نجات بده که باز هم نادیده گرفتن اختیار و سنت آزمایشه.
در مورد فرضیه داروین این فرضیه(همان طور که انشاالله می دانید فرضیه با نظریه خیلی فرق داره) با خداشناسی چه تناقضی دارد(جز در بحث آفرینش انسان که این فرضیه مشکلاتی دارد)؟قرآن هم از یک مشرق و مغرب یاد کرده هم دو هم چند باید از مطهرون مفهومش رو پرسید که جالبه پرسیدن و جوابم گرفتن(تحقیق کنید،یکم).
بله،هیچ ترو خشکی نیست مگر در کتاب مبین،اولا آیا مطمئنید منظور از کتاب مبین قرآنه؟ ثانیاً اگر هم قرآن باشد مطهرون اونو می فهمند پس باید رفت سراغ اهل بیت تا بفهمیم.اینکه همه چیز (حتی همین بحث ها ی اینجا با همین کیفیت) تو قرآن اومده باشه یعنی جا کردن محدود در نامحدود.خوب اینکه محال عقلی است.
اینکه پیامبر رو مسلمونا تف مینداختند سند درست داره؟اگرم داشته باشه کی گفته آخوندا(لفظی که شما گفتین) همه ی اختیارات پیامبرو(حتی تف انداختن رو مردم) رو بدون هیچ شرط خاصی دارن؟
keshtynejat@gmail.com
سلام در جواب انسان ( هر چند شبیه ابو جهل حرف زدی ولی یه کم راهنماییت میکنم کی گفته اسلام قتل وغارت بوده وبرده داری درزمانی که برده داری مرسو م بوده نمیشده یک دفعه قانونشو بردارن اما اسلام عزیزچنان با برده داری مبارزه کرد که کم کم برداشته شد مثلا برای هر گناه یاهر کوتاهی درانجام واجبات گفت بنده آزادکنیدواینکارو ستود امام علی ع بیش از هزار برده روآزادکرد.وفرمود شما ازهرنژادی باشید فرقی نداره باتقواترین شما گرامی تراست.تاکم کم نظام برده داری ترک بشه وبه برده هایی مثل بلال چنان مقامی داد که به بزرگان قریش نداد.
اما درمورد زنان که درآن زمان خودشان جزء اموال بودن و ب ارث میرسیدن اسلام حق ارث داد
واونها رو صاحب حقوق کردوخدا به پیامبرش فقط یک دخترداد تا نداشتن پسر ننگ حساب نشه و نیز از زنده بگور کردن آنها جلوگیری کردو به احتساب مهر ونفقه و یک دوم ارث اونها رو صاحب مال کرد درحالی که قبل از اون خودشون جزء اموال بودند.
درمورد جنگ اسلام شروع کننده ی هیچ جنگی نبود وهمیشه به صلح حتی باکفار پای بندبوددر تمام جنگها اسلام مقابله به مثل کردوبایهود ازدرسازش دراومد اما چون اونها که درپناه حکومت اسلام بودن خیانت کرده ودر جنگ خندق باکفار متحدشدنودر بقیه ی موارد جاسوسی کردن مورد غضب قرار گرفتندو اما جعفر سبحانی گردن زده شدن یهودیهارو با چنددلیل ردکرده واین روایت تاریخی نادرسته کتاب فروغ ابدیت -فقط بعضیها اعدام شدن الان هم درتمام دنیادرزمان جنگ حکم جاسوسی اعدامه.
آقای انسان مردانه بخون بعدقضاوت کن درباره ی اجباری بودن هدایت وگمراهی(قـرآن مـجـیـد در یـک جـا مـى گـویـد: یـضـل بـه کـثـیـرا و یـهـدى بـه کـثـیـرا و مـا یـضـل بـه الا الفـاسـقـیـن : (بـه وسـیـله آن ضـرب المـثـل ، گـروهـى را گـمـراه و گـروهـى را هـدایـت مـى کـند، اما جز فاسقان را گمراه نمى سازد) (بقره 26).
در اینجا سرچشمه ضلالت فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهى شمرده شده .
در جـاى دیـگـر مى گوید: و الله لا یهدى القوم الظالمین : (خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند) (بقره 258).
در اینجا تکیه روى مساءله ظلم شده و آن را زمینه ساز ضلالت معرفى کرده
اسـت در جـاى دیگر مى خوانیم : و الله لا یهدى القوم الکافرین : (خداوند قوم کافر را هدایت نمى کند) (بقره - 264).
در اینجا کفر به عنوان زمینه ساز گمراهى ذکر شده .
بـاز در آیـه دیگر مى خوانیم : ان الله لا یهدى من هو کاذب کفار: (خداوند هدایت نمى کند کسى که دروغگو و کفران کننده است ) (زمر - 3).
در اینجا نیز دروغگوئى و کفران را مقدمه ضلالت شمرده است .
و در جاى دیگر آمده : ان الله لا یهدى من هو مسرف کذاب : (خداوند هدایت نمى کند کسى که اسرافکار و بسیار دروغگو است ) (غافر - 28).
یعنى اسراف و دروغگوئى عامل گمراهى است .
البـته آنچه در اینجا آوردیم قسمتى از آیات قرآن در این زمینه است ، بعضى از این آیات با همین مفاهیم کرارا در سوره هاى مختلف آمده .
نـتـیـجـه اینکه قرآن ضلالت الهى را مخصوص کسانى مى شمرد که داراى این اوصافند: (کفر)، (ظلم )، (فسق )، (دروغ )، (اسراف ) و (کفران ).
آیا کسانى که داراى این اوصافند شایسته ضلالت و گمراهى نیستند؟!
و بـه تعبیر دیگر کسى که مرتکب این امور مى شود آیا ظلمت و حجاب قلب او را فرا نمى گیرد؟!
بـاز بـه عـبـارت روشـنـتر این اعمال و صفات آثارى دارد که خواه ناخواه دامن انسان را مى گیرد، پرده بر چشم و گوش و عقل او مى افکند، و او را به ضلالت مى کشاند، و از آنجا کـه خـاصـیـت هـمـه اشـیـاء و تـاءثـیـر هـمـه اسـبـاب بـه فـرمـان خـداونـد است ، مى توان اضـلال را در تـمام این موارد به خدا نسبت داد، اما این نسبت عین اختیار بندگان و آزادى اراده آنها است .
این در زمینه مساءله ضلالت ، و اما در مورد (هدایت ) نیز شرائط و اوصافى
در قرآن بیان شده که نشان مى دهد آن هم بدون علت ، و بر خلاف حکمت الهى نیست .
درجواب آقای انسان(قسمتى از اوصافى که استحقاق هدایت مى آورد و لطف الهى را جلب ، در آیات زیر آمده .
در یـک جـا مـى خـوانـیـم : یـهـدى بـه الله مـن اتـبـع رضـوانـه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم :
(خـداونـد بـوسـیـله قرآن کسانى را که از رضا و خشنودى او پیروى مى کنند به راههاى سلامت ، هدایت مى کند، و از تاریکیها به فرمانش ‍ به سوى روشنائى مى برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى نماید) (مائده 16).
در اینجا پیروى فرمان خدا، و جلب خشنودى او، زمینه ساز هدایت الهى شمرده شده است .
در جـاى دیگر مى خوانیم : ان الله یضل من یشاء و یهدى الله من اناب : (خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، و هر کس را که بازگشت به سوى او کند هدایت مى نماید) (رعد 27).
در اینجا نیز (توبه و انابه ) عامل استحقاق هدایت شمرده شده است .
در آیه دیگر مى فرماید: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: (کسانى که در راه ما جهاد کنند آنان را به راههاى خود هدایت مى کنیم ) (عنکبوت 69).
در اینجا (جهاد) آنهم (جهاد مخلصانه و در راه خدا) به عنوان شرط اصلى هدایت ذکر شده است .
و بـالاخـره در آیـه دیـگـر مـى خـوانـیـم : و الذیـن اهتدوا زادهم هدى : (کسانى که گامهاى نـخستین هدایت را برداشته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید) (سوره محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) 17).
در ایـنـجا پیمودن مقدارى از راه هدایت به عنوان شرطى براى ادامه این راه به لطف خداوند ذکر شده .
نـتـیـجه اینکه تا از سوى بندگان توبه و انابه اى نباشد، تا پیرو فرمان او نباشند تـا جـهـاد و تـلاش و کـوشـشـى صـورت نـگـیـرد، و تـا گـامـهـاى نـخـسـتین را در مسیر حق بـرنـدارنـد، لطـف الهـى شـامـل حـال آنـان نـمـى شـود، دسـت آنـان را نـمـى گـیـرد و ایصال به مطلوب نمى کند.
آیـا شـمـول هـدایـت نـسـبـت بـه کـسـانـى کـه داراى ایـن اوصـافـنـد بـیـحـسـاب اسـت و یـا دلیل بر جبرى بودن هدایت محسوب مى شود.
مـلاحـظـه مـى کـنـیـد آیـات قـرآن در ایـن زمینه بسیار روشن و گویا است منتهى کسانى که نـتـوانـسـتـه یـا نخواسته اند جمع بندى صحیحى از آیات هدایت و ضلالت کنند گرفتار چـنـان اشـتـبـاه خـطرناکى شده اند، و (چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند) باید گفت زمینه این (ضلالت ) را نیز خودشان فراهم ساخته اند!
درجواب انسان (عزیزم تمام ایرادات تو جواب منطقی داره ولی باتوجه به لحنت معلوم میشه از قبل قضاوت کردی وبدون مطالعه حرف میزنی مطالب بالا گذاشتم برای دیگران که با حرفای شیطانی تو از راه به در نشن شما بخاطر دشمنیت با خدا ودنبال نکردن حقیقت عقلت کور شده ازایراداتی هم ک گرفتی معلوم میشه کم سوادی چون ایراداتت بچگانه است ازتوگنده ترهاش نتونستن ب کلام الله مجید ایرادی واردکنن که جواب نداشته باشه. امیدوارم هدایت بشی ودست از یاوه گویی برداری
دوستان از مطالب این سایت وپاسخ های ناقص ونادرستش ب شبهات قران معلوم میشه هدف سایت انحراف جوانان کم اطلاعه اگردنبال هدایت قران هستید دیگه به این سایت نیاییدو در تفسیرنمونه والمیزان دنبال جوابهاتون باشید مطمئن باشید به همه ی سوالها جواب منطقی داده شده
باسلام بنده حرفم رودرباره ی سایت اصلاح مینم جواب 60 شبهه به خوبی داده شده اما ناراحتی من از این بود که جواب هتاکانی مثل آقا یا خانم (انسان) داده نشده لطفا جواب این ها روبدین تا پر روتر نشن اما هرچندکه این افراددنبال جواب نیستن وفقط دنبال ایرادن وبه همین دلیل مشمول اسباب هدایت خدا نمیشوند. باتشکراز سایت
آقا یاخانم انسان خیلی کودکانه وهمراه باکینه فکر میکنید.جواب بسیاری از سوالاتتون واضح ومشحصه.مثلا میگی چرا خدا امربه جنگ وخشونت کرده>واقعا نمیدونی که خداهرگز چنین امری نکرده ودرصدراسلام خشونت آبا واجدادی دراعراب وجودداشته وهمیشه به جنگاوری شمشیرزنی وتصاحب مال وناموس قبایل دیگرافتخارمیکردند.آیاباوجود چنین فرهنگ وروحیه ای اسلام بایدمثلا باهنرنقاشی یاشعروشاعری یاهمچین چیزای لطیفی ازحق وحقوق خودش دفاع میکرده.وآیا جواب میداد؟ومثلا میگی خداچرا درباره وای فا چیزی نگفته.اگرخدامیخواست به همهءاین جزییات اشاره کنه که قران باید میلیونها صفحه می داشت.والی آخر.
خداهممون راهدایت کنه.
درود بر شما معین خان!
شما که اینقد شکر خدا عالم هستی و در ارتباطی با مطهرون و راسخون به من بگو چرا خداوند بخشنده و مهربان اعراب بجز شمشیر راه چاره ی دیگه ای ب ذهنش نرسیده؟؟
ببین تا چیزی رو میخونی بفکر دفاع از خودت و اون چیزی که خودت میپسندی نباش و با علم و منطق جواب بده نه اینکه دایورت کنی روی مطهرون و بقیه!
هر مسلمانی شخصا حق داره بفهمه دلیل قتل و غارت و برده داری و کنیز داری اصل دینش مال چی بوده؟
چرا خدا این اعمال رو بر انداخته نکرده؟
اگر خودت یه پسر بچه یهودی توی جنگ بنی قریظه یا بنی نظیر بودی و تمام خونواده و فک و فامیلت رو میکشتن و به بردگی میبردن و اموالت مصادره میشدن جون من بازم این حرفای گل و بلبل رو میزدی؟
تورو خدا ی کم فکر کن و از زاویه ی بالا هم یه نگاهی بنداز و همش الکی دفاع نکن!
ما تا زیر سر خودمون خوشه سختی رو نمیتونیم درک کنیم!

اگه ما به شعور خودمون مراجعه کنیم میفهمیم این مدیریت جهان نباید اینقد ظالمانه و ضعیف باشه و این کشت و کشتار الهامات یه خدای مهربان و توانا و دلسوز نیستن!
چارچوب ذهن ما از اینجا منحرف شده ما توی جزءیات قران بحث میکنیم!



خاب حالا بپردازیم به بحث قبلی؛
اولا اگه بگی چیزی که داروین گفته هنوز به صورت فرضیه مسکوت مونده که یا خودتو زدی ب اون راه یا خبر از علم زیست و فسیل شناسی امروزی نداری یا نمیخوای چیزی رو بپذیری!
دوما من هیچ هتک حرمتی به پیرزنان دهاتی نکردم فقط بخاطر این اونها رو مثال زدم که به دور از امکانات آموزشی هستن و چیزی از علم امروزی نمیدونن و به راحتی خرافات رو قبول میکنن که این از حقارت شخصیتی نبوده و از نبود امکانات مادی اس پس خودتو آخوند جلوه نده و ما رو ضد بشر و دفاع نکن از چیزی که هنوز مفهومشو نمیدونی!
سوما گفتی مطهرون میدونن که تمام علم مادی و معنوی جهان کجاست و شاید این قرآن نباشه و خدا دوباره کنایه و استعاره بکار برده که حرفت بی مدرک و بی منطق و خنده اوره!
چهارما گفتی خدا گفته که قران اسان نیست و یه ایه اوردی برا مدرک منم قبول دارم مدرکتو ولی منم برات ایه و استدلال میارم که گفته اسونه و باید هم اسون باشه!
ایمان قلبی به چیزی زمانی بوجود میاد که فرد شخصا اون چیز رو درک کنه من و شما اگه هزاران نفر هم بیان بگن فلان کتاب معجره میکنه اگر اگر اگر عقلمون سالم باشه تا شخصا تجربه نکنیم نباید قبول کنیم پس قران باید برای هر انسانی که خدا حق هدایت رو به وی داده مفهوم و قابل درک باشه نه فقط برای مطهرون جناب معین!
شلید بنده به مطهرون اعتماد نداشته باشم!
شاید اصلا من در صحرای افریقا باشم و مطهر در دسرسم نباشه یا لس انجلس یا لندن و....پس قبول کن قران باید بدون مطهر قابل درک باشه
حالا هفت و نیم میلیارد جمعیت همه نجسن اون چنتا فردی که تو توی ذهنت هست اونا فقط مطهرن!!
سوره ی قمر ایه 17 و خیلی دیگه از آیات میگن قران رو اسان ساختیم برای اینکه بشر پند بگیرد!
البته اشکال نداره خدا اون زمان منظورش از بشر اون مردمی بودن که پیامبر میدیده و اونا هم عرب بودن و فکر امروز و کشورهای دیگه که بدون مطهرون هستن به ذهن خدا نرسیده!!

اها گفتی کسی که مستضعف فکری باشه خدا یه راست با کله میندازش تو باغ بهشت!!!

پسر این دیگه خیلی خنده آوره خداوکیل!!

خب این یعنی ضعف در مدیریت!
فرض کنیم شما پسری 18ساله هستی در ژاپن هیچی هم از اهل بیت نفهمیدی و شاید اگه دویست سال هم عمر کنی نه قران رو ببینی و نه اهل بیت رو بشناسی و نه مطهرون باشن که تورو هدایت کنن!!
خاب خیلی هم گناه میکنی!
البته گناه وجدانی مث قتل و غارت و تجاوز نه اینا رو همه میفهمن اشتباهه
مثلا دختربازی و شرابخوری و رقص و بی نمازی و اصلا همین که دینت اسلام نباشه خودش یعنی جهنم از نظر قران!!!!

خاب شما با اینکه چندین سال توی گناه غلتیدی حالا در چهل سالگی میمیری بدون اگاهی از اسلام ولی با کوله باری از گناه!
خب الان قران حکمش در مورد تو چیه!!!!؟
جهنم!!؟؟
اگه مهنم باشه که خدا ناعادلانه برخورد کرده چون تو هیچی نفهمیدی!!!

خاب پس حتما بهشت!

اه بهشت هم که نمیشه!!
سوره ال عمران رو که باز کنیم میبینیم که نوشته هیچ دینی غیر از اسلام رو خدا نمیپذیره!!!
ای بابااا پس کجا برم!!!؟؟؟؟

والا ما هم نمیدونیم همونجا بمون تا مطهرون بیان!!
در مورد اختیار حرف زدی
خب من چنتا آیه برات بیارم که اختیار رو کاملا از انسان سلب میکنه و میگه هرچی خدا بخواد همون میشه نه هرچی انسان بخواد!!! وقت زیادی ندارم ولی دوسه مورد آدرس میدم برو ببین آیا انسان در برابر این آیات اختیاری براش باقی میمونه؟؟؟
253بقره
258 بقره
213بقره
26ال عمران
88نسا
168 نسا

هرچقد دلت بخواد هست!
حالا تو بگو مگه خدا نباید بخشنده و مهربان باشه، مگه نباید بقول خودتون ستارالعیوب باشه، تواب باشه، خیلی از گناهان ادمو پای بی عقلیش بزاره و هدایتش کنه !
اصلا من که میگم اقا من دوست دارم یهودی باشم یا مسیحی باشم و از اسلام بدم میاد نتیجه ی چیه؟
نتیجه مقایسات هست که با عقلم و مغزم انجام میدم حالا این مغزو کی بهم داده؟
خدا! چرا خدا اونقدر عقل منو کم میده که نفهمم اسلام از مسیح بهتره والا نمیدونم!
بیخودی نگین اختیار که صدتا ایه میتونم بیارم که گفتن خدا هرکاری بخواد میککنه و اختیار در مقابلشون کشکه!

من نمیفهمم خدا چه چیزی گیرش میاد اول بشر رو خلق کرد و حدود شش هفت میلیون سال کاریشون نداشت که چی میپرستن بعد شروع کرد نوح و فلان و فلان تا موسی! موسی رو فرستاد با هزار بدبختی یهودیشون کرد بعد مسیح اومد بعد محمد اومد پته موسی رو انداخت رو اب و تمام یهودیایی که به عشق پیامبرشون پافشاری کردن و خدای خودشون رو میخواستن و خداپرست هم بودن قتل و غارت و اسیر کرد!!
یوهووووود چه میکنه این الله قربونش برم!!

من ایات اختیار و هدایت رو خوندم شک نکن اقا معین ولی این شمایی که آیات نفی اختیار رو نخوندی

من نمیگم خدا نگفته انسان اختیار داره
من میگم قران میگه خدا گفته من هر کی رو عشقم کشید هدایت میکنم هر کیو هم دوی نداشتم که به درک!!

خب این خدا چشه؟
چی میخواد؟
از اینکه بندش عقلش اونقد کمه که نفهمیده اسلام بهتر از مسیحه اونو بندازه تو کوره ادمسوزی و نگاش کنه حال کنه و لذت ببره!!

خداوکیل این خرافات با ذهن شما جور در میان؟؟

مثلا ادیسون رو بیارن بکنن تو جهنم بعد منو شما عشق و صفا کنیم با حوریای بهشتی!!!

دو دقه در مورد کار ادیسون و خدمتش به بشر فکر کن ببین چرا باید خدا از سوختنش و شراره های اتش تنش که هر لحظه بیشتر میشن باید دندون رو هم بسابه و بگه بی پدر چرا اسلان نیاوردی مگه من توی ال عمران نگفتم هیچ دینی جز اسلام رو قبول نمیکنم
پدرتو در میارم ادیسون!!!

یا بقیه دانشمندان خدمتکار

دانشمند مسلمان که الحمدلله نداریم همه کافرن!!
فقط رازی رو داریم هم ب جرم ساخت الکل خودتون حدس بزنید چکارش کردن تا ما بریم! !
بعدش اقا معین میخوای بحث کنی خواهشا این شاخه اون شاخه نپر
من کی گفتم داروین با خدا شناسی تناقض داره!؟
گرچند که داره ولی من نگفتم!
من گفتم قران با نظریه داروین تناقض داره و اون میگه اجداد انسان میرسه به تک سلولی های چار پنج میلیارد سال قبل که درست هم میگه ولی قران میگه خدا فرشتگان رو فرستاد گفت برین یه کم گل وردارید بیارید من یه ایده جدید دارم!
و خلاصه شد ادم بعد هوا از ادم بوجود اومد بعد هابیل و و و هووووووو پی شد!!

الان دانشمندان تاریخ شناس و فسیل شناس با مدرک معتبر فسیل ها اثبات کردن انسان قبلا میمون بوده و و و الی تک سلولی!!
خاب بعدش چرا چشمتو روی بقیه مباحث بستی؟

حرکت ماه و خورشید و مسطح بودن زمین و مشرقین و مغربین و چاه گل و نر و مادگی و علوم مختلف و و و

یه ذره اندیشه به از هزاران سال توهم!!
پاینده باشید دوستان.
یو هووووودو چکار کردن دوستان!
درود بر همتون!
عزیزان من چرا به فهم و شعور خودتون اهانت میکنید!!!

کسی که نفهمه خدایی رو که داره میپرسته بخشنده و مهربان و عادل و مدبر و چه میدونم همین چیزایی که اخوندا براتون میگن! هست خب واقعا نفهمه!!

برادران و خواهران عزیزم خدایی که ما میپرستیم به همه چی مسلطه!
یعنی اگه دلش بخواد من بدون جنگ هدایت میشم!
دوباره فکر کن...
اگه خدا میخواست انسانها بدون جنگ و خونریزی هدایت میشدن!
ایه براتون بیارم؟
چشم...
تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات و آتینا عیسى ابن مریم البینات و أیدناه بروح القدس و لو شاء الله ما اقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاءتهم البینات و لکن اختلفوا فمنهم من آمن و منهم من کفر و لو شاء الله ما اقتتلوا و لکن الله یفعل ما یرید ﴿۲۵۳﴾
برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم. از آنان کسى بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد؛ و به عیسى پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیلهء روح القدس تأیید کردیم؛ و اگر خدا مى خواست، کسانى که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه ] دلایل روشن که برایشان آمد، به کشتار یکدیگر نمى پرداختند، ولى با هم اختلاف کردند؛ پس، بعضى از آنان کسانى بودند که ایمان آوردند، و بعضى از آنان کسانى بودند که کفر ورزیدند؛ و اگر خدا مى خواست با یکدیگر جنگ نمى کردند، ولى خداوند آنچه را مى خواهد انجام مى دهد. (۲۵۳)

خاب حالا اگه ما به شعورمون هم مراجعه کنیم باید بفهمیم که واقعا هم اگه خدا میخواست یه راه بهتری پیدا میکرد هاااااا!

ایا میشه بگی نه نمیتونست!؟
خب اونموقع که خدا ناتوانه که!!

ایا میشه بگی خدا همینو دوس داشت!؟
خاب بازم با اون صفات قشنگ و ناز خدا که جور در نمیاد که!!

پس چی؟؟
نمیدونم خودتون فکر کنید و بفهمید


من از هیچ کس تقاضا ندارم از اسلام برگرده و از شما هم میخوام که منو از گمراهی نجات بدید ولی نه با شعر و توهم با علم و منطق!
من ننه بابا بزرگم گفته اگه قران بخونی..
اینا رو هیچ انسان عاقلی نمیپذیره!

من الان مسلمانم و همچنان در حال تحقیق در مورد اسلام، و هیچ تضمینی نیست که گمراه نباشم و دوباره به اسلام ایمان قلبی نیارم ولی تمام حرفای شما هم غیر قابل پذیرشه!

خاب همه ایاتی که فرستادین قبول ولی ایا اون ایاتی رو که با این ایات در تضادن رو هم خوندید!

لا اکراه فی الدین در زمانی که محمد اوایل کارش بود و قدرت نداشت چیه
هیچ دینی بجز اسلام پذیرفته نیست چیه؟
ایات 64 65سوره افعال فک کنم
میگن خدا بیست نفر از مسلمانان رو اندازه دویست نفر قدرت جنگی داده
بعد رفتن تو احد شکست خوردن همون خدای اگاه به اینده حرف خودشو پس گرفته و گفته نه به شما تخفیف میدم و هر نفر از شما اندازه دو نفر جنگ میکنن!

سوره ی احزاب که مسلمین به یه سفر جنگی داشتن میرفتن خدا به محمد اعلام کرد که دختر لمو و خاله و عمه و تمام زنان مسلمین رو بر تو حلال کرده .....

بعد اعراب و بقیه زنان محمد واکنش وحشتناکی انجام دادن و خدا فورا حرف خودشو بعداز چند ساعت پس گرفته و گفته دیگه بس کن محمد زن نگیر دیگه!
اول اولا گفته با عدالت بین زنانت همخوابگی کن ولی وقتی قدرت لشکریانش زیاد شده گفته عدالت کشکه هرجور دوس داری همخوابگی کن!!!
هر کدوم رو خواستی به تعویق بنداز و هرکدومو دوس داشتی بیشتر برو پیشش!!

اونموقع یکی از دوستان میگه قران وارد جزئیات اگه بشه قران حجیم میشه!!
اخه فدات شم کلیات آینده رو گفته که جزییات رو نگفته!!؟

قران نود درصدش مربوط به تاریخ قبل خودشه ولی چرا خدا ده درصد به تمام نسل اینده بشر ارزش و منت نداده و ننهاده و یه چیزی از امروزه بگه که دهن همه رو ببنده!

جزءیات همخوابگی رسول رو با خانمای فراوانش گفته ولی اگه از هواپیما میخواست بگه یهو قران میشد میلیون صفحه!!
این حرفا منطقی نیستن عزیز من!!

اون عزیزی که منو بی سواد دونسته و لقب ابو جهل داده رو خدمتش عرض کنم که اول در مورد بحثی که میکنه اطلاعات کمی حداقل داشته باشه!

من کامنت اولم گفتم افراد شعرباف و بی سواد اصلا نظر ندن چون بقیه رو از قران و اسلام دور میکنن!

خب بله من ابوجهلم
ابوجهل اسمش ابوجهل نبوده هاااا
ابوجهل میدونی ب محمد چی گفت؟
گفت تو پیامبری؟
م.اره
ابو..:با خدا در ارتباطی؟
م:بععللله!
ابو: یه پاتو ببر بالا
محمد یه پاشو برد بالا

گفت حالا اون پاتو هم ببر بالا و اگر نیفتادی به فلان و فلان قسم تمام قریشیان رو میگم جلوی شما به سجده و اشهد بیفتن و خودم هم اولیشم!

محمد گفت تو واقعا نمیفهمی!
اگه خدا تمام دنیا رو برات تکه تکه کنه و همونجور که میخوای بکنه بازم ایمان نمیاری

ابوجهل بیچاره هم گفت محمد دیگه توی مکه نبینمت پس تو چه خدایی داری که نمیتونه نگرت داره رو هوا و این معجزه ی ساده رو ب ماها نشون بدی؟؟
اقا ابوجهل و دار و دستش هم گذاشتن دنبال مسلمین و فرار کردن رفتن مدینه و حبشه و چکار داری!!

حالا حرف ابوجهل خداییش منطقی تر بود یا حرف محمد؟

ابوجهل گفت معجزه بیار تا من بشم نوکرت خودمو تمام اشراف قریش

محمد گفت معجزه ندارم ک معجزه من قرانه!
اگه بیارم هم تو ایمان نمیاری!!

خب چرا نیورد؟؟
کجای حرف ابوجهل احمقانه بود؟
یکی الان بیاد دعوای پیامبری کنه تو همینجوی جلوش ب سجده میفتی یا اول باید برات ثابت بشه راست و دروغش! !؟
بگذریم؛

اقا تو میگی اسلام جنگ و غارت راه ننداخته و برده داری و کنیزی هم اون زمان رسم بوده پس خدا هم در حالی که بدش میومده ولی اونها رو بر نداشته !!!

خخخخخخ!!
غیر مستقیم داری میگی خدا نتونسته کنیز داری و برده داری رو برداره!!

این چه خداییه په!!؟؟

یا کنیز داری رو دوست داشته این الله شما یا نداشته!
اگه داشته که هیچی دیگه خودتون میدونید و خودش
اگه برده داری و کنیز داری رو بد و وحشتناک میدونسته پس نتونسته که لغوش کنه دیگه!

این بدبختیا همه توسط کورش هخامنشی برچیده شدن ولی الله و اسلام نتونستن برش دارن از تو مسلمونا

وای ی ی ی جونم فدات!!
محمد هر چیزی میگفته مسلمونا بدون چون و چرا هم عمل میکردن و هم باور میکردن ولی جالب اینجاست که محمد هم کنیز داشته و هم غلام!!!!

خدا دیگه زورش به محمد که میرسیده فداش بشم اخه چرا نگفته حداقا محمد جان شما کنیزاتو ول کن و غلاماتو بفرست پیش خونوتدشون!!

والا نمیدونم چی بگم!!؟

یاس عزیز میگه جنگ و خونریزی و قتل و غارت اون زمان مد بوده پس باید ادامه میافته!!!

تصور این فرد از خداوند مقتدر و بخشنده میدونید چیه؟
یه حاکم کم قدرت و مجبور به اطاعت از فرهنگ غلط!
اگه غیر از اینه شما منو قانع کنید !!

اون عزیزانی که بحث میکنن هم حداقل قرانو بخونن و بفهمن و یه سری هم به تواریخ جهان بزنن

از جمله تاریخ ایران و طبری....
راستش نوشتن خیلی چیزا سخته!
چقد بنویسم اخه!؟
حرفاتون دل ادمو به درد میاره بخدا!

این رو من از قول خود مراجع بزرگوار بگم میگن که قران نه تنها کتابی برای گذشته بوده بلکه کتابی است جامع و کامل و تمام این کتاب نور و رحمت و هدایت است و کتابی ست برای گذشته و حال و آینده!
این سه زمان رو یادتون نره فقط!
حالا یاس اومده گفته قرآن به زن ارزش داده!
در همون زمان پیامبر که ما فکر میکنیم زن ارزش نداشته آذر دخت و پوران دخت از پادشاهان حکومت فوق عظیم ساسانی ایران شدن!
محمد و خلفای بعدی میگفتن خداوند آنقدر امپراطوری ایران را خوار کرده که زنان بر مردان حکم میرانند!!
ما اگه توی سوره ی نسا هم دقت کنیم میبینیم حقوق زن از مرد کمتره
شهادت دادن و گواهی زنان از مردان کمتره!
هر مرد میتونه با پرداخت پول زنان زیاد و کنیزان به تعداد دلخواه بگیره!
خدا مرد را بر زن برتری داده!
مرد در مواقع لازم میتونه زن رو مورد ضرب و شتم قرار بده!
و و و

کجای مساوات حقوق بشر رو شما اینجا میبینید که من نمیبینم!!
دلیل شما اینه که چون اعراب سوسمارخور پاپتی لخت و لاط اون زمان این کارا رو به طور وحشیانه انجام میدادن و محمد اومده ملایمترش کرده دیگه کار خدا بیسته؟؟
قبول ندارید که این دین میتونه کاملتر هم بشه!!؟؟
پیامبر که نماینده و الگوی تمام بشر هستش حدود پانزده شانزده تا فقط زن عقدی و رسمی توی هفت سال از عمرش داشته که همه زیباترین زنان موجود در طوایفی بودن که محمد به اونا مسلط شد!
یکیش عایشه بود که زمان هف سالگی در حالی که محمد چهل و دو سالش بود نامزدش کرد و در نه سالگی اونو به خونه برد و زفاف کردن!!
دومیش سوده
سومیش..
..
.


تا برسه به زن پسر خوانده ی خودش که زید ابن محمد بود!!!!
به زن پسر خوانده ی خود هم رحم نکرد که!!

ایاتی که در این مورد اومده در سوره ی احزاب موجودن و دیگه نمیتونن بگن این ها دروغن!!
اول به اجبار زینب دختر عمه خودشو به زید داد و گفت خدا داره میگه باید زنش بشی و اگه نشی مرتدی!
بعدش هم که خودش گرفتش و گفت خدا داره میگه!!

حالا کل بشر بعد از اعراب اندازه این زن و زنگیری پیامبر نبودن که یه آیه هم برای علوم امروزی نازل کنه که فرضا پزشکان امروزی بتونن سرطان رو درمان کنن از رو قران و یا یه چیز دیگه!!
قرا نیست که فرهنگ سوسمارخورای اون زمان بشه فرهنگ جوامع امروز بشریت فقط بخاطر اینکه نمیشد خدا یهویی این بدبختیا رو کنسل کنه!!

در اواخر یال دهم هجرت محمد به قدری قدرت یافت که تمام عربستان و اطرافش تحت سلطه ی وی بودن چرا این بدبختیا رو لغو نکرد!؟
دلیل بیستا سی تا زنش چی بودن!؟
چرا زنانش رو بعد از مرگش ممنوع الازدواج کرد!
عایشه بیچاره از هجده سالگی دیگه بی شوهر شد !!!

دوستمون گفتن خدا به این خاطر به محمد پسر نداد که ما الان بفهمیم ارزش دختر زیاده!!
خخخخخ چقد تو عالمی پسر!
هیچ ابر آخوندی تا حالا اینو نگفته و واقعا تو دیگه آخرشی
حوزه علمیه قم باید از شما بخاطر کشف این راز و حکمت خدا تشکر کنه!

فقط حیف که متوجا نیستی محمد هم پسری بنام قاسم داشتن!!


احتمالا خدا یادش رفته و پسر بهش داده بعد یهو یادش اومد که وجود قاسم باعث منهدم کردن حقوق زنان میشه و فورا اونو کشت!!!

جالبه که این قاسم هم پسر ماریه قبطیه بوده که مقوقس از اسکندریه با دوتا دختر و یه غلام دیگه برای پیامبر فرستاده بوده!
اینجا فقط چهار نفر از خانواده خود در یونان جدا شدن و به مدینه در خدمت رسول مستقر شدن!
فقط چهار نفر نا قابل!!
اینا از هدایای حاکم اون زمان اسکندریه بودن!!


میگم میثم جان این جوابای منطقیت رو که با ایاتی از همون قران نقض میکنیم هم خواهشا تشریح بفرما که ابوجهل هایی مث ما گمراه نمونن!

من هم خواستم اگه کسی میفهمه این تناقضات و قتل و غارت های قران بخاطر چیه توضیح بده که هدایت بشیم نه این که پررو شدیم و جواب بگیریم که پررو نشیم

من ایاتتو قبول دارم ولی دقیقا ضد همینا هم وجود دارن برای انسانها

البته اگه غیر مسلمونا رو انسان به حساب بیارید!!

چرا خدا مثلا دروغگویان رو هدایت نمیکنه!؟
جرم دروغ واقعا تریلیون تریلیون تریلیون...............سال آتشه!!!؟؟؟؟

بنده خدا یه ذره در مورد چیزایی که میگی فکر کن!

بله قران چیزای خوبی هم داره ولی چیزای بدی هم داره!
قراره که قران راهنمای زندگی بشریت باشه تا زمانی که بشر هست!

خب حالا بگو ببینم ایا قتل و غارت در راه خدا خوبه؟؟

کاری که داعش با مسیحیا و یهودیا میکنه ایا درسته!؟
مگه ما خیلی از خدا قلدرتریم که براش بیایم دفاع و قتل و غارت کنیم!؟

قراره خدا محافظ ما باشه و اون ما رو از بدبختی و کفار نجات بده ولی ما میایم سینه سپر میکنیم و میگیم فلانی دشمن خداست باید یا گردنشو بزنیم و مال و زن و دخترشو به غنیمت ببریم یا مجبور به ترک دیار و تصاحب مال و زنش کنیم یا مسلمان نیستیم!!

ازدواج با زن شوهر داری که ان را به غنیمت برده اید!!

اوه اوه!
سوره نسا فک کنم

خاب حالا که میگی اسلام شروع کننده جنگ نبوده بگو جنگ بدر چه جوری افتاد؟؟
بگو این ایه که میگه هر کجا بر اهل کتاب دست یافتید انها را بکشید و سخت به بند بکشیو و محکم ببندید تا بعد از انها جزیه بگیرید یا گردنشان را بزنید!

اینکه پس از اینه بر فراز گردنهایشان زدید و جان دادند بند بند انگشتهایشان را قطع کنید!!

اوه اوه اوه! چه خدای رحیمی!
وقتی کشتیدشان با اجسادشان هم بجنگید!
به به!

این میشه دفاع ها!!!؟؟؟؟


خب امیدوارم دوستان ما رو از گمراهی با کلام نیک و منطقی و علمی نجات داده و ما همگی مسلمان شویم

چون الان هیچکدام که مسلمان نیستیم! خدا در قران میگه کشتار بر شما واجب شده گرچه شما را خوش نیاید!

خب یه مسلمان برای رسیدن به خدا و بهشت باید حداقل چنتا زرتشتی و یهودی و مسیحی و ....رو بکشه دیگه!!

بهشت و میوه و حوری و شراب و شیر و عسل رو که کشکی ب کسی نمیدن که فداتون بشم من الهی!!

در ضمن این وعده ها مخصوص مردان هست و از زنان در ارائه شوهر و بقیه امکانات در بهشت هیچی نیست چون زن خععععععللللی ارزش داشته اون زمان!!

خواهشا دخترا تقاضای شوهر موهر و میوه و شراب نکنن چون خدا چیزی براشون معین نکرده!

اخه زن که سودی نداشته
کسی سود داشته که بتونه یا کار کنه یا جنگ کنه

پس خیالتون تخت که شامل شما نمیشه

مث خدمت سربازیه!!
سلام جناب انسان،ممنون که منو قابل دونستین و جوابمو دادین.همان طور که شما در حال تحقیق روی اسلام هستید خود من و خیلی از افراد دیگر هم در حال تحقیق و پژوهشیم که عقایدمون از روی خرافه و پیروی چشم بسته از پدرانمون نباشه.
خود من از کسی جز دشمن اهل بیت کینه ندارم چون اونها دشمن خداوند بخشنده ی مهربانند.این که یه قشر مثل آخوندا رو با بی ادبی ردشون کنم به نظرم منطقی نیست.
من یه دانشجوی ساده ی 19 سالم.وقتی به اطرافم نگاه می کنم آثار مهربانی خدا همه جا موجوده.خود من 20 سال پیش اصلاً نبودم امّا خدا با قدرت بی نهایتش انواع و اقسام نعمت ها رو به منی که نبودم داد.همین بدنی که دارم از بی نهایت جز تشکیل شده که هر کدومش اگه درست کار نکنن ممکنه دیگه تو این دنیا نباشم.وقتی گشنه بشم خدا بهم غذام میده،وقتی تشنه بشم خدا سیرابم میکنه،منی که هیچ کار بلد نبودم حالا خدا بهم یه عالم کار یاد داده.چطور با این خدا دشمنی کنم؟منی که سرتا پام گناهه امّا خدا آبرومو پیش بنده هاش نمی بره و نمیگذاره جلوشون ذلیل بشم.در این جهان به این بزرگی من چه جایگاهی دارم که به خودم اجازه بدم خدای مقتدر آسمان و زمین رو که اگه اراده کنه هر اتفاقی رخ میده نقد کنم و (خاک به دهنم) مسخره کنم.خدایی که مرد و زن رو با ویژگی های مختلف آفریده بهتر حقوق زن و مرد رو میدونه یا منی که خودم رو هم خیلی ناقص می شناسم؟
شما عزیز دلم حرف مطهرون رو ارزش قایل نیستی در حالی که خدا اونها رو تایید کرده اون وقت چه جوری به حرف دانشمندان استناد می کنی؟کی درستی حرف اونها رو تایید کرده.اگه حتی بگی همه ی مجامع علمی باز هم این ور خداست و آن ور مجامع علمی،خودت قضاوت کن،کدام بزرگ تر است؟
در مورد ویژگی های مختص پیامبر فقط ظاهرش رادیدی که زنان زیاد داشته اند و خودت شخصا علت آن را بررسی کردی.فکر می کنی پیامبر (نعوذ بالله) یک شهوت ران بوده که این همه زن داشته؟!اگه با قرآن انس داری این رو حتما میدونی که نماز شب بر پیامبر واجب بوده.عبادت پیامبر آنقدر بود که خدا به او میگوید "قرآن رو نازل نکردم که به سختی بیفتی".عقل سلیم میگوید زنان فراوان داشتن پیامبر هم بی حکمت نیست.
خدا صراحتا به پیامبر میگوید "بر هوای نفس سخن نمی گوید"یعنی عصمت زبان دارد.حال او می گوید "تا زمانی که به قرآن و اهل بیتم تمسک جویید هرگز گمراه نمیشید."
شما عزیزم قرآن رو خودت طبق نظر شخصیت و نظر کسانی که دانشمند می دونی و طبق تواریخی که بعیده از نظر سندی بررسیشون کنی تفسیر میکنی.خوب هر کسی با این وضعیت راه به جایی نمیبره.پس اهل بیت چی شد؟
اگه میخواهی راه درست رو پیدا کنی با توجه به آیات و احادیث راهی جز زانو زدن در پیشگاه اهل بیت نداری.کسی بدون اونها به خدا نرسیده که شما دومیش باشین.البتّه اگه نمیخوان به خدا و حقیقت برسین که هیچی،هر جور راحتین.
درسته که حرفایی که میزنی حرف خودته ولی ببین منشاش کجاست؟یه سایته؟یه کتابه؟یه نفره؟فکر کن اون قدر بزرگ هست که تو رو از خدات دور کنه؟
اینو فراموش نکن که اگر خدا و پیغمبر و قیامتی نباشه(که هست) هیچ کدوم ضرر نمی کنیم،هممون تهش میریم زیر خروار خروار خاک.اما اگه باشه که هست فکر می کنی با این عقایدی که داری و اعمالی که طبقش انجام میدی چه اتفاقی برات رخ میده؟
منو ببخش که بی ادبی کردمو وقتتو گرفتم.کار زیاد دارم ولی این پیام برام مهم تر بود.
یا ایّها الانسان ما غرّک بربّک الکریم
علی مع الحق و الحق مع علی
درود بر شما
معین جان شما کلا از منظور و مفهوم بحث منحرف شدی!
من در برابر خدا قد للم نکردم اینجا!
حرف من اینه که اگه قران کلام خدا باشه باید مو لا درزش نره!
تناقض و حرف غیر علمی و ایات کنسل شده و کلامات ضد انسانی و بی رحمانه و و و

خاب حالا ما میگیم با توجه به اینکه این موارد در قران موجودن پس امکان داره که خدایی نباشه!!
ببین برادر شما باید فلسفه ی دین و خدا رو بلد باشی تا بتونی درست فکر کنی!
باید ریشه ی تاریخی دین رو بدونی
و باید زندگینامه محمد رو هم بررسی کنی!

ببین این حرفت که زدی بدور از شعور یه دانشجوی درس خونده هست!
یعنی چی که علم ثابت کرده زمین گرده ولی قران گفته صافه پس حتما علم اشتباه میکنه!!

علم میگه تمامی ستارگان ثابت ان و سیارات عطارد و زهره و....دارن میچرخن ولی چون ما فکر میکنیم قران رو خدا گفته و توی اون نوشته ماه و خورشید در حرکت ان پس باید قبول کنیم که خورشید داره میگرده!

پس پای خدا رو الکی وسط نکش و بحث بر سر خدا نیست عزیز!
قران چقدش قصه های گذشته و ماقبل اسلامه!؟

چقدش مربوط به آینده ست!!؟؟ صفر درصد!
پس کجاش کامله و معجزاتی که میگن کجاشه؟

مستندات داعش رو هم کمی نگا کنی بدک نیست!
راه درست چیه برادر من؟
مثلا فلمینگ و لاوازیه و ادیسون و گراهام بل و هزاران هزار مخترع و دانشمند غربی باید بجای اون کارای مسخرشون میومدن با هم میرفتیم مکه و مدینه و عراق و شام و سوریه یه عده تشکیل میدادیم و میفتادیم به جون بقیه انسانها!
زن و دختر پسر و مال و ملک و همشونو غارت بارت میکردیم میخوردیم میرفتیم یه سر توی بهشت!!

راه درستی که جنابعالی میگی اینه در اصل!
اصلش اینه ولی شاید خودت هنوز متوجه نیستی راه درست از نظر دینت چیه!
و مطمئنم که بلد نیستی چون اگه بلد بودی جرات نمیکردی اسم راه راست رو بیاری!
کسی از راه راست باید حرف بزنه که کمر به قتل و غارت غیر مسلمین بسته باشه و کشتار کرده باشه نه ممن و تو که اگه سر یه خروس رو ببریم ده بیس شب کابوس میبینیم گلم!
راه درست دینی با سوسول بازی به دست نمیاد
راه درست خیلی ازش در گرو این اعمالی است که گفتم

اگه فک میکنی غیر از اینه پس باید بگم هیچی از دین اسلام رو متوجه نشدی!
کسی از راه راست باید حرف بزنه که کمر به قتل و غارت غیر مسلمین بسته باشه و کشتار کرده باشه نه ممن و تو که اگه سر یه خروس رو ببریم ده بیس شب کابوس میبینیم گلم!
آخه عزیز،از کجای اسلام این عقیده رو آوردی
وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ
معنیش پر واضحه اگر مسیحی یا یهودی یا هر کس دیگر با مسلمان جنگید او باید از خود و اسلام دفاع کند.شما میگین باید بشینه نگاهشون کنه؟
من گفتم کارای دانشمندای غربی مسخرست؟نه،اونم در جای خودش ارزشمنده.کی گفتم باید برن مکه و مدینه و غیره؟در مورد به جون دیگران افتادنم آیه از قرآن آوردم برات.خوب اگه مسلمانی کار خلافی کرد مشکل از مسلمونیه اونه یا اصل خدا و پیغمبر و قرآن؟
سلام انسان جان مطالبونخوندی یانمیخوای حقیقتودرک کنی چون برضده نفسته. پیامبر روباابوججهل مقایسه میکنی؟؟؟ پیامبربرای اونها شق القمر کرد به درخت دستوردادتاحرکت کنه وکرد(نهج البللاغه)
بیچاره قران جاذبه و دافعه رو میان کرات بانام ستون های نامرئی معرفی کرد.
قران حرکت خورشید بهمراه کل منظومه ی شمسی درکهکشان بیان کرد.
قران فرمودکوهها ماننداب درحال حرکتندیعنی حرکت زمین.
قران فرمود کل فی فلک وحرکت انتقالی تمام کرات رودر مداری بیانکرد
انسان جان باطل کورت کرده وشایسته ی هدایت نیستی والا من باآیات قرا ن ثابت کردم که انسانها بارفتارشون مستحق هدایت وضلالت میشن.
مگه نگفتم علی ع 1000 برده خرید وازاد کرد.
چراپیامبربرای دخترش که ازش خواسته بود برده نخرید.
به قول قران درگوش دل شمادراثر گناه سنگینی ایجادشده وبرطبل باطل میکوبی وهمش از منطق حرف میزنی.
منطق شما یعنی قبول کردن حرفای باطلتون هرکس قبول نکنه بی منطقه.
علت وقوع جنگ بدر(ابوسفیان اموال مسلمانان رو تصرف واونهاروازمکه بیرون کرد واونها برای تصرف کاروان ابوسفیان به جنگ بدررفتن ومشرکان مکه هم به کمک ابوسفیان اومدن اما ابوسفیان خدش فرارکردومسلمانان با 313نفر 1000نفرروباامدادملایکه شکست دادن)
آقای انسان یا ابوجهل بروتاریخ اسلام رو خوب بخون تابفهمی دین رحمته نه دین داعش. امیدی به بحث با شمایی که دینتو ازامثال علی دشتی وسلمان رشدی گرفتی نیست.
عزیزان این آقای انسان (ابوجهل) امر به منکر ونهی ازمعروف میکنه. اطلاعات غلطی از اسلام وقران رو به هم میچسبونه ونتایج شیطانی خودشو میگیره.
سلام ب معین . برادرمن اگه دنبال تحقیق قرآنی جوابهاتو از المیزان و تفسیرنمونه بگیر. این آقای انسان دروغ میگه که درحال تحقیقه دشمنی با قرآن وخدا واسلام از حرفهاش می باره.ممکنه چون اطلاعات شمادرباره ی اسلام کامل نیست دچار شبهات ای اقا بشین
معین جان گفتی در حال تحقیق در مورد دینت هستی!!
از کی شروع کردی و کجای دینت تو رو وادار به تحقیق کرده!؟
مسلما یه جایی از این دین به نظرت ناپسند اومده که میخوای تحقیق کنی دیگه!

یا تحقیق نکرده ای یا نمیخوای بپذیری!
قران گفته بجنگید تا دین همه خاص خدا شود!
اتفاقا ادعای داعش از این جهادی که داره میکنه هم همین آیه هستش و من مستندات زیادی از مردم شهر و نیروی نظامی داعش که نگاه کردم بر همین اساس و ایده پایه ریزی شده!
بجنگید تا دین خاص خدا شود
خدا به صالحان وعده پیروزی داده
حکومت جهان از آن مسلمین هست
انان که با شما جنگیدند هر کجا یافتید گردن بزنید!!

امروزه ما میبینیم مثلا مسیحی ها نه با خدا دشمن اند نه کاری بکار کسی دارن برا خودشون دارن زندگی میکنن ولی طبق ایه بالا باید ما بریم بکشیمشون یا اسیرشون کنیم و اموال و زنان و بچگانشون رو ورداریم بیاریم تا اینکه یا مسلمان بشن و خمس و زکات بدن
یا جزیه بدن و مرداشون ازاد بشن یا اگه عشقمون کشید گردناشونو بزنیم و انگشتانشون رو بند بند کنیم!

خب کجای این حرف من غیر قرآنیه!!؟
با توجه به اینکه قران مایه هدایت بشره و مال الان و اینده هم هست پس دوباره باید برگردیم به روزهای جهل تازیان و شمشیر بگیریم بدست و کل دنیا بجای پیشرفت در تکنولوژی بیان به میدون جنگ!!
خب چرا نمبخوای متوجه بشی که جنگ و خونریزی بده؟
هر کی بگه اسلام میگه جنگ نکنید خب هیچی نفهمیده بخدا!!

محمد در زمانی که لشکریانش خیلی کم بودن و در مکه هم بوده ادعای حکمرانی بر عرب رو نمیکرد!
با سیاست و چرب زبونی و لا اکراه فی الدین گفتن و کار من فقط و فقط تبلیغه و هرکی دوس داره بیاد هرکی دوس نداره نیاد و من مزدی از شما در قبال تبلیغ نمیخوام و اینجور چرب و نرم چندتا لخت و گشنه دور خودش جمع کرد و بعد چند سال خلاصه بیشتر شدن و فرار کردن رفتن مدینه و اونجا دو دسته از اقوام یهودیا که تحت کنترل دو نفر بودن رو مخ اون دو نفرو زدن و اونا هم بهشون پیوستن قوم خزرج و اوس بودن اگه اشتباه نکنم بعد کم کم نفر میفرستاد کاروان های عبوری رو غارت میکردن که گشنی نمیرن!
همینجوری روز ب روز ثروتمندتر شدن و فقرا هم از چار اطراف برای درامد بهتر و غارت اموال بقیه بهشون پیوستن تا شدن یه گروهک مخوف و وحشتناک که همه ازشون وحشت زده شدن و شبانه به خانه ای میرفتن و مرد اون خونه رو میکشتن و فرار میکردن و این باعث شد تا برای حفظجان و مال و ناموس هر کس که توان مقابله نداشت بهشون بپیونده!

وقتی که قدرت گرفت در مدینه یکی از اولین جنگاش جنگ بدر بود که نفر فرستاد جلوی کاروان ابوسفیان رو گرفت تا غارتش کنه و اموالشو ببره ابوسفیان هم به اشراف قریش خبر داد و اونا هم اومدن تا کاروان توسط محمد غارت نشه خلاصه قریشیا رو له و لبرده کردن و اموالو هم بردن و بیست درصدشو دادن به الله بقیشو هم کشیدن بالا!!!!


برادر من اگه بخوای به یه ایه استناد کنی که من میگم آقا خدا گفته لا اکراه فی الدین پس شما را بخیر و ما را ب سلامت!
پس دیگه جنگ بدر چی بود جنگ های بیشمار و وحشتناک اعراب با یهودیا برا چی بود جنگشون با ایران که تمام زنان و دختران ایرانی رو بردن و برا چی بود!؟
جنگ با چین و و و و تا اسپانیا و

اگه لا اکراه فی الدین بود پس اینا چی بودن!؟

برا من یه دونه آیه نیار همه آیات جنگی رو جمع کن ببین الله اون زمان چه کرده!
اصلا گاهی یادش میرفته قبلا چی گفته گاهی ار اینده خبر نداشته و حرف قبلشو یا پس میگرفته یا ویرایش میکرده
گاهی خشمگین بوده و گاهی پول میخواسته!!!


اخه جزیه چه دردی رو برای الله درمون میکرده که گفته افراد رو دسگیر کنید تا صاحبانشان بیان به شما پول بدن و اونا رو دوباره بخرن
دوباره برن دوباره شما بتازید و اسیرشون کنید و دوباره جزیه بدن و این چرخه هی ادامه پیدا کنه!!

این به هدایت بشر چه کمکی میکرده!!؟؟

اگه میخوای تحقیق کنی برو قشنگ ایات رو کنار هم بچین مثلا ایات جنگی
مثلا ایات در مورد مریم
ایات در مورد غنایم
و....
مقایسه کن ببین چی میفهمی

نه اینکه من بگم قران میگه بجنگید تا دین همه بشه اسلام تو یه ایه بیاری بگی اسلام با این لطافت و قداست و ظرافت هیچگاه ترغیب ب جنگ نکرد!
والا اینو تو از تو جیب خودت در میاری برادر من نه از توی تاریخ و حتی توی قران!

تاریخ طبری بعد از قران معتبرترین کتاب تاریخ عرب هستش تا حدودی!
نویسندش خودش مسلمانه و میشه فدای یه تار موی محمد و علی!

هیچ چیز دروغی رو توی این کتاب ننوشته و دو نسل پس از محمد هم اومده و نزدیک نزدیک هستش به محمد!!

خودتو شرفت و انصافت برو بخون ببین چکار کرده این اسلامت!

به شرافتم هر انسانی که البته ژن عرب نداشته باشه این کتاب رو بخونه و کارای مسلمین و پیامبر رو ببینه تا چندین روز پکر میشه و قلبش از جا کنده میشه!!

برو بخونش بعد میتونی بیای بحث کنی!
بعد اگه دوباره گفتی اسلام فقط دفاع میکرده
اگه گفتی ایلام دنبال پول و قدرت نبوده
اگه گفتی اسلام زن رو از حیواناتی مث اسب و شتر بیشتر ارزش داده
بعد اگه گفتی دلیل بیست و خورده ای زن زیبا اندام محمد حتما حکمتی داره
بعد اگه گفتی حتما گالیله و ...اشتباه میکنن و زمین گرد نیست
خورشید و ماه شناور و در گردش اند

اسمان هفت طبقست!
تکلیف زنان در بهشت چی میشه و شوهر دارن یا نه!
تکلیف اهالی افریقا و ژاپن که اسمی از قران نمیفهمن و میمیرن چیه!؟

و از همه مهمتر چرا خدا فقط جنگ به ذهنش رسید واسه هدایت!!!؟؟

اگه جواب این ها که یک میلیونم سوالات بی جوابن رو بدی با منطق و علم و تاریخ من نوکرتم و بخدا هیچگاه قران رو از خودم جدا نمیکنم و به هرکاری گفته حتی قتل و ازدواج با زن شوهردار و کنیز داری و جزیه گرفتن و تماااااااام دستوراتشو ولله من بهشون عمل میکنم فقط منو یکی قانع کنه دلیل اینایی ک گفتم چیه!؟
همه عزیزا ن رو به مطالعه ی قران عزیز و تاریخ اسلام دعوت میکنم .مطئن باشید کوچکترین تناقضی در قران نمیابید ومن الله توفیق
سلام میثم جان،مطمئنا اگه بخوام یه کتابو برای مطالعه انتخاب کنم تفسیر نمونه و المیزان و امثالش رو به تارخ طبری و امثالش ترجیح میدم.
منظورم از تحقیق درباره ی اصل حقانیت خدا و پیغمبر و قرآن و اهل بیت نیست،ذره ای تو اینا شک ندارم.همه ی اینا هم به برکت امام زمان با اثبات قبول کردم.تحقیقم برای افزایش شناختم نسبت به قرآن و اهل بیته.هر چقدر شناختمون از اون بزرگواران بیش تر بشه معرفتمون به خدا هم بیش تر میشه و چه چیزی از معرفت به خدا بهتر؟
حرف هایی که آقای انسان میزنه ممکنه تو ذهن بقیّه ی مراجعه کننده های این سایت هم باشه.خوب اگه جواب ندی بقیّه شارژ میشن که یکی دیگه هم این عقاید ما رو داره پس احتمالا عقایدمون درسته.باید اینا رو جواب داد که کسی فکر نکنه این حرف ها حقّه.
البتّه فکر کنم کار داره به لجبازی میکشه و دیگه ادامه ی بحث سودی حدّاقل برای انسان عزیز نداشته باشه.
یا زهرا

واااااای پسر خوش به حالت!


مشکل تو اینجاست که یه آیه میاری معین جان!

باید وقتی در مورد کشت و کشتار حرف میزنی تماااااام ایات مربوط به قتال رو هم بیاری نه فقط یه دونه!

من هیچگاه حرف بی مدرک نمیزنم ولی شما خیلی حرف بی مدرک و بی منطق میزنی

ای ایه رو نگاه؛
و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة و یکون الدین لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا على الظالمین ﴿۱۹۳﴾
با آنان بجنگید تا دیگر فتنه اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست. (۱۹۳)

خاب من میگم اسلام اینجا داره میگه بجنگید نمیگه دفاع کنید

اصلا کسی به جنگ مسلمین نیومده اینجا بلکه میگه شما برید

حال بازم نگا؛
و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم و الفتنة أشد من القتل و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین ﴿۱۹۱﴾
و هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید، و همان گونه که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید، فتنه از قتل بدتر است، در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آن جا به جنگ درآیند، پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است. (۱۹۱)

خاب اینجا هم ترغیب ب جنگ میکنه
و اما اینجا؛

قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ اَلْحَقِّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حَتّٰى یُعْطُوا اَلْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ ﴿۲۹﴾
با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى آورند، و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام گردانیده اند حرام نمى دارند و متدین به دین حق نمى گردند، کشتار کنید، تا با[کمال ] خوارى به دست خود جزیه دهند. (۲۹)

اینجا دیگه بحث بحث جزییات و اصول دینه!

دیگه نمیتونی بگی اونا حمله کردن یا میخواستن حمله کنن یا فلان


این سه تا ایه رو شما بگو چی دارن میگن

ایه اخر در مورد اهل کتاب هست که خود محمد موسی و عیسی رو به یکتا شناسی قبول داره و میدونیم که خداپرست بودن فقط مثلا میگفتن شراب حلاله!!

باید کشته بشن و بعضى ها هم اسیر بشن تا جزیه ها به جیب ما واریز بشن!!
انسان جان همان طور که گفتم کار کسانی که خودشون رو مسلمون میدونن به اسلام نسبت نده.اگه نسبت دادنش کار منطقی ایه نسبت بده ولی خوب قبلش فکر کن.
تو این ذره ای شک نکن که داعش دشمن خداست.اتفاقا مشکل شما با داعش خیلی هم بی ربط نیست.اونا میگن ان الحکم الا للله.خوب قرآن همینو میگه ولی جای دیگه فرمان به اطاعت اهل بیت میده.جمع این دوتا اینه که فرمان اهل بیت فرمان خداست.ولی اونا خودشون میشین پشت قرآن یه آیه رو برمیدارن و بدون توجه به سایر آیات از اون برداشت میکنن.
اون آیه ای که شما فرمودین فلسفه ی جنگ رو میگه که برای اینه که دین خدا خالص بشه اما نمی گه با کیا بجنگین(میگه؟)اما اون آیه ای که بنده گفتم میگه با کیا بجنگین.طبق اون آیه ما با یه یهودی یا مسیحی به هیچ وجه جنگ نداریم مگر این که اونا با ما بجنگن.
گفتم خودت قرآن رو تفسیر نکن.اگه میخوای برداشت کاملی از تمام قرآن داشته باشی برو به جای تاریخ طبری (که ادعا کردی هیچ دروغی نداری،میتونی ثابت کنی؟!)سخنان اهل بیت(اونایی که سندش درسته،اونی که جعلیه که سخن اهل بیت نیست)رو بخون که طبق خود قرآن کسی جز اون بزرگواران خود رو درک نمی کنه.
میلیون که سهله با روش شما میلیارد ها سوال برات ایجاد میشه که پاسخش ممکنه سوال دیگه ای برات به وجود بیاره.با روشی که گفتم تضمینی بهت میگم سوالی برات باقی نمی مونه.
در ضمن در اسلام ذره ای ناپسندی نیست که بخوام ببینم.اگه ناپسندی دیدم معلومه که اسلام رو درست نفهمیدم.علتشم اینه که اسلام دین خداست و خدا و آنچه منسوب به خداست جز زیبایی ندارد.
یا علی
الحمد لله که شک نداری و کاش منم شک نداشتم و کاش یه ادمی وجود داشت که منو قانع کنه


بخدا منم قرانو خیلی دوس داشتم و اءمه رو خیلی دوست داشتم
نمازم میخوندم

ولی وقتی این چیزا رو دیدم و از خیلیا هم پرسیدم و دیدم نتونستن جواب بدن الان توی شک گیر کردم نمیدونم کدوم وری برم!!؟

این کتبی که شما میگین هم نیومده قران رو از نظر علم امروز مورد تحقیق قرار بده و مثلا من با خوندن اونا نمیتونم بفهمم علم فیزیک کوانتوم یا جدول مندلیف کجای قرانه که گفته تمام تر و خشک اینجا نهفته ان

نمیدونم علم معماری علم پزشکی کجاشه!

نیومده در مورد تک سلولی هایی که از روش غیر جنسی همانند سازی میکنن و نر و مادگی کاملا نا مفهومه توضیحی بده

در مورد منظومه ی شمسی و کوه های وارونه هم که چیز قابل قبول و علمی ای نیست!

خب من چطور هدایت بشم

شما را به خدا همونجوری که خودتون هدایت شدین و این مسائل رو به خودتون قبولوندین یاد منم بدین ولله خیلی دوس دارم شک نکنم!

اگه مامانم بفهمه شک کردم که زندگیم تباهه!!

اقا شما یه مورد رو به من بگین که چطور قبول میکنین

مثلا:
تمام مخلوقات را از نر و ماده افریدیم

شما را به خدا بگید چطور قبولش کنم؟؟
با آنان بجنگید،آنان کیند؟تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.آنان ستمکارند.با ستم کار نجنگیم؟

هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید،ایشان کیند؟با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آن جا به جنگ درآیند، پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است.آنان کافرند.با کافر نجنگیم؟
ویژگی های آیه ی سوم (عدم ایمان به خدا وآخرت)نشانه ی کفر نیست؟قاتلو در این آیه
به معنای کشتن نیست، بلکه به معنای جنگ و نبرد است. قرآن کریم در این آیه نمی‌گوید اهل کتاب را به مجرد اعتقادشان بکشید! بلکه در صدد بیان یک قانون در ارتباط با شهروندانی است که در محدوده حکومت اسلامی زندگی می‌کنند، اما به قوانین شهروندی پای‌بند نیستند. این‌جا است که خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد؛ با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و روز بازپسین ایمان نمى‌‏آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‏اند، حرام نمیدانند، و به دین حق نمی‌پیوندند، جنگ و نبرد کنید تا تسلیم حق شوند و با دست خود جزیه بپردازند.
در حقیقت اسلام به اهل کتاب تا زمانی که قوانین و احکام اسلام را محترم شمارند و دست به تحریکات بر ضد مسلمانان نزنند و تبلیغات مخالف اسلام نکنند، اجازه مى‏‌دهد که به صورت یک اقلیت سالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت‏ آمیز داشته باشند، و یکى از نشانه‌‏هاى تسلیم آنها در برابر این نوع همزیستى مسالمت‏ آمیز، پرداخت «جزیه» است که یک نوع مالیات سرانه، می‌باشد.
در مورد تر وخشکی نیست مگر در کتاب مبین،کتاب مبین یا قرآنه یا لوح محفوظ؟اگه قرآن باشه که صبر کن صاحبمون ظهور کنن بهمون بگن کجای قرآن در مورد این موارد صحبت کرده.(لا یمسه الا المطهرون)
اگه لوح محفوظ باشه هم که هیچی؟مگه لوح محفوظو خوندی که اینا نیست؟
در مورد سوال آخرتم دالتون گفت اتم تجزیه ناپذیره که در تناقض با قرآنه اما امروزه کسی این حرفو بزنه بهش نمیخندی؟ممکنه نرو مادگیت بسیاری مواد از نظر علم ثابت نشده باشه.این دلیل عدم نرو مادگیه؟دنیا که به آخر نرسیده شاید 100 سال دیگه کشف شد این چیز با این چیز نر و ماده اند؟
اشتباهی که داشتی این بود که در حقانیت قرآن و اهل بیت شک کردی و دنبال پاسخش نگشتی؟اگه یکی جواب نداد از یکی دیگه بپرس نکه همه چیو زیر سوال ببری؟
مگه حدیث ثقلین رو نشنیده بودی؟
یا علی
اها اگه بخوایم بگیم در فلان آیه منظور خدا فلان بوده که دیگه مشخصه میخوایم چکار کنیم!!

من اون ایات رو برات اووردم تا بدونی اسلام همچین هم مظلوم نبوده مث ماری که تا پا رو دمش نزاری تکون نمیخوره!

من میرم با زور و اجبار و هر چی هم که شده این عقاید رو از ذهنم پاک میکنم و قول میدم دیگه به قران این چیزا رو نبندم


ما در حدی نیستیم که بخوایم قضاوت کنیم

و الان یهو فهمیدم من دارم اشتباه میکنم!
خدا یار و نگهدار
تفسیر به رای کار قطعا باطلیه.باید طبق سخن اهل بیت و سایر آیات قرآن رو تفسیر کرد.
جنگ اسلامی طبق همین آیات باز هم دفاعی بود،گاهی دشمن در میدان مبارزه می جنگد گاهی با منحرف کردن ذهن جامعه می جنگد.
به کی قول میدی؟به خدا قول بده رو حرفش حرف نزنی و باهاش قهر نکنی.
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
احدی اندازه ی خدا دوست نداره.شک نکن.
لا اله الا الله،محمد رسول الله،علی ولی الله
باسلم وتشکراز معین بخاطر جوابهای منطقی که دادند واما جواب(انسان) درباره ی اینکه چرا باکتریهاجفت نیستند.وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (الذاریات، 49)

ترجمه: و از هر چیزى دو گونه [جفت] آفریدیم امید که شما عبرت گیرید.

اگر به آیه فوق دقت کنیم، خداوند متعال فرمود همه چیز را «زوج» آفریدم، اما نفرمود که از همه چیز «نر و ماده»ای آفریدم. لذا ما نباید به هر چیزی به دید «جنسیتی» بنگریم. اگر گفته شد عدد دو زوج است، معنایش این نیست که لابد عدد یک زوجه است و آن مذکر و این مؤنث است و لابد از لقاح بین آنها، عدد سه به وجود می‌آید که مؤنث است. یا اگر گفته شد: یک جفت کفش، معنایش آن نیست که باید یک لنگه‌ی آن مذکر باشد و لنگه‌ی دیگرش مؤنث باشد.

البته تردیدی نیست که «مؤنث و مذکر» نیز از مصادیق زوجیت هستند و در بسیاری از آیات قرآن کریم «زوج» به همین معنا به کار رفته است، اما عمومیت ندارد. به عنوان مثال آنجا که منظور زوجیت جنسیتی انسان است، تصریح می‌فرماید که از نوع نر و ماده هستند که هر دو از نطفه‌ای که به رَحِم ریخته می‌شود پدید می‌آیند:

«وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى * مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى» (النّجم، 45 و 46)

ترجمه: و هم اوست که دو نوع مى‏آفریند نر و ماده * از نطفه‏اى چون فرو ریخته شود.

اما «زوج» همیشه و در همه جا به معنای نر و ماده نیست، بلکه به معنای دوتایی شدن نیز هست، یعنی با هم جمع شدن اصناف مختلف و متنوع یک گروه. لذا به هر چیزی که مشابه و قرینه یک دیگر باشند (مثل نر و ماده) زوج گفته می‌شود – به هر دو چیزی که مقارن یک دیگر باشند (مثل یک جفت جوراب، کفش و ...) زوج گفته می‌شود - به هر چیزی که مقارن دیگری و متضاد آن باشد (مثل اقطاب مثبت و منفی یا شب و روز) زوج اطلاق می‌گردد ... و الزامی ندارد که حتماً نر و ماده باشند. «زوج» در بسیاری از آیات معنای اَشکال و انواع نیز می‌دهد. چنان چه ما نیز در زبان فارسی، هر گاه گفتیم زوج یا جفت، منظورمان نر و ماده نمی‌باشد.

پس، از نر و ماده گرفته تا جاذبه و دافعه – مثبت و منفی – شب و روز – نور و ظلمت – دنیا و آخرت – بهشت و جهنم – عقل و جهل – سبک و سنگین – گرمی و سردی - مادی و غیر مادی و حتی قبل و بعد و ...، همه زوج یک دیگر هستند و از هر حقیقتی، زوجی آفریده شده است و هیچ یک از آفریده شدگان از این قاعده مستثنی نیستند. لذا فرمود: ««وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ». و البته این خود دلیل بر آن است که تنها آفریدگار است که زوج ندارد، شریک ندارد، مثل و مانند ندارد، ضد ندارد ... و از کلیه صفات مخلوقات منزه (سبحان) است. (
وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ﴿۴۹﴾
و از هر چیزى دو گونه [یعنى نر و ماده ] آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید. (۴۹)

هیچ جواب منطقی ای من نگرفتم و تمام جوابها مهمل و بچگانه بود!
این که نشد منطق من بیام بگم منظور خدا از فلان کلمه معنی واقعی اون کلمه نیست و خدا منظورش اینه که من میگم!
ایه بالا رو فردی ترجمه کرده که مجامع اسلامی اونو تایید کرده و اون از شما بیشتر میفهمه قرانو
اون به صورت بالا ترجمه کرده ولی شما به نحوه ی دلخواه خودت شعر میبافی!

من از حرف پوچ و بی منطق و طفره رفتن متنفرم

اگه من سکوت کردم بخاطر منطق شما نبود به خاطر مسائل امنیتیست!

لوح محفوظ دیگه چه صیغه اییه!

خدا قواعد رو اونجا نوشته که مثلا اگه فرمول تصویر و اینه یادش رفت فورا مراجعه کنه به کتاب؟؟؟؟

از این حرف چرت تر دیگه وجود نداره که خدا برا خودش کتاب ساخته!
کتاب مال چیه!؟
کتابت مال چیه!؟
برا حفظ مطالبه دیگه!
یعنی خدا حافظه نداره و میترسه فرمولها و علوم گوناگون یادش برن که شروع کرده کتاب نوشته!!
اینا جوابای منطقی شما بودن که دهن منو بستین!

گفته اهل کتاب رو بکشید و معین خان میاد میگه مگه میشه با فردی که قیامت رو قبول نداره نجنگی!

خب پس تو الان باید شمشیر برداری بری امریکا سراغ هاوکینگ و داوکینز و بقیه دانشمندان که حتی خدا رو هم منتفی میدونن!
پس تو که اینو میگی تا حالا یه سی چهل تا غیر مسلمون باید کشته باشی دیگه!
خب پس عقیده تو با عقیده ابوبکر بغدادی چه تفاوتی داره!؟
خودتون میفهمید دارین چی میگین!!!؟؟
دوستمون گفته خدا به محمد فقط یک دختر داده!

خب پس ام کلثوم و زن عثمان ابن عفان دخترای کی بودن!!؟؟

دلیل حمایت از علی هم بیشتر همین موضوع جهل و نااگاهی هستش که شیعه ها میگن اگه علی بد بود پیامبر دختر بهش نمیداد!

خب پس در مورد عثمان هم همینو بگید!
پس اون ام کلثوم که شوهرش اصلا مسلمون بود چی!؟

مشکل مغز شماها اینه که فقط چیزایی که دوستداران این عده میگن رو قبول میکنید!!

یه مثال ساده میزنم
یک انسان عاقل و سالم وقتی بخواد یک موبایل رو خریداری کنه هم در مورد خوبی ها و مزایای اون میخونه و تحقیق انجام میده و هم معایب اون رو مورد تحقیق قرار میده! و روی معایب بیشتر و بیشتر حساسیت نشون میده!
البته یه ادم عاقل! حالا افرادی هم هستن که فقط خوبی ها رو میخونن و میبینن و افرادی هم هستن که خوب و بدش براشون فرقی نداره و و و

ما میخوایم بفهمیم این دین خوبه یا بده!

خاب این امر از جهات گوناگون امکان پذیره!
یکی از بهترین راه ها استفاده از تاریخه!
خب ماها میگیم تاریخی که منطبق بر خواسته های ما نباشه حتما دروغه!
من نمیگم تمام جزءیات تاریخ درستن ولی کلیت و چارچوب تاریخ درسته مثلا کورش انسان بزرگی بوده و هیتلر انسانی بس خبیث بوده

حالا مشکل اینجاست که تاریخ میگه اسلام این کارا رو کرده ما میگیم دروغه!
اونایی ک قبول میکنن هم خیلیامون به چشم قداست و خدایی نگا میکنیم و میگیم حتما خدا گفته این کارا رو بکنن !

چون مغز ما در همین چارچوب و قالب محبوسه و لایه های زیادی از خرافات مغز ما را احاطه کرده طوری که حتی فیلسوفای اسلامی مغزشون در حیطه ی قرانه و فراتر رو نمیتونن بفهمن!
اگه به زبان عربی کمی آگاهی داشته باشی میفهمی معنی زوج جفته نه نروماده. نرو سراغ ترجمه های اشتباه مثل الاهی قمشه ای ترجمهی فولادوندو بهرام پور ونمونه رو بخون که موردقبول عماست یا اصلا با یه لغت شناس حرف بزن ازخودت نظریه نده پروفسور راجع به همه چی که نباید نظربدی.
از پیامبر فقط یک دختر باقی ماند که صاحب نسل باشه واون زهرای اطهربود.واین یعنی خدا به بهترین مخلوقش فقط یک دختر عطاکردکه صاحب نسل باشه واین مایه ی فخر زنان است.
و خدا به زنانمومن همون وعده های مردان روداده (غلمان) یعنی شوهر بهشتی زنان.
در مورد کتاب مبین احتمالات مختلفى از ناحیه مفسران داده شده است ولى بیشتر به نظر مى رسد که منظور از کتاب مبین همان مقام علم پروردگار است یعنى همه موجودات در علم بى پایان او ثبت مى باشند، و تفسیر آن به لوح محفوظ نیز قابل تطبیق بر همین معنى است ، چه اینکه بعید نیست که لوح محفوظ نیز همان صفحه علم خدا باشد.
این احتمال نیز در معنى کتاب مبین وجود دارد که منظور از آن عالم آفرینش و خلقت و سلسله علت و معلولها است ، که همه چیز در آن نوشته شده است .
از ((الذین یقاتلونکم )) استفاده مى شود که هرگز غیر نظامیان (مخصوصا زنان و کودکان ) نباید مورد تهاجم واقع شوند، زیرا آنها به مقاتله بر نخواسته اند، بنابراین مصونیت دارند.
على (علیه السلام ) - طبق آنچه در نهج البلاغه آمده - به لشکریانش ، قبل از شروع جنگ صفین دستور جامعى داده که شاهد گویایى است :
لا تقاتلوهم حتى یبدؤ وکم فانکم بحمد الله على حجة ، و ترککم ایاهم حتى یبدؤ وکم حجة اخرى لکم علیهم ، فاذا کانت الهزیمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا على جریح و لا تهیجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضکم و سببن امرائکم .
((با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند، چه اینکه شما بحمد الله (براى حقانیت خود) داراى حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگرى است به سود شما و بر زیان آنان ، آنگاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، و بر ناتوانها ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گویند)).
به پیامبر اسلام هفت فرزند نسبت داده شده است: قاسم، عبدالله، ام کلثوم، رقیه، زینب، فاطمه (سلام الله علیها) و ابراهیم. شش نفر از حضرت خدیجه و ابراهیم از ماریه.
پسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) همگی در کودکی از دنیا رفتند و برای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) برادری نماند. دختران پیامبر، اسلام را درک کردند و مسلمان شدند ولی آنها هم از دنیا رفتند.وقتی که پیامبر اسلام از دنیا رفتند، فرزندی جز فاطمه زهرا نداشتند و نسل پیامبر با فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ادامه یافت.
گو اینکه بر اساس برخی روایات زینب، ام کلثوم و رقیه نیز دختران هاله، خواهر حضرت خدیجه بودند و دختر خوانده پیامبر می باشند.
تنها و تنها کتابی که مصونیّتش از تحریف قطعی است خود قرآن است.وقتی یه چیزی داریم که مطمئنیم درسته و تو درست بودن بعضی چیزا شک داریم چی کار کنیم؟به شکمون اعتماد کنیم یا به یقینمون؟!
احترامی که خدا برای پیامبر قایل شده بر کسی که کمی با قرآن در ارتباط باشد پوشیده نیست.امّا شما جناب انسان آن را نادیده گرفتید و با توجه به تاریخی که معلوم نیست درست باشد شان پیامبر را آن قدر در نظرت پایین آوردی که با اسم کوچک او را خطاب کردی.ما موظفیم سخنان اهل بیت رو با قرآن تطبیق بدیم اگر منطبق بود که هیچ وگرنه آن سخن اهل بیت نیست.آن وقت تاریخ را شما جناب انسان با کجا تطبیق میدی؟!اونی که تاریخی که دوست داره رو قبول میکنه و اونی که دوست نداره رو قبول نمی کنه شمایید یا ما؟اونی که یکسر از منطق حرف میزنی ولی خودش یکسر در استدلالاتش به چیزی استناد میکنه که درست بودنش حتمی نیست شمایید یا ما؟
پسر جان اولا من برای تمامی حرفایی که زدم مدرک معتبر دارم و تو نمیتونی بگی تاریخ دروغه یا منظور خدا فلان بوده!
این حرفا به درد خودت و میثم میخورن بخدا!
تو با این حرفا یه ژاپنی رو میتونی مسلمان کنی!؟
چرا فکر میکنی بقیه هم باید کوته فکر باشن؟؟
عامو جان یه نگاهی به دور و برت بنداز ببین مسلمونا کین و چکار کردن و غر مسلمونا کیاان!

هممون یه مشت بدبخت خرافه گوی تهی مغزیم که فک میکنیم هرچه انسان اینجا زجر بکشه اونجا هوریش خوشگلتره!
عامو جمع کن این شر و وراتو!
جوان نسل امروز این شعرا تو کلش نمیرن من نمیدونم تو از کجا اومدی والا!!
استدلال تو چیه!؟
در مورد زوج میگی حتما منظور خدا جفت بوده و اگه الان باکتریای عالم رو شما بشماری ضریبی از دو هستن!
در مورد گردش ماه و خورشید میگی حتما دانشمندا اشتباه میکنن و خورشید داره به دور زمین میچرخه!
در مورد قتل و غارت ملت میگی خدا نگفته زن و بچه رو بکشید و گفته نظامیا رو بکشید و میگی اسلام هیچگاه شروع کننده جنگ نبوده وقتی ایه رو میزنم تو دهنت باز میگی مگه میشه با کسی که به اخرت ایمان نداره من جنگ نکنم!؟
خب از خودت نمیپرسی چکاره ای؟
خب پس تو و پدر و پدر بزرگت چه قتل و غارتی در راه خدا کردین که ادعای مسلمونیت میشه!؟
تو زبونت مسلمونه فقط!
در مورد علوم بی نهایت موجود در قران هم که میگی علما بعضیاشون گفتن کتاب مبین یه کتابیه که خدا نوشته برا خودشه فقط!
بخدا عقل تو در حد یه عرب زمان صدر اسلامه البته اون اعرابی که زورکی ایمان نیوردن!

این مرخرفات چیه عامو!
در مورد نظریه داروین که مورد پذیرش تمام جوامع علمی دنیاست و خدا میدونه به پیشرفت علم زیستی و پزشکی چقدر کمک کرده میای میگی نظریه داروین به صورت فرضیه باقی مونده!
هر چی ما بگیم تو برا خودت شعر میبافی و میثم هم لذت میبره!
آخرش هم که نفهمیدی من دارم میگم قران رو خدا نگفته و هر چی میخوای بگی میگی خدا گفته!
در قران کی گفته خدا برای محمد ارزش قائل شده!؟
کی قبول داره قرانو خدا گفته!؟
افراد خرافه گویی مث تو و اونایی که از این راه خون مردم رو دارن میمکن میگن!

بمون در همین منجلاب جهل و گمراهی و به امید انگور و شراب و شیر و عسل و دختران پستان برجسته که همیشه باکره ان!
خجالت بکش پاشو زندگیتو بکن مرد حسابی!
سرگذشت ننگین اعراب رو بخون توی یورشهاشون حتی شلوار افراد مردا رو هم در میاوردن میبردن پا میکردن!
اول برو تاریخو بخون بعد هرکجاشو فک کردی دروغه نپذیر!
تو الان پیشاپیش قضاوت میکنی میگی دروغه
تو خوندیش که فهمیدی دروغه!؟
کجاش با عقلت جور در نیومده!؟
خودت نمیخوای بفهمی خب ب من چه!؟
اقا لا اکراه فدین!

برو به همون اسلام عمل کن ولی من میدونم هیچ کدومتون مردش نیستین بیچاره ها اونایی مرد اسلامن که بتونن گردن بزنن و دست و پا به خلاف هم ببرن و انگشتان اجساد رو بند بند قطع کنن و زنان و دختران و پسران نابالغ رو ببرن بفروشن!

اگه تاریخو بفهمی متوجه میشی این دینی که تو داری این اسلام نیست این کاورش کاور اسلامه!

خیلی از رفتارهای وحشیانه رو ایرانیان از زمان ساسانیان تاکنون از دین اسلام ایرانی حذف کرده ان ولی توی اصل اسلام اون اصول زنده ان هنوز

تو کی میخوای بفهمی؟؟
اگه اجتماع مسلمین رو از بالا نگا کنی بعد ژاپن بی دین رو هم نگا کنی تفاوت رو میتونی احساس کنی ولی تو در قعر افکار پوسیده ی هزار سال پیشی!
فک میکنی غیر مسلمونا همه شهوت پرستن و مسلمونا همه پاک پاک
غیر مسلمونا همه از لحاظ فکری روانی ان و خودت در ارامش الهی
اونا بدبخت و بیچاره و تو خوشبخت خوشبخت
اونا از علوم بینهایت قران هیچی نفهمیده ان و تو صاحب فضیلت و علوم ماوراء ی
اونا هیچی ندارن و تو صاحب خدایی

پسر جون این حرفات اگه پول توشون باشه برات حداقل میتونم بگم از این راه امرار و معاش میکنی و این تو ایران مده اشکالی نداره ما میگیم
ولی اگه براشون پول ملت رو بهت نمیدن بخدا خیلی نفهمی
من معذرت میخوام ولی حقیقتش همینه!

با خودت فکر نکردی اگه قران رو خدا مینوشت چرا بجای مسطح بودن زمین نگفت زمین گرده!؟
بجای گردش ماه و خورشید از گردش زمین هیچی نگفته!؟
از برف هیچی نگفته چون تو عربستان برف نبوده!
از زیتون گفته از میوه های با خاصیت بالاتر که در عربستان نبوده نگفته!
از گذشته گفته تاااا دلت بخواد از اینده نگفته!
از یهودیا تا دلت بخواد گفته و حتی چاخان هم کرده که بیان زیر لوای اسلام ولی از قاره های خیلی دور تر نگفته!
هرچی به مکه و مدینه نزدیک بشیم بیشتر گفته چون ازلاعات داشته و هرچه دورتر بشیم کمتر و کمتر!
علم زمین شناسی میگه اول سطح تمام کره زمین از اب پوشیده بوده بعد کم کم دریاها پس رفت کردن و خشکی ها بوجود اومدن بعد جانداران و گیاهان و کوه ها همان پوسته های خارجی قاره ها و قشر سنگی بیرونی کره ی زمین اند که طی تحرکات ورقه های سنگی بوجود اومدن و هر رشته کوهی سن خاص خودشو داره و در ادوار مختلف شکل گرفتن تو میای میگی اینا مزخرف گفتن کوه ها توی یک روز افریده شدن!
کوه ها امروزه هم در حال شکل گیری ان چرا نمیخوای بفهمی!؟
کی قبول میکنه که کوه ها رو خدا توی یه روز افرید و اونا رو توی زمین فرو کرد تا مث میخ زمین رو بگیرن که تکون نخوره!!؟
همش از انگشتت برا نوشتن استفاده نکن از اون مخ باندپیچی شده و پلمپت هم یه ذره استفاده کن!

اول که میگن خدا کن فو بکونه بعد میگن نه خدا زمین رو توی شش روز افرید!
کوچکترین اشاره ای هم که به بقیه سیارات ندارن
خدا چندروز برا مریخ و مشتری و اینا گذاشته که اونزمان کسی نمیفهمیده اینا هم هستن!

خدا چرا توی شش روز افریده!؟
خب حتما شش روز کارش طول کشید دیگه!
طراحی زمین و طراحی موجودات و نقشه و خط کش و گونیا و
پس کن فو یکون چیه دیگه!؟
حتما اون هم مث لا اکراه فی الدین و بقیه ایات کنسل شده یادش رفته!؟

اگر تو نمیفهمی اعجاز یعنی چی من بهت میگم؛
یعنی کاری که انسان عادی (کسی که با خدا رابطه نداره) نتونه انجام بده مث همین افسانه های موسی و نوح و ابراهیم
حالا میگن قران اعجاز داره!
اعجازشو خودت هم نفهمیدی
مثلا اعجاز ظاهری!
ایات تکراری و درهم ریخته و از این شاخه به اون شاخه پریدن و از اول شخص ب سوم شخص پریدن و و و
اینا همه معجزه ان
اعجاز محتوایی:
نکات بالا که با علم امروزی مخالفن معجزه ان
اعجاز فلان...

تورو جون مادرت تو شخصا تونستی این اعجاز رو بفهمی!؟
این اعجاز ظاهری و معنوی توی شاه نامه بیشترن یا قران!؟
خب یکی از بیتای شاه نامه رو من با یکی از ایات قران مقایسه میکنم ببین اگه کسی عقل تو کلش باشه کدومو قبول میکنه!
به نیکی گرای و میازار کس
که راه جاودانی همین است و بس
ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام است مگر انهایی که به غنیمت برده اید!
ظاهر و باطن کدوم بهتره!؟

حتما ایه!

بجای دفاع بی مورد و نابخردانه برو تحقیق کن!

نوشته هات دارن داد میزنن که هیچی از دین و خدا و تاریخ بشر نفهمیدی!

اون یکی دوستت که دیگه خیلی شوته! اون امیدی به مخش نیست ولی تو میتونی مطالعه کنی!

یکی از حرفاش که خیلی خندم گرفت این بود:
اگه میخواید تحقیق کنید برید المیزان ... خخخخت

دقیقا اینه:
اگه میخواید از بدی های هیتلر بدونید به سمت تاریخ نرید برید پیش زنش که همه خوبیاشو بهتون بگه!

این فرد واقعا شوته!
سلام عزیز!کسی که حرف حق میزنه این قدر زود از کوره در میره؟اگه چون من و میثم و امثال کوته فکرو خرافه گو و تهی مغز و بدبختمون هدایت نمیشیم ناراحتی برای هدایتمون یه کاری بکن نه که بهمون بی احترامی کنی.
اولاً بگو شما ما رو به کجا میخوای هدایت کنی؟اصلاً هدفت از این بحث ها چیه؟اصلاً بذار گمراه بمونیم،مگه کاری میشه؟دو روز دیگه درازمون میکنند و همه چی تموم میشه.چه فرقی میکنه کی هستیم و چی کاره ایم؟مگه شما قیامتی اعتقاد داری؟هدفت چیزی جز اظهار فضله؟
اگر به آیه ی لا یمسه الّا المطّهرون کسی اعتقاد نداشت احتمالاً با بررسی وضعیّت شما ایمان میاره.شمایی که به خدا اعتقادی نداری،احترامی برای پیامبر قایل نیستی،اهل بیتم جایی در عقایدت ندارند اگه از قرآن چیزی بیش تر از اینی که تا الآن فهمیدی بفهمی (که قرآنو یه عالم تناقض و دروغ و شعر میدونی) باید تعجّب کرد.
ببخشید یه کم تند شد ولی بی ادبانه نشد،شد؟
من برای تمامی حرفایی که زدم مدرک معتبر دارم و تو نمیتونی بگی تاریخ دروغه یا منظور خدا فلان بوده!(مدرک معتبرتون چیه؟ثابت کنین دروغ نیست؟مثلاً اون قضیّه ی تف پیامبر رو از کدوم کتاب گفتین و ثابت کنین دروغ نیست.در مورد تفسیر به رای صحبت شد و گفتم کار باطلیه.امّا کجا تفسیر به رای کردم؟مفسّران با توجّه به سایر آیات و روایات آیه رو تفسیر میکنند،این طوری میشه فهمید مبظور خدا فلان بوده ولی با کتب تاریخی که صحیح بودنشان قطعی نیسن نه.)
جوان نسل امروز این شعرا تو کلش نمیرن من نمیدونم تو از کجا اومدی والا!!
ملاک تو کله رفتن یا نرفتن نیست مهم صحیح بودن حرفه.جوان و پیر هم نداره.در ضمن افرادی که به خدا و پیغمبر و قیامت اعتقاد دارند کم نیستند،پس تو کلشون رفته.میخوای نشونشون بدم.
فک میکنیم هرچه انسان اینجا زجر بکشه اونجا هوریش خوشگلتره!
شاید همچین فکری به ذهنم خطور نکرده بود.منو جز فکر میکنیمی که گفتی حساب نکن.
در مورد قتل و غارت ملت میگی خدا نگفته زن و بچه رو بکشید و گفته نظامیا رو بکشید و میگی اسلام هیچگاه شروع کننده جنگ نبوده.
سخن امیر المومنین رو تو پست قبلیم گذاشتم،او که مفسّر قرآنه میفهمه یا من و شما؟
کتاب مبین یه کتابیه که خدا نوشته برا خودشه فقط!
گفتم صفحه علم خدا.حرف نوشتن زدم؟اصلاً یه کتابی باشه مال خود خود خدا،اشکالی داره؟
در مورد نظریه داروین که مورد پذیرش تمام جوامع علمی دنیاست و خدا میدونه به پیشرفت علم زیستی و پزشکی چقدر کمک کرده میای میگی نظریه داروین به صورت فرضیه باقی مونده!
حرف های داروین بعضی نقض شده،بعضی غیر قابل اثباته،هر چند اگر هم درست باشد جز اندکی با اسلام تناقض ندارد.رو همون اندک میخوای از این فرضیه برای عدم حقانیت قرآن استفاده کنی؟!
بمون در همین منجلاب جهل و گمراهی و به امید انگور و شراب و شیر و عسل
نعمت هایی که نام بردی چون با رضایت خداست به پادشاهی دنیا می ارزد.پس برای رسیدن به این نعمت ها امیدوارم.
سرگذشت ننگین اعراب رو بخون توی یورشهاشون حتی شلوار افراد مردا رو هم در میاوردن میبردن پا میکردن!
مگه من از اعراب دفاع کردم؟
اول برو تاریخو بخون بعد هرکجاشو فک کردی دروغه نپذیر!
روش معقولی نیست.منظورته هر جا خوشم اومد راسته و هر جا خوشم نیومد دروغه؟
برو به همون اسلام عمل کن ولی من میدونم هیچ کدومتون مردش نیستین بیچاره ها اونایی مرد اسلامن که بتونن گردن بزنن و دست و پا به خلاف هم ببرن و انگشتان اجساد رو بند بند قطع کنن و زنان و دختران و پسران نابالغ رو ببرن بفروشن!
اصل اسلامو با قرآن و سخن اهل بیت بشناس بعد برو سراغ تاریخ نه که بچسبی به تاریخ و اون دو تا رو رها کنی
فک میکنی غیر مسلمونا همه شهوت پرستن و مسلمونا همه پاک پاک
غیر مسلمونا همه از لحاظ فکری روانی ان و خودت در ارامش الهی
اونا از علوم بینهایت قران هیچی نفهمیده ان و تو صاحب فضیلت و علوم ماوراء ی
از کجا فهمیدی من این طوری فکر میکنم؟بار چندمیه که پیش داوری میکنی؟
ولی اگه براشون پول ملت رو بهت نمیدن بخدا خیلی نفهمی
من معذرت میخوام ولی حقیقتش همینه!
هدفم پول نیست.هدف رضایت قلب صاحبمه.
از گذشته گفته تاااا دلت بخواد از اینده نگفته!
و نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض
آیه مربوط به ظهور صاحبمونه.
اول که میگن خدا کن فو بکونه بعد میگن نه خدا زمین رو توی شش روز افرید!
اگر خدا به چیزی بگوید در 6 دوره(یا اصلاً 6 روز) به وجود بیا چی؟اون باید همون جا به وجدو بیاد یا 6 دوره یا روز بعد؟کن فیکون یعنی هر کار بخواهد می کند الزامی نیست بخواهد آن کار بلافاصله انجام شود.
به نیکی گرای و میازار کس
که راه جاودانی همین است و بس
ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام است مگر انهایی که به غنیمت برده اید!
شعر فردوسی نکته ای را اشاره می کند که به کرّات تکرار شده.مثلاً برادرت را با نیکی به او مجازات کن.
امّا بد بینی شما نسبت به خدا باعث شده دایه ی بهتر از مادر شوی و گویی خدا (نعوذ بالله) به آن زن شوهر دار ظلم میکند و شما میخواهی حقّش را بگیری.
اگه میخواید تحقیق کنید برید المیزان ... خخخخت
نویسنده ی این کتاب همان رابطه ای را با خدا دارد که نویسنده ی سایر کتب دارند.(او بنده ی خداست).با عقل قرآن را فرقان قرار می دهیم و بررسی میکنیم حرف چه کسی درست است و حرف چه کسی باطل.من هم هرگز کتبی مثل تاریخ طبری رو به کلّی رد نکردم بلکه با قرآن باید یررسی بشه حق میگه یا باطل.حرف میثم حرف خنده داری نبود،بود؟
یا علی
خب جهل افراد جامعه برای جامعه خانمانسوزه قربان!
نسل امروز از نسل دیروز امکانات بهتر و بیشتری برای درک حقایق دارن این اشاراتی که میکنم برا یه فرد عادی باید خیلی پیش پا افتاده باشن نمیدونم چرا گیراییت انقد پایینه برادر!
داروین همین که اثبات شده جانوران از یک نیای مشترکن و انسان هم مستثنا نیست فک کنم برای شما کافی باشه که بفهمی انسان از گل نیست و میمون بوده و خدا هم بهش فوت نکرده و روح و این چرت و پرتا مهمل و خرافه ان!
بحث روح که در قران اومده رو با یه عمل جراحی و بی هوشی به راحتی رد میشه!
خواهشا خودتو نزن به نفهمی از بس این مطالب واضح رو توضیح دادم اعصابم خورد شد دیگه!
هر انسانی که بحث کنه و طرف مقابلش خودشو نفهم جلوه بده از کوره در میره!

تو اونقد کوته فکر جلوه میدی که نمیخوای بفهمی سیاست علی از اون جنگ چی بوده و چی میخواسته!
مدرک تفهای درمانگر محمد هم که توی گوش تمام مسلمین پیچیده و همه میدوننش من نمیدونم تو کجا بودی تا الان!
بعضی از سید سادات دوره گرد هن اکنون تف میندازن به چیزی که مصون از بلایا باشه و این ریشه در همون تفهای معروف داره!
در ضمن تاریخ طبری پر از تف های محمده!
قرار نیست من هر نکته ای میگم یه چند صفحه هم براش توضیح و تفسیر بیارم تا شما اطلاعاتت تکمیل بشن!
منظور من از مدرک برای حرفام نکات اصلی خود قران بودن گرجند برای تف های درمانگر هم مدرک معتبر دارم ولی منظور من جان کلام بود نه حواشی،
از اعراب دفاع نمیکنی؟! محمد کجاییه!؟
من کی گفتم بخدا اعتقاد ندارم!؟

اینکه من میگم این دروغا باعث خدشه دار شدن تصورات انسان نسبت بخدا میشن کجاش وجود خدا رو رد میکنه!؟
حرف از کجات در میاری میزنی شما!؟
منم اگه خودمو به نفهمی زدم با ادب باهام رفتار کنی طوری نیس
کسی که میگه تاریخ رو اثبات کن خب یعنی هیچی دیگه!!
من میتونم بگم این حرفا کجا و کجا و کجا نوشته شدن و این قابل اثبات نیست باید انسان به عقل و شعورش مراجعه کنه!
اگه علی مورد قبول محمد بود چرا قبل از مرگش نمیگفت علی سردسته غارتگرا بشه!؟
چرا وقتی محمد داشت جون میکند عموی محمد به علی گفت برو بگو خلیفه کی بشه گفت بخدا نمیرم چون اگه برم حکومت رو به من نمیده و دیگه هم کاری نمیتونم بکنم ولی حالا که هیچی نگفته وقتی که بمیره با زور میتونیم حکومت رو تصاحب کنیم!
البته تاریخ و شواهد که دروغن و فقط توهمات شما درستن با یه مشت شعر که هرکی بلند شده دوتا سر هم کرده زیرش هم نوشته محمد و علی و هادی!
اینا از نظر تو درستن که الان هم آخوندا دارن حدیث میدن بیرون ولی تاریخ طبری که دو نسل بعد از محمد نوشته شده دروغه!
خود قران چهل سال دراز پس از مرگ محمد نوشته شده و سه چهار نوع قران نوشته شده که عثمان همه رو ویرایش پیرایش کرده و بعضی ایات رو مث ایه رجم حذف کرده و بعضی هم بهشون اضاف کرده و چیدمان ایات تمام بدست شورای چهارنفره حکومت عثمانی است!
هرکسی که یه چیزی میگفت و دوتا شاهد میاورد که از محمد شنیدن این به گوشه ای از قران اضاف میشد!
علی با قران عثمان مخالف بود و اونو منحرف دانست و در مقابلش قد علم کرد و مسلمانان علی و هوادارانش رو رافضی و مرتد دونستن ولی علی دیگه چاره ای نداشت جز پذیرش ان و ورود به دایره ی غارتگران برای حکومت!
اینا ه همه دروغن!
قران چرا باید نیم قرن پس از فوت محمد نوشته بشه!؟ کی میدونه چرا؟
اها فک کنم دوباره الله کمبود محبت و توجه احساس کرده و خواسته اعجازشو حالا به این شکل به نمایش بزاره!
خاب پس علی چرا مخالف بود با قران عثمان و میگفت قران من درسته!؟
خب .....والا من چیزی ب ذهنم نمیرسه!
چرا بعد از چند سال اونو پذیرفت؟ بازم نمیدونم و شما بهتر میدونی....

معین به خدا من یقین دارم اگه توی عراق به دنیا میومدی الان داعشی بودی و لذت هم میبردی! شک نکن کسب که خودش نتونه بفهمه به مطهرون عمل میکنه و هر فرقه ای مطهرون خاص خودشو داره و تو هم که از عراق تا ایران دستت به مطهرون اینجا که نمى رسید و همونجا با مطهرون عراقی جوینت میشدی و یا عمر مدد میگفتی!
اگه فکر کنی یه بچه سونی عراقی غرق در افکار هزار و اندی پیش میاد به مطهرون ایران میپیونده که کاملا اوتی!
دین مال جغرافیاست!
اگه عراق باشی داعش اگه اسرائیل باشی یهود اگه امریکا بدنیا بیای مسیح اگه هزاران سال پیش در ایران بودی زرتشت اگه هند باشی و و و

همه هم فک میکنن خودشون عقل کل هستن و به خدا نزدیکتر! حتما لطف خدا شامل تو شده که تو ایران بدنیا اومدی و تازه دبل لطف کرده که توی بلوچستان نبودن پدر مادرت که سنی بشی و دیگه اخر محبتش اینه که شیعه هم شدیییی!
خخخخخخخ

خب لطف بیکران خدا چرا یک میلیاردمش هم شامل نوزادان بریتانیا نمیشه!
بچه های پاریسو چرا از شیعه بودن و بهشت و هوری بازی و انار و انجیر محروم کرده؟
فرض کن من الان یک نوزادم در رحم یک مادر ژاپنی چرا خدا لطفش شامل تو شده ولی شامل من نمیشه و من بجای جهاد در راه خدا میشم یه ابر مخترع مسخره!؟
اخیییی خوش بحالت که خدا بهت هوری میده فردا ولی وای بحال من و تمام شش هفت میلیارد جمعیت دیگه!
امروزه هر قرن حدود هشت میلیارد نفر فوت میشن و ما میگیم اقا نصفشون نه یک چهارمشون اصلا اسم قران هم به گوششون نمیخوره و میمیرن و طبق سوره ال عمران دینشون پذیرفته نیست!
خب باید بدون اینکه خدا از قبل اطلاع رسانی کرده باشه با کله برن تو کوره؟

پسرجان دست اورد بشر به قدرت مغز اوست
قدرت مغز در بررسی مسائل هرچقدر بیشتر باشه انسان رو به بالاتر میبره هم از لحاظ مادی و هم معنوی!
حالا ببین آخوندا دستاوردشون چیه و افراد بی دین و غیر مسلمان دستاوردشون چیه!؟
ببین تفکرات داروین و مندلیف و هاوکینگ و هگل و راسل و داوکینز و این بر و بچ میتونه درست تر باشه یا تفکرات تو که یک میلیاردم درون خودتو هم نمیتونی بفهمی چ برسه به دنیای بیرونت!
اگه اینجوری بود که الان علم غرب در چنگ اخوندا بود و اونا بیچاره میبودن پس چی باعث شده مغز اونا قدرت ابتکار و تفکرش اینقدر از اخوندا و تو بالاتر بره؟
پسرجون بشین یه دقه فشار بیار به مغزت نمیترکه نترس!
یعنی یه جوون دانشجوی امروزی اینقد مخش سربسته باشه تعجب داره انصافا!

بشین دعا کن امروز جمعست ببینم صاحبت نمیاد ما رو هم نجات بده!
گرچند گردنمون رو تو جلوی چشمانش با ذوالفقارش میزنی تو!

تمام دنیا با این عظمت و درایت تفکرشون گمراهن تو هدایتی و چی باعث هدایتت شده ؟
لطف خدا!
خدا چرا لطف به ژاپنی نمیکنه؟
هرکی اینو بپرسه ابوجهله!
خخخخخ
این یاعلی و یازهرا گفتنت مارو کشته!
بای.
بحث با فردی که نمیفهمه اشتباست
حال با کسی که نخواد بفهمه دیگه واویلاست!
مدیر سایت یعنی کسی که عقل کل شماهاست ببین توی تقسیم ارث چه جوری تقسیم کرده :دو سوم بعلاوه یک سوم بعلاوه یک هشتم میشه چیزی کمتر از یک! جمعی که مال کلاس چارم پنجم ابتداییه رو نمیتونین حلش کنین ولی فک میکنین مختو بقدری پیچیدست که همه چیزو خوب میفهمین!
این جمع رو الله اون زمان هم مث شما نتونسته حل کنه!
گردش سیارات رو هم ندونسته
سن کوه ها رو هم ندونسته
جانداران تک سلولی و افراد دو جنسه رو هم که ندونسته
میگم خدا وکیل چطور عقلتون اونقد پایینه که بگین منظور اون ایه از زوج نر و ماده نیست بلکه جفته!
خب جفت یعنی چی!
منظورتون اگه ضریب دو باشه اونوقت که برای اثبات درستیش باید همه ویروس باکتریا رو دونه دونه بشمارید فکر نکردید کارتون سخت تر میشه!؟
خب حتما قران اثبات شده و من واسه رد کردنش باید برم تک سلولی شماری ها!؟
به نظرتون اگه علم اثبات میکرد که تمام تک سلولی ها فرد هستن ولی تولید مثل جنسی دارن شما نمیگفتید منظور خدا از زوج بودن نر و ماده بودن هست نه زوج و فرد!؟
خدا زوج و فرد کرده؟

قرانو نگاه کن تمام چیرایی که بشر برای دستیابی به اونا ابزار و خلاقیت و تجربه میخواسته رو قران یا نگفته یا اشتباه گفته!
حالا برو ببین در مورد موارد قابل لمس و نزدیک چکار کرده صفحه صفحه براشون توضیح داده!
اما موارد میکروسکوپی و تلسکوپی رو هیچ اثاری ازشون نیست!
خب مشخصه که اون الله نه میکروسکوپ داشته و نه تلسکوپ و نه علم!
اون الله واسه شما مقدس و قابل پرستشه ما خدامون نه نیازی به ابزار داره نه اشتباه میکنه نه حرف قبلشو ویرایش میکنه نه پسش میگیره نه جنگ و خونریزی دوس داره نه بین حرفاش تناقض هست و نه هیچ کمبود و کینه ای داره

شما اون الله رو بپرستید تا برید پیش هوریا ما خدایدخودمونو داریم

شما رو بخیر مارو به سلامت....

ولی هروقت دلیل اشتباهات ذکر شده رو درک کردی مارو هم خبر کن اگاه بشیم.
چند نفر به اهل بیت ایمان دارن معین جان؟
عقل و درکشون از علوم جهان چقدره؟
چرا ابر مخ های جهان قران رو با علم و انسانیت در تضاد میدونن؟
فکر نمیکنی اگه قران خوبی داشت دانشمندان بزرگ که سطح درکشون هزاران برابر من و تو هست بهش میپیوستن!؟
مگه میشه انسان با شعور از یه چیز خوب دوری کنه؟
این چه طرز تفکریه؟ تا کی میخوایم الله رو توی ترجمه ها کمک کنیم و از ترجمه ی واقعی قران فرار کنیم و بگیم منظور خدا این بوده و ان بوده!؟
یه ایه هست که میگه والله خیرالمکارین!
ما به حاجی گفتیم حاجی چرا خدا به خودش گفته الله بهترین مکرکنندگان است؟
گفت استغفرالله
خدا میگه الله بهترین تدبیر کنندگان است!
هرچه توی فرهنگ لغت عربی گشتم هم دیدم مکار میشه فریبکار و حیله گر و نیرنگ باز!
این صفات چی ان که به خدا نسبت میدین شما!؟
حیله و فریب مال ناتوانی و بیچارگی ست!
یکی دیگشون گفت بله عزیزم خدا در مقابل حیله کفار حیله میکنه!
خب این چه حرفیه!؟ خدا راه بهتر از حیله مگه نداره؟
اگه امروز کسی به شما بگه حیله گر که اتیش میگیری بعد این صفت زشت و بد رو که به روباه نسبت میدن میان میچسبونن به خدای دانا و توانا و میگن خودش گفته!!

اقای معین معنی کتاب چیه؟
چرا میگم که گفتی خدا برا خودش کتاب نوشته بدت میاد و میگی من نگفتم؟
خب معنی کتاب و کتابت و کتب و کاتبی رو مگه نمیدونی تو؟ وقتی صحبت از کتاب میشه صحبت از نوشته هست!
تو همه این نکاتی که توی نوشته هات وجود دارن من اونا رو واضح میکنم رو پای پیش داوری میراری و میگی پیش داوری نکن!
خب برادر من اگه خدا کتاب داشته باشه خب یعنی نوشته داره دیگه ! اینکه خیلی راحته فهمیدنش قربونت پس چرا خودتو انقد به بی مخی میزنی!

حالا میگی اقا مگه اشکالی داره خدا یه کتاب حاوی تمامی اطلاعات ریز و درشت علوم مختلف و بی نهایت جهان و ماوراء و اخرت و بررخ و اینا داشته باشه!؟
خب اولا میشن یه کتابی اندازه ی اطلاعات موجود در حافظه ی خدا!!!!!
میدونی میشه چندبرگ!؟ بی نهایت برگ و این کتاب هیچگاه نمیتونه تموم بشه و هی ادامه داره !
بعدش فلسفه کتابت مال چیه!؟
کتاب برای حفظ اطلاعات و مصون ماندن اونا از گزند زمان و مکان است که مثلا یه وقت از یاد نرن یا به نسل بعد برسن!
حالا که میگی خدا کتاب داره خب بگو برا چیشه؟
خدا که اونا رو حفظه و هیچگاه یادش هم نمیرن و اونا ازبین هم نمیرن پس برا چیه؟
مثلا وقتی میخواد مساحت یه مثلث رو حساب کنه بگرده توی فهرست و فرمول قانون فیثاغورث رو پیدا کنه و اون مسئله رو حل کنه ها؟؟
خب از مطهرون بپرس ببین دلیل نوشتن خدا به نظرشون چیه!


اصل اسلام رو با قران بشناس؛
خب کدوم حرف من خارج از قرانه!؟
سخنان اهل بیت رو من تحریف شده و جعل صد در صد میدونم و ارزشی برای این چیزا قایل نمیشم،
بازم یاد اوری میکنم که کلیات رو از قران بگیر و جزییات رو از بقیه تاریخ ها....

در مورد کن ف یکون هم خداییش خیلی بی منطق و خنده اور توضیح فرمودی!
معنی اون ایه یعنی اینکه خدا تا گفت باش موجود میشه!
نه اینکه زمین رو به مراتب هی بسازه و هی فارغ بشه کم کم
مثلا اول زمین رو افرید بعد به اسمان پرداخت و یه بیست و چهار ساعت هم دور این بود تا ساختش بعد پرداخت به درختان و دریاها و گیاهان هی میساخت و هی میگذاشت کنار!
توی این ایات کجا کن فو یکون دیده میشه!؟
توی قضیه آدمسازی هم که میبینیم مرتبه مرتبه انسانو ساخته!
حتی اول یه کم با فرشته ها بحثش هم میشه! این هم کن فیکون نیست که!

گفتی با زنی که شوهرش رو فراری بدی و بگیریش ظلم نشده!
خب این زنان کیا بودن!؟ همونایی که از زندگی قبلی به کلی اواره شدن،
بعضیاشون که گردن شوهر و پسران بالغشون از پشت زده میشد و دست و پاشون قطع میشد و انگشتاشون قیمه قیمه میشد و پسر کوچولواشون میشدن برده و غلام و دختر کوچولوه هم برده و کنیز!

خب این که ظلم نیست! هست؟
نه نه نه نعوذبالله نعوذبالله!
چه ادم کله پوکی میگه به این زن ها ظلم میشه؟
هر کی بگه یه ادم بی منطق و بی وجدانه مث ابوجهل و اصلا نمیتونه خودشو جای طرف مقابل بزاره!
یعنی درک نداره، اتفاقا زن شوهر دارو باید یا شوهرشو بکشی یا فراریش بدی و کلا زندگی اولشو باید ریست کنی و یا بگیریش یا بفروشیش،
یکی از الطاف بیکران الله هم همینه که زنان شوهردار رو بگیری یا بفروشی!
در مورد بچه های شش ماه و یه ساله دو ساله هم همینطور!
خب اونا هم توی پیروی پدرانشون از پیامبر قبلی خود خدا و اطاعت از دستورات او شریک جرم هستن و این بچه اا هم باید خرید و فروش بشن و در بازار کوفه مث مرغ و خروس به خدا میدونه کی فروخته بشن!

دلیلت که اووردی برای بهتر بودن ایه نسبت به شعر فردوسی چی بود؟ خود خودت فهمیدی چی گفتی!؟
یعنی چی که به کرات تکرار شده؟
خداوکیل تو بگو یعنی چی؟
اقا چون نکته ای رو گفته که به کرات تکرار شده دیگه هم وزن و زیبایی ظاهری شعر به هم ریخته و زشته هم مفهومش بی اخلاقی و وحشی گری رو جار میزنه!؟
خب یعنی چی!؟
بسم الله الرحمن الرحیم هم خیلی زیاد تکرار شده خب کی گفته این ایه زشته؟

خاب مگه مجبوری خودتو اینقد نادون جلوه بدی!؟
از این بحث هم مث گردش ماه و خورشید و چاه گل و دو مشرق دو مغرب و مسطح بودن زمین چشاتو میبستی و میپریدی میرفتی! اخه این چی بود که تو گفتی؟ این دوتا نوشته رو بچرخون توی تمام دنیا ببین هرکدومش چندتا رای میارن؟
خیلی خودتو کوته فکر نشون میدی معین جان زشته....

میگه دایه دلسوزتر از مادر
خب یعنی خدا مادره و گفته اقا این زنا رو بگیرید و بفروشید و جیباتونو پر کنید
من دایه ام و میگم اقا این کار یعنی نقض حقوق بشر، یعنی بیچاره کردن یک زن، یعنی اواره کردن بچه دو ساله اش، یعنی نابود کردن احساس و عاطفه و قلب پریشان دختر پنج ساله اش، یعنی اه و حسرت تمام خانواده ی نابالغ و بی گناهش!
اقا دختر دو ساله گناهش چیه که باید تو بازار فروخته بشه؟
این دختر از لحاظ امنیت روحی و امنیت فیزیکی در خانه ها و یا دستان اعراب در بازار مورد تضمین کی ان؟

اقا تو یه دختر پنج ساله ی یهودی!
خیلی خوبه خدای مهربون جون جونیت دستور بده اعراب همون بلایایی رو به سر خودت و خونوادت بیارن که به سر هزاران هزار دخترک اون زمان اووردن؟
خب اگه واقعا به نظرت خوش میاد که خدانگهدار ولی اگه بدت میاد باید جوابگو باشی عزیزم! نباید تک بعدی نگا کنی که، نباید طرف مقابل رو نادیده بگیری که، نباید چشمتو بروی حقیقت ببندی!
این بلایی بود که محمد سر دختران و پسران میلیونها میلیون خانوار اورد و دفاع شما از وی چیه؟
این ظلم و ستم در تمام دوران حکومت هخامنشیان دیده نمیشه پس هزاران سال قبل از وی هم وجدان و اخلاق معنا داشته
پس چرا الله و محمد و اسلام یه حکومتی مث اون تشکیل ندادن؟

هر کسی که بخواد بفهمه میفهمه و هر کسی بخواد نفهمه هم میفهمه ولی خودشو به نفهمی میزنه.
قال امیر المومنین(ارواحنا فداه):پس از من به زودى بر شما روزگارى رسد که در آن چیزى پنهان تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد! پیش مردم آن زمان اگر قرآن را به درستى تلاوت کنند متاعى کسادتر از آن یافت نشود، و اگر در معانى آن تحریف ایجاد کنند کالایى رواج تر از آن نباشد،و در شهرها چیزى بدتر از معروف، و بهتر از منکر پیدا نشود.گویى آنان پیشواى قرآنند نه قرآن پیشواى آنان،از این رو از قرآن نزد آنان جز اسمى نماند،و از کتاب خدا جز خطّ و نوشته اى نشناسند.پیش از این نیکوکاران را به هر عقوبتى دچار کردند، و صدق آنان را بر خدا بهتان نامیدند، و کار نیکشان را کیفر بد دادنـد.و آن که عظمت حق را شناخت شایسته نیست خود را بزرگ شمارد، زیرا بزرگى آنان که به عظمت حق معرفت دارند این است که در برابر او فروتنى کنند، و سلامت آنان که از قدرت حق آگاهند این است که تسلیم او باشند.و بدانید راه حق را نشناسید مگر کسانى را که آن را ترک کردند بشناسید، و پیمان قرآن را محکم نگیرید مگر به آنان که عهد کتاب را شکستند شناخت پیدا کنید، و متمسّک به آن نشوید مگر به وضع آنان که آن را به جانبى انداختند معرفت پیدا نمایید.همه این واقعیات را از اهلش (که اهل بیت پیامبرند) بخواهید، زیرا آنان حیات علم و مرگ جهلند،آنان که سخنان حکیمانه شان شما را از دانششان، و سکوتشان از گفتارشان،و ظاهرشان از باطنشان خبر مى دهد، نه در مخالفت با دین اند و نه در دین اختلاف مى کنند،دین در میان اهل بیت گواهى است راستگو، و ساکتى اسـت گویا.
خطبه ی 147 نهج البلاغه



شاید به بحث خیلی ربطی نداشت ولی اعجاز خلقت 1400 سال قبل امروز رو چه زیبا و دقیق پیش بینی کردند.پیش بینی که چه عرض کنم بخشی از دانسته های خود رو بیان کردند.



الآن باز میشه حرفاتونو نقد کنم ولی احساس میکنم مشکل باید ریشه ای حل بشه. اگه مشکلات شما با پیدا کردن پاسخ اون سوالاتی که گفتین پرسیدین و جواب نگرفتین حل میشه،دقیقاً بگین مشکلات چی بوده(مشکلات اون زمانو بگین نه الآنو،مشکلات الآنو که میبینم چیه)؟اگه از قرآنه کدوم آیه هاست (هم سوره،هم آیه) تا جوابو بگیرین.سعی کنین آیه و سوره رو درست بگین.من آیه ی والله خیرالمکارین رو پیدا نکردم.کجای قرآنه؟
یا علی که میگم کلّی معنی داره،یکیش اینه،یا حق.چون امیرالمومنین با حق گره خوردند (حدیث پیامبر) و کسی که از امیرالمومنین دور باشه از حق دوره و با باطل مانوس.
یا علی
درود بر شما

چقققققدر زیبا فرمودی...
چقدر علی زیباتر از شما فرموده!
چقققدر این بشر اگاهی به اینده داشته!
فقط ای کاش یه ذره ازین علم به اینده رو همون روز ضربتش میداشت و کشته نمیشد!
بنده ی خدا این چیزی که علی گفته خب همون زمان خودش هم وجود داشته، چند هزار نفر موقع فوت محمد از دین برگشتند و قران رو دروغ دانستند؟
این مشکلی که گفتی همون زمان خودش چندین برابر امروز بود
امروز که کسی کاری بکار قران و علی نداره و همه سرشون تو زندگی خودشونه ولی اون روزا رو یه نگا ب تاریخ بنداز و ببین!
این اولا پیش بینی نبود و با توجه به اون زمان و رفتار مردم هر انسانی میدونست چی میشه! و دوما کلام قران هم نیست و بحث رو به حاشیه پرتاب نکن!

په شما چجور مسلمانی هستی که نمیدونی الله گفته الله بهترین حیله گر است؟
یه سری بزن به انفال(غنیمتهای جنگی) ایه سی

خب شماها که اینجور چیزا رو معجزه میدونید چ فایده داره؟
و الله خیر الماکرین یافت شد ولی والله خیرالمکارین که شما گفته بودین از آخونده پرسیده بودین یافت نشد.از این جور چیزا نمی دونم منظور چی بود،اگه سخن امیرالمومنین بود که به عنوان معجزه مطرح نکردم هر چند معجزه بود.
قرار بود اشکالاتی اگه هست مطرح بشه،اشکالی نیست؟

یا زهرا
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۴ انسان واقعی
جواب همه سوالاتم رو با منطق دادی
فدای دستت،
خدا سایه شما و امثال شما رو از سر این ملت کم نکنه!
داشتم فنا میشدم ولی خود مولا میدونه نظریاتت تو این یه روز چقدر منو متحول کرد!
خدا توی کلام الله مجید میگه مومنان واقعی انهایند که تا آیات ما بر انها خوانده شود به سجده بیفتند،
من مومن واقعی نبودم و تا ایات خونده میشدن بجای سجده روی اونا فکر میکردم و همین باعث میشد بدبین بشم، امروز فهمیدم این چندوقت که دور از اهل بیت بودم چقدر ضرر کرده ام و بیچاره شدم، نشستم با خودم فکر کردم دیدم کاملا توی توهم بودم و اگر اینجا به شما بر نمیخوردم نابود میشدم،
همه ی سوالاتم مهمل و بدبینانه بوده و اگر دقیق تر به قران پرداخته بودم جواب همه و همه رو خودم میافتم،
وای بر من،
یا حامد به حق محمد
یا عالی به حق علی به من نگیر و خودت پرده و مهر گمراهی رو از دل و گوشم بردار و هدایتم کن،
اقا معین این هم از معجزات قران عزیز بود که الله شما را سر راه من گمراه قرار داد تا به جوابهای شما بیندیشم و هدایت شوم،
درود خدا بر شما و رحمت وی باران زندگیت باد اخوی عزیزم،
تشکر میکنم.
در بخشی از آیه 24 سوره نساء می خوانیم که ازدواج با زن شوهر دار حرام است مگر اونایی که متصرف شده اید (در جنگ علیه کفار به حکم خدا) این دیگه چه حکمیه؟ با حقوق انسان در تقابله. اگر اسم این غارت ناموس و جنایت نیست پس چیه؟

1-این برداشت از آیه مورد پرسش مطابق با واقع و درست نمی باشد زیرا تصور بر این است که در مورد زنان غیرمسلمانی که در جنگ اسیر مسلمین می شوند هنوز شوهر دارند و در عین حال می توان با آنها رابطه جنسی داشت در حالی که رابطه آنها به مجرد اسارت با شوهرانشان قطع خواهد شد و به منزله زنان بی شوهر خواهند بود .
2- برای آگاهی بیشتر از محتوای آیه وتفسیر و توضیح درست آن به بیان ذیل توجه شود :
وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً (نساء -24)
24- و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را که مالک شده‏اید، اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرر داشته و زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد) براى شما حلال است، که با اموال خود آنها را اختیار کنید در حالى که پاکدامن باشید و از زنا خوددارى نمائید، و زنانى را که متعه مى‏کنید مهر آنها را، واجب است بپردازید و گناهى بر شما نیست نسبت به آنچه با یکدیگر توافق کرده‏اید بعد از تعیین مهر، خداوند دانا و حکیم است.
تفسیر:
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ این آیه، بحث آیه گذشته را در باره زنانى که ازدواج با آنها حرام است دنبال مى‏کند و اضافه مینماید که: ازدواج و آمیزش جنسى با زنان شوهردار نیز حرام است.
محصنات جمع محصنة از ماده حصن به معنى قلعه و دژ است، و به همین مناسبت به زنان شوهردار و همچنین زنان عفیف و پاکدامن که از آمیزش جنسى با دیگران خود را حفظ مى‏کنند و یا در تحت حمایت و سرپرستى مردان قرار دارند گفته مى‏شود. گاهى به زنان آزاد در مقابل کنیزان نیز گفته شده، زیرا آزادى آنها در حقیقت به منزله حریمى است که به دور آنها کشیده شده است و دیگرى حق نفوذ در حریم آنان بدون اجازه آنها ندارد، ولى روشن است که منظور از آن در آیه فوق همان زنان شوهردار است.
این حکم اختصاصى به زنان مسلمان ندارد بلکه زنان شوهردار از هر مذهب و ملتى همین حکم را دارند یعنى ازدواج با آنها ممنوع است.
تنها استثنایى که به این حکم خورده است در مورد زنان غیر مسلمانى است که به اسارت مسلمانان در جنگها درمى‏آیند، اسلام اسارت آنها را بمنزله طلاق از شوهران سابق تلقى کرده، و اجازه میدهد بعد از تمام شدن عده آنها با آنان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز با آنان رفتار شود (إِلَّا ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ).
ولى این استثناء، به اصطلاح، استثناى منقطع است، یعنى چنین زنان شوهردارى که در اسارت مسلمانان قرار مى‏گیرند رابطه آنها به مجرد اسارت با شوهرانشان قطع خواهد شد، درست همانند زن غیر مسلمانى که با اسلام آوردن رابطه او با شوهر سابقش (در صورت ادامه کفر) قطع مى‏گردد، و در ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهد گرفت.
از اینجا روشن مى‏شود که اسلام به هیچ وجه اجازه نداده است که مسلمانان با زنان شوهردار حتى از ملل و مذاهب دیگر ازدواج کنند، و به همین جهت، عده براى آنها مقرر ساخته و در دوران عده از ارتباط زناشویى با آنها جلوگیرى نموده است.
فلسفه این حکم در حقیقت این است که این گونه زنان یا باید به محیط کفر بازگشت داده شوند، و یا بدون شوهر هم چنان در میان مسلمانان بمانند و یا رابطه آنها با شوهران سابق قطع شود و از نو ازدواج دیگرى نمایند، صورت اول بر خلاف اصول تربیتى اسلام و صورت دوم ظالمانه است، بنا بر این تنها راه‏ همان راه سوم است.
از پاره‏اى از روایات که سند آن به ابو سعید خدرى صحابى معروف میرسد برمیآید که آیه فوق در باره اسراى غزوه اوطاس نازل گردیده و پیامبر بعد از اطمینان به اینکه زنان اسیر باردار نیستند به آنها اجازه داد که با مسلمانان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز در اختیار آنها قرار گیرند- این حدیث تفسیر بالا را نیز تایید مى‏کند.
کِتابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ در این جمله براى تاکید احکام گذشته که در مورد محارم و مانند آن وارد شده میفرماید: اینها امورى است که خداوند براى شما مقرر داشته و نوشته است بنا بر این به هیچوجه قابل تغییر و عدول نیست.
وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ سپس مى‏گوید: غیر از این چند طایفه که در این آیه و آیات پیش گفته شد مى‏توانید با سایر زنان، ازدواج کنید مشروط بر این که طبق قوانین اسلام باشد و توأم با عفت و پاکدامنى و دور از بى عفتى و ناپاکى صورت گیرد.
بنا بر این محصنین در آیه فوق که اشاره به حال مردان است به معنى عفیفان و غَیْرَ مُسافِحِینَ تاکید آن است زیرا ماده سفاح (بر وزن کتاب) به معنى زنا می‏باشد و در اصل از سفح به معنى ریزش آب و یا اعمال بیهوده و بیرویه گرفته شده است و چون قرآن، در این گونه امور همیشه از الفاظ کنایى استفاده مى‏کند آن را کنایه از آمیزش نامشروع گرفته است.
جمله أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ اشاره به این است که رابطه زناشویى یا باید به- شکل ازدواج با پرداخت مهر باشد و یا به شکل مالک شدن کنیز با پرداخت قیمت .
ضمنا تعبیر غَیْرَ مُسافِحِینَ در آیه فوق، شاید اشاره به این حقیقت نیز باشد که نباید هدف شما در مسئله ازدواج، تنها هوسرانى و ارضاى غریزه جنسى باشد بلکه این امر حیاتى براى هدف عالیترى مى‏باشد که غریزه نیز در خدمت آن قرار گرفته، و آن بقاى نسل انسان و نیز حفظ او از آلودگی ها است.
چرا برده‌داری در اسلام حرام نگردیده است؟

در یک جمله کوتاه باید گفت که اسلام برنامه دقیق و زمانبندى شده براى آزادى بردگان دارد که بالمال همه آنها تدریجا آزاد مى‏شوند، بیآنکه این آزادى عکس العمل نامطلوبى در جامعه به وجود آورد .
ولى پیش از آنکه به توضیح این طرح دقیق اسلامى پرداخته شود ذکر چند نکته مقدمتا لازم است:
1 - اسلام هرگز ابداع کننده بردگى نبوده است، بلکه در حالى ظهور کرد که مساله بردگى سراسر جهان را فرا گرفته و با تار و پود جوامع بشرى آمیخته بود.
2 – بردگان در طول تاریخ سرنوشت بسیار دردناکى داشته‏اند، به عنوان نمونه بردگان اسپارتها را که به اصطلاح قومى متمدن بودند در نظر مى‏گیریم ، به قول نویسنده روح القوانین غلامان اسپارتى به قدرى بدبخت بودند که تنها غلام یک نفر نبودند، بلکه غلام تمام جامعه محسوب مى‏شدند، و هر کس بدون ترس از قانون مى‏توانست هر قدر بخواهد غلام خود یا دیگرى را آزار و شکنجه دهد، و در حقیقت زندگانى آنها از حیوانات نیز بدتر بود .از زمانى که بردگان را از کشورهاى عقب‏ افتاده صید مى‏کردند تا هنگامى که در بازارهاى فروش عرضه مى‏شد بسیارى از آنها مى‏مردند، و باقیمانده وسیله‏ اى بودند براى بهره‏گیرى برده‏ فروشان طماع و اندک غذائى که به آنها میدادند براى زنده ماندن و کار کردن بود، و به هنگام پیرى و بیماریهاى صعب العلاج آنها را به حال خود رها مى‏کردند تا به شکل دردناکى جان دهند! لذا نام بردگى در طول تاریخ با انبوهى از جنایات هولناک همراه است . اسلام به عنوان دینی که برای آزادی و سعادت همه بشریت آمده بود همواره از سرنوشت دردناک بردگان در گذشته به عنوان یک معضل بزرگ اجتماعی رنج می برده است. به همین دلیل هرگز در برابر این مسأله مهم سکوت نکرده است و راه حلی بسیار حکیمانه و دقیق برای ریشه کن کردن این معضل ارائه نموده است.
3 - طرح اسلام براى آزادى بردگان
آنچه غالبا مورد توجه قرار نمیگیرد این است که اگر نظام غلطى در بافت جامعه‏اى وارد شود ریشه‏ کن کردن آن احتیاج به زمان دارد، و هر حرکت حساب نشده نتیجه معکوسى خواهد داشت، درست همانند انسانى که به یک بیمارى خطرناک مبتلا شده و بیماریش کاملا پیشرفت نموده است، و یا شخص معتادى که دهها سال به اعتیاد زشت خود خو گرفته، در اینگونه موارد حتما باید از برنامه‏ هاى زمان بندى شده استفاده کرد .
صریحتر بگوئیم : اگر اسلام طبق یک فرمان عمومى دستور میداد همه بردگان موجود در آن را آزاد کنند ، چه بسا بیشتر آنها تلف مى‏شدند، زیرا گاه نیمى از جامعه را بردگان تشکیل مى‏دادند، آنها نه کسب و کار مستقلى داشتند، و نه خانه و لانه و وسیله‏ اى براى ادامه زندگى .
اگر در یک روز و یک ساعت معین همه آزاد مى‏شدند یک جمعیت عظیم بیکار ظاهر مى‏گشت که هم زندگى خودش با خطر مواجه بود و هم ممکن بود نظم جامعه را مختل کند، و به هنگامى که محرومیت به او فشار مى‏آورد به همه جا حمله‏ ور شود و درگیرى و خونریزى به راه افتد .
اینجا است که باید تدریجا آزاد شوند، و جذب جامعه گردند ، نه جان خودشان به خطر بیفتد ، و نه امنیت جامعه را به خطر اندازند، و اسلام درست این برنامه حساب شده را تعقیب کرد .این برنامه مواد زیادى دارد که رؤس مسائل آن به طور فشرده و فهرست‏ وار در اینجا مطرح میشود:
ماده اول - بستن سرچشمه‏ هاى بردگى
بردگى در طول تاریخ اسباب فراوانى داشته ، نه تنها اسیران جنگى و بدهکارانى که قدرت بر پرداخت بدهى خود نداشتند به صورت برده درمیآمدند که زور و غلبه نیز مجوز برده گرفتن و برده‏دارى بود اما اسلام جلو تمام این مسائل را گرفت، تنها در یک مورد اجازه برده‏گیرى داد و آن در مورد اسیران جنگى بود . این مسلم است که در میدان جنگ و بعد از غلبه بر دشمن یا باید تمام افراد باقی مانده از دشمن را کشت و یا بجاى کشتن آنها را اسیر کرد چرا که اگر دشمن رها شود باز ممکن است نیروهاى خود را تجدید سازمان کرده و حمله مجددى را آغاز نماید. اسلام راه حل دوم را بر گزیده است اما فرموده است که بعد از اسارت صحنه دگرگون مى‏شود، و اسیر با تمام جنایاتى که مرتکب شده است به صورت یک امانت الهى در دست مسلمین در مى‏آید که باید حقوق بسیارى را در باره او رعایت کرد.
اما حکم اسیر بعد از خاتمه جنگ یکى از سه چیز است : آزاد کردن بى‏قید و شرط ، آزاد کردن مشروط به پرداخت فدیه ( غرامت ) و برده ساختن او ، و البته انتخاب یکى از این سه امر منوط به نظر امام و پیشواى مسلمین است و او هم با در نظر گرفتن شرائط اسیران و مصالح اسلام و مسلمین از نظر داخل و خارج آنچه را شایسته‏ تر باشد برمیگزیند و دستور اجرا میدهد .
اما در شرایطی که نظر امام و پیشواى مسلمین بر این قرار می گرفت که اسیران آزاد نشوند از آنجا در آن روز امکانات و زندانهائى نبود که بتوان اسیران جنگى را تا روشن شدن وضعشان در زندان نگه داشت ، راهى جز تقسیم کردن آنها در میان خانواده‏ها و نگهدارى به صورت برده نداشت .
بدیهى است هنگامى که چنین شرائطى تغییر یابد هیچ دلیلى ندارد که امام مسلمین حکم بردگى را در باره اسیران بپذیرد مى‏تواند آنها را از طریق پرداخت غرامت آزاد سازد ، زیرا اسلام پیشواى مسلمین را در این امر مخیر ساخته تا با در نظر گرفتن مصالح اقدام کند ، و به این ترتیب تقریبا سرچشمه‏هاى بردگى جدید در اسلام بسته شده است .
ماده دوم - گشودن دریچه آزادى
اسلام برنامه وسیعى براى آزاد شدن بردگان تنظیم کرده است که اگر مسلمانان آن را عمل مى‏کردند در مدتى نه چندان زیاد همه بردگان تدریجا آزاد و جذب جامعه اسلامى میشدند .
رؤوس این برنامه چنین است :
الف - یکى از مصارف هشتگانه زکات در اسلام خریدن بردگان و آزاد کردن آنها است و به این ترتیب یک بودجه دائمى و مستمر براى این امر در بیت المال اسلامى در نظر گرفته شده که تا آزادى کامل بردگان ادامه خواهد داشت .
ب - مقرراتى در اسلام وضع شده که بردگان طبق قراردادى که با مالک خود مى‏بندند بتوانند از دسترنج خود آزاد شوند ( در فقه اسلامى فصلى در این زمینه تحت عنوان مکاتبه آمده است ) .
ج - آزاد کردن بردگان یکى از مهمترین عبادات و اعمال خیر در اسلام است ، و پیشوایان اسلام در این مساله پیشقدم بودند ، تا آنچه که در حالات امیرالمومنین نوشته‏ اند: هزار برده را از دسترنج خود آزاد کردند!
د - پیشوایان اسلام بردگان را به کمترین بهانه‏اى آزاد مى‏کردند تا سرمشقى براى دیگران باشد ، تا آنجا که یکى از بردگان امام باقر (ع) کار نیکى انجام داد امام (ع) فرمود: برو تو آزادى که من خوش ندارم مردى از اهل بهشت را به خدمت خود درآورم .
در حالات امام سجاد على بن الحسین (ع) آمده است : خدمتکارش آب بر سر حضرت مى‏ریخت ظرف آب افتاد و حضرت را مجروح کرد ، امام (ع) سر را بلند کرد ، خدمتکار گفت : و الکاظمین الغیظ حضرت فرمود : خشمم را فرو بردم عرض کرد : و العافین عن الناس فرمود : خدا تو را ببخشد عرض کرد : و الله یحب المحسنین فرمود : برو براى خدا آزادى .
ه- در بعضى از روایات اسلامى آمده است : بردگان بعد از هفت سال خود به خود آزاد مى‏شوند ، چنانکه از امام صادق (ع) مى‏خوانیم: کسى که ایمان داشته باشد بعد از هفت سال آزاد مى‏شود صاحبش بخواهد یا نخواهد و به خدمت گرفتن کسى که ایمان داشته باشد بعد از هفت سال حلال نیست .
در همین باب حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (ص) نقل شده که فرمود: پیوسته جبرئیل سفارش بردگان را به من مى‏کرد تا آنجا که گمان کردم به زودى ضرب الاجلى براى آنها مى‏شود که به هنگام رسیدن آن آزاد شوند .
و - کسى که برده مشترکى را نسبت به سهم خود آزاد کند موظف است بقیه را نیز بخرد و آزاد کند .
ز- هر گاه بخشى از برده‏اى را که مالک تمام آن است آزاد کند این آزادى سرایت کرده و خود بخود همه آزاد خواهد شد !
ح - هر گاه کسى پدر یا مادر و یا اجداد و یا فرزندان یا عمو یا عمه یا دائى یا خاله ، یا برادر یا خواهر و یا برادرزاده و یا خواهرزاده خود را مالک شود فورا آزاد مى‏شوند .
ط - هر گاه مالک از کنیز خود صاحب فرزندى شود فروختن آن کنیز جائز نیست و باید بعد از سهم ارث فرزندش آزاد شود .
این امر وسیله آزادى بسیارى از بردگان مى‏شد ، زیرا بسیارى از کنیزان به منزله همسر صاحب خود بودند و از آنها فرزند داشتند .
ی - کفاره بسیارى از تخلفات در اسلام آزاد کردن بردگان قرار داده شده ( کفاره قتل خطا - کفاره ترک عمدى روزه - و کفاره قسم را به عنوان نمونه در اینجا مى‏توان نام برد ) .
ک - آزادی برده بواسطه پاره‏اى از مجازاتهاى سخت که صاحب برده‏نسبت به او انجام می داد.
قبل از اسلام صاحبان بردگان خود را به انجام هر گونه تنبیه و مجازات شکنجه ای در مورد بردگان مجاز می دانستند و بدون هیچ مانعی هر گونه جنایتی را آزادانه در حق آنان روا می داشتند. اما اسلام پاره ای از مجازات ها (مثل بریدن گوش، زبان ،بینی و...)را ممنوع کرد، و اعلام نمود برده ای که چنین جنایتی از طرف صاحب او در حق او صورت گیرد آزاد خواهد شد.
ماده سوم - احیاى شخصیت بردگان
در دورانی که بردگان مسیر خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوى آزادى مى‏پیمایند اسلام براى احیاى حقوق آنها اقدامات وسیعى کرده است ، و شخصیت انسانى آنان را احیاء نموده ، تا آنجا که از نظر شخصیت انسانى هیچ تفاوتى میان بردگان و افراد آزاد نمى‏گذارد و معیار ارزش را همان تقوا قرار مى‏دهد ، لذا به بردگان اجازه مى‏دهد همه گونه پستهاى مهم اجتماعى را عهده‏دار شوند ، تا آنجا که بردگان مى‏توانند مقام مهم قضاوت را عهده‏دار شوند . در عصر پیامبر (ص) نیز مقامات برجسته‏اى از فرماندهى لشکر گرفته تا پستهاى حساس دیگر به بردگان یا بردگان آزاد شده سپرده شد .
بسیارى از یاران بزرگ پیامبر (ص) بردگان بودند و یا بردگان آزاد شده ، و در حقیقت بسیارى از آنها به صورت معاون براى بزرگان اسلام انجام وظیفه مى‏کردند. سلمان و بلال و عمار یاسر و قنبر را در این گروه مى‏توان نام برد ، بعد از غزوه بنى المصطلق پیامبر (ص) با یکى از کنیزان آزاد شده این قبیله ازدواج کرد و همین امر بهانه‏ ى آزادى تمام اسراى قبیله شد .
ماده چهارم - رفتار انسانى با بردگان
در اسلام دستورات زیادى در باره رفق و مدارا با بردگان وارد شده تا آنجا که آنها را در زندگى صاحبان خود شریک و سهیم کرده است .
پیغمبر اسلام (ص) مى‏فرمود : کسى که برادرش زیر دست او است باید ، از آنچه مى‏خورد به او بخوراند و از آنچه مى‏پوشد به او بپوشاند ، و زیادتر از توانائى به او تکلیف نکند .
على (ع) به غلام خود قنبر مى‏فرمود : من از خداى خود شرم دارم که لباسى بهتر از تو بپوشم ، زیرا رسول خدا (ص) مى‏فرمود : از آنچه خودتان مى‏پوشید بر آنها بپوشانید و از آنچه خود مى‏خورید به آنها غذا دهید .
امام صادق (ع) مى‏فرماید : هنگامى که پدرم به غلامى دستور انجام کارى مى‏داد ملاحظه مى‏کرد اگر کار سنگینى بود بسم الله مى‏گفت و خودش وارد عمل مى‏شد و به آنها کمک مى‏کرد .
خوشرفتارى اسلام نسبت به بردگان در این دوران انتقالى به اندازه‏اى است که حتى بیگانگان از اسلام نیز روى آن تاکید و تمجید کرده‏اند .
به عنوان نمونه جرجى زیدان در تاریخ تمدن خود چنین مى‏گوید : اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است پیغمبر اسلام (ص) در باره بردگان سفارش بسیار نموده ، از آن جمله مى‏فرماید : کارى که برده تاب آن را ندارد به او واگذار نکنید ، و هر چه خودتان مى‏خورید به او بدهید .
در جاى دیگر مى‏فرماید : به بندگان خود کنیز و غلام نگوئید ، بلکه آنها را پسرم و دخترم خطاب کنید ! قرآن نیز در باره بردگان سفارش جالبى کرده و مى‏گوید : خدا را بپرستید ، براى او شریک مگیرید ، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان همسایگان نزدیک و دور و دوستان ، و آوارگان ، و بردگان جز نیکوکارى رفتارى نداشته باشید ، خداوند از خودپسندى بیزار است .
ماده پنجم - بدترین کار انسان‏فروشى است !
اصولا در اسلام خرید و فروش بردگان یکى از منفورترین معاملات است تا آنجا که در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص) آمده است! بدترین مردم کسى است که انسانها را بفروشد .
همین تعبیر کافى است که نظر نهائى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت‏گیرى برنامه‏هاى اسلامى به کدام سو است .
و از این جالبتر این که یکى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حریت از انسانها و تبدیل آنها به یک متاع است، چنانکه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) آمده است: خداوند هر گناهى را مى‏بخشد جز ( سه گناه ) : کسى که مهر همسرش را انکار کند ، یا حق کارگرى را غصب نماید ، و یا انسان آزادى را بفروشد! طبق این حدیث غصب حقوق زنان ، و حق کارگران ، و سلب آزادى از انسانها سه گناه نابخشودنى است .
همانگونه که در بالا آوردیم اسلام تنها در یک مورد اجازه برده‏گیرى مى‏دهد و آن در مورد اسیران جنگى است ، آن هم هرگز جنبه الزامى ندارد در حالى که در عصر ظهور اسلام ، و قرنها بعد از آن برده‏گیرى از طریق زور و حمله به کشورهاى سیاه‏پوستان و دستگیر کردن انسانهاى آزاد ، و تبدیل آنها به بردگان ، بسیار زیاد بود ، و گاهى در مقیاس هاى وحشتناک روى آن معامله مى‏شد ، بطورى که در اواخر قرن 18 میلادى دولت انگلستان هر سال دویست هزار برده را معامله مى‏کرد، و هر سال یکصد هزار نفر را از آفریقا گرفته و به صورت بردگان به آمریکا مى‏بردند .
کوتاه سخن اینکه کسانى که به برنامه اسلام در مورد بردگان خرده‏گیرى مى‏کنند از دور سخنى شنیده‏اند ، و از اصول این برنامه و جهت‏ گیرى آن که همان آزادى تدریجى و بدون ضایعات بردگان است اطلاع دقیقى ندارند ، و یا تحت تاثیر افراد مغرضى قرار گرفته‏اند که به گمان خود این را نقطه ضعف مهمى براى اسلام شمرده و روى آن تبلیغات دامنه‏دارى به راه انداخته‏اند .
از آنچه بیان شد روشن گردید که اگر پیشوایان اسلام برده یا بردگانی در اختیار داشتند در قالب برنامه حساب شده و حکیمانه اسلام در بر خورد با مسأله بردگی بوده است و معاشرت آنان با بردگان به گونه ای بود که در بسیاری از موارد وقتی برده ای را آزاد می کردند آن برده حاضر نمی شد منزل امام (ع) را ترک کند و با اصرار از امام(ع) می خواستند که اجازه بدهد او همچنان در خدمت ایشان باشد ولی امام(ع) نمی پذیرفتند. از طرفی بر خورد و معاشرت آنان با بردگان یک الگوی عملی و به نوعی آموزش جامعه بشری مخصوصا مسلمانان در بر خورد با این مسأله بسیار مهم و مورد ابتلاء جامعه بوده است.
در آیات قرآن، سنت و احادیث اهل بیت (ع) فراوان مشاهده می شود که انسان ها را به فراگیری علم تشویق نموده اند، سؤال این جا است که آیا علم مورد تشویق و تأیید اسلام، فقط علوم دینی و تفقه در دین است یا سایر علوم را هم شامل می شود؟


پاسخ این پرسش در گرو شناخت دو مسئله اساسی است:
یک. گستره و دایره حضور دین در زندگی انسان.
دو. هدف از خلقت انسان و انتظارات دین از وی.
1. درباره موضوع اوّل؛ یعنی گستره حضور دین در زندگی انسان، باید گفت: بدون تردید دایره حضور مکتب اسلام در زندگی انسان بسیار وسیع و گسترده است. به این معنا که دین در تمام عرصه های زندگی انسان، اعم از زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و ... حضور دارد و برای همه این بخش ها دارای برنامه و قانون است. دین اسلام مانند برخی از ادیان، دین رهبانیت و عزلت نیست، همان گونه که دین صوفی گری و ... نیست.
امام صادق (ع) در این باره می فرماید: "خدای متعال به پیامبر اسلام محمد (ص) شرایع نوح، ابراهیم، موسی و عیسی، دین توحید، اخلاص، نفی شریک برای خداوند، دین فطرت حنیف سهل و آسان را عطا فرمود. در این دین رهبانیت و عزلت نیست، در این شریعت چیزهای پاک حلال و چیزهایی خبیث حرام شده است".
بنابراین، اسلام خواسته تمام مشکلات جوامع بشری به دست انسان گشوده شود، و تمام گره های زندگی به دست خود آنان بازگردد: "یچ مسئله ای نیست مگر آن که در آن مسئله و موضوع خدای متعال حکمی دارد".
2. اراده خدای متعال بر آن قرار گرفته تا انسان خلیفه و جانشین وی در زمین باشد: "و (به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی (نماینده ای) قرار خواهم داد ...".و قول خدای متعال که می فرماید: "ای داوود! ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم بحق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد ...".
چنان که اراده الاهی به آن تعلق گرفته تا انسان به عمران و آبادی و احیای زمین همت گمارد، این چیزی است که از لابلای آیات (آیات تسخیر) فهیمده می شود: "آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد، و (نیز) کشتی هایی را که به فرمان او بر صفحه اقیانوس ها حرکت می کنند ...".
بنابراین، با توجه به این آیات و ده ها و صدها آیه دیگر قرآن در این باره، این پرسش مطرح می شود که آیا امکان دارد؛ انسانی که خلیفه و جانشین پروردگار عالم و عالمیان است، در قبال زندگی مسئول و مکلف به آبادی زمین و سازندگی در آن و استفاده و بهره برداری از امکانات زمین که خداوند آنها را به تسخیر انسان در آورده، بدون آن که خود را بشناسد؟ و بداند که خداوند از وی چه چیزی می خواهد؟ و هدف از خلقتش چیست؟ از پس این وظایف برآید!
تأکید می کنیم که خدای متعال از انسان خواسته که این امور را بشناسد، و شناخت و دانستن اقتضا می کند که انسان راهکار صحیح و مناسب را برای هر یک از اموری را که به آن مکلف است، اتخاذ کند. همان گونه که باید ارتباط انسان، با خدایش ارتباط عبودیت و بندگی باشد، پس باید هر آنچه را که در ارتباط با این مسئله است و شرع مقدس متکفل آن است، بداند؛ نظیر، احکام دین، عقاید و اخلاق.
مراجعه به قرآن و سنت ما را به این مهم رهنمون می سازد. آن جا که می فرماید: "او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان بر انگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد و مسلماً پیش از آن در گمراهی آشکار بودند".؛ یعنی فرستاده الاهی (پیامبر) رسالت پروردگارش که همان نشان دادن راه حیات و نجات از گمراهی است، به مردم ابلاغ می کند، و جان هایشان را از شرک و پلیدی پاک می کند، عقلشان را از جهل و نادانی، اعمالشان را از زشتی ها و گناهان و ... و آنان را از ظلمت های جهل و نادانی به نور علم و دانش و هدایت به تعالیم الاهی رهنمون می کند. خرافات را از اذهان و اعمالشان می زداید و بر عقل و فطرت و هر آنچه که انسان را به خیر در عقیده و رفتار هدایت کند تکیه می کند، مجموع اینها حکمت نامیده می شود.
از آن جا که این امور متوجه تمام انسان ها است و هیچ کس به نیابت از دیگری متکفل آنها نیست، به بیانی دیگر دانستنی های اعتقادی نیابت بردار نیست و بر هر فردی آموختن این امور واجب عینی است، از این رو بر هر فردی واجب است، بر حسب وسع و توانش به فراگیری این مسائل اجتهاداً (با تلاش و کوشش)، یا از روی تقلید، یعنی رجوع به متخصصان این علوم اقدام کند.
از آن جهت که انسان مکلف به احیا و آبادی زمین و حفظ نعمت های الاهی؛ مانند انسان، حیوان، گیاهان و ... است، لذا ملزم به فراگیری علوم و دانشی است که وی را به این مهم رهمنون می سازد.
چگونگی تهیه این مهم به عقل، استعداد و ... انسان واگذار شده است. به دلیل آن که خدای متعال قدرت اکتشاف و به استخدام در آوردن امکانات و اشیای زمینی و آسمانی را برای زندگی و رفاه انسان در اختیار وی نهاده است. آن جا که می فرماید: "و ساختن زره را به خاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگ هایتان حفظ کند، آیا شکر گزار (این نعمتهای خدا) هستید".
بدیهی است آیه در مقام منت نهادن بر بشر است؛ چرا که خدای متعال صنعت زره سازی را برای حفاظت از آنها در مقابل دشمنان به حضرت داوود آموخت. هنگامی که هدف و غایت صنعت زره سازی را دانستیم که همان حفاظت در برابر دشمنان و مخالفان باشد، پس بدون تردید، هر دانشی که عهده دار این هدف برای انسان باشد، مطلوب و پسندیده است و مصداق فرموده خدای متعال است: "ر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازید؛ و (همچنین) اسب ها ورزیده (برای میدان نبرد) تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید ...".
بنابراین، علم فیزیک، شیمی، ریاضی و ... تماماً از مصادیق، تهیه نیرو و توان است.
البته فراگیری علوم این چنینی، واجب کفایی است؛ یعنی بر همه افراد جامعه واجب نیست که فیزیک دان، شیمی دان، ریاضی دان و ... باشند، بلکه اگر تعدادی به آموختن این علوم اقدام کردند، این وجوب از دیگران برداشته می شود.
دنیای کنونی اهمیت این علوم را شناخته است. این دنیای غرب است که از نظر صنعت و تکنولوژی از ما پیشی گرفته و این علوم را در انحصار خویش در آورده و آنها را در اختیار تحقق اهداف خود گرفته، اگر چه اهدافش شیطانی باشد! دنیایی کنونی با کشف اتم به توان و قدرت فروانی دست یافت که لشکرها از رسیدن به آن عاجز و ناتوانند. این مسئله امروزه از دست آوردهای بزرگی است که غرب آن را در اختیار خود گرفته برای سرکوب و به سلطه در آوردن کشورهای دیگر.
در علم نافع از پیامبر(ص) روایت شده است:قال رسول الله(ص): العلم علمان علم فی القلب فذالک العلم النافع و علم فی اللسان فذالک حجه علی العباد و قال العلم علمان علم الادیان و علم الابدان؛(کنز الفوائد، کراجکی، ص 239) باید دانست آن چه ذاتی علم است آگاهی و کشف حقیقت است . اما آن چه در پی علم، برای «عالم » حاصل می شود یا «خشوع » و خشیت است و یا «غرور و استکبار» چنان چه از یک سو در قرآن آمده است : «انما یخشی الله من عباده العلماء; از بندگان خدا تنها دانایانند که از او می ترسند», (فاطر, آیه 28) از سوی دیگر گفته شده است «العلم هو الحجاب الاکبر» راز این دوگانگی در آن نهفته است که برخی در «پرتو علم » به حکمت استوار و عالم مطلق هستی توجه پیدا می کنند و در برابر «او» سر تعظیم فرو می آورند و برخی در «سایه علم » به مراتب علمی خود توجه می کنند و احساس بی نیازی نسبت به دیگران و حتی نسبت به خدا به آنها دست می دهد که از آن به غرور علمی و حجاب اکبر باز می شود و در این باره به طور تقریبی فرقی میان علم فیزیک و علم توحید نیست .
سلام خدمت همه ی دوستان و بخصوص دوست جوان و آگاهم جناب معین. واقعا روحم تازه شد ازجوابهای منطقی وعقلانی که به ایرادات کینه توزانه ی (انسان) دادی.بنده هم عرض کردم در پیامهای قبلیم که قرآن برای نفی برده داری برنامه ای داشته است مدون. اگر تاریخ معاصر را مطالعه کنیم میبینیم که دنیای غرب هم برای خاتمه دادن به برده داری رویه ای تقریبا مشابه درنظر گرفته است مثلا درسال 1810 در بریتانیا اعلام شد مالکان باید طی 4 سال برده ها را آموزش دهند تا بتوانند بصورت آزاد زندگی کنند اما از زمان تصویب این قانون سالها طول کشید تا سیاهان بتوانند آزادانه زندگی کنند و تا همین امروز هم رفتارهای نژاد پرستانه ادامه داشته است
عزیزانی مثل (انسان) دقت کنند که اسلام با همین برنامه ی مدون که درپیام معین آمد خیلی زودتر از غرب توانست برده داری را لغو کندوامروز اگر گروههایی کورفکر مانند طالبان خودرا به زمان اعراب جاهلیت بازگردانده اند تقصیر اسلام چیست؟؟؟
امروزه می بینیم باتوجه به امکانات موجود اسرای جنگی درهمه جای دنیا به بیگاری کشیده میشوند ودر زندانهایی نگهداری میشوند امادر صدر اسلام خبری ازاین امکانات نبود.
پیامبر مهربانمان اسرا را به کوچکترین بهانه آزاد می کرد مثلا در ازای باسواد کردن ده نفر اسرا آزاد می شدند.
پیامبر مهربانمان به هنگام نزول آیات عذاب سردرگریبان فرو میبردند وبخاطر کفر وگمراهی امثال آقای (انسان) به پهنای صورت مبارکشان میگریستند.
معین جان اگه مایل بودید ایمیلم رو بهتون بدم تا بیشتر باهم درارتباط باشیم و از وجود شما دانشجوی فرحیخته فیض ببریم.یا حق یا علی
این ایمیل منه ممنون میشم بهم پیام بدی معین جان
meysam.goodarzi167@gmail.com
منظر پیام شما هستم .یا علی
با سلام به دوستان بزرگوارم بنده قصد بحث علمی ندارم ومرا هم نرسد...فقط مبلغی حرف دل
این نوشته‌ایست به افتخارواحترام برادرم(وفقه الله تعالی) اما بعد
بعضی از ماها خیلی بی انصافیم، از کتاب خداوند اعلا فقط درگیر چند شبهه و چند عدد، چند موضوع نه چندان مهم برایمان بوده ایم ... اما آن‌ همه حقایق باقی‌مانده آن همه علم و معرفت ناب آن همه قوانین سرشار از انسانیت آن همه لطف و زیبایی‌ها آن همه درستی ها و خوبی‌ها عدالت و ظلم ستیزی آن همه سرزنش بدی‌ها و خباثت ها و پلیدی‌ها فراموش شده‌است.
دوستان بزرگوار، این نوع برخورد منصفانه نیست.
این دور از جوان مردی‌است که در مورد برگزیده‌ی مخلوقات و اهل‌بیتش و فرزندان معصومش در چند نقطه‌ی کور و اختلافی و بی‌سند زندگی پر برکتشان تمرکز کنیم و آن‌ همه سیره‌ی عملی و ادابی و آن همه علم و معرفت و حکمت‌های بی بدیل، آن همه بزرگواری ها و کرامت های اخلاقی آن همه سنت‌ها و شیوه‌ی پاک و بی آلایش کمالات انسانی،فضایل بی حد وحصری که غریبه‌ها را به تکریم وتعظیم واداشته، حیات طیبه‌اشان آن کرامت‌ها فضیلت‌ها عظمت‌ها را در نظر نگیریم. آن امیر روح و جانمان آن یگانه‌ی اشجع‌الناس آن قائم در برابر تمام ظلم و کفرو بی‌عدالتی و خرابی‌ها و ناپاکی‌ها، آن بزرگ دست‌گیرنده و هادی همه‌ی انسان‌ها، آن حکیم و علیم بی همتاراهبراحرار و بعد آن حسن‌مجتبی خدای کرامت‌ها و بزرگواری‌ها، بخشنده‌ترین انسان‌ها و آن خون‌جگر خورده‌ی در برابر تمام ناملایمت‌ها و باطل‌ها و بعد از آن، آن سید‌الشهدای عظیم، آن بی‌کفو قیام‌کننده، آن فداکار همه‌ی هستی‌ها و دوستنی‌هایش آن فدااشده‌ی فناشده‌ی در حق و حقیقت آن حافظ و منجی همه‌ی خوبی‌ها و پاکی‌ها آن جاودانه‌ای که با همه‌ی وجود، خود و اهل بیتش را فدا کرد تا حیات طیبه محو نشود. آن‌ها با کارشان موجودیت انسانیت و آدمیت را تا ابد بیمه کردند و سرنوشت تمام انسان‌ها را نجات بخشیدند تا صراط مستقیم نمیرد تاراه به سوی کمالات وسعادات قرق نشود و مردم جز از پستی، ظلم و جور و شیطنت و باطل چیز دیگری را فهم وبصر نکنند و باطل برای همیشه غالب شود و بعد، آن همه از مکارم پیشوایان مطهر امانت داران حقایق وراهنمایان به مقصودغایی آن همه معجزات و کرامات ،خصائص ویژه و منحصر و آن مرشدان خوبی‌ها و زیبایی‌ها و آنان که راه درست زندگی و هدف غائی خلقت را پروراندند حفظ کردند و برای ما یادگار گذاشتند از آن همه اوج کمالات و زیبایی‌ها چشم بپوشیم … آن همه الطاف و انعام و فداکاری‌هاشان ناشکری کنیم و فقط داستان چند تف را در ذهن به یادگار بگذاریم.شماعزیزان بزرگواربه یقین بااین خانواده خوب آشناییت ندارید این رسم و مرام جوان‌مردان نیست. کیست کتاب امیر‌روح جانمان را باز کند، با همه‌ی وجود خضوع نکند؟ کیست نظر به کلامش بکند و تمام شک و شبهه ها را به سجده واندارد؟ کیست به حکمت‌ّ‌ها و درر وغرر کلامشان نظر بیاندازد و با جان و دل تصدیق نکند؟
دوستان بزرگوار، من گمان هم نمی‌کنم شما اقوال و احوال و افعال این خانواده‌ را به دقت مطالعه کرده باشید. والا قسم به لفظ جلاله میخورم که هرگز این شبهات در قلب و ذهن شما خطور هم نمی‌کرد(آنان که درشناخت خداوند جلیل شک وتردید دارندیاباور ندارند یک سر به منازل ومعارج این خانواده بزنندکه مملو ازاثبات ویقین است). شما بروید در عالم بگردیدازازل تابه ابد مثل این خانواده پیدا کنید مثل این تفکر مثل این مکتب پیدا کنید به ما ارائه کنید. اگر بهتر بودند والله قسم ما از دینمان دست خواهیم کشید و به مرام شما ایمان خواهیم آورد. شما بروید مکتبی پیدا کنید در عالم (که هرگز در حال و گذشته نخواهید یافت چه آنکه مکتب ما قدمت 1400 ساله و بهتربگم قدمت نخستین آفرینش را دارد) که برای همه‌ی شئونات زندگی برنامه و حرف داشته باشد. این مکتب‌هایی که به تازگی مطرح شده‌اند بروید با مکتب‌ ما بسنجید، مقایسه کنیدکدام مکتب برای معنویت ورشد جسم فانی وروح باقی اساس و اصول دارد هرکس موفق به عمل به برنامه‌های دین ما شده به مقامات عالیه انسانیت به سعادت ولذت ابدی به قدرتهای والاکه دیگران عاجزند دستیافته اند این‌ها چیزهای مشهود بوده حال بقیه‌اش بماند(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ سجده ۱۷) البته شمابه وضعیت حال جوامع اسلامی استقرا نکنید این‌ها به اسم است ودر واقع ازاصل مکتب دوراست وهمواره کسانی در حال تلاش برای اصلاح هستند عزیزموفقشان کند ویک دلیلش دوری وغیبت حجت ماست که تنها به وجود ایشان تمام امور صلاح یابدعجل اله تعالی فرجه وظهوره . مکتب‌ ما چیزی را که برای رشد و کمال انسان لازم باشد را جا نگذاشته‌است. برای غذا خوردنمان برای برای حمام کردنمان برای ازدواج برای زناشویی برای فرزند داری خانواده تولید نسل نظافت روابط دوستان خانواده فرد فرد جامعه پدر و مادر و با نوع انسان چه از همکیشان وغیر تمام تعاملات اجتماعی سیاسی و... و غیر حکم وضع کرده است اداب خواب اداب لباس پوشیدن اداب مطالعه، اداب مناظره، اداب راه رفتن، اداب رفتار و کردار وحتی برای قضای حاجت وبسیارمسایل جزیی وکلی دیگر … برایمان برنامه‌ریزی کرده‌اند برایمان احکام تشریح کرده‌اند، برایمان اداب تصویر کرده‌اند. که همه‌ی آن‌ها مؤلفه‌های رشد و تعالی انسان به سوی تمام عظمت و زیبایی هاست.اینها همه‌اش معجزه است ودلایل حقانیت دین ما. مکتب ما تمام اصول و اداب را برایمان ترسیم کرده‌است. آیا شما جایی سراغ دارید مثل این دین؟ بسمه‌الله ما منتظریم.
آن موالیمان، ابی و امی فداهم، این همه علم و معرفت‌ها را در زمانی آموزش‌دادند که در سراسر عالم خبری از علم و ادب و معرفت نبوده‌است خبری از رشد و تعالی نبوده‌است. برای بنده معجزه‌است این تک تک احکام و اداب تمنا می‌کنم دوستان عزیز مراجعه کنند (در صورت لزوم منابع کافی معرفی می‌شود).
از آن زمان تا به حال خدشه‌ای در این‌ها وارد نشده‌است، تماماً موافق عقل و ذات‌پاک انسان‌‌های منصف. به نظر بنده به تعداد همه‌ی آن‌ها دلیل برای ثبوت خداوند اعلاء و حق بودن کتبش و پیامبرانش و حجت‌هایش وجود دارد. خالق ما جل و عز به وسیله‌ی پیامبرش و اولاد معصوم و برگزیده‌اش آن همه حقایق و اداب و کرامت‌ّهای اخلاقی متقن را در روزگاری که عقل هیچ بشری به آن دُ ر‌ها قد نمی‌داد بیان کرده‌است و امروزه دانشمندان و روانشناسان و … با طی سالیان دراز سینه به سینه با آزمایش‌ها و تجربیات گزاره‌هایی در مسائل شخصی و اجتماعی و... بیان می‌کنند گاهی نزدیک به حق و گاهی باطل است و دیگری چند سال بعد آن‌ها را رد می‌کند و چیز دیگری ارائه می‌کند. اما بروید پیدا کنید، در عالم بگردید، کسی را توان هست در کتاب امیر ما اشکال کند؟ یا کسی در تاریخ تا به حال کرده‌است؟ البته شاید همچون ماها گهگاهی از هزار به یک مطلبی که بر عقول ناقص سنگین آمده و از درک و فهم آن‌ها عاجز کشته پیدا می‌کنیم و نام تناقض رویش می‌گذاریم. نه خود اهل علم و معرفت‌ایم که اصلاح کننده باشیم اگر راست گوییم و نه اهل حیا و ادب که خاموش شویم و در برابر بزرگان هتک حرمت نکنیم. دوستان عزیزم این طریق که انتخاب کردید اگر راستگویید برای فهمیدن حق و حقیقت درست نیست دلیلش این است که برای عقول و احلام خام وناقص ما درک و فهم خداوند اعلاء و کتاب مبارکش سخت و سنگین می‌باشد وشاید غیر قابل باور. بنده پیشنهاد می‌کنم اگر حقیقتاً به دنبال فهم حق و حقایق هستید و دغدغه‌مند رسیدن به راه درست زندگی هستید بروید مکتب ماو سیره‌ی پیشوایان و موالی ما را نظری مختصر هم شده بیاندازید که این شما را قطعاً به خداوند اعلاء خواهد رساند. انشالله.
نکته‌ی دیگر بنده با توجه به وقت کم و عدم وسعت حال نظرات دوستان را تماماً مطالعه نکردم البته آن مختصر هم که دیده‌ام پر از اشتباهات، حدس و گمان‌ها و اقوال غیر عالمانه دیده ام. بنده به خودم چنین اجازه نمی‌دهم بدون مطالعه‌ی دقیق و منصفانه و مسلط در مورد چیزی اهم اظهار نظر کنم اظهار نظر که خوب است بیایم رد کنم یا خدشه به اعتقاد افراد وارد کنم و این هم از جمله مرام‌هایی‌است از موالی‌ام آموخته‌ام.
النجم «‌ وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ﴿٢٨﴾ »
یا اینکه در باره‌ی کتاب غیر قابل وصف و فهم و وهم تفسیر یا تاویل داشته باشم چون که صاحب وجودم فرموده‌است
آل‌عمران « هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ‌ مُتَشَابِهَاتٌ ۖ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ ۗ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّـهُ ۗ وَالرَّ‌اسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَ‌بِّنَا ۗ وَمَا یَذَّکَّرُ‌ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿٧﴾ »
که گمان‌ هم نمی‌کنم دوستان بزرگوار راسخون فی‌العلم باشند پس از اقوال و احوال جاهلانه و دور از ادب فاصله بگیریم و آنچه بر عهدی ماست تلاوت مکرر و تفکر و تدبر در این کلام بزرگ و ارجمند و بهره‌برداری در خور فهم خود از آن عزیز می‌باشد.و در جا‌هایی که از حد فهم و وهم ما دور است به راسخون فی‌العلم تمسک کنیم تا حقایق را بیابیم. نه که آن را تناقض بنامیم.البته بنده برای خیلی ازصحبتهای دوستان جواب دارم امادر این نوشتار قصد جواب دادن نداشتم وراه دیگری در نظر دارم
نکته‌ی دیگر آن دوست عزیزم انسان تمنا می‌کنم که در بحث و نوشتار پایین‌ترین حد ادب که احترام به عقاید و شعائر افراد است را رعایت فرمایید.ایشان ماراخیلی ناراحت کردند...
این را هم از کلاس درس موالیمان آموختیم. بقره «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنکُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ﴿83﴾»
نحل «ادعُ إِلىٰ سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتی هِیَ أَحسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ ۖ وَهُوَ أَعلَمُ بِالمُهتَدینَ﴿۱۲۵﴾»
الحزاب «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقولوا قَولًا سَدیدًا﴿۷۰﴾»
از همه‌ی دوستان عذر خواهی می‌کنم و با توجه به اینکه مطالعه‌ی کامل نداشتم منظور جواب به سؤالات نبود اگر دوستان قابل می‌دانند و واقعاً دغدغه‌ی حل شبهات دارند بنده از طرق دیگر می‌توانم کمک کنم، با رجوع به متخصصین و عالمان. هیچ زحمت خاصی هم ندارد فقط به بنده اطلاع بدهید.
والسلام علی من اتبع الهدی.
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۴۴ انسان واقعی
درود بر همه دوستان با کمالات و اسوه های آزادی و مردان پاک خدا

بنده از اول بحثم این بود که به برخی شبهات موجود و غیر قابل انکار که بعضی ها در کتاب الله یافته اند و اذهان میلیاردها نفر رو به سمتی کشانده که در صورت عدم پاسخگویی به انها یقین پیدا میکنند که این کتاب بزرگ از طرف الله نیامده است و ما مسلمانان با تکیه بر خود قران فقط قادریم این شبهات را برای ان دسته از منکرین برطرف نماییم و اثبات کنیم که قران را خدا گفته!
اگر به فلسفه ی خدا بپردازیم و کمی بیندیشیم درک خواهیم کرد که تک تک موجودات باید خدا داشته باشند و از لطف و دستگیری و هدایت وی برخوردار باشند
و اگر کمی بنیادی تفکر کنیم در خواهیم یافت که هیچ انسانی از خوبی ها روی بر نمیتابد مگر اینکه انها را درک ننموده باشد!
حال اگر دوباره به شعور و خرد خود مراجعه کنیم میفهمیم دلیل روی برگرداندن از خوبی ها مشکلی است که در مغز انسان وجود دارد
یعنی مغز انسان نمیتواند درست دستور دهد و خوبی را درک نمیکند!
اگر من یقین داشته باشم چیزی به نفعمه چرا به ان توهین میکنم و یا چرا از ان رو برمیگردانم؟؟
خب مشکل رو فقط و فقط باید توی مغز جستجو کرد!
خب حالا اگر مغز من قدرت پردازش و قیاس خوب و بد را نداشته باشد و نتوانم بفهمم که مثلا قران خوبه مشکل از کیست؟
سلولهای غیر قابل تغییر مغز رو چطور تغییر بدهیم؟
میلیاردها نورون رو چطور تعویض کنیم و میلیاردها نورون دیگه که قدرت تصمیم گیری درست رو داشته باشن رو از کجا بیاورم، و چطور جایگزین کنم؟
این ها همه و همه بستگی به توانایی مغز در تشخیص خوب و بد داره و مطمئن باشید که اگر کسی بفهمه قران به نفعشه و اونو به سعادت ابدی میرسونه هیچ مقاومتی نمیکنه و با اشتیاق کامل ادنو میپذیره!
پس مشکل کجاست؟
ایا یه مغز ناتوان میتواند درست تصمیم بگیرد؟
ایا ما میتوانیم توانایی کم مغز خود را زیاد کنیم و تصمیم درست بگیریم؟
وقتی ایات قران را میخوانیم و با خودمان فکر میکنیم که اینها از طرف خدا نیست باید چکار کنیم؟
وقتی به تفاسیر علمای اسلام هم که بپردازیم بازم جواب سوالهای بنیادی مغز ما رو نتونستن بدن چکار باید کرد؟
وقتی علوم و ازمایشات دقیق بشر برخی موارد مانند گرد بودن کره ی زمین را کشف کرده ان و ما مطمئن هستیم که گرد هست ولی در کلام الله گفته مح است چطوری به خودمان بباورانیم؟
وقتی علم اثبات کرده ستاره هایی مانند ماه و خورشید ثابت اند ولی در قران شناور و در حرکت تعبیر شده اند چطور میتوان مشکل رو حل کرد؟

سر رشته ی بحث از دستمان خارج نشود؛
فرض کنیم یک انسان میخواهد تصور کند خدای خودش چگونه هست،
خب صفاتی که ب ذهنش میرسد بی شک همه خوبن!
مگه میشه خدا بد باشه؟
امکان نداره نه!
خاب پس چرا بشر را با شیوه ای بهتر از شمشیر و خونریزی هدایت نکرد؟
باور کنید هر انسانی که در خلوت خود و رهایی از ترس اندیشه در مورد خدا این سوال براش بی جواب میمونه!
خب کی حاظره بنیادی ترین سوال دینی ما رو جواب بده؟ البته با منطق!
چرا خدا از راه بهتری بشر را هدایت نکرده و جنگ راه انداخته؟
شاید جواب اینکه گفتم جنگ راه انداخته رو شما بتونید به این صورت بدید: ای ابوجهل خدا جنگ راه ننداخته ای کافر بی خرد بشر خودش جنگ راه انداخته!
خاب اونوقت حواب من میتونه این باشه که اولا یکی از ایات قران به سراحت گفته اگر خدا میخواست بین مردم جنگ راه نمی افتاد! پس باید قبول کنیم که خدا تا دلش نخواد اتفاقی در جهان نمی افتد حتی برگی از درختی..
خاب حالا بگو چرا خدا بجای دادن شمشیر به افراد نورون عصبی با کیفیت تری نداده که بدون نیاز به خشونت و پایمال حقوق بشر خودش خود بخود و حتی بدون نیاز به پیامبر هدایت بشه و فقط جزءیات دین رو مث متن نماز و زمان روزه رو از پیامبری که خدا آموزش داده نگیره؟ مشکل عقل هست که دست به قبضه شمشیر میره نه هیچ چیز دیگری و این رو احتمالا ماها نمیفهمیم و ناخود اگاه فکر میکنیم افراد بیچاره با خدا همینجوری الکی الکی لج هستن!!
مگه میشه ادم با خدا لج باشه؟
امکان نداره اگه انسان خدا رو درک کنه با خدا لج کنه و درک نکردن خدا هم مربوط به نورون های عصبی است که خدا خودش داده به انسان!
شاید بگید با همین نرونهای ضعیف هم میشود خدا را شناخت و من هم میگم بله خدا رو میشه شناخت ولی قران رو نمیشه،
شاید بگید چرا با تحقیق و تفسیر علما این کار اسان شده و میتوان فهمید که باز هم دور زدید اومدید روی نقطه ی شروع! یعنی هیچ مفسری نمیتونه انسان عاقلی رو قانع کنه که چرا خدا از راه بهتری بشر رو به طرف خود نکشانده!

عزیزان برای من خیلی سخته باور اینکه خدا برای سعادت بنده ی نادان و نا اگاه خودش از بدترین راه ممکن استفاده کنه!
خب پس کو رحمن کو رحیم کو عدل و کو انصاف!
اقا من نمیفهمم باید کشته بشم؟
اون هم به دستور خدایی که تمام وجود من رو خودش بهم داده؟
خب مگه خودش هزاران بار نگفته ای محمد اگر ما تو را هدایت نمیکردیم تو هن مث بقیه بودی!!

خب ببین حتی پیامبر هم اگه خدا بهش اون دانایی و هدایت خاص رو نمیبخشید گمراه میشد!


من نمیگم اینهایی که من میگم درست هستن و اسلام بده یا قران بده چون متوجه شدم اونجوری که من فکر میکردم هم نیست و شاید اینها همه جوابی داشته باشن که شخص من نتونه جواب بده ولی حتما کسانی هستن که جواب این سوالات رو میتونن بدن و من خواهان جواب البته با منطق و منطبق با علم از سوی عزیزان هستم

تازه یه کم دارم وارد خط اسلام میشم دوباره اگه جواب بلد نیستید خیلی راحت بگید و اگه جایی جواب این سوالات رو آدرس دارید بدید خودم بخونم فقط قربونتون برم جواب بی منطق ندید که گمراه تر میشم بخدا،
مثلا نگید شاید کره ی زمین گرد نباشه!
که فرض میکنیم گرد نباشه بازم خدا باید بدونه که میلیاردها نفر توی این دوره ای که علم میگه زمین گرده و قران من میگه صافه به شک میفتن و گمراه میشن پس یه توضیحی چیزی برای این چندین میلیارد نفر باید داده میشد که به قران شک نکنن و گمراه نشن!
اقا طبیعیه که الان همه ی ما یقین و ایمان قلبی به گرد بودن زمین داریم و نمیتونیم کلامی رو که میگه گرد نیست رو بپذیریم!
اصلا اگه چنین بود که کتب جمهوری اسلامی این چیزا رو در دسترس دانش آموزان قرار نمیدادن....

پیرور و منطقی باشید
منتظر جواب جهت تحکیم روزافزون ایمان خود به قران هستم و کمک شما هم به من هست و هم به خودتون و هم اسلام و هم رضایت قلب آقا امام زمان عج
باسلام به برادر عزیزم انسان واقعی
بزرگوار من برای تمام سوالات شما جواب کامل ومنطقی دارم میتونید غیر از اینجا با هم صحبت داشته باشیم ؟ به خداوند عزیز قسم شما دین ما را بسیار اشتباه متوجه شده اید من با کلام مبارک خداوند اعلی جواب همه ی سوالات شما رو خواهم گفت ان شااله
مخالفین اسلام می‌گویند که اسلام دین جنگ است و با شمشیر گسترش یافته و آیه 39 سوره انفال را مثال می‌زنند. آیا درست است؟


بیش ترین کوشش دشمنان اسلام در کار پیوند دادن اندیشه ی اسلامی با کارآیی تیغه ی شمشیر گذشته است. ابزار دست این دشمنان حیله گر و در موارد بیش تری دوستان سهل انگار و آسان گیر، توسل به آیه های قتال در قرآن است که عمدتا در سوره ی بقره یا انفال دیده می شود.
اینک در گمان و بیان بسیاری از غیرمسلمانان و نیز مسلمانانی که داستان های رسوخ اسلام به جهان از مسیر شمشیرکشی های سرباز مسلمان عرب را پذیرفته اند، اسلام دین خون ریزی، مکافات دهی، دست بری، گردن زنی، رجم و تخریب جاهلانه ی فرهنگ ماقبل خویش شناخته می شود!.
حقیقت این که نه فقط در قرآن عظیم، چنان که در اندازه ی امکان بازخواهم گفت، اشاره ی مستقیمی به جنگ های فراوان نیست، بل آن آیات قتال نیز غالبا اندازه ی مهربانی و تفاهم و تحمل تاثیرگرفته از سفارشات اکید قرآن عظیم را معلوم می کند و نشان می دهد که مراعات دیگران و پرهیز از کین توزی و مقابله به مثل تا آن جا از سوی پیامبر بزرگوار توصیه و تبلیغ می شده، که حتی اقدام به دفاع شخصی نیز پیشاپیش نیازمند صدور اجازه و مجوزی از سوی قرآن بوده است.
آن که قصد فتنه گری، قتل و نفی شما را دارد، بکشید و نفی کنید، هر کجا که باشد، مشروط بر این که در راه خدا و بدون زیاده روی انجام شود، که خداوند زیاده روی را نمی پسندد. در کنار مسجدالحرام کسی را نکشید مگر این که در همان محل قصد قتل شما را داشته باشند و اگر آن ها حرمت ماه های حرام را نگه نداشته اند شما هم نگه ندارید. این مقابله تا مرحله ای است که آن ها از فتنه افروزی دست بدارند، آن گاه شما نیز دست بدارید. برای استقرار دین خدا، فقط به آن اندازه مجاز به مقابله اید که به شما ستم می شود. از خدا پروا کنید و پرهیزکاری را از یاد نبرید. تمام این مراتب باید در راه و برای دین خدا باشد، نباید خود را در معرض مهلکه قرار دهید و فراموش نکنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد . (بقره، آیات 190 تا195 )
چکیده و روح این فرامین فقط به شرایط مقابله به مثل و دفاع از خویش باز می گردد، که با قید احتیاط های لازم، و چند اما و اگر، در قرآن عظیم می گذرد. معلوم است عمل به این دستورات نمی تواند شامل حوادثی شود که در آشفتگی یک جنگ رسمی بزرگ و عمومی می گذرد. در جنگ رعایت انصاف میسر نیست و نمی توان ملاحظه کرد و منتظر بود تا دشمن ضربه را وارد کند تا برابر دستورات درخشان این آیه ها به همان میزان تلافی شود. در جنگ رعایت و پرهیز از زیاده روی معنا نمی گیرد و بل مرسوم و واجب است هر چه بیش تر، حتی اگر خالی هم بر صورت شما ننشانده باشند، دشمن بکشید. تمام این آموزه های عالی، با شروط لازم، فقط اجازه ی دفاع از خویش به هنگام تبلیغ دین تا مرحله ی قتل فتنه گر و متجاوز، حتی در اطراف خانه ی خدا و در ماه های حرام را می دهد و نمی توان این گونه آیات قتال را به جنگ عمومی تعبیر کرد. چنین است که در بررسی ما هیچ یک از آیه های قتال به یک میدان جنگ رسمی باز نمی گردد. این آیات فقط تکلیف فرد را دربرخورد با معاندین و فتنه گران معلوم می کند و اجماع و شمول جاری در نبردی همگانی را ندارد.
چنین دستورهایی از ظهور دوران جدیدی، که دوران مقابله با متعدیان است، خبر می دهد. آیه ی 39 سوره ی حج اجازه ی کشتن به کسانی داده است که مورد ستم قرار می گیرند و خداوند آنان را به حمایت خود دل گرم می کند. در آیه ی 12 سوره ی آل عمران یادآوری می شود که کافران قریبا به زانو درمی آیند و به درک واصل می شوند. آیه ی 111 همان سوره تاکید می کند که مخالفان قادر به عرض اندام زیاد نیستند و برای توسل به قتل از سوی مردم پشتیبانی نمی شوند، چنان که در آیه ی 22 سوره ی فتح از ذلت و ناتوانی کافران در رویارویی با مسلمین خبر می دهد و سرانجام آیه ی 195سوره ی آل عمران تذکر می دهد که خداوند زنان و مردانی را که در راه خدا تارانده شده، آزار کشیده و کشته شده اند به پاداش شایسته خواهد رساند. بدین ترتیب مرتبط کردن آیات قتال با جنگ رسمی نیازمند بازبینی و باریک اندیشی بیش تری است تا در هر دستور مقاومت فردی، پای شمشیرکشی و جنگ های وسیع به عرصه ی اسلام باز نشده باشد. در عین حال خداوند در آیات 8 و 9 سوره ی ممتحنه سفارش می کند که بی جهت همه را نباید دشمن فرض کرد و حتی رافت و ملاطفت و دوستی با غیرمومنی که عملا درمقابله با اسلام نکوشیده را سفارش می کند و حساب آن ها را از دشمنان کافر و مخالفان سیاسی و نظامی جدا نگه می دارد و این است نگاه واقعی اسلام به جوامع انسانی و سفارشات مکرر قرآن به رعایت دیگران و اجابت انصاف و بسط مهربانی و هماندیشی و پرهیز از جدال و خون ریزی، تا آن جا که ممکن باشد.
لغت جنگ در قرآن نه قتال که حرب است و نیاز به گفت و گوی دیگری دارد، که به توفیق الهی در پی خواهد آمد.
گفته شد که در قرآن عظیم، آیات قتال به جنگ و خون ریزی بی منطق و گسترده متوجه نیست و تنها اجازه ی دفاع متقابل است که با تذکراتی سخت گیرانه صادر می شود و مقدم بر همه به تکرار تاکید می شود که این اجازه، مجوز انتقام جویی بی لگام فردی و بهانه ی حساب رسی های شخصی نیست و شرط نخست آن، ضرورت ناگزیر ایجاد امکان دفاع از راه خداست. بدین ترتیب باید به چند واژه ی دیگر بپردازم که می گویند اشاره به جنگ های صدر اسلام در قرآن متین است: حرب، جهاد و یوم، که همانند یوم حنین و غیره، به معنای روز جنگ می گیرند. بررسی هر یک از این لغات در قرآن گفت و گوی مستقل و مفصلی را می طلبد که باریک بینی و باریک اندیشی، ویژگی اصلی آن است و از لغت حرب آغاز می کنیم.
در کتاب خدا این لغت به فراوانی به کار نرفته است، کم تر از هفت مورد، و هیچ یک نیز قصد بیان یک جنگ جاری را ندارد و عمده ترین آن مواردی است که قرآن در آیه های 276 تا 281 در ذم ربا می گوید اگر ربا خوردید، پس چنان است که با خدا و رسول اش جنگ می کنید .
جای دیگری نیز که قرآن عظیم به حرب اشاره دارد، در آیه ی 64 سوره ی مائده است، که باز هم سخن از توطئه های یهود و از جمله کوشش آن ها برای جنگ افروزی است که صریح آیه در ناکامی آن ها در شعله ور کردن این آتش می گوید. در آیه ی 55 و 56 سوره ی انفال سخن از پیمان شکنان است، خداوند به پیامبر می گوید که اگر ناگزیر به جنگ با آنان شدی، چنان بر آنان بتاز و تار و مارشان کن که عبرت شود و بی گفت و گو معلوم است که در این جا هم طرح احتمال جنگ است و نه خود جنگ. و سرانجام به آیه ی 4 از سوره ی محمد می رسیم که در آن دستور یک جنگ جاری است اما توجه به یک نکته ظریف در آن لازم است و آن اینکه در این آیه هم سخن از اگر است و نه یک جنگ جاری و یا اجرا شده.
در نتیجه در قرآن کریم آنگونه که تبلیغات گسترده دشمنان اسلام برآن صورت گرفته به هیچ وجه اصرار بر قتل و قتال و جنگ بی دلیل نشده است و هرآنچه که در این زمینه وجود دارد همگی علت و اسبابی دارد که برای تحقق آن پیشبینی شده است.
امّا در مورد آیه ی 39 سوره ی انفال مى دانیم روش قرآن این است که بشارت و انذار را با هم تواءم مى کند یعنى همانگونه که دشمنان حق را تهدید به مجازاتهاى سخت و دردناک مى نماید، راه بازگشت را نیز به روى آنها باز مى گذارد.
آیه نخست از آیات مورد بحث همین روش را تعقیب مى کند، و به پیامبر دستور مى دهد: ((به افرادى که کافر شده اند بگو: اگر از مخالفت و لجاجت و طغیان و سرکشى باز ایستند و به سوى آئین حق باز گردند گذشته آنها بخشوده خواهد شد)) (قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف ).
از این آیه استفاده مى شود که با قبول اسلام گذشته هر چه باشد مورد عفو قرار مى گیرد و این همان چیزى است که در روایات اسلامى به عنوان یک قانون کلى آمده است گاهى به عبارت ((الاسلام یجب ما قبله )): ((اسلام ما قبل خود را مى پوشاند)) و یا به تعبیر دیگر که از طرق اهل سنت از پیامبر نقل شده ((ان الاسلام یهدم ما کان قبله ، و ان الهجرة تهدم ما کان قبلها و ان الحج یهدم ما کان قبله )) ((اسلام آنچه را که قبل از آن است از میان مى برد، و هجرت کردن نیز قبل خود را از میان مى برد، و حج خانه خدا ما قبل خود را محو مى کند)).
منظور این است اعمال و کارهاى خلاف و حتى ترک فرائض و واجبات که قبل از اسلام انجام گرفته به خاطر پذیرش اسلام از میان خواهد رفت و این قانون عطف به گذشته نمى شود لذا در کتب فقه اسلامى مى خوانیم بر شخصى که مسلمان مى شود حتى قضاء عبادات گذشته لازم نیست .
سپس اضافه مى کند اما اگر از روش نادرست خود باز نایستند ((و به اعمال
سابق باز گردند سنت خداوند در پیشینیان درباره آنها انجام مى شود)) (و ان یعودوا فقد مضت سنة الاولین ).
منظور از این سنت همان سرنوشتى است که دشمنان حق در برابر انبیاء، و حتى خود مشرکان مکه در برابر پیامبر در جنگ بدر به آن گرفتار شدند، در سوره غافر آیه 51 مى خوانیم انا لننصر رسلنا والذین امنوا فى الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد: ((ما رسولان خود و مؤ منان را در زندگى دنیا و روز رستاخیز که گواهان بر مى خیزند یارى مى کنیم )) همچنین در سوره اسراء آیه 77 پس از ذکر در هم پیچیده شدن زندگى دشمنان اسلام مى خوانیم : سنة من قد ارسلنا قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا: ((این سنت ما درباره پیامبران پیشین است و این سنت هرگز دگرگون نمى شود)).
از آنجا که در آیه قبل دشمنان را براى بازگشت به سوى حق دعوت کرده بود و این دعوت ممکن بود این فکر را براى مسلمانان ایجاد کند که دیگر دوران جهاد پایان یافته و هیچ راهى جز انعطاف و نرمش در پیش نیست ، براى رفع این اشتباه اضافه مى کند: ((با این دشمنان سرسخت مبارزه کنید و پیکار را همچنان ادامه دهید تا فتنه برچیده شود و دین یکپارچه براى خدا باشد)) (و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله ).
با وجود آیاتی که اختیار را رد می کند چگونه می توان برای انسان اختیار قائل بود؟





انسان ها در خلقت خود هیچ گونه اختیاری از خود ندارند؛ یعنی در حقیقت انسان در خلقت و در اختیار داشتن خود مجبور است و هیچ نقش و تأثیری در آن ندارد. همچنین بعد از خلقت و ورود به این دنیا ، اقامت در این جا نیز به اختیار وی نیست؛ چرا که به طور قطع و اجبار روزی باید این زندگی دنیوی را ترک کند و به عالم دیگر برود. نه تنها انسان، بلکه هیچ موجودی از موجودات در خلقت خود آزاد نیستند. تنها خداوند متعال است که به انسان و دیگر موجودات زندگی و حیات می بخشد.
انسان قبل از خلقت وجود نداشت و چیزی نبود تا بتواند از خود اختیاری داشته باشد. بدیهی است که داشتن اختیار فرع بر وجود است. انسان ابتدا باید موجود باشد تا بعد از وجود درباره اختیار و آزادی وی بحث کرد.
بنابراین، انسان به ناچار طبق اراده و مشیت الاهی خلق می شود و پا به عرصه وجود می گذارد: "آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود".
اما پس از به دنیا آمدن در زندگی دنیا آزاد و صاحب اختیار و اراده است، آن هم نه اختیار مطلق. یکی از مسایل بسیار کهن که از دیر باز ذهن بشر را به تأمل فراخواند، مسأله «جبر و اختیار» است. این مباحث سابقه طولانی در تاریخ اسلام دارد و در میان متکلمان و فیلسوفان سه نظریه و دیدگاه در موضوع جبر و اختیار مطرح است.
گروهی معتقدند که افعال انسان از روی اراده و اختیار وی انجام می گیرد و خداوند نقشی در افعال بنده گانش ندارد. ایشان طرفدار نظریه تفویض و آزادی انسان به طور مطلق هستند. در فرهنگ اسلامی این گروه را معتزله می نامند.
دیدگاه دوم، بر آن است که کارهای انسان از روی جبر بوده و معتقدند پدیده ای به نام اختیار مطلق وجود ندارد. این گروه معتقدند یک سلسله عوامل خارج از اراده انسان او را بر آن می دارد، تا دست به فعالیت و تلاش بزند. متکلمان اشاعره طرفدار این نظریه (جبر) هستند و می گویند خداوند افعال را در انسان خلق می کند و او فاعل حقیقی است و انسان فاعل مجازی می باشد.
امام علی (ع) در رد این نظریه در جواب سؤال کننده ای در جریان صفین که پرسید، آیا این حرکت ما به سوی شام با قضا و قدر الاهی بوده است. می فرماید: «ای وای تو گویی پنداشته ای که قضا و قدر الاهی انعطاف پذیر و جزمی است و سرنوشت انسان ها محکوم به چنین جبری است. اگر چنین باشد، بر نظام پاداش و کیفر مهر بطلان می خورد و وعده و وعید یکسره ساقط می شود. بی گمان خدای سبحان بندگانش را در حال اختیار فرمان داده است...».
پایه گذار مکتب جبر، شیطان است؛ چراکه گمراهی خود را به خدا نسبت می دهد نه به خود.
"گفت: اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم".
دیدگاه سوم این است که انسان در کارها و اعمال خویش نه اختیار مطلق دارد و نه به طور مطلق مجبور است. به بیان دیگر انسان دارای آزادی اراده و اختیار است، اما این آزادی به گونه ای نیست که بتوان قائل به "تفویض" شد، بلکه هستی او از خداوند بوده و به کارگیری آن نیروی هستی به دست خود انسان است.
دیدگاه شیعه، درباره افعال آدمی آن است که هر کاری که از انسان صادر می شود هم فعل او و هم فعل خداوند است؛ یعنی فاعلیت خداوند، فاعلیت سببی و فاعلیت انسان مباشری است. این نظریه را در اصطلاح "امر بین الامرین" می گویند.
این دیدگاه از بسیاری از آیات قرآن و تعالیم ائمه معصومین (ع) استفاده می شود و شیعه امامیه طرفدار این نظریه است.
مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبایی در این باره می گوید: بدون شک انسان نسبت به کارهایی که از روی علم و اراده انجام می دهد، اختیار تکوینی دارد، البته این اختیار مطلق نیست. زیرا که اختیار وی از اجزای سلسله علل است. اسباب و علل خارجی نیز در محقق شدن افعال اختیاری وی دخالت دارند. به عنوان مثال اگر انسان یک لقمه غذا را بخورد که یکی از کارهای اختیاری اوست، هم اختیار او در آن دخیل است و هم وجود طعام در خارج و هم خوش طعم بودن غذا و چندین اسباب و علل دیگر که همه در این عمل اختیاری ؛ یعنی خوردن انسان دخیلند و باید فراهم باشند . پس صادر شدن فعل اختیاری از انسان متوقف بر موافقت اسبابی است که خارج از اختیار آدمی است و در عین حال دخیل در فعل اختیاری اوست و خدای سبحان در رأس این اسباب است و همه آنها حتی اختیار انسان به ذات پاک او منتهی می شود. چون اوست که آدمی را موجود مختار خلق کرده هم او را خلق کره و هم اختیارش را.
علامه طباطبایی در ادامه این بحث می فرماید: از سویی دیگر انسان خود را بالطبع مختار می داند به اختیار تشریعی به این که کاری را انجام دهد و یا ترک کند ؛ یعنی در مقابل آن اختیار تکوینی، قانوناً هم خود را مختار می داند. لذا اگر کار خوبی انجام داد سزاوار مدحش می دانند و می گویند به اختیار خود انجام داد. و اگر کار نیکی را ترک کرد سزاوار ملامتش می دانند و معذور نمی دانند به این که مجبور بوده و کسی از هم نوعش نمی تواند او را مجبور به کاری یا ممنوع از کاری بکند. چون انسان های دیگر نیز مانند او هستند و از معنای بشریت چیز زاید بر او ندارند. تا مالک و صاحب اختیار او باشند و این همان معنای انسان بالطبع حر و آزاد است.
بنابراین انسان فی نفسه حر و بالطبع مختار است ، مگر آن که خودش به اختیار خود چیزی از خود را به دیگری تملیک کند و به سبب این تملیک حریت خود را از دست بدهد. پس انسان نسبت به سایر انسان ها نسبت به اعمال خویش آزاد است، اما در مقابل خدای سبحان از آن جا که خداوند مالک ذات و افعال انسان است و مالکیتش هم مطلق است، هم به ملک تکوینی و هم به ملک تشریعی، لذا انسان نسبت به آنچه که خدای متعال به امر تشریعی و یا نهی تشریعی و نیز به آنچه که به مشیت تکوینی از او بخواهد، هیچ گونه آزادی و اختیاری ندارد. و این همان مطلبی است که جمله «و ما کان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرة من امرهم...»(هیچ مرد و زن با ایمان حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد). در صدد بیان آن است.
استاد شهید مطهری درباره اختیار و آزادی انسان می گوید: انسان مختار و آزاد آفریده شده است؛ یعنی به او عقل، فکر و اراده داده شده است. انسان در کارهای ارادی خود مانند سایر موجودات نیست که مجبور باشد. بشر همیشه خود را در سر چهارراه هایی می بیند که هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آنها را انتخاب کند. سایر راه ها بر او بسته نیست. یکی از آنها به نظر و اراده شخصی او مربوط است؛ یعنی فکر و انتخاب اوست که یک راه خاص را معین می کند.
امتیاز انسان از سایر موجودات این است که اعمال و افعال وی از آن سلسله حوادثی است که سرنوشت حتمی و تخلف ناپذیر ندارد؛ زیرا که افعال انسان به هزاران علل و اسباب بستگی دارد و از آن جمله اراده، انتخاب و اختیاری است که از خود بشر ظهور پیدا می کند.
خداوند می فرماید: و زمین را گستردیم؛ و در آن کوه‏هاى ثابتى افکندیم؛ و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم؛ آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟! خداوند اطمینان می دهد که زمین مانند فرشی مسطح است. آیا این آیات دلالت بر کروی نبودن زمین ندارد؟



و زمین را گستردیم و در آن کوه‏هاى ثابتى افکندیم و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم "
"مد ارض" به معناى گستردن طول و عرض آن است، و اگر خدا زمین را نمی گستراند و از سلسله‏ کوه ها پوشیده مى‏شد صلاحیت کشت و زرع و سکونت را نداشت و جانداران کمال حیات خود را نمى‏یافتند.
منظور از « مدّ » و گستراندن این نیست که زمین کروی نیست بلکه مقصود این است که سطح زمین به طور کامل برجسته و ناهموار خلق نشد که اگر این گونه آفریده می شد انسان در این زمین نمی توانست به خوبی زندگی نماید. کشت و زرع داشته باشد و اسباب راحتی خود را فراهم آورد. چنان که روند آیات بعد که در شمارش نعمت های راحتی بخش انسان اند، نیز بر این مطلب دلالت دارد.

یا ما زمین را بسترى نساختیم؟
کلمه" مهاد" در این آیه به معنى مکان آماده و صاف و مرتب است، و در اصل از" مهد" به معنى محلى که براى استراحت کودک آماده مى‏کنند (اعم از گاهواره و یا بستر) گرفته شده است. و از این رو به گهواره‏اى که براى کودک آماده می شود نیز مهد اطلاق شده است. بنا بر این؛ مهد و مهاد، جائی است که مانند گهواره آماده پرورش است چنان که در آیه فرمود : الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً - و این معنا مثل معناى آیه:" الْأَرْضَ فِراشاً(زمین را مانند فرشى گسترده برایتان قرار داده است) می باشد .
بر این اساس؛ می توان گفت: این آیه در صدد بیان این نکته است که زمین به عنوان یک نعمت الاهی جایی برای راحتی موجودات و به ویژه انسان ها خلق شده است همانند « مهد » و گهواره که مایه آرامش است.
از طرفی در قرآن آیاتی هست که بنا به گفته صاحب نظران با کروی بودن زمین هماهنگ و سازگار می باشند. و این آیات به عنوان معجزه علمی قرآن مطرح شده اند. که در زیر به برخی از آنها می پردازیم .
1 - آیه اول: "شب را در روز مى‏پوشاند و روز شتابان آن را مى‏طلبد". این آیه مى‏فهماند که شب فراگیر روز است. یعنى همه آن مکان هایى را که روز بود شب فرا مى‏گیرد، و اگر زمین کروى نبود صحیح نبود بگوییم دائما شب روز را فرا مى‏گیرد، و آن را دنبال مى‏کند، زیرا در این صورت چند ساعتى شب به دنبال روز مى‏بود. و چون به انتهاى سطح زمین مى‏رسیدند، روز بر مى‏گشت و شب را دنبال مى‏کرد. و به عبارتى دیگر: در هر روزى یک روز شب به دنبال روز مى‏رفت ، و روز دیگر، روز به دنبال شب، پس این که قرآن به طور مطلق فرمود: شب به دنبال روز مى‏رود جز با کرویت زمین درست در نمى‏آید.
2 - آیه دوم:"... شب را بر روز داخل مى‏کند و روز را بر شب‏ ...".
در تفسیر این آیه آمده است :"اگر انسانى بیرون کره زمین ایستاده باشد و به منظره حرکت وضعى زمین به دور خودش و پیدایش شب و روز بر گرد آن نگاه کند، مى‏بیند که گویى به طور مرتب از یک سو نوار سیاه رنگ شب بر روشنایى روز پیچیده مى‏شود و از سوى دیگر نوار سفید رنگ روز بر سیاهى شب، و با توجه به این که"یکور" از ماده" تکویر" به معنى پیچیدن است ... نکته لطیفى که در این تعبیر قرآنى، نهفته است روشن مى‏شود، که زمین کروى است و به دور خود گردش مى‏کند، و بر اثر این گردش، نوار سیاه شب، و نوار سفید روز، دائما گرد آن مى‏گردند، گویى از یک سو نوار سفید بر سیاه و از سوى دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده مى‏شود."
3 –آیه سوم: "پس سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما تواناییم" سید هبه الدین شهرستانی در تفسیر این آیه آورده است: « این آیه دلالت دارد بر کثرت مشرق ها و مغرب ها و کرویت زمین نیز مستلزم آن است که در هر نقطه از زمین برای گروهی دیگر مغرب باشد. پس کثرت مشارق و مغارب با قول به کرویت زمین سازگار می باشد.» توضیح این که اگر زمین مسطح بود تنها یک مشرق و مغرب وجود داشت ولی جایی که زمین کروی باشد لازم است دارای مشرق ها و مغرب ها باشد چرا که در این صورت با چرخشش مشرق و مغرب مکان ها تفاوت می کند.
4 –آیه چهارم: "و به زمین که چگونه گسترده و هموار گشته است‏ "برخی از نویسندگان معاصر با توجه به این آیه و نیز آیات 137 سوره اعراف و 5 سوره صافات و 40 سوره معارج را دلیل کرویت زمین از نظر قرآن می دانند و آن را یکی از معجزات علمی قرآن تلقی می کنند و می نویسند : مسطح بودن زمین، مانع کرویت آن نمی شود چرا که هر کره ای برای خود سطحی نیز دارد و از این روست که در هندسه کره را یکی از اقسام سطح به شمار می آورند. و توضیح می دهد که مسطح بودن به معنای مقابل کروی، یک اصطلاح هندسی جدید است و مقصود از "سطحت" در آیه گسترش است.
نتیجه این که: قرآن نه تنها زمین را مسطح (در مقابل کروی بودن) نمی داند بلکه آیات زیادی وجود دارد که با کرویت زمین کاملاً سازگار می باشند.
برخی اشکال می‌کنند که امام صادق(ع) در کتاب توحید مفضّل در بخش توصیف خورشید، خورشید را حرکت کننده به دور زمین معرفی می‌‌کند، در حالی که امروزه ثابت شده است زمین دور خورشید می‌گردد. آیا این مسئله نشان از نقصان علم امام دارد؟!



امام صادق علیه‌السلام در حدیثی که به توحید مفضّل معروف و مشهور است، خطاب به یکی از یاران خود به نام «مفضل بن عمر» شگفتی‌‌های فراوانی از عالم خلقت را بر شمرده است.

از جمله این عجایب و شگفتی‌ها به پدیده خورشید و تأثیر آن بر زندگی انسان‌ها بر روی زمین اشاره می‌کند. «ای مفضّل! در طلوع و غروب خورشید، برای به وجود آوردن شب و روز تفکر کن! اگر طلوع آفتاب نمی‌بود، جمیع امور دنیا باطل می‌شد و مردم نمی‌توانستند در امور زندگی خود سعی و تلاش و تصرف کنند و دنیا همیشه برایشان تیره و تار بود و... مصالح و منافع طلوع خورشید از خود آن واضح‌تر و روشن‌تر است و احتیاج به بیان ندارد.

ای مفضل! در منافع غروب آفتاب تأمل کن که اگر آن نبود مردم قرار و سکون نداشتند؛ زیرا آن‌ها به شدّت به خواب و استراحت احتیاج دارند تا آن که خستگی از جسم‌شان برآید و قوای بدن‌شان تجدید شود و دستگاه هاضمه مهیا شود برای هضم غذا و رساندن مواد غذائی به اعضای بدن.

اگر همیشه روز و روشن بود، حرص و طمع، مردم را مجبور می‌کرد تا پیوسته کار کنند و بدن‌های خود را فرسوده کنند. به درستی که بسیاری از مردم این قدر حرص بر جمع‌آوری و ذخیره کردن اموال دارند که اگر تاریکی شب مانع‌شان نمی‌شد، آرام نمی‌گرفتند و آن قدر کار می‌کردند تا از پا بیفتند و... پس خداوند قادر و آگاه، از روی حکمت خود چنین مقدّر کرده که آفتاب گاهی طلوع و گاهی غروب کند؛ درست مثل چراغی که موقع نیاز، در خانه روشن می‌کنند و موقع استراحت، خاموش می‌کنند. پس (خداوند) نور و ظلمت که ضد یک‌دیگرند را برای نظام عالم و نظم احوال انسان‌ها آفریده است.»

نحوه پیدایش فصل‌های چهارگانه

امام صادق علیه السلام در ادامه به نحوه پیدایش فصل‌های چهارگانه سال اشاره نموده و می‌فرمایند:

«ای مفضل! در بلند و پست شدن آفتاب تفکر کن! این طلوع و غروب برای این است که در هر سال چهار فصل مختلف پدید آید و مدبر بودن خداوند حکیم و قادر در تأمین مصالح مردم مشخص شود، و... به درستی که با این یک دور، سال تمام می‌شود و فصول چهارگانه به وجود می‌آید یعنی بهار و تابستان و پائیز و زمستان و با این مقدار از حرکت خورشید، غلّه‌ها و میوه‌ها می‌رسند و به ثمر می‌نشینند و باز در سال دیگر رشد و نمو از سر می‌گیرند.

آیا نمی‌بینی که سال شمسی، مقدارش حرکت آفتاب است از اول حمل تا اول حمل؟... و با همین حرکت مردم عمرها و موعد قرض‌ها و اجارات و معاملات و سایر امور خود را محاسبه می‌کنند و با یک دوره آفتاب، یک سال تمام می شود و با همین حساب ضبط می‌گردد.» (توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسی، ص162 با اندکی تلخیص.)

برای دقت در کلام امام علیه‌السلام بخشی از متن اصلی روایت که مربوط به موضوع بحث است را می‌‌آوریم: «أَ لَا تَرَی أَنَّ السَّنَةَ مِقْدَارُ مَسِیرِ الشَّمْسِ مِنَ الْحَمَلِ إِلَی الْحَمَلِ فَبِالسَّنَةِ وَ أَخَوَاتِهَا یُکالُ الزَّمَانُ مِنْ لَدُنْ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی الْعَالَمَ إِلَی کلِّ وَقْتٍ وَ عَصْرٍ مِنْ غَابِرِ الْأَیَّامِ وَ بِهَا یَحْسُبُ النَّاسُ الْأَعْمَارَ وَ الْأَوْقَاتَ الْمُوَقَّتَةَ لِلدُّیُونِ وَ الْإِجَارَاتِ وَ الْمُعَامَلَاتِ وَ غَیْرِ ذَلِک مِنْ أُمُورِهِمْ وَ بِمَسِیرِ الشَّمْسِ تَکمُلُ السَّنَةُ وَ یَقُومُ حِسَابُ الزَّمَانِ عَلَی الصِّحَّةِ...» (توحید المفضل، ص130)

توضیح کلام امام صادق (ع)

قبل از پرداختن به مقصود امام علیه السلام خوب است به این نکته اشاره کنیم که در قرآن کریم نیز در برخی آیات به حرکت و جریان خورشید اشاره شده و همین شبهه به شکلی دیگر در آنجا هم مطرح می‌‌گردد.

1. «وَآیَةُ لَهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُمْ مُظْلِمُونَ وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا ذَلِک تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلیِمِ؛ شب (نیز) براى آنها نشانه‏‌اى است (از عظمت خدا) ما روز را از آن برمى‌‏گیریم، ناگهان تاریکى آنان را فرا مى‌‏گیرد! و خورشید (نیز براى آنها آیتى است) که پیوسته بسوى قرارگاهش در حرکت است این تقدیر خداوند قادر و داناست‏.» (یس/ 37 و 38)

2. «لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِک الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکلُّ فِی فَلَک یَسْبَحُونَ؛ نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى مى‏‌گیرد و هر کدام در مسیر خود شناورند.» (یس/40)

3.«اللَّهُ الَّذی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لِأَجَلٍ مُسَمًّى یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ؛ خدا همان کسى است که آسمانها را، بدون ستونهایى که براى شما دیدنى باشد، برافراشت، سپس بر عرش استیلا یافت (و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت) و خورشید و ماه را مسخّر ساخت، که هر کدام تا زمان معینى حرکت دارند! کارها را او تدبیر مى‌‏کند آیات را (براى شما) تشریح مى‏نماید شاید به لقاى پروردگارتان یقین پیدا کنید!» (رعد/2)

همانگونه که ملاحظه می‌‌شود، این آیات حرکت خورشید به طرف قرارگاهش و چرخش ماه و خورشید در مدار و فلک خودشان را بیان می‌کند که در نگاه اولیه، محور بودن زمین را تأیید می‌کند.

نظریه‌های گوناگون درباره حرکت خورشید

اما لازم است برای روشن شدن مطلب، نظریه‌های علمی پیرامون خورشید و حرکات آن را در طول تاریخ علم مورد بررسی قرار دهیم:

خورشید ستاره‌‌ای است که هر انسانی می‌تواند هر روز آن را ببیند و حرکت کاذب روزانه آن از طرف مشرق به مغرب (حرکت روزانه خورشید از مشرق به مغرب، در حقیقت، کاذب است و حقیقی نیست، چون در اثر حرکت زمین از مغرب به مشرق برای انسان خطای دید حاصل می‌شود و گمان می‌کند که خورشید حرکت می‌کند) همیشه توجه انسان را به خود جلب کرده است.

انسان‌ها تا قرن‌ها فکر می‌کردند که خورشید به دور زمین می‌چرخد و هیئت پیچیده بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایه‌گذاری شده بود که زمین، مرکز جهان است. (در تاریخ حکما آمده است که چند دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده می‌شدند که عبارت‌اند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس دلس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و 140 سال قبل از میلاد می‌زیسته است. ر. ک: اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص5)

این نظریه، کره زمین را ساکن و مرکز کلیه کرات می‌پنداشت. (سید هبة الدین شیرازی، همان، ص5-7)

هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فکر بشر حکومت کرد و پس از آن کپرنیک (1544م) هیئت جدید (هیئت کپرنیکی) را ارائه داد که بر اساس آن زمین به دور خورشید می‌چرخید؛ ولی شکل چرخش را دایره‌‌ای می‌ دانست.

پس از آن کپلر (1650م) شکل بیضوی گردش زمین به دور خورشید را کشف کرد. سپس عقیده این دو نفر، توسط گالیله ایتالیایی مدلل گردید (همان، ص9ـ10)

از آن پس نظام منظومه شمسی به صورت نوین پایه‌گذاری شد. در این نظام مبنا این است که سیارات به دور خورشید می‌‌چرخند (عطارد ـ زهره ـ زمین ـ مریخ ـ مشتری ـ زحل ـ اورانوس ـ نپتون ـ پلوتون) این در حالی است که تا آن زمان هنوز عقیده اخترشناسان (حتی کپرنیک، کپلر و گالیله) بر آن بود که خورشید ثابت ایستاده است. (همان، ص179. ایشان پس از نقل کلام کپرنیک در این که خورشید را مرکز و ساکن می‌‌داند توجیه می‌کند که او خورشید را نسبت به زمین (داخل منظومه شمسی) ساکن می‌دانست نه نسبت به خارج)

حتی در ادعانامه‌‌ای که علیه گالیله در دادگاه خوانده شد، او را به اعتقاد به سکون خورشید، برخلاف گفته کتاب مقدس که خورشید را که متحرک می‌‌دانست (کتاب مقدس، مزامیر، زبور داود، مزمور 19، آیه 5: و (خورشید) مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی می‌کند.) متهم کردند و او حاضر نشد حرکت خورشید را بپذیرد. (ر.ک: آرتور کوستلر، خواب‌گردها، ترجمه منوچهر روحانی، ص59.)

در تحقیقات جدید کیهان شناسی روشن شد که خورشید، دارای چند حرکت است:

اول: حرکت وضعی، که هر 5/25 روز یک بار به دور خود می‌‌چرخد.

دوم: حرکت انتقالی از جنوب آسمان به سوی شمال آن، که هر ثانیه 5/19 کیلومتر همراه با منظومه شمسی حرکت می‌‌کند.

سوم: حرکت انتقالی، که با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان می‌‌گردد؛ در این حرکت، خورشید منظومه شمسی را به همراه خود می‌‌برد.

برای خورشید حرکت‌‌های دیگری نیز گفته شده است که پرداختن به آن مجال دیگری را طلب می‌‌کند.

در مورد این روایت و آیات مربوط به حرکت خورشید، چند نکته بیان می‌‌شود:

1. مقصود امام صادق علیه السلام و ظاهر برخی آیات مثل آیه 40 سوره یس، حرکت ظاهری خورشید است.

توضیح: هر چند می‌‌دانیم و با ادله علمی و عکس‌‌برداری‌‌های خارج از جو زمین، به اثبات رسیده است که زمین به دور خورشید در حرکت است و جالب این است که قرآن کریم هم در همان زمان که نظر حاکم بر جامعه علمی دنیا، که نظریه ثابت بودن و تخت بودن زمین بود، با اعجاز علمی، به حرکت زمین و کروی بودن آن اشاره می‌کند، اما با همه این اوصاف آنچه که چشم انسان (با خطای حس) آن را درک می‌‌کند، حرکت خورشید است و به همین جهت در تعبیرات عادی و روز مره خود، حرکت را به خورشید نسبت می‌‌دهیم.

مثلا می‌‌گوئیم «خورشید بالای سرمان رسید» یا «خورشید از مشرق طلوع می‌‌کند و به طرف مغرب حرکت می‌کند و در آن جا غروب می‌کند» و یا اینکه «خورشید در تابستان عمود می‌تابد و در زمستان مایل است» و... اتفاقا در سایر علوم نیز این‌گونه تعابیر مرسوم است. مثلا در علم فیزیک، با اینکه ثابت شده است که اشیاء در خارج، واقعا رنگ ندارند، بلکه متناسب با بازتاب خاصی که دارند، نور به چشم ما رنگی به نظر می‌رسند، ولی از آن جا که در سخن گفتن و گفتارهای عادی نمی‌توان این گونه بیان کرد، ما رنگ‌ها را به خود اشیاء نسبت می‌دهیم و لذا مانعی ندارد خداوند متعال و امام معصوم علیه‌السلام در جائی که سخن از دیدن طبیعت و عبرت‌آموزی است از همین اشیاء محسوس اطراف ما به زبان عادی خود مردم سخن گویند.

اتفاقا شاهد همین مطلب در کلام امام صادق علیه‌السلام هم هست، آن جائی که حضرت خطاب به مفضل می‌فرماید: «... الا تری ان السنه...» یعنی آیا این گونه نمی‌‌بینی که ... و در ادامه فرمود: «... وَ بِهَا یَحْسُبُ النَّاسُ الْأَعْمَارَ وَ الْأَوْقَاتَ الْمُوَقَّتَةَ...» یعنی مردم با دیدن همین حرکت منظم خورشید کارهای خود را تنظیم می‌‌کنند و عمرها و سایر معاملات و تجارت‌هاشان را تنظیم می‌‌کنند. این گونه تعبیر کردن حاکی از این است که امام علیه‌السلام طبق همان شیوه مورد فهم مخاطب سخن می‌‌گوید.

تفسیر نمونه نیز در تفسیر آیه «کلُّ فِی فَلَک یَسْبَحُونَ» (یس/40) همین احتمال را می‌دهد که مقصود همین حرکت خورشید بر حسب حس ما یا حرکت ظاهری (کاذب و خطای دید) باشد و آن احتمال را در کنار احتمالات دیگر می‌‌آورد. (ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، همان، ج18، ص386ـ389)

2. نکته‌ای که نباید از آن غافل بود این است که نسبت دادن حرکت و طلوع و غروب به خورشید به معنی ثابت بودن زمین نیست و لذا نمی‌‌توان از کلام امام صادق علیه‌السلام چنین برداشتی کرد و به حضرت چنین نسبتی داد.

3. کتاب توحید مفضل خود یک سند و دلیل روشن بر اعجاز و عصمت امام صادق علیه‌السلام است، زیرا فرازهای شگفت‌انگیز این روایت، حاکی از آن است که در آن برهه از زمان که شناخت و معرفت بشری چون کودکی خردسال هنوز قامت ایستادن نداشت، حضرت با علم الهی به فلسفه و اسرار آفرینش کاملا احاطه داشته و در القای این درس‌ها به صورت فیلسوفی الهی، دانشمندی کلامی، پزشکی حاذق، تحلیل‌گری شیمیدان، تشریح کننده‌ای متخصص، کارشناس کشاورزی و درخت‌کاری و در یک کلام، «عالم و آگاه از همه پدیده‌های میان آسمان و زمین» جلوه‌گر شده است.

به راستی چه اعجازی از این بالاتر؟! ناگفته نماند، که درک اعجاز در این کلمات به تدبر و اندیشه زیاد نیاز ندارد. (شگفتی‌های آفرینش، ترجمه توحید مفضل، ص32)
نظریّه ی داروین با خداشناسی تناقض دارد؟


قبل از آنکه از ارزش واقعى این «فرضیه» سخنى به میان آوریم باید بدانیم هنگامى که داروین به وسیله کتاب «اصل انواع» نظریه خود را در عالم منتشر ساخت عده اى از مادى هاى متعصب، و در عین حال سطحى، به گمان اینکه سلاح و سنگر تازه اى براى مبارزه با عقیده خداپرستى و تثبیت افکار «مادیگرى» بدست آورده اند، هیاهویى بر سر این موضوع راه انداخته و گفتند:
«این هم حل مشکل عالم حیوانات و گیاهان!!! که خیال مى کردید با دست قدرت خداوند عالم براى منظور و هدف معینى ساخته شده، و هر کدام را یکى از مظاهر علم و قدرت او مى پنداشتند!! اکنون معلوم شد آن همه افسانه بود و عالم حیات و زندگى نیز طبق یک ناموس طبیعى یعنى «قانون تکامل» به این صورت درآمده و داروین اصول این قانون را کاملا کشف کرده و دیگر هیچ ابهامى در آن باقى نمانده است!»...
با اینکه پدیدآورنده این فرضیه یعنى خود داروین طبق اطلاعاتى که در دست است رسماً خداپرست و الهى بود، و حتى حل معماى آفرینش را بطور کامل براى بشر غیر ممکن مى دانست! ولى پیروان او که به قول معروف «کاتولیک تر از پاپ» بودند آن را وسیله تبلیغات ضد دینى قرار دادند.
در هر حال تبلیغات ماتریالیست هاى افراطى که از طرفى با جوش و خروش و نعره هاى مستانه آنها و از طرف دیگر با بى اطلاعى بسیارى از خداپرستان، از اصول صحیح خداشناسى (تا چه رسد به عقیده داروین) توأم بود کم کم یک حالت جدى به خود گرفت، تا آنجا که عده اى از خداپرستان بى خبر آن را بطور دربست یک عقیده ضد دینى تلقى کرده و خود را براى مبارزه با آن مهیا کردند!
میدان مبارزه گرم شد، گرد و غبار احساسات طرفین فضاى این میدان را چنان تیره و تار ساخته بود که قیافه واقعى هیچ یک به خوبى شناخته نمى شد، همین قدر صداى چکاچک سلاح ها! یعنى نطق ها و کنفرانس ها و نوشته هاى طرفین به گوش مى رسید، اما چیزى نگذشت هر دو خسته و فرسوده به کنار رفتند، گرد و غبار فرو نشست و قیافه حقیقى بحث ها ظاهر گردید، پس از دقت معلوم شد فرضیه داروین به فرض این که بتواند از میان انبوه مشکلات روزافزونى که آن را احاطه کرده جانى به سلامت برد و از عالم فرضیه هاى علمى وارد یک مرحله قطعى فلسفى گردد، کوچک ترین تماسى با مسأله توحید و خداشناسى ندارد، مگر این که کسى پیدا شود که خداپرستى را با قبول «علل طبیعى» ناسازگار بداند و آن را به معناى انکار «جهان اسباب» تفسیر کند!، و مثلا تصور نماید که اعتقاد به سوزانیدن آتش، و تأثیر دارو در بهبودى مریض، و باریدن باران به وسیله قطعات ابر، و پیدایش ابرها از تبخیرات دریاها، با توحید صحیح منافات دارد و شخص خداپرست باید حتماً خدا را بدون واسطه اسباب در عالم مؤثر بداند، و البته هر خداپرست فهمیده اى بر این گونه حرف ها و گوینده آن، هر دو مى خندد!
روشن تر عرض کنم: داروین مى گوید این تنوع و اختلافى که در عالم جانداران ملاحظه مى شود ذاتى آنها نیست یعنى همیشه این طور نبوده، بلکه در آغاز به صورت یک یا چند نوع ساده و پست بوده اند و در تحت تأثیر اصول منظم و ثابتى به این حالت در آمده اند، و باز هم در این حالت ثابت نمى مانند و در جاده تکامل به پیشروى خود ادامه مى دهند، از شما مى پرسم به فرض اینکه این سخن صد در صد صحیح باشد کجاى آن با خداپرستى منافات دارد؟ بلکه به عکس، مى توان آن را یکى از مدارک توحید و دلیل بر علم و قدرت سازنده دستگاه عالم هستى دانست، چرا؟! (دقت کنید)
زیرا رهبر قافله موجودات زنده در این جاده تکامل با آن اصول ثابت و منظم و آن برنامه دقیق ماهرانه، هرگز نمى تواند «طبیعت کور و کر» و تصادفات فاقد شعور و احساس بوده باشد.
اصولا این نظم حیرت آورى که از میلیون ها سال (به عقیده داروین) موجودات بى ارزش و ساده را از هزاران پیچ و خم جاده تکامل عبور داده، و با فعالیت خستگى ناپذیرى به وضع عجیب حیوانات و نباتات متنوع کنونى کشانده است، از عقل و قدرت فوق العاده اى حکایت مى کند که براى بشر قابل تصور نیست! بنابراین چگونه مى توان این نظریه را اساس الحاد و بى دینى و مادیگرى قرار داد؟ لذا دکتر «ادوارد هارتمان» آلمانى در کتاب «مذهب داروین» در برابر کسانى که از نظریه داروین چنین سوء استفاده هایى مى کنند، مى گوید:
«مذهب مادى گرى، برخلاف آنچه مشاهده مى شود در پدیده هاى علمى عالم هستى، وجود نظم را در طبیعت انکار مى کرد، ولى داروین به این حقیقت اعتراف کرده و آن را اساس فرضیه خود قرار داد. با این قید که عامل این نظام را حرکات مکانیکى طبیعى مى شناخت». بعداً مى گوید: «این فکر که پدیده هاى طبیعى معلول قصد و اراده کسى نبوده و صرف اتفاق و تصادف آن را به این صورت درآورده است فکرى است که ممکن نیست دلیلى بر آن اقامه کرد و جزء خیالات و موهوماتى است که هیچگونه اساس ندارد، تصادف و اتفاق با نظم و تربیت، سلسله تحولات موجودات; کمال منافات را دارد چون معناى تصادف جز این نیست که تحت قانون و قاعده معینى نبوده باشد، این معنا علاوه بر اینکه با علم و مشاهدات غیر قابل انکار، مخالفت دارد با نظریه داروین هم تطبیق نمى کند».
... خوب است راه را نزدیک تر کرده و چگونگى تماس عقیده داروین را با موضوع توحید و خداشناسى از خود داروین سؤال کنیم تا حقیقت را از زبان خودش بشنویم...
او خود قبل از آن که از این جهان برود پاسخ این سؤال را گفته است زیرا در همان کتاب «اصل انواع» تصریح مى کند که : «من دلیلى نمى بینم که عقاید مشروح در این کتاب به احساسات مذهبى، هر چه باشد، خدشه اى وارد آورد»...
با این تصریح، دیگر احتیاج به طول و تفصیل زیادترى نداریم ولى تذکر این نکته را لازم مى دانم که مدارکى در دست است که داروین نه فقط از لحاظ عقیده خداپرست بوده، بلکه از انجام وظایف مذهبى نیز خوددارى نمى کرده است.
نویسنده کتاب «داروینیسم» که از طرفداران جدى و سرسخت این عقیده است در شرح حال داروین چنین مى نویسد:
«او با وجود قبول علل طبیعى براى ظهور انواع مختلف جانداران همواره به خداى یگانه مؤمن باقى مى ماند و تدریجاً که سن او افزایش حاصل مى کند احساس درونى مخصوصى به درک قدرتى ما فوق بشر در او تشدید مى گردد تا به حدى که معماى آفرینش را براى انسان لاینحل مى داند». بعداً اضافه مى کند: «داروین کلیه تکالیف مذهبى پروتسان ارتدوکس (شعبه اى از مذهب مسیح) را که از آن پیروى مى کند تا خاتمه عمر همواره انجام مى دهد»...
نه تنها نظریه داروین وجود یک نظم کامل و اطمینان بخش را که یکى از پایه هاى اصلى «خداشناسى» است در جهان هستى تأیید مى کند بلکه کلیه تجسس هاى علمى که در علوم طبیعى و بخصوص علم «بیولوژى» (علم الحیات یا زیست شناسى) و «فیزیولوژى» (علم وظایف الاعضاء) شده است این حقیقت را مسلم مى سازد همان طور که فیلسوف شهیر فرانسوى «لونربوردو» به این موضوع اعتراف کرده و صریحاً مى گوید:
«یگانه چراغى که مى تواند مسائل علم بیولوژى (زیست شناسى) را روشن کند قائل شدن به وجود «قصد و هدف» در عالم هستى است به طورى که اگر مسائل این علم از این نور محروم شوند، آنها و مسائل علم تشریح و فیزیولوژى نامفهوم و بى معنا خواهند ماند، همچنین سایر موضوعات و علوم دیگر». سپس اضافه مى کند : «هرگاه نظم و تکامل هاى پى در پى صورت گیرد، و هم آهنگى ها و موافقت هایى به سوى هدف مشترکى در میان موجودات مختلف مشاهده شود، و یا تحولات منظمى از براى تمام عالم یا ذره کوچکى واقع گردد، باید اعتراف کرد که در آنجا قصد و شعورى در کار بوده است زیرا در غیر این صورت وحدت اجتماعى و روابط آنها از هم گسیخته مى شد پس قصد و هدف بوسیله هماهنگى حوادث ثابت و مدلل مى گردد»!
از آنچه تاکنون گفته شد چنین نتیجه گرفته مى شود که نظریه داروین به فرض درست بودن، نه تنها بارى از دوش مادى ها بر نمى دارد بلکه مشکلى بر مشکلات آنها مى افزاید، و راه را براى خداپرستان در مسأله توحید هموارتر مى سازد.
قبلا اشاره شد که «داروینیسم» از بدو پیدایش مورد بحث و گفتگو بوده، و متفکّرین علوم و دانشمندان طبیعى هر روز نقطه ضعف تازه اى براى آن پیدا مى کردند، تا آنجا که طرفداران او مجبور شدند در اصول نظریه وى تجدید نظر به عمل آورند و هدف نهایى او را بر روى پایه هاى تازه اى که با اصول «داروینیسم» تفاوت کلى داشت استوار کنند، و چون این تفاوت بسیار زیاد بود ناچار مجموعه نظریات تازه اى را به نام «داروینیسم جدید» یا «نیوداروینیسم» نامیدند اما تا چه اندازه در ترمیم نظریه مزبور موفقیت پیدا کردند فعلا کارى به آن نداریم شاید به زودى خودتان متوجه شوید.
طرفداران «نیوداروینیسم» تنها به ریشه اصلى «تکامل انواع» قناعت کرده و تقریباً تمام شاخ و برگ هاى آن را بریدند و کار بجایى رسید که از کاخ بظاهر مجللى که بدست داروین ساخته شده بود تنها شالوده اش باقیماند، اما در و پیکر و عمارت هاى آن به کلى ویران گردید!
قابل توجه اینجاست که در میان مخالفین سرسخت داروین افرادى دیده مى شدند که در آغاز کار از طرفداران جدى او به شمار مى رفتند ولى در آخر، راه مخالفت را به همان شدتى که راه موافقت را مى پیمودند پیش گرفتند!
ایلى داوسیون در کتاب «خدا و علم» مى گوید:
«عقیده داروین داراى دو پایه مهم بود یکى «انتخاب طبیعى» دیگرى «وراثت» ولى هربر اسپنسر (که به قول مرحوم فروغى بزرگترین فیلسوف انگلیسى قرن نوزدهم به شمار مى رود) اوّلى را خراب کرد، با اینکه او در آغاز از یاوران مهم مذهب داروین بود، و «ویسمان» دانشمند جنین شناس که او هم از یاوران بزرگ او بود، پایه دوم را از بین برد و دلایل متعددى اقامه کرد که مشاهداتى که عقیده داروین متّکى به آن بوده است جز خیالات وهمى بى اساس چیز دیگرى نبوده است».
... «در عصر پیدایش داروینیسم علوم طبیعى به حدّ کافى ترقى نکرده بود، و وسایل آزمایش و تجربه هم آن طور که باید فراهم نبود لذا قسمتى از مقدمات این نظریه در محیط خیال پرورش داده شد (دقت کنید) و از آنجا که مخالفین پاپ و کلیسا که در آن وقت اکثریت علما و دانشمندان علوم طبیعى در صف آنها بودند و از موانع و محدودیت هایى که روحانى نمایان مسیحى بر سر راه پیشرفت علوم ایجاد مى کردند دل پرخونى داشتند، ظهور این نظریه را وسیله خوبى براى تبلیغات ضد دینى تشخیص داده، و آن را با آب و تاب زیادى منتشر ساختند و با اینکه نظریه کامل انواع در آن موقع نطفه و جنینى بیش نبود آن را به صورت یک موجود کامل و «از آب و گل در رفته» نشان دادند.
ولى این وضع دیرى نپایید و با پیشرفت علوم تجربى و خاموش شدن طوفان احساسات، ضربت هاى شدیدى از اطراف به پایه هاى چهارگانه آن (قانون تنازع بقا، انتخاب طبیعى، سازش با محیط، وراثت) وارد آمد.
از جمله اینکه عده اى از دانشمندان پس از آزمایش هاى زیاد ثابت کردند مسأله موروثى بودن صفات اکتسابى که از پایه هاى مهم این نظریه است، اساس درستى ندارد.
زیرا صفات اکتسابى از هفت راه ممکن است پیدا شود:
1ـ در اثر قطع بعضى از اعضا.
2ـ در اثر وضع محیط.
3ـ در اثر استعمال یا عدم استعمال عضو.
4ـ در اثر تعلیم و تربیت.
5ـ در اثر بعضى از بیمارى ها.
6ـ در اثر نور و حرارت و امثال آن.
7ـ در اثر مصونیت بدن در مقابل بعضى از امراض.
ولى تجربه نشان مى دهد که هیچ یک از این صفات موروثى نمى شود و به نسل هاى بعد انتقال پیدا نمى کند مثلا در موضوع قطع بعضى از اعضا آزمایش هایى به عمل آمد به این قرار:
یک دسته موش را در طى 22 نسل متوالى که تعداد مجموع آنها بالغ بر 1592 عدد مى شود مورد آزمایش قرار دادند، و دمهایشان را قطع کردند ولى در هر مرتبه نوزادان با دم هاى کاملا طبیعى متولد شدند. از این واضح تر اینکه پرده مخصوص بکارت دختران با آنکه صدها هزار سال است بر اثر ازدواج از بین مى رود باز این حالت موروثى نشده و به نسل هاى بعد انتقال پیدا نمى کند.
همچنین در مورد تغییراتى که در اثر وضع محیط حاصل مى شود آزمایش هایى کردند که نتیجه آن بطور کلى منفى بود مثلا «سومنر» این آزمایش را در سال 1915 درباره عده اى از موش ها به عمل آورد: دسته اى از آنها را در اطاق گرمى به حرارت 21 درجه و دسته دیگر را در اطاق سردى به حرارت صفر تا چهار درجه براى مدت شش ماه پرورش داد و ملاحظه کرد که روى همرفته نمو اعضاى بدن موش هاى ساکن اطاق گرم بیشتر از ساکنین اطاق سرد است و مخصوصاً این تفاوت در دم هاى آنها تا حدود 12 تا 30 درصد طول دم مى رسید ولى پس از آنکه نوزادان دو دسته را در حرارت معمولى پرورش داد وضع دم هاى آنها کاملا مشابه و مساوى بود فهمید که تغییرات حاصله از وضع محیط موروثى نمى گردد.
در مورد اصل سوم از اصول داروینیسم یعنى (سازش با محیط) نیز آزمایش ها و مطالعاتى به عمل آوردند که نتیجه آن نیز منفى بود از جمله اینکه یکى از دانشمندان بنام (پن) 69 نسل متوالى مگس سرکه را در محیط تاریکى که چشم در آن کار نمى کرد پرورش داد، وقتى نوزادان آخرین نسل را در روشنایى قرار داد، دید کاملا چشم هاى آنها طبیعى است، با آنکه داروین و پیروان او عقیده داشتند که کور بودن جانوران ساکن غارهاى تاریک در اثر عدم استعمال عضو بینایى و سازش با محیط است و حتى آن را بهترین نمونه این موضوع تصور مى کردند.
قابل توجه اینجاست که در همان محیط جانوران بسیارى دیده شده اند که نه فقط چشمهایشان وضع عادى دارد بلکه بسیارى از آنها داراى چشم هایى درشت تر از حد معمولى هستند! طرفداران داروینیسم وضع فعلى بدن بسیارى از پستانداران آبى را مخصوصاً «بالن» که از حیوانات عظیم الجثه دریایى است از آثار سازش با محیط مى دانند به این معنا که دستهاى او تحت این قانون رفته رفته تبدیل به باله هاى شبیه به پارو شده و پاهاى آن ها نیز از بین رفته، ضمناً قسمت آخر بدن آنها به باله مخصوص دمى مبدل شده است.
ولى آنها غافلند که بسیارى از پستانداران آبى با آنکه مهارتشان در جهت زندگى در آب کمتر از دسته سابق نیست با این وجود دست و پاهاى کامل و مرتبى دارند!
در میان انگشتان «اردک» پرده هایى وجود دارد که به آسانى مى تواند با آن شنا کند، پیروان داروین وجود آنها را از آثار سازش با محیط مى دانند، با آنکه پرندگان بسیارى نیز در آب زندگى مى کنند که میان انگشتان آنها پرده اى وجود ندارد، در عین حال با کمال مهارت شناورى و صید ماهى مى نمایند.
موش کور از جمله پستاندارانى است که دالان هاى زیرزمینى حفر کرده و در آن زندگى مى کند، این حیوان داراى چشم هاى کوچک تحلیل رفته و چنگال هاى قوى و یک انگشت اضافه است، شکى نیست که وجود این عوامل براى تسهیل عمل حفر دالان زیرزمینى بسیار خوب است، لذا داروینیست ها آن را از آثار سازش با محیط مى دانند اما باید دانست که حیوانات جونده اى یافت مى شوند که آنها نیز در دالان هاى زیرزمینى زندگى مى کنند، حتى در عمل حفارى از موش کور تواناترند ولى هیچ یک از لوازم سابق را ندارند مثل اینکه قانون سازش با محیط آنها را فراموش کرده و ابزارى که به موش کور داده از آنها مضایقه کرده است!»...
از مطالعه اینها لااقل این نتیجه بدست مى آید که داروینیست ها براى اثبات عقیده خود به مطالعه در اطراف چند نوع محدود و مشاهدات و آزمایش هاى خاصى قناعت کرده اند، در حالتى که هنگام نتیجه گیرى، یک اصل کلى و عمومى از آن استنتاج کرده اند و این خود یکى از علل اشتباه داروینیسم است.
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۳۵ انسان واقعی
درود
من از اول دارم نظرات رو میخونم و میدونم اینها رو خود جناب معین نگفته و کار و تلاش چندین و چند ساله ی متخصصان دین اسلامند این کلمات،
این رو هم من بگم که جواب سوالم فقط منطقی باشه کار ندارم کی جواب داده باشه حتی یه دیوونه!
متشکرم که بدای کپی و ارسال این مطالب وقت گذاشتی و امید است که همگی هدایت شویم!
عزیزانی که عاشق اهل بیتن و میخوان بحث کنن خواهشا مطالب رو به حاشیه نبرن و از گذشتن مطالب تکراری و مطالب زیاد خودداری کنن،
در دل عزیز این شبهات رو میلیون ها نفر بررسی کرده و به دنبال جواب منطقی و علمی هستن مشکل شخص من نیست که شما بخوای خصوصی حلش کنی و اینجور بحث ها رو با پیامک و واتساپ نمیشه حل کرد!
اگر چیزی میدونی در معرض دید عموم قرار بده تا علاوه بر من هزاران نفر دیگر به راه راست هدایت شوند.

اینو میخوام بگم من گام به گام کامنت ها رو میخونم و ایرادات شخصی خودم و در حد اطلاعات و منطق خودم رو پس میفرستم تا بررسی شوند؛
همین اوایل یه مطلب بسیار کلیدی و اساسی رو جا انداخته فرد نویسنده و اون در ایه ای هست مربوط به قتال در کنار مسجد الحرام
توی اون ایه بنظرم گفته خدا زیاده روی را روا نمیدارد مگر در مورد کفار باشد
ولی اینجا این ایه کامل ترجمه نشده و قرا بود بی ریا و بدون زیر ابی رفتن مشکلات رو حل و فصل کنیم!
این نکات نباید از ایات حذف شوند
پس دقت کن تکرار نشود..


بله بعد از ایات بقره یک مطلب طولانی گفته شده که ادم رو به هاج و واج میکشونه و مطلب باید کوتاه، سریح و معلوم باشد و خارج از ایهام و مشخص نبودن رشته ی اصلی بحث کاملا شفاف باشد
ظاهرا به رعایت حقوق بشر پرداخته؛
پس اینجا لازمه سوال شود حقوق کودکان خردسال اعم از دخترک و پسرکهای بیشماری که با اسارت و بردگی گرفته میشدن کجاست و حقوق زنان چی میشد؟

در کل مشکل کامنت اول جناب معین این هست که نویسنده ایات را گلچین کرده و به دلخواه خودش انتخاب کرده در صورتی که اگر بحث قتال شود باید سخت ترین ایات یا چه جوری بگم اون خشکترین ایات اورده شوند و دفاعیات صورت گیرد
مثلا اینکه میگی اسلام مقابل به مثل میکرد و شروع کننده جنگ نبوده باید مثلا این ایات رو مورد بحث قرار داد

هرکجا اهل کتاب را یافتید انها را گردن زنید و به بند بکشید....

پس از اینکه انها را کشتید انگشتانشان را قطع کنید ....
من اشاره میکنم که بحث طولانی نشه،


بعد فرموده که معنی قتال کشتن نیست!
بگو ریشه ی قتال چیه؟
مگه قتل نیست؟
ایا معنی قتل چیزی غیر از کشتن و مرگ هستش؟ بحث بی منطق و ماله کشی کردن نه تنها گمراهان رو هدایت نمیکنه بلکه اونا رو گمراه تر میکنه چونکه به اینجور کلمات حساسیت نشون میدن و فکر میکنن اگر مثلا قتال کار خوبی بود معنی واقعی خودشو مینوشتن

بعدش شما توضیح واضحی از قتال باید ارائه دهی که قابل قبول همه باشد و نه فقط خودت و باید در فرهنگ لغت عربی هم موجود باشد عزیزم
من متوجه نشدم که منظور شما از قتال دقیقا چیه؟
خب فرض کن کارزار باشه، کارزار یعنی چه؟
مثلا بروید با اهل کتاب کارزار کنید یعنی چه؟ فکر میکنی میگه برید شمشیر بازی کنید مثلا؟ این معقول تره یا اینکه بروید و بجنگید؟ خب حالا به من بگو وقتی میگه بروید و بجنگید منظورش چیه؟
مثلا بروید در میدان و باقالی تقسیم کنید بین افراد؟ خب عزیزان بخدا هرچقدر ماله کشب بیشتر بشه شک و گمراهی بیشتر میشه پس قتال رو از مدار خودش خارج نکنید!!
اگر هم منظور همون کارزار شما باشه باز هم به کشتار ختم میشه و توی نتیجه هیچ تغییری ایجاد نمیشه! جنگ و کارزار که فیلم و نمایش نیست که برادر خوبم!
همون جنگی که شما میگید هم یعنی مرگ، یعنی کشتار!

خوب بود ولی این موارد اساسی و کلیدی یا حذف شدن مث اون قضیه تجاوز یا سعی به تغییر معانی اصلی کلمه داشته و از همه مهمتر اینکه اون آیات مورد هجوم دشمنان اسلام اینجا نیومده ان
و حرفهای بی مورد و بی اساس و طولانی ای گفته شده که رشته بحث رو از دست افراد بی تجربه ای مثل من خارج میکنه و ادم نمیدونه دقیقا میخواد چی بگه
و مثلا حرفهایی امثال اینکه اسلام هیچگاه بی مورد جنگ نمیکرده!
این حرفو میشه توی یه جمع بزنی؟ بهت نمیخندن؟ کی گفته جنگ بی دلیل میفته؟
ایا مشکل افرادی که سوال میپرسن اینه که اسلام بی دلیل جنگ میکرد؟

در آخر هم اضاف کنم که جنگ با ایران و چین تا اسپانیا اصلا مقابل به مثل نبود و به شیوه ای ناجوان مردانه غیر نظامیان ایران هم گردن زده شدند و زان و دختران و پسران هم به تاراج رفتن و مورد تجاوز اعراب واقع شدند،
شاید بگی اون جنگ مسءولیتش نه با پیامبر بود نه با اهل بیت ولی اگه جوابت این باشه خارج از منطق و انصاف هستش چونکه مسول اینها همه اسلام هست و نباید دین خدا اینقدر راحت بلغزه و باید خدا یه کم توجه میکرد تا حداقل این دین نوپا از همون ابتدا منحرف نشه و این عقاید مختلف بوجود نیان!
نمیشه که خدا اینقدر به بندگانش بی توجه باشه....
میگم قران رو باید با تاریخ سیره ی نبوی ابن هشام و طبری تطبیق بدی تا از جزییات با خبر بشی وگرنه قران به خودی خود اون همه اتفاق رو توی خودش نگنجونده و تنها اشاراتی به بعضی موارد اینگونه کرده....
تا اینجا مربوط به پیام اول جناب معین بوده، دستش هم درد نکنه که زحمت کشیدن
پیروز باشید.
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۱۳ انسان واقعی

خاب و اما در مورد هدایت و جبر و اختیار!

قرار شد ما پا را از قران فراتر نزاریم و اگر شما بخوای بیرون از قران بری طرف مقابلت هم بیرون خواهد رفت و چه خوش گفته طبری پاکزاد!!

در کل شخص بنده معتقدم این احادیث و روایات که شما میگی اصلا قابل اعتماد و معتبر نیستن و یکی از دلایلش هم دلالان تاریخ هستن که این روایات منبع درامد خوبی براشون بوده ان!
شما با روایت هیچگاه نمیتونی حرف منطقی بزنی و ادعای مسلمونا اینه که قران خودش جامع ترین و کاملترین کتاب موجود در عالم هستش پس دیگه نیازی نیست که از قران خارج بشیم،
در مورد اختیار صحبت کردی
پس باید آیات نفی اختیا رو بیاری و رفع ابهام کنی که این کار رو انجام ندادی و فقط به باورهای موجود پرداخته ای در صورتی که مشکل ما ایهامات نفی اختیار در قران هست و مشکلمان با نظرات فلاسفه غرب و شرق نیست!
ایاتی مانند ایات زیر
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ ﴿۴﴾
و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا[حقایق را] براى آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد بى راه مى گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى کند، و اوست ارجمند حکیم. (۴)
17 انفال-154ال عمران و ایه های سوره بقره مثل مهر بر دیدگان و گوش و قلب افراد گذاشتن و هدایت انانی که خودش میخواهد و گمراهی انانی که نمیخواهد!
51توبه و 30 دهر و 96صافات و خیلی خیلی زیاد از این ایات مانند این

تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات و آتینا عیسى ابن مریم البینات و أیدناه بروح القدس و لو شاء الله ما اقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاءتهم البینات و لکن اختلفوا فمنهم من آمن و منهم من کفر و لو شاء الله ما اقتتلوا و لکن الله یفعل ما یرید ﴿۲۵۳﴾
برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم. از آنان کسى بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد؛ و به عیسى پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیلهء روح القدس تأیید کردیم؛ و اگر خدا مى خواست، کسانى که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه ] دلایل روشن که برایشان آمد، به کشتار یکدیگر نمى پرداختند، ولى با هم اختلاف کردند؛ پس، بعضى از آنان کسانى بودند که ایمان آوردند، و بعضى از آنان کسانى بودند که کفر ورزیدند؛ و اگر خدا مى خواست با یکدیگر جنگ نمى کردند، ولى خداوند آنچه را مى خواهد انجام مى دهد. (۲۵۳)

چرا هیچ کدام از این ایات که اینها تنها اندکی از امثال انها هستن که در ذهن من بودن رو در بحث اختیار و هدایت وارد نکردی و همش طفره رفتی و ایه دلخواه و بی شبهه اوردی؟
البته بعید میدونم اینها رو خودت نوشته باشی ....
دقیقا بگید این همه حرف رو از کجای قران در رابطه با هدایت پیدا کرده ای تا بررسی کنیم و شکمان برطرف شود....
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۳۱ انسان واقعی
نظریات ارائه شده در مورد کروی بودن زمین رو خودتون بخونید شما رو بخدا ایا اینها منطقی هستن؟
دلیل اینکه خدا اینقدر ملت رو پیچونده چیه؟ چرا کروی بودن زمین هم مثل اون بیست درصد غنایم جنگی واضح بیان نشده و طوری بیان شده که حتی پیامبر که بزرگترین دانشمند قران شناس محسوب میشه خودش اینو متوجه نشده و تا گالیله و دار و دستش این چیزا رو کشف نکردن کسی از قران اینها رو نفهمید!
بخدا اگه الان غربی ها بگن آقا زمین مثلثی شکله همین افراد از همین ایه ها مثلثی بودن زمین رو بدور از یه ذره منطق مث الان کشف میکنن!
خب خود پیامبر چرا کشف نکرد که زمین گرده؟
امام علی چرا ندونسته؟
حضرت فاطمه چرا ندونست؟

حتما باید اول غربیا کشف کنن بعد علمای اسلامی به دنبال اونا معجزه ارائه بدن؟
خب نشد که برادر من!

اگه جریان مشرق و مغرب ها اینجوره که تو فکر میکنی خب اصلا هیچ تفاوتی نمیکنه که زمین گرد باشه یا صاف و مثلا از بلوچستان که شروع کنیم مغربش میاد برا بم بم مغربش میشه کوه های کیلومترها ان ورتر کرمان و مغرب کرمان میاد ایطرف به سمت یزد و اصفان و نهایتا ادامه پیدا میکنه تا اخر و توی کشور ایران طبق گفته ی این اقایی که شما نظراتشو کپی کردین یه میلیاردتا مغرب وجود داره ولی مشکل اینجاست که اون اقا معنی غرب و شرق رو نفهمیده!
و میخواد زورکی بگه پیامبر میدونسته زمین گرده و قران هم گفته این رو و ما هم اونو فهمیدیم!
خب این اقا نمیفهمه شب یعنی چی!
قصه دنبال کردن روز توسط شب رو ببین چقدر مسخره تعبیر کرده! شب به دنبال روز میره! حالا اگه زمین صاف باشه دیگه شب به دنبال روز نمیفته و روز میفته دنبال شب!
خدا وکیل این انسان یه ذره عقل انگار نداشته!
خب بنده ی خدا اولا که اگه زمین صاف باشه هم شب به دنبال روز میاد په به دنبال روز چی میاد؟ حتما یه چیزی که بعد دانشمندان غربی کشفش میکنن ها؟
خب تو بگو اگه زمین صاف باشه این قایم موشک بازی شب و روز کجاش به هم میخوره که توی گردالی بودن به هم نمیخوره!؟

بعدش چه انسانی رو تو پیدا میکنی که الان نفهمه این جمله اشتباهه که شب به دنبال روز میره!؟
آقا من میگم روز داره به دنبال شب میره! کره ی زمین رو تصور کن فرض کن افتاب الان تازه میخواد از سمت افغانستان طلوع کنه، خب حالا میایم بالا سر اسپانیا میبینیم که شبه ولی بعد چندین ساعت که زمین چرخید شب از اسپانیا فرار میکنه و روز به دنبالش اونجا رو تصرف میکنه!

خب این آقا واسه کلاس اولا هم که توضیح داده باشه که میفهمن چرت گفته هر کی هست!
اصلا دنبال کردن روز توسط شب یا بر عکس حرفی است بچگانه و نابخردانه که فکر کرده شب از یه جایی یه جوری میاد در صورتی که شب همون سایه هستش که با چرخش زمین و عدم حضور خورشید اونو ایجاد میکنه!

قصه ی دنبال کردن روز بیچاره توسط شب ظالم مث اینه که مثلا من یه روز افتابی حدودا عصر هی به سمت غرب بدوم و کسی فکر کنه سایه ام که پشت سرم میفته و اون هم میدوه در حقیقت داره دنبالم میکنه!و فکر کنه همیشه این شرایط برقرار است! خب دوباره اگه من صبح روز بعد در همون جهت بدوم که اوضاع عوض میشه و حالا من میفتم دنبال این سایه ظالم که دیروز عصر همش دنبالم میکرد!!
با این منطق میخوای جواب ملت گمراه رو بدی؟
خب تو که خودت گمراه ترینی اگه اینا رو نفهمیده ای؟

بعدشم یه حرفای قلمبه سلمبه ای میگن که مثلا دیگه بقیه فکر کنن این اقا رییس ناساست و همه عمرش رو توی فضا و کاوش در کیهان ها گذرونده!
خب اون اقایی که اینو نوشته چندمین بارش هست که اوج میگیره و به عرش میره و در هم پیچیدن تار و پود شب و روز رو نظاره میکنه؟ این اقا کی هست و سفرهای فضاییش کجا ثبت شده ان؟
از این بحث غیر منطقی تر و مسخره تر دیگه نشنیده بودم،
نکات کشکی فراوانی توش هست ولی دیگه حوصله ندارم ....

با این منطق و علم و تصورات بچگونه هزاران ادم هدایت شدع هم گمراه میشن پس از بچه بازی در دین جدا بپرهیز و اجازه بده متخصصان و افراد اهل منطق جواب بدن و اگر ندادن بهتره سوالها بی جواب بمونه تا شکها چندین برابر شوند



بقیه نظرات رو بر فرض بی منطق و غیر علمی بودن سه کامنت اولت کلا نمیخونم و سوالاتم رو از افراد اهل علم میپرسم نه این سایت که اولین سوالش به شبهه اول کلا چپی کرده!
گفته یک سوم با دو سوم با یک هشتم که جمع بشت میشن یک!
تازه یه دو صدم درصد هم فک کنم گفته زیر یک هست!

خاب بیا!! ببین چطوری میخواد جواب سوالات بقیه رو بده!
جالب اینجاست که یه نفر هم نگفته این چه جمعیه که تو انجام دادی؟
باسلام وآرزوی موفقیت برای دوستان بزرگوار
برادر عزیزم انسان واقعی منظورم آنچه فرمودید نبود پیامک و... باتوجه به نوع وسوالات شما واصولی وبنیادی بودن بحث می طلبد به صورت مناظره علمی در چندین جلسه واضح وبدون سختی واتلاف شما تمام مسایل تان را طرح کنید .جواب لازم را بگیرید ان شااله باتوجه به اینکه توجه دارم شما کاملا منطقی وعقلانی برخورد میکنید. آنگونه که بنده متوجه شدم شما در مباحث فلسفه آفرینش دنیا وغیب و تمام تعاملات درون دنیایی از قبیل نبوت امامت تشکیل حکومت الهی قوانین دین عقاید واصول ادیان الهی جنگ وقتال و.... وموضاعات مهم جبر واختیار چگونگی نقش خالق در امور بندگان نوع وروش هدایت انبیا واوصیا وقران وکارکرد آن رابطه ی علوم جدیدبا دین وکتاب خدا و بسیار مسایل جزیی تر در کتاب خداوند اعلی سوال وشبهه دارید البته این گونه نیست این تمام مسایل ریز ودرشت برای همه ما حل شده است وما باابتدا باپاسخ به این سوالات اسلام اختیار کردیم نه ولزومی هم ندارد بسته به شرایط هرکس به نوعی به این مسایل متقاعد شده است همانطور که در قران مشاهده میکنید سبک دعوت انبیا در طول تاریخ مناسبت با عقول مردم وشرایط زمان داشته است.با این حال بنده به اختصار به توفیقه سعی میکنم به تمام سولات شما به تدریج جواب بدم وبعد ازآن ازشما خواهش کنم روش دیگری برای این موضوع انتخاب کنیم بنده هم قول میدهم دیگران هم در جریان قرار بگیرند. ان شااله بنده مورد به مورد سوالات شما رو بررسی خواهم کرد وهرجا لازم باشد مراجعه خواهم داد شما هم لطف کنید شبهاتتون رو کاملا مستند بفرمایید .فی جمله پیشنهادی دارم تا وقتی بنده به بررسی سوالات میپردازم(با توجه به مشغولاتی که دارم از کندی در جواب پیشاپیش عذرخواهی میکنم) شما نگاهی به نهج بلاغه امیرمان بیندازید از ابتدا شروع بفرمایید مسایل بسیار نابی در مورد خداوند اعلی و آفرینش وانسان ودنیا وارسال پیامبران و... این شما را در فهم درست آیات بسیار کمکار خواهد بود.
سلام
بله،سوالاتی که مطرح شده بود سوالات نسبتاً رایجی بود که بعضاً چند جا پرسیده و جواب داده شده بود.جواب ها رو تقریباً عیناً از جایی گذاشتم،باز متّهم نشم اون چیزایی که دوست دارم رو میذارم و بقیّه رو فاکتور میگیرم.یه مقدار طولانیه ولی کسی مجبور نیست همه رو بخونه.
امیدوارم اگه بحث قراره ادامه داشته باشه منطقی تر از قبل باشه.در مورد چیزی که مطمئن نیستیم سریع نظر ندیم که چون با اطّلاعات قبلی من نمی سازه پس حرفش حتماً باطله.نه،احتمال بدیم حرفش درست باشه و من اطّلاعاتم کم بوده.
در مورد آیه ی قتال که آیه ناقص ترجمه شده باید بگم اون آیه فکر می کنم به آیه ی 190 سوره ی بقره اشاره داره ( وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ) که در این آیه کافران مستثنا نشده اند.اگر آیه ی را درست تشخیص ندادم عذر میخوام.
قتال به معنی کشتار و جنگ کردنه و در اصطلاح به معنی جهاد و جنگه.
غیر قابل اعتماد بودن همه ی احادیث حرف منطقی ای نیست.چه طور تاریخ قابل اعتماد است امّا سخن اهل بیت نه؟!اگر قرار به تحریف باشد در مورد هر دو صادق است.
این را باید بدانیم که هر حدیثی قابل اعتماد نیست.امّا سخنی که توسّط فردی معتبر از کتابی معتبر و موافق با قرآن ذکر شده به چه بهانه ای آن را جعلی تلقّی کنیم؟البتّه تایید اعتبار حدیث نیاز به مدّت ها مطالعه دارد،کار هر کسی نیست.
این که از قرآن خارج نشیم درست امّا سخن اهل بیت و پیامبر عین داخل شدن به قرآنه نه خارج شدن از آن.(طبق خطّ قرآن این حرف قابل برداشته)
در مورد جنگ هایی که ذکر شد قبلاً تذکّر داده بود اسلام را نباید با رفتار مسلمانان زیر سوال برد.اگر کاری موافق پیامبر و اهل بیت نباشه اون کار از نظر اسلام باطله ولو تمام مسلمانان آن کار رو انجام بدن.
در اسلام جنگ به منظور کشور گشایی و قدرت گرایی جایز نیست آن دسته از جنگ های خلفا که جنبه کشور گشایی داشت ، غیر مشروع بود لذا مورد تایید امام علی (ع) نبودوحضرت اصل این جنگ ها را تایید نمی کرد. خود نیز درآنها نقثش نداشت از این رو می توان گفت : امام با اصل فتوحات خلفا - از جمله جنگ ایران و اعراب- موافق نبود. البته در حین جنگ ها و یا بعد از آن شرایط به گونه ای فراهم می شد که امام با خلفا همکاری می نمود. همکاری تنها در حد مشورت و راهنمایی بود . اگر امام در این حد با خلفا همکاری نمی کرد ، زیر سوال می رفت که امام در برابر مصالح جهان اسلام بی اعتنا می باشد. همکاری امام در راستای مصالح جهان اسلام بود ،نه به معنای تایید حکومت خلفا و تایید مشروعیت جنگ. جنگ ها هم آثار مفید و سازنده داشت و هم آثار منفی. از آن جهت که برخی آثار مفید را در پی داشت، مورد تایید امام بود ، اما از سوی دیگر به دلیل اینکه جنگ ها برخی از شرایط جهاد و دفاع مورد نظر اسلام را نداشت و برخی پیامد های منفی را در پی داشت، امام مخالف بود. در اسلام جنگ هایی که مورد تأیید است که به منظور حاکمیت دین خدا ، دفاع از اسلام ومظلومان ، رستگاری، آزادی و آزادگی بشریت صورت گیرد.
در مورد اختیار و جبر نباید یک طرفه نگاه کرد.نظر شیعه نظری است موافق با هم اختیار و هم جبر.همان امر بین الامرین است که ضمن داستانی از امیر المومنین گفته شد.البتّه مطلب شاید یه مقدار زیادی پیچیده باشه،قبول دارم ولی جمع همه ی آیات همین مفهوم رو می رسونه.
در ابتدای نظر مربوط به گردی زمین بسیار تند روی شده.مثلاً امام علی چرا ندونسته؟خود امیرالمومنین می فرمایند:از من سؤال کنید قبل از اینکه من را از دست بدهید، بدرستیکه من به راههای آسمان از راه های زمینی آگاه تر هستم.
اگه کسی چیزی رو نگه دلیل ندونستنش نیست.علمای اسلام منتظر نظر غربی ها نیستند.چه بسیار نظرات غربی ها که علمای اسلام رد کرده اند.امّا حرف درست را باید پذیرفت چه از غربی،چه از شرقی.
در مورد کروی بودن زمین همین که آن آیاتی که ممکن است صاف بودن زمین از نظر قرآن برداشت شود درست ترجمه شد کافی است برای ردّ تناقض قرآن و علم.بقیّه ی بحث تخصّصی است و لطفاً کسی که واقعاً تخصّص دارد آن را بررسی کند.نیاز به رئیس ناسا بودن نیست.با مطالعه بسیاری مطالب معلوم می شود.
در مورد بحث وراثت سایت یه اشتباه جزئی کرده و اون این بوده که دو رقم اعشار زده.امّا اشتباه فاحش رو نویسنده ی نظر کرده که متوجّه نشده یا نخواسته بشه که 87.5 به سه نمی خوره و اگر تقسیم به 3 بشه جوابش بیش تر از دو رقم اعشار داره امّا بدیهی است 2/3+1/3=1 پس با وجود تمام اعشارها جمع کل بدون کم و زیاد درست درمیآید.
یا زهرا
بادرود
چه زیبا گفت دکتر شریعتی:
برای کسی که میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست
و
برای کسی که نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید..
۱۶ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۴۱ انسان واقعی
معین جان امیدوار هستی که بحث منطقی باشه ولی منطق خودت چیزی حدود صفر تا منفی ده هستش!
از بی منطق بودن سه کامنت اولت فهمیدم اون دو سه تا کامنت دیگرت هم حتما ارزش صرف وقت رو ندارن و خداییش نخوندمشون و اگر در مقابلشون چیزی پس نفرستادم بدون که نخوندمشون چون بیهوده ست وقت صرف همچین نوشته هایی بکنی!
هدف شما هدایت من است و من دستتو میبوسم ولی رک بهت بگم از منطق هیچی متوجه نمیشی ولی عاشق توهم و خیالات و خرافاتی!
یه نمونه از جوابهای بی منطق شما رو میارم و ازت میخوام خودتو بزاری بجای یه انسان بی دین و این رو با عقلت قبول کنی ببینم میتونی؟
عرض کردم خدمتتون که پیامبر و اهل بیت از افرادی هستن که تمام قران رو مثل کف دستشون میشناسن و هیچ کنایه و استعاره ای توی قران وجود نداره که اونا متوجهش نشن! حداقل پیامبر که اینجوره،
خاب حال من گفتم چرا اولا قران بطور واضح نگفته اقایون زمین گرد ست؟!
حالا ما فرض میکنیم اگه میخواست بگه قران حجیم میشد به قول یه دوستی توی کامنتای قبلی! که قران صدها ایه تکراری داره که اگه خدا هدفش کم حجم بودن قران بود که اینقدر ایه تکراری نمیفرستاد و اینقد قسم پشت قسم نمیخورد
(سوره لیل)
نمیدونم چه دلیلی برای این دارید که با وجود اینکه الله در قران میگه ما قران را (برای یاد اوری)اسان ساختیم....ولی ببینید که اصلا نگفته زمین گرده و تازه گفته مسطح هم هست!
این اولا بود

حالا دوما:چرا پیامبر که فهمیده بود چیزی به ملت نگفت؟
چرا امام علی نگفت؟
چرا بقیه یازده امام نگفتن؟
چرا علمای اسلام کشف نکردن که قران گفته زمین گرده و اینو به عنوان بزرگترین معجزه قران مطرح بشه که هر انسانی رو انگشت به دهان کنه؟
و میلیاردها نفر فوج فوج بدون حتی یه قطره خونریزی و تقسیم اموال و دختران ملت خودشون با پای خودشون بیان توی دایره ی اسلام؟

حالا جواب برادر عزیزم جناب معین این بود: اینجا بسیاررر تند روی شده!
چراا؟
چون من گفتم چرا هیچ کس نفهمیده و نگفته زمین گردالی شکله!
خاب حالا ببینید منظورش چی بوده و طرز تفکرش رو بخونید البته اگه نمیگه پیشداوری نکن!
میگه اقا پیامبر و اهل بیت این بحث رو فهمیدن (و هزاران مورد امثال این رو هن حتما مدونستن دیگه)! ولی چون هیچ کسی سوال نکرده اونا هم هیچی نگفتن و قضیه تمام شده رفته!

یعنی میگه تمام اسرار طبیعت کف دست اهل بیت بودن و فقط منتظر فردی مثل ابوجهل بودن که بیاد بپرسه :میگم زمین مگه گردالی نیست؟ بعد اهل بیت بگن دیوونه پس تو تا حالا نمیدونستی؟
اونم بگه نه بخدا!
بعد مورخان این مکالمه رو ثبت کنن یا خداوند دقیقا کپی همین مکالمه رو به صورت ایه دربیاره و فرو بفرسته و در قران نوشته بشه!
مانند بقیه چیزایی که خدا عینا کپی کرده از مکالمات پیامبر با افراد؛
یسءلونک عن ال....
بعضی از انها از تو میخواهند که از سفر برگردند و میگویند اجازه بده من برگردم و و و

معین این انتظار رو داره!

پس اهل بیت چه جور دانشمند بودن که تا ازشون نپرسی چیزی نمیگن؟
از زندگی شخصی و عدالت بین زنانش کی ازش پرسیده بود که خدا ایه فرستاد، اون هم اینقد واضح و بدون کنایه و استعاره!!

با این منطق بخدا شخص من که گمراه تر میشم بقیه رو دیگه نمیدونم!
۱۶ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۰۱ انسان واقعی
در جواب جناب درد دل عرض کنم که من یقین صد در صد ندارم که دین اسلام بده و الهی نیست ولی حقیقتش اینه که با وجود شبهاتی که پیش اومده ب دلم شک عمیقی افتاده اگر واقعا شما میتونی این سوالات رو جواب بدی بخدا هر کجا هم که باشی به هر سختی ای که باشه من میام خدمتت،
چون که دوست ندارم دین و خونواده ام از دستم برن و این همه زندگی گذشته ام دروغ و پوچ بوده باشه!
و دوست ندارم پیامبر و امامانی که اونقدر دوستشون داشتم و نماد انسانیت و رءوفت بودن الان ببینم قاتل بودن و همش دروغ بوده!
بخدا دوست دارم همه ی اینا وجود داشته باشن و کل این شک ها برطرف بشن ولی به هرکجا رو میکنم فردی بی منطق گیرم میفته که نه از علم چیزی میدونه و نه از منطق!

اول خدمتت عارضم که سطح سوادت چقدره و توی چه رشته ای تحصیلات داری؟!
معمولا افراد بی سواد خرافات رو خیلی دوست دارن و خیلی هم بی منطق هستن و چیزای علمی مانند نظری داروین و دنباله روهای وی رو نه فهمیده ان و نه میفهمن و نه قبول میکنن!
کسی که از علم به دور باشه به خرافه نزدیکه معمولا

امیدوارم سواد بالایی داشته باشی....

سوم کجا ساکنی؟
۱۶ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۴ انسان واقعی
دوم این بود که در چه زمینه یا زمینه هایی تحصیل و تخصص داری؟
سلام بر سلمان زمان ما.خیلی لذت میبرم ازاین همه شوق شما به کشف حقیقت به خدا حاضرم خودم رو فدا کنم تا شما به مقصود برسید. بنده اهل شمال کشور وساکن تهران هستم و بزرگترین نعمت مولایم این است که منو از ذریه ی امام الخلایق حسین بن علی بن ابی طالب علیهم سلام قرار داده شکرا له. دانشجوی انتهای کارشناسی هستم ورشته ی مهندسی هوافضا در دانشگاه صنعتی شریف خوندم بفضله. واقعتش رو بخواهید مشغول کار در شرکتی هستم ومتعهد شدم تقریبا تمام وقت انجام وظیفه کنم به خاطر همین نتونستم در بحث شرکت کنم وتاخیر زیادی داشتم در جواب دادن ولی جواب خیلی از شبهات شما برایم واضح است و نمیدونید این چند وقت چقدر به من سخت گذشت تمام این مدت در نفس خودم افسوس میخوردم که چرا وقتم آزاد نیست تا جواب تمام سوالات شما رو از اولین جمله که شروع به بحث کردید تا به آخر/برای تک تک جملات شما حرفهای زیادی دارم اما وقتی یاد کمبود وقت وکندی در تایپ کردنم میفتادم بیشتر ناراحتی میکردم فقط باخود حدیث نفس داشتم واین چند روز نه خوب کار کردم نه خواب و...هدفم منت برشما نیس فقط دلم برای ذهن پرشبهه ی بی جواب مانده ی شما میسوخت. برادربزرگوارم شما هرجا هستید هیچ نگرانی نداشته باشید فقط یک فرصت خالی کنید بنده با تمام وجود مثل یک خادم همه شرایط لازمه رو آماده میکنم به بهترین شکل باهزینه ی شخصی که افتخار دارم ان شااله هرچند وقت باشه پذیرای وجود باارزش شما هستم شما هم خودتون رو معرفی میکنید؟
دوست بزرگوارم حقیقتش رو بخواهید متخصص نیستم اما در زمینه ی خودم وقران عظیم و احادیث موالیم جانم به قربانشان شود و اقتصاد وامور مالی وتاریخ و ادبیات الفبایی یاد دارم وبرآن نیستم جسارت کنم در محضر شما وحتما برای بحثمان متخصص حاضر خواهم کرد شما به هیچ وجه نگران نباشید.یاعلی
این که کسی از بحثی که به دلایل واهی ازش خوشش نمیاد فرار کنه نشانه ی خوبی نیست.
دو بحث آخرم بی ارتباط با نظرات قبلی نبود.مخصوصاً آخریش که درباره ی داروین بود.حالا کسی اگه دنبال نتیجه گرفتن حرف خودش تحت هر شرایطیه تام الاختیاره ولی خواهشاً صحبت از منطق نکنه.
برخی صحبت منطق و علم می کنند امّا از بحث منطقی و علمی فراری اند.حکمتش چیه؟
در مورد گردی زمین آیات مرتبط با بحث توضیح داده شد و بیان شد تناقضی با گردی زمین ندارد.
حال اینکه چرا خدا مستقیم نگفته یا اهل بیت چیزی نفرموده اند اولاً چند آیه ذکر شد که از آن ها شاید بتوان گردی زمین را نتیجه گرفت.ثانیاً در مورد اهل بیت با قطعیّت میشه گفت درباره ی این صحبت نکردند؟دقّت کن وقتی در تاریخ ذکر شده اهل بیت درباره ی این چیز نظر داده اند که هیچ ولی اگه در تاریخ نیامده باشد که اهل بیت درباره ی این بحث سخنی گفته اند،دلیل سخن نگفتن آن هاست؟!
قرار نیست حتماً چیزی از آن ها پرسیده شود تا پاسخ دهند،مثلاً مردم از نماز و روزه و عدالت بین زنان چه می دانستند که بخواهند بپرسند؟خود اهل بیت باید آن ها را تشریع کنند.
در ضمن تکرار گاهی نشانه ی جهل است و بی حرفی امّا تکرار قرآن خودش راهی است برای توجّه بیش تر به خدا.مثل قسم های سوره ی لیل که نشانه های خدا را می گوید و اهمّیّت بحث بعد را گوش زد میکند.خدا که بی خود قسم نمی خورد.
این که پیامبران هر زمان به زبان قومشان صحبت می کنند که خطّ قرآن است،حال فرض کن 1400 سال پیش که نه همین چند قرن پیش کسی از موبایل و لپ تاپ صحبت می کرد.به او نمی گفتند دیوانه؟خرافاتی؟
در صورتی که چیزی درباره ی گردی زمین نفرموده باشند هم باید گفت چه دلیلی دارد اهل بیت حرفی بزنند که به درد مردم زمانه نخورد و مردم را نسبت به آن ها بد بین کند؟
شماهایی که با این کله پوکتون دارین کلام خدایی رو که بهتون زندگی داده رو زیر سوال میبرین کمتر از دجال نیستین. شما نمیتونین قرآن و قبول کنین چون تو کثافت کاریای خودتون گم و گور شدین. اونقدر ابله هستین که حتی عرب جاهلیت بیشتر از شماها وجدان داشت، اونا به علت جاهل بودن قرآن نمی پذیرفتن شما هم به علت بی وجدان و دجال صفت و نمک نشناس بودن. بعضی از شما ایرانیا اونقدر توهم و عقده عاقل و دانا بودن و دارید که بعد قیامت هم نمی فهمید چقدر نفهم و بی شعور به تمام معنا هستین. شمای ابلهی که هنوز الگوی تمام عیار زندگیتون غربیا هستن مطمئناً هیچ‌وقت نمیتونین به حقانیت قرآن پی ببریدن.
۱۷ شهریور ۹۴ ، ۰۵:۵۰ انسان واقعی
درود بر درد دل عزیز
خدا خیرت بده
اگه خددا بخواد خدمت خواهم رسید

ولی من مطمئن نیستم بتونی جوابگو باشی به همین خاطر اول یه سوال بنیادی و ذهنی که کاملا ساخته ی ذهن شخص من است رو میپرسم و خیلی لطف میکنی اگه جواب بفرمایی....
طبق آیات فراوانی از قران که به وضوح گفته شده که اگه خدا بخواد بشر بدون جنگ و خونریزی هدایت میشدن و ایات دیگری توی این زمینه حال جواب شما چیه که چرا خدا جنگ رو انتخاب کرده برای هدایت؟
اگر بتونی به این سؤال پاسخ بدی امیدی هست که با هم آشنا بشیم.
ممنون از لطفتون.
۱۷ شهریور ۹۴ ، ۰۶:۲۵ انسان واقعی
معین جان با اون جوابی که دادی ناخوداگاه گفتی قران مختص به اعراب قدیمه و کاربرد امروزی نداره، خودت متوجه نیستی چون خیلی از کامنتات اصلا حرف خودت نیستن و شاید با منطقت جور در نیان ولی مجبور به دفاع بی علم و بی منطق ازشون بشی فقط بخاطر اینکه اونا رو فرستادی و ظاهرا قبولشون کردی!
قبولاندن ظاهری دقیقا این پیامدهای پیش آمده براى شما را دارد...
گم شدن در بحث-دست و پا زدن و تلاش برای عالم نمایی-رفع مسئولیت به هر نحوی که لازم باشه گرچند خالی از ارزش علمی، وجدانی، اخلاقی یا منطقی باشه- سعی در کم نیاوردن و قبول نکردن نواقص کلام خود و خیلی چیزای دیگه...

مگه قران که قراره بشر رو هدایت کنه باید تمام و کامل با عقل ابوسفیان جور در بیاد؟
مگه جدول مندلیف و فرمولهای انیشتین باید حتما کاربردی توی زندگی ابوجهل داشته باشن تا گفته بشن؟
خب اگه قران فقط مختص مباحث و موضوعاتیه که اعراب پا پتی و یورشیان لخت و عریان باید حتما درکش کنن و به درد زندگی اونا بخوره که به راحتی میشه گفت امروزه که چه عرض کنم صدها سال پیش از اعتبار ساقط گردیده، امروزه بشر بدون اتکا به قران فهمید زندگی اون چیزی نیست که اعراب انجام میدادن و بدون قران همه ی اعمال خشن و ضد انسانی را از زندگی و صحنه ی روابط زدود و با صلح و ارامش در کنار هم ارام گرفتن و اینان همه بدون قران بودند ولی یه نگاه اجمالی به مسامونا بنداز و ببین چکاره ان؟

خارج از این فرض کن تو با این حرفت گول فیلسوفان غربی هم بتونی بزنی و اونا بپذیرن که دلیل نگفتن واژه ی گرد برای زمین از طرف الله یا حجیم شدن کتاب بود یا به در نخوردن در زندگی اون روزها یا درک پایین مغز اعراب تازی
خاب حالا بگو ببینم ایا پیامبر و اهل بیتش نمیتونستن یه کتابی بنویسن برای نسلهای بعد؟
همین اسرار طبیعت رو جمع اوری کنن و یه کتابی مثل نهج البلاغه مثل صحیفیه سجادیه و کتب دیگه تشکیل بدن که تمام دنیا با خوندشون مسلمان بشه؟
یا مسلمان شدن باید حتما با زور و ترس باشه تا خدا خوشش بیاد؟
کدوم حرف من بی منطق بود؟
چرا نمیگی ایرادش کجاست؟

نن هیچگاه نگفتم فلان جمله ی شما اشتباهه چون با عقل من جور در نمیاد!


اگه دیگه جوابی ندادم بزارش پای بی منطق بودن نظریاتت و کمبود وقت من و بیهوده بودن کل این داستانها!

من بازم نمیگم صد در صد قران اشتباه کرده میگم شاید من نمیفهمم و مطمئنم این چیزایی که شما میگین هم نیست و دنبال کسی ام که از راه درست توجیهم کنه نه با خرافه گویی و حرف بی منطق.
سلام بربرادر عزیزما.بزرگوار به روی چشم من این سوال شما رو جواب میدهم کامل به لطف خداوند عز وجل. چند نکته عرض کنم وبعد سر فرصت جواب کامل را برای شم تشریح خواهم کرد. نکته اول اینکه برداشت شما از این آیه اشتباه هست یعنی منظور جلیل این نیست من بدون جنگ میتونستم هدایت کنم والان این منش را انتخاب کردم تشریح خواهم کرد واین که بنده احتمال میدم شما شاید به تمام قرآن تسلط نداریدوالا جوابهای بسیار خوب وقانع کننده وجود داردبه نظر بنده قرآن مجموعه ای کامل ومرتبط به هم هست باید چندین بار به دقت تلاوت کرد وتامل وتفکر آن وقت بسیارسوالات روشن خواهد شد ماهم اکثر این سولات در ذهن داشتیم حتی بدون خواندن تفسیر اکثرشان حل شده بنده هم سعی میکنم از قرآن خارج نشوم. اما برای حل این سوال باید موارد زیر رابررسی کنیم
هدف خداوند اعلی ازایجاد جنگ وجهاد چیست؟مثلا چرا به قوم حضرت موسی (ع) بعد از هلاکت فرعون دستور هجرت داد وبعد دستور جهاد؟ فلسفه جنگ از نظر خداونداجل بری مومن مدعی ایمان وبرای کافر متعمد به کفر و عموم مردم چیست؟ فلسفه ی چنگهای صدر اسلام به وحی خداوند اعلی به رسول رحمت عالم ما چه بود؟ عوامل ایجاد این چنگ ها از نگاه تاریخ چه بود؟ آن منش والگو وامکاناتی که خداوند عالم برای پیام آوران حق وحقیقت ترسیم کرد وبدیشان امانت سپرد ودستور به تبلیغ داد چه بود؟ اگه قرار بود به چنگ هدایت باشد آن همه پیامبران قبل از پیامبر ما چرا از این حربه استفاده نکردند؟ (مگر چنداستثنا که آن هم هدف وفلسفه اش چیز دیگری بود؟)یعنی در تاریخ انبیا ما چنین منشی را برای هدایت نمیبینیم. بسیاری از آیات قران هدف ارسال پیامبر وامکانات واستعدادی که به ایشان محول شد وراه ورسم تبلیغ حق وحقیقت را به ایشان دیکته کرد چه بود؟فقط جهت مقدمه لا اکراه فی الدین قد تبین رشد من الغی یعنی چی؟ انا هدیناه سبیل اماشاکرا واما کفورا یعنی چی؟ انما انت منذر؟ وعلیک البلاغ وعلینا الحساب؟ انا ارسلناک مبشرا ونذیرا؟ انا ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم کتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وانزلنا الحدید فیه باس شدید ومنافع لناس ولیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب ان الله قوی عزیز؟(اینجا یکی از اون فلسفه های چنگ اومده که مربوط به مومن مدعی هست) هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته ویزیکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه وان کانو لفی ضلال مبین یعنی چه؟ اگر جنگ پس چرا ادع الی ربک بالحکمه والموعظه الحسنه؟ نه تنها رسول عزیز ما بلکه دیگرپیامبران ویعلمه الکتاب والحکمه وتوراه وانجیل ورسولا الی بنی اسراییل ؟ آیا پیامبری مسولیت است یافضیلت چرا خداوند عده ای خاص را برگزید؟ وبسیاری از آیات دیگر اینها فقط برای تبرک بود تا شما کمی فکر کنیدپیرامونشان ان شااله به زودی تمام آیات نوع هدایت ومنش وراه ورسم هدایت ازنظر قران کریم و بررسی تمام این آیات در قرآن وبررسی تمام دستورات جنگ وجهاد در قران از لحاظ اهداف ،فلسفه ، تاریخ آنها ونتایج آنها بحث خواهیم کرد وآیاخداوند متعال در اسلام به زبان پیامبررحمت آدابی برای جنگ بیان کرده است وچه بود؟ ان شااله باظاهر ایات همه فلسفه ی جنگ وجهاد را برای شماتوضیح خواهم داد وهمه ی راه ورسم هدایت بشر راهمچنین. فعلا با اجازه تون یاعلی
راستی برادر بزرگوار از تند روی برخی دوستان عذر خواهی میکنم امر وهدف شما حق است به لطف خداوندمهربان اما نوع بیانتون یک مقدار زننده است کتاب خدا به ما هرگز اجازه نداده به شخصی اعتقادی گروهی قومی توهین کنیم وحتی در بحث کردن مارا دستور داده به بهترین وجه باشد وحتی اجازه نداده بدی وبد گویی را تلافی کنیم بلکه برعکس ازما خواسته جزسخن حق وحسن نگوییم موالی روح وجانم فدایشان که آیات مجسم کلام الهی هستند با همین منش چه بسیار افراد راوارد مسیر حق کرده اند.هدف ما اینجا کمک به همدیگر است تاکورکورانه زندگی نکنیم واز اهداف عالیه ورشد وکمال حقیقی جا نمونیم. ازهمه ی دوستان تمنا دارم این موضوع رو مد نظر داشته باشند ازاتلاف وقت به بحثهای انحرافی خویشتنداری کنیم ما در پی اثبات واوضاح حق هستیم نه اثبات واحقاق نفس خود.سوال باید پرسیده شود جواب تشریح شود هرجا مشکل بود با حفظ احترام انتقا بفرماییدو تقاضای توضیح وتفهیم نمایید. خداوند عزیز قطعا اینها را میبیند میشنود وهو معکم این ما کنتم/والله بما تعملون خبیر(بصیر) وبه درون سینه ها آگاه وداناست. وما توفیقی الا بالله
سلام بربرادر عزیزم. بزرگوار جسارت بنده رو ببخشید مرا نرسد بحث علمی پیرامون کتاب اله داشته باشم فقط اطاعت امر شما کرده ام و بنده در مقابل اساتید ربانی از امییون حساب میشم با این حال انجام وظیفه میکنم وامیدوارم به زودی توفیق داشته باشم میزبان شما باشم وخادمی تون کنم ودر حل سوالات شما کمکار باشم وافتخار میکنم وپیشاپیش طلب عفو میکنم اگر اشکالی دیدید یا استدلالم ضعیف بود از ضعف بنده هست خدای نکرده ازکتاب خدا وعلما ودین ندانید .
نکته ای دیگه بگم وبعد آیه مورد سوال رو ترجمه میکنم با توضیح و بدون استفاده از تفسیر فقط آنگونه که گفتم برای فهم آیه باید به قران تسلط داشت وتوضیح بنده هم خارج از کلام خدانیست فهم از مجموعه آیات است.وگفته خودم رو باایات دیگر اثبات خواهم کرد.
آنگونه که بنده در قران دیده ام آنچه گفتید فقط در آیه 253 سوره بقره واگر جای دیگه هست خبر بدید ممنون میشم
مگه قران که قراره بشر رو هدایت کنه باید تمام و کامل با عقل ابوسفیان جور در بیاد؟
قرآن با عقل همه جور درمیاد ولی با نفس همه نه.
مگه جدول مندلیف و فرمولهای انیشتین باید حتما کاربردی توی زندگی ابوجهل داشته باشن تا گفته بشن؟
نه،کاربردی نداشتند گفته هم مستقیماً نشده اند.فراموش نشود که مندلیف و انیشتین و امثال آن ها صرفاً حقایقی از عالم را کشف کرده اند.بنیان گذار همه ی این حقایق ذات خداست.برخی آن ها را آن قدر بزرگ می کنند که گویی به وجود آورنده ی این قوانین آن ها هستند و مدّعیانه آن ها را الزاماً بهشتی می دانند و عدالت خدا را می خواهند به این وسیله زیر سوال ببرند در حالی که شرایط بهشتی شدن چیز دیگری است.
خب اگه قران فقط مختص مباحث و موضوعاتیه که اعراب
کسی اینگونه ادّعا نکرد.شاهکار قرآن اینه که مطالب علمی و درست رو جوری گفته که اعراب با آن اوصاف هم متوجّه آن بشوند نه که مختص آن ها باشد.این که قرآن همیشه تازه است شاید یه مفهومش همین باشه که هرچقدر علم پیشرفت بیش تری می کنه حقایق بیش تری از قرآن فهمیده میشه.بعضی خیال می کنند ما آن ها را به قرآن نسبت می دهیم اما حقیقت این است که قرآن از طرف خدایی است که همه چیز را می داند و در جاهای مختلف ممکن است اشاراتی کرده باشد که با کامل شدن تدریجی علم بشر آن ها معلوم می شوند.
برخی قرآن را با یک کتاب علمی صرف اشتباه گرفته اند.خیال می کنند تک تک سوالات را می توانند به قرآن عرضه کنند و قرآن به آن ها جواب بدهد.اگر خدا می فرمود زمین را گرد آفریدیم باز هزار و یک مطلب دیگر پیدا می کردند که چرا این را نگفته؟چرا آن را نگفته؟در حالی که قرآن کتاب هدایت است نه علمی یا تاریخی.هر چند برخی ممکنه بدشان بیاید ولی همان مفاهیم علمی هم ممکن است از قرآن برداشت شود اما توسط مطهرون نه نفس آلوده ی من و امثالم.
خاب حالا بگو ببینم ایا پیامبر و اهل بیتش نمیتونستن یه کتابی بنویسن برای نسلهای بعد؟
همین اسرار طبیعت رو جمع اوری کنن و یه کتابی مثل نهج البلاغه مثل صحیفیه سجادیه و کتب دیگه تشکیل بدن که تمام دنیا با خوندشون مسلمان بشه؟
یا مسلمان شدن باید حتما با زور و ترس باشه تا خدا خوشش بیاد؟
چرا،با علمی که خدا بهشون داده بود حتماً می تونستند.امّا مشکل این جاست که اولاً قرآنی که سخن خود خداست و این همه اسرار طبیعت در آن گفته شده توسّط برخی آن قدر (نعوذ بالله) بی ارزش است که به خود اجازه می دهند درباره ی درست و نادرستی آن نظر دهند و آن را نقد کنند.هم چین افرادی با سخن پیامبر و اهل بیت می خواهند هدایت شوند؟ثانیا چند پست قبل سخنی از امیرالمومنین درباره ی آینده را گذاشتم که یکی از اعزّه فرمودند اینو همه می دونستند!!!خوب درباره ی این مطالب هم راحت میشه همچین حرفی زد.مثلا همه می دونستند زمین گرده،همه جدول مندلیف رو میشناختند!!!
درباره ی جنگ در اسلام تفصیلی صحبت شد،اتفاقا آیه ی 39 سوره ی انفالی بحث شد که می تواند شبهه برانگیز باشد.امّا برخی باز هم از واژه ی زور استفاده می کنند.
اگه دیگه جوابی ندادم بزارش پای بی منطق بودن نظریاتت و کمبود وقت من و بیهوده بودن کل این داستانها!
به هر حال افراد دیگه ممکنه اون نظریّات رو بخونند.بنده وظیفم اینه که در حدّ توانم تحقیق کنم و ارائه بدم.اون پیام ها خطاب به کس خاصی نیست.مال همه است.سر جمع میگم در اونجا تحقیقاتی ذکر شده که نشانگر بطلان فرضیّه ی داروینه.حال کسی که خود ادّعای علم و منطق دارد چگونه نتیجه ی این آزمایشات را می خواهد نادیده بگیرد؟نمی دانم.
توضیحی پیرامون آیه ی 85 سوره ی آل عمران:

امروز جز آیین اسلام از هیچ کس پذیرفته نیست و در عین احترام به همه ادیان الهى برنامه امروز، اسلام است . همانگونه که دانشجویان دوره دکترا در عین احترام به تمام دروسى که در مقاطع مختلف تحصیلى مانند ابتدائى ، راهنمائى و دبیرستان و دوره لیسانس ‍ خوانده اند تنها درسى را که باید دنبال کنند همان دروس سطح بالاى مقطع نهایى خودشان است و پرداختن به غیر از آن جز زیان و خسران چیزى نخواهد داشت و آنها که با تقلید نا بجا و تعصب جاهلى و مسائل نژادى و خرافات خود ساخته پشت به این آیین کنند بدون شک گرفتار زیان و خسران خواهند شد و جز تاسف و ندامت از سرمایه هاى عمر و حیات که بر باد داده اند نتیجه اى نخواهند گرفت .
در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فرمود: روز قیامت اعمال را یک به یک (در دادگاه الهى ) مى آورند هر کدام خود را معرفى مى کند یکى مى گوید من نمازم ، دیگرى مى گوید من روزه ام و ... و سپس اسلام را مى آورند و مى گوید: پروردگارا! تو سلامى و من اسلام ، خداوند مى فرماید:... امروز به واسطه (مخالفت با) تو مواخذه مى کنم و به تو پاداش میدهم . خداوند در کتابش مى فرماید: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین .
اما بعد
برادر عزیزم، منظور از این آیه چنین نیست که خداوند می‌خواهد با جنگ شما را هدایت کنداصلا هدف اینجا هدایت نیست نه در متن آیه و در جان آیه اگر میتوانید دلیل بیاورید یا با آیات دیگر نتیجه بگیرید و اثبات کنید. بلکه اینجا میفرماید، از ابتدای آیه : ما بعد از فرستادن انبیاء و رسولان و فضیلت دادن بعضی بر دیگران و عنایت دلایل و بینات روشن و بعد از اینکه تمام حقایق را برایشان تشریح کردیم و پیامبران این حقایق را برای مردم روشن کردند و دین خدا را ابلاغ کردند، بعضی از بندگان به دلایل نفس‌پرستی و شیطتنت و پیروی از هوا و هوس و خطوات شیطان به دنبال تحریف و اختلاف و فتنه‌انگیزی افتاده‌اند. تا به دین و دستورات الهی به نفع اهداف و امال غیر انسانی خود خدشه وارد کنند. پس این‌ها دشمن خدا و بندگانش هستند و سد سبیل خدا را می‌کنند و بندگان خدا را از رسیدن به کمالات و سعادات باز میدارند. پس اراده و مشییت الهی چنین جاری شد که جنگ و جهاد رخ دهد. اما دلایل و حکمت این اراده(حکیم کار بیهوده انجام نمیدهد) ، اول اینکه خداوند متعال از روی حکمت و رحمت دشمنان انسانیت و کمالات را نابود کند و از ایشان انتقام بگیرد (چون این‌ها از روی عمد و از روی علم قصد دشمنی حق کرده‌اند ) که گاه خداوند متعال خود انتقام ازمفسدان میگیرد و گاهی به بندگان مومن محول میکند(چرا؟دردلیل دوم میاید ان شااله) تا زمین را فساد فرا نگیرد. و رشد و کمال از بندگان سلب نشود و بدی‌ها و خبایث مسلط نشوند در دلیل دوم آنکه آن دسته از بنده‌های مؤمن که اد‌عای ایمان دارن در این بوته‌ها باید آزمایش بشوند وموظف به انجام جنگ و جهاد بشوند اگر راست‌ گویند که مؤمن هستند و برای خدا فردای حساب وکتاب بربنده اش حجت باشد و فرصتی برای بهاته جویان درکار نباشد و با اینکار معلوم شود چه کسی از حق بر‌میگردد و چه کسی ثابت قدم می‌ماند. به قولی ای مؤمنک وقت عمل ایمان حساب است. دلیل سوم اینکه با این مشییت و اراده‌ی الهی، حق و حقیقت زنده‌بماند و نابود نشود مانند جهاد جدم که روح ظلم ستیزی را وجود داد و انسانیت و حقیقت را عمری بی‌پایان بخشید که در این مواضع گاه خداوند به دست قدرت خودش انتقام میگیرد مثل هلاک فرعونیان و … و گاه به وسیله‌ی مؤمنان اهل خبائث را از بین می‌برد تا سیر الی‌الهی زنده بماند و راه هدایت به سوی زیبایی‌ها و کمالات غروق نشود پس اینهم از الطاف و تفضلات خداوند متعال به بندگان است. دلیل چهارم اینکه خداوند درپی هدایت اجباری نبوده است و با طرح آفرینش دنیا و ایجاد وظایف و مسئولیت‌ها از احکام و اخلاق و اداب و غیره همه را بهانه کرده و موانع قرار داد تا ایمان بندگان آزموده بشود و باتوجه به تلاش و مجاهده ی افراد در دنیا رتبه بندی بندگان در فردای قیامت به استحقاق انجام بشود درغیر این صورت ایمان ارزش چندانی نداشت. و اگرچه جنگیدن و کشتن سخت است ولی وقتی شیاطین قصد جان انسان و انسانیت را کرده اند چه باید کرد؟ چند آیه که مربوط به ترجمه وتوضیح بالاست آیه۴سوره محمد(ص)میفرماید** ولویشاالله لانتصرمنهم ولکن لیبلو بعضکم ببعض یعنی اگه میخواستم خودم انتقام میگرفتم ولی خواستم برخی شمارا بیازمایم.مربوط به دلیل دوم**آیه ۲۵۱ سوره بقره ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولکن الله ذوفضل علی العالمین مربوط به دلیل اول ** ولوشاالله جعلکم امه واحده اگرمیخواستیم همه رایک جور قرارمیدادم اماحکمت خداوند متعال اقتضا کرداختلافات بین خلایق ایجاد کند این فلسفه را ان شااله تشریح خواهم کرد به فضل الله مربوط به دلیل چهارم وچندین آیه ی دیگر که جهت اختصار ذکر نمیکنم....اگه خواستیدذکرخواهم کرد
آخر آیه خداوند می‌فرماید: اگر اراده می‌کرد آن‌ها نمی‌جنگیدند ولی خدا آنچه را می‌خواد انجام می‌دهد.که توضیح داده شد
در مورد این جمله هر چه خدا بخواهد شاید شما مشکلاتی داشته باشید بنده به اندازه‌ی فهم خود توضیح خواهم داد. بله خداوند متعال قدرت مطلق است و همه چیز در حیطه‌ی اختیا رات واراده اوست. اما باید دانست همچنان که خداوند متعال علیم مطلق است حکیم مطلق است عزیز مطلق است عادل مطلق هم هست و هرگز اهل ظلم و جور نیست. نه که از او برنیاید بلکه او کمال تمام زیبایی‌ها و خوبی‌هاست که صفات او تماماً از ذات اوست یعنی جدای از او نیست که بگویم مثلاً کم می‌شود یا زیاد می‌شود یا دچار تغییر و تحول قرار می‌گیرد. اگر او شدیدالعقاب است اعلاتر ارحم‌الراحمین هم هست و رحمتش بسیار جلوتر از غضبش میباشد. پس اگر بگویید چرا خداوند باید اشدالعذاب باشد می‌گویم در موضع انتقام گرفتن از شیاطین و کسانی که عامدانه و از روی خباثت و بعد از آنکه درستی و حقایق بر ایشان آشکار است از روی علم به هر ظلمی دست میزنند رحمت و رئفت به این افراد دور از انصاف و عدالت است. پس خداوند متعال در موضع عقاب اشد است و همچنان در موضع رحمت ارحم میباشد. پس خداوند متعال جامع تمام فضایل و بری از جمیع رذایل است. یک مثال خدمت شما عرض کنم. فرض کنید پدر(سلیم) خودتان را، ایشان صاحب اختیار تمام افراد خانواده هستند و تمام برنامه‌ها از سوی ایشان تنظیم می‌شود با توجه به صفات پدر بودن آیا ایشان در حق فرزندان خود ظلم می‌کند یا اینکه همیشه در پی خیر و صلاحشان است؟ (البته این بشر است، که صفاتش ممکن است دچار تغییر و تحول شود فقط جهت ملموس شدن)
پس خداوند عالم که بی‌شک صاحب تام تمام اراده‌ها و مشیئت هاست، هرگز با این قدرت خود ظلم نخواهد کرد و بین بندگانش فرق نخواهد گذاشت چون او عدل محض است. و هرگز در او جرم و خطا و عیب راه ندارد. پس از یفعل ما یُرید او هرگز نمی‌شود گمان بد برد و نگران‌ شد. او که می‌فرماید اگر نیت نیک کردید بدون انجام در نامه ات می اورم و اگر انجام دهی ده برابر برایت می‌نویسم و اگر قصد جرم و گناه کنی چیزی ننویسم تا انجام ندهی در صورت انجام تنها یک بدی حساب می‌کنم یا او که به قطره‌ی اشکی و آنی پشیمانی همه‌ی گناه‌ها و خطاها را میبخشاید یا او که از دشمن خود و از بندگان بدکار هرگز رزق و روزی‌اش را قطع نکند یا او که بنده‌اش روی زمین ظلم و فساد می‌کند به او کفر می‌ورزد اهانت و ناسپاسی می‌کند از زمینش اخراج نکند و با صبر و حلم و رحمتش در پی برگشت بنده‌اش است.« اولاً یرون انهم یفتنون فی کل عام مره او مرتین ثم لا یتوبون و لا هم یذکرون - توبه 126» یا او که در مورد رسولش می‌فرماید «لقد جاء کم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم... – توبه 128» و همچنین فرموده تا وقتی فرشته‌ی مرگ را ندیده‌اید وقت توبه و بازگشت دارید آیا به چنین عزیزی می‌توان گمان ظلم و بی‌انصافی برد؟‌ سبحان الله اما یصفون. پس اراده‌ی مطلق خدا منافاتی با اعمال بندگان ندارد و این اراده‌ی مطلق و قدرت و حکمت و عظمت در اصلاح امر بندگان وسعادات آنها جاری میباشد.باشد که سپاسگزارباشیم.
ان شااله در قسمت های بعد آن مقدماتی که در بررسی های اول گفته ام از فلسفه جهاد وجنگ و بررسی تاریخی آن در دوران اسلام و... و راه وروش هدایت ازدیدگاه قران وآیات مربوط خواهم پرداخت به فضل الله
سعی داشتم در پاسخ به سوالات از اصطلاحات علمی و تکلفات استفاده نکنم تا کلام راحت‌تر منتقل شود.
دوستان اهل علم بنده را ببخشند.

اما شما فرموید چرا خداوند عقول بندگان را کامل نکرد که همه هدایت بشوند و مشکلی پیش نیاید از جنگ کردن و غیره؟

خداوند در چندین جای کتابش تاکید می‌کند که قصد و غرض هدایت اجباری نبوده اگر اینگونه بوده‌باشد آن وقت دیگر فلسفه‌ی آفرینتش و دنیا زیر سوال میرفت و وقتی همه‌ی بندگان یکسان می‌بودند دیگر دنیا آمدن معنا نداشت و دیگر افراد از هم متمایز نمی‌شدند. این بستر‌های آفرینش از آسمان‌ها و زمین و همه‌ی امکانات وجود داشته و تمام تعاملات ایجاد شده در زندگی‌ فرد از کودکی تا آخر از کار از ازدواج از ارتباط با دگیران و ... بهانه‌هایی شدند که انسان‌ها درشرایط مختلف قراربگیرد رشدکند وهرکدام ازاینها مولفه هایی ازکمال هستندو مورد امتحان آزمایش قرار بگیرند وبا درستی وحق پیشگی سیرالی حق راطی کند و حکمت اختلاف‌های آفرینش افراد بشر چه در ظاهر چه در باطن هم همین است. هدف از ایجاد این بستر‌ها ایجاد وظایف و مسئولیت‌هایی است که قرار شد بر انسان‌ها بار بشود و در آن موقعیت و شرایط در بوته‌ی آزمایشات مختلف قرار بگیرند البته نوع ابتلائات و آزمایشات با امکانات و استعدادهای تقسیم یافته کاملا تناسب دارد. میفرماید الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا - سوره‌ی ملک. پس میفرماید فلسفه‌ی خلقت زندگانی در دنیا و مرگ ابتلائاتی است که با آن درجه و رتبه‌ی بندگان مشخص می‌شود. نکته‌ی دیگر که ذکرش ضروری است اینکه مسئولیت‌ها و وظایف متناسب با امکانات و استعداد‌هاست. مثال قرآنی بزنم. 79 اسراء - خداوند در این آیه نماز شب را بر پیامبر واجب کرده‌است. چرا؟ دلیلش در سوره مزمل میفرماید: ان ناشئه الیله هی اشد وطئا و اقوم قیلا و ان لک فی النهار سبحا طویلا یعنی این کار برای آن مسٍولیت لازم است. یعنی درست است که خداوند پیامبر رحمت را در خلقت بر همه‌ی عالم فضیلت بخشیده‌است ولی به همان اندازه به او مسئولیت خطیر محول کرده است که هیچ‌ کس را یارای این امانت بزرگ را نیست. و ایشان با این سیر به خداوند متعال و همه‌ی زیبایی ها و لذات تقرب پیدا می‌کنند و یکی دیگر مانند داستان آن جوان با خدمت به پدر و مادرش هم درجه‌ی پیامبر خدا حضرت موسی در بهشت می‌شود. پس دلیل اختلافات در میزان عقل مال خلقت و ... ایجاد فضای آزمون و ابتلائات است. چرا خداوند بعضی را فقیر آفرید بعضی را غنی چرا بعضی مریض‌اند و بعضی سلامت چرا بعضی‌ها دارای استعداد‌های آنچنان و برخی‌ نه ؟ چون دایره‌ی زندگی در این دنیا این اختلافات را میطلبد و همه‌ی اینها مکمل همدیگر هستند در ایجاد فضای امتحان. مثلا آن عقل کل مثل پیامبر وظیفه‌ی هدایت را بر عهده بگیرد و به دیگران حق و حقیقت را بفهماند و مردم را دعوت و راهنمایی کند و توده‌ی مردم (که ناقص العقل‌اند) هم وظیفه دارند بشنوند و با توجه به فطرت الهی و آن مقدار عقل و دیگر امکانات از گوش و چشم و قلب حقیقت ابلاغ شده از جانب خدا را درک کنند و از عقل کل پیروی کنند تا به نتیجه‌ی اصلی برسند. اگر اینگونه شود فردا در آن جایگاه‌های عظیم که خداوند می‌فرماید نه چشمی دیده و نه گوشی دیده و ذهنی توهم کرده با عقل کل همسایه میشوندو به سعادت ابد زندگی کنند. پس با این حساب غنی در مقابل فقیر وظیفه می‌گیرد سالم در مقابل مریض وظیفه دارد و همچنان ... پس نتیجه اصل اختلافات مهم نیست، بلکه هرکس باید به تناسب ورودی‌هایی که خداوند متعال عنایت داشته انجام تکالیف کند. لا یکلف الله نفسا الا وسعها ...که باز یک سری وظایف عام هست برهمه بار هست مانند واجبات ومحرمات وبرخی دیگر مخصوص افراد خاص از اولیا وانبیا وهچنین....
باز هم ازهمه عذر خواهی میکنم اگر اشکالاتی وجود داشته یا خوب نتوانستم تفهیم کنم.
ومن الله توفیق یاعلی
بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام به دوستان بزرگوار وشما برادر گرامی . بنده باز جهت تذکر عرض کنم اینها برگرفته های عقل کودکانه بنده است ازکلام حقیقتا پرکت خداوند منعم ودر برابر اساتید بزرگم بنده امی هستم اگه مورد توجه شما قرار نگرفته قصور از بنده هست نه کتاب الله ونه علما. بنده برانم شما را به اهل حق بسپارم تا مسیر زندگی تان را با وضوح حق و باطل خود انتخاب کنید وهمانگونه که خواستید این جوابهای بنده مقدمه برای اعتماد شما بود که بنده وقت گذاشتم واین نوشته ها را تنظیم کردم که همه خوبهایش به تفضل وعنایات موالیم بود امیدوارم مورد پسند منطق شما قرلر بگیرد ان شااله و همانگونه که قرارشد بنده از روایت وتفاسیر استفاده نکرده ام وفقط فضای عقلی ومنطقی را مد نظر قرار دادم .نکته ی دیگر اینکه مطالب فراوانی به ذهنم بود به لطف عزیز اما به خاطر اینکه خسته کننده نباشه ذکر نکردم و همچنین در آیات ذکرشده نکات خوبی وجود داشت که گاهی اشاره کردم واکثرا ظاهر را نوشتم و خیلی طولانیش نکردم ان شااله به نظر تایید شما خواهم پرداخت به فضل الله.

اصول و فلسفه جنگ و جهاد از دیدگاه قرآن کلام خداوند اعلا
همانگونه که ذکر شده این اصول و فلسفه ها برخی مربوط به خداوند حق تعالی است و بعضی مربوط به مومن مدعی و بعضی مربوط به کافر متعمد و بعضی دیگر مربوط به عموم مردم می شود

اصل و فلسفه اول: آیه 7 انفال " یرید لله ان یحق الحق به کلمات و یقطع دابرالکافرین"

اصل اول مربوط به خداوند باری تعالی است ایشان اراده کرده است حق را به استحقاقش و با فرمان نافذش پیروز کند و ریشه ی کفر و ناسپاسی ها را قطع کند اگر بگویید چرا؟ خداوند در آیه بعدی تشریح می کند " لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون" ( آیه 8) این کاملا منطقی و عقلی است و از صفات زیبای ذاتی اوست که حق و حقیقت راستی و درستی و اهلش را پیروز کند و باطل ،شیطنت، کجی ها و بدی ها و اهل ظلم و زور و جور را نابود و هلاک کند این مربوط است به عدالت مطلق خداوندی که به وسیله ی قدرت مطلقش از حق دفاع کند و باطل را خوار و رسوا کند آیات دیگر مربوط به این اصل جهت تبرک در ذیل آمده است
1- " وجعل کلمه الذین کفروا السفلی و کلمه الله هی العلیا و لله عزیزحکیم" 40 توبه
2- فلم تقتلوهم ولکن الله قتلهم وما رمیت اذ رمیت ولکن رمی و..
3- یریدون لیطفئو نور الله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون ..
4- یا در سوره صف یریدون لیطفئو نورالله والله متم نوره ولو کره الکافرون
5- یا باز در همان سوره هوالذی ارسل رسوله بلهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون
6- و...آیات دیگر که برای اختصار ذکر نمیکنم اما نتیجه این اصل وبرداشت از دسته آیات بالا به طور خلاصه میگوید حکمت وعدالت خداوند متعال اقتضا دارد که حق وحقیقت واهلش را به مقامات عالیه برساند وباطل واهل کفر وناسپاسی وشیاطین واهلشان را خوار وپست کند وبرای همیشه آنها را شکست خورده نماید.جهت تذکر اینها چه کسانی هستند کسانی که دین خدا به ایشان ارائه شد وحق وحقانیت برایشان روشن شد با دلایل محکم ومبین اما زیاده خواهی وهوی وهوس پرستی بی بندباری ودنیا طلبی وخباثت های دیگر مانع پذیرش حق شد ودر مقابل خدا واولیایش قد علم کردند همچون فرعونیان وعادیان وثمودیان و.... چرا یزید ملعون وسگهای درنده ی دور وبرش با حجت خدا جنگیدند وجد ما را با آن مظلومیت وغربت به شهادت رساند؟ چرا وقتی حق را فهمیدند ولب به اقرارگشودند باز هدایت نیافتند چون آنجناب را مانع ظلم وزور وکثافت کاری های خود میدیدند آنها میخواستند همه عبدشان باشند وآلت آمال پست وخبیثشان اما این با ذات تمام زیبایی ها وکمالات موافق نیست پس هلاکت اینها به حق هست وشایسته والا آن خدا دیگر سزاوربندگی نبوده است.بنده گمان هم نمیکنم هیچ انسان سلیمی با این اصل مشکل داشته باشد.یا به مزاق منطق وعقلش خوش نیاید.به هدف رساندن این اصل گاه مستقینا به عذاب وخشم قهار هست وگاهی با واسطه جنگ وجهاد امر نایل میشود. ودر جنگ وجهاد هم چند نوع دارد گاه خداوند متعال به فرمان و اراده ی نافذش اهل باطل را به جان هم میندازد تا نابودشان کند وگاه هم بااهل حق این هدف را برآورده میکند.

اصل وفلسفه ی دوم جنگ وجهاد :
امنیت وسلامت اجتماعات انسانها وونجات انسانیت حقانیت –

در واقع اگر خداون متعال این مهم را توجه نمیکرد خوب آنوقت ظالم ،فاسد،کافر،مشرک وبه معنای درست تمام مجموعه خبائث وشیاطین بر عالم انسانها غالب میشدند به طوریکه برای هیچ فرد حق وحقیقت جویی امنیت وسلامت وفرصتی وجود نداشت ودیگر رشد وکمالات علم ومعرفت وبه معنای جامع خوبی ها وزیبایی ها دست نیافتنی میشد وفساد وقتل وغارت و... برعالم مسلط میشد وشاید جز اینها روی زمین کسی باقی نمیماند که این امربه دست قدرت واراده الهی که حقیقتا ازتفضلات وترحمات اوست به بشریت آن وقت که هیچ کس رایارای مقابله با این ظالمان و مفسدان نبود مثل نابودی فرعونیان .که بازاین هم با اراده ی حق اهالی ظلم را به جنگ هم وامیدارد تایکدیگر را هلاک کنند وزمین واهلش ازوجود اینها پاک بشود یا خود خداوند اعلی ویا به دست بندگان ظلم ستیز وحق جویش اصلاح امر میکند. فقط برادرم ، آن کلام که شما فرمودید که زبانم لال پیامبر ما قتل و غارت و … کرده‌اند که جا دارد از ناراحتی این کلام جان بدهم و آنی نفس نکشم مربوط به اوصاف فرعونیان است. که در قرآن کریم آمده‌ است که چه ظلم ها و جور ها می‌کردند «یذبحون ابناهم و یستهون نساءهم و …. اما پیامبر رحمت و رأفت و عزیز ما که با آمدنش تمام فضایل از علم و معرفت و اخلاق و ادب و عقلانیت و انسانیت و … مرده شده‌ی متروک و مصغور را جان بخشید زنده‌ کرد بالغ کرد و با امانت‌داری فرزندان پاکش به ما رساند( سلام‌الله و رحمت‌الله و رضوان‌الله علیهم اجمعین و کل وجودی فداهم) و بساط جهل و بی خردی و رذائل اخلاقی و ظلم و جور و تبه‌کاری و اختلافات ظامانه طبقات انسانی را جمع کرد و آتش زد و به درک ابدیت واصل کرد حال برادرم این است آیین سپاس گذاری و حق شناسی ؟! به ولله قسم اگر وجود مبارک او نبود امروز من و شما این رشد عقلانیت و آزادی و حق‌شناسی و حق‌خواهی را کجا داشتیم ؟ امروز که شما دنبال راه صحیح زندگی می‌گردید به علت وجود مبارک اوست که این را زنده نگه‌داشت از کجا می‌آوردیم مگر آن شیاطین اجازه می‌دادند نامی حتی از این‌ها باقی بماند باشد که بنده و امثالم به خود بیاییم و قدردان باشیم... ببخشید از بحث علمی منحرف شدم گدازی از دل آمد نتوانستم جلو‌دارش باشم. اما ادامه‌ی بحث بله گفتیم بعضی مواقع خداوند متعال به ید قدرت بی حد و حصرش این امر را اصلاح می‌کند و بعضی بار هم قدرتش را با اهداف دیگری به دست انسان‌ها با واسطه‌ی جنگ و جهاد این مهم را وقوع می‌بخشید و سلامت و امنیت اجتماعات را که این مقدمه و لازمه‌ی هدایت انسان‌ها رشد انسان‌های تعقل انسان‌ها سعادت انسان‌ها و اصلاح امور انسان‌هاست را تامین میکرد
. اما آیات مربوط به این بخش

وذکرو اذ انتم قلیل مستضعفون فی‌العرض تخافون ان یتخطفکم الناس فاواکم و ایدکم به نصره … 26 انفال. در این آیه می‌فرماید به حدی مستکبران بر مردم تسلط پیدا می‌کردند که مردم ترس ربودشدن داشتند یعنی هیچ امنیتی برای زندگی ساده نداشتند و باز به نصرت خداوند متعال نجات پیدا کردند.
و لولا دفع الله الناس بعض هم ببعض لفسدت العرض ولاکن الله ذوالفضل علی العالمین – 251 بقره. حقیقتن این از تفضل و مهربانی خداوند بر عالمیان است.
و لولا دفع الله الناس بعض هم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات یذکرو فی‌ها اسم الله کثیرا...40 حج.
و اذ نجیناکم من آل فرعون یذعبون ابنائکم و یستحیون نسائکم و فی ذالکم بلا من ربکم عظیم. 50 بقره.
و اذ فرقنا بکمل بحر فانجیناکم و اغرقنا آل فرعون و انتم تنظرون. 51 بقره.
وقال الذین کفروا لرسلهم لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فی ملتنا فاوحی الیهم لنهلکن الظالمین.... وستفتحوا وخاب کل جبار عنید ابراهیم 13-15
ولو اتبع الحق اهوائهم لفسدت الارض ومن فیهن بل اتیناهم بذکر فهم عن ذکرهم معرضون 71 مومنون
سوره نوح قال انهم عصونی واتبعوا من لم یزده ماله وولده الا خسارا ومکرو مکرا کبارا و... وقد اضلوا کثیرا .... مما خطیئاتهم اغرقوا ... انک ان تذرهم یضلو عبادک ولایلدوا الا فاجرا کفارا
وآیاتی دیگر....
یک سوال ممکن است اینجا مطرح بشود اینکه چرا در اقوام گذشته عمدتا خداوند متعال خودشان انتقام میگرفتند اما در صدر اسلام اکثرا جهاد برمومنان واجب میگذشته ؟ چند دلیل دارد اول غربت پیامبران گذشته درمیان قوم خود و عدم پذیرش دعوت او واینکه از لحاظ تعداد یاران واطرافیان بسیار اندک بوده اند وخداوند تهش خودشان انتقام میگرفتند البته این مطلب مظلوم نباشد که بعد از بارها تبلیغ وتشریح وادله های حق وحتی معجزات فراوان مثلا حضرت نوح علیه السلام یا حضرت ابراهیم علیه سلام آنچنان پیرو نداشته اندوخداوند متعال هم این اندک پیروان را هم برای خالص سازی جور دیگر می آزمودند.حضرت نوح حقیقتا بسیار حلیم وصبور ومجاهد بوده اند 950 سال تبلیغ کردن چند نسل وآخر خروجی تعدادی اندک مومن. داریم در مخالفت با آنحضرت چندین بار تاپای مرگ ازقومش کتک خوردند واینگونه نبود بااولین مخالفت عذاب کند اونسبت به بندگان بسیار تواب واواب ومهربان ورئوف است.
دوم دلیل آن عدم تشکیل حکومت الهی بود که اساسابه آنجا نمیرسید که تشکیلاتی سازماندهی بشودوبتوان این قضیه رو ایجاد کردو دلایلی دیگر...

اصل و فلسفه‌ی سوم جنگ و جهاد:
اصل تذکر و بیداری توده‌ی گمراهان از انسان‌ها

بعد از آنکه سردم داران و ائمه‌ی تمام رضالت‌ها و خباثت‌ها و بندآوران راه شرافت و آزادگی و جوان‌مردی عموم و توده‌ی مردم را با اغوائیات شیطانی و وعده‌های پست دنیایی و وساوس دروغین تفکر و تعقل را از آنان سلب می‌کردند و درگاه آزادی و انتخاب عاقلانه را از مردم پلمپ می‌کنند و مردم را باز می‌دارند از اینکه کلام خداوند متعال را بشنوند و حقانیت یا بطلان آن را درک کنند. اینجاست که خداوند متعال با بهانه‌ی جنگ و جهاد در پی بیداری توده‌ی گمراهان مردم است چون اصولا در این شرایط همگان ازتمام توان خود جهت نجات خود کمک میگیرند. آن بی‌گناهانی که به ناچار یا زور یا فریب و مکر در سپاه باطل حاضر شده‌اند. (بله ولله خیر الماکرین بله درست است خداوند در موضع مکر وفریب دادن بهترین مکر کنندگان است آنجا که لازم باشد در برخورد با مکاران به مظلومان ازانسانها رو دست ندارد) و همواره در تاریخ این فضل و تدبیر و الهی پر ثمر بوده و بسیاری در فشار جنگ و جهاد به علت طبیعت آن فضا که حقیقتن شوخی بردار نبود و جانبازی و سرسپردگی بود تازه بیدار می‌شدند تفکر می‌کردند سوال می‌پرسیدند پیگیری از حق و حقیقت می‌کردند تا در دم آخر از گمراهی نجات پیدا کنند و نکند با هلاکت به پایان رسند اینها در آن آن همان احرار عالم هستند. برادر بزرگوارم اگر خوب توجه کنی در میابی خداوند متعال در این قضیه چه مهربانی، فرصت بخشی، کرامتی در حق بندگانش نموده‌است. و حتی آن آخر در پی زنده کردن حیاط ابدی بندگانش است و حتی گاهی اتفاق افتاده در این مرحله آن‌قدر روشن‌گری شده که افراد از لشکر دشمن پا به فرار گذاشتند یا به سپاه اهل سعادت پیوسته‌اند یا اصلا جنگ تعطیل شده و در این فضای مملوء از ترس و فشار و سختی‌ها چه بسیار راه یافته‌اند همچون حر بن‌ زیاد ریاحی. اینگونه بود که انبیا و اوصیا خصوصا پیغمبر عظیم‌المن ما و موالی بی‌مانندمان در آن کشاکش فشار‌ها ابتدا خطبه‌های حق می‌خواندند و حتی در همچین شرایطی هم مهربانی و محبت و خیرخواهی برای عموم مردم را رها نمی‌کردند، سلام الله و رحمته علیهم عجمعین و تاریخ هم بر این ادعا گواه است. الامام اب شفیق...

چند آیه مربوط به این اصل
ولنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الکبر لعلهم یرجعون سجده 32 اینجا خداوند متعال یک نوع روش تربیتی وغفلت زدایی را ذکر میکنند برای برگذشت توده افراد گمراه که به دلایلی که عرض کردم غافلانه درسپاه شیاطین قرلر گرفته اند کلمه عذاب دنیایی همین تنبیه است که گاهی به صورتهای بلا ومصیبت وگاهی جنگ و... ظهور دارد.
ولو رحمنا وکشفنا ما بهم من ضرللجو فی طغیانهم یعمهون اینجا میفرماید با رفع بلا وعذاب ومصائب خواستیم برگردند اما نشد پس در روش بعد ازعذاب وجنگ وشرایط سخت استفاده کردیم ولقد اخذناهم بالعذاب فمااستکانو لربهم ومایتضرعون... برادرم آیا حقیقتا نشانه های رحمت وعطوفت الهی نمایان نیست؟ حتی در بلاها وعذاب وجنگ آثار رحمت ومهربانی اش هویداست
اولا یرون انهم یفتنون فی کل عام مره او مرتین ثم لا یتوبون ولاهم یذکرون آخر توبه
واذا غشیهم موج کلظلل دعوالله مخلصین له الدین فلما نجهم الی البر فمنهم مقتصد وما یجهد بایاتنا الا کل ختار کفور سوره لقمان اینجا اشاره به جنگ وجهاد ندارد اما اشاره به هدایت برخی مردم ازاین اصل رحمت الهی که به ظاهر عذاب است را دارد.

اصل و فلسفه ی چهارم جنگ و جهاد:
اصل ابتلا و آزمون برای مومنان و تمییز دادن بین مؤمن واقعی و منافق

همانگونه که از اسم جنگ و جهاد واضح است، یک آزمون سخت و دشواری است که شاید در مراتب امتحانات الهی از جمله بالا ترین مرتبه باشد.چون در این آزمون انسان مؤمن باید با جان خود که در‌واقع همه ی موجودیت و هستی‌اش است، از حق و حقیقت برای کسب رضایت الهی دفاع کند.باید بجنگدو جهاد کند و صداقت خودش را در ایمان اثبات کند. و باید معلوم بشود.یکی از سرسخت ترین دشمنان هدایت وکمال انسانها منافقین هستند که از اینها زشت چهره تر وجود ندارد حتی از کفار وشیاطین هم خبیث ترند اینها در لباس انسانیت وایمان وخوبی ها قصد جان سرنوشت انسانها وحقیقت را داشته اند ظاهر صلاح وپاک اما درون مملو ازفریب ومکارگی وریا بوده اند اینها جاسوسان وستون پنجم شیاطین جن وانس بوده اند واینها همان ترسوهای نه بزدل بی دلی بوده اند که در جنگ وجهاد پرده از نقاب کریه چهرشان برملا میشد این هم حکایت دیگر جهاد وجنگ برای مدعیان ایمان.این های چیزی از معرفت وعلم را نخواسته اند بشنوند و مصر بر خواسته های باطل ونجس نفس خبیثه بوده اند..
آیه 8تا فک کنم 17 سوره بقره در باره ی اینان است ومچنین 11 حج
ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا والاخره
وآیات زیاد دیگر که برای اختصار از توضیح وتشریح صرف نظردارم

در اینجا جنگ‌هایی که به توسط مومنان انجام می‌شود ، چند وجه دارد.که اکثر وجوه آن در تاریخ صدر اسلام در دوره ی حکومت پیامبر بزرگوار اسلام و امیر وجودمان تجربه شده است که آن را عواملی است که انشاالله در بخش‌های بعد به فضل الهی به آن‌ها خواهم پرداخت و دلایل وعوامل و انواع آن را شرح خواهم داد.
اینجا خداوند متعال دفاع از جان و مال و ناموس و دین و مرز حکومت اسلامی و همچنین دفاع از مظلومان و ستم دیدگان عالم و دفاع از مرز ها ی ملی و ...بر مومنان واجب نموده است. و بشارت پیروزی هم داده البته در صورت مقاومت و جنگیدن و جهاد کردن با همه ی توان چه عالما باشد یا عملاً و در کتابش دستور داده به مومنان و اعدو لهم مستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم. یعنی با تمام قوت و توان خود برای ترساندن دشمنان خدا و خودتان آماده باشید.اینجا فرمود دشمنان خدا و دشمنان مومنان.اینها کیانند؟ همان ظالمان و فاسقان و سران کفر و شرک و بی بند و باری.که بعض از مردم را هم با فریب و خدعه دور خود جمع کردند.نه عموم مردم ، نه مظلومان و ستم دیدگان عالم و نه حتی کسانی که فریفته شده‌اند و در گمراهی به سر می‌برند و نه حتی زنان و کودکان و ....بنازم به مولایم که آثار رحمتش در این آیه ی به ظاهر خشن و جنگی نهفته است.اگر دقت کنید خداوند اولین مرحله پس از آمادگی نظامی به جنگ را ترساندن مطرح کرده است نه سریعاً قتال.چرا که می‌خواهد قبل از قتال آن دسته از فریفته شدگان را با ترساندن بیدار کند.(البته این نکته مربوط می‌شود به اصل سوم) اما آیا آثار رحمتش هویدا نشده است؟ چه زیبا فرموده است: کتبت علی نفسه الرحمه و یا سبقت رحمتک غضبک.
وآیات مربوط به این اصل

ام حسبتم ان تترکوا ولما یعلم الله الذین جاهدو منکم ولم یتخذ من دون الله ولا رسوله ولا المومنین ولیجه والله خبیر بما تعملون اینجا خداوند متعال میفرماید ما قطعا شما را با جنگ وجهاد(میتواند غیر از جنگیدن هم باشد) میازماییم و چرا؟
آیه بعد لمیز الله خبیث من الطیب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فی جهنم اولئک هم الخاسرون ...سوره انفال اینجا خبیث همان منافق است وطیب همان مومن واقعی
وهمانطور که قبلا گفته شد
آیه 25 حدید لیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب ان الله قی عزیز
وهمچنین آیه 4 سوره محمد صلی الله علیع واله
وآیات دیگر
اصل وفلسفه ی پنجم جنگ وجهاد

انتقام گرفتن از ائمه کفر وشرک وشیطنت وستاندن بخشی از حقوق مظلومان ومستضعفان عالم
ان شااله توضیح خواهم دادبه فضل الله

اصل وفلسفه ی ششم جنگ وجهاد

ازبین بردن موانع گسترش مکتب الهی ونشر معرفت الله ومعارف هدایت وسیر الی سعاده برای احاد بشر

اصل وفلسفه ی هفتم جنگ وجهاد

تشکیل حکومت جهانی عدالت وانسانیت با محور تعالیم مکتب الهی که اسلام خاتم انبیا صلی الله علیه واله میباشد به منظور رشد وتعالی تمام بشر ان شااله

5قصص ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین /جاالحق وزهق الباطل ان باطل کان زهوقا
این همان تمام آرزو وآمال اولیا وانبیا خداوند متعال هست که تمام ظلم وجور وجهالت واهلش ولوث وجود نامبارک وپرمخاطره شان اززمین پاک شود وشایستگان عالم که حضرت محمد وفرزندان پاکش سلام الله علیهم اجمعین هستند ائمه اهل زمین بشوند وعالمیان را برکات وسعادات وفیوضات دو عالم فرا بگیرد وهمینانند شایسته ی وراثت.
این امر ان شااله با ظهور حجت وقوع میشود و به امید آنکه به نظرات وعنایات خاصه اش من نااهل وامثالم که بدین امل و آرزو زنده اند در رکاب آن اقا وسرور در تحقق رضای الهی واولیائش وانتقام آن همه سوز دلها وهتک حرمتها وغریبکشی ها ونابکاری ها و... را از باطل واهلش بگیریم به توفیق الهه ی ذوالمن بربندگان وسهم خود را در مقابل آن همه بی انتها دستگیری ها هدایت ها تفضلات ومهربانی ها الطاف ونعمات بی احصا ادا کنیم ولی که را برسد که این کند. یاعلی




.
سلام
عالی بوود ممنون ...
سلام قران میفرماید هر کس تقوی پیشه کند خدا به او فرقان (تشخیص حق از باطل )به او عطا میفرماید
سلام بر دوستان بزرگوار
برادر ما انسان واقعی اگر اظهارنظر کنید ممنون میشم تا بدونم ادامه بدم یا نه و اینکه جواب این چند سوال برای شما قانع کننده بود یا نه
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۸:۴۴ انسان واقعی
درود

برادر گرامی دست گلت درد نکنه بخاطر اینکه اینقد زحمت کشیدی .....

عزیزم کاملا قانع شدم و از کامنتات جواب تمام سوالاتم رو برداشت کردم

من اشتباه میکردم و شما منو نجات دادید
ممنونم ازت

نیازی به ادامه نیست چون من کاملا همه چیزو فهمیدم ....

خسته نباشید همتون
من در رادیو جوان در یک مسابقه فهمیدم روح القدس هم معنی جبرئیل می دهد وهم معنی عیسی مسیح
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۱:۰۹ انسان واقعی. .
درود بر شما
خب عزیزم مریم مقدس توسط روح القدس باردار شد
با این حساب که عیسی هم پدر خودشه و هم پسر خودش!
خب الان میتونی توضیح بدی که عیسی ع پسر خودشه یا پدر خودش؟؟
سلام بربردار عزیزما انسان واقعی برادر کم پیدایی؟ دلمان برات تنگ شده بود.در جواب شما برای سوالی که از این برادر بزرگوار ما پرسیدید با اجازه تون خدمتتون عرض کنم شما درست میفرمایید(منظورم اشکاتون هس نه آنکه که گفتید چون در قران نداریم حضرت مریم سلام الله علیها با روح القدس باردار شدند البته بعضی این گونه تفسیر کردند) بله این دوست عزیزما اشتباه فرمودند.خلاصه کنم روح القدس چندجادرقرآن کریم آمده وحتی کلماتی همچون روح و روح الامین.که گاهی در مورد حضرت عیسی علیه سلام آمده و گاهی برای رسول رحمت ما.برخی روح القدس را جبریل میگوینداما آنچه ما ازظاهر آیات واحادیث صحیحه موالی مان فهمیدیم این است که خداوند متعال یک نیروی وقوت وتوانایی خارق عاده حالا چه علما و چه عملا به انبیا واولیای وحتی مومنان خاص در کمال ایمان ازبندگانش عنایت میکند که ایشان را با این قوه وصفت در بین مرذم تاییدکند وازخطرات ارضی وسمایی نجات کرامت کند وهم یک نوع اثبات حقانیت هست برای انبیل واولیا در بین عموم مردم که این گونه ابزارو وسایل ازمعجرات وقدرتها برای ایمان و یقینشان کارسازتر است همچنان که شما برادر ما راه عقل ومعرفت برایتان یقین آور است.حالا روح القدس یکی ازبالاترین مراتب ظهور این روح وقوه هاست به بندگان خاص وشایسته اش.(البته بعضی ازاین خواص بعد ازدریافت این قوه ها وروح علمی وعملی مورد آزمون قرار گرفته و غیررضای خداوند متعال وحق را طلب کردند وبه هلاکت رسیدند)که قبل ازاین هم خداوند متعال روح وقوه های دیگری هم عنایت فرموده که روح حیوه روح بدن روح شهوه (مثلا کار روح شهوت اینه که میل به شهویات رو ازاکل وشرب وجماع رو برای انسان فراهم میکند یا کار روح بدن اینست جسم را به رفت آمد وامیدارد وبه قوت این روح بدن تعامل دارد و...)که اینها بین بشر عمومی هس که باجسمشان عجین هس وهمچنین روح ایمان که قدرت این روح بین مومنان مراتب دارد که اینها انسانها را در سیر الی الحق یاری میکنند بعضی هم خاص هس مانند روح القدس وروح الامین که مخصوص انبیا واوصیای الهی هس که ازامکانات لازم هدایت وتبلیغ بندگان خداست به امانت بدیشان سپرده.مثلی محسوس در مورد روح ایمان بگوییم درزمان خودمان که بعضی در کمالات ایمان قدرتها وتوانایی هایی دارند که دست عموم ازآن کوتاه هس همچون طی الارض مرگ اختیاری علم به گذشته وآینده علم ضمایر و... (البته اینها مقصود نیست تنها امکاناتی هس برای عروج به مراتب بالاتر اهلش در تقرب به کمال کل کمال) بحث رو جمع کنم بنده میگویم آنچه خداوند متعال درامر هدایت ونیل به سعادت بندگان ازاین روح ها وقدرتهای خارق العاده به انبیا واولیایش برای پیشبرد اهدافشان کرامت نموده گاه به صورت یک خصلت وروح وقوه به افراد داده شده که تاسرامدی مشخص قرینشان هست وبرخی هم به صورت حقیقت ظاهری وخارجی تجلی داشته که امری خاص از پروردگار متعال واقع بشود. پس حضرت عیسی علیه سلام روح القدس نیستند و حضرت مریم سلام الله علیها هم توسط روح القدس به عنوان یک شخص خارجی باردار نشده اند. آیات مربوطه را هم ذکر کنم تا تطبیق دهید
واتینا عیسی ابن مریم البینات وایدناه بروح القدس
اذ ایدتک بروح القدس تکلم الناس فی الوهد وکهلا ...
وکذالک اوحینا الیک روحا من امرنا
17سوره مریم
12سوره تحریم
و....
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۸:۵۶ انسان واقعی
درود بر شما درد دل عزیز

توی کامنت قبلی ازت تشکر نمودم گلم
ممنون که اینقدر وقت گذاشتی واسه ما

بعضی افراد میان بزنن دماغ دین رو پاک کنن میزنن چششو هم کور میکنن!!

یکیش مدیر عزیز همین سایته که توی جمع زدن اولین شبهه این سایت شاهکار فرموده!!!

کسی ک چیزی نمیدونه نباید اظهار نظر کنه اونم توی فضایی ک اینقد حساسه!
بجای این اراجیف خب جرا آدم وقتشو صرف کسب دانش نکنه؟؟؟؟؟

خداییش شما از بیشتر حرفای این جماعت خندت نمیگیره؟؟؟

آقا به هر حال ما چاکرتیم....
سلامت باشی برادر بزرگوار. بله حق با شماست ما در خیلی مسایل خصوصا در این مسایل مهم بدون علم کافی اظهار نظر میکنیم و همین باعث میشه در سطح کلان جامعه یک انحرافات وسیعی صورت میگیره که گاهی به ایجاد یک مکتب جدید که کاملا با اصل آن مغایرت داره منجر بشه.همین مذاهب نوظهور که اکثرا مقابل تشیع ما قد علم کردند از ثمره ی همین علت هستند افرادی نااهل عموما با مقاصد عامدانه ی غیرانسانی جمع شدند و باایجاد اصول ونظریات غیر عالمانه وحق عموم مردم رافریب میدند وبا اتکا به همین قدرت پی ارضای اهدافشان پیش میروند که برای اهل علم وحق بطلان وشیطنتشان واضح است. الان هم در سطح جامعه خودمان آنقدر کج فهمی دینی شایع هس بین عموم مردم که کاملا متفاوت با اصول واحکام مکتبمان هس که ریشه این هم یکی از طرف دشمنان ماست که ازطرق مختلف مخصوصا رسانه ها قصد جان مکتبمان را دارند ولی غافلا از وعده خداوند متعال (هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون)البته این وعده با وظایف ما در تحقیق وتفهیم وتبیین مکتبمان منافات ندارد وخداوند متعال هم این ظفر ونصرت را در انجام وظایف اولیایش معلول کرده و ریشه دیگرهم جهال ونااهل از امثالم عموما به سهو واشتباه به قول شما چهره دین رو مبدل و خراب میکنندکه به تشکیک وانحراف عقاید مردم منجرمیشودواستغفرالله. برادر عزیزم بنده به توفیق خداوند اعلی وعنایت موالی بی همتایم همیشه برای خدمتگذاری شما هرگونه که ممکن باشد آماده ومفتخرم.(اللهم صلی علی محمد واله و اجعلنی من دعاه الداعین الیک وهداه الدالین علیک وخاصه الخاصین لدیک برحمتک یا ارحم الراحمین /صحیفه امام الساجدین والعابدین) یاعلی برادر
۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۶:۲۰ انسان واقعی
درود بر شما برادر عزیزم

ممنون که برای من و دیگر افراد گمراه وقت میزارید ؛
عزیز خواستم ببینم تا چه حد به تواریخ اعتماد داری،
از جمله تاریخ طبری و ابن هشام
و دیگر تاریخ ها؟

دوم اینکه آیاتی رو که خدا به زنان وعده ی بهشت داده رو هم برامون بفرستی ممنون میشم،
البته یکی از افراد قبلا اشاره کرد غلمان همان شوهر بهشتی است که من جست و جو کردم دیدم ایشون اشتباه کرده غلمان اون افرادی هستن که پسران زیبا روی جوان که از مردان بهشتی پذیرایی میکنن و ربطی به زنان نداشتن....

مننون از شنا و اجرتون با امام عج
برادر این جوری نگید شما محقق و راهیافته هستید که پرسش گرید و قطعا از بنده برتر و بالاترید و ما هم ازمطالب شما استفاده میکنیم.در مورد کتاب تاریخ طبری، از کتاب های معتبر که نویسنده ی آن هم مفسر و محدث و انسان محقق و بزرگی هست. از جمله کتابهای قدیمی و مورد استفاده اکثر اهل علم و پژوهش هست.مبنای این کتاب نقل هست و مولف تماما از احادیث استفاده کرده.نکته دیگر اینکه با توجه به اینکه مولف محترم از علمای اهل سنت(البته بعضی به خاطر حقیقت گوییهایش ایشان را شیعه میدانند والله عالم) هستند و از منقولات و محدثان اهل سنت هم استفاده زیادی شده در این بین بعضی از راویان مولف از نظر علمای رجال ما اهل تشیع موثق و مورد اعتماد نیستند و دلایل محکمی هم دارند.نکته دیگر این که از نوع نگارش کتاب و ادعای مولف مشخصه هدف جمع آوری تمام مطالب تاریخی موجود بوده و مولف به بررسی و تحلیل درستی یا خلاف آنها نپرداخته و خود مولف هم گفته بنده فقط گفته ها و شنیده ها رو نگاراندم اگرچه بعضی مطالب مخصوصا پیش از اسلام از نظرعقلی مورد پذیرش نیست و افسانه به نظر میرسد پس با این شرایط نمیشود مطالب این کتاب را تماما رد یابدون بررسی پذیرفت که بایداز نظر علمای عقلی وهم نقلی و اهل رجال ومفسران مورد بررسی قرار بگیرد.مطالب این کتاب در اکثر کتب تاریخی و تفاسیر، سیره ائمه و... به کرات به عنوان منبع و مرجع استفاده شده است وبنده هم استفاده کرده ام اما تمام مطالب آن را ندیده ام.ولی به قطع میدانم کتاب خالی از اشکال نیس مطالبی دارد که هم از لحاظ عقلی و هم نقلی و هم نص صریح قرآن کریم مورد پذیرش نیس و مولف محترم فقط ادای امانت کرده و به داوری نپرداخته.البته کتاب از جنبه هایی ممتاز و مولفش مورد مدح و تحسین بزرگان بوده اند.خلاصه این که برادر برای استفاده صحیح این کتب پیش نیازها و تخصص هایی ضروری هس یا اینکه بااساتید از این کتاب بهره برد در غیر این صورت اتکا به مطالب کتاب عاقلانه نیست.

در مورد آیات هم باتوجه به زیادبودن باعرض معذرت فقط آدرس میدهم لطف کنید مراجعه بفرمایید(مزاح:شیرازی هم نیستم برادر فقط وقت گیره). این موضوع در قرآن کریم به چند گونه آمده به نظر بنده چهار دسته یا بیشتر میشود ولی فعلا در دو دسته خلاصه میکنم
دسته اول: آیاتی که مستقیم اشاره به جنس زنان داره
توبه 71و 72
احزاب 35
فتح 5
حدید12
نسا 124
نحل 97
غافر 40
الرعد 23
یاسین 56
غافر 8
زخرف 70
طور 21
و....
دسته دوم به صورت کلی آمده ومنظور هردو جنس هستش که آیات در این مورد فراوان هست گوشه ای رو اشاره میکنم
بقره 25 و 62 و 177
ال عمران 15 و 198
نساء 13 و 57 و 122
مائده 12 و 65 و69 و
انعام 48
کهف 88
سبا 37
یونس 9
ابراهیم 23
حجر 31
و....
در یک کلام برادر آنچه که مد نظر خالق هست در آیه 13 حجرات آمده و بعضی ها تفاوت در خلقت و ویژه گی و مسئولیت های وانهاده شده بین زنان و مردان را ابزار مقایسه قرار میدهند و مثلا مرد را بر زن فضیلت میدهند در حال که این از لحاظ منطق پذیرفته نیس حتی در یک جنس از مخلوقات هم این مقایسه درست نیس خداوند متعال میفرماید قد جعل الله لکل شی قدرا. یا میفرماید لا یکلف الله نفس الا وسعها یا میفرماید فاتقوالله ماستطعتم... یعنی ملاکها و میزان هایی درپشگاه خداوند متعال مطرح هست و یک مقدرات و خلقت و شرایط متفاوتی در جریان هست که خداوند به حسب آنها داوری میکند و بین بندگان درحه بندی صورت میگیرد.پس اختلافات در آفرینش و ویژه گی ها و توامندی و حتی جنسها ملاک فضیلت و رتبه بندی نیس.
بحث دیگه اینکه لذت هر جنس مخلوق متناسب با خلقت اوست و اینگونه نیس که زنان همیشه مفعول واقع میشوند حتی در بهشت و این مورد تحقیر و اذیت آهاست نه بلکه متناسب با خلقت و درجات بندگان لذت واقع شده است مثلا لذت یک بچه 6 ساله یک چیز هس بهشت لذت یک 12 ساله یک چیز و یک فرد 30 ساله آرمانهای دیگر دارد و اینها هر کلام در لذت خودشان اوج دارند و ایگونه نیس که چون جنس لذت سی ساله فرق میکند پس آن بقیه لذت نبرند.
یاعلی برادر ممنون از دعاتون
۲۰ مهر ۹۴ ، ۱۸:۲۰ انسان واقعی
درود بر شما

ممنونم از توجهتون عزیز

شبهه ی اول این سایت همچنان بی جواب باقی ست
میتونی برای ما حلش کنی برادر؟
سلام بر برادر عزیزم ارادت مندیم. به روی چشم برادر به فضل الله حل میشه برادر.
بله بزرگوار جوابهایی که بالا داده شد نادرست هست بنده جواب میدم و فک کنم همینه جوابش ولی برای یقین از اهالی فقه خواهم پرسید تا یقین حاصل بشه.
یک نکته اینکه برادر بحث ارث و میراث یک مقدار پیچیدگی دارد نیاز به ذکاوت و دقت دارد همان راسخون فی العلم. بااین حال خداوند متعال تمام حالت ها رو در قرآن عزیز به عنوان اصل ذکر فرمودند و بررسی جزییات و حالت های مختلف به عهده ی فقهای کرام هست که با این اصول قرآنی و روایات صحیحه اهل بیت تمام مسایل را با جزئیات استدلال میکنند و حکم صادر میکنند و برای تمام حالتهایی که تا به حال پیش اومده فرمولهای دقیق ریاضی فرم کرده اند که حقیقتا خدشه ای وارد نمیشه.
اما بپردازیم به جواب سوال
آنچه در آیه 12 آمده نوع تقسیم اموال برای زن وشوهر در صورت فوت یکی از آن دو . که چهار حالت بیان شده اما حالت مورد نیاز ما وقتی شوهر فوت کرد یک هشتم ماترک بعد از ادای دین و وصیتهای میت. در این آیه یک نکته ای نهفته برادر آن هم تقدم در وراثت هست. به این معنا که ابتدا دین میت باید ادا بشود دوم میت میتواند ...
ببخشید برادر وقت نشد کامل کنم حواسم نبود که فرستاده شد یک مقدار سرم شلوغه ان شااله دارم جوابم کامل میکنم
پس نکته ی اول بحث تقدم شد که اونجور بنده میدانم بعد از فوت میت طبق آیه 12 ابتدا دین و قرض ادا میشود حالا اگر مالی باقی بماند در ثلث مال هم میت حق دارد وصیت کند در واجباتش بعد از این نوبت به وراث میرسد. اینجا نوبت به بررسی شرایط میرسد که اگر مرد فوت کند و همسر داشته باشد طبق آیه فرزند باشد به همسر یک هشتم ماترک میرسد البته اینجا احکامی دارد که در کتب فقه آمده (که معرفی میکنم مطالعه بفرمایید و آنجا تمام جزییات آمده که اهمیت احادیث مشخص میشود ) مثلا آن یک هشتم شامل زمین و...نمیشود. نکته دوم اینکه اینجا برشوهر نوعی دین برای همسر هست که اینگونه ادا میشود و نوع احکام زن و همسر با فرزندان ووالدین تفاوت دارد و به همین خاطر دو آیه مختلف آمده
نکته سوم اینکه فرضیات دو آیه با هم فرق میکند و باهم قابل جمع نیستند توضیح خواهم داد ان شااله
حالا که سهم همسر جدا شد. آنچه باقی مانده برای وارثان به ترتیب حالتهای مختلف
فرمول داریم ازاین جا به بعد فرض آیه 11 شروع میشود اگر دقت داشته باشی برادر باتوجه به آیه متوجه همسر نیست بلکه طبق فرض آیه اگر تنها فرزندان و پدر ومادر باقی بمانند تقسیم بندی اینگونه هست که در هر صورت جمشان یک میشود این فرض در یک جای آیه نص صریح است " و ورثه ابواه " دارد حالتی بررسی میکند که تنها وارثان باقی مانده پدر و مادر هستند و با حالت وجود فرزندان و عدم وجود سهم را اختصاص میدهدیعنی تکلیف همسر مشخص شده از قبل. پس این آیه مستقل از سهم همسر هست حالا یا همسر نیست یا در صورت وجود ابتدا یک هشتم با احکام خاصش جدا میشود حالا آنچه باقی مانده طبق این حالت دو سوم برای سه دختر و یک سوم برای پدر و مادر میشود.البته بعضی ترتیب دیگری هم قائل هستند که در هیچکدام تناقض دیده نمیشود. نکته مهم دیگر اینکه این آیات لزوم وجود رسول و ولی را در کنار کتاب الله عزوجل اثبات میکندکه تاویل آیات امام میخواهد.مثال بزنم اینکه خداوند متعال وجوب نماز وروزه و خمس و...واصول فلسفه را بیان میکند چگونگی واحکامش عهده ی امام هس و در بحث وراثت هم اینگونه هست.
باز برادر از اهالی فقها جواب میگیرم اگر نکاتی بود حتما خدمت شریف عرض خواهم کرد. ومن الله توفیق
هر کسی میتونه قرآن رو رد کنه چون دنبال هوا و هوسه ودنبال دنیا پرستیه.اگه قران رو قبول کنه باید خیلی از کاراشو بزاره کنار به خاطر همین نمی خواد قبول کنه نه اینکه نمیدونه فقط اینکه نمیخواد راه درست رو پیش بگیره به همین سادگی وگرنه اینهمه مباحث علمی رو خداوند تو قرآن بیان کرده که تازه بشر کشفش کرده اگه قرآن نوشته انسان بوده چطور این چیزارو میدونسته؟http://cdn.ahlolbait.com/files/download/12/DR.Keith_.%20Moore-Quran.rar
با سلام
من پاسخ های شما را درباره تناقض و ایرادات قران خواندم
کاملا صحیح و روشن و درست هستند
دانش و اگاهی شما قابل تحسین است .
تشکر
سلام به همه دوستان... من از ابتدای بحث تمام مطالب رو با دقت دنبال کردم
اولا به همه اون دوستانی که به (انسان واقعی) مطالب توهین امیزی گفتن باید عرض کنم خیلیا مثل ایشون هستن که و شرایط ایشون رو دارند و اینکه دنبال جواب سوالاتشون هستن دلیلی بر این نیست که میخان برای خودشون مفری به سمت گناه پیدا کنن ...
یکیش خود بنده که تمام ایرادات ایشان هم برای من مطرح بوده و هست و حقیقت جویی ایشان قابل تقدیره و من کاملا ایشان را درک میکنم... پس اینقدر به مردم انگ نزنید و دست از این برچسب زدنها بردارید
دوما میخام یه سلام ویژه خدمت دو دوست عزیز که با اسامی (معین و درد دل) در بحث حضور داشتن و به شبهات با صرف وقت و بدون تهمت زدن جواب دادن داشته باشم. من خیلی از جوابای اونا واسم قابل پذیرش بود و برخی از اونها نه... بعلاوه اینکه خودم هم چندتا شبهه داشتم که میخام به مرور مطرح کنم و امیدوارم جوابشو به بنده حقیر و برادر کوچیک خودتون بدید. اگه این لطفو در حق بنده کنید و جواب شبهات منو هم بدید لطف بسیار بزرگی در حق من کرده اید. همیشه از خدا میخاستم اگه واقعا وجود داره به من هم راه رو نشون بده تا ازین سردرگمی رهایی پیدا کنم...
از دوستان دیگه هم میخام لطف کنند به بنده بد و بیراه نگن و بذارن من سوالامو مطرح کنم و متقاعد بشم. مطمین باشید من فقط و فقط و فقط دنبال جواب سوالام هستم و قصد هیچ توهینی به ساحت پیامبر اسلام و سایر انبیا و ائمه (که روزگاری نه چندان دور مقدسترین افراد در نظرم بودند) ندارم و نخاهم داشت. از اقای معین و درددل میخاهم اگه هنوز در این بحث هستن پیام بذارم تا من سوالاتمو خدمت این عزیزان مطرح کنم. چون من این دو دوست را منطقی تر و با آگاهتر و صبور تر و دلسوزتراز بقیه دوستان دیدم.
اگه من جواب سوالامو بگیرم و به راه صحیح هدایت بشم تا اخر عمر دعای من بدرقه زندگی شون خواهد بود.
به امید روزی که بدون برچسب زدن به دیگران به عقاید و سلیقه های مخالف هم گوش بدیم
سلام برادرم بنده برای خادمی شما مشتاقم و در حد توان خودم سعی دارم به توفیقه عزوجل کمک کنم.دوست عزیزم اگر بنده نتوانستم درست جواب بگویم یا خوب تفهیم کنم اشکال از جهل بنده هست و هرگز به حساب دین و اهلش نگذارید و از همین ابتدا عذرخواه شماهستم.اما یک مسئله برایم روشن نیست اینکه چرا افراد در این مسایلی که به سرنوشت و حیات ابدی شخص گره خورده از اهل علم و متخصصان ربانی بهره نمیگیرند و واضح است در فضای مجازی این امکان پایین هست. اگر بگویید دسترس نیست میگویم پس مرحبا به غیرت سلمانها،این زمان موانع به اقل رسیده،اگر بگویید مشغله میگویم آن برای که و چه و کجا...گوهر هرکسی به مقاصد و غایات اوست. به نظر بنده آن، بهترین مسیر و وسیله نیل به حقایق میباشه.بااین حال بنده از هیچ گونه سعی و تلاش مضایقه نکنم. از تاخیرات احتمالی هم شرمنده هستم. موفق باشید
سلام دوست عزیز جناب (درددل).ممنون که جواب دادید. در مورد اینکه چراز از اهلش سوال نمیکنم باید خدمتتون عرض کنم که من از اهلش هم پرسیدم. برخی از اونا متاسفانه زیاد اگاهی در این موارد نداشتن و هر کدوم به نحوی منو میپیچوندن و یا میگفتن در این مبحث اطلاع زیادی ندارن و منو به افراد دیگه ارجاع میدادن. من حتی با یکی از کارشناسان معروف برنامه های مذهبی تلویزیون به طور اتفاقی در فضای مجازی اشنا شدم و چندتا سوال از ایشون کردم. یکی دوتارو جواب دادن ولی از یه جایی به بعد دیگه زیاد مشتاق نبودن و ایشون هم بنده رو به افراد دیگه ای ارجاع دادن. به هرحال من با توجه به جوابهایی که شما به سوالات مطرح شده دراین سایت دادید دریافتم که شما میتونید به بنده کمک کنید.سعه صدر شما و دوست دیگر به نام معین برای من قابل ستایشه...اینم بگم هدف من فقط کشف حقیقته و لاغیر... بنده هیچ عناد و لجبازی نخواهم کرد و مطمئن باشید اگه جوابتون منو قانع کرد خودم همینجا میگم این جوابتون منو قانع کرد و ازتون هم قدردانی خواهم کرد هرچند که معتقدم اگر خدایی وجود داشته باشه خودش اجر شمارو خواهد داد. بنده به مرور سوالاتم رو مطرح خواهم کرد. پیشاپیش از همکاری و لطف شما کمال امتنان را دارم
بسم الله برادر به فضل و رحمت خداوند اعلی شرمنده شما نباشیم. یک نکته اینکه هر مطلبی که غیر از نظر و برداشتهای شخصی شماست منابع و ماخذ را ذکر بفرمایید. یاعلی برادر.
سلام
سوال اولم رو با این مطلب که همیشه واسه من تعجب برانگیز بوده شروع میکنم که چرا تمامی پیامبران الهی بر بخش کوچکی از کره زمین و بر عده معدودی از بشر نازل میشدن؟ از این 124هزار پیامبر غیر از چندنفر انگشت شمارتقریبا تمامی انها بر منطقه خاور میانه و قوم بنی اسراییل نازل شده اند... چرا بر سایر ملتهای دیگه پیامبری نازل نشده با اینکه بخش عمده ای از جمعیت دنیا در جاهای دیگر زمین هم ساکن بوده اند و مکشوفات و لوحه های سنگی کشف شده نشان از وجود تمدنهای با قدمت بیش از 5000هزار سال در سایر نقاط زمین میدهد. چرا یک پیغمبر چینی یا ژاپنی نداریم چرا برای بومیای استرالیا و امریکای جنوبی پیامبری فرستاده نشده... و یا برای مناطق غربی و جنوبی افریقا ... چرا خدواند نیازی ندیده که اقوام دیگه رو هدایت کنه بهر حال اونام مخلوقات خدا هستند...
سلام دوست عزیز
کسی که خداوند متعال و حکیم را شناخت و ایمان آورد، خود به خود به این نتیجه می‌رسد که او بندگانش را هدایت می‌کند و برای هدایت بندگان نبی و کتاب و امام می‌فرستد، پس او می‌داند که چه کسانی را برگزیند و در کجا مبعوث یا مأمور گرداند. قطعاً چنین نیست که ما نگران هدایت مردمان قدیم در چین و ژاپن بوده باشیم، اما خالق آنها فقط مردمان خاورمیانه را دیده و هدایت نماید. لذا فرمود: خداوند داناتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد « اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه‏ - الأنعام، 124».
برای هدایت مردمان، الزامی نیست که حتماً یک نبی ارسال شود. چه بسا امام یا نماینده‌ی نبی یا پیامبر اولی‌العزم زمان [علما و فقهای هر دین] نیز کفایت داشته باشد و ما اطلاع درستی از این که انبیای گذشته فرستادگانی به نقاط مختلف فرستاده‌اند یا خیر نداریم. اما یقین داریم که حق تعالی بندگان خود را بدون راهنما و حجت رها ننموده و نمی‌نماید.
ما از اسامی همه‌ی انبیای الهی و محل و زمان نبوت و رسالتشان نیز خبر نداریم. از مجموع 124 هزار پیامبر، فقط نام 25 نفر در قرآن کریم تصریح شده است و شاید با اسامی دیگری که در احادیث و روایات آمده [مثل حضرات ارمیا، دانیال، خضر نبی – ع] کمتر از 40 نام باشند. لذا نمی‌دانیم که ما بقی چه کسانی و در کجاها و در چه زمانی بوده‌اند. و نمی‌دانیم که انبیایی چون حضرت خضر (ع) که طبق روایات هنوز هم زنده هستند، در کدام سرزمین‌ها رسالت داشته‌اند. همان‌گونه که قبر 5 نبی (ع) در قبرستان تخت فولاد اصفهان است و به رغم آن که مزارشان مشخص است، اکثر مردم نمی‌دانند، چه بسا انبیای بسیاری در میان اقوام دور و نزدیک بوده‌اند که یا تاریخ‌شان از بین رفته و یا از آنان به عنوان دانشمند، نابغه، منجی، شخصیت ملی و اسطوره‌ای (و البته با تحریفات) یاد می‌شود.
حضرت آیت الله جوادی آملی در این زمینه می‌فرمایند: «گروهی از عارفان و حکیمان به استناد برخی از تواریخ، حضرت ادریس را همان هرمس پنداشتند، هم چنان که حضرت شیث را همان آغاثا ذیمون دانستند و عده‎ای شاید بر اثر همین هرمس و آغاثاذیمون و فیثاغورس، مانند آن‎ها مثل ارسطو... را از انبیا دانستند». (سیره پیامبران در قرآن، ص 236، جوادی آملی، چ دوّم، نشر اسراء).
ذکری از این انبیای الهی در قرآن کریم و یا احادیث نیامده است و لابد لزومی نداشته که بیان شود. پس نمی‌توان مدعی شد که اکثر قریب به اتفاق انبیا در خاورمیانه بوده‌اند، بلکه می‌توان مدعی شد که انبیای اولی العزمی که نامشان و تاریخ‌شان و کتابشان در قرآن یا احادیث تصریح شده، همه از سلاله‌ی حضرت ابراهیم (ع) بوده و در مراکز تجمع و قدرت مبعوث شدند تا امکان گسترش دعوت ممکن باشد.
با سلام و تشکر فراوان
دوست عزیز درسته که من گفتم هیچ ابایی از اعتراف به نادرستی افکارم ندارم اما این دلیل نمیشه که هر حرفی رو هم بپذیرم
اولا که شما میگی مقبره 5پیامبر در اصفهان است درستی بر ادعای بنده است زیرا من هم دقیقا گفته بودم که در منطقه خاور میانه پیامبران ظهور کرده اند پس شما مثال نقضی به من ارائه ندادی...
ثانیا اینکه ادعا بشه فیلسوفانی مثل ارسطو و یا ریاضیدانی مثل فیثاغورث ممکنه پیامبر باشه ادعایی بسیار خنده دار میباشد. شما اگه عقاید ارسطو را مطالعه کنید میبینید که با انچه که پیامبران الهی گفته اند بسیار متفاوت و حتی متضاد میباشد. تعریف پیامبر یک تعریف خاصیه و نمیتوان هر ادم بزرگ و دانشمند را برگزیده خدا دانست. پیامبر چه اولوالعزم باشه چه غیر ان به هرحال ادمی است که از طرف خداوند برگزیده شده و باید دارای ویژگیهای ممتازی باشه... من سوالم اینه که چرا پیامبری برای سایر ملل فرستاده نشده.. درسته که در قران نامی از تعداد معدودی از پیامبران برده شده و به قول شما نیاز نبوده که اسامی همه پیامبران ذکر شده باشه اما قطعا اگه پیامبری در جاهای دیگر دنیا وجود داشت( با تعاریفی که ادیان الهی از پیامبر دارند) حتما در تاریخ اون کشورها نامی از برده میشد. کشورهایی مثل چین که از امپراطوریهای قدرتمند چندهزارساله دنیا بوده هیچ گونه ادعایی مبنی ببر وجود همچین اشخاصی وجود ندارد. یا حتی در سایر نقاط جهان... فلاسفه و نوابغ دنیا با تمام خدمتی که در جهت پیشرفت علم داشته اند نظریات نادرستی هم داشته اند که علم امروز انها را رد میکند... شما ببینید سه دین بزرگ دنیا که بیش از 80 درصد مردم دنیا به انها اعتقاد دارند در بخش کوچکی از دنیا ظهور کرده اند و 5پیامبر اولوالعزم در همین بخش دنیا به رسالت برگزیده شده اند و در جاهای دیگه دنیا از این خبرا نبوده است.
در ضمن این نکته را درنظر داشته باشید که شما دارید با یک کسی به اصطلاح مناظره میکنید که به هیچ یک از ادیان الهی اعتقاد ندارد و شما نمیتوانید از قران و انجیل و تورات برای اثبات حرفهای خود ایه و سند بیارید. منتظر پاسخهای منطقی تر شما دوستان عزیز هستید با سپاس فراوان
سلام
نظر شهید مطهّری در این باره:
ما مسأله این که چرا در سرزمین خاصى پیغمبر زیاد بوده , این بستگى پیدا مى کند به همان [ ( الله اعلم حیث یجعل رسالته ) ] یعنى وقتى که این بستگى داشته باشد به استعدادهاى مخصوصى که در افراد هست , مسلما سرزمینها هم در پرورش استعدادها تأثیر دارد . امروز هم مى گویند که شرق , سرزمین عرفان و اشراق است . این یک امر گزاف و گتره نیست که مثلا غربیها بیشتر به محسوسات مى پردازند و شرقیها بیشتر به نامحسوسات , یعنى اینها بیشتر به این سو کشانده مى شوند آنها به آن سو . محیط جغرافیایى و اوضاع و احوال و گرمى آفتاب و اینها در پرورش جسم انسان مفید است و وضع جسم هم در پرورشهاى مخصوص روح تأثیر دارد . این مانعى ندارد که بعضى از سرزمینها آمادگى بیشترى داشته باشد براى پروراندن افرادى که اجمالا استعداد اشراق و الهام دارند .
اما اینکه آیا بعضى سرزمینها به کلى عارى بوده و فقط یک نقطه دنیا [ محل ظهور پیامبران ] بوده که همان سرزمین فلسطین و حجاز و اینها باشد , سرزمینهاى دیگر دنیا پیغمبر هیچ پرورش نداده ؟ این را ما با تاریخ نمى توا نیم اثبات کنیم که همه جا بوده و نمى توانیم اثبات کنیم که بعضى جاها قطعا نبوده . قرآن کریم مى گوید : ( و ان من امة الا خلافیها نذیر ) در تمام ملتها نذیرى وجود داشته . تاریخ هم نمى تواند ثابت کند که حتما نبوده . ولى قرآن مى گوید همه جا بوده . منتها ما با تاریخ نمى توانیم اثبات کنی که در فلان سرزمین آیا پیغمبرى ظهور کرده یا نکرده , اما نمى توانیم نفى هم بکنیم که نبوده . قرآن هم به طور کلى مى گوید : ( و ان من امة الا خلافیها نذیر ).(1)
پس ما به این نتیجه رسیدیم که تاریخ نمیتواند اثبات کند که در همه جای دنیا پیامبران الهی (مطابق با انچه که در تعاریف برای انبیا الهی امده) وجود داشته اند و تنها منبعی که این نکته را بدون اثبات و بدون اینکه نامی از پیامبران سایر ملل بیان میکند قران است...برای من جالب است که در تاریخ ملل از بسیاری از اتفاقات و جنگهاو افراد (که بعضی از انها چندان تاثیرگذار نبوده) نامبرده شده ولی نامی از افرادی با این مشخصات که قطعا در تاریخ و سرنوشت اون ملل تاثیر بسزایی میتوانستند داشته باشند نیامده!!!!! با این مطالب شما هرکسی میتونه ادعاهای خیلی زیادی رو مطرح کنه و از ارائه نمونه تاریخی خودداری کنه و بگه لزومی نداره همه این مطالب در تاریخ امده باشد... در صورتیکه علم امروز چنین استدلالی رو قطعا یک استدلال پوچ و غیر قابل استناد میداند. من برداشتمو از مطالب شما انجام دادم و بقیه دوستانی هم که این مطالب رو میخوانند بر اساس درک و نگرش خود قضاوت خواهند کرد...
سلام
اگر کسی قرآن را قبول نداره از کجا پی به وجود 124000 پیامبر میبره؟اگه طبق تاریخ پیش بره که اسم پیامبرانی که دیده رو میبینه و نمیتونه ادّعا کنه پیامبرای بیش تری به جز اونایی که در تاریخ بهشون اشاره شده وجود داشتند،اگه هم قرآن و حدیث رو قبول کنه و اینکه 124000 پیامبر داشتیم رو بپذیره،با قرآن اثبات میشه که در هر امّتی رسولی وجود داشته است.(و لقد بعثنا فی کلّ أمة رسولاً أنِ اعبدواالله و اجتنبوا الطاغوت)
در اینجا از یک طرف ادّعا به وجود 124000 پیامبر شده و از طرف دیگر ادّعا شده قرآن را قبول ندارم که این خود یک تناقض است.
به هیچ وجه کسی نمیتونه هر ادّعایی در مورد تاریخ بکنه و بگه لازم نبوده تو تاریخ بیاد.در اینجا اثبات با قرآن انجام شد و گفته شد از طریق تاریخ نمی توان این موضوع را اثبات یا نفی کرد.
(1-چرا تمامی پیامبران الهی بر بخش کوچکی از کره زمین و بر عده معدودی از بشر نازل میشدن؟2-از این 124هزار پیامبر غیر از چندنفر انگشت شمارتقریبا تمامی انها بر منطقه خاور میانه و قوم بنی اسراییل نازل شده اند...3-چرا بر سایر ملتهای دیگه پیامبری نازل نشده با اینکه بخش عمده ای از جمعیت دنیا در جاهای دیگر زمین هم ساکن بوده اند و مکشوفات و لوحه های سنگی کشف شده نشان از وجود تمدنهای با قدمت بیش از 5000هزار سال در سایر نقاط زمین میدهد.4-چرا یک پیغمبر چینی یا ژاپنی نداریم چرا برای بومیای استرالیا و امریکای جنوبی پیامبری فرستاده نشده... و یا برای مناطق غربی و جنوبی افریقا ...5-چرا خدواند نیازی ندیده که اقوام دیگه رو هدایت کنه بهر حال اونام مخلوقات خدا هستند...)مواردی که شماره گذاری شده همشون ادّعا هستند و هیچ کدوم اثبات نشدند.کسی میتواند این ادّعاها را بکند که از همه ی پیامبران اطّلاعات داشته باشد(چون باید بداند هر کدام در کدام منطقه بوده اند)حال آیا کسی که این ادّعاها را کرده از همه ی پیامبران اطّلاعات داشته؟
در مورد ذکر نشدن نام پیامبران در تاریخ باید به این نکات توجّه داشت:
1. اکثر انبیا شریعت مستقل نداشتند و به شریعت پیامبر دیگر دعوت می‏کردند؛ مثل حضرت لوط در زمان حضرت ابراهیم(ع). این پیامبران خودشان به طور مستقیم از خداوند وحی دریافت می‏کردند، ولی از سوی وی مأمور به شریعت پیامبر دیگری بودند.
۲. بسیاری از پیامبران معروف نبودند و براساس روایات، بر یک شهر یا روستا یا یک خانواده مبعوث شدند.
بنابر این، قرآن کریم و دیگر منابع روایی و تاریخی بیشتر به بیان نام و سرگذشت انبیایی پرداخته‌اند که دارای شریعتی مستقل و پیروانی در خور توجه بودند.
یا علی
باسلام به دوستان بزرگوارم.برادرم جناب حقیقت جو استدعا دارم سعه صدر داشته باشید و شماکه طالب کشف حقایق هستید صبروتحمل لازمه سیر شماست.حالا اگر من و برادرم را برای جواب به سوالاتون مناسب ندیدید از ما خورده نگیرید و به بضاعت ما بسنده نکنید و تا به یقین نرسیدید آرام نباشید.
امابعد برادرم سوال شما از جهتی خیلی هوشمندانه هست که ساخته ذهن شماست و تفکر شما در این دقایق و ظرایف مورد مدح و تحسین هست.(اگه هنوز برای بحث مایل هستید)برای اینکه مبنای بحث ما روشن بشود بنده از سوال شما پرسش هایی دارم تا مطابق جواب مدل بحثمان مشخص بشود و در همان محدوده صحبت داشته باشیم.
فعلا منظورم در درستی وغیر آن نیست بلکه منابع اطلاعات شماست
فرمودید در مورد تعدد پیامبران و تراکم آنها و محدوده ی رسالتشان اینها دقیق از کجا گفتید؟
همچنین فرمودید سایر ملتهای دیگه پیامبری نازل نشده با اینکه بخش عمده ای از جمعیت دنیا در جاهای دیگر زمین هم ساکن بوده؟در مورد عدم بعثت پیامبر و بخش عمده جمعیت ؟دوره ی تاریخی که مد نظر شماست و آن بخش عمده جمعیت چیست؟ و این که برداشت شما جنبه تاریخی دارد یا مبنای منطقی و عقلی دارد یا نتایج تحلیلات شخصی شماست را بیان کنید؟
در مورد تاریخ تمدن چند هزار ساله چین و مناطق مد نظرتان آیا مطالعه داشتید که پیامبری به آنجا فرستاده نشده و مردم آنها اعتقاداتی ندارند یا مقید به مکتب و دینی نیستند لطفا ذکر بفرمایید. یاعلی برادر

با سلام و تشکر فراوان
جناب معین اینکه 124000پیامبر بوده در قران نیامده پس من از قران استدلال نکردم که شما بخاین از قران جواب بدید. اینکه گفتم چرا پیامبری از ملل دیگه مبعوث نشده بنابر تاریخ سایر ملل عرض کردم. شما اگه مدعی هستید پیامبر چینی هم داریم خب بسم الله با ما هم ادرسشو بدین. من میگم تاریخ ملل گواهی است برانچه بران ملتها گذشته... هرچند که ان تاریخ ممکنه در جزییات تحریف شده باشه... ببینید الان در جزییات زندگی شاهان هخامنشی نقل قولهای زیادی بیان میشود که شاید متناقض هم باشد ولی همه قبول دارن که شاهی به نام داریوش یا کوروش بوده... عرض من اینه شما که میگید بنا به ایات و احادیث پیامبران در همه جای دنیا بوده اند چرا نامی از انها در تاریخ اون کشورها نبرده شده. نام که سهله چرا نیامده که انسانی وجود داشته که مدعی بوده پیامبر الهی است. چرا تمام کسانی که مدعی هستند از جانب خدا هستند در همین خاورمیانه و از اقوام سامی بوده اند... من هیچگونه ادعایی مطرح نکردم که بخام اثباتش کنم این شمایید که میگید خدا برای هر قومی پیامبری ارسال کرده. بهرحال باید یک سنگ نوشته یه نشان یه دلیل باشه که نشون بده که در سایر کشورها هم همچین کسایی بودند. مثلا خیلیا ها زرتشت را پیامبر خدا میدانند که بر ایران فرستاده شده حالا شاید خیلی از گفته های زرتشت تحریف شده باشه ولی وجود زرتشت که مورد قبول اکثر مورخین است...
با سلام خدمت دوست با ادب جناب درددل
اینکه فرمودید در مورد تعداد پیامبران و محدوده رسالتشان:
عرضم به حضورتون که تعداد 124000 پیامبر در همه متون اسلامی امده و احتیاج به منبع ندارد اما در مورد محدوده رسالت که سوال من هم هست بنده با مطالعه کتب به اصطلاح ادیان الهی به این نتیجه رسیدم که تمامی کسانی که ادعای پیامبری و دریافت وحی داشته اند در همین مناطق بوده اند نام بسیاری از انان در کتب عهد عتیق یا همان تورات امده است. بنده در جایی ندیدم که کسی در جایی دیگر از دنیا همچین ادعاهایی کرده باشد. حالا شما ممکنه بفرمایید که بنده در اشتباهم... خب بنده رو از اشتباه در بیارید بگید که مثلا در فلات تبت اقای ایکس نامی بوده که همین ادعاها رو داشته یا بگید در امریکای جنوبی یا در الاسکا یا در قطب جنوب هم کاوشگران چیزهایی پیدا کرده اند یا دست نوشته هایی یافتند که نشان میدهد کسی بوده که همچین ادعاهایی کرده.
برطبق انچه که بنده در کتب خوانده ام از زمان حضرت ادم تا الان حدود 12000 هزار سال میگذرد. (نیاز به منبع اگر داشتید میتونم بگردم و بهتون بگم) تمامی کسانی که مدعی رسالتند و نامشان در تاریخ امده در همین بخش کوچک از جهان بوده اند اگر شما نامی در جاهای دیگر دنیا دیده اید خب به من هم بگید... فهمیدن اینکه در جاهای دیگه دنیا همچین کسانی بوده کار زیاد سختی نیس. امروز اینترنت دنیا رو تبدیل به دهکده کوچکی کرده
تعداد 124000 پیامبر فقط در متون و روایات اسلامی بیان شده و سایر ادیان ان را قبول ندارند. بنی اسراییل معتقد بود که خداوند این موهبت رو فقط به اونها اعطا کرده و به همین دلیل وقتی محمد ادعای پیامبری کرد او را تمسخر کردند و گفتند چطور ممکنه خدا یک عرب را به پیامبری برگزیند. کما اینکه اگگه شما تورات رو بخونید به همین نکته پی خواهیید برد که اونا خودرا قوم برگزیده خدا میدونند و شرط اول پیامبر شدن را بنی اسراییلی بودن میدونند. پس طبق تورات اینکه پیامبری از چین و استرالیا برگزیده شده باشد کاملا مطرود است. این ادعا که تعداد 124000پیامبر بوده فقط در روایات اسلامی است...در قران هم 40پیامبر نام برده شده که همه مختص خاور میانه میباشد. حدیثی از پیامبر هست که علم را بیاموزید حتی اگر در چین باشد. این یعنی اینکه حتی پیامبر به اصطلاح مسلمانان بیسواد اسلام هم میدونسته کشوری به این نام وجود دارد که نشان میدهد این امپراطوری از قدیم الایام وجود داشته...
سلام
124000 با توجّه به احادیث پیامبر و اهل بیت مطرح است که کسی که به قرآن اعتقاد ندارد به آنها نمی تواند معتقد باشد.
ادّعاهایی که مطرح کردید رو شماره بندی کردم و گفتم.اگه هم بنده ادّعایی کردم با قرآن اثبات می شده.
یا علی
من سوالمو مطرح کردم و شما هم جواب دادید. اونایی که جوابارو میخونن قضاوت خواهند کرد. شما نتونستی به سوال واضح من پاسخ بدی و به اوردن چندتا ایه قران که چیزیو ثابت نمیکرد بسنده کردی...اینکه چون قران گفته برای همه امتها نظیری وجود دارد یا گفته که خدا میداند کجا رسالتش رو قرار دهد که نشد استدلال... اینو شما میگید 124000پیامبر وجود داره و شما هم باید ثابتش کنید به نظر من تمام کسانی که ادعای نبوت کردن همونایی هستن که در تورات و عهدعتیق ازشون نام برده شده که در خوشبینانه ترین حالت شاید به 200 نفر هم نرسد و همه هم از بنی اسراییل و اقوام سامی بوده اند. اگر پیامبری در ملل دیگه وجود داشت قطعا حداقل چندتاشون ذکر شده بود. هر قومی در زمانهای خاص یک سری افراد مقدس اساطیری داشته که براساس عقاید فرهنگها و ارزشها و خرافات متدوال ان زمان به نوعی خودشو نمود میداده... یونانیها اساطیر خود را در قالب خدایان مختلف عنوان میکردند مثل خدای زیبایی خدای تاریکی خدای اتش و خدایان دیگر. کشورهای خاور دور اساطیر خود را در قالب جنگاورهایی بی بدیل و شگفت انگیز بیان میکردند که داستانهای محیرالعقولی در مورد قدرت این افراد نقل میکردند و خوشبختانه تلویزیون جمهوری اسلامی سریالهای زیادی از این جنگجویان نشان داده. اقوام سامی هم اساطییر خود را در قالب افرادی استثنایی که دارای نیروهای غیبی بوده که با اتکا به خدای نامریی که فقط این اشخاص میتوانستند با اون در تماس باشند نشان داده اند. هنوزم منتظر جوابهای منطقی شما هستم
تا سوالای بعدی...
برای کسی که به قرآن معتقده قظعاً استدلالات گفته شده قانع کننده است.
سوال شما واضح بود،ولی یه مشت ادّعا بود که با تاریخ نمیتونستین ثابتشون کنین.
امّا به این نکته توجّه کنین که امروزه هم خیلی افراد حقیقتاً ارزشمندن ولی بعضی افراد در ظاهر مهمّند.ممکنه قرن ها بعد از این افراد ارزشمند اسمی سر زبان ها نباشه ولی اون افراد به ظاهر مهم خیلی معروف باشند.این دلیل نبود این افراد ارزشمند نمیشه.علّت ذکر نشدن نامشون در تاریخ بی لیاقتیه مردمه نه وجود نداشتنشون.همین الآنشم اسم یه عالم فوتبالیستو فلانو فلان سر زبان هاست،ولی چقدر در مورد دانشمندانو مخترعانو غیره صحبت میشه؟این که دلیل نمیشه اینا وجود ندارند.به مردم زمانن بستگی داره که چه چیزایی براشون مهمّه.
همین الآن چقدر مردم خاورمیانه به خدا توجّه دارند چقدر مردم مغرب؟خوب شاید در گذشته هم همین بوده،اینها اسم پیامبرشون اینور و اونور با افتخار میاوردن ولی اونا براشون وجود پیامبر کوچکترین اهمّیّتی نداشته.
یا علی
سلام
توجیحات خوبی بود... اون پیامبران نه برای مردم خودشون اهمیت داشتند که نامی ازشون در تاریخ برده نشده و نه برای خدا مهم بوده که نامی از انها در قران خودش نبرده... اینهمه از پیامبران حجاز و یمن و فلسطین گفته اما یه نامی از پیامبران جاهای دیگه دنیا نبرده... در قران که دعوا و مشاجرات زناشویی پیامبر ذکر شده داستان عشق پیامبر به همسر پسرخوانده اش گفته شده بارها و بارها داستان موسی و نوح و عیسی و لوط و هود ابراهیم یوسف و یعقوب و اسحاق و اسماعیل و... گفته شده حتی برخی از داستانها به دفعات و در جاهای مختلف تکرار شده اما نامی از سایر پیامبران که در سایر نقاط دنیا واسه هدایت مردم زحمت کشیدن برده نشده... یک کم بنشینیم و عاقلانه فکر کنیم بدور از تعصبات و با منطق... شاید دلیلش این بوده که دایره حکومت اون خدا فقط در حجاز و خاور میانه بوده و اصولا پیامبر به خاطر سفرهای تجاری که به این مناطق داشته و با تاریخ اونها اشنا شده فقط تونسته نام انها را در قران خودش بیاره شاید اگر پیامبر به چین و ژاپن و یا یونان و انگلستان هم سفرهای تجاری داشت الان در قران نامی از جومونگ یا لینچانگ یا اسکندر مقدونی و خیلی های دیگه دیده میشد...124000 پیامبر در تاریخ بشریت بوده و تمامی ملل قدر این پیامبران رو ندونستند و در تاریخ محو شدند. جالبه شما میگید که مردم خاورمیانه برای پیامبرانشون ارزش قایل بودند در صورتیکه همین مردم توسط پیامبرانشون به خاطر عدم توجه به دستورات الهی بارها مورد عذاب واقع شدند. قوم هود قوم لوط قوم ثمود قوم نوح قوم موسی همه توسط خدا به خاطر سرپیچی و ازار و اذیت پیامبرانشان به بدترین نحو ممکن عذاب شدند... چطور شما مدعی هستید که اینا نام پیامبراشان را با افتخار داد میزدند. در صورتیکه در همین قران نامی از عذاب سایر ملل که به قول شما ارزشی واسه پیامبرشان قایل نبودند نیامده. چرا خداوند چند نمونه داستان از سرنوشت مللتها و امتهای دیگر در قران نیاورده... شاید چون خداوند هم مثل پیامبرش هیچ شناختی از چین و استرالیا و افریقا نداشته و اونجاهارو ندیده...
من جواب خودم رو از پاسخهای شما گرفتم و سعی میکنم مطالب دیگری رو مطرح کنم و امیدوارم جوابهای منطقی تری بگیرم. روزگار خوش و ایام به کام
یکبار دیگه هم میگم به جون عزیزترین کسانم قسم میخورم منم تا چندسال پیش مثل شماها فکر میکردم و تا کسی شبهه ای علیه اسلام و تشیع مطرح میکرد سینه ستبر میکردم و با تمام وجودم از عقایدم دفاع میکردم. من دانشجوی دکترا هستم و دوران کارشناسی و کارشناسی ارشد را درشهرهایی غیر از شهر خودم گذروندم. به تبع اون من حدود 7سال در خوابگاه بودم و با طیف گسترده ای از دانشجویان با عقاید و مذاهب مختلف زندگی کردم و تمام اون 7 سال رو از عقیده و مذهب خودم کورکورانه و با توجه به شنیده های خودم (نه تحقیقات خودم) دفاع میکردم و حتی بعضی وقتا با بعضیا جر و بحث شدید داشتم. وقتی جواب چندسوال رو نتونستم به دوستام بدم رفتم دنبال جوابش و جواب اونارو که پیدا نکردم هیچ بلکه سوالات زیاد دیگه ای هم به ذهنم رسید
هدف من از طرح این سوالات رسیدن به جوابی منطقی است تا ذهن مشوش من ارام و قرار بگیره. برای من که 27 سال با اون عقاید زندگی کردن و یه دفعه به این عقاید رسیدم خیلی سخته. اینکه به این نتیجه برسی 27سال سرت کلاه رفته و همه اون عقاید و شب زنده داریا و عزاداریا و مراعات خیلی از اصول که در اسلام امده همش کشک بوده بسیار سخت تر از عذابیست که قراره بعد از مرگم در جهنمی که ممکنه باشه یا نباشه گرفتارش بشم.
باور کنید اگر به من ثابت بشه که همون افکار 27ساله ام درسته بوده خیلی خوشحالتر میشم تا اینکه بفهمم همش واهی و پوچ بوده. دوست ندارم عقایدم مثل ظاهرم یا مثل فامیلم ارثی باشه میخام مال خودم باشه و از راه درست بهش برسم... من تمام مطالب رو این سایت رو از ابتدا دنبال میکردم و انصافا بعضی از جوابهایی که به شبهات توسط دوستان داده شد منطقی و قابل پذیرش بود اما بخشی از اون جوابهام غیرمنطقی بود... این اولین شبهه من بود اما شبهات زیادی هنوز توی ذهنم مونده که در ادامه مطرح خواهم کرد میدونم این شبهات فقط به ذهن من نرسیده و خیلیا مثل من دنبال جواب سوالاتشون هستن
از یک بابت خوشالم که هنوز کسی نیومده اینجا و به من بدوبیراه بگه و منو از ایادی استکبار جهانی و عامل انحراف جوانان جامعه اسلامی بدونه
همچنان مزاحمتون خواهم شد
سلام آقای دکتر
عقایدی که شما در حال حاضر دارین (حدّاقل اونایی که اینجا مطرح کردین) همش حاصل کم اطّلاعی شما در مورد اسلامه.تمام اون موضوعاتی که گفتین در قرآن اومده یا تکرار شده بی حکمت نیست.اگر مطلبی هم نیومده باز هم بی حکمت نیست.شما عقیده ی ثابتی به نظر نمیرسه در حال حاضر داشته باشین،فقط میگین شاید این طور بوده شاید اون طور بوده.نتیجشم یه عالم حرف غیر علمی و غیر منطقی شده.خودتون حرفاتونو بخونین.چقدر حرف با قطعیّت زدین.ادّعاهایی که کردین سندیّت داره؟؟؟
این که یه عدّه شبهه پراکنی کنن چیز جدیدی نیست.این همه نفری که تو این ایّام برای سیّدالشهّدا(صلوات الله علیه) اشک ریختند و سینه زدند اگه باهاشون هم صحبت بشی میبینی که اونا هم به شبهات زیادی برخورد کردند.حرفایی که به شما زدن احتمالاٌ اونا هم شنیدن.امّا چرا اونا به شکّ و تردید نیفتادن و به خاطر چند تا سوال و شبهه همه چیزشونو از دست ندادند؟؟؟
اگه کسی از قرآن از شما بپرسه و شما خودت هر چی میپرسه جواب درست بدی که خیلی کارت درسته!اون وقت حرف قرآن که لا یمسّه الّا المطهّرون زیر سوال میره که.ولی این طور نیست.حرف قرآن درسته.چه کسی از خدا راست گو تر؟
در روایت است که دینداری در آخرالزمان مثل گرفتن آتش در دست است.یعنی اینقدر سخته.حالا باید چی کار کنیم؟(من اتاکم نجا و من لم یاتکم هلک،کسی که به سمت شما بیاید نجات یابد و کسی که نیاید هلاک می گردد)چاره ای جز پناه بردن به اهل بیت وجود نداره.
اگه یه توصیّه بخوام بهتون بکنم اون اینه که تا میتونین تو این ایّام تو مجالس شرکت کنین و برای اباعبدالله(ارواحنا فداه) اشک بریزین.اگه اعتقادم ندارین بازم برین و این کارو بکنین.(انّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة)
یا علی
سلام خیلی ممنون.زحمت زیادی کشیدین.

البته این اشکلاتی که اینها گرفتن اینقد مسخرس که نیازی هم نبود که اصن جوابشونو بدین.

من که وقتی اون مقاله رو میخوندم فقط میخندیدم و حتی ایمانمم کامل تر شد.خیلی خیلی ممنون.

به امید آن روزی که مردم مسلبمان ما آنقد سواد دینی داشته باشن که هر کی مثل اینا یه چرتو پرتیو گفت سریع بزنن تو دهنش و جوابشو بدن.خیلی ممنون.
عقاید من حاصل کم اطلاعی من از اسلامه شما منو مطلع کنید لطفا... توضیحات شما بیشتر از توضیحات من پراز شاید و اما و اگر هست... من میگم نیست شما میگید هست از کجا معلوم شاید باشه خب من میگم دلیل باز یه چیز دیگه میگید. بعدم میگید حتما حکمتی بوده که خدا نیاورده خخخخخخخخخ. یه کم به جوابابیی که دادید یه نگاه بندازید ببینید که چه جوابهای غیرمنطقی دادید و هرجا کم اوردید از حکمت خداوندی گفتید. شما میگید شاید خدا پیامبرانی فرستاده اما صلاح ندونسته که نامشون رو بگه میگید داستانارو تکرار کرده چون صلاح دونسته که تکرار کنه. شما فرض رو بر اثبات اسلام گذاشتید و بنابراون دارید حرفای خود را اثبات میکنید عزیزم منطقت رو درست کن... شما مسلمونا تاکتیکتون همینه که اگه نتونید با دلایل واهی کسی رو قانع کنید سعی بر گمراه دونستن اون فرد میکنید. شما میگید خیلیا هستن توی این شبا میرن گریه میکنن و چنین و چنان میشود این دیگه واقعا اخر استدلال بود. فرض کنید یه نفر میاد پیش من در مورد اسلام تحقیق کنه من بهش بگم برو واسه امام حسین به سر و سینه خودت بزن تا راه رو پیدا کنی بااستدلال مشابه فرض کن ه که یه بودایی بخاد دینش رو اینجوری ثابت کنه... اونوقت بهم میگه تو تا نری پیش بت بودای بزرگ سجده نکنی نمیتونی راه رو پیدا کنی خخخخخخخخخ. عزیزم استدلال نداری بگو فعلا در این مورد اگاهی ندارم بخدا چیزی ازت کم نمیشه و قرارم نیس همه چیو بدونی من دارم از انبیا میپرسم تو از اخر الزمان و امام حسین روایت میاری... بگذریم ممنون بابت وقت گذاشتنت بازم میپرسم
هموطن گرامی جناب امیر
من وقتی این مباحث رو شروع کردم با خودم تصمیم گرفتم اگه امثال تو اومدن و چرت و پرت گفتن جوابشون رو ندم تا بحث به بیراهه نره. خوشالم که شبهات من باعث خنده تو شد. حتی اگه همه شما به من بخندید و فقط یه نفر به حرفای من فکر کنه و تلنگر به فکر رسوب گرفتش بخوره برای من بسه. حرفای من واسه کسایی نیست که مخشون رو اکبند میارن و اکبند هم به کرمها و مورچه های قبرستانها تحویل میدن. من اینجا اومدم جواب بگیرم و به کوته فکری امثال شما توجهی ندارم اگه استدلال داری بیا جلو و گرنه بذار ادمای منطقی بیان بحث رو به یه جایی برسونن. درضمن اگه خدایی هم وجود داشته باشه ازین که من باعث شدم ایمان موروثی امثال تو محکمتر بشه قطعا اجر من را هم خواهد داد. روزگار خوش ایام به کام
جناب معین
شما در بالا گفتی اگه کسی به قران اعتقاد داشته باشه قطعا استدلالهایی رو که شما اوردید قبول میکنه... این دیگه ازون حرفاست خب من اگه به قران اعتقاد داشتم و اونو کلام خدای واحد میدونستم دیگه اصلا شبهه ای برام بوجود نمی امد که بخام رفعش کنم. خداوکیلی استدلال کی خنده دار تره... شما منو دعوت به گریه به امام حسین میکنید که من توی کلیات دین موندم... بعدشم میگید شبهات من از بی اطلاعیمه. خب من بی اطلاعم و اومدم اینجا تا مطلع بشم. شما میگید خیلیا مثل من همین شبهات رو داشتن و اومدن توی مجالس امام حسین و شبهه شون رفع شده. منم میگم من خیلیارو میشناسم که شبا نماز شب میخوندن ولی الان به همه مقداسات بد و بیراه میگن. عزیزمن با دلیل و مدرک بیا نه با داستان و رومان... اینقد میگید که هرکسی بیاد درست در مورد اسلام تحقیق کنه قطعا این دینو انتخاب میکنه با همین استدلالها این حرفارو میزنید
سلام علیکم
آقاى "درد دل"
من شدیداً به یارى شما نیازمندم، سوالاتى دارم که پیدا کردن جوابشون خیلى زیاد برام مهم اند و فکر مى کنم شما خیلى خوب مى تونید کمکم کنید.
در همین راستا هر طور شده (ایمیل، تلگرام، تلفن، حضورى...) با همدیگه صحبت کنیم خیلى عالى میشه.
اگر کمک کنید خیلى ممنون میشم.

Nimaebadat@yahoo.com : ایمیل من


یا حق
باسلام به دوستان گرامی. نهایت تشکر به برادرم را دارم که زحمت کشیدن و با دوست بزرگوار ما تا اینجا بحث داشتند و با تلاش زیاد در پی کمک به ایشان بودند به فضل الله ماجور و مقرب خواهندبود.
یک گلایه نسبت به دوستان و برادران دینی ام که یقین به اعتقاد راسخ خود دارند برادران عزیز مومن بنده هرگز در کتاب خداوندعزو جل و در سیره ائمه علیهم السلام اینگونه برخورد با اهل پرسش و شبهه را ندیده ام توهین و نسبت بد برای اهلش هست که بعد از اینکه دلایل روشن و علم و معرفت بر ایشان واضح شد و اقرار کردند به دلیل دنیا طلبی و پستی و خباثت و شیطنت دنبال صد حق و سبیل الله و اغوای مستضعفان عالم بوده اند تا آنان را نردبان مقاصد ننگین خود قرار دهند قاتلهم الله انی یوفکون.اگر هم شما علیم به ذات این دوستان ما هستید و با یقین توهین میکنید شاید اشکالی نداشته باشه (که این هم از اخلاق قرآنی و موالی ما به دور است موالی ما با دشمنان خود به صلاح انسانها و انسانیت تعامل داشتند تا دین خداوند اعلی و مرامشان ضایع نشود و به نسل های آینده برسانند تا قضاوت کنند و حق را از باطل تمییز دهند این سیاست مداری و بصیرت لازمه احیا و احقاق حق هست تا بوقتش قائم ما ارواحنا فداه انتقام همه این خون جگر ها را بگیرد) اما اگر یقین ندارید در این مورد به میزان اثری که در سرنوشت این بزرگواران با این نوع برخورد ایجاد میکنید فردای قیامت مسئولید و باید پاسخگو باشید بنده به نیابت از تمام برادرانم عذر خواهم و طلب حلالیت دارم. ما در طول تاریخ با این نوع رفتار ضربات شدیدالغم به صورت دین و ائمه ما وارد کرده ایم. برادران عزیزم ان شااله هرگز به شک و شبهه دچار نشوید و با حالت یقین و ایمان کامل به ملاقات خالقتان( کل وجودی فداه) برویدخواهشمندم اگر سعه صدر ندارید یا تحمل شنیدن اعتقادات مخالف ندارید لااقل سکوت کنید.برادرانم نکته بسیار مهم اینست غیر از نیت فعل و نوع فعل ،بصیرت مهمتر از آندوست مومن بصیر بانور عقل میفهمد کجا باید بگوید کجا باید سکوت کند هم به ظواهر امور و هم بواطن اشراف دارد و همیشه بهترین نوع برخورد را برمیگزیند عجول و آشفته و نفسانی رفتار ندارد.پس کلام و فعل حق با نیت حق نیازمند بستر بصیرت هست تا اعمال بشود. این بزرگواران همین که به ظاهر قصد حقیقت جویی دارند کفایت هست و از دیدگاه شرع احترامشان واجب هست.اگر بتوانیم کمکشان میکنیم حالا هر طریق که مایل باشند ممکن شد واگرنه از ایشان عذرخواهی میکنیم و خواهش میکنیم تا در این امور مهم همت بلند خرج کنند تا به یقین برسند. وماتوفیقی الا بالله العزیز
برادر عزیزم جناب حقیقت جو اگر فرصت دارید در مورد پرسشتان بحثی داشته باشیم ان شااله به نتایج خوبی برسیم.آنچه از کلامتان دریافتم و موافق باشید بحث را با مدل عقلی و منطقی به کمک تواریخ موجود ادامه دهیم.
یک نکته اینکه برادر به خاطر نبود اطلاعات کامل تاریخی یا به قول منطقیون ماده لازم برای استدلالات صحیح نتوانیم طرفین اثبات و یقین ایجاد کنیم ولی فکر میکنم میشود با همین موجودات نظر را به یک سو متمایل کرد و آرامش نسبی پیداشودبه لطف وعنایت علام الغیوب.
یاعلی
عرض ادب و ارادت به جناب عبادت عزیز. برادرم بنده در حد توانم برای خادمیتان آماده هستم و آرزوی موفقیت دارم بقیه صحبتمان باشد بنده به شمامیل خواهم کرد.ان شااله این اقوال و افعالمان مورد نظر امام زمانمان قرار بگیرد و به خود ایشان توسل و تمنا داریم از ما دستگیری کنند.یاعلی برادر
با سلام خدمت دوست گرامی جناب (درد دل)
کاش همه مذهبیون مثل شما فکر میکردن واقعا لذت میبرم که هنوز افرادی مثل شما توی این مملکت هستن و اینگونه نگرشی به افکار مخالف دارند. بنده اگه دنبال حقیقت نبودم مریض نبودم که بیام و با شما بحث کنم بیکارم نیستم که بخام بیام اینجا وقت گذرونی کنم. قصد به رخ کشیدن اطلاعاتم رو هم ندارم چون که نه شما دوستان رو دیدم و نه میشناسم که بخام چالشهای ذهنی خودم رو به رخ بقیه بکشم. حرف جالبی زدید کسی که مشتش پر از استدلاله دیگه نباید بیاد با زبان توهین جواب دیگران رو بده. کسی فحاشی میکنه که کم میاره و نمیتونه استدلال کنه. من موقعی که این بحثارو شروع کردم میدونستم عده ای کاسه داغتر از اش میشوند ولی واسم مهم نبود. برای من قیمت رسیدن به حقیقت خیلی بالاتر از این توهیناست. مطمین باشید که اگه جوابی منو قانع کرد به صراحت و بدون هیچ ترس و واهمه و غرور بیجایی اونو میپذیرم و همینجا هم اعلام میکنم که در اون مورد من اشتباه فکر میکردم و متقاعد شدم. خیلی هم خوشحال میشم و استقبال میکنم که شبهاتی که مطرح میکنم بیش از انکه از ضعف دین باشه از جهل من باشه ... برخلاف بعضی از دوستان که خودشون رو علامه دهر میدونن بنده هیچ ادعایی در مورد دانشم ندارم و مطالب مطرح شده فقط وفقط و فقط شبهه ای است که امیدوارم با کمک دوستان رفع بشه. منتظر پاسخهای دوستان هستم
با سلام
یکی از اشکالاتی که از زمان محمد تا الان به قران میگرفتن ای نبوده که قران همان داستانهای تورات و انجیل رو اورده. این بحث در ادامه همون 124000پیامبره. دوستان فکر نکنن من بحثو عوض کردم. اهالی حجاز معتقد بودند بعضی از داستانهای قران به عینه از تورات کپی شده برخی داستانها هم با یه کم تعدیل و تغییر عقلانی تر شده... ولی کلیت داستان همانیست که در تورات امده. شاید دو سه تا از داستانهای قران در تورات و انجیل نیامده (اگه اشتباه نکرده باشم) مثلا داستان عزیر پیامبر یا داستان اصحاب کهف یا لقمان... این داستانهام درسته در تورات نیومده اما مشابه این داستانها در افسانه های سایر ملل هستند که هر کسی خاست در این مورد اطلاعاتی داشته باشه من حاضرم با ذکر سند بگم که هر کدام از داستانهای قران چه ریشه تاریخی در کدام تمدن باستانی داره. هرچند که داستانهای تورات هم خودشون ریشه های تاریخی در تمدنهای کهن دارن که شاید هزاران سال قبل از تورات بین مردم نقل میشده. بهمین دلیل مشرکان به پیامبر میگفتند این اشعاری که تو مدعی هستی از جانب خدا بهت وحی میشه همش داستانهای قدیمی بوده که اجدادما هم میدانستن و برای ما نقل میکردن(هذا اساطیر الاولین)... دلیل اینکه قران به ذکر اسامی پیامبران بنی اسراییلی کرده همینه که داستانهای قران ریشه در تورات دارن... قبلا هم عرض کردم که بنی اسراییل نبوت را لایق خودشون میدونستن و بهمین دلیل تمام پیامبرانی که در تورات نامشون هست هم از همین طایفه اند.به همین دلیل نمیشه به یهود ایراد گرفت که چرا در جاهای دیگه دنیا پیامبری فرستاده نشده چون جواب اونا مشخصه. ادعای 124000پیامبر در اسلام اومده و قران رسالت را منحصر به بنی اسراییل نمیدونه به همین دلیل این شبهه پیش میاد خب پس سایر امتها چی میشن. سهم اونا از هدایت خدا چیه و چرا در تاریخ اون کشورها ثبت نشده که افرادی اومده اند و این ادعا را کرد ه اند... بهر حال نمیشه که تمام اثار مربوط به این 124000 پیامبر در همه کشورها از بین رفته باشه و فقط در خاور میانه این اثار مونده باشه. با هیچ عقل سلیمی جور در نمیاد... در قران ایه ای هست که میگه مابرای هر امتی پیامبری با زبان خودش فرستادیم اگه دنیارو در حد خاور میانه بدانیم خب درست است هر امتی یه پیامبری داشته در واقع هر قومی ولو قوم چندصد نفره هم پیامبری داشته مثل قم هود یا لوط یا ثمود اما دنیا و تمدنهای اون بسیار گسترده تر از خاورمیانه است. مطمین باشید قدمت امپراطوری چین کمتر از مصر و فلسطین نیست چطور خداوندی که واسه اقوام بسیار کوچک چندین پیامبر در طول سالیان متمادی فرستاده واسه امپراطوریهای بزرگ پیامبری نفرستاده... سوال من خیلی واضحه و تمام ادعاهایی هم که مطرح کردم قابل اثباته!!!؟؟؟؟؟
"جان دوراند" اقتصاددان و جمعیت‌شناس معاصر است. جدول زیر ارقامی را نشان می­دهد که دوراند برای برآورد جمعیت دنیا از زمان پیدایش کشاورزی (حدود10هزارسال پیش) تا سال 2000 تهیه کرده است.[کاظمی‌پور، شهلا؛ مبانی جمعیت‌شناسی، تهران، مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه، 1384، چاپ دوم، ص34.]

برآورد جمعیت دنیا از8000ق.م تا سال 2003میلادی
8000قبل از میلاد 10-5(میلیون نفر)
حدود صفر میلادی 330-270(میلیون نفر)
1000میلادی 345-275 (میلیون نفر)
1250 میلادی 450-350(میلیون نفر)
1500 میلادی 540-440(میلیون نفر)
1750 میلادی805-735(میلیون نفر)
1900 میلادی 1710-1650(میلیون نفر)
1970 میلادی 3700-3600(میلیون نفر)
1987 میلادی 5000 (میلیون نفر)
1999 میلادی 6000 (میلیون نفر)
2000 میلادی 6071(میلیون نفر)

ی سال­های هزاره هشتم تا هزاره پنجم (قبل از میلاد)، سالانه به‌طور متوسط 372 نفر به کل جمعیت کره زمین افزوده می­شده است، ولی در 500سال قبل از میلاد با استقرار مدنیت در چین و یونان، شمار افرادی که هر سال به جمعیت کره زمین افزوده می­شد، افزایش یافت، به‌طوری که در زمان تولد حضرت مسیح به بیش از 270میلیون نفر رسید و هر سال به‌طور متوسط 314708 نفر به آن افزوده می­شد. امید به زندگی را در این دوران برای برخی از کشورهای اروپایی تا حدود 30سال برآورد کرده­اند، ولی در تمدن‌‌های آسیایی، چین، هند و ایران به‌لحاظ وقوع بیشتر قحطی و همچنین دامنه وسیع‌تر آن، عمر متوسط بدون شک کمتر از 30سال و شاید کمتر از 25سال بوده است. اطلاعات در مورد باروری در این دوران بسیار کمتر از اطلاعات در زمینه مرگ‌ومیر است. با وجود این، با توجه به نرخ­های برآورد شده، متوسط رشد سالانه ­ی جمعیت، نیروی باروری را باید تقریباً هم­سنگ با نیروی مرگ‌ومیر گرفت، زیرا نرخ رشد این دوران،0.4 درصد، فاصله چندانی از نرخ صفر ندارد. در اواخر قرن هیجده و اوایل قرن نوزده، رشد چشم‌گیری در عرضه مواد غذایی صورت گرفت. نتیجه این رشد، کاهش میزان مرگ‌ومیر و افزایش امید به زندگی بود که در پی رشد جمعیت با شتابی برابر 5/0 درصد شدت گرفت، هرچند این رشد تحت تاثیر عواملی چون اپیدمی­ها و بیماری‌های واگیردار، حوادث و بلایای طبیعی، قحطی­ها و جنگ­ها کاهش می­یافت.[گیلیس، مالکوم و دیگران؛ اقتصاد توسعه، غلامرضا آزاد ارمکی، تهران، نی، 1379، چاپ اول، ص55]
نکته اول اینکه
بحث ما نیازمند تحلیل جغرافیایی ادوار مختلف تاریخ زمین هست چون از لحاظ منطقی به بعثت انبیا مربوط هست اینکه برادرم فرمود خداوند بهتر میداند کجا رسالتش را قرار دهد یک کلام منطقی هست که زمان و مکان و نوع بشر و شرایطشان در ارسال پیامبر دخیل هست پس اگر بخواهیم با نگاه تحلیلی جغرافیای امروز در مورد سوال بحث کنیم با فرض اشتباه شروع کردیم. از نگاهی نوع تراکم جمعیت، تعریف قوم و ملت در گذشته و محدوده ی آنها، فواصل و پارامتر های دیگر جغرافیای بشر فعال زمین قطعا باامروز تفاوت بسیار دارد.
یکی از دلایل اینکه در قسمت خاورمیانه پیامبرانی زیاد آمدند اینه که هبوط حضرت آدم در این منطقه بوده وسر چشمه جوشان آفرینش انسانها از اینجا نشات دارد پس از لحاظ تراکم و تمرکز جمعیت مطمئنا در اوایل تاریخ تا به آخر این مناطق در اولویت بوده و اولین پیامبر آنجا هبوط کرده و تکثیر بشر در آنجا شروع شده پس از لحاظ فرهنگ دینی آنجا غنی تر بوده و همچنین شرایط و مولفه های رشد دیگه و انتخاب مرکز رسالت و بعثت منطقی و دور از انتظار نیست.پس از این جنبه چیزی در دست نداریم که از لحاظ جغرافیایی تحلیل درست داشته باشیم ولی این واضح است در خاورمیانه شرایط مناسبی از مولفه های وابسته به نزول انبیا حاکم بوده و از بعثت پیامبران بزرگ و متعدد نمیشود خورده گرفت.اینکه گفتید امپراطوری چین و تمدنهای دیگر قدمت بیشتر دارند و گسترده تر از خاورمیانه هستند و اینکه اقوام کوچک در در خاورمیانه وگزاره های دیگه در این رابطه نادرست و غیر منطقی به نظر میرسه که با تاریخ هم موافقت نداره .قدیمی ترین تمدن به مصر و بابل عراق و شامات و یمن و ایران برمیگرد که بیش از هفت هزار سال قدمت دارند پس هم قدمت و تمدن و هم ثقل جمعیت در بعثت انبیا،کیفیت و کمیتشان اثر مستقیم داشته.

اما تحلیلی در مورد اصناف پیامبران که به شرح زیر است که این گونه نیست که شما فرمودید ما 124هزار پیامبر داریم همه یکسان و یک نوع هستند و آنچنان که در خاورمیانه معروف است باید در شرق و غرب هم وجود میداشت.
طبق تاریخ نقلی از موالیمان ما 124هزار پیامبر داریم و به همین تعداد هم وصی از آنها بوده. ازبین اینها تنها پنج تن اولوالعزم بوده. 313 تن مرسل بوده و بقیه شان متربی این دو صنف بوده با عنوان پیامبران تبلیغی. کیفیت این اصناف و مسئولیت و رسالت هاشان باهم تفاوت زیاد دارد و همین اختلافها و محدوده رسالتشان و کیفیت و امکاناتشان یک دلیل خوب برای عدم توازن احوال تاریخ انبیا در ملل مختلف بوده.
اما توضیح اصناف پیامبران اولوالعزم به دلایلی از قبیل رشد محسوس بشر، گذشت عمر زیادی از تاریخ، تحریف دین فعال قبل و... دارای شریعت جدید با کتاب و مصحف جدید (که البته در اصول همه یکسان هستند) بوده اند حدود رسالتشان شرق و غرب و جن و انس بوده.و هرکدام بعد از خود اوصیا داشته اند در همان موضع و تقریبا باهمان کیفیت یعنی تمام امکانات به او ارث میرسیده و تعداد زیادی هم پیامبر تبلیغی با مسئولیت محدودتربیت میشدند تا بتوانند آن رسالت جهانی را گسترش بدهند و اخبار را به جن و انس تبلیغ کنند. حالا اگر یک تحلیل آماری داشته باشیم از حضرت نوح تا پیامبر ما حدود 6000 سال فاصله داریم و در این مدت قطعا مهد نبوت خاورمیانه بوده پس بعثت بزرگترین انبیا در این مناطق دلیل خوب و منطقی برای مشهوریت دین و انبیا در تاریخ دوران زمین بوده.و انتخاب این مناطق نزدیک به هم برای معدن رسالت و امامت از جانب خداوند متعال به عنوان مرکز تبلیغ دین در جهان با دلایل گفته شده از قبیل نخستین آفرینش و قدمت و تمدن ،شرایط مناسب اجتماعی و نوع بشر و رشد آنهاو مرکزیت از لحاظ ظاهر و جغرافیایی و دلایل دیگر که همه زیر مجموعه ی کلام عقلی منطقی (الله اعلم حیث یجعل رسالته) میباشند انتخابی مورد پسند عقل و منطق هست. امااگر بپرسی چرا خداوند متعال برای مناطق مختلف پیامبر بزرگ به صورت همزمان و هرکدام مسئول بخشی از زمین باشند نفرستاده؟ میگویم به خاطر تعامل انواع بشر و ملل مختلف ، عدم توازن ظرفیت و رشدشان و...موجب اختلافات شدید و دوگانگی و مشکلات از این دست که ناشی از عوامل جهل و تعصب اقوام هست می انجامید به طور مثال یهودیان با آنکه از ظهور پیامبر ما اطلاع قطعی داشته اند اما به دلایل تعصب و خودخواهی ودنیاطلبی... توان پذیرش نداشته این در حالی هست که چند قرن بعد از پیامبرشان ظهور کرده حالا فساد و عدم صلاح نبود چند پیامبر باهم واضح شده است.
اما بحث دیگر این است آیا ظهور پیامبر بزرگ در مناطقی نزدیک به هم به صلاح و دلایل منطقی بالا به این معناست که بقیه ملل و اقوام از هدایت محروم اند؟ یا دین به آنها تبلیغ نمیشود؟ یا آیا لزوم دارد حتما پیامبر بزرگ در تمام مناطق زمین به صورت یکسان ظهور یابند و عدم آن دور از عدالت هست؟ قطعا به این معنا نیست و خداوند متعال قطعا برای تمام بندگانش برنامه دارد اینجا نقش پیامبران تبلیغی نمایان میشود اینها متربی پیامبران اولوالعزم و مرسل و اوصیااینها هستندکه اینها با تعدد فراوان با مسئولیت محدودتر کمی و کیفی به مناطق مختلف عالم فرستاده شده اندو آن شریعت را گسترش و تبلیغ میکردند. به عنوان مثال اگر تاریخ را تکه تکه کنیم و به 1400 سال ظهور پیامبر ما نظر بیندازیم.پیامبر ما بعد از تشکیل حکومت افراد را تربیت میکردند و برای تبلیغ به تمام مناطق میفرستادند و همین طور ائمه ما بعدایشان.همان دعوت از امپراطور روم و ایران و حبشه و...دلیل بردعوت و تبلیغ جهانی نیست. حالا از آن زمان تا به حال آیا اسلام عالم گیر نشده آیا چینی و ژاپنی وآمریکایی و... مسلمان نداریم یا مثلا در این مدت 1400 سال اگر برای هند و پاکستان و افغان و ترکیه و... پیامبر و امام در تاریخ ثبت نشده به این معناست که خداوند به هدایت ایشان اعتنا نکرده یا پیامبر وامام از تبلیغ اینها سرباززده...این در حالیست که کیفیت اسلام در مناطقی که پیامبروامام نبوده امروز کاملا مشهود هست پس معلوم میشود خود حضور ظاهر پیامبر در یک ملت دلیل برتری و فرق گذاری و بی عدالتی نیست بلکه به میزان حق پذیری و عقلانیت ومنطق .... آنان بسته هست . حالا شما این را بسط بدید به یک تاریخ 12000ساله آیا عدم ذکر پیامبر در ملتها دلیل بر عدم توجه خداوند متعال به هدایت آنهاست. این در حالی است ما نمیدانیم آیا انجا پیامبر ظهور کرده یانه که اثبات کردیم در صورت نبود هم مشکلی پیش نماید.ذکر این نکته هم ضروری هست غیر از پیامبر برونی عزیز یک حجت و پیامبر درونی به نام عقل و یک فطرت حق طلب و جوینده به بشر عنایت نموده و معلوم میشود حضور خوذ پیامبر الزام ندارد و تنها ارضای نقش تبلیغ اخبار و احوال، بشارت ها و انذارها اهمیت دارد که اینها هم با نمایندگان پیامبران و اوصیا آنها انجام شده است.
نوع دیگر پیامبران مرسل هستند به تعداد 313 تن که اکثرا نمیدانیم کجا ظهور داشته اند ولی با توجه به مشاهدات مناسک و اتفاقا برخی از شواهد و قرائن تاریخی و اجتماعی در سایر مناطق جهان نوید ظهور این نوع پیامبران در گذشته های دور میباشه ،مثلا برخی از اقوام سرخپوست و ساکنان منطقه آمریکای جنوبی ،سنت های دینی و اذکار و اورادی نظیر عبادات سایر ادیان دارند که به احتمال قوی ناشی از تعالیم انبیایی است که در گذشته در آن مناطق زیسته ولی نامی از آن ها به دست ما نرسیده
باز هم احتمال بسیار قوی وجود داره که بسیاری از آیین های فعلی در آسیای دور مانند بودا و ... و تمدن های آمریکای جنوبی مانند تمدن مایا و اینکا و... به نوعی متاثر از تعالیم انبیای آن ها بوده که برای ما ناشناخته و نمی توان گفت اثری از تعالیم این انبیا باقی نمونده اما در هر حال گذشت زمان باعث تغییر و تحریف بسیار دراین آیین ها شده و امروزه خیلی قابل پذیرش نیست.تازه داریم در احادیث تاریخی پیامبر سیاه پوست داریم که اخبارش به ما نرسیده و...

مطلب بعدی در مورد فلسفه ی تکرار داستان چند پیامبر خاص در قرآن کریم
میدانیم اصل و فلسفه آفرینش ، فرستادن کتاب و پیامبر وامام تربیت انسانها برای سعادت ابدی و افتخار ملاقات وتقرب به تمام و کمال زیبایی ها وکمالات و لذات و ابتلا و آزمایش ایشان جهت تمایز حق و اهلش با باطل و شیاطین میباشه. حالا نقش کتاب خداوند متعال به عنوان یک منبع تذکره تمام حقایق و برنامه ای کامل برای سیر به سعادات ابدی که شامل اعتقادات یعنی گوهر شخص و اخلاقیات که اوصاف و ذات و مرام با آنها فهمیده میشود و احکام و شرعیات که شامل تمام قوانین عملیاتی در بعد شخصی و خانواده و اجتماع و ...و تمام تعاملات در تمام سطوح و ابعاد را مبین و واضح مکتوب محفوظ کرده تا راه و رسم انسانیت گم نباشد.حالا نقش نقل داستان چند پیامبر آن هم با تکرار چیست؟ این حقیقتا تفضل خداوند کریم در حق بندگانش از این اصل نشئه میگیرد *تلک الایام نداولها بین الناس...* یعنی ایام را بین مردم میگردانیم تا اهل حق و باطل را جدا کنیم یعنی حوادث زمین بر اهلش تکرار میشود و خداوند این حوادث و نوع آزمایشات و ابتلائات را باالگوی زنده وحقیقی داستان حضرت موسی که آنچنان دور نیس به مردم یادآوری میکند و نوع برخورد آنها راهم بازگو میکند تا همگان در آن بیندیشن و موقعی که بر ایشان واقع شد بتوانند نجات یابند به طور مثال در داستان حضرت موسی آزمایشات جهاد، ولایت مداری
وصایت مداری، بحران های اقتصادی و... که حقیقتا درسهای زیادی نهفته دارد و چه بسیار لطایف وظرایفی را مشمول شده...که اگر با چشم دقت نظاره کنیم تمام مسایل روز از سیاست و ...در آن میابیم باشد شکرگذار باشیم پس برادرم این کتاب نه تاریخ است که انتظار ذکر مطالب آن باشد نه نجوم و فیزیک و ریاضیات که بعضی دنبال گمشده شان هستند و با استمساک به بعضی آیات مطالبه جواب سوالات فیزیک و نجوم دارند که اینها به نقش و اصل و فلسفه تنزیل آن واقف نیستند.
برادر عزیزم اگه نتواستم خوب پاسخ گو باشم یا منطقم ضعیف بوده شرمنده هستم اگه مایل باشید بنده افراد عالم به این مسائل را که میشناسم معرفی کنم که حتما از بنده با فاصله فراوان عالم تر و عارفتر هستند تا شما به جواب پرسش هاتون برسید و از حضورشان بهره مند باشید و به توفیق خداوند مهربان از تمام شک و شبهات نجات پیدا کنید. یاعلی برادر
سلام دوست عزیز
ممنون از جوابهای مبسوطی که دادی خوشحالم و قدردانم که واسه سوالات بنده این همه وقت گذاشتی و منو لایق دونستی ... و اما بعد...
شما چندتا ادعا کردی که به نظر من نیاز به منبع داره و گرنه ارزش صحبتهای شما فقط در حد ادعا و توجیه باقی میمونه من اونا را شماره گذاری میکنم تا متوجه بشید:
1-اولین ادعا شما "تراکم و تمرکز جمعیت مطمئنا در اوایل تاریخ تا به آخر این مناطق در اولویت بوده و اولین پیامبر آنجا هبوط کرده و تکثیر بشر در آنجا شروع شده پس از لحاظ فرهنگ دینی آنجا غنی تر بوده و همچنین شرایط و مولفه های رشد دیگه و انتخاب مرکز رسالت و بعثت منطقی و دور از انتظار نیست..."
جواب: شما میگی تکثیر بشر از خاور میانه بوده درصورتیکه این کاملا با علوم باستان شناسی در تضاد است که اگر خواستید من سر وقت این مطلبو واستون با منابع موثق رد میکنم
در جایی دیگه فرمودید که اینکه الان در چین و استرالیا و امریکا مسلمان و مسیحی و یهودی هست دلیلی بر جهانگیر بودن این ادیان است ولی به نظر من این بیشتر به خاطر تعاملیه که بشر امروزه با تمام دنیا داره و این امر را میسر کرده است. شما جمعیت بهائیان دنیا رو در 100 سال پیش رو با جمعیت اونها در این سالها مقایسه کنید... قطعا این رشد جمعیت بهاییان بخاطر جهانگیر بودن دین اونا نیست. کما اینکه در همین کشورهایی که شما نام بردید مذهب غالب ادیان الهی نیستند هم چنانکه در همین منطقه خاورمیانه شما میتونید کافر و زرتشت و هندو... را ببینید
2-دومین ادعا شما "با توجه به مشاهدات مناسک و اتفاقا برخی از شواهد و قرائن تاریخی و اجتماعی در سایر مناطق جهان نوید ظهور این نوع پیامبران در گذشته های دور میباشه ،مثلا برخی از اقوام سرخپوست و ساکنان منطقه آمریکای جنوبی ،سنت های دینی و اذکار و اورادی نظیر عبادات سایر ادیان دارند که به احتمال قوی ناشی از تعالیم انبیایی است که در گذشته در آن مناطق زیسته ولی نامی از آن ها به دست ما نرسیده
باز هم احتمال بسیار قوی وجود داره که بسیاری از آیین های فعلی در آسیای دور مانند بودا و ... و تمدن های آمریکای جنوبی مانند تمدن مایا و اینکا و... به نوعی متاثر از تعالیم انبیای آن ها بوده که برای ما ناشناخته و نمی توان گفت اثری از تعالیم این انبیا باقی نمونده اما در هر حال گذشت زمان باعث تغییر و تحریف بسیار دراین آیین ها شده و امروزه خیلی قابل پذیرش نیست..."
پاسخ: حال فرض کنیم افرادی نظیر بودا و کنفوسیوس پیامبران الهی بوده اند. در نتیجه
وقتی ادیان آسیای شرقی نظیر کنفوسیوسیم و بودیسم هندوئیسم و یا به طور کلی تر ادیان قدیمی آمریکای جنوبی نظیر ادیان سرخپوستی و ادیان قوم های مایایی و ادیان ابتدایی قبایل آفریقایی رو بررسی می کنیم میبنیم که در اساسی ترین مسائل دین نظیر تعریف خداوند و زندگی پس از مرگ تفاوت های فاحش و اشکاری وجود دارد که دیگه نمیتوان گفت ریشه تمام این ادیان از یکجا سرچشمه گرفته... دیگه نمیتوان این اختلاف رو بخاطر تحریف ادیان دانست. بعنوان مثال در مسئله آفرینش دنیا و عدم وجود خالق و یا تناسخ ارواح و یا زرتشت که بحث دو قطبی بودن خیر و شر مطرح میشود.
حتی این تعاریف در خود ادیان ابراهیمی هم با تناقضات زیادی همراه است خدای یهود که یهوه نام دارد بسیار با خدای انجیل که پدر مهربان نام دارد و خدای قران (الله) تفاوت دارد شما اگه داستانهای تورات و انجیل رو بخونید متوجه میشید که چقدر این سه خدا باهم متفاوتند. ادم با خوندن این سه کتاب به این نتیجه میسه که خدا هم با گذشت زمان و طی دوهزار سال(از ظهور موسی تا ظهور محمد) دچار تکامل شده شاید تنها نقطه مشترک اونا همون واحد بودنشونه. یا بحث معاد که در قران بهش بدین شکل اشاره شده اصلا در تورات مطرح نشده و تعاریفی که از بهشت و جهنم و ساکنین اون در قران هست در هیچ جای تورات نیومده. اینجا مسلمونا میگن خب ما که از اول گفتیم که تورات و انجیل تحریف شده اند و بحث مختومه میشه (هرچند که اگر این بحثو بشکافیم بازم خیلی جای بحث وجود داره ولی خب فعلا این فرضیه تحریف رو قبول میکنیم)... اما در مورد سایر ادیان نمیشه حرف از تحریف زد چون اساس اونا بر فرضیاتی بنا شده که بسیار متناقض است با فرضیات ادیان ابراهیمی...
در مورد تکرارداستانهای قران بنده از حرفای شما به نتیجه ای نرسیدم که این شاید از سطح فهم پایینتر من نسبت به حرفای شما باشه. اینکه داستان موسی یا نوح یا ادم چندین بار و در چندین جای قران به طور مشابه و با جمله بندیهای متفاوت امده رو نمیشه به عنوان شبهه مطرح کرد.
اما در مورد اینکه قران کتاب فیزیک و نجوم نیست بنده کاملا با شما موافقم منتها این خود مسلمونا هستند که به زور میخان با توسل به تعابیر و تفاسیر مختلف (بعضا خنده دار ) از توش هزارن معجزه علمی در بیارن. قران قرار نبوده که قوانین نیوتن در فیزیک یا کپلر در نجوم رو به مردم بگه چون اصلا همچین وظیفه ای نداشته. این بحثا وقتی پیش میاد که خود مسلمونا دنبال چسبوندن مسایل علمی روز به قران هستن تا معجزه بودن قران رو اثبات کنن. در نتیجه وقتی ایات قران با اصول علمی امروز مقایسه میشه به تناقضات بسیار برمیخوریم که اگه بحث ادامه پیدا کرد و شما عزیزان مایل بودید حتما در مورد تناقضات علمی قران هم بحث خواهیم کرد اما فعلا بهتره ازین بحث خارج نشیم تا به جایی برسیم... بازم از اینکه بر بنده منت میذارید و جواب سوالات منو میدید و از وقت گرانبهای خودتون مایه میذارید بسیار ممنونم به امید یافتن حقیقت بدور از تعصب و غرض ورزی
باسلام دوباره خدمت شما دوست عزیزم.
بنده گمانم این بود پذیرش شما از مطالبم بیشتر باشه با این حال به خاطر عدم اشتراک کافی در منابع و نبود منابع متقن و کافی طبق نکته اولی که قبل از بحث گفته بوده بودم ایجاد اثبات و یقین مشکل هست.بنده تا جای امکان سعی بر این داشتم که عقلی دلیل بیاورم تا به مشکل نخوریم.بنده فقط ازدو سه تا حدیث تاریخی در کتب تاریخ انبیا(علامه مجلسی رحمه الله) کمک گرفتم و مبلغی هم از علم باستان شناسی در بحث قدمت و تمدن ها استفاده کردم تا مهر تاییدی بر گفته هایم باشه که با منابع تاریخی ما هم در تناقض نبود .به گزارشات یونسکو که ده شهر با قدمت و متمدن را معرفی کرده به ترتیب قدمت دمشق 12000 ساله یعنی همان آغاز آفرینش بعد شهر آریحا در کرانه باختری فلسطین با قدمت 11000ساله و شوش با قدمت 10000ساله و شهری در بلغارستلن با قدمت 9000 سال و بعد از آن بیت المقدس 6500 ساله و تیر در لبنان با تاریخی 6000 ساله و... اثباتی در ادعای اول ماست..
در مورد اینکه الان در چین و استرالیا و امریکا مسلمان و مسیحی و یهودی هست دلیلی بر جهانگیر بودن این ادیان است... نظر محترم شما قابل قبول هست حتما تعاملات نقش داشته اما آیا میشود نقش مبلغان دینی و پیامبران تبلیغی و نماینده های مرسل آنها را نادیده گرفت و رد کرد؟...چه بسیار کشورهای مسلمان موجود از این طرق معتقد و متدین شده اند..
در مورد ادعای دوم هم بصورت نظریه ای مطرح هست که از مورخان و به صورت تجربی نتیجه شده.در شدت و ضعف این نظریه دلایل زیادی دخیل هست که ایجا خارج از بحث میشود.دلایلی که در ذیل این ادعای ما ذکر فرمودید ممکن است درست باشد ویا مانظری دیگری داشته باشیم که بحث پیرامون آن لازم نیست در هر حال این نظریه مورخان باستانی و دینی هست میشود نپذیرفت و میشود اتکا کرد.
با این حال به نظرم شبهه شما بدون در نظر گرفتن این مدعا ها هم میتواند حل باشد اثبات کردیم لزومی ندارد که در تمام جای جای عالم پیامبران بزرگی ظهور داشته باشد و این به معنای عدم هدایت آنها نبوده است.این در حالی است که نمیدانیم بوده در گذشته های دور یا نه همان گونه که گفتم شما فرض کنید تاریخ این عالم 1400 سال دارد یک پیامبر الهی در خاورمیانه ظهور دارد و رسالت دارد این دین و اخبار غیب را به تمام عالم به مرور زمان و با کمک اوصیا و نمایندگانش گسترش دهدکمترین منطق این انتخاب جغرافیایی فرض کنیم که بین شرق و غرب عالم هست و مکانی استراتژیک برای عمران گسترش مکاتب الهی ... والله عالم
اما در مورد تکرار (با نکات و ظرایف متفاوت به هم که نوع نگاه ها و اهداف ها در ذکر آها فرق دارد و از لحاظ ظاهر تکرار است اما...) داستانها بگذارید توضیح بدم
زمین را هم همچون یک بستری در نظر بگیریددارای تعاملات ثابت اقتصادی و اجتماعی و حکومتداری و روابط بین ادیانی ، مبارزه حق وباطل و تمام تعاملات مابین آنها درون دینی و برون دینی و...هست که در ادوار مختلف تکرار میشود ذکر تصاویر واقعی از این صحنه ها در قرآن کریم تفضل خداوند اعلی برای بشر هست که راه صحیح را بشناسند و اهل بصیرت از ذکر این ها درس ها می گیرند..
اما در بحث اینکه معجزات علمی در قرآن نیست مورد قبول نیست و در این مورد کتاب ها نوشته شده است و حتی با یک جستجوی ساده در اینترنت می توان نمونه های فراوانی از آن را تایید کرد اما همچنان این مطلب استوار است که منظور این کتاب بررسی این مطالب نیست مگر به اندازه لازم در سیر سعادات بندگان...
برادرم صلاح نمیدانم بیش از این در مورد این موضوع بحث داشته باشیم به اندازه لازم مطلب واضح شده است.
نکته دیگه اینکه با توجه به اینکه مشغول تحصیل هستیم و موقع میانترم ها و فشار مسائل درسی هست از تاخیر بنده گذشت کنید. یاعلی

سلام ممنون
به نظر من هم با توجه به کمبود قراین و شواهد در تاریخ و اینکه بسیاری از فرضیات مطرح شده از طرفین در حد ادعا باقی میماند این بحث بجایی نمیرسه.
اما اینم بگم اینکه یونسکو اعلام کرده ده تمدن قدیم این شهرها هستند دلیلی نمیشه که تمدنهای دیگه با عمر کمتر از 5000 سال یا حتی کمتر از نعمت ارشاد محروم شود کما اینکه شما اگه در مورد جغرافیای شرق دور بررسی انجام بدید میبینید تمدنهایی با سن 2500 سال تا 5000 سال در ان مناطق یافت میشود. از اونجایی که بسیاری از انچه در مورد تاریخ انبیا میخانیم اکثر انها در همین بازه زمانی حدود 5000 سال به این ور ظهور کرده اند. برفرض اگر تاریخ تمدنهای شرق دور از 2500 سال تجاوز نکند باز هم مقدار کمی نیست. عیسی 2000سال پیش به دنیا امده و محمد 1500 سال پیش متولد شده. سوال من این بود چرا اینهمه جنجالی که در مورد ظهور این پیامبران در خاور میانه هست در جاهای دیگه دنیا نیست... این همه معجزه و شکافتن رود و ید بیضا و شق القمر و سنگ داغ و پرنده های ابابیل و زنده شدن مردگان همه اینطرف دنیا اتفاق افتاده اما تاریخ ملل دیگه عاری از این مسایل است. من انتظار داشتم شما نمونه های تاریخی مشابه رو در سایر جاهای دنیا بمن معرفی کنید شاید انتظار من در این مورد زیاد بوده و شاید هم چنین چیزایی اونور اتفاق نیوفتاده...
به معجزات قران هم میرسیم به وقتش
در مورد پاسخگویی شماهم باید عرض کنم بنده انتظار ندارم که شما همون روز جواب بنده حقیر رو بدید. من روزی یکی دوبار در مواقعی که وقتم ازاده به این سایت سر میزنم اگه کسی مطلبی گفته بود مطالعه میکنم و جوابشو میدم اگه هم کسی نگفته بود هم دندون رو جیگر میذارم تا به وقتش جوابمو بده. خوشبختانه صبرم زیاده. دوست ندارم شما به زحمت بیوفتید و هر وقت تونستید جواب بدید حتی اگه روزها و هفته ها بگذره بازم خوشحال میشم. خوشبختانه من واحددرسی رو به اتمام رسوندم و امتحانی ندارم ولی برای شما ارزوی موفقیت در امتحانات رو دارم
از راهنماییهای برادرانه و دلسوزانه شما ممنونم
سلام
دلایل واهی مختصّ کفّاره.سعی بر گمراه دونستن کفّارم نیست.اونا خودشون گمراه هستند.چه ما اونا رو گمراه بدونیم چه ندونیم.
فرض بر اثبات اسلام نیست،حتم بر اثبات اسلامه.فرض چیه؟اثبات آن هم عقلی است.حال که اثبات شد حرفای رو هوای شبهه افکنان راه به جایی نمی برد.اثبات حکمت خدا خیلی سخت نیست.یکم به دنیای اطرافت که چه عرض کنم خودت نگاه کن تا متوجّه حکمت خدا بشی.
بحث اگه سر اینه که قرآن از جانب خدای حکیم نیست که اونم قابل بحث و اثباته که قرآن از جانب خدای حکیم است.
قضیّه ی اشک بر سیّدالشّهدا هم همینه.اونی که براش اثبات شده و تا حدّی ولو خیلی خیلی اندک میدونه اون بزرگوار کیست میدونه اشک بر او شست و شوی قلب سیاه فرده.کسی میخواد حق پذیر بشه باید یه آمادگی درونی داشته باشه.در ضمن به عنوان توصیه گفتم،قرار به اثبات نداشتم.
چه جوری میشه حرف غیر منطقیه بوداییان رو با حرف منطقی مسلمانان که پشتوانه ی عقلی داره مقایسه کرد؟
قضیّه ی آخر الزّمان رو برای الآنتون نگفتم برا اون موقع گفتم که کاش حرف های شبهه افکنان رو جدّی نمی گرفتین و دین و دنیاتون رو با هم به خاطر یه مشت حرف های رو هوا از دست نمی دادین.
اگه کسی به قران اعتقاد داشته باشه قطعا استدلالهایی رو که مطرح شد قبول می کنه.شما گفتین استدلالات منطقی و علمی نیست پس نادرسته.نه،اگه شما قبول نمی کنی حمل بر غیر منطقی و غیر علمی بودنشون نکن.
کسایی که نماز شب می خوندن و الآن بد و بیراه میگنم چیز عجیبی نیست.سر دسته ی این طایفه رو شاید بشه ابن ذی الجوشن(لعنت الله علیه) دونست.زمانی در رکاب امیرالمومنین و زمانی در برابر سیّدالشّهدا.
امّا فراموش نکنین که اشک بر سیّدالشّهدا شاید با هیچ عملی قابل قیاس نباشه.با نماز شب قیاس نکنین.
یا علی
سلام
توجیحات خوبی بود... اون پیامبران نه برای مردم خودشون اهمیت داشتند که نامی ازشون در تاریخ برده نشده و نه برای خدا مهم بوده که نامی از انها در قران خودش نبرده...
خیلی حرف جالبیه،انتظار داشتین قرآن اسم 124000 نفر پیامبر رو در خودش بگنجونه؟؟؟!!!
ببخشین اون وقت کتاب هدایت بود یا کتاب اسم؟
مثلاً تو قرآن میومد فلانی از سال فلان تا فلان در فلان جا پیامبری کرد،بعد کس دیگری از خانواده ی دیگر پیامبر شد و... تا 124000 نفر!!!
حکایت حکایت اون خره با اون پدر و پسره است.هر کاری بکنی یه چیزی میگن.
کاش به جای نق زدن های بی مورد به مفاهیم قرآن عمل کنیم
یا علی
چقدر امیر قشنگ احساساتشو که ناشی از قلب پاکشه مطرح کرد و چه بد باهاش صحبت کردید.
واقعاً هم حرف های شبهه افکنان مسخره است.
مثلاً در همین بحث هنوز نبود پیامبران در غیر از خاور میانه اثبات نشده اون وقت جمعیّت زمین در زمان های مختلف و مکان های گوناگون بررسی میشه.اوّل اون ادّعا رو اثبات کنین اگه میتونین (که نمی تونین!)بعد برین سراغ آمار.
حرفای رو هوا که میگم همینه دیگه...
یا علی
سلام
خخخخخخخخ معنای اثبات رو هم فهمیدم. شما فرض رو بر اثبات دین خود میدانید و میخاید براساس فرضیات خود اسلام رو ثابت کنید. همونقدر که شما الان داری افکار بودایی رو مسخره میکنید به همون اندازه اونام افکار شما رو مسخره میدونند... فکر میکنید اونا اگه میدونستن که افکارشون اشتباهه بازم به اون دین میموندن؟ یه چیز میگم واسه زندگیت به کار ببر همیشه سعی کن از بیرون به قضایا نگاه کنی نه از داخل. به قول قدیمیا یه طرفه به قاضی نرو.
در مورد امار هم دوست عزیزی از من خاست که بهش ثابت کنم که 5000 سال پیش در سایر نقاط دنیا هم کسانی زندگی میکردن که منم اون ارقامو واسش اوردم. سوال من خیلی واضح بود و شما یا خودتو به نفهمیدن میزنی یا هم...
من نمیگم چرا خدا اسم همه پیامبرا رو توی قران نیاورده برعکس من میگم حرف شما درست،خدا واسه همه امتها پیامبرانی فرستاده سوال من این بود که چرا اینقد که در اینور دنیا از معجراتی نظیر ید بیضا شکافتن رود شق القمر زنده کردن مردگان هست در جاهای دیگه دنیا نیست. مگه اون پیامبران معجزاتی نداشتن؟ چطور ممکنه یه پیامبری در یه جای دیگه دنیا کاری مثل کار این پیامبران خاور میانه انجام داده باشه و در هیچ جا ثبت نشده باشه... چرا قران هم به عینه تمام معجزاتی رو که یهود واسه پیامبراش اورده نقل کرده... شما میگی قران اگه میخاست اسم همه پیامبرا رو بیاره خیلی حجیم میشد منم میگم چطور داستانهای تورات رو چندین بار نقل کرده اونوقت نخاسته داستانی از یه پیامبر جدید بگه داستان موسی یا نوح یا ابراهیم چندبار در قران اومده؟ عزیز من جای اینکه جوش بیاری و منو متهم کنی یه جواب منطقی بیار... من وقتی از شما راهنمایی خاستم شمارو ادم منطقی فرض میکردم ولی فکر کنم اشتباه کردم. شما هم وقتی افکار و عقایدت به چالش کشیده میشه و جوابی هم نداری مثل بقیه بی منطق میشی... حکمت خدا واسه شما مسلمونا شده راه گریزی از جواب ندادن. هر چیزی که نمیتونید استدلال کنید اونو به حکمت خداوند ربط میدید. یه لحظه فک کنید هر کسی میومد و یه ادعایی رو مطرح میکرد و وقتی نمیتونست اثباتش کنه جا اینکه نظریه خودش رو رد یا تصحیح کنه میومد ملت رو به کج فهمی و کوته فکری متهم میکرد کاری که شما مسلمونا دارید الان انجام میدید همینه متاسفانه... من نیومدم اینجا ادعای فضل کنم که الان بخام به کفر و کج فهمی متهم بشم. ملت رو خفه کردین که دین اسلام دین تحقیقه اونوقت هر کی میاد جلو چندتا سوال میپرسه وقتی جوابی ندارین اونو به کفر و عناد متهم میکنید... امثال امیر که میان به به و چهچه میکنن میشن ادمای پاک و بی الایش و امثال من که میان جواب بگیرن میشن فلان و بهمان و چه و چه...
به یزدان که گر ما خرد داشتیم/ کجا این سرانجام بد داشتیم
سلام
هر کسی میتونه افکار دیگری رو مسخره کنه.این که ملاک نیست.ملاک پشتوانه ی عقلیه پشت عقایده.عقل سلیم میفهمه فکر اسلام درسته یا بودا و امثالهم.
این که قرآن همه ی معجزات یهود رو آورده هم خیلی سندیّت نداره.مثلاً در مورد پیامبر معجزاتی هست که در قرآن مستقیماً نیومده.پس به برخی معجزات اشاره شده.
معجزاتی که اشاره کردید مال پیامبران اولوالعزم بود.طبیعتاً پیامبران اولوالعزم و کارهای اون ها مهم تر از کارهای پیامبران دیگه است.امیدوارم انتظار نداشته بوده باشین که خدا پیامبر رو با طی الارض آمریکا ببره تا شق القمر کنه بعد پیامبرو برگردونه!وقتی پیامبر در عربستان مبعوث شدن معجزاتم همون جا رخ میده قاعدتاً.
تکرار مطالب مهم و ضروری امری بدیهی است.از جمله ویژگی بنی اسرائیل دشمنی، لجبازی، مادی گرایی و حس گرایی بوده که این خصیصه در کفار زمان پیامبر (ص) و جوامع امروزی نیز بوده و هست و قرآن قصه‌های آنها را تکرار کرده است، تا مردم عبرت گیرند و دچار این نوع بدبختی نشوند شاید بتوان گفت: علت توجه مکرر قرآن به زندگى حضرت موسى (ع) و قوم بنى اسرائیل به دلیل سرنوشت پر فراز و نشیب این قوم و شباهت بیش از حدِ مقاطعِ زندگى آنها با حیات مسلمانان است.
به عنوان نمونه: داستان جنگ بدر در اسلام شباهت زیادى به سرنوشت همراهان طالوت (ع) دارد. بنابر شواهد تاریخى، تعداد مجاهدان هر دو سپاه - سپاه طالوت و سپاه پیامبر اکرم (ص) 313 نفر بوده و هر دو مقابل تعداد زیادى از مشرکان به مبارزه پرداختند و در نهایت پیروز شدند.قرآن به داستان طالوت و همراهانش اشاره مى‏کند و پایمردى و صبر آن گروه اندک را در مقابل گروه زیادى از کافران مى‏ستاید تا الگو و نمونه‏اى براى مسلمانان باشد.
در روایات فراوانى، امامان معصوم‏ (ع) به همین شباهت اشاره کرده‏اند. در یکى از آنها، خطاب به امت آمده است: شما نیز چونان بنى اسرائیل هستید و کارهاى آنها را انجام خواهید داد.
حکمت خدا در همه ی امور جاریه.هر امری رو بپرسی چرا این طوریه آخرش به خواست خدا میرسی.پس این طور نیست هر جا کم بیاریم بگیم حکمت خداست.نه،همه چیز ناشی از حکمت خداست.
در ضمن شما سوال نمی پرسی،شبهه مطرح می کنی.کسی با این عقاید فکر نمی کنم مسلمان به شمار بره و کافر محسوب میشه.انشاالله اینا عقاید شما نیست و شما مسلمونی ولی کسی که این عقاید رو داره قریب به یقین کافر به شمار میره.پس بحث متّهم کردن نیست.
شما نیومدی جواب بگیری،حرفی که به امیر زدی رو که فراموش نکردی(تلنگر به فکر رسوب گرفتش بخوره برای من بسه. حرفای من واسه کسایی نیست که مخشون رو اکبند میارن و اکبند هم به کرمها و مورچه های قبرستانها تحویل میدن.)
شما قصد هدایت ما رو داری در حالی که اگر عقایدت اینایی هست که میگی در گمراهی به سر میبری.
فکر میکنی خودت که 4تا شبهه شنیدی و تسلیمشون شدی فکرت بازه و کسی که اجازه نداده شبهه ها روش تاثیر بذاره مخش آکبنده.نه عزیز من.
ببخشید بی ادبی شد
یا علی
سلام
شما مطمینی تمام معجزات ذکر شده مربوط به پیامبران اولوالعزم بوده؟ میخاین چندنمونه معجزه غیر اوالعزم نام ببرم که متوجه بشی اونقد ادعا میکنی قران رو نخوندی!!! سلیمان و یعقوب و یوسف و لوط هود صالح و... اولولعزم بودن؟
ثانیا غیر از داستان عزیر پیامبر و لقمان و اصحاب کهف شما داستانی از قران بیار که در تورات نبوده (البته منکر خلاقیت محمد در عوض کردن برخی داستانهای تورات نمیشم). همین چندتا داستان هم که در تورات نیس میخای من با منبع ذکر کنم که مشابه اونا صد ها سال قبل در تمدنهای دیگه بوده... من اینهمه با شما بحث کردم شما فقط طفره رفتی و هیچ استدلالی در قبال شبهات من نیاوردی تازه من به اصطلاح شما کافر اطلاعاتم خیلی بیشتر از دین شماست... بحث با شما چیزی نصیب من نمیکنه بنده منتظرم یکی دیگه هستم که بیاد جلو و مستدل حرف بزنه. خسته شدم از بس شنیدم شاید حکمتی بوده یا کارای خدا بی دلیل نیست یا چنین و چنان... قبلا هم بهت گفتم شما فرض رو بر درستی عقایدت گذاشتی و از اون زاویه میخای همه چیو ثابت کنی در صورتی که این نوع استدلال نه در این مرود بخصوص و نه هیچ نوع مورد دیگه ای جواب نمیده. بنده با شما دیگه حرفی ندارم منتظر اون دوست دیگه هستم ایشون منطقی تر هستن روزگار خوش و ایام به کام
واسه اینکه بعضی از دوستان باز به بنده انگ دفاع از یهودیت و مسیحیت و زرتشت و بودا رو نزنن این نکته رو عرض کنم که صرف اینکه داستانهای قران ریشه در تورات و انجیل دارن دلیلی بر این نیس که بنده دارم ازین ادیان دفاع میکنم. داستانهای تورات هم ریشه در اساطیر و افسانه های تاریخی تمدنهای دیگه دارن که صدها و شاید هزاران سال قبل تورات در بین مردم اون زمان رایج بوده. هرکسی فکر میکنه من دارم الکی وبدون سند از خودم حرف در میارم میتونه چند نمونه رو ذکر کنه تا من ریشه اون داستان رو بطور دقیق واسش با ذکر سندهای علمی معتبر بیارم. البته اگه اون محققین بیچاره رو که کلی پدرشون در اومده و کلی مطالعه تاریخی و جغرافیایی و باستانی داشتن رو متهم به عناد و کفر و دین گریزی نکنید...
سلام
بنده ادّعا نکردم تمام معجزات ذکر شده مربوط به پیامبران اولوالعزمه(گفته بودم معجزاتی که اشاره کردید مال پیامبران اولوالعزم بود.)
شما به تورات و انجیل اصلی دسترسی پیدا کردی؟!اگرم تو تورات و انجیل داستان های قرآن اومده باشه خوب که چی؟مگه مشکلی داره؟هر دو آسمانی است و از جانب خدا.
شما شبهه ای که از ابتدا مطرح کردی رو اثبات نکردی؟همون اوایل ادّعاهایی کردین،یادتون که نرفته:
(1-چرا تمامی پیامبران الهی بر بخش کوچکی از کره زمین و بر عده معدودی از بشر نازل میشدن؟2-از این 124هزار پیامبر غیر از چندنفر انگشت شمارتقریبا تمامی انها بر منطقه خاور میانه و قوم بنی اسراییل نازل شده اند...3-چرا بر سایر ملتهای دیگه پیامبری نازل نشده با اینکه بخش عمده ای از جمعیت دنیا در جاهای دیگر زمین هم ساکن بوده اند و مکشوفات و لوحه های سنگی کشف شده نشان از وجود تمدنهای با قدمت بیش از 5000هزار سال در سایر نقاط زمین میدهد.4-چرا یک پیغمبر چینی یا ژاپنی نداریم چرا برای بومیای استرالیا و امریکای جنوبی پیامبری فرستاده نشده... و یا برای مناطق غربی و جنوبی افریقا ...5-چرا خدواند نیازی ندیده که اقوام دیگه رو هدایت کنه بهر حال اونام مخلوقات خدا هستند...)
هیچ کدوم رو اثبات نکردین.شما که ادّعا می کنین باید ثابتش کنین.
اوّل حرفاتونو اثبات کنین که درسته بعد دنبال جواب بگردین.
مثلاً من ادّعا کنم چرا فلان چیز اون طوریه در حالی که در حقیقت اون طوری نیست.اون وقت به طرف مقابل بگم برام ثابت کن چرا این،اون طوریه.این جوری که نمیشه.خوب در ابتدا باید ادّعایی که کردمو ثابت کنم درسته بعد برم دنبال علّتش.
حق دارین از بحث خسته بشین چون مستدل حرف نمی زنین.
اگه خواستین جواب بدین لطفاً مثلاً اوّلین ادّعا رو ثابت کنین.چه جوری؟مکان مبعوث شدن تک تک 124000 پیامبر رو بیارید تا بتونیم ادّعاتونو بررسی کنیم که ایا همشون تو یه بخش کوچک بودن یا نه.
عرض کردم فرض بر اثبات اسلام نیست،حتم بر اثبات اسلامه.
شاید حکمتی بوده هم نه حتماً حکمتی بوده.
شما باید تکلیفتو روشن کنی که آیا تو صفات خدا مشکل داری؟وجود خدا مشکل داری؟از جانب خدا بودن پیامبر و قرآن مشکل داری؟مشکل کجاست
یا علی
سلام
اینجاست که باید بگم استدلالت توی حلقم... چه خوب گفتن قدیمیا که کسی رو که خوابه با یه تکون میشه بیدار کرد ولی کسی که خودشو به خواب زده هیچ جوره نمیشه بیدار کرد.
از کی تا بحال از زمین به اسمون میباره. من میگم در هیچ کجای دنیا هیچ اشاره ای از پیامبران (به این گونه که در خاور میانه هست) نشده استدلالشم تاریخه وبس... شما میگی همه جای دنیا خدا پیامبرانی فرستاده پس شما باید استدلالت رو ثابت کنی... مگه نمیگی که خداوند برای هر امتی نذیری فرستاده پس کو اون نذیر؟؟؟ از اون روز داشتی زور میزدی که اثبات کنی وقتی نتونستی حالا داری به سوال من ایراد میگیری... عجبااااااااا... من براساس همین ایات قران خاستم بدونم که پیامبران چینی و ژاپنی و استرالیایی که درقران ازشون اسمی برده نشده کجا هستن بابا یه ادمی میاد همچین ادعای خفنی میکنه و درهیچ جا ثبت نمیشه و فقط در اینور دنیا هر چندوقت یه باریکی میاد ادعای رسالت میکنه و همه جا ثبت میشه... در مورد اصل تورات و انجیل هم باید بگم شرمنده که بنده زمان عیسی و موسی نبودم که بخام به اصل تورات و انجیل دسترسی داشته باشم ولی اون نسخه ای رو که الان یهود و مسیحیت قبول دارن رو خوندم همونطور که اون نسخه ای از قران رو که مسلمانان قبولش دارن خوندم نه اون اصل نسخه ای رو که امام زمان با خودش برده و کسی بهش دسترسی نداره.
بعدشم من از بحث در این مورد خسته نشدم از بحث با افراد بی منطق خسته شدم که شما بازم در این مورد به بنده افترا بستی و حرف منو اونجور که دوس داشتی برداشت کردی و به بعدشم نتیجه گیری خودتو کردی و با نتیجه گیریتم کلی حال کردی... البته این که شما بخاین به امثال من تهمت و افترا بزنید چیز عجیبی نیست چون که احادیث و روایات شما هم به این موضوع اشاره دارن:
محمد بن یحیى، عن محمد بن الحسین، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن داود ابن سرحان، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إذا رأیتم أهل الریب والبدع من بعدی فأظهر والبراء ة منهم وأکثروا من سبهم والقول فیهم والوقیعة وباهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام ویحذر هم الناس ولا یتعلمون من بدعهم یکتب الله لکم بذلک الحسنات ویرفع لکم به الدرجات فی الآخرة
- ترجمه: هرگاه پس از من شبهه افکنان و بدعتگذاران را دیدید،آشکارا از آنان، دوری جویید، زیاد از آنان بدگویی کنید وبه آنان بتازید و متّهمشان کنید، تا از تبهکاری در اسلام‏ منصرف شوند و مردم از آنان حذر کنند و بدعت‏هایشان رایاد نگیرند. [آنگاه‏] خداوند در ازای این کار به شما پاداش‏می‏دهد و مقامتان را در آخرت بالا می‏برد. (اصول کافی جلد 2 صفحه524)
قال رسول الله صلی الله علیه و اله : من تمام العباده الوقیعة فی اهل الریب
-ترجمه: یکی از جلوه های کمال عبادت دشنام و بدگویی در مورد شبهه افکنان در دین است. کشف اللثام،ج2،ص412. جواهر الکلام،ج41،ص412
محقق خوئی در پاسخ به این سوال که آیا می توان مخالفان و اهل بدعت را با نسبت های ناروا و عیب و ایرادهایی که در آنها نیست،«هجو» کرد؟ گفت : «هرچند دروغ حـرام است ولی گاه «مصلحـت» اقتضـا می کند که به آنها «تهمـت» زده شـود و بـرای مفتضـح شدنشان، کارهای زشتی که نکرده اند، به آنها نسبت داده شود، تا مردم متدیّن عوام، از آنها فاصله بگیرند و تحت تاثیر آنان واقع نشوند»مصباح الفقاهه،ج1،ص458
یه بار دیگه سوالمو مطرح میکنم منتها ساده تر و روشنتر...شما در روایاتتون ( نه در قران) میگید که از ابتدای خلقت ادم تا محمد (از ادم تا خاتم) 124000پیامبر برای هدایت بشریت (بشریت نه به معنای مردم خاور میانه بشریت به معنای عام) فرستاده شده در قران هم ایات مختلفی داریم که برای هر امتی پیامبری به زبان خودش ارسال شده و یا برای هر امتی نذیری فرستاده شده (امت رو هم مختص خاورمیانه و بنی اسراییل و اقوام سامی نکرده گقته هر امتی) و دهها ایه دیگر مثل ایه ای که میگه "ای پیامبر تو بیم دهنده هستی بر این امت و برای هر امتی پیامبری هدایت‌گر فرستادیم پیش از تو (رعد-7) "... یا ایه دیگه که میگه "ای پیامبر قبل از تو پیامبران زیادی به سوی قومشان فرو فرستادیم (فرقان 51).
حالا سوال من اینه برادر من عزیز من که چرا نظیر این پیامبران با این معجزات در هیچ جای دنیا ثبت نشده. ببینید فرض کنید مثلا 1500 سال قبل یه ادم میاد ادعای رسالت از جانب خدا میکنه بابا این کم ادعایی نیست که امتی یا امپراطوری بخواد به همین سادگی ازش بگذره و در قبال این ادعا واکنشی نشون نده یا ادعای اون فرد رو پذیرفته یا رد کرده (که در اینصورت بنا به ایات قران اون قوم دچار عذاب مهلکی خواهد شد)... خب این ادم قطعا معجزاتی برای قوم خودش برای اثبات حقانیت خودش داشته. سوال من اینه که چرا تمام این افراد مدعی رسالت و معجزاتشون در کتب تاریخی ادیان خاورمیانه ثبت شده؟؟؟ شما ممکنه بگید که نه اینطور نیست در جاهای دیگه دنیا هم این گونه افراد با اینگونه مشخصات و معجزات و عذابهای الهی هم وجود داشته و در تاریخ هم هست خب من میگم کجاست مییشه ادرسشو بدید من خودم برم ببینم. شما باید اثبات کنی نه من.
ببینید من میگم که فلان حدیث در فلان کتاب در مورد فلان چیز هست و شما میگی نه همچین حدیثی وجود نداره. خب حالا این منم که باید ادعامو ثابت کنم نه شما. چون من ادعا کردم که همچین چیزی هست. گالیله اومد ادعا کرد زمین داره به دور خودش میچرخه همه گفتن نه اینجا گالیله باید ادعاشو ثابت کنه نه بقیه. حالا قران ادعا کرده برای هر امتی از داخل خود همون امت و به زبان همان امت پیامبرانی فرستاده(بازم میگم امت رو منحصر به نقطه خاصی از دنیا نکرده) خب حالا پس نمونه های تاریخی اون افراد کجان؟ یکی از دوستان اومد گفت که بنده ثابت کنم که مثلا در 2000سال پیش تمدنهایی در جاهایی غیرخاورمیانه بوده منم اون امارو اوردم اگه بخای مطالبی از جاهای دیگه دنیاهم میارم که در امریکا یا افریقا و یا استرالیا هم نمونه های تمدن با قدمت بین 2000 تا 5000 سال وجود داره... دیگه من نمیدونم چجوری مطرح کنم که شما طفره نرید... من از بحث خسته نمیشم چون واسم مهمه که جواب شبهاتمو بگیرم ولی حوصله بحث غیرمنطقی که یکی بیادهمش بگه شاید یا ممکنه یا حکمتی هست و... روندارم
سلام
1-بدون دلیل نمی توان حرفی زد.اگر کسی ادّعای وجود پیامبر در مکان های مختلف را دارد باید دلیل بدهد،اگر هم اعتقاد ندارد باید دلیل بدهد.بنده در چند پست قبل عرض کردم با توجّه به قرآن در هر امّتی پیامبری بوده که البتّه این اثبات برای معتقدان به حقّانیّت قرآن است.امّا برای غیره بیان شد با توجّه به تاریخ نمی توان این موضوع را اثبات کرد چون از همه ی پیامبران اطّلاع دقیقی نداریم.حال کسی که ادّعا دارد پیامبری در جاهای دیگر نبوده مطمئناً به قرآن که اعتقادی ندارد،حال باید با تاریخ اثبات کند.نبود اسامی پیامبران در تاریخ شاید عجیب به نظر برسد امّا دلیل نبود آن ها نیست یعنی کسی نمی تواند نتیجه بگیرد پس حتماً پیامبری نبوده.خواهشاً دقیقاً فکر کنین بعد جواب بدین میتونه نتیجه بگیره پیامبری نبوده که شما نتیجه گرفتین؟
2-قرآنی که در دست امام زمان(صلوات الله علیه) است از نظر مقدار آیات چیزی زیاده و کم ندارد و تنها فرقش با قرآن موجود در دو چیز است: یکی اینکه طبق ترتیب نزول نوشته شده است. دوم: اینکه در حاشیه آن به صورت متمایز، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ مطالبی در مورد تفسیر، شأن نزولها، سبب نزولها، زمان و مکان نزول و ... نوشته اند.
3-برخی عقیده به پیامبر بودن بودا دارند که اگر صحیح باشد او متولّد نپال است.
4-پیامبر اسلام که گل سر سبد پیامبران هستند نامه هایی به روم،حبشه و مصر نوشته اند.آیا این دعوت به اسلام حساب نمی شود و حتماً حضوراً باید پیامبر می رفتند؟
یا علی
سلام
خب خداروشکر که اقلا به این نتیجه رسیدید و قبول کردید که در تاریخ ملل هیچ نامی از پیامبران دیگه وجود نداره و اینکه ایا این میتونه دلیلی بر وجود یا عدم وجود پیامبران در سایر نقاط جهان باشه رو برعهده بقیه میگذاریم بنده جوابمو گرفتم...
اما بعد
شما فرمودید که قرانی که در دست امام زمانه از نظر تعداد ایات قرانی هیچ فرقی با قران کنونی نداره و تنها تفاوتش در ترتیب نزول آیات است و اینکه شان نزول برخی ایات به صورت حاشیه (نه به صورات ایه) نوشته شده...
اما در برخی از احادیث صحیح شیعه که در اصول کافی شیخ کلینی اومده گفته شده که تعداد ایات قران اصلی که بر پیامبر وحی شده 17000 ایه است که این ایات از قران حذف شده. و احادیث بحار الانوار هم به این نکته اشاره شده که قرانی که در دست امام زمانه با قرانی که هم اکنون موجود است بسیار تفاوت دارد (فعلا نمیتونم ادرس دقیق بدم ولی قطعا به موقع این احادیثو ارایه میدم)
در مورد این که کل جهان هستی در چند روز افریده شده بحث زیاد بوده
همینطور به تناقض قران اشاره کردن که در یه ایه ای میگه 8 روز در یه ایه میگه 6 روز که متاسفانه با بصیرت کافی به قران نگاه نمیکنند و اسیر ایننگونه حرف ها میشوند .
قران واقعا فوق العادس
الله اکبر...
سلام،سند روایت محل ایراد است زیرا در بعضی از نسخ هارون بن مسلم آمده که او از اصحاب امام صادق(علیه السلام) نبوده است. و ثانیا: ممکن است علت اختلاف در تفاوت شمارش آیات باشد زیرا عدد آیات قرآن چیزی نیست که از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده باشد و همین است که بسیاری از آیات رابه سه یا چند آیه مستقل تبدیل کرد.
یا علی
اولا که من جایی ندیدم کسی ادعا کرده باشه سند این حدیث مشکل دارد و همه علما این حدیث را اقلا از لحاظ سندی تایید کرده اند ثانیا این حدیث از کتاب اصول کافی اثر یعقوب کلینی است که شیعیان ادعا میکنند در دیباچه این کتاب امام زمان با دست خط خویش مرقوم فرمودند "الکاف کاف لشیعتنا" یعنی کتاب اصول کافی برای شیعیان ما کفایت میکند... یعنی چی حدیث مشکل داره برادر من... در یکی دو سند از این حدیث هارون بن مسلم امده و در اکثر سندها هشام بن سالم امده. سند حدیث اینه:
محمد بـن عیسـی العطـار، عـن احمـد بـن محمـد بـن عیسـی
الأشعری القمی، عن علی بن الحکم الأنباری، عن هشام بن سالم،عن ابـی عبـداالله(ع)
کـه سـندی صـحیح اسـت
سلام
نمیدونم سوال قبلی تموم شد و قانع شدید شبهتون وارد نیست یا نه؟از ابتدا عرض کردم با تاریخ نمی شه مطلبو اثبات کرد امّا این که اسم هیچ پیامبری در تاریخ نیومده رو نمی تونم ادّعا کنم.چرا؟چون پیامبرانسه ویژگی اصلی داشتند:1-وحی2-عصمت3-اعجاز
بدیهی است وحی و عصمت مطلبی نیست که در تاریخ ثبت شود.چرا؟چون ممکن است به پیامبر در خلوتش وحی شود،خوب چگونه میخواهد ثبت تاریخی بشود؟عصمت هم که مثلاً تاریخ نگار بنویسد فلانی معصوم بود؟!
در مورد اعجاز هم باید توجّه داشت که همه ی معجزه ها که شقّ القمر نبوده اند.اگر پیامبری که در محدوده ی کوچکی رسالت دارد اعجازی برای همان چند نفر انجام دهد باز هم باید در تاریخ ثبت شود.او پیامبریش را ثابت کرده امّا نیازی نیست که در تاریخ ثبت شود.
در مورد بحث امام زمان و قرآن اولاً که عرض کردم در برخی سند ها اسم هارون بن مسلم آمده.ثانیاً در برخی نسخ به جای 7000،17000 آمده که منطقی است نویسنده شش هزارو خرده ای را روند کرده که ظاهراً سندشان هم بهتر است.ثالثاً ممکن است آیات را به این نحو شماره گذاری و تقسیم بندی نکرده باشد.رابعاً ممکن است آیه به معنای برهان و دلیل به کار رفته باشد یعنی در قرآن 17000 برهان وجود دارد.خامساً این حدیث در بخش نوادر کتاب کافی آمده که:( النوادر ) عنوان عام لنوع من مؤلفات الأصحاب فی القرون الأربعة الأولى للهجرة ، کان یجمع فیها الأحادیث غیر المشهورة ، أو التی تشتمل على أحکام غیر متداولة . أو استثنائیة ومستدرکة لغیرها .
الذریعه ج24ص316
در آن جمع شده است احادیث غیر مشهور یا احادیثی که شامل احکام غیر متداوله یا اسثنائی است !!!
خود شیخ مفید می گوید :فی أبواب النوادر ، والنوادر هی التی لا عمل علیها.
جوابات اهل موصل ص 19
نوادری که عمل در آن ها نیست !!
در مورد حدیثی که از قول امام زمان در مورد کتاب کافی ذکر کردید باید عرض کنم این نقل منسوب به حضرت می باشد لکن در هیچ کتابی از منابع روایی نقل نشده.شبیه این جمله در روایتی از امام باقر آمده که بر خی احتمال داده اند این روایت منشا اشتباه برخی شده.در روایتی از آن حضرت در تفسیر «کهیعص» این گونه آمده که و « الکاف کاف لشیعتنا » کاف در این آیه به معنای کافی بودن خداوند برای شیعیان ما است هر چند اینکه این روایت منشا اشتباه شده تنها یک احتمال ضعیف است و روایتی در این مورد در کتب معتبر نیامده ومستندی مکتوب برای آن وجود ندارد.
یا علی
سلام
سوال اولم رو قانع نشدم چون شما در واقع با این جوابای اخرتون یه جورایی سوال منو تایید کردید. شما در پاسخهای اولتون، سعی کردید با چندتا شبهه الکی ادعای منو زیر سوال برده و پوچ بشمارید چون فکر کردید من یه چیزی شنیدم و چشم بشته هم قبول کردم بعدش دیدید محکمتر از این حرفام شیوه پاسخگوییتون رو عوض کردید و حرف منو تایید کردید که در اریخ هیچ اثری از رسالت ثبت نشده. من ادعا نکردم همه معجزات باید مثل معجزات نوح و ابراهیم و موسی و عیسی باشه... اما این حرفتون رو نمیفهمم که گفتید "پیامبری برای محدوده کوچیکی مبعوث شده باشه"!!!! من نمیدونم شماها چرا هر چی رو که دوس دارید بزرگ میبینید هرچیو هم که دوس دارید کوچیک میشمارید... شما بر چه اساسی تمدن چندهزار ساله چین رو تمدنی چندنفره میشمارید. مگه من گفتم باید عین 124000پیامبر در تاریخ ثبت شده باشه که شما الان میگید لزومی نداره پیامبره یه قوم چن نفره دلیلی نداره توی تاریخ ثبت شده باشه... عزیز من اینو درک کن که 5000سال قبل تمام دنیا خاور میانه نبوده. حدود نیمی از جمعیت کنونی جمعیت الان در شرق و جنوب شرق اسیا زندگی میکنن این همه ادم که یه دفه از اسمون نباریده یا یه دفه که زاییده نشدن. اینا در طی قرنهای متمادی به این تعداد رسیدن... چین حدود نیم قرن داره برنامه های کنترل جمعیت رو پیاده میکنه تازه تونسته رشد جمعیتشو در حد صفر نگه داره... شما جوری حرف میزنی که انگار مثلا دوهزار سال پیش کل شرق اسیا رو هم رفته 100نفر بودن ... اینا واسه خودشون تمدن و تاریخی داشتن حتی بسی بزرگتر و قدرتمند تر از بنی اسراییل و اعراب... اما یه کلمه ازین حرفا که اینور هست اونور زده نشده... این منطقه هر از چندگاهی یه نفر داعیه رسالت داشته. من حرفم و سوالم روی این موضوعه چرا ازین داعیه ها حتی یه دونه اونور ثبت نشده. پیامبر با رسالتش تمام حجاز رو بهم ریخت یا موسی طایفه فرعون رو به باد داد یا عیسی با تمام سران بنی اسراییل در افتاد اما یه نفر با امپراطوریهای بزرگ اسیای شرق درنیوفتاده. به هر حال پیامبران که فقط برای چهارتا دهاتیه بیچاره فرستاده نشدن که اونارو هدایت کنن و اگر نشدن خدا عذابشون کنه... میدونید مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که شما درک درستی از وقایع جهان در اون زمان نداری... اگه یه کم مطالعه کنید میبیند که بابا امپراطوریهای روم و چین و ایران و یونان هم درست همون زمانی که نوح و ابراهیم ادعای رسالت میکردن واسه خودشون یال و کوپالی داشتن. شاید خیلی با عظمت تر از ایل و طایفه بنی اسراییل پیامبر ساز و پیامبر کش...
در مورد سایر باقی مساایلی که مطرح کردید اجازه بدید به وقتش. اینجوری خلط مبحث میشه و همونطور رو هم تلمبار میشه وهیچکدوم به نتیجه نمیرسه. در مورد اصول کافی و بحار الانوار و احادیث صحیح السندی هم که نقل کردن حرف خواهیم زد. خوشبختانه در مورد این کتب مقدس شیعیان زیاد دیگه نمیشه طفره رفت چون همه چی با سند و مدرک بیان شده. اینو بدونید شما اگر خواستید حدیثی رو رد کنید نمیتونید رو باد هوا رد کنید... جواب این حرفتون رو هم اونجا میدم متاسفانه یکی از اشکالاتی که به کتب شیعیان وارده اینه که اونا هیچوقت نیومدن کتب حدیث خودشون رو مث اهل سنت تصحیح کنن . اهل سنت کتاب صحیح مسلم یا بخاری رو دارن که احادیثش تصحیح شده و تقریبا تمام اخادیث این دو کتاب معتبر و قابل استناده. ولی شیعیان واسه اینکه راه فراری داشته باشن اینکارو نکردن. هروقت خاستن میان احادیثو نقل میکنن بعدهم که کسی گیر داد میگن این حدیث بنا به این دلایل جعلیه و حالا پیدا کنید پرتقال فروش را... مثلا در کتب شیعیان صدها حدیث در مورد صیغه موقت اومده که کاملا متناقض هم هستن یه جا تاییدش کرده یه جا ردش کرده یه جا مستحبه یه جا مکروهه. در این موارد به وقتش صحبت میکنیم ولی فعلا بحث همون بحث انبیا و رسالتشونه. ببخشید که سرتون رو درد اوردم
سلام
شما 7 آبان سوال رو مطرح کردید و بنده 8 آبان در یکی از اوّلین پستام عرض کردم با تاریخ مطلبو نمیشه اثبات کرد.پس ادّعایی عوض نشده.در مورد اثری از رسالت هم پست قبلی رو کاش با دقّت می خوندید.وحی و عصمت که نشانه ی رسالتند قابل ثبتند؟اعجاز ها همگی به یک اندازه بزرگ نیستند.بدیهی است تکان خوردن درخت و شکافتن ماه در یک سطح نیستند.هر کسی بزرگ و کوچکی این ها را تشحیص می دهد.
دقیقاً چه شبهه هایی رو مطرح کردم؟!جالبه اگه به پستاتون نگاه کنین می بینین ابتدا با قاطعیّت و از روی یقین به شکل شبهه چند تا ادّعا کردین امّا وقتی خواستم اثبات کنین تغییر موضع دادین و ادّعاتونو به شکل سوال مطرح کردین و از اثبات کردن راحت شدین.
برای چین و امثالهم به هیچ وجه نمی تونین ثابت کنین پیامبری نبوده.بنده هم با تاریخ بودنشو نمی تونم ثابت کنم.
برای امپراطوری ها هم شاید پیامبری ثبت نشده باشه امّا نامه های پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)که ثبت شده.نشده؟
حدیثی هم رو هوا رد نشد.وقتی سند معتبر ندارد خوب چی بگم؟
یا علی
سلام. بنده سوالمو عوض نکردم دیدم شما همش پرت جواب میدی خاستم روشنتر بگم شاید بفهمید... ظاهرا سعی من فایده ای نداشت و شما همچنان توی یکک وادیه دیگه هستی وگرنه از اولم همینو گفتم بنده خدا.. بعدشم نمیدونم شما چرا سوالو نمیگیری...شاید چون جوابی نداری خودتو به کوچه علی چپ میزنی... وحی و عصمت رو نمیشه در تاریخ ثبت کرد اما افراد ی که این ادعا رو میکنن میشه در تاریخ ثبت کرد مگه وحی و عصمت موسی در تاریخ ثبت شده که من همچین ادعای مسخره ای بککنم. اما موسی در تاریخ ثبت شده. بعدشم پیامبر 1400 سال پیش به ایران روم نامه فرستاد چه ربطی به سوال من داره؟؟؟؟؟ اون نامه ای که پیامبر فرستاد به پادشاهان فرستاد نه به مردم. اون نامه اصلا پیامش به مردم بیچاره نرسید اصلا مردم اون زمان فهمیدن که محمد نامی از عربستان همچین نامه ای به امپراطوریاشون زده و اونا رو دعوت به خدای واحد کرده... اونم امپراطوری ساسانی با اون قلمرو گسترده. یه بار دیگه سوالمو میگم شاید متجه بشید چرا اینور دنیا هر چند وقت یه بار و حتی در یه زمان چندین نفر ادعای پیامبری کردن و همه اون در تاریخ ثبت شده. اما در جاهای دیگه دنیا کسی همچین ادعایی مطرح نکرده و در هیچ جا ثبت نشده... ثبت نشده یه نفر اومده و گفته من از طرف خدای واحد به رسالت انتخاب و برای راهنمایی شما اومدم... بابا اون زمان تمام دنیا در دست چند امپراطوری بزرگ بوده کلی هم مردم متمدن داشته که وقایع رو ثبت میکردن... اینهمه از جزییات جنگهای این امپراطوریها ثبت شده نباید یه جا ثبت میشد که همچین فردی با این ادعای بزرگ اومده... لطفا ازاین ادعاهای مسخره نکنید که شاید سقراط و افلاطون و کاوه اهنگر و رستم و اسفندیار و اسکندرمقدونی و کوروش و سزارهای رومی همون پیامبران الهی باشن... چون بعد توی این ادعاتون خواهید موند... اینهمه در تاریخ نوشته شده که شاهان و امپراطوریها و سزارها به ملتهاشون ظلم کردن اما خداوند یه نفرو نفرستاد تا مردم بیچارشون رو از ظلم این افراد نجات بده اما واسه قوم چندصدهزار نفری اسراییل که اسیر چنگال فرعون و شاهان مصری بوده چپ و راست پیامبر میفرستاد هنوز کفن یه پیامبر خشک نشده نفر بعدی فرستاده شده یا حتی در یک زمان چند نبی وجود داشته مگه خون اونا قرمزتر از بقیه بوده؟؟؟ چرا در تاریخ نیست که در زمانی یک نفر با ادعای رسالت الهی در مقابل ظلم و تعدی این شاهان قد علم کرده باشه و مردم هم به اون گرویده باشن و اون رو حمایت کرده باشن. چرا در تاریخ ثبت نشده که مثلا یه نفر اومده ادعای نبوت کرده و مردم هم به اون اهمیت ندادن و خدا هم ازون عذابایی که برای قوم لوط و ثمود و هود ... فرستاده برای اینام فرستاده باشه. کشور چین اونقد معروف بوده که پیامبر شما گفته علم را بیاموزید حتی اگر در چین باشد!!!! یعنی مردم بیابانگرد و از همه جا بیخبر حجاز اون زمان هم میدونستند که کشوری به نام چین هست که خیلی هم ازاونا دوره که پیامبر همچین حرفی زده... بازنگید من سوالم رو عوض کردم من دارم مسئله رو باز میکنم تا شما نتونید از جوابم طفره برید... شما میگید من نمیتونم ادعامو ثابت کنم که برای چین پیامبری نبوده!!!! این ازون حرفاست هااااااااا... قبلا هم گفتم اونی که باید ادعاشو ثابت کنه شمایید نه من. شما حدیث دارید که 124000پیامبر فرستاده شده (که من اصلا این ادعارو قبول ندارم) شما ایه قران دارید که برای هر قومی پیامبری به زبان خودش فرستاده شده و دهها ایه دیگر... اسلام داره ادعا میکنه باید ادعاشو ثابت کنه نه کسایی که میگن این ادعا صحت نداره. از اسمون به زمین میباره برادر من... بابا اینهمه امپراطوری با عظمت بوده که 80 درصدخشکیهای کشف شده کره زمین رو در اختیار داشتن هیچ کدوم از پیامبراش ثبت نشدن اما توی منطقه چندهزار کیلومتری اینهمه پیامبر و معجزه و عذاب و خشم الهی ثبت شده... ادم کتب مقدس رو میخونه این مطلب به ذهنش میرسه که خدا کل کره زمین (با همه مردمش) و منظومه شمسی و کهکشان راه شیری رو ول کرده و تمام هدفش این بوده که این منطقه رو به راه راست هدایت کنه انگار خدا پاشو از خاور میانه بیرون نذاشته و فک میکنه دنیا در همین حده و جاهای دیگه ای رو زمین وجود نداشته که اونام به کمکش نیاز داشته باشن. این همه به موسی معجزه داد که بنی اسراییل رو نجات بده به عیسی معجزه داد تا بنی اسراییل رسالتشو باور کنن اونوقت در جاهای دیگه که مردم به گواه همین تاریخی که شما اونو زیاد قابل استناد نمیدونی در ظلم و ستم زندگی میکردن و هیچ اقدامی واسشون نکرد...
بنده میدونم این بحث من با شما (فقط شما نه اشخاص دیگه) به جایی نمیرسه چون شما استناد به تاریخ رو قبول نداری و همه چیو میخای با حکمت خداوندی توجیه کنی و الانم تا من بگم ازین بحث بیهوده با شما خسته شدم مثل دفعه قبل سریع توی بوق و کرنا کنی که اهان دیدی کم اوردی یا بگی "انا فتحنا لک فتحا مبینا" و یا "جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا" و بعدشم کلی ازین فتح الفتوحت خوشحال بشی چهار نفر مثل اون اقای امیر بیاد و به ادعاهای به زعم خودش بی منطق من بخنده و شما رو تایید کنه و شماهم اون رو به خاطر دل پاک و سرشت بی نظیرش ستایش کنی... ولی این بحث بنا به دلایلی که گفتم به جایی نمیرسه اگه فک میکنی حرف جدیدی داری در خدمتم وگرنه قضاوت رو میذاریم به عهده حقیقت جویان واقعیه بی تعصب... این نکته رو خدمت شما و همه عزیزانی که این بحث رو دنبال میکنن بازم میگم که بنده هیچ ادعایی در مورد صحت شبهه ای که مطرح کردم ندارم و همونقد که احتمال میدم کسانی از جوابای شما قانع نشده باشن همونقدر هم احتمال میدم که افرادی با جوابای شما متقاعد شده باشن و سوالات من در نظرشون بی منطق و بدون پشتوانه علمی و عقلی باشه ولی متاسفانه بنده جواب سوالمو نگرفتم و باور کنید هیچ غرض و مرضی هم در برداشت جوابای شما نداشتم و فقط من متقاعد نشدم. امیدوارم اگر واقعا حق با شماست کسی به خاطر صحبتها و استدلالاتم از راه درست منحرف نشه و عذاب اخروی بنده (درصورت وجود بهشت و جهنم) فقط شامل انحراف خودم باشه نه منحرف کردن دیگران...
بنده با سوال جدید خدمت میرسم امید که شما هم با نحوه استدلال جدید جوابگوی این حقیر باشید
باسلام ب همه عزیزان حق جو،خصوصا«انسان»من ی مسلمون شیعه هستم،ولی واقعا همین سوالا مخمو داغون کرده خواهشا کسانی ک جواب منطقی وروشن ندارن بیخودی احساس مسئولیت نکنن برای جواب دادن،چون جواب مبهم ب شک ادم بیشتردامن میزنه،علی رقم میل قلبیم،درحرفهای دوستمون انسان،منطق بیشتری ب چشم میخورد،همچنین حقیقت جوی عزیز،خواهشا جواب شفاف تری اگه هست بدین ک عقل ناقص بنده هم درکش کنه نه با اما واگر،امیدوارم همه شک وشبهاتمون زودترازبین بره،ممنون
با سلام خدمت همه عزیزان
سوال بعدی من در این رابطه است که وقتی احادیث اسلامی و تاریخ اسلام و به طور کلی کتب ادیان ابراهیمی رو مطالعه میکنیم به این نکته پی میبریم که حضرت ادم در خوش بینانه ترین حالت حدود 12000 سال پیش در کره زمین زندگی میکرده!!!! مطالعات باستانشناسی و تاریخی که در اقصی نقاط کره زمین و توسط اشخاص مختلف انجام شده متفق القول به این نکته اشاره دارن که عمر انسان هوشمند (نه سایر انسانهای اولیه) به هزاران سال قبل از این تاریخ برمیگردد... مثلا مطالعه برخی فسیلها نشان میدهد که انسانهای هوشمندی در حدود 200هزار سال قبل در اتیوپی زندگی میکرده اند... خیلی از دانشمندان بر این باورند که انسانهایی (که نیای انسانهای کنونی هستند) حدود 60هزار سال قبل از صحرای افریقا به خاور میانه مهاجرت کردند و به دلیل مساعد بودن شرایط زندگی در این بخش زمین در همینجا سکنی گزیدند. البته هنوز در مورد اینکه انسانهای هوشمند در چه زمانی پا به عرصه هستی گذاشته نظر واحدی وجود نداره... حالا شما این نظریه رو چطوری با نظریه ادیان ابراهیمی که همه انسانها از نسل ادم و حوا هستند توجیه میکنی؟
لطفا به این نکته توجه کنید که اولا در خلال سوال و جوابای من و سایر دوستان ممکنه بحث گسترده تر بشه و به جاهای دیگه هم منتهی بشه پس دوس ندارم بعدا دوباره ادعا کنی که من سوالمو عوض کردم این سوالی که من مطرح کردم کلیات سوال بود و جزییات بیشترش در خلال جوابها مطرح میشه
ثانیا هر ادعایی که تا الان کردم با منبع موثق بوده که هر کسی در مورد این ادعاها مرجع معتبر خواست قطعا من ارائه خواهم داد پس شما هم هر ادعایی که میکنی با منبع باشه اگه حدیثی اوردی حتما با منبع باشه که بشه صحت و سقم اون حدیث رو بررسی کرد.
ثالثا لطفا با برهان و دلیل و مدرک بیاین جلو. با اما و اگر و شاید حرف نزنید دوست ندارم بگید در این ماه صفر برم پای منبر بشینم شاید صاحب این ماه جوابم رو داد یا بگید حکمت خدا اقتضا میکرده که چنین بشه و چنان نشه... پیشاپیش از ارزشی که برای پاسخ دادن به سوالات من میذارید ممنونم.
http://islamquest.net/fa/archive/question/fa695
سلام. ممنون


ولی این چه ربطی به سوال من داشت؟؟؟ سوال من در مورد اینکه سابقه غارنشینی به قبل ادم و حوا برمیگرده با بعد ان نبود!!! سوال من این بود که بالاخره ما از نسل ادم و حواییم (که بنا به ایات صریح قران که در همین لینک هم بود و روایات اسلامی ما از نسل انهاییم) یا از نسل انسانهای اولیه؟؟؟؟
امام صادق(ع) فرموده اند: شاید شما گمان می‏کنید که خدای عزّ وجلّ غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آنها هستید.[۱] کتاب توحید صدوق، ج ۱، ص ۲۷۷.

مرحوم صدوق در کتاب خصال، از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: "خداى عزوجل از روزى که زمین را آفریده، هفت(نسل) عالم را در آن خلق (و سپس منقرض کرده است) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده اند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک، عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در (این نسل )آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و(شما مردم) ذریه اش را از او منشعب ساخت.
سلام ممنون
جوابتون مبسوط و قانع کننده بود. پس با این احادیث میتونیم بگیم که بشر امروزی از نسل ادم و حوا هستند و انسانهای اولیه هیچ نقشی در انسانهای امروزی ندارن!!!! این ادعای من درسته؟ اگه اشتباست ادعای منو تصحیح فرمایید. ممنون از توجهتون
سلام
دوستان اونقدر دیر جواب میدن که بنده رشته کلام از دستم خارج میشه...
ظاهرا از ادامه بحث منصرف شدین
از اینکه این چندوقت مزاحمتون شدم و بر من منت گذاشتین و جوابمو دادین ممنون
روزگار خوش و ایام به کام
سلام
حواسم به بحث بود
احساس می کنم بی خود بحثو میخوان کش بدین
جناب حدیث جوابتونو داد
اصلاً فرض کنیم انسان های اوّلیّه هیچ نقشی در انسان امروزی ندارن.خوب بعدش که چی؟
چی تعجّب شما رو برانگیخته؟؟؟
یا علی
سلام
اقایا خانم انسان
عقلای عالم یک قاعده ای بدیهی کاملا عقلانی دارند که بیان می کند که (( البینه علی المدعی )) یعنی هر کس که یک ادعایی می کند باید ان را اثبات کند . این قاعده که از بدیهیات است ونیاز ی به هیچ گونه تفسیری ودلیل دیگری ندارد.
قران 1400 سال پیش ادعامی کند که من کلام خدا هستم
حال عقلای عالم از او سوال می کنند دلیل ادعایت چیست .
قران جواب می دهد که اگر شک دارید دراین ادعا که من کلام خدا هستم ، شما با کمک هر کسی غیر از خداوند متعال یک سوره 3 جمله ای مثل این قران بیاورید ( استدلال بدیهی عقلی )
اقای انسان و تمام هم فکران ایشان : این همه ایرادات نابجا و غیر محققانه از قران گرفتید اما ای کاش یک سوره 3 جمله ای مثل سوره کوثر یا توحید بر اساس همه پیشرفت علمی مورد نظرتان (مثل داروینها ...) می اوردید تا یک نفر هم مسلمان در کره زمین باقی نماند .
خداوند متعال استدلالی اورده که چه دانشمند ترین انسان ها و چه ان پیرزن دهاتی امی هم معنایش را متوجه می شود واین می شود که میلیارد ها انسان با وجدان بیدار به ان ایمان می اورند .
قران کریم بیان می کند که اگر سوره ای مثل قران نیاوردید که نخواهید توانست ، بدانید قران کلام خداست .
قران کریم با این استدلال عقلانی وعلمی به ما می فهماند که این کلام خداست ودرضمن به ما می فهماند که خداوند هم تواناتر وهم داناتر از تمام موجودات است چرا که انها نمی توانند کاری را که او انجام داده انجام دهند
برادر من شما دنبال چه هستید ؟می خواید بگید که مسیحیت یا یهودیت تحریف شده امروزی الان حق است . خیر .
اگر مردم دو سه هزار سال پیش حق داشتند که از عیسی (ع) و موسی (ع) طلب معجزه (دلیل بر نبوت خود) کنند من هم این حق را دارم که از انها طلب دلیل ومعجزه را داشته باشم چون مساله ای است عقلانی . اصلا مساله مهمتری که هست این می باشد که ما اصلا هیچ دلیل علمی واثری نداریم که بگوید وجود حضرت عیسی (ع) وحضرت موسی ( ع ) واقعی است وافسانه نیست .
ایراد شما در استدلالتان این است که می خواهید از جزئی به کلی برسید درحالی که علم آن را ندارید اما قران می گوید اصلا شما نیاز نیست بروید دنبال حقیقت . من مدعی هستم و برایتان استدلال به این روشنی اوردم اگر نمی خواهید که ایمان بیاورید مشکل خودتان است که دنبال حقیقت نیستید

درود به همه دوستان
یک مدتی به این سایت نیومدم چون دیدم اینجا راه رو نمیشه پیدا کرد و همه راهها منتهی میشه به یک راه و یک کوچه و اونم کوچه علی چپ...
برادر گرامی دانشمند معزز جناب اقای محمد اقا، خوبه که یه کم مطالعات خودتون رو در مورد تاریخ زیاد کنین. البته نه این تاریخی روکه میگید غریبا نوشتن برای از راه بدر کردن جوونای معصوم این مرز و بوم!!! چون شما اصلا اون تاریخ رو قبول ندارید... اقلا تاریخ خودتون رو مطالعه کنید!!!!! تاریخ اسلام رو که علما و دانشمندان خودتون نوشتن و تا تونستن هم سانسورش کردن...
اگه همین تاریخ سانسور شده خودتون رو هم خونده بودید که مشخصه نخوندید ازین جوکهای خنده دار نمیگفتی برادر من...
شما میگی محمد ادعا کرده که اهاااااااااااااااااای مردم دنیا اگه راست میگین بیاین یه سوره مث سوره های من بیارید، یه سوره هم نه، ده ایه، ده ایه هم نه، فقط و فقط یک ایه... بله من هم میگم محمد ادعا کرده اونم ادعای خیلی خفنی کرده... این که یک نفر بیاد همچین چالشی رو مطرح کنه خیلی جرات و از خود مطمین بودن میخاسته...
ولی شما ایا میدونید چندنفر در این 1400سال اومدن به ادعایی که خود محمد مطرح کرده لبیک گفتن و بعدش پیروان محمد چه در زمان حیات او و چه در زمان بعد از مرگ او چه بلاهایی که سرش در نیاوردن!!! به قول شاعر "خودگوییم و خود خندیم به به چه هنرمندیم"... یه سرچ کوچولو بزن ببین چندنفر سعی کردن که به ادعای محمد احترام بذارن و به چالش اون جواب مثبت دادن و بعد هم به جرم ارتداد اعدام شدن... همین الان توی جامعه ما اگه یه نفر پیدا بشه ادعا کنه که به حرف محمد گوش کرده و به عربی چند ایه اورده فککر میکنی ملت همیشه در صحنه چه بلایی سرش میارن!!! مگه سلمان رشدی ایات شیطانی رو نوشت مسلمانان جای اینکه بیان با منطق و استدلال جوابش رو بدن با حکم اعدام جوابش رو ندادن... مگه حکم ارتدادش داده نشد برادر من... زمان خود محمد چندنفر به این خاطر کشته شدن که خاستن ایاتی مشابه قران رو بیاورن... توی همین مملکت در همین زمان حال چندنفر به خاطر چالش کشیدن محمد و اسلام به مرگ محکوم شدن!!؟؟؟ این جوری احساسی حرف زدن دردی رو دوا نمیکنه برادر من... نه بنده و نه اون دوستی که به نام انسان در این مباحث شرکت کردیم ادعا نکردیم که مسیحیت و یهودیت بر حقند و اسلام نا حقه... اتفاقا من با این حرف شما که عیسی و موسی هم ممکنه ساخته ذهن مردم و افسانه ها باشن موافقترم تا اینکه مردانی برگزیده از جانب خدا... هر چند از ادمی مث شما که اینقد از ایات قران از سر شور و احساس دفاع میکنه بعیده که برخلاف ایات کتاب مقدس خودش وجود موسی و عیسی رو زیر سوال ببره... اینم بدون برادر من همین بهاییان که شما حتی اجازه نفس کشیدن رو هم بهشون نمیدین از همین ایات قران نبوت جناب بهاء الله پیامبر مقدسشون رو اثبات میکنن... بنده عاشق سینه چاک داروین یا خیام یا زکریای رازی یا استیو هاوکینگز نیستم که بخام نظریاتشون رو چشم بسته بپذیرم که شما اینگونه میگید... اتفاقا بنده به یکی دیگه از ادعاهای محمد و پیروانش مبنی بر اینکه در مورد دین تحقیق کنید و انرا چشم بسته قبول نکنید عمل کردم... من به افرادی که به خاطر لج و لجبازی میخان اسلام و بطور کلی ادیان رو به چالش بکشن ندارم من و خیلیای دیگه دنبال جواب سوالیم شما اگه جواب داری بیا جلو وقول بده که تا اخرش بمونی نه اینکه مث بقیه صحنه رو به دلایل مختلف ترک کنی... خوشال میشم که ازین راه ضلالت بیرون بیام و به راه راست هدایت بشم...
یکی از ایت قران رو خیلی دوس دارم که درود میفرسته به کسایی که از راه درست پیروی میکنن (راه درست هنوز از نظر من یه علامت ؟ گنده است) و اون ایه اینه "السلام علی من اتبع الهدی" به قول یکی ازین ادم معروفا کاش قبل از اینکه راه رفتن کسی رو قضاوت کنیم اول یه کم با کفشش راه بریم...
سلام علیکم
ابتدائا چند سوال درمورد خودم از شما داشتم جناب حقیقت جو :1- شما به چه دلیلی می فرمایید که بنده تاریخ نوشته غرب را قبول ندارم
2- شما به چه دلیلی می گویید که تمام مطالبی که غربیها نوشته اند برای از راه بدر کردن جوانهای منطقه بوده است به نظر می رسد شما صرفا یک پیشفرض درمورد سایرین دارید وبر ان اساس نظر می دهید واین از نظر من اشتباه است شاید از نظر شما درست باشد بماند.
3-اما اگر شما واقعا " حقیقت جو " هستید در مقام بحث از مهمترین بخش زندگی انسان " یعنی اعتقاد به خدا لااقل از دید اینجانب " اینگونه به تمسخر طرف مقابل دست نمی زدید حتی اگر بر فرض هم طرف مقابل اشتباه کرده باشد چون ممکن است واقعا دنبال حقیقت باشد وشما با این کارتان اورا از رسیدن به حقیقت باز می دارید چون به نظر بنده مسخره کردن لااقل جز راه درست که شما ان را علامت؟ می دانید نمی باشد .
4 - اقا یا خانم حقیقت جو تمام اشخاص کریم ودانا در مقام بحث حتی اگر شخصیت مورد قبول طرف مقابل را هم قبول نداشته باشند اما لااقل نام اورا با احترام ذکر می کنند اما شما این قاعده را دربحث رعایت نکردید وبه نظرم می رسد در مقام بحث این امر هم راه راست نباشد .
5- شما ادعا کردید که پیامبر اسلام این ادعای تحدی را مطرح کرده است اما تمام بحث ما این است که این ادعا توسط خداوند متعال درقران کریم مطرح شده است .
6- از طرفی شما بیان می کنید که قران گفته ده ایه یا یک ایه . این امر هم اشتباه وناشی از عدم اطلاع شما از قران است . قران درمقام تحدی حداقل چیزی که فرموده است یک سوره می باشد نه یک یا چند ایه .
7- برادر بزرگوار من : قران کریم یک ادعای ساده وبدیهی وکاملا عقلانی کرده که من کلام خدایم اگر قبول ندارید یک سوره مثل این قران بیاورید . اما شما بجای اینکه یک سوره مثل قران بیاورید اینهمه از بلایا سرمخالفان سخن می گویید خب برادر من تمام عرب زبانان که مسلمان نیستند ما عرب مسیحی داریم عرب یهودی داریم و... انها مثل قران بیاورند اگر در کشور خودشان به قول شما در امان نیستند بروند در امریکا واروپا وبه صورت ناشناس سوره بیاورند انجا که قران را علنی اتش زدند حالا علنی قران نمی توانند بیاورند با اینهمه تجهیزات رایانه ای والکترونیکی پیشرفته و علم بالا
8 اتفاقا دلیل حقانیت قران این جا مشخص می شود که اگر چه بسیاری از افرادسعی در پاسخ به این تحدی بوده اند ( این نشان می دهد که انها ترسی برجانشان نداشته اند ) اما به نظر تمام علمای عرب زبان هیچ کدام از این اقدامات به هیچ عنوان قابل قیاس با قران کریم نبوده است . اگر شما موردی از این موارد دارید بنده عاجزانه از شما درخواست می کنم با ذکر دلیل ونظر کارشناسان فن بیان وزبان عربی در خصوص ان بیاورید نه اینکه از روی احساس صرفا یک سری مطالبی را بیان کنید چون مقایسه یک بحث علمی است وباید علمای آن زبان چه مسیحی چه یهودی وچه مسلمان وچه سایرین در خصوص ان نظر دهند از سایر افراد .
9- از طرفی فرمودید که " سلمان رشدی که کتاب ایات شیطانی را نوشته بجای بحث منطقی حکم اعدامش را دادید .
بنده از شما سوالی دارم ایا کتاب ایشان را تابحال مطالعه کرده اید .اگر کسی در کتابش یا گفتارش به شما یا خانوادتان یا هر انسان عاقلی بدون دلیل واز روی عمد واگاهی توهین کند وفحاشی کند ونسبت ناروا دهد وشمارا مسخره کند ایا شما ایشان را فردی معقول ومنطقی می دانید که با او بحث منطقی کنید . به نظر شما پاسخ توهین وفحاشی در تمام کشورهای غربی وشرقی چه می باشد . ایا شما تابحال کتابهای برخی از مستشرقان را نخوانده اید که مخالف نظر اسلام است اما ایا انها کشته شده اند ؟ خیر اما چرا مساله سلمان رشدی این مقدار بزرگ شد برای اینکه توهین کرد . بی منطقی کرد .
10- شما بیان می کنید که هر کس که خلاف کلام پیامبر ص سخنی بگوید بلایی سرش می اورند. به نظر بنده یا شما از سر بی اطلاعی این حرف را می زنید یا غرض ورزی .چون خداوند متعال در قران کریم به ما فرموده باید اصول دینتان را با تحقیق بدست بیاورید یعنی حق داری که شک کنی حق داری که نظرمخالفت را با دلیل بگویی همانطور که در مناظرات زمان امام رضا (ع() و امام صادق (ع) وسایر ائمه هدی (ع) بسیاری از افراد که بر مرام لا مذهبی بودند با ایشان مناظره می نمودند.
11-شما ادعا می کنید که اگر یک نفر در ایران چند ایه بیاورد چه بلا ها سرش می اورند .خب مگر تمام جهان ایران است برود داخل امریکا واروپا یک سوره مثل قران بیاورد وبه قول خداوند در قران از تمام انس وجن به غیر از خدا هم می تواند کمک بگیرد یعنی به قول خودمان در امتحان همه چیز ازاد است حتی تقلب . اما بعد از 1400 سال دریغ از ان
قران کریم می فرماید اگر نتوانستند مثل ان بیاورند که نخواهند هم توانست پس بدانند این کلام خداست
12-بزرگوار یک سوالی برایم پیش امده که بااجازه از جنابعالی می پرسم . شما درهنگام سخن گفتن از شخصیتی که بهاییان ادعای نبوت ایشان را دارند از عبارت " جناب بهاا. پیامبر مقدسشون نام می برید ولی در ذکر از پیامبر ما تنها به ذکر نام ایشان اکتفا می کنید مگر شما بهایی هستید ؟ اگر بهایی هستید یا هر مرام دیگری که دارید لطفا علت اعتقاد به ان را با ذکر دلیل بیان کنید تا شاید ما هم اگر به راه ناحق هستیم هدایت شویم .
از طرفی می شود بگویید که بهائیان در مقام اثبات نبوت به کدام ایه قران کریم استناد می کنند .
با تشکر
با سلام
اول از هرچیززی بگم بنده قصد توهین نه به شما و نه به کسی دیگه از موحدین رو ندارم اگه کسی احیانا همچین برداشتی از حرفای من کرده ازش از صمیم قلب عذرخواهی میکنم. برای امثال بنده که معتقد به ازادی افکار و عقاید هستیم و از دیکتاتوری ذهنی و عقیدتی انزجار داریم نباید طوری حرف بزنیم که طرف مقابل همچین استنباطی داشته باشه. بعضی وقتا عنان کار از دستم در میره و ممکنه لحن گفتارم طلبکارانه باشه که از این بابت عذرخواهم...
اما بریم سراغ ادعاهای شما که متاسفانه خیلی مغرضانه و ناجوانمردانه مث سایر هم کیشانتون که به مخالفین خود میبندن بود.
بنده جواب سوالای شما رو که شماره گذاری کرده اید رو به همون ترتیب شماره گذاری میکنم و بیان میکنم:
1- اینکه بنده گفتم شما تاریخ غرب رو قبول نداری شخص خود شما نبود چون بنده اصلا شناختی از شما ندارم که بخام همچین ادعایی رو در موردتون مطرح کنم. منظرو من از کلمه "شما" شمای نوعی بود نه شخص شخیص شما... متاسفانه اگر پای مباحث تاریخی کارشناسان اسلامی بشینید به همین نتیجه خواهید رسید. همیشه برای اینکه حرف خودشون رو اثبات کنن میگردن و اون قسمتایی از تاریخ رو که غربیا نوشتن و به نفعشون هست رو ذکر میکنن اما اگه یک جایی از همین تاریخ به ضرشون باشه اون رو افتار میدونن.
2- این مطلب رو هم به شما نگفتم و یک ادعای کلی بود. اثبات این مطلب هم کاری نداره فقط کافیه یه روز پای اخبار و مباحث تلویزیون بشینید متوجه میشید که تمام غرب کار وزندگیش رو ول کرده چسبیده به منحرف کردن جوونای این مرز و بوم... هرکسی که بیاد در سایتی یا روزنامه ای یک حرف ناخوشایند بزنه اونوقت میشه دستاویز غرب. میشه ایادی استکبار میشه گرگ در لباس میش و...
3- اگر همچین برداشتی از حرفای من شده بازم عذرخواهی میکنم بنده قصد تمسخر نداشتم و باید در نحوه پاسخ دادنم تجدید نظر کنم چون حتی اگه حق با من هم باشه نباید عقیده مقابلم رو به تمسخر بگیرم
4- بنده شخصیتای مقدس ادیان رو با نامشون صدا کردم و پسوند و پیشوندی جلوی اسمشون نذاشتم که حمل بر توهین بشه. اینکه من میگم محمد دلیل بر توهین نیست اگر نام محمد یا عیسی یا موسی رو با القاب زشت همراه کردم شما میتونی به بنده ایراد بگیری... شما انتظار نداشته باش بنده بیام بگم پیامبر ختمی مرتبت حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم!!!!! من اگه به این عنوان عقیده داشتم بیکار نبودم بیام اینجا بحث و جدل راه بندازم برادر من
5- این ادعاتونم خیلی خنده داره البته ببخشید من رک میگم ولی یمن اگه کلام محمد رو کلام خدا میدونستم که بحثی دیگه وجود نداشت... طبیعیه اگه بنده به خدایی با اون مشخصات که در قران اومده اعتقاد داشتم و این کلام رو گفته خدا میدونستم دیگه با شما بحثی نداشتم. پس لطف کنید که مباحث رو دقیق بخونید تا بدونید که بحث سر چیه و از این ایرادای الکی نگیرید.
6- حق با شماست بنده جای اینکه بنویسم سوره نوشتم آیه. این رو حمل بر جهل بنده در این موضوع نکنید شاید اون لحظه من تمرکز لازم رو نداشتم و اگرنه اوردن یه ایه که کاری نداره به عنوان مثال کافیه یه نفر بجای حروف مقطعه قران مثل "الم" بگه "جفشص" اونوقت میشه یه ایه تو مایه های یکی از ایات قران. بابت تذکر بجا و صحیحتون ممنون
7- بنده ادعایی در این زمینه ندارم که بخوام ایه ای سوره ای مث سوره قران بیارم. چون اصلا عربی بلد نیستم که بخام همچین ادعایی بکنم اما در مورد اینکه چرا عربهای مسیحی یا یهودی مث قران نیاوردن نشان از جهل شما از این موضوعه. اما بحث مهمتری که در این رابطه پیش میاد اینه که این تحدی قران در چه مورده؟؟؟ قران گفته سوره ای مث قران بیارید ولی نگفته در چه مورد؟ از لحاظ زیبایی و فصاحت و بلاغت و عمق معانی مث قران باشد یا از لحاظ روایی و ذکرداستانای تاریخی؟؟؟ ببینید برادر من مفهوم فصاحت و زیبایی و بلاغت یک مفهوم کاملا نسبیه به عنوان مثال یکی ممکنه شعر سعدی رو زیباتر و بلیغتر بدونه یکی ممکنه شعر حافظ و یکی ممکمنه فردوسی رو از این لحاظ برتر بدونه پس در این مورد یک معیار مطلقی وجود نداره که براساس اون بشه متر کرد... بعضی از مفاهیم بشر مطلق هستن مثل وزن افراد روی کره زمین. طبیعتا اونی که 100 کیلو ئه سنگین تر از یه ادم 90 کیلوئیه اما بعضی از مفاهیم مث همین مورد نسبیه و متر دقیقی وجود نداره. اکثر دانشمندان زبان فارسی غزلیات حافظ رو اوج زیبایی و فصاحت ادبی میدونن اما هستن افرادی که شعرای دیگه رو از ین حیث برتر و بلیغتر میدونن و هرکدام از یک جنبه به این موضوع نگاه میکنن و صد البته هر کدام سلیقه متفاوتی در قضاوت دارند.
منظور من این نیست که فصاحت و بلاغت هیچ ضابطه و قاعده و قانونی ندارد. بلکه منظورم اینه که این قواعد، خصوصاً در هنگام مقایسه شاهکارهای ادبی نمی‌توانند نقش خط‌کش و ترازو را بازی کنند و میزان زیبایی و فصاحت و بلاغت یک متن را به گونه‌ای دقیق نشان دهند. بسیاری از انسان‌های معمولی توانسته‌اند و می‌توانند با رعایت همین قواعد، متن‌هایی زیبا، فصیح، بلیغ و مشتمل بر مطالب عمیق اخلاقی، عرفانی و … خلق کنند (همانطور که کرده‌اند و نمونه‌های آن فراوان است). اما سخن من این است که هیچ‌گاه نمی‌توانیم بطور محکم و قاطع (درست همانگونه که وزن یا ابعاد دو جسم را با خط‌کش و ترازو اندازه گرفته و مقایسه می‌کنیم) معلوم کنیم که آیا این متن‌ها مثل قرآن (و یا برتر از آن) هستند یا نه. بنابراین در تحدی قرآن معیار و میزان داوری معلوم نیست و این اشکال بزرگی است که پاسخ می‌طلبد.
از طرفی مبهم بودن معنای دقیق کلمه «مثل» در آیات تحدی و عدم وجود معیاری معلوم و مشخص برای داوری پیرامون سوره‌هایی که مخالفان برای معارضه با قرآن ارائه داده‌اند، در اینجا آشکار می‌شود. به عنوان مثال یکی از همین اعراب مسیحی سوره‌ای شبیه سوره کوثر در قرآن ساخته ولی قبول واقع نشد، به این دلیل که «با تقلید کامل از نظم و ترکیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن» ساخته شده‌! به عبارت دیگر، علمای اسلامی از مخالفان می‌خواهند سوره‌ای مثل قرآن بسازند، اما الفاظ و عبارات و نظم و ترکیب آن «مثل قرآن» نباشد، چرا که اگر چنین باشد این کار تقلید از قرآن تلقی می‌شود و در آزمون تحدی تغلب به حساب می‌آید؟! اما سوال اینه که چگونه می‌توان متنی نوشت که الفاظ و عبارات و نظم و ترکیب آن متفاوت با قرآن باشد (تا تقلید و تغلب محسوب نشود) و در عین حال «مثل قرآن» هم باشد؟ به عنوان مثال چگونه می‌توان آیه‌ای «مثل» آیه «الحمد لله رب العالمین» ساخت که همه کلمات و عبارات و همچنین لحن و نظم و ترکیب کلمات و عبارات آن با آیه مذکور متفاوت ولی در عین حال «مثل» آن هم باشه؟ آیا این تناقض نیست؟ آیا این مث این نیس که بگیم: متنی «مثل قرآن» بنویسید که «مثل قرآن» نباشد؟ با شرایطی که در اینجا آمده است، هیچ‌کس نمی‌تواند «مثل» هیچ متن دیگری را بیاورد و این دیگر منحصر به قران نمیشه و در مورد هر اثر ادبی هم میشه همچین ادعایی مطرح کرد...
فرض کنید یک مسیحی یا یهودیه عرب‌زبان در پاسخ به تحدی قرآن متنی زیبا، بلیغ، فصیح و حاوی مضامین عالی اخلاقی و عرفانی ارائه می‌دهد و مدعی می‌شود که این متن، حتی از قرآن هم بهتر است، اکنون داوری در این مورد را به عهدة چه کسی میتواان گذاشت؟؟؟؟!!!! قطعا داور نباید از میان طرفین دعوا باشه درنتیجه یا باید یکی از پیروان ادیان دیگر دراین مورد داوری کند و یا شخصی بی‌دین و لائیک. اما این دو نیز هیچکدام نمی‌توانند بی‌طرفانه قضاوت کنند، زیرا هر دو به دلیلی با قرآن مخالفند و آن را ساختة دست بشر می‌دانند و ثانیاً افراد منصف و بی‌غرض هم، ممکن است قضاوت‌های مختلف داشته باشند اگر قبول کنیم که افراد مختلف، قضاوت‌های مختلف دارند، آنگاه این سؤال پیش می‌آید که قضاوت کدامیک از آنها حجت است و به چه دلیل؟ و آیا هنگامی که کار داوری به اختلاف نظر و مشاجرات و مباحثات داغ می‌کشد، می‌توان انتظار نتیجه‌ای قطعی را داشت، بگونه‌ای که همه را قانع و راضی کند؟
بر فرض حتی اگه قبول کنیم که فصاحت و بلاغت قرآن به گونه‌ای است که بشر توان آوردن متنی مثل آن را ندارد!!!! باز هم الهی بودن قرآن اثبات نمی‌شود، چرا که غیربشری بودن مساوی با الهی بودن نیست....
فرض کنیم برای قضاوت در مورد اینکه آیا نمونه‌های ارائه شده توسط مخالفان ، مثل قرآن هست یا نه، معیارهای دقیق، عینی و قابل اندازه‌گیری وجود داشته و قضاوت واقع‌بینانه و قاطع در این مورد امکان‌پذیر باشد. مسلمانان برای اینکه نشان دهند متن‌های ارائه شده توسط مخالفان «مثل» قرآن نیست و در فصاحت و بلاغت و عمق به پای قرآن نمی‌رسد، می‌بایستی آن نمونه‌ها را نقد کنند و نقاط ضعف آنها را نشان دهند. اما نکته بسیار مهم در اینجا این است که حتی اگر نقدهای مسلمانان به این متن‌ها درست بوده و مورد قبول واقع شوند، رقیب به معنای واقعی شکست نخورده و می‌تواند با رفع اشکالات (مطابق نظر مسلمانان) به متن‌های دیگری برسد که دیگر جای چون و چرا نداشته باشند. در این صورت متن‌هایی بدست می‌آید که بنا به فرض «مثل» قرآن است و تحدی قرآن با شکست مواجه می‌شود. به عنوان مثال فرض کنید یکی از مخالفان متنی را در رقابت با قرآن خلق می‌کند. آنگاه علمای اسلام برای اینکه نشان دهند این متن مثل قرآن نیست و توان رقابت با آن را ندارد، به نقد و بررسی آن می‌پردازند و می‌گویند :

الف) در فلان قسمت از متن، فلان اشکال دستور زبانی وجود دارد.
ب) در فلان قسمت دیگر، فلان قاعده فصاحت یا بلاغت رعایت نشده است.
ج) در فلان قسمت، مطلبی آمده که به لحاظ علمی یا عقلی نادرست است.
د) فلان جمله متن با فلان جمله دیگرش در تناقض است.
و) فلان قسمت متن، نامفهوم و یا دچار ابهام است...
بسیار خوب، فرض کنیم همه این ایرادات و اشکالات وارد باشند. اما مسلم است که همه آنها قابل اصلاح‌اند و پس از اصلاح این موارد (خصوصاً طبق نظر مسلمانان) دیگر بهانه‌ای برای رد این متن باقی نمی‌ماند و این یعنی پایان ماجرا. مگر اینکه پس از اصلاح همه این موارد، و عدم وجود هرگونه اشکال ادبی، علمی، عقلی و… در متن، ادعا شود که این متن از نظر زیبائی و جذابیت به پای قرآن نمی‌رسد. اما زیبائی و جذابیت (حتی به اعتراف خود مسلمانان) هیچ قاعده و معیار دقیق و مشخصی ندارد و مفهومی کاملاً ذهنی و نسبی است. بنابراین چنین اشکالی فقط نوعی بهانه‌جویی محسوب می‌شود.
شما به من میگید جای این همه بحث و جدل یه آیه مث قران بیار خخخخخخخخخخخخخخ این دیگه از اون حرفا بود... ببینید دوست عزیز و ارجمد در آیات قران نه تنها اعراب، بلکه همه مردم جهان دعوت به رقابت شده‌اند. به عبارت دیگر از آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها، ژاپنی‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و کردها و … نیز خواسته شده است تا در صورت عدم یقین به آسمانی بودن قرآن، متنی مثل آن بیاورند و اگر نتوانستند چنین کنند، تسلیم شوند و حقانیت قرآن و نبوت پیامبر اسلام را بپذیرند. تصور کنید فردی در عربستان ادعای پیامبری کرده و کتابی به زبان عربی آورده و اصرار می‌کند که محتوای آن وحی الهی است. آنگاه برای اثبات آسمانی بودن کتابش از مردم مثلا چین که حتی یک کلمه عربی هم نمیدانند می‌خواهد یا متنی مثل آن بیاورند و یا آسمانی بودن آن را بپذیرند. به عبارت دیگر، او می‌خواهد عجز چینیها از نوشتن کتابی مثل قرآن را دلیل حقانیت نبوت خود و آسمانی بودن کتابش قلمداد کند؟! به راستی آیا لحظه‌ای فکر کردید که چگونه می‌توان تحدی قرآن در برابر مردم غیرعربرا به گونه‌ای معقول معنا کرد. ممکنه شما بگید که این افراد می‌توونند به آشنایان به زبان و ادبیات عربی رجوع کنند تا دریابند که تاکنون کسی نتوانسته متنی مثل قرآن بیاورد و از این طریق پی به اعجاز قرآن و نبوت پیامبر اسلام ببرند و مسلمان بشن...اما مشکل اینجاست که متخصصان مختلف در این زمینه نظریات متفاوت و متناقض دارند. متخصصان زیادی وجود دارند که قرآن را معجزه نمی‌دانند و معتقدند که تاکنون افراد زیادی توانسته‌اند متن‌هایی مثل قرآن و حتی بهتر از آن بیاورند و البته متخصصان زیادی هم عکس‌این نظر را دارند. حالا یک فرد ژاپنی یا چینی اگر بخواهد برای کشف حقیقت به متخصص رجوع کند، به کدام یک از این دو گروه مراجعه کند؟؟؟!!!!! اصلا چرا باید معجزه به گونه‌ای باشد که فقط عده‌ای متخصص بتوانند به معجزه بودن آن پی ببرند!!!!

8- این سوال رو هم در خلال سوال قبل جواب دادم. افراد زیادی تا کنون به این تحدی پاسخ داده اند و نمونه های ان در سایتهای اسلامی وجود دارد.

9- در مورد کتاب آیات شیطانی اینو باید بگم اینکه بنده اسم این کتاب رو اوردم دلیلی بر قبول گفته های این کتاب نیست. بنده منظورم این بود که چرا نیومدن با استدلال جواب بدن... بنده این کتاب رو کامل خوندم. برخی از منتقدین ادبی این کتاب رو از لحاظ ادبی بی ارزش و برخی هم اون رو بسیار ارزشمند دونستن. بازم تاکید میکنم از لحاظ ادبی... بنده به بخشی از کتاب ایات شیطانی که به پیامبر اسلام و زنانش توهین کرده کاری ندارم و اون بخش رو ناشی از کینه این ادم به اسلام و محمد میدونم اما شما ایا میدونی که بخشی از کتاب ایات شیطانی بر اساس روایات اسلامی و داستانهای تاریخی اسلام نوشته شده!!!! بنده فک میکنم که بیشتر اعتراض مسلین هم به همین بخش ایات شیطانی باشه که اومده داستانای خودشون رو که مردم عامی مسلمان هرگز ازون اطلاعی نداشته رو برجسته کرده و به دل مسلمین شک انداخته. منظورم اون بخشی از کتابه که یه جورایی برداشتی آزاد از داستان "غرانیق " است. داستان غرانیق در بسیاری از کتب مسلمانان اومده و اگه اشتباه نکنم در تاریخ طبری هم این داستان نقل شده... شاید شما بگی این روایت از لحاظ سندی اشکال داره بنده هم به این که ایا سندش اشکال داره یا نه ندارم بلکه میخام بگم سلمان رشدی روایتی رو که در کتب اسلامی اومده رو به صورت داستان نقل کرده... صدور حکم اعدام و تعیین جایزه برای قاتل او رعب و وحشتی به دل همه انداخت که کسی دیگه نتونه حتی به طور منصفانه هم نقدی به اسلام داشته باشه
10- شما تمام ایرادات بنده رو ناشی از بی اطلاعی و غرض ورزی میدونید اما خودتون بی اطلاعتر و مغرضانه تر حرف میزنید. اولا بیشتر بحث بنده در این مورد مربوط به پیروان متعصب محمد و جانشینان بعد از وی بود نه شخص پیامبر هرچند که محمد بعد از فتح مکه همه حتی ابوسفیان که سالها با او جنگیده بودن رو بخشید اما برخی از افراد رو دستور دادهرجا پیدا کردن بکشن و بهشون رحم نکنن این افراد اکثرا کسایی بودن که یه جورایی خاسته بودن که با محمد در زمینه ایات قران رقابت کنن (فعلا اسامی این افراد رو در خاطر ندارم ولی دنبالش هستم). اما در مورد ائمه شیعه که شما میگید مخالفان با اونا بحث میکردن باید بگم اولا ائمه شیعه غیر از علی هیچکدام به خلافت و قدرت نرسیدن که بخان همچین اقدامی بکنن بعدشم بحث مناظره با ادیان با بحث تحدی کردن و در مقابل قران ایاتی نقل کردن بسیار متفاوت است... کما اینکه احادیث بسیاری از همین ائمه مبنی بر بی ابرو کردن و کشتن مخالفین و مرتدین هست که اگه بحث رو از ابتدا دنبال کرده باشید من نمونه ای ازین احادیث رو اوردم

11-این سوال شما رو در خلال سوالای قبل جواب دادم و تکرار مکرراته

12- این نحوه پاسخگویی شماهم مث باقی هم کیشان شما ست که افراد رو به عناوین مختلف مورد اتهام قرار میدن و چون بنده گفتم جناب بهاءالله پس احتمال داره بنده بهایی باشم.
در این مورد باید خدمتتون عرض کنم اولا بنده یک شیعه زاده از یک خانواده کاملا مذهبی هستم و حساب پدر مادرم سوای حساب بنده است.
ثانیا اینکه بنده گفتم جناب بهاءالله دلیلی بر احترام به این ادم و افکارش نیس. همیشه الفاظ محترمانه جهت احترام به کار برده نمیشه بعضی وقتا معانیه دیگه پیدا میکنه... به نظر من اگه برفرض به محمد صدتا شبهه مطرح باشه به این ادم صد به توان صد شبهه میتوان مطرح کرد. ضمن اینکه به افکار بهاییان هم مث باقی مردم احترام میذارم ولی از نطر من بیشتر از اینکه یک دین باشه یک فرقه سیاسیه (بازم میگم از نظرمن)
بعدشم بنده نگفتم جناب بهاءالله پیامبر مقدسمون گفتم پیامبر مقدسشون امیدوارم فرق بین ضمایر رو بدونید و ازین ایراادای صدمن یه غاز نگیرید. من بعد هم به این گون ایرادات که ایا بنده یهودیم یا بهاییم جواب نمیدم پس سعی نکنید سفسطه کنید و بحث رو به بیراهه ببرید.
اما در مورد اینکه بهاییان به ایات قران استدلال میکنن (این استدلال رو اونا میکنن نه من پس لطفا به این استدلال جواب ندید چون من اصلا استدلال بهاییان رو قبول ندارم) مثلا یکی از مواردشون اشاره با ایات29 و 30 سوره مدثر است که میگه " لواحه للبشر. علیها تسعة عشر" بهاییان معتقدن که حسینعلی بها بواسطه اینکه نامه هایی که به مردم می داده لواحه یعنی لوح دهنده بوده است و همچنین عدد 19عدد رسمی بهاییته که تعداد ماههای سال تعداد روزهای ماه مقدار جزای نقدی همه 19است و این رو یکی از دلایلی میدانند که بهاییت در قران امده حتی ایاتی از قران رو نقل میکنن که به پیش بینی قران در مورد بهاییت تفسیر میشه... بازم میگم سعی نکنید به این شبهه پاسخ بدید چون این شبهه من نیس و فقط خاستم جواب سوال شما رو مبنی بر استدلال بهاییت به قران بدم...
ممنون از وقتی که میگذارید
سلام علیکم
شرمنده از اینکه تاخیر شد . به علل قهری نتوانستم چند روزی خدمتتان باشم.

چون کتابالله بیامد هم بر آن اینچنین طعنه زدند آن کافران که اساطیر است و افسانه نژند نیست تعمیقی و تحقیقی بلند
گفت اگر آسان نماید این به تو اینچنین آسان یکی سوره بگو جنیان و انسیان و اهل کار گو یکی آیت از این آسان بیار


(جلالالدین مولوی، مثنوی)

1- شما در متن قبلی خود بنده را با اسم وعناوین خاصه (لطفا به ضمایر توجه فرمایید)خطاب کردید یعنی اینجانب حقیر را نیز جزء این " وجود نوعی قرار دادید درحالیکه بنا بر اقرار خود اصلا شناختی از بنده ندارید از طرفی اینکه فرمودید " همیشه کارشناسان اسلامی برای اینکه حرف خودشان را اثبات کنند ..." این حرف هم ممکن است مصداقهایی پیدا کند ولی کلمه همیشه اغراق است .
2 - بله هیچگاه غرب کارو زندگی خود را رها نکرده که بیاید جوان های ما را منحر ف کند بلکه کارو زندگی وشیوه غرب منحر ف کردن جوانهای ما است به عنوان مثال یک نمونه این است که غرب از ملت خود بابت پخش تولیدات تلویزیونی وماهواره ای مالیات وپول مستقیم دریافت می کند وپخش فیلم ها وتصاویر مستهجن قاعده مند وبا پرداخت هزینه است اما احیانا چون ما از مردم کشورش مهمتریم این برنامه ها را برای ما مجانی پخش می کند انها را رایگان برای ما ترجمه می کنند دوبلور مجانی می گذارند ماهواره می گذارند و ما هیچ حقی جهت قانونمند کردن انها نداریم که اگر اینکار را بکنیم حقوق بشر نقض شده است ، مشروبات الکلی را برای ورود به کشور بیمه می کند اما داروی ضد سرطان و... را برای ما تحریم می کنند . من نمی دانم اسم اینها را چه می شود گذاشت
اما در خصوص اینکه یک عده ای از این مساله سوء استفاده می کنند وان را جهت سرکوب دیگران قرار می دهند مطلب دیگری است که نباید با مبحث قبلی مختلط شود
3- این از بزرگواری شما است
4- باید بگویم که اگر شما به متن بنده توجه می فرمودید متوجه می شدید که اینجانب امر دیگری را بیان نمودم وان صرفا یک مساله اخلاقی بود نه ایراد به کار شما.
من گفتم که اشخاص بزرگوار وکریم حتی اگر طرف مقابل را هم قبول نداشته باشند نام اورا با احترام ذکر می کنند بله بنده از شما انتظار ندارم که مثل یک مسلمان از پیامبر اسلام ص یاد کنید اما می توانم از شما این انتظار را داشته باشم که مانند یک انسان کریم وبزرگوار که حتی با دشمنانشان هم با احترام صحبت می کنند از پیامبر ص یاد کنید مثلا بگویید پیامبر مسلمانان
5-باید بگویم که بنده کاری ندارم که شما کلام قران را کلام خدا می دانید یا کلام پیامبر ص . من می گویم شما باید پاسخ ادعا را بدهید نه اینکه برای خودتان ادعای جدید بسازید . ادعای قران این است که من کلام خدایم حال اگر شک دارید بیایید مثل سوره قران بیاورید اما شما کلا ادعا را عوض کردید واین به نظر این حقیر درست نیست.
6- این از بزرگواری شماست البته مواردی هست که بعدا توضیح داده می شود انشاء الله
7-برادر بزرگوار بنده بر پاسخ هایی که در مقام تحدی قران کریم داده اند کاملا اگاهم اما اصلا با هم قابل قیاس نیستند .شما مورد را ذکر کنید تا اینجانب موارد نقض وایرادات آشکار انها را خدمتتان بیان کنم .
اینکه تحدی قران درچه موردی است باید بگویم در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم»، پس از ذکر عبارات چند کتاب لغوی معتبر در زبان عربی چنین نتیجه گرفته است که اصل این ماده به معنی برابری چیزی با چیزی در ویژگی های اصلی و برجستة مورد نظر است. بنابراین وقتی گفته می شود قرآن بی «مثل» است، مقصود این است که: هیچ نوشته ای و سخنی در اوصاف اصلی مانند فصاحت و بلاغت، مضمون عالی و ... مانند قرآن نیست. یعنی نمی توان ارزش آن را در جهات مذکور بسان قرآن دانست. واز انجا که قران تحدی خود را به صورت مطلق بیان نموده است پس تمام این موارد را با هم شامل می شود.یعنی اگر آیه ای از قران دارای 23 صنعت ادبی است با 16 کلمه درمقام پاسخ به تحدی نیز باید جمله ای 16 کلمه ای که دارای 23 صنعت ادبی باشد وبا وجود سایر موارد ایه بسازدواین یعنی قاعده مند است .
اعجاز قران تنها در فصاحت وبلاغت خلاصه نمی شود بلکه شامل:
1- فصاحت الفاظ وجمال عبارات است
2- بلاغت معنی وعلو مفاهیم است
3- زیبایی شگفت انگیز نظم وتالیف است
4- بی نظیری در اسلوب وروش وسبک قران است
5- وجود پیشگویی ها ومسائل علمی
6- اورنده ای که در بین جمعیت امی ( درس نخوانده ) خود نیز امی ( درس نخوانده ) است
نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت به غمزه مساله اموز صد مدرس شد سعدی

اینکه فصاحت وبلاغت وزیبایی یک مفهوم کاملا نسبیه نیز یک امر اشتباه وتنها یک سفسطه است انسانها در مقام بیان کلام از ذهن کمک می گیرند ودارای اصول وقواعدی می باشند که طبق ان فصاحت وبلاغت ایجاد می شود وهزاران کتاب در مقام قواعد فصاحت وبلاغت است زیبایی هم به همین نحو است چراا که تمام انسانها زیبایی ها را درک می کنند فقط گاهی اوقات در میزان زیبایی ها اختلاف دارند یعنی هر کس که شعر حافظ یا سعدی را بخواند به فصاحت وبلاغت وزیبایی انها پی می برد پس نمی تواند یک امر کاملا نسبی باشد . اما اختلافی که در این موارد است بدلیل نزدیکی این اشعار بهم می باشد واین دلیلی بر این می باشد که کلام انسانی قابل هماورداوری است
البته جنابعالی در ادامه بحث نظر خود را که فرمودید " مفهوم فصاحت وبلاغت وزیبایی یک مفهوم کاملا نسبی است " را نقض کردید وببان نمودید که " اگر چه این مفاهیم قاعده ای دارند اما نمی توان خط کش یا ترازویی داشته باشد وانها را دقیق نشان داد " خوب برادر من همان قاعده می شود خط کش دیگر

درخصوص انتخاب داور نیز همانطور که شما فرمودید قاعدتا نباید داور از بین مخالفین انتخاب شود ولی قران ازانجا که به ادعای خود کاملا مطمئن است و کلام خود را دست نیافتنی توسط بشر می داند چنین بیان می کند .
* وان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله وادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین * فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین *
*واگر در ( الهی بودن ) انچه که بر بنده خود نازل کردیم شک دارید پس شما نیز همانند او ( پیامبر امی ) سوره ای بیاورید و( برای این کار) شاهدان خود را فراخوانید اگر راست می گویید * اما اگر از عهده این کار بر نیامدید که هرگز نیز از عهده ان برخواهید امد پس از اتشی که هیزمش مردمان وسنگ هاست وبرای کافران مهیا شده بترسید *
این امر اوج اطمینان قران را نشان می دهد که مخالفان می توانند شاهد را خود انتخاب کنند واین یک ادعای خیلی بزرگتر از تحدی قبلی است .اما متوجه می شویم که بسیاری از بزرگان ودانشمندان غیر مسلمان این نظر را قبول کرده اند برای نمونه تعدادی از اسامی ونظراتشان را ذکر می کنم . البته این قسمت چون از سایر سایت ها جمع اوری شده نظم بندی خاصی ندارد واز این جهت معذرت می خواهم
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران (مولانا)

د که: دانشمند خاور شناس مشهور آلمانی و نویسنده ی کتاب تاریخ قرآن درباره ی این کتاب آسمانی می نویسد:« قرآن با منطق علمی و روش اطمینان بخش و قانع کننده ی که دارد، دل های شنوندگان خو را به سوی خویش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار می دهد. همواره بر دل های کسانی که از دور با آن مخالفت می ورزند، تسلط یافته و آنها را به خود جذب می کند. فضیلت قرآن با داشت سادگی و بلاغت خاص خود به کمال رسیده، این کتاب توانست از مردمی وحشی و بی تمدن، ملتی متمدن ایجاد کند، که تعلیم و تربیت دنیای خویش را برعهده گرفتند.(تاریخ و علوم قرآن)

۲ ـ توماس کارلایل: دانشمند معروف و مورخ مشهور اسکاتلندی می گوید: « این نکته واضح است که هر کلام درست و حقیقی در دل ها نفوذِ به خصوص دارد و حق آن است، که تمام کتب اعم از آسمانی وغیر آن در برابر قرآن کوچک و حقیرند.»

۳ ـ ژول لابوم: خاورشناس پر اطلاع فرانسوی می نویسد:« تعلیمات و مواعظ قرآن تنها برای سران قوم نبود، بلکه جهانی است... » او در مقدمه ی "فهرست قرآن" می نویسد:«قرآن برای همیشه زنده است وهر کسی از مردم جهان به قدر درک و استعداد خود از آن بهره بر میدارد.»

۴ـ لئون تولستوی: فیلسوف بزرگ روسی می گوید:« قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن و آشکار و سهل است و عموم افراد بشر از هر طبقه می توانند از آن بهره مند گردد.»

۵ـ گوستاو لوبون: فیلسوق بزرگ فرانسوی می گوید:«تعالیم اخلاقی که قرآن آورده است چکیده ی آداب عالیه و خلاصه مبادی اخلاق فاضله است و بر بسیاری از آداب انجیل برتری دارد.»



1.گوته شاعر ونویسنده معروف آلمانی(1832-1749م)می گوید:

>



2.آلبرت انشتین فیزیک دان مشهور آلمانی(1955-1879م) :

>



3.ویلیام جیمز دورانت نویسنده وتاریخ نگار مشهور آمریکایی (1975-1885م):

>



4.پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است(1969-1905م)می گوید:

>



5. لئوتولستوى، نویسنده وفیلسوف معروف روسى( 1910-1828م)مى‏گوید:

>

6.دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى(1979-1903م) سخن جالبى درباره قرآن دارد وى مى‏گوید:

>




7.ارنست رنان فیلسوف معروف فرانسوى(1892-1823م) مى‏گوید:

>



8. ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه(1822-1769م) مى‏گوید:

>



9. مهاتما گاندى(1948-1869م) رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت:

>



10. ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى( 1778-1712م)برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گوید:
اگر مى‏شنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آینه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏کردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم!!>>

. فرانسوا مارى ولتر (فیلسوف نامدار و نویسنده بزرگ فرانسوى): «من یقین دارم که قرآن و انجیل را اگر به یک فرد غیر متدیّن ارائه دهند او حتماً اوّلى را خواهد گزید؛ زیرا که کتاب محمّد در ظاهر افکارى را تعلیم میدهد که به اندازه کافى بر مبانى عقلى منطبق است شاید، هرگز قانونى کاملتر از قوانین قرآن درباره طلاق وضع نشده باشد».[2]
2. لئون تولستوى (فیلسوف و نویسنده مشهور روسى): «هر کس بخواهد سادگى و بیپیرایه بودن اسلام را دریابد، باید قرآن را مطالعه کند. در آنجا قوانین و تعلیماتى بر مبناى حقایق روشن و آشکار، صادر و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. در این کتاب، آیات فراوانى است که به خوبى بر مقام عالى دین اسلام و پاکى روح ‏آورنده آن گواهى میدهد!».[3]
3. ادوارد مونته (مترجم قرآن به زبان فرانسوى و استاد دانشگاه ژنو): «قرآن براى ما مسیحیان، کتابى فوق العاده سودمند است ... مطالب قرآن مقارن با اصول و قواعد معقول و توأم با تعبیرات خوشآیند و شگفتانگیز است. اصول فلسفه روحانى را به‏ زبان دینى در آن خواهید یافت [کتابى است‏] به غایت ملیح و بدیع و جالب، مانند مروارید. مسائل دینى را چنان مشروح و مدلل بیان کرده که حقاً اینگونه بیان در عهد ظهور پیامبر عرب، حیرتآور است!».[4]
4. گوته (شاعر و نویسنده آلمانى): «قرآن، اثرى است که به واسطه سنگینى عبارتهاى آن، خواننده در ابتداى امر رمیده میشود و سپس مفتون جاذبه آن و بالاخره بى‏اختیار مجذوب زیباییهاى بیپایان آن میگردد ... سالیان دراز کشیشان از خدابیخبر، ما را از پیبردن به حقایق قرآن مقدّس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتهاند ... و نزدیک است که این کتاب وصفناپذیر، عالم را به خود جلب و تأثیر عمیقى در علم و دانش جهان گذاشته، در نتیجه جهانمدار گردد».[5]
5. دکتر مارکس (اندیشور انگلیسى): «قرآن، شامل تمامى پیامهاى خدایى است که در تمام کتب مقدسه، عموماً براى جمیع ملل آمده ... و چارهاى جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم، بسیارى از اشتباهات بشر را تصحیح کرد».[6]

علاوه بر این افراد در صدر اسلام هم بسیاری از کفار که دشمن واقعی پیامبر ص بودند به مقابله با ان پرداختند
اولا دوران عصر نزول از جهت سبک ادبی و فصاحت و بلاغت، دوره طلایی ادبیات عرب به شمار میرود، به گونهای که برخی از بلاغتپژوهان قرآنی، به هدف اثبات ناتوانی نسلهای پس از آن دوره در برابر هماوردی قرآن گفتهاند با توجه به اظهار عجز معاصران نزول قرآن از پاسخگویی به تحدی قرآن، ناتوانی انسانها در دورههای بعد یقینیتر خواهد بود؛ زیرا بلاغت در اعصار بعدی بر بلاغت عرب در دورة نزول پیشی نگرفت.44 ضمن اینکه عوامل منفی و اخلالگر در فصاحت و بلاغت مانند ورود افراد غیر عرب به مناطق عربی و پیدایی و رواج لحن، موجب کاسته شدن از شکوه و اعتبار اولیه و خلوص و پیراستگی عربی اصیل گردید تا بدانجا که نقل شده است بنی مروان، فرزندان خود را در بادیه نگه میداشتند تا با یادگیری زبان اصیل و خالص عربی، از لحن برکنار بمانند.45
تاریخ آمده که کفار قریش کسانی را به مبارزه با پیامبر فرستادند که خود آن افراد پیش کسوتان حوزه ادبیات آن عصر بوده و در واقع خود داور محافل شعر و ادبیات بوده و جلسات مشاعره و انتخاب بهترین اثر هنری فقط با حضور آنان ممکن بود.

این مبارزان در محدودۀ داوری خود خبره و حاذق بوده و با دقت فراوانی آیات قرآن را زیررو کرده و در زمینه های گوناگونی نظیر فصاحت و بلاغت، اسلوب بیان و شیوۀ نظم آن، آهنگ بین کلمات، اخبار غیبی، عدم تناقض در صدر و ساقۀ آن، و…. آن را بررسی نمودند و تنها چیزی که به کفار گفتند این بود:

1- نه شبیه کاهنان و ساحران صحبت می کند و نه آنچه آورده است بر اوزان شعری استوار است. درست بیاندیشید که رخداد بزرگی پیش آمده است. نباید آن را ساده گرفت.

2- به خدا سوگند کلامى از او شنیدم که تا کنون مثل آن را نشنیده بودم. به خدا سوگند نه شعر بود، نه سحر بود، و نه کهانت، و باز به خدا سوگند مى‏خورم این کلامى که من از او شنیدم، به زودى موجى به دنبال خواهد داشت.

3- من سخنان ناهنجار کاهنان را شنیده ام و اوزان شعری را خوب یاد دارم ولی هرگز شبیه آن نمی باشد. به خدا سوگند او راست می گوید و مردم دربارۀ او دروغ می گویند.

4- آن چه این مرد می گوید به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه گزافه. بی گمان گفتۀ او سخن خداوند است.

عجیب این است که کلام خود پیغمبر- که قرآن بر زبان او جارى شده است- با قرآن متفاوت است. از رسول اکرم سخنان زیادى به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقى مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوى قرآن ندارد. این خود مى‏رساند که قرآن و سخنان فکرى پیغمبر از دو منبع جداگانه است.


نمونه هایی از تأثیر پذیری عرب از جذابیت قرآن

این مطلب معروف است که عرب های حجاز بازارى داشتند به نام «بازار عُکاظ» که در ماههاى حرام که جنگ قدغن بود، این بازار عرصه هنرنمایی هاى شعرى بود. شعراى قبایل مختلف مى‏آمدند و شعرهایى را که سروده بودند در آنجا مى‏خواندند. شعرهایى که در آن بازار انتخاب مى‏شد به دیوار کعبه مى‏آویختند. هفت قصیده‏اى که به «معلَّقات سبع» مشهور است از اشعارى بود که بالاتر از آنها به نظر عرب نمى‏رسید. مدتها به همان حالت باقى مانده بود. بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع کردند و بردند.

لبید بن زیاد از شعراى درجه اول عرب است. پس از نزول قرآن، وقتى مسلمان شد به کلى دیگر شعر نگفت و دائماً کارش قرآن خواندن بود. به او گفتند: چرا حالا که مسلمان شدى، دیگر از هنرت در دنیاى اسلام استفاده نمى‏کنى و شعر نمى‏گویى؟

گفت: دیگر نمى‏توانم شعر بگویم. اگر سخن این است، دیگر آن حرفهاى ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت مى‏برم که هیچ لذتى براى من بهتر از آن نیست.

اینکه کفار پیامبر را «جادوگر» مى‏خواندند، خود یک اعتراف ضمنى بود که از ما ساخته نیست که مثلش را بیاوریم، و این به خاطر همان جاذبه و دلربایى قرآن بود. وقتى مى‏دیدند شخصى که هیچ گونه اعتقادى نداشته همین که یک یا دو بار قرآن را مى‏شنود شیفته مى‏گردد، مى‏گفتند این جادو است.افراد غیر مکی که به مکه مى‏آمدند، چون معمولًا براى طواف به مسجدالحرام مى‏رفتند، مشرکین به آنان توصیه مى‏کردند اگر مى‏روید بایستى پنبه در گوشتان محکم فرو کنید تا مردى که در سخنانش جادو است و مى‏ترسیم که شما را جادو کند صدایش به گوش شما نرسد، و براى این کار پنبه در اختیار آنان قرار مى‏دادند.

اتفاقاً یکى از رؤساى مدینه به مکه آمده بود و یکى از همین مکّیها این توصیه را به او کرد. خودش چنین نقل مى‏کند که چنان گوشهایم را پر از پنبه کردم که اگر دهل هم در گوشم مى‏زدند نمى‏شنیدم. به مسجدالحرام آمدم و شروع کردم به طواف‏ کردن. دیدم در آنجا مردى مشغول عبادت است که قیافه و چهره‏اش مرا جذب کرد. متوجه شدم که لبانش حرکت مى‏کند ولى من صداى او را نمى‏فهمم. احساس کردم این همان شخص است. ناگهان به این فکر افتادم که این چه حرفى است که اینها گفتند و من چرا باید از آنان بپذیرم؛ بهتر این است که من پنبه‏ها را درآورم و ببینم این مرد چه مى‏گوید، اگر حرف حسابى مى‏زند بپذیرم وگرنه زیر بار او نروم. پنبه‏ها را درآوردم، نزد او رفتم و به حرفهاى وى گوش دادم. او آهسته آهسته آیات قرآن را مى‏خواند و من گوش مى‏کردم. چنان دلم را نرم کرد که سر از پا نشناخته عاشق و شیفته او شدم.

این مرد از مؤمنین پایدار در تاریخ اسلام مى‏شود و جزء افرادى است که زمینه مهاجرت رسول اللَّه را به مدینه فراهم مى‏سازد و اصولًا نطفه اسلام مدینه و مهاجرت پیامبر در همین جلسه بسته شد. این، اثر همان دلربایى و به اصطلاح هنر و زیبایى قرآن است (که بخش عمده ای از آن مربوط به بعد زبانی قرآن و فصاحت و بلاغت آن است).





نکته ای که شما در اینجا بیان نمودید برای بنده خیلی عجیب بود شما فرمودید که " بر فرض که فصاحت وبلاغت قران به گونه ای باشد که بشر توان اوردن مثل ان را نداشته باشد باز هم الهی بودن قران اثبات نمی شود " چرا که غیر بشری بودن مساوی با الهی بودن نیست .
من متوجه این موضوع نشدم مگر ما غیر از انسان موجود ذیشعور دیگری هم داریم که اینگونه تعقل کند شاید منظور شما این باشد که اجنه در تنظیم ان کمک کند امادر پاسخ باید گفت که قران اتفاقا جنیان رانیز به تحدی طلبیده* قل لئن اجتمعت الانس وجن ....* اما اگر منظور شما چیز دیگری است لطفا توضیح دهید شاید هم منظورتان فضایی ها باشد الله اعلم .

اما درخصوص فرض اصلاح نقد مسلمانان بر پاسخ گویی به تحدی نیز باید بگویم راه برای مخالفان 1400 سال است که باز است می توانستند بروند اصلاح کنند اما اینکه چرا نتوانستند این کار را بکنند باید از خودشان بپرسیم .

درخصوص اینکه فرمودید چگونه می توان با این استدلال غیر عرب ها را مسلمان کرد ؟ برادر من استدلال دراین عالم باید بالاخره به یک زبانی باشد مگر استدلالات ریاضی همه به زبان فارسی است اما چون استدلال است همه ان را قبول می کنند چه فارسی زبان باشند چه خارجی زبان . درقران هم به همین صورت است یک استدلالی به زبان عربی چون کاملترین زبان است بیان شده است وهمه درمقابل استدلال باید مومن باشند
دراینجا عقل 2 راه پیش روی غیر عرب زبانان گذاشته است 1- خود بروند در زبان عربی متخصص شوند 2- از متخصصان زبان عربی سوال کنند . از طرفی بسیاری از دانشمندان غربی اگرچه با زبان عربی اشنایی کامل نداشتند اما با مطالعه ترجمه های ناقص ان نیز پی به اعجاز ان برده اند می توانید به موارد قبلی که ذکر کردم رجوع نمایید


در پاسخ به این سوال که اصلا چرا معجزه باید به گونه ای باشد که فقط عده ای متخصص بتوانند به معجزه بودن ان پی ببرند باید گفت که :
الف- اولا قران با تحدی تا حدود زیادی این مساله را از بین برده است یعنی هر شخص امی هم می تواند این موضوع را متوجه شود
ب- هر فردی می تواند با فراگرفتن زبان عربی به اعجاز ان پی ببرد
ج- شما اگر به تاریخ اسلام توجه کنید متوجه می شوید که درتمام شبه جزیره عربستان تنها 17 نفر سواد درحد معمول خواندن ونوشتن داشتندنه اینکه دکتر ومهندس باشند و می بینیم که تنها ظرف 23 سال کل جزیره العرب با اینکه متخصص زبان عربی نبودند وبسیاری از قواعد زبان عربی در ان زمان وجود نداشت به دین اسلام می گروند واین نشان می دهد که هر عرب زبانی به راحتی متوجه اعجاز ان می شود ونیاز به تخصص فوق دکتری زبان عربی نیست .
8-درمورد این شماره شما موارد پاسخ به تحدی قران را به همراه دلایل ونظرات کارشناسان درمورد این پاسخ ها به هیچ عنوان ذکر نکردید . درخواست دوباره وعاجزانه بنده از شما ، اوردن موردی این پاسخ ها با ذکر ادله و نظرکارشناسان درخصوص تساوی موارد با قران است بله این پاسخ گویی ها در سایت های اسلامی هست وبنده نیز به انها اگاهم ولی می خواهم مورد به مورد انها را بررسی کنیم تا خود شما متوجه شوید اصلا قابل قیاس با هم نمی باشند درضمن نظر کارشناسانی را که شما مدعی مخالفت با قران بصورت مستدل هستند بفرمایید .
باقلانی در اعجاز القرآن، ضمن بیان شاهکارهایی شعری از معروفترین شاعران عرب آنها را با آیات نورانی قرآن مقایسه میکند؛ هرچند اساساً وزنکشی میان قرآن و شعر را با استناد به این روایت نبوی(ص) ناروا میشمارد که فرمود: «فضل کلام الله علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه؛40 برتری سخن خدای بر سایر سخنان، چون برتری خداوند بر آفریدگانش است». به هرحال وی با اختصاص بیش از پنجاه صفحه از کتاب خویش به این موضوع،41 پس از طرح برخی اشکالات ادبی و محتوایی اشعار معروف شاعران بلندپایة عرب، شگفتیها و زیباییهای اعجازی برخی آیات قرآن را نمود داده است. وی در نقل اشعار عرب، سخن خویش را به گزارشی از اولین قصیده امرؤالقیس از معلقات سبع و بیان ایرادهای وارد بر آن آغاز کرده است.42 امرؤالقیس، در رأس شاعران معلقات سبع بوده که در کلام امیر المؤمنین(ع) نیز با عنوان سرآمد شعراء عرب و با وصف الملک الضلیل(پادشاه گمراه)43 یاد شده است.
9-اولا اگر شما در اینترنت یک جستوجوی ساده ای داشته باشید نقد های مستدلی بر ان کتاب مطرح می باشد.
ثانیا اینکه این کتاب واجد یا فاقد ارزش ادبی است به بحث ما مربوط نیست
ثالثا چرا شما به بخشی از کتاب که به پیامبر (ص)و زنان ایشان توهین نموده است کاری ندارید ؟ معذرت می خواهم اگر کسی به شما وناموس شما آگاهانه وعمدا واز روی کینه توهین کند شما با منطق گفتوگو جوابش را می دادید ؟ ایا درتمام کشورهای دنیا توهین جرم نیست ؟ بله ایشان از اسلام وپیامبرص کینه دارند ودرمقام دشمنی بوده اند وبا دشمن به مصابه دشمن رفتار می شود نه یک انسان معقول .
اما درخصوص مطالبی که فرمودید" بخشی از کتاب ایات شیطانی براساس روایات وداستانهای اسلامی است .بنده فکر می کنم بیشتر اعتراض مسلمانان هم به همین بخش کتاب باشد که اومده داستانهای خودشون رو که مردم عامی مسلمان هرگز از انها اطلاعی نداشتند را برجسته کرده وبه دل مسلین شک انداخته است و...
الف- اولا اینکه شما در مقام اتهام زنی به بیش از یک میلیارد مسلمان از عبارت " بنده فکر می کنم " استفاده کردید وبه نظر می رسد که شما نه بر اساس استدلال بلکه بر اساس خیالات خود به مسلمانان اتهام می زنید واین در مقام بحث علمی کار درستی نیست .اگر مستندی دارید بفرمایید .
ب- ثانیا داستان غرانیق بر اساس روایات ضعیفی در کتب اهل سنت است وچون شما مدعی شیعه زاد بودن هستید لااقل متوجه می شوید که شیعه کتب اهل سنت را معتبر نمی داند حتی مردم عادی اش . حال اولین کسی که حکم اعدام نویسنده کتاب ایات شیطانی را صادر کرد یک مرجع شیعه یعنی امام خمینی ره بود نه یکه عالم سنی

ث – ثالثا چرا شما به سند این روایات کاری ندارید چون اگر ثابت شود که سند ضعیف است هیچ کدام از مسلمانان به ان وقعی نمی نهند از طرفی اگر خدای ناکرده فردی به دروغ به شما تهمتی زند ودیگری بیاید ان تهمت را درجامعه شایعه کند به نظر شما حکم مجازات مورد دوم کمتر از مورد اول است ؟
10 – در اینجا باید گفت که هر کس که از شیوه پیامبررحمت ص تبعیت نکند درهمان موضوع ومورد دیگر پیرو ایشان نیست بله خیلی های می توانند خیلی کارها را انجام دهند حتی یک غیر مسلمان می تواند به اسم اسلام مردم را بکشد اما ایا این کار اسلام است ؟ خیر

اما اینکه فرمودید کسانی که پیامبر ص بعد از فتح مکه حکم قتل انها را صادر کرد اکثرا کسانی بودند که درمقام پاسخ به تحدی بودند " این دروغ وتهمتی بزرگ است و باید اسم ومشخصات وسند ان را ذکر کنید وگرنه از راه راست خارج شده اید
اما درخصوص ائمه شیعه که فرمودید جز حضرت علی ع هیچکدام به خلافت وقدرت نرسیدن باید بگویم که اولا امام حسن ع نیز مدتی خلیفه مسلیمن بودند وثانیا حکم ارتداد نیاز به حکومت نیست حکمی الهی است وثالثا هیچ حدیث وروایتی از ائمه معصومین ع مبنی بر قتل وغارت کسی که در مقام تحدی است نیست مگر اینکه فرد مرتد شده باشد که بحث جداگانه ای دارد .

11- درخصو مورد 11 بنده هیچ جوابی دریافت نکردم .
12 برادر بزرگوار به بنده حق دهید که اینگونه فکر کنم چرا که شما که پیامبر ص ما را با نام کوچک صدا می زنید اما ایشان را با القاب وپسوند وپیشنوند . از طرفی اینجانب به شما اتهامی وارد نکردم تنها با گرفتن اجازه سوالی از شما کردم ( به علامت سوال توجه شود) .

دراینکه شیعه زاد هستید ولااقل بهایی نیستید خدا را شکر.
بله بنده هم متوجه ضمیر بکار رفته در انجا بودم اما چون در مقام مقایسه دیدم که خیلی با احترام نام ایشان را ذکر کردید سوالی برایم پیش امد وحتی در ادامه هم اگر توجه داشته باشید بنده گفته ام که اگر بهایی هستید یا هر مرام دیگری دارید لطفا بیان کنید . یعنی بنده هیچ پیشفرضی درخصوص شما ندارم .
باز هم می گویم اینکه من از شما یک سوال کردم این ایراد گرفتن بر شما نبود تنها سوالی بود که در ذهن اینجانب ایجاد شده بود
اینجانب متوجه نشدم که سفسطه در کجای سوال بنده بود اینکه من سوال کردم سفسطه بود
ایا اگر من بدانم که عقیده شما چیست بهتر نمی توانم با توجه به داشتهای خودتان با شما بحث کنم . من معتقدم که برای ایجاد یک نقطه مشترک اگاهی از عقیده طرفین لازم است . شما می توانید بگویید نه اما این سفسطه نیست.

با تشکر
سلام از اینکه متن مقداری بهم ریخته شد به بزرگواری خودتان ببخشید
با سلام و ممنون از وقتی که گذاشتید
فقط میتونم بگم جالب بود...
ببینید برادر شما چندتا مثال برای من اوردید از سخن علما و دانشمندان که دقیقا تاییدی بر حرف بنده بود. من عرض کردم که زیبایی و فصاحت یک امر نسبیه چه در نظر کفار چه مسلمانان. اینکه چند خارجی بیان و بر زیبایی قران تاکید کنن دقیقا میشه همون حرف بنده. این عادت ما شرقیهاست که همیشه اون قسمت از حرفای دیگران رو که به نفع ماست رو قبول میکنیم و جاهایی رو که به ضرر ماست رو رد میکنیم. کتاباشون رو میخونیم و اون جاهایی که به نفع ما باشه رو قیچی میکینم و بهشون استناد میکنیم و باقیش رو مزخرف میدونیم. شما احادیث اهل سنت رو قبول ندارین ولی همیشه برای اثبات حقانیت خودتون به احادیث صحیح مسلم و بخاری و ترمذی و ابن ماجه استناد میکنین. اخادیث رو سر و تهش رو میزنین و اون بخشی از حدیث رو که میخاین برمیدارین و استفاده میکنین.ولی تا یه حدیثی از همون کتاب به ضرر شما باشه کل کتاب رو زیر سوال میبرین
شما لیستی از سخنان بزرگان و دانشمندان رو درباره قران اوردید اما ای کاش لیستی از سخنان دانشمندایی که بر علیه خدا و ادیان هم حرف زدن می اوردین. البته این همون مکریست که مسلمانان در این سالها بکار برده اند. من هم اگه شد بخشی ازحرفای دانشمندان مخالف رو در ادامه خاهم اورد تا بفهمید که واقعا فصاحت و بلاغت یه امر نسبی است... اما در مورد اینکه گفتید ریاضی مگه به زبان فارسی است!!!! برادر من ریاضی یه علمه که ربطی به زبان نداره ریاضی یه حقیقت علمیه که در عالم وجود دارد و ما از زبان واسه ترجمه اون استفاده میکنیم. ببینید 2+2 یک حقیقت بیرونیه که ما ایرانیا بهش میگیم "چهار" فرنگیا میگن "FOUR" اعراب میگن "رابع"...این حقیقت رو هرکسی با زبان خودش بیان میکنه اما تحدی قران به مردم غیر عرب یه چیزه دیگست شما از غیر عرب میخاین یه سوره به زبان عربی بگه حالا اگه یه نفر چینی بیاد ادعای رسالت کنه و دیوان اشعاری رو رو به زبان چینی بگه و اون رو گواهه رسالتش بدونه و اعراب رو به چالش بکشه که اگه راست میگین بیاین مث اون شعر به زبان چینی بگه خداییش خود شما به این چالش مسخره اون نمیخندی. این چه ربطی به ریاضیات داره... من گفتم فصاحت و بلاغت یه چیز نسبیه یعنی دو چیز زیبا اگه داشته باشیم که این دو چیز میتونن صورتهای زیبا باشه متون زیبا باشه اشعار زیبا باشه و هر چیز دیگه ای حالا این دو چیز رو به نظر سنجی عمومی بذاریم قطعا سلایق مختلف آراء مختلفی خواهند داشت. اما اگه دو شی دو جسم داشته باشیم که رو یکیش وزنش نوشته شده باشه 100 کیلو اون یکی نوشته باشه 99 کیلو و این دو جسم را به نظرسنجی بذاریم که کدوم سنگیتره که قطعا همه عقلا به 100کیلویی رای خواهند داد. حالا منظورمو از نسبی بودن گرفتید!!! اون لیست بلند والایی که شما از سخنان بزرگان نوشتی دلیلی بر این نیستکه اونا تایید کردن که کسی قادر به گفتن سوره ای مث قران نیست بلکه اونا همه از فصاحت و بلاغت قران تعریف کردن. منم نگفتم که قران بلیغ نیس اتفاقا هست و خیلی هم هست و بر منکرش لعنت بلکه من گفتم برترین بودنش زیر سواله... اما اینکه من گفتم غیر بشری بودن مساوی با الهی بودن نیست شما منظورمو نگرفتی. ببینید برادر من منظورم اینه که اگر یه نفر اومد یه کاری کرد که کسی نتونسته بود قبلا انجامش بده و یا تا سالیان سال کسی نتونست مشابه اون رو انجام بده دلیلی بر این نیس که اون کار الهی بوده. الان انیشتن نظریات بسیاری رو داده که خیلی از نظریاتش تازه به پیشرفت علم تازه داره اثبات میشه این دلیل بر این نیس که نظریات انیشتن الهی و ماورایی و الهامات غیبی بوده...
اینکه بنده گفتم به اون بخش از کتاب ایات شیطانی که به پیامبر توهین کرده کاری ندارم یعنی اینکه نمیخام راجع به اون قسمت صحبت کنم یعنی تلویحا گفتم با اون بخش کتاب مخالفم و توهین به عقاید بخش بزرگی از جمعیت دنیارو درست نمیدونم اینکه گفتم سندش شاید ضعیف باشه منظورم این بود که قبل از سلمان رشدی خود مسلمانان با همین داستان به پیامبرشون توهین کرده بودن و سلمان رشدی فقط نقل قولی از یکی از روایات مسلمانان اورده. درضمن اجداد سلمان رشدی خود مسلمان و اهل سنت بوده اند و اینکه بیاد یکی از داستانهای که پدر مادر و اجداد و نیاکانش قبول دارند رو نقل کنه یه امر طبیعیه...
خب اینکه قبول دارید ائمه شما برای افراد مرتد اون احکامو صادر کردن جای شکرش باقیه اما عزیز من طبعا یه مسلمان به تحدی قران پاسخ نمیگه. کسی به تحدی قران پاسخ میگه میخاد این کتاب رو زیرسوال ببره. اگه کسی میاد نظریه دانشمندی رو زیر سوال میبره طبعا اون نظریه رو قبول نداره وگرنه این کار ابلهانه است.
این بخش رو که نوشتم مقدمه ای بود بر کلیات حرفای شما در بخش بعد استدلال های خودمو بیان میکنم تا مباحث زیاد نشن ممنون



اَفَرَاَیتُم اللاتَ وَالعُزّی *وَ مَنوهَ الثّالِثَهَ الاُخری*تِلکَ غَرَانِیقُ العُلی* فَسوفَ شَفَا عَتُهُنَّ لَتُرجَی*

با سلام
صحبتم رو با 2 ایه سوره نجم اغاز کردم و 2ایه دیگه که در برخی کتب اومده و نویسنده های ان بر این باورند که این 2ایه از قران مسلمین حذف شده و داستان غرانیق رو بیان میکنه... فرض رو بر این میذاریم که دو جمله اخر متن فوق از زبان محمد جاری نشده باشه و شخص ثالثی اونارو به محمد نسبت داده قصد تخریب چهره اسلام رو داشته!!!! واقعا تبا بحال به این دو ایه جعلی دقت کردین. من خودم با این که بارها قران رو خونده بودم(در زمانی که معتقد بودم) وقتی این داستان رو برای اولین بار خووندم متوجه نشدم این دو ایه جعلی است. چون کاملا بر وزن دو ایه قبل و حتی ایات قبل خود بوده و اگه کسی به معنای اون توجه نکنه شاید نفهمه که کسی دیگه اون رو قاطی الفاظ محمد کرده است. یه جورایی "مثل" ایات کتاب محمده... خیلیا با توجه به عصمت محمد این دو ایه رو مجعول دانسته اما بعضی از راویان حدیث وقوع اون رو محتمل و دور از ذهن نمیدونند.
وَ ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسُولِ وَلا نَبِیّ اِلا اِذا تَمَنّی اَلَقی الشَّیطانُ فی اُمِنَیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللهُ ما یُلقِی الشَّیطانُ ثُمَّ یُحِکمُ الله آیاتِه وَ اللهُ عَلیُم حَکیم (حج52)
یعنی قبل از تو نیز این امر برای سایر پیغمبران روی داده و شیطان مطالبی بر زبان آنها جاری ساخته است--- تفسیر جلالین که دو نویسندة آن از متدینان و متشرعان بی شائبه اند، شأن نزول آیه ٥٢ سوره حج را همین امر دانسته اند و آن را یک نوع تسلیت از جانب خداوند گفته اند که برای رفع ندامت شدیدی که از گفتن این دو جمله به پیغمبر
روی داده است و به منظور آرامش خاطر وی نازل شده است. چون نظایر این امر در قرآن هست و چندین نصّ صریح منا فی با اصل عصمت است به حدی که بعضی از دانشمندان اسلامی عصمت را فقط در امر ابلاغ رسالت پذیرفته اند، توجیه قضیه آسان می شود.
حالا بریم سراغ اون بخشایی که شما از من منبع خاسته بودین
از علمای پیشین اسلام که در مورد قران نظراتی داده اند به کسانی چون ابراهیم نظام برمی خوریم که به صراحت می گوید نظم قرآن و کیفیت ترکیب جمله های آن معجزه نیست و سایر بندگان خدا نیز می توانند نظیر یا بهتر از ان بیاورند. از نظر ابراهمیم نظام که خود از علمای اسلام است اعجاز قران از حیث لفظ نیست بلکه بخاطر پیش بینیای قران از اینده است. افراد دیگری چون ابن حزم و عبدالرحمن بن محمد خیاط و بسیاری از سران معتزله برهمین عقیده هستند و می گویند میان آنچه ابراهیم نظام گفته است و مفاد آیه قرآن منافاتی نیست . وجه اعجاز قرآن از این راه است که خداوند این توانایی را از مردم زمان نبوت سلب کرد که نظیر قرآن را بیاورند ورنه آوردن شبیه آیات قرآنی ممکن و بلکه سهل است. حتی خیلی از علمای اسلامی معتقدند که ابوالعلاء معرّی کتاب الفصول و الغایات را به قصد رقابت با قرآن نوشته و از عهده این کار هم آمده است.
ترکیبات نارسا و واژه های بیگانه یا نامأنوس به زبان عرب استعمال کلمه در معنی غیر متداول، عدم مراعات مذکر و مؤنث یا عدم تطابق فعل با فاعل یا صفت با موصوف و ارجاع ضمیر بر خلاف قیاس و دستور، از این قبیل انحرافات در قرآن هست که دری برای منکران فصاحت بلاغت قران گشوده است و خود مسلمانان متدین نیز بدان پی برده اند و این امر مفسران را به تکاپو تأویل و توجیه برانگیخته است. به عنوان نمونه ایه " وَاِن طائِفَتانِ مِنَ المُومِنینَ اقتَتَلوُا ... " در سوره حجرات آیه ٩ فعل جمله بایدبصورت "اقتتلتا" باشدتا با فاعل جمله که طائفتان هست مطابقت داشته باشد شاید شما بگی که فاعل جمله میتونه مومنین باشه اما در ایه 122 سوره ال عمران مشابه همین ایه رو داریم که فاعل رو طائفان گرفته... "و ان طائفتان منکم ان تفشلا و الله و لیهما ..." میبینی که اینجا افعال بصورت مثنی بکار برده شده هرچند که من این سوال رو از خیلیا که پرسیدم سعی بر توجیه این ایات داشتند ولی خب غافل از اینکه من هم به اندازه خودم در مدارس ایران درس خوندم و چندواحدی عربی پاس کردم.
در آیه ٦٣ سوره طه قوم فرعون راجع به موسی و برادرش هارون می گویند ان هذان لساحران . در صورتی که اسم بعد ان باید منصوب گفته بشه یعنی (هذین) و در روایات است که عثمان و عایشه به صورت "هذین" میخواندن. برای اینکه به تعصب در عقیده اشخاص پی ببریم، خوبه رأی یکی از دانشمندان اسلامی را در این زمینه بدونیم که گفته این اوراقی که به اسم قرآن در میان دو جلد قرار گرفته است به اجماع مسلمین کلام خدا است و از انجا که در کلام خدا اشتباه راه نمی یابد پس این روایت که عثمان و عایشه به جای خوانده اند، فاسد و نادرست است. تفسیر جلالین به طرز ملایمتری به رفع اشکال برخاسته و می گوید در این تثنیه در هر سه حالت نصب و رفع و جرّ با الف آورده می شود ولی ابو عمرو نیز مانند عثمان و عایشه "هذین" قرائت میکرده است.
افرادی نظیر محمد زمخشری وقتی با این سوالات مواجه شده اند اینگونه جواب داده اند که ما نیامده ایم قرائت را بر دستور زبان عربی م نطبق سازیم . تکلیف ما این است که قرآن را دربست قبول کنیم و قواعد زبان عرب را بر آن منطبق سازیم...!!!!؟؟؟
برخی از صحابه هم نظیر ابن مسعود سوره حمد و سوره های معوذتین را جز قران نمیدونند و زمانی که عثمان از چندتن از صحابه خاست تا در امر تالیف و جمع اوری قران به او کمک کنند در نسخه ابن مسعود این سه سوره در قران گنجانده نشد...!!!
اون افرادی هم که پیامبر بعد از به قدرت رسیدن دستور داد هرجا دیده شوند یکیشون عبدالله بن ابی اسرح بود البته من نامش رو دقیق یاد ندارم ولی تو همین مایه ها بود و افراد دیگه که بازهم باید بگردم تا اسمی دقیق اونا رو پیدا کنم.
متاسفانه شرایط مناظره من با شما یکسان نیس و من در استرس و اضطراب اینم که این حرفایی که اینجا میزنم برام مشکل ساز بشه. بعضی از دوستام که میدونن من اینجا مطلب مینویسم منو به شدت ازین کار برحذر میدارن. ولی من دنبال حقیقتم و اصلا نیومدم اینجا کسیو مجاب کنم که مث من فکر کنه و برعکس دوس دارم مجاب بشم که من مث شماها فک کنم. به هرحال من در بیان خیلی از موارد جدا در معذوریتم و نمیتونم هر استدلالی رو اینجا بیان کنم چون این احتمال وجود داره واسم مشکل ساز بشه. بارها شده مطالبی رو در جواب بعضی دوستان تایپ کردم اما بعدش از ترس این که مشکلی پیش بیاد اون مطلب رو پاک کردم. مخصوصا وقتی می بینم افرادی که از ابتدا در این مباحث بودن و مخالف بودن یه دفه از ادامه بحث انصراف دادن. فعلا در همین حد بسنده کنید


ممنون

اینکه شما نقل قولهایی از افراد برجسته در مدح قران بیاری دلیلی بر اعجاز قران نیست. این نقل مدح و ستایشها در طول تاریخ در مورد همه کس و همه چیز بوده. در مورد موسی و تورات در مورد عیسی و انجلیل و در مورد محمد و قران حتی در مورد افراد نه چندان خوشنام هم از مدحها و تعاریف بوده افرادی نظیر هیتلر یا ناپلئون یا برخی از شاهان ایرانی ... نمونه اون شما میتونید نظریات بسیاری از مورخین رو در مورد کوروش اولین پادشاه ایران بخونید من میتونم فهرستی طولانی تر این تعاریفی که شما از قران اوردی در مورد کوروش بیارم ... اما نکته مهمتر در رابطه با این نقل قولای شما از بزرگان است اینه که طبعا اگه این افراد قران و محمد رو درحد اعجاز و پیامبر میدونستن اولین کاری که میکردن به اسلام ایمان میاوردن!!! چرا این افراد با وجود این همه تعاریفی که از قران بیان کردن و شما این نقل قولها را دلیلی بر اعجاز دونستن قران از سوی این افراد میدونی به اسلام ایمان نیاوردن. جوابش مشخصه چون از نظر اونا قران در حد یه کلام الهی واونطوری که شما مسلمانان میگین نیست. در این که این قران 1400 سال پیش از زبان مردی که در جامعه عاری از فرهنگ رشد کرده بیان شده و کلامی بسیار بلیغ و فصیحی داره خیلی از کفارم شک ندارن... حتی خیلی از دشمنان پیامبر هم در ان زمان به این امر معترف بودن و کلام اون رو میستودند...
شایان ذکره با این استدلال خیلی از افراد در طول بشر میتونستن ادعای پیامبری کنن. مثلا حافظ میتونست غزلیاتش رو به عالم ماورایی ربط بده بعد از وی هم خیلیا خاستن مث حافظ اشعاری پر از مفاهیم عرفانی و احساسی بیان کنن ولی به گواه اکثر ادبای زبان فارسی قاصر از این کار بودن. یا شاهنامه فردوسی، کتابی با این حجم داستانسرایی و حماسه سرایی یا اشعار عرفانی مولانا، این اثار در نوع خودشون شاهکارهای زبان فارسی هستند .در این همه سال شعرای زیادی خاستن تو مایه های شاهنامه شعر بگن ولی موفق نشدن با اینکه اثاری خلق کردن که بسیار با ارزش و گرانقدر بوده. کتب حافظ و فردوسی موردد تحسین خیلی از مستشرقین و شعرای اروپایی هم بوده و هست. افرادی نظیر کامو یا گوته همیشه این اثار رو شاهکار های نه تنها ادبیات فارسی بلکه ادبیات جهان میدونند.
بخش عمده ای از ایات قران داستانهای تاریخی از مردمان و سرزمینهای خاورمیانه است که قبل از قران هم دهان به دهان میگشته و مردم برای همدیگه تعریف میکردن. محمد فقط اون داستانارو به زبان عربی و اهنگین بیان کرده. مسمانان طوری از تحدی قران حرف میزنن که انگار همه متن قران کلامیه که تا قبل از محمد کسی ازش خبر نداشته و محمد برای اولین بار اونا رو بیان کرده. در ادامه بحث حتما در مورد کلیه ریشه داستانای قران و سایرکتب الهی بحث خاهم کرد.
نکته مهمتر از همه اینن موارد اینه که وقتی کتابی از سوی خدایی با این علم و قدرت میاد باید خالی از هرگونه ایراد و شبهه باشه... بر فرض ما شیواترین و بلیغترین بودن قران رو بپذیریم باقی محتویات و تناقضات قران رو چکار میشه کرد سخنانی در قران اومده که نه تنها علم نوین امروز اونو رد میکنه بلکه هر عقل سلیم و خالی از غرض و مرضی در گفته های اون شک میکنه که اگه عمری بود حتما در مورد این تناقضات علمی قران هم بحث خاهیم کرد...
سلام
ای کاش طبق رویه قبل مورد به مورد مسائل را بیان می کردید ودارای نظم وانظباطی بود که بحث در ان شکل گرفته بود . اما عیبی ندارد بنده به عنوان یک شیعه مسلمان نظم را در کار طبق روال گذشته بکار خواهم گرفت . انشاءالله
با سلام
بابت پراکندگیه مطالب و اینکه غلطهای املایی و دستور زبانی داره عذرخواهم...
شما هم سعی کنید مطالب رو کوتاه در چند بخش ارائه بدید که بشه بحث رو دنبال کرد. مطلب قبلیه شما زیاد بود.بهتر بود مانند من در چندبخش ارائه میکردید تا کسان دیگه هم اگه خاستن بخونن سر در گم نشن. از دفه بعد بهتر و کوتاهتر جواب میدم
منتظر جوابهای شما هستم
ممنون
سلام دراینجا بنده ابتدا نظرات شما را بیان کردم وبعد نظرات خودم را ارائه نمودم.
جناب حقیقت جو :ببینید برادر شما چندتا مثال برای من اوردید از سخن علما و دانشمندان که دقیقا تاییدی بر حرف بنده بود. من عرض کردم که زیبایی و فصاحت یک امر نسبیه چه در نظر کفار چه مسلمانان. اینکه چند خارجی بیان و بر زیبایی قران تاکید کنن دقیقا میشه همون حرف بنده. این عادت ما شرقیهاست که همیشه اون قسمت از حرفای دیگران رو که به نفع ماست رو قبول میکنیم و جاهایی رو که به ضرر ماست رو رد میکنیم. کتاباشون رو میخونیم و اون جاهایی که به نفع ما باشه رو قیچی میکینم و بهشون استناد میکنیم و باقیش رو مزخرف میدونیم. شما احادیث اهل سنت رو قبول ندارین ولی همیشه برای اثبات حقانیت خودتون به احادیث صحیح مسلم و بخاری و ترمذی و ابن ماجه استناد میکنین. اخادیث رو سر و تهش رو میزنین و اون بخشی از حدیث رو که میخاین برمیدارین و استفاده میکنین.ولی تا یه حدیثی از همون کتاب به ضرر شما باشه کل کتاب رو زیر سوال میبرین
جواب
(1- برادر بزرگوار اولا شما فرمودید "کاملا نسبیه "نه اینکه " نسبی تنها "
(2- ثانیا اینکه یک عده در تعریف وتمجید قران کلامی بگویند این دقیقا تایید حرف های شما است !!! می شود بگویید تایید کدام کلام وحرف شما؟
(3- ثالثا بنده برای شما دلیل اوردم که ما درباره فصاحت وبلاغت که ناشی از حضور ذهن در متون وگفتار است هزاران کتاب وقاعده داریم . ایا این قواعد همه نسبی است ؟ ایا به نظر شما اگر یک شعر دارای هیچ کدام از صناعات ادبی ومعنایی نباشد باز هم به اندازه یک شعری که تمام قواعد وصناعات ادبی ومعنایی را رعایت کند زیباست یا که نه ؟ .اینطور که شما می گویید اصلا ما زیبایی وفصاحت وبلاغت واقعی در دنیا نداریم چون هرکس هرچه را که به نظرش زیبا است ان زیبا می باشد مثلا اگر به نظر من یک شی بسیار نامنظمی زیبا شد دیگر کسی نمی تواند بگوید این امر زیبا نیست چون به قول شما زیبایی یک امر کاملا نسبی ودرتمام مردم جهان متفاوت اما مثلا چرا همه مردم شعرامثال حافظ وسعدی ومولوی را زیبا می دانند و انها را مثلا سرامد همه شعرای ایران می دانند وچرا مثلا شعر بعضی از شعرای دیگر را در سطح پایین تری می دانند( همانطور که خود درنوشته هایتان قبول کردید) پس باید قبول کرد که فصاحت یک امر کاملا نسبی نیست چرا که زیبایی وفصاحت وبلاغت قاعده مند است واینگونه است که می بینیم بعضی از اثار همیشه از اثار دیگری بالاتر است .
(4- نه برادر من اینکه چند خارجی بیایند و بر زیبایی قران تاکید کنند تایید حرف شما نمی شودبا توجه به مورد سومی که توضیح دادم بلکه می شود حرف قران که مضمونا می فرماید که " گواهان خودتان را نیزگواه بر اینکار قرار دهید" چونکه بسیاری از این افراد غیر مسلمان اقرار به فوق بشری بودن قران دارند البته نه تنها ازجهت زیبایی که شما از ابتدا هرچه که نوشتید تنها جهت زیبایی وفصاحت وبلاغت را نوشتید بلکه از همه جهت چه معنا ومفاهیم زیبا وبلند وچه مطالب علمی وچه نظم وتالیف خارق العاده وچه از سایر جهات . واینکه مخالفان قران ازجهت اعتقادی اقرار به خارق العاده بودن ان بکنند این حرف قران است نه حرف شما .
(5- اینکه شما بصورت کلی بیان می کنید این عادت ما شرقیها است یعنی شما هم اینکار را می کنید ؟ اگر نمی کنید لطفا همه را یکسان نبینید . البته شما همین الان هم که در حال مباحثه هستید برای اثبات حقانیت خود بعضی از ایات قران مثل سوره نجم را بحث می کنید یک بخشی از قران را می گیرید وبخش دیگر را که به ضررتان است رها می کنید از طرفی مگر غربی ها این کار را نکردند ونمی کنند ؟
(6- اما دراستفاده از کلام دیگران به نفع خود بنده عیبی نمی بینم خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران (مولانا)
اما در رد کلامی که بر ضرر ما هم است اگررد کلام مستند باشد باز هم بنده عیبی نمی بینم . اما درخصوص مثالی که درمورد استفاده از کتب اهل سنت زدید درمقام بحث با کسی که عقیده شما را قبول ندارد بهترین وسیله استفاده از منابعی است که فرد مخاطب قبول دارد اما این به این معنا نیست که ما منابع انها را قبول داریم واین یک مساله عقلانی است به عنوان مثال اگر شما در بحث با بنده که شیعه هستم بخواهید بنده راقانع کنید که شیعه حق نیست باید موارد نقض را ازکتب شیعه بیاورید نه مثلا از کتاب انجیل فعلی یا کتب اهل سنت چون من مثلا این انجیل فعلی را یا کتب اهل سنت را اصلا قبول ندارم ( اگرچه شما این قاعده را رعایت نمی کنید ومدام ازکتب اهل سنت برای بنده روایت می اورید). حال اگر شما از کتب شیعه دلیل بیاورید ایا این امر به این معنا است که شیعه اثنا عشری هستید وکتب شیعه را قبول دارید.؟ *افلا تعقلون
جناب حقیقت جو : شما لیستی از سخنان بزرگان و دانشمندان رو درباره قران اوردید اما ای کاش لیستی از سخنان دانشمندایی که بر علیه خدا و ادیان هم حرف زدن می اوردین. البته این همون مکریست که مسلمانان در این سالها بکار برده اند. من هم اگه شد بخشی ازحرفای دانشمندان مخالف رو در ادامه خاهم اورد تا بفهمید که واقعا فصاحت و بلاغت یه امر نسبی است... اما در مورد اینکه گفتید ریاضی مگه به زبان فارسی است!!!! برادر من ریاضی یه علمه که ربطی به زبان نداره ریاضی یه حقیقت علمیه که در عالم وجود دارد و ما از زبان واسه ترجمه اون استفاده میکنیم. ببینید 2+2 یک حقیقت بیرونیه که ما ایرانیا بهش میگیم "چهار" فرنگیا میگن "FOUR" اعراب میگن "رابع"...این حقیقت رو هرکسی با زبان خودش بیان میکنه اما تحدی قران به مردم غیر عرب یه چیزه دیگست شما از غیر عرب میخاین یه سوره به زبان عربی بگه حالا اگه یه نفر چینی بیاد ادعای رسالت کنه و دیوان اشعاری رو رو به زبان چینی بگه و اون رو گواهه رسالتش بدونه و اعراب رو به چالش بکشه که اگه راست میگین بیاین مث اون شعر به زبان چینی بگه خداییش خود شما به این چالش مسخره اون نمیخندی. این چه ربطی به ریاضیات داره... من گفتم فصاحت و بلاغت یه چیز نسبیه یعنی دو چیز زیبا اگه داشته باشیم که این دو چیز میتونن صورتهای زیبا باشه متون زیبا باشه اشعار زیبا باشه و هر چیز دیگه ای حالا این دو چیز رو به نظر سنجی عمومی بذاریم قطعا سلایق مختلف آراء مختلفی خواهند داشت. اما اگه دو شی دو جسم داشته باشیم که رو یکیش وزنش نوشته شده باشه 100 کیلو اون یکی نوشته باشه 99 کیلو و این دو جسم را به نظرسنجی بذاریم که کدوم سنگیتره که قطعا همه عقلا به 100کیلویی رای خواهند داد. حالا منظورمو از نسبی بودن گرفتید!!! اون لیست بلند والایی که شما از سخنان بزرگان نوشتی دلیلی بر این نیستکه اونا تایید کردن که کسی قادر به گفتن سوره ای مث قران نیست بلکه اونا همه از فصاحت و بلاغت قران تعریف کردن. منم نگفتم که قران بلیغ نیس اتفاقا هست و خیلی هم هست و بر منکرش لعنت بلکه من گفتم برترین بودنش زیر سواله... اما اینکه من گفتم غیر بشری بودن مساوی با الهی بودن نیست شما منظورمو نگرفتی. ببینید برادر من منظورم اینه که اگر یه نفر اومد یه کاری کرد که کسی نتونسته بود قبلا انجامش بده و یا تا سالیان سال کسی نتونست مشابه اون رو انجام بده دلیلی بر این نیس که اون کار الهی بوده. الان انیشتن نظریات بسیاری رو داده که خیلی از نظریاتش تازه به پیشرفت علم تازه داره اثبات میشه این دلیل بر این نیس که نظریات انیشتن الهی و ماورایی و الهامات غیبی بوده...
جواب
1- برادرمن بله خیلی ها ممکن است از روی عداوت ودشمنی و... حتی به خدا نعوذ بالله توهین کنند ایا این دلیل این است که خدا نیست و... . نه اگر نظرات این بقول شما دانشمندان را درمورد قران اوردید باید نظرشان مستند باشد یعنی بگویند به این دلیل عقلانی یا علمی قران باطل است یا دارای فصاحت وبلاغت نیست . حال ممکن است سوال شود پس چرا خودتان در مقام ذکر نظرات موافقین دلیل نیاوردید ؟ باید بگویم چون انها غیرمسلمان بودند واجباری بر این نظر نداشتند دراینجا عقل اقرار دشمن (مخالف عقیدتی ) به نفع دشمن(مخالف عقیدتی ) را می پذیرد اما اقرار دشمن علیه دشمن حتما باید با ذکر دلیل باشد درتمام دادگاههای دنیا این قاعده اجرا می شود یعنی بناء عقلاء عالم
2- برادر من مسلمان واقعی به روایت معصوم ع ،اهل مکر وحیله نیست . مسلمان واقعی اهل استدلال است . لطفا درمقام بحث توهین نکنید.
3- برادر من اعجاز قران فقط در فصاحت وبلاغت نیست . ثانیا بنده در بند قبل گفتم که فصاحت وبلاغت قاعده دارد می توانید به کتب قواعد انها رجوع کنید . اینکه شما مثال اوردید که دو شعر زیبا را نمی توان قیاس کرد اما دو وزنه را می توان وزن کرد. برادر من اگر می توان دو وزنه را وزن کرد چون وسیله ای بنام ترازو است و دو شعر را زمانی می توان ازجهت زیبایی وفصاحت وبلاغت وزن کرد که ترازوی ان یعنی قواعد ان بکار گرفته شود . مثلا نگاه می شود به اینکه مثلا شعر حافظ روان صنعت ایهام تلمیح تشبیه و... دارد ولی شعر شیخ بهایی تنها ایهام وتلمیح را دارد ودراینجا حکم به برتری مثلا شعر حافظ می دهیم . بله ممکن است در دو شعر بسیار نزدیک هم این مورد اختلاف باشد همانطور که ممکن است در دو وزنه بسیار نزدیک هم ترازو ها یکسان نشان دهند اگر خواستید نظرات مخالفان را بیاورید لطفا با دلیل باشد.
4- درخصوص مقایسه دو شعر شما یک سفسطه ظریفی انجام دادید.بله اگر در قیاس دو شعر تنها بر اساس نظر افراد عموم جامعه بدون توجه به قواعد زبان (ترازو ) بخواهیم نظر دهیم بله هر کس ممکن است بخشی از این قواعد را درنظر بگیرد ( البته باز هم دراینجا نسبیت فصاحت وبلاغت وزیبایی مطرح نیست چون بالاخره براساس بخشی ازقواعد نظر داده می شود) مثلا بعضی فقط وزن شعرراقبول می کنند وبخشی دیگر را به علت جهل به ان قواعد مثلا صنعت ادبی تشبیه یا تلمیح و...رها کند بله دراینجا نظرات مختلف می شوداما اگر علمای یک زبان بخواهند ان دو شعر را قیاس کنند مسلما نظر خود را با توجه به تمام قواعد بکار رفته دران شعر بیان می کنند اینگونه است که می بینیم شعر حافظ وسعدی وفردوسی ومولوی درصدر اشعار فارسی است .ثانیا در قیاس باید دو شعر با وزن ومضمون یکسان باشد وگرنه قیاس شعر سعدی با حافظ یا فردوسی امری اشتباه است .
5- این علم ریاضی مگر غیر از استدلالات عقلی است . خوب برادر من اینجا هم خدا یک استدلال عقلی بدیهی بکار برده است منتهی درریاضیات استدلالات درخصوص اعداد است واینجا درخصوص حروف. درریاضی هم مثلا شما یک ادعا داری که مجموع دو ضلع یک مثلث بزرگتر از ضلع سوم است ، تا شما بوسیله استدلال وازطریق زبان مخصوص ریاضی این امر را اثبات نکنی ان مساله علم نیست درقران هم استدلال امده که اگر ادعا دارید که این کلام خدا نیست وکلام بشر است یک سوره مثل ان را بیاورید. پس هردو استدلال است واصل استدلال انها باید به یک زبانی باشد در اینجا شما اگر بخواهید جواب استدلال ریاضی را بدهید باید زبان ریاضی را بلد باشید وجواب استدلال را با زبان ریاضی بدهید ونمی توانید جواب استدلال را بازبان فیزیک یا شیمی بدهید چرا چونکه مقوله هرکدام متفاوت است زبان ریاضی درمقابل زبان فیزیک وشیمی است . اما درخصوص ریاضی وقران هردو استدلال است در قران از افراد مخاطب می خواهد که جواب استدلال ( تحدی )خود را به زبان عربی بگویند. حال افراد دو گونه اقدام می توانند انجام دهند . یا مراجعه کنند به علمای ان زبان یا خود دران زبان متخصص شوند در ریاضی هم استدلال می کند و وقتی که به نتیجه رسید بیان می کند که هر کس که مخالف ان نظر واستدلال را ( تحدی ) دارد باید با زبان ریاضی جواب این استدلال را بدهد نه زبان فیزیک وشیمی یا دین یا زبان فارسی. در مقابل تحدی ریاضیات هم یا فرد باید نزد علمای ریاضی برود یا باید خودش ریاضیدان شود وزبان ریاضی را یاد بگیرد وگرنه یک فرد معمولی نمی تواند بدون انجام این دو کار به اثبات قضیه بپردازد . اصلا استدلال چیزی است عقلانی وفرقی نمی کند که ریاضی باشد یا فیزیک یا علوم انسانی یا دین . استدلال استدلال است یعنی استفاده از چند قضیه منطقی برای رسیدن به یک نتیجه عقلانی. اینکه ما بگوییم این استدلال علم است و ان استدلال علم نیست واقعا یک چیز نامفهوم لااقل برای بنده است لطفا توضیح بیشتری ارائه فرمایید.
6- خدا را شکر که لااقل بر فصاحت وبلاغت قران اقرار نمودید ولی از شما یک سوالی دارم شما بر اساس چه معیاری می گویید قران فصیح وبلیغ است و به چه دلیل مخالفین نظر خود را لعنت فرستاید شما که می گویید فصاحت وبلاغت یک امر کاملا نسبی است لطفا دلیلش( از نظر خود) را بیاورید ؟
7- اولا اگر یک شخص درس نخوانده وبی سواد که دریک جامعه بی سواد وعاری از تمدن بیاید در مقابل تمام با سواد های عالم وبگوید من این مطلب علمی را که حتما نیاز به مطالعه وتحقیقات زیادی دارد با علم خداوندی بیان می کنم اگر دانشمندان عالم ادعا عدم الهی بودن ان را داشته باشند باید برای ان دلیل بیاورند ؟ چون ان فرد بی سواد یک کار خارق العاده انجام داده است.
8- اما دراینکه فرمودید که اگر یک چینی بیاید دیوان شعری به زبان چینی بیاورد وادعای تحدی از غیر چینی زبانان کند ایا شما به او ایمان می اوردید ؟ اولا پیامبر ص یک شخص عرب وقران نیز به زبان عربی است ومی بینید که حدود یک میلیارد غیر عرب زبان به ان ایمان اورده اند. اما چرا ایما ن اوردند؟ برادر بزرگوار اگر شخصی امی (درس نخوانده ) درمیان اشخاص امی (درس نخوانده ) دربین تمدنی که همه برمبنای جنگ وکشتار است بیایید وبالاترین مفاهیم ومعانی را درقالب زیباترین الفاظ وبا روانترین شیوه به همراه مطالب علمی که برخی ازانها 1400 سال بعد کشف شود (که اغلب این مفاهیم درمیان ملل به اصطلاح متمدن انزمان هم جاری نبوده است وهنوز هم جاری نیست) برای تمام جهان بیاورد وشما را به وحدانیت خدا وراستگویی وامانت داری و ... دعوت کند ایا شما به هر زبانی که می خواهد باشد ایا او را شخصی والا ومورد احترام نمی دانید ؟ ایا به کلام او اعتماد نمی کنید؟ برادر من قران کتاب شعر نیست .قران کتاب زندگی است که هر شخصی ان را به هر زبانی بخواند متوجه عظمت ان می شود ؟ برادر من بسیاری از این بزرگان که اسامی شان را ذکر کردم به زبان عربی مسلط نبودند اما با خواندن ترجمه به زبان خود این سخنان را درخصوص قران بیان کردند و این امر باعث می شود که اسلام ظرف مدت کوتاهی در شبه جزیره عربستان ( 23 سال ) وسرتاسر جهان گسترش یافت چون عقل باخواندن این متن به بلندای مفاهیم ان پی خواهد برد اگرچه زبان اصلی ان بسیار کاملتر وزیباتر از ترجمه های ان است .چرا چون قران استدلال است . منطقی است . بیشترین دعوت به تعقل وتفقه وتفکر را درخود دارد .چون ازچیزی نمی ترسد.برادر من ایا می دانید چرا تا بحال یک چینی به خیال شما این ادعا را نکرده ؟ چون نمی تواند چنان مضامین عالی را بیاورد که مربوط به تمام انسان ها باشد برفرض که بتواند متن چینی بسیار قوی را بیاورد او نمی تواند این نظم وتالیف خارق العاده را بیاورد نمی تواند مطالب علمی که علم 1400 سال بعد انها را کشف کند بیاورد وبه هزاران دلیل دیگر
جناب حقیقت جو :اینکه بنده گفتم به اون بخش از کتاب ایات شیطانی که به پیامبر توهین کرده کاری ندارم یعنی اینکه نمیخام راجع به اون قسمت صحبت کنم یعنی تلویحا گفتم با اون بخش کتاب مخالفم و توهین به عقاید بخش بزرگی از جمعیت دنیارو درست نمیدونم اینکه گفتم سندش شاید ضعیف باشه منظورم این بود که قبل از سلمان رشدی خود مسلمانان با همین داستان به پیامبرشون توهین کرده بودن و سلمان رشدی فقط نقل قولی از یکی از روایات مسلمانان اورده. درضمن اجداد سلمان رشدی خود مسلمان و اهل سنت بوده اند و اینکه بیاد یکی از داستانهای که پدر مادر و اجداد و نیاکانش قبول دارند رو نقل کنه یه امر طبیعیه...
جواب
1- درست است که شما با توهین ان بخش از کتاب ایات شیطانی اظهار مخالفت کردید اما نگفتید که چرا این توهین ها را دلیل حکم اعدام سلمان رشدی ندانستید( با اینکه عقل حکم می کند که توهین راسبب حکم اعدام بدانیم) ولی ان بخش ازکتاب را که از روایات اهل سنت (که مورد قبول مخاطب شما هم نیست ) ودرضمن سندا هم ضعیف است تنها بر اساس فکر وخیالات خود نه بر اساس استدلال عامل صدورحکم اعدام نویسنده این کتاب می دانید ؟ لطفا دلیل خود را مستندا بیان فرمایید .
2- من منظور شما را متوجه نمی شوم از این عبارت که فرمودید " ودرست نمی دونم اینکه گفتم سندش شاید ضعیف باشه منظورم این بود که قبل از سلمان رشدی خود مسلمانان به همین داستان به...." این جمله شما کاملا برای من نامفهوم است لطفا توضیح بیشتری دهید .
3- اما درخصوص اینکه این اقا این روایات را صرفا منتقل کند هیچ کس حکم اعدام او را صادر نمی کند بلکه بخاطر توهینات وتوهماتی که ایشان با همکاری دشمنان اسلام عمدا واگاهانه انجام دادند حکم اعدامشان صادر شده است اگر مدعی خلاف این مطلب هستید دلیل بیاورید.

جناب حقیقت جو :خب اینکه قبول دارید ائمه شما برای افراد مرتد اون احکامو صادر کردن جای شکرش باقیه اما عزیز من طبعا یه مسلمان به تحدی قران پاسخ نمیگه. کسی به تحدی قران پاسخ میگه میخاد این کتاب رو زیرسوال ببره. اگه کسی میاد نظریه دانشمندی رو زیر سوال میبره طبعا اون نظریه رو قبول نداره وگرنه این کار ابلهانه است.
1- اولا برادر من این حکم اسلام وقران وبر مبنای مصالحی است وهر مسلمانی باید معتقد به ان باشد .
2- برادر من شما منظور من را خوب متوجه نشدید بنده منظورم این بود که حکم به قتل نه بخاطر پاسخ به تحدی است بلکه بخاطر ارتدادشان است وبحث ارتداد بحث دیگری است واگر دقت کرده باشید بنده درجمله قبلی نیز بحث ارتداد را مطرح کردم وتنها ان را باعث مرگ دانستم یعنی اگر یک کافر بیاید تحدی کند حکمش قتل نیست چون مرتد نیست
2- اگرکسی که مرتد شده اگر حکم ارتدادش صادر شود دیگر نباید ترسی از تحدی داشته باشد چون بخاطر ارتدادش مجازات می شود پس می تواند با خیال راحت به تحدی پاسخ دهد
3- انشاء الله بعد از این بحث مساله ارتداد را هم بررسی می کنیم ولی الان بهتر است به بحث خود بپردازیم
این بخش رو که نوشتم مقدمه ای بود بر کلیات حرفای شما در بخش بعد استدلال های خودمو بیان میکنم تا مباحث زیاد نشن ممنون
1- اولا از اینکه درکمال وقار جواب دادید متشکرم
2- به تمام سوالات بنده پاسخ داده نشده بود که من این امر را به فال نیک می گیرم . انشاءالله
3- ذکر کلمه مقدمه به نظر بنده دراینجا صحیح نبود . الله اعلم
با سلام
بنده سه متن مجزا نوشتم لطف کنید هر سه متن رو جواب بدین تا بعد ازون من جواب متن بالای شما رو بدم... قبل از اینکه به هر سه متن جواب ندین من پاسخگو نخاهم بود. چون مباحثی که مطرح کردم گم میشه و از یادم میره ممنون
لطف کنید جواب باقی سوالات رو هم به همین ترتیب و در ادامه شماره گذاری کنید یعنی از 9 شروع کنید تا من به همون ترتیب جواب بدم. در ضمن اگه به بخشی از سوالاتون جواب داده نشده یا من سوالتون رو نفهمیدم یا حس کردم بعضی سوالارو اگه جواب بدم حالت کل کل پیدا میکنه و از منطق خارج میشه
سلام ابتدا نظرات شما را اوردم وبعد مطالب خودم را بیان نمودم

َ جناب حقیقت جو افَرَاَیتُم اللاتَ وَالعُزّی *وَ مَنوهَ الثّالِثَهَ الاُخری*تِلکَ غَرَانِیقُ العُلی* فَسوفَ شَفَا عَتُهُنَّ لَتُرجَی*

با سلام
جناب حقیقت جو : صحبتم رو با 2 ایه سوره نجم اغاز کردم و 2ایه دیگه که در برخی کتب اومده و نویسنده های ان بر این باورند که این 2ایه از قران مسلمین حذف شده و داستان غرانیق رو بیان میکنه... فرض رو بر این میذاریم که دو جمله اخر متن فوق از زبان محمد جاری نشده باشه و شخص ثالثی اونارو به محمد نسبت داده قصد تخریب چهره اسلام رو داشته!!!! واقعا تبا بحال به این دو ایه جعلی دقت کردین. من خودم با این که بارها قران رو خونده بودم(در زمانی که معتقد بودم) وقتی این داستان رو برای اولین بار خووندم متوجه نشدم این دو ایه جعلی است. چون کاملا بر وزن دو ایه قبل و حتی ایات قبل خود بوده و اگه کسی به معنای اون توجه نکنه شاید نفهمه که کسی دیگه اون رو قاطی الفاظ محمد کرده است. یه جورایی "مثل" ایات کتاب محمده... خیلیا با توجه به عصمت محمد این دو ایه رو مجعول دانسته اما بعضی از راویان حدیث وقوع اون رو محتمل و دور از ذهن نمیدونند.
وَ ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسُولِ وَلا نَبِیّ اِلا اِذا تَمَنّی اَلَقی الشَّیطانُ فی اُمِنَیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللهُ ما یُلقِی الشَّیطانُ ثُمَّ یُحِکمُ الله آیاتِه وَ اللهُ عَلیُم حَکیم (حج52)
یعنی قبل از تو نیز این امر برای سایر پیغمبران روی داده و شیطان مطالبی بر زبان آنها جاری ساخته است--- تفسیر جلالین که دو نویسندة آن از متدینان و متشرعان بی شائبه اند، شأن نزول آیه ٥٢ سوره حج را همین امر دانسته اند و آن را یک نوع تسلیت از جانب خداوند گفته اند که برای رفع ندامت شدیدی که از گفتن این دو جمله به پیغمبرروی داده است و به منظور آرامش خاطر وی نازل شده است. چون نظایر این امر در قرآن هست و چندین نصّ صریح منا فی با اصل عصمت است به حدی که بعضی از دانشمندان اسلامی عصمت را فقط در امر ابلاغ رسالت پذیرفته اند، توجیه قضیه آسان می شود.
جواب
1- اولا به نظر می رسد شما این دو جمله را بعنوان 2 ایه قران پذیرفته اید ودارای یک پیشفرض هستید درحالیکه هیچ دلیلی برای پذیرش این نظر ارائه نکردید ؟
2- دوما شما خودتان فرمودید که از زبان عربی سررشته ای ندارید این واضح است که هرجمله ای را که صرفا بروزن قران باشد را جزء قران می دانید .
3- ثالثا اعجاز قران تنها فصاحت وبلاغت وزیبایی ظاهری نیست بلکه ازمجموعه فصاحت وبلاغت ومفاهیم بلند ویکسان ونظم و...خارق العاده ای تشکیل شده است که با توجه به همه انها باید نظر داد؟
4- . مطالب این بخش به تامه منقول از سایر سایت ها است "جالب آنکه جعل کننده این افسانه ناشیانه عمل کرده است ، زیرا این سوره با جمله « و النجم اذا هوی ، ما ضل صاحبکم و ما غوی ، و ما ینطق عن الهوی ، ان هو الا وحی یوحی ، علمه شدید القوی » آغازشده است . در این آیات بر عدم ضلالت و اغواء و نطق از روی هوی برای پیامبرص تاکید شده است . همچنین تصریح شده که هر چه پیامبر می گوید وحی است « ان هوالا وحی یوحی » . و اگر چنین بود که ابلیس بتواند در این جا تلبیس کند ، لازمه اش تکذیب کلام خداست . و هرگز شیطان ، بر خواست خدا غالب نیاید . ان کید الشیطان کان ضعیفا(11). کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز(12). عزیز ، کسی را گویند که دیگری نتواند بر او چیره گردد . چگونه ابلیس که در موضع ضعف قرار دارد می تواندبر خدا که در موضع قوت است ، چیره شود ؟
در قرآن به صراحت هر گونه سلطه ابلیس را بر مؤمنآنکه در پناه خدایند نفی می کند . خداوند می فرماید : « انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون »(13)و « ان عبادی لیس لک علیهم سلطان ... » (14)شیطان خود گوید : « و ما کان لی علیک من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی(15)، مرا بر شما سلطه ای نبود جز آنکه شما را خواندم و خوداجابت کردید » . پس چگونه ، ابلیس می تواند بر مشاعر پیامبر اسلام چیره گردد ؟

به علاوه خداوند صیانت قرآن را چنین ضمانت کرده است : انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون(16)و لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید(17)

بنابراین قرآن در بستر زمان ، همواره از گزند حوادث در امان خواهد بود . هرگز کسی یارای دست برد ، افزودن و کم کردن آن را ندارد . پس چگونه ابلیس توانست در حال نزول ، به آن دستبرد زند و بر آن بیفزاید ؟ مخصوصا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معصوم است ، به ویژه در دریافت و ابلاغ شریعت . این امر مورد اجماع امت است . هرگز نیرنگ های شیطان در این باره کارگر نیست . پیامبر صلی الله علیه و آله اشتباه نمی کند ، خطا نمی رود و کسی و چیزی بر عقل و فکر و اندیشه وی چیره نمی شود . او مشمول عنایت حق قرار گرفته و اصبر لحکم ربک فانک باعیننا(18)، شکیبا باش در پیشگاه فرمان پروردگارت ، که در پوشش عنایت ما قرار داری» و هرگز خدا او را به خود رها نمی کند و نمی گذارد در چنگال اهریمن اسیر گردد . از آن گذشته پیامبر ، عرب است ، فصیح ترین ناطقان به « ضاد » است(19)بر روابط و مناسبات کلامی بهتر از هر کس واقف است ، نمی توان باور کرد که آن حضرت تهافت میان آن عبارت شرک آمیز و دو آیه پس از آن یعنی ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان ان یتبعون الا الظن(20)را که آلهه مشرکان را به باد انتقاد گرفته و بی اساس شمرده است ، درک نکند . حتی اگر بپذیریم که او این تناقض را درک نکرده ، مشرکان چگونه این تناقض را پذیرفتند ؟ بقیه آیات تا آخر سوره نیز چیزی جز انتقاد و نکوهش و بی ارج دانستن عقاید قریش نیست . بدین ترتیب هر انسان اندیشمندی واهی بودن این افسانه را به روشنی در می یابد .
اما آیه مورد استشهاد اهل حدیث که به عنوان تایید آورده اند ، هرگز ربطی به افسانه یاد شده ندارد :
1 - آیه فینسخ الله ما یلقی الشیطان(21)گویای این حقیقت است که هر صاحب شریعتی در این آرزوست تا کوشش وی نتیجه بخش باشد ، اهداف و خواسته های او جامه عمل بپوشد ، کلمة الله در زمین مستقر شود ، ولی شیطان پیوسته در راه تحقق این اهداف عالی سنگ اندازی می کند ، سد راه به وجود می آورد القی الشیطان فی امنیته(22)، ولی ان الله قوی عزیز(23)و ان کید الشیطان کان ضعیفا(24). پس هر آنچه ابلیس در این راه تلبیس کند و سد راه ایجاد نماید ، خداوند آن را در هم شکسته بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق(25)، تمامی آنچه رشته است از هم می گسلد « فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثم یحکم الله آیاته و الله علیم حکیم » (26)و آیات و بینات الهی را استوارتر می کند .

محمد حسین هیکل می گوید :. اما آیه « تمنی » - چنانکه گذشت - هیچگونه ربطی به افسانه غرانیق ندارد » (28). اساسا آیه مذکور درباره یک دستور عمومی است تا مسلمانان بدانند پیوسته مورد عنایت پروردگار قرار دارند واگر لغزشی ناروا انجام دهند هر آینه به شدیدترین عقوبت ها دچار می شوند و دنیا و آخرت بر آنها تنگ خواهد شد .و اصولا « تمنی » را - که به معنای آرزو و خواسته است - به معنای « تلاوت » گرفتن ، کاملا فاقد سند اعتبار است .
آرزو خواست قلبی برای وقوع امری در گذشته و یا آینده است که تحقق آن سخت ویا ناشدنی است . آرزو با امید و طمع و حسرت تفاوت دارد. امید در امور ممکن و حسرت در چیزهای قریب الوقوع به کار می رود (التحقیق فی کلمات القرآن ، بجنوردی) و حسرت ، افسوس بر گذشته است به گونه ای که قابل جبران نیست. یکی از کاربردهای واژه امنیه، آروز است.( نگاه کنید : ترجمه تفسیر المیزان ج 14 ص 552 چاپ مدرسین 1367) بنابراین ممکن است گفته شود که شیاطین می کوشیدند در آرزوهایی هدایتی ایشان نسبت به مردم تصرف کنند و با ایجاد نوعی القا، پیامبران و در نتیجه مردمان را از زبان آنان را گمراه کنند. چنان که شیطان در وعده نخست خود پس از سرباز زدن از سجده و رانده شدن از درگاه الهی گفت: و لامنینهم و لامرنهم ...( سوره نساء آیه 119) این ایجاد امنیه و القای آرزوها از سوی شیطان خاص برخی نیست بلکه شامل همگان می شود ولی خداوند در همان جا می فرماید که این امکان از تو نسبت به پیامبران سلب می شود که آنان را گمراه کنی و شیطان نیز تصدیق می کند که: الا عبادک المخلصون،
نویسندگان تفسیر نمونه درباره این واژه چنین می نویسند: ریشه اصلی این واژه ماده منی است . در اصل به معنای تقدیر و فرض است و اگر به نطفه انسان و جانور منی می گویند به خاطر این است که صورت بندی از طریق آن انجام می گیرد. و اگر به مرگ "منیه" می گویند به خاطر آن است که اجل مقدر انسان در آن فرا می رسد. آرزوها را از این رو تمنی می گویند که انسان تقدیر و تصویر آن را در ذهن خود می گیرد . نتیجه آن که ریشه اصلی این کلمه در همه جا به معنای تقدیر و فرض و تصویر باز می گردد. (تفسیر نمونه ذیل آیات مورد بحث سوره حج)
در ادامه تفسیر نمونه تاکید می کند که معنای تلاوت برای این واژه نادرست و بعید از کاربردهای عربی است و نمی توان آن را به معنای تلاوت و قرائت دانست؛ هر چند که با افسانه غرانیق هماهنگ داشته باشد. ( همان جا)
القای در امنیه بر پایه معنای نخست این است که ما هیچ پیامبری را نفرستاده ایم مگر آن که هر گاه آرزویی کرد و رسیدن به مقصد و هدف دینی خود را خواست شیطان در امنیه او القا و وحی کرد و در آرزویش دست انداخت و مردم را در دین او وسوسه کرد و ستمکاران را بر انگیخت تا پیامبری را از هدفش دور سازد. ولی خدا دخل و تصرف شیطانی را زایل نمود و آیات خودش را استوار و حاکم ساخت.
معنای دوم آن است که ما هر پیامبری را که فرستادیم وقتی او آیات الهی را می خواند شیطان شبهه هایی را در دل های مردمان می افکند و ایشان را وسوسه می کرد تا با آن آیات به مجادله بر خیزند و ایمان مومنان را سست و فاسد سازند ولی خداوند آن چه از شبهات که شیطان به کار می برد باطل کرد و پیامبرش را موفق به رد آن شبهات نمود و یا آیه ای نازل کرد تا آن را رد کند.
این القائات در دو دسته تاثیر گذار است کسانی که بیمار دل هستند و حالت تعقل در آنان از میان رفته است و به چیزهایی که باید به طور طبیعی معتقد می شدند نمی تواند معتقد شوند و شک می کنند. دسته دوم سنگ دلان هستند و آنان کسانی هستند که عنصر عاطفه در ایشان مرده است و عواطف رقیقی را که قلب ادارک می کند و واکنش عاطفی از خود نشان می دهد را بروز نمی دهد. تواضع و خشوع ندارد و از رحمت و لطف و مهربانی در او خبری نیست.
ولی این افسانه دروغ و باطل گذشته از اینکه با مبانی اعتقادی و اصول ما مخالف است(25)و سند معتبری هم از نظر ماندارد، با خود همین آیات نیز یعنی با آیات سوره نجم و سوره اسراء و حج نیز سازگار نیست و مخالفت دارد، و بعبارت دیگرشاهد و دلیل بر بطلان آن در خود این آیات بوضوح دیده میشود.
زیرا در خود سوره مبارکه نجم، قبل از آیه «ا فرایتم اللات و العزی...» خدای تعالی درباره رسول خدا (ص) میفرماید:
«... و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی...» .
و او از روی هوی و هوس سخن نمی گوید و نیست آن (سخن او) جزوحی که بدو وحی میشود...
و پس از آن نیز میفرماید:
«... الکم الذکر و له الانثی، تلک اذا قسمة ضیزی، ان هی الاسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان...» .
- آیا از آن شما است نر و از آن او است ماده؟ این قسمتی است ناهنجار، نیست آن (بتها) جز نامهائی که شما و پدرانتان آنها را بدان نامیده اید و خدا برای آنها فرمانروائی نفرستاده...
که برای هر کس اطلاع مختصری از معانی قرآن و ادبیات عرب داشته باشد بخوبی روشن است که آیات قبل و بعد این دوجمله که ادعا کرده اند شیطان به دهان رسول خدا گذارده هیچگونه سازشی با آن ندارد، و چگونه ممکن است که خدابفرماید: این پیغمبر از پیش خود چیزی نمیگوید و هر چه میگویدوحی الهی است... و از آنسو شیطان جملاتی بر زبان اوبگذارد... ؟
و چگونه ممکن است که پیامبر گفته باشد: این بتها همانندمرغان دریائی بلند جایگاه هستند و امید به شفاعتشان میرود، وبلا فاصله پس از آن بگوید: این چه نامهائی است که شما روی آنها گذارده اید؟ اینها نیست جز نامهائی که شما خود و پدرانتان بر آنها نهاده و خدا چنین فرمانروائی برای آنها فرو نفرستاده؟ !
و یا در آیات سوره اسراء که خداوند صریحا میفرماید: ما تو رااز افتراء و دروغ بستن نگاه داشتیم و گرنه نزدیک بود به آنهامتمایل شوی... ؟
و آیات سوره حج نیز که به اتفاق مفسران در مدینه نازل شده نمی تواند مربوط به داستانی باشد که هفت سال قبل از هجرت اتفاق افتاده؟
جناب حقیقت جو : حالا بریم سراغ اون بخشایی که شما از من منبع خاسته بودین
از علمای پیشین اسلام که در مورد قران نظراتی داده اند به کسانی چون ابراهیم نظام برمی خوریم که به صراحت می گوید نظم قرآن و کیفیت ترکیب جمله های آن معجزه نیست و سایر بندگان خدا نیز می توانند نظیر یا بهتر از ان بیاورند. از نظر ابراهمیم نظام که خود از علمای اسلام است اعجاز قران از حیث لفظ نیست بلکه بخاطر پیش بینیای قران از اینده است. افراد دیگری چون ابن حزم و عبدالرحمن بن محمد خیاط و بسیاری از سران معتزله برهمین عقیده هستند و می گویند میان آنچه ابراهیم نظام گفته است و مفاد آیه قرآن منافاتی نیست . وجه اعجاز قرآن از این راه است که خداوند این توانایی را از مردم زمان نبوت سلب کرد که نظیر قرآن را بیاورند ورنه آوردن شبیه آیات قرآنی ممکن و بلکه سهل است. حتی خیلی از علمای اسلامی معتقدند که ابوالعلاء معرّی کتاب الفصول و الغایات را به قصد رقابت با قرآن نوشته و از عهده این کار هم آمده است.
جواب
1- اولا برادر من بنده شیعه اثنا عشری هستم واین اقایان را اصلا قبول ندارم لطفا اگر امکان دارد از کتب شیعه سند بیاورید .شما ادعا می کنید شیعه زاده هستید اما متاسفانه هنوز نام یک منبع شیعی را ذکر نکردید وهمه اش از منابع اهل سنت نقل قول کردید . شما که کتب شیعه را مطالعه نکردید چگونه دیگر خود را شیعه نمی دانید؟
2- اما درخصوص امثال ابراهیم نظام شما صرفا یک نقل قولی از ایشان انجام دادید اما دلیل ایشان را برای این حرفشان بیان نکردید .ایشان یک حرف مخالف صریح حرف قران می زند وباید طبق قاعده تحدی برای ان دلیل بیاورد یعنی ایشان ادعا می کند که اعجاز قران از حیث لفظ نیست بلکه بخاطر پیش بینی های قران از اینده است درحالیکه درجواب باید گفت که مثلا در سوره توحید یا کوثر چه پیش بینی از اینده است ؟ یعنی دیگر اینها اعجاز ندارند ؟ درحالیکه قران تحدی به تمام سور قرانی می کند . حال اگر امثال ایشان که این ادعا را دارند می توانستند مثل این سور را می اوردند اما می بینیم که تنها درحد حرف این ادعایشان باقی مانده است .
3- اما اینکه عده ای از علمای اهل سنت بر این امر معتقدند که خدا نمی گذارد که مردم مثل ان قران را بیاورند اینهم ناشی از عقیده انها به جبر است وما شیعیان عقیده به اختیار داریم نه جبر . اما باز هم اینها معتقدند (به هر دلیل ) که نمی شود مثل ایه قران را اورد واین تایید حرف ما است البته با استدلال اشتباه از نظر شیعه .
4- اینکه ابوالعلا معری یک همچنین ادعایی کند که قبول نیست باید متخصصان زبان عربی ان را تایید کنند چون اگر همچین چیز ی باشد رسانه ها و تشکیلات دشمن این موضوع را چنان در بوق وکرنا می کرد که گوش فلک را کر می کرد.
جناب حقیقت جو : ترکیبات نارسا و واژه های بیگانه یا نامأنوس به زبان عرب استعمال کلمه در معنی غیر متداول، عدم مراعات مذکر و مؤنث یا عدم تطابق فعل با فاعل یا صفت با موصوف و ارجاع ضمیر بر خلاف قیاس و دستور، از این قبیل انحرافات در قرآن هست که دری برای منکران فصاحت بلاغت قران گشوده است و خود مسلمانان متدین نیز بدان پی برده اند و این امر مفسران را به تکاپو تأویل و توجیه برانگیخته است. به عنوان نمونه ایه " وَاِن طائِفَتانِ مِنَ المُومِنینَ اقتَتَلوُا ... " در سوره حجرات آیه ٩ فعل جمله بایدبصورت "اقتتلتا" باشدتا با فاعل جمله که طائفتان هست مطابقت داشته باشد شاید شما بگی که فاعل جمله میتونه مومنین باشه اما در ایه 122 سوره ال عمران مشابه همین ایه رو داریم که فاعل رو طائفان گرفته... "و ان طائفتان منکم ان تفشلا و الله و لیهما ..." میبینی که اینجا افعال بصورت مثنی بکار برده شده هرچند که من این سوال رو از خیلیا که پرسیدم سعی بر توجیه این ایات داشتند ولی خب غافل از اینکه من هم به اندازه خودم در مدارس ایران درس خوندم و چندواحدی عربی پاس کردم.
جواب
1- آنچه در این آیه وجود دارد ، بکاربردن فعل جمع برای فاعل مثنی است یعنی باید بجای " اقتتلوا " فعل " اقتتلا " می آمد نه طبق ادعای شما فعل " اقتتلتا" و همچنین در ادامه آیه مجددا برای همان فاعل مثنی ، ضمیرمثنی آورده است ( ضمیر مثنی هما)
2- برادر من به نظر شخص بنده اگر به معانی دو ایه توجه کنید متوجه می شوید که استفاده از واژه طایفه مجازا می باشد ومنظور در استفاده از انها امور دیگری است یعنی در ایه 9 سوره حجرات یعنی مجموعه ای از مسلمانان با مجموعه ای دیگر از مسلمانان جنگ کردند یعنی افراد طایفه مد نظر است نه خود طایفه. چون خود انها نمی توانند باهم بجنگند پس دراینجا چون دو طائفه چندین نفر هستند ، پس از حیث نفر جمعند و برگردانیدن ضمیر جمع به دو طائفه ، به اعتبار معنا است یعنی چنین ترجمه می شود ** واگر2 طائفه (تمام یا حداقل بخشی از2گروه)ازمومنان باهم جنگ کردند *
اما درخصوص ایه 122 سوره ال عمران هم اگرچه واژه طایفه مجازا بکار برده شده ولی دراینجا ناظر به کل گروه نیست بلکه رئیس وتصمیم گیر ان 2 گروه مد نظراست چون درطوایف بدین صورت بوده است که رئیس گروه تصمیم گیر بوده است یا حداکثر بانظر مشاوران و اینکه کل دو طایفه که خداوند از انها به مومنون یاد می کند با هم فکرفرار کنند یعنی بالاترین وپایین ترین افراد ان گروه ها همه یکسان دراندیشه فرار وسستی بوده اند وخدا با هم همه انها را دلداری کند بعید به نظر می رسد درتایید این مطلب باید گفت که دراینجا خداوند از سستی ذهنی افراد یاد می کند نه اینکه انها این مطلب را با هم درمیان گذاشته باشند.دراینجا با توجه به معنا به نظر بنده تنها روسای ان دو قبیله مد نظر بوده اند که ترسی در دل داشتند که به عبارت امروزی تر انها بعنوان نماینده شخص حقوقی (طایفه خود ) تصمیم می گرفتند وچون تصمیم انها به منزله تصمیم شخص حقوقی است درقران از عنوان طایفه بجای اسم اندوشخص رئیس استفاده می کند و از فعل تثنیه استفاده می کند که در واقع همان 2 طایفه بدون توجه به نفرات انها مد نظراست یعنی معنی ایه چنین می شود که هنگامی که دو رئیس یا نماینده دو طایفه دراندیشه فرار بودندخدا به اندو یاری کرد .با توجه به این تفسیر حتی اگر مثلا هیئت مشاوره طایفه نیز بر این نظر بوده اند اما چون بعنوان نماینده طایفه نظر داده اند درواقع انگارمجموعه طایفه این فکر را کرده اند و اشخاص طایفه مد نظر نیست واستفاده از فعل تثنیه دراینجا صحیح می باشد. دراینجا می بینیم که درعالم واقع ، طایفه که نمی تواند دراندیشه فرار باشد بلکه باید تصمیم گیران اندو دراندیشه فرار باشند واینکه خداوند درضمیر بعد ازبیان جمله می فرماید که خدا اندو را یاری کرد درواقع طایفه که قابل یاری کردن نیستند بلکه نماینده های انسانی ان دو طایفه را هدایت کرده است . این مورد برداشت شخصی اینجانب از ایه می باشد .در تلاشم تا نظرات علمای اسلام را نیز کسب ودراسرع وقت خدمتتان تقدیم نمایم.درصورت مخالفت با این نظر دلایل خود را بیان نمایید .
بنده متن دوایه ومعنای ان را در زیر اورده ام تا قیاس راحت تر باشد:
ایه 122 سوره ال عمران
ایه چنین بیان می کند اذ همّت طائفتان منکم ان تفشلا و اللّه ولیهما و على اللّه فلیتوکّل المؤمنون
و آنگاه که دو طایفه از شما بددل و ترسناک و در اندیشه فرار از جنگ بودند و خدا یار آنها بود آنان را دلدار نمود و همیشه باید اهل ایمان به خدا توکل کنند تا دلدار و نیرومند باشند (122)
ایه 9 سوره حجرات
ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بـینهما فان بغت احدئهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر اللّه فان فـاءت فـاصـلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان اللّه یحب المقسطین (9)
اگـر دو طـائفه از مؤمنین به جان هم افتادند بینشان اصلاح کنید پس اگر معلوم شد یکى از آن دو طائفه بر دیگرى ستم مى کند با آن طائفه کارزار کنید تا به حکم اجبار تسلیم امـر خـدا شـود و اگـر بـه سـوى خـدا بـرگـشـت بـیـن آن دو طـائفـه بـه عـدل اصـلاح کـنـید (و باز هم توصیه مى کنم که ) عدالت را گسترش دهید که خدا عدالت گستران را دوست مى دارد (9).
3- برای تک تک مثال های بالا از ترکیبات نارسا تا ارجاع ضمیر بر خلاف قیاس ودستور باید مثال ودلیل بیاورید وذکر مورد بدون دلیل وشاهد کار پسندیده ای نیست .
4- برادر من بلاقیاس گاهی اوقات در زبان فارسی کلمه " شما " برای مخاطب تثنیه و جمع( دو نفر وبیشتر) دردستور زبان بکار می رود اما در محاورات برای احترام وبزرگ شمردن مخاطب نیز از این لفظ " شما " بجای لفظ " تو" بکار می رود ایا این به این معنا است که ان شخص دو نفر یا بیشتر است ؟ .

جناب حقیقت جو :در آیه ٦٣ سوره طه قوم فرعون راجع به موسی و برادرش هارون می گویند ان هذان لساحران . در صورتی که اسم بعد ان باید منصوب گفته بشه یعنی (هذین) و در روایات است که عثمان و عایشه به صورت "هذین" میخواندن. برای اینکه به تعصب در عقیده اشخاص پی ببریم، خوبه رأی یکی از دانشمندان اسلامی را در این زمینه بدونیم که گفته این اوراقی که به اسم قرآن در میان دو جلد قرار گرفته است به اجماع مسلمین کلام خدا است و از انجا که در کلام خدا اشتباه راه نمی یابد پس این روایت که عثمان و عایشه به جای خوانده اند، فاسد و نادرست است. تفسیر جلالین به طرز ملایمتری به رفع اشکال برخاسته و می گوید در این تثنیه در هر سه حالت نصب و رفع و جرّ با الف آورده می شود ولی ابو عمرو نیز مانند عثمان و عایشه "هذین" قرائت میکرده است.
جواب
1- برادر بزرگوار باز هم شما به دلیل بی اطلاعی از قواعد عربی ، یکی از قواعد معمول و متداول در زبان عربی را بعنوان اشکال و غلط در قرآن عزیز مطرح نموده اید .
2- در حالی که حرف " ان" مشدد نیست و به کسر الف و سکون نون است و لذا مخفف و از عمل ملغی می شود . جمله ان هذان لساحران در قرائت معروف ، به کسر همزه و سکون نون مخفف از ان مشبهه به الفعل ، قرائت شده و کلمه مذکور به خاطر همین که مخفف شده از عمل ملغی گشته و نصب به اسم و رفع به خبر نداده است .
3- اما اینکه عده ای که اصلا مورد قبول شیعه نمی باشند می توانید به منابع شیعه رجوع کنید درخواندن قران اشتباه کنند ( البته خود این اشتباه هم در منابع شیعی ذکر نشده وصحت ان از نظر ما مورد تردید است ) دلیل بر اشتباه بودن شیوه فعلی نیست از طرفی این جناب عثمان که شما می گویید در زمان وی قران جمع اوری شده است اگر او اینگونه می خواند چطور امروز بدین صورت درامده است ؟
جناب حقیقت جو :افرادی نظیر محمد زمخشری وقتی با این سوالات مواجه شده اند اینگونه جواب داده اند که ما نیامده ایم قرائت را بر دستور زبان عربی م نطبق سازیم . تکلیف ما این است که قرآن را دربست قبول کنیم و قواعد زبان عرب را بر آن منطبق سازیم...!!!!؟؟؟
برخی از صحابه هم نظیر ابن مسعود سوره حمد و سوره های معوذتین را جز قران نمیدونند و زمانی که عثمان از چندتن از صحابه خاست تا در امر تالیف و جمع اوری قران به او کمک کنند در نسخه ابن مسعود این سه سوره در قران گنجانده نشد...!!!
اون افرادی هم که پیامبر بعد از به قدرت رسیدن دستور داد هرجا دیده شوند یکیشون عبدالله بن ابی اسرح بود البته من نامش رو دقیق یاد ندارم ولی تو همین مایه ها بود و افراد دیگه که بازهم باید بگردم تا اسمی دقیق اونا رو پیدا کنم.
جواب
1- اینکه افرادی از علمای اهل سنت ( که بازتاکید می کنم مورد قبول ما نیستند )جواب سوالی را ندانند ومطلبی را با توجه به عقاید خود مطرح کنند به ما مربوط نیست اگر لطف کنید از منابع شیعه مطالبی را ذکرکنید ممنون می شوم
2- درخصوص صحیفه ابن مسعود نیز باید بگویم اگرچه من تحقیقی در این خصوص نکردم ولی وقتی که 99 درصد مسلمانان این مطلب را قبول ندارند به نظرعقلا نمی توان به حرف یک یا چند نفر توجه کرد . از طرفی شیعه معتقد است که قران توسط امام معصوم جمع اوری شده و ووقتی که اساس ان را معجزه بدانیم وبدانیم که این معجزه بر حفاظت از خود شهادت داده دیگر نمی توانیم اختلافات بیان شده را بپذیریم اما باز هم اگر برسوالتان پابرجا بودید به صورت مبسوط تر موارد ان را بیان کنید تا بررسی کنیم . انشاءالله
3- اما درمورد ان افرادی که پیامبر ص حکم مرگ انها را صادر کرد
الف – برادر من این طرز شبهه افکنی وبحث صحیح نیست . اینکه ما بیاییم وبدون دلیل یک مطلبی را بیان کنیم وحتی اسم این افراد را هم نگوییم . شما صحبتی که می خواهید بکنید باید با ذکر سند ان باشد وگرنه من هم الان می توانم بدون سند مثلا بگویم که شما قاتل هستید. اینکه نشد بحث علمی !!!!
ب- درخصوص عبدالله بن ابی اسرح باید بگویم که ایشان هیچ گاه درمقام تحدی قران بر نیامده اند. ایشان تنها یک شاعر جاهلی بوده اند که از شعرش ( که دران زمان بسیار امر مهمی بوده وبه عنوان رسانه مطرح بوده )به هجو وتوهین به اسلام ومسلمانان استفاده می کرده است واز طرفی پیامبر باز هم او را بخشید وحتی وی در زمان جناب عثمان از کارگزاران دولت وی بود .از دیگر کسانی که پیامبر ص زمانیکه به مکه امد وی را مهدور الدم کرد کعب بن زهیر بود چون کعب بنام ام هانى دختر ابوطالب تغزل نموده بود وبا این کار ابروی او را بوسیله شعر برد،که بازهم وی با توبه مورد عفو ورحمت پیامبر ص واقع شد ویکی دیگر از انها هند جگر خوار است وسایرین هم به همین نحو. پس می بینیم که ادعای شما درخصوص پاسخ به تحدی توسط انها کذب است وباید دلیل بیاورید
جناب حقیقت جو :متاسفانه شرایط مناظره من با شما یکسان نیس و من در استرس و اضطراب اینم که این حرفایی که اینجا میزنم برام مشکل ساز بشه. بعضی از دوستام که میدونن من اینجا مطلب مینویسم منو به شدت ازین کار برحذر میدارن. ولی من دنبال حقیقتم و اصلا نیومدم اینجا کسیو مجاب کنم که مث من فکر کنه و برعکس دوس دارم مجاب بشم که من مث شماها فک کنم. به هرحال من در بیان خیلی از موارد جدا در معذوریتم و نمیتونم هر استدلالی رو اینجا بیان کنم چون این احتمال وجود داره واسم مشکل ساز بشه. بارها شده مطالبی رو در جواب بعضی دوستان تایپ کردم اما بعدش از ترس این که مشکلی پیش بیاد اون مطلب رو پاک کردم. مخصوصا وقتی می بینم افرادی که از ابتدا در این مباحث بودن و مخالف بودن یه دفه از ادامه بحث انصراف دادن. فعلا در همین حد بسنده کنید
جواب
1- اولا این درست نیست که شما وارد بحث بشید وشبهه را وارد کنید وبعد بگویید من چون می ترسم نمی توانم استدلال کنم . اگر از بیان حق می ترسیدید نباید از اول وارد بحث می شدید .
2- ثانیا من هم می توانم بگویم در استرس واضطراب اینم که این حرفهایی که اینجا می زنم برایم از طرف کفار وملحدان وشکاکان مشکل ساز بشه !!!!!!!!!!
3- ثانیا اگر شما احساس می کنید که حق هستید چرا نمی خواهید سایر افراد را مجاب کنید که مثل شما حق گرا شوند مگربه حقانیت خود شک دارید ؟
4- هیچ کس از بیان واوردن استدلال ناراحت نمی شود از توهین ناراحت می شود اسلام به صراحت ما را به تحقیق در اصول دین وامی دارد. اگر استدلال دارید بیاورید وگرنه بهانه راهی به جایی نمی برد
5- به نظر می اید شما دچار توهم ترس شده اید . برادر من مطمئن باش کسی با شما کاری ندارد هر استدلالی دل تنگت که می خواهد بیاراگر دنبال حقیقتی .
6- حتما انها هم کفگیراستدلالاتشان به ته دیگ خورده بوده است !!!!


ممنون
سلام
جناب حقیقت جو :اینکه شما نقل قولهایی از افراد برجسته در مدح قران بیاری دلیلی بر اعجاز قران نیست. این نقل مدح و ستایشها در طول تاریخ در مورد همه کس و همه چیز بوده. در مورد موسی و تورات در مورد عیسی و انجلیل و در مورد محمد و قران حتی در مورد افراد نه چندان خوشنام هم از مدحها و تعاریف بوده افرادی نظیر هیتلر یا ناپلئون یا برخی از شاهان ایرانی ... نمونه اون شما میتونید نظریات بسیاری از مورخین رو در مورد کوروش اولین پادشاه ایران بخونید من میتونم فهرستی طولانی تر این تعاریفی که شما از قران اوردی در مورد کوروش بیارم ... اما نکته مهمتر در رابطه با این نقل قولای شما از بزرگان است اینه که طبعا اگه این افراد قران و محمد رو درحد اعجاز و پیامبر میدونستن اولین کاری که میکردن به اسلام ایمان میاوردن!!! چرا این افراد با وجود این همه تعاریفی که از قران بیان کردن و شما این نقل قولها را دلیلی بر اعجاز دونستن قران از سوی این افراد میدونی به اسلام ایمان نیاوردن. جوابش مشخصه چون از نظر اونا قران در حد یه کلام الهی واونطوری که شما مسلمانان میگین نیست. در این که این قران 1400 سال پیش از زبان مردی که در جامعه عاری از فرهنگ رشد کرده بیان شده و کلامی بسیار بلیغ و فصیحی داره خیلی از کفارم شک ندارن... حتی خیلی از دشمنان پیامبر هم در ان زمان به این امر معترف بودن و کلام اون رو میستودند...
جواب
1- برادر من چرا شما مطلب را اینقدر می پیچونی . این افرادی که من ذکر کردم همه غیر مسلمان بودند یعنی در واقع طرف مقابل قران بودند وقتی کسی دشمن (طرف مقابل ) قران است واز ان ستایش می کند مثل مشرکین مکه درواقع همان ادعایی می شود که خداوند متعال در قران کریم (مضمونا ) بیان می کند که " انها گواهان خود را نیز بیاورند بر پاسخ به تحدی " بله اوردن این نقل قول دلیلی بر اعجاز قران نیست دلیل اعجاز قران این است که تا بحال کسی سوره ای مثل ان نیاورده است اگر شما ادعا دارید که سوره ای درسطح ان اورده موردا ذکر کنید تا با هم وبا استناد به ادله عقلی ان را بررسی کنیم.
2- اما درخصوص سایرین اینکه بسیاری از افراد مادح وستایشگر دیگرانند چون از قبل انها سود ومنفعتی می برند یا در عقیده با انها مشترکند چه ربطی به مدح دشمنان قران از قران دارد؟
3- ببین برادر من اسلام دین اجباری نیست بله درزمان اول اسلام مشرکین مکه به صراحت این کلام را الهی می دانستند اما بدلیل منافعی که داشتند یا ترسی که از طرد از اجتماع خود داشتند با وجود اقرار به عظمت قران (با توجه به کلام خودتان دراخر پاراگراف )اسلام نمی اوردند اما این دلیل عدم اعجاز قران نبوده همانطور که در مورد معجزات سایر انبیاء نیز داستان به همین گونه بوده است .
4- برادر بزرگوار چرا شما اینقدر کلی درمورد همه چیز حکم می کنید .

جناب حقیقت جو :شایان ذکره با این استدلال خیلی از افراد در طول بشر میتونستن ادعای پیامبری کنن. مثلا حافظ میتونست غزلیاتش رو به عالم ماورایی ربط بده بعد از وی هم خیلیا خاستن مث حافظ اشعاری پر از مفاهیم عرفانی و احساسی بیان کنن ولی به گواه اکثر ادبای زبان فارسی قاصر از این کار بودن. یا شاهنامه فردوسی، کتابی با این حجم داستانسرایی و حماسه سرایی یا اشعار عرفانی مولانا، این اثار در نوع خودشون شاهکارهای زبان فارسی هستند .در این همه سال شعرای زیادی خاستن تو مایه های شاهنامه شعر بگن ولی موفق نشدن با اینکه اثاری خلق کردن که بسیار با ارزش و گرانقدر بوده. کتب حافظ و فردوسی موردد تحسین خیلی از مستشرقین و شعرای اروپایی هم بوده و هست. افرادی نظیر کامو یا گوته همیشه این اثار رو شاهکار های نه تنها ادبیات فارسی بلکه ادبیات جهان میدونند.
جواب
1 – برادر من اگر می تونستن وبه کارخود مطمئن بودند مطمئن باشید این کار را می کردند البته هنوز هم که دیر نشده تا روز قیامت هنوز فکر می کنم راه باز وجاده درازی در پیش است . بسم الله
2 –برادر من حافظ هرچه دارد از قران دارد تمام معانی عرفانی که دارد از قران وام گرفته است . حافظ وامثال حافظ مثل سعدی فردوسی مولوی ادعای شاگردی قران را دارند وبه ان افتخار می کنند . بله شعر حافظ بلند است اما در برخی موارد داریم اشعاری که مانند برخی از غرلیات حافظ باشد.در ثانی حافظ هرگز چنین ادعایی نکرده است . اگر مفاهیم قرانی نبود انها هیچ بودند.
3- اینکه می گویید در طول این همه سال شعرای زیادی تلاش کردند تا اشعاری مانند شعر حافظ یا فردوسی بسرایند اولا بعضی از اشعار درزیبایی اشعار انها است البته درکل دیوان نه. اما اگرهم نتوانستند نیز نقض حرف شماست چون شما معتقد به نسبیت کامل فصاحت وبلاغت وزیبایی بودید ومعتقد بودید که ممکن است در نظر عده ای این شعر زیباتر باشد ودر نظر عده ای شعر دیگر.
4-اینکه گفتید افرادی مانند گوته تحسین کرده اند شعر حافظ را قبلا جواب دادم که اینجا در مقام یک کارشناس است اما انجا در مقام یک دشمن ورقیب .

جناب حقیقت جو :بخش عمده ای از ایات قران داستانهای تاریخی از مردمان و سرزمینهای خاورمیانه است که قبل از قران هم دهان به دهان میگشته و مردم برای همدیگه تعریف میکردن. محمد فقط اون داستانارو به زبان عربی و اهنگین بیان کرده. مسمانان طوری از تحدی قران حرف میزنن که انگار همه متن قران کلامیه که تا قبل از محمد کسی ازش خبر نداشته و محمد برای اولین بار اونا رو بیان کرده. در ادامه بحث حتما در مورد کلیه ریشه داستانای قران و سایرکتب الهی بحث خاهم کرد.
جواب
1- بنده از شما درخواست بزرگواری وکرامت در ذکر نام پیامبر ص کردم که انگار شما نمی خواهید کریم وبزرگوار باشید . عیبی ندارد تا خود نخواهید من نمی توانم شخصیت شما را عوض کنم .
2- بله اگر قران تمامش داستان بود می توا ن چنین حرفی زد اگرچه باتوجه به دلایل مذکوردرقبل بازهم قرا ن اعجاز بود اما می بینیم که چنین نیست. از طرفی روایت قران از داستانهای تاریخی خیلی تفاوت دارد با روایات سایر کتب مثل تورات وانجیل وداستانهای شفاهی .
3- برادر من کسی ادعا ندارد که قران فقط مطالب جدید اورده . قران به تصدیق خودش مصدق کتب وپیامبران پیشین وراه انها بوده ودرخصوص سعادت انسان صحبت می کند که درتمام طول تاریخ به صورت یکسان است
4- چه کسی به شما این را گفته که مسلمانان چنین ادعایی دارند قران کریم مثلا می فرماید ای کسانی که ایمان اورده اید روزه بر شما واجب شد همانگونه که بر پیشینیان شما واجب شده بود * وهمچنین درقصاص وسایر موارد
5- انشاءالله
جناب حقیقت جو :نکته مهمتر از همه اینن موارد اینه که وقتی کتابی از سوی خدایی با این علم و قدرت میاد باید خالی از هرگونه ایراد و شبهه باشه... بر فرض ما شیواترین و بلیغترین بودن قران رو بپذیریم باقی محتویات و تناقضات قران رو چکار میشه کرد سخنانی در قران اومده که نه تنها علم نوین امروز اونو رد میکنه بلکه هر عقل سلیم و خالی از غرض و مرضی در گفته های اون شک میکنه که اگه عمری بود حتما در مورد این تناقضات علمی قران هم بحث خاهیم کرد...
جواب
1- خوب برادر من اینکه شما یک ادعایی را بعنوان مهمترین ادعا می اورید وبعد دلیل ان را ارائه نمی کنید به نظر بنده تنها یک کار بیهوده است . ای بزرگوار این چه کاری است هر وقت مستندات ان را اوردی این جملات را هم بنویس .
با سلام
من از بامداد فردا بمدت حداقل 15روز برای انجام یک ماموریت کاری، راهی خاهم شد. اگه عمری بود بعد از بازگشت با حوصله و دقت حتما به سوالات شما پاسخ میدهم. امیدوارم عذر بنده رو بپذیرید و از اینکه وقفه چندروزه در بحث میوفته شرمنده شما خاهم شد ... بسیار ممنونم از وقتی که گذاشتید. تلاش و همت شما برای پاسخگویی به شبهات حتی اگه به متقاعد شدن امثال بنده هم منتهی نشه، بسیار قابل احترام و ارزشمند خواهد بود. امیدوارم بعد از بازگشت بازهم بتونم با شما بحث رو ادامه بدم
موفق باشید
باسلام خدمت همه دوستان.خدمت آقای حقیقت جوی عزیز و سایر دوستانی که مثل آقای حقیقت جو فکر می کنند و به دنبال حقیقت هستند عرض کنم که با امثال آقایان مثل آقا محمد و آقا معین نمیشه بحث کرد و به نتیجه رسید.چون با ترسی که این جور انسانها از خداوند و عذابهای وحشتناک جهنمی در ذهنشون هست،واز طرفی چون به پاداشهای عظیم خداوندی در فردای آخرت چشم دوختند،نمیشه به نتیجه رسید. آقای حقیقت جوی عزیز،سئولاتی به مراتب مهمتر و اساسی تر از سئولاتی که شما مطرح کردید وجود داره که با سرنوشت ابدی انسانها بعد از مرگ مرتبط میشه.که متاسفانه متفکران اسلامی از پاسخ دادن (صحیح) به اونها عاجزند. برای نمونه یکی از این سئولات، بحث مربوط به جبر و اختیاره.که حتی امام جعفر صادق هم نتونستند جواب کاملی ارائه بدند و به همین علت هم انسان رو موجودی مابین اجبار و اختیار معرفی کردند!! البته قصد من مطرح کردن این نوع سئولات تکراری و بدون جواب نیست.چون طبق معمول ارسال سیلی از جواب های تکراری و بی سر و ته و غیر عقلی و غیر منطقی رو شاهد خواهیم بود.وقتی بعضی از دوستان از پاسخ دادن به بعضی از سئولات جزئی عاجزند،نباید اقدام به مطرح کردن سئولات اساسی تر نمود.یک مورد از فرمایشات شما برایم خیلی جالب بود و تازگی داشت.(یحیى، عن محمد بن الحسین، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن داود ابن سرحان، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إذا رأیتم أهل الریب والبدع من بعدی فأظهر والبراء ة منهم وأکثروا من سبهم والقول فیهم والوقیعة وباهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام ویحذر هم الناس ولا یتعلمون من بدعهم یکتب الله لکم بذلک الحسنات ویرفع لکم به الدرجات فی الآخرة
- ترجمه: هرگاه پس از من شبهه افکنان و بدعتگذاران را دیدید،آشکارا از آنان، دوری جویید، زیاد از آنان بدگویی کنید وبه آنان بتازید و متّهمشان کنید، تا از تبهکاری در اسلام‏ منصرف شوند و مردم از آنان حذر کنند و بدعت‏هایشان رایاد نگیرند. [آنگاه‏] خداوند در ازای این کار به شما پاداش‏می‏دهد و مقامتان را در آخرت بالا می‏برد. (اصول کافی جلد 2 صفحه524)
قال رسول الله صلی الله علیه و اله : من تمام العباده الوقیعة فی اهل الریب
-ترجمه: یکی از جلوه های کمال عبادت دشنام و بدگویی در مورد شبهه افکنان در دین است. کشف اللثام،ج2،ص412. جواهر الکلام،ج41،ص412
محقق خوئی در پاسخ به این سوال که آیا می توان مخالفان و اهل بدعت را با نسبت های ناروا و عیب و ایرادهایی که در آنها نیست،«هجو» کرد؟ گفت : «هرچند دروغ حـرام است ولی گاه «مصلحـت» اقتضـا می کند که به آنها «تهمـت» زده شـود و بـرای مفتضـح شدنشان، کارهای زشتی که نکرده اند، به آنها نسبت داده شود، تا مردم متدیّن عوام، از آنها فاصله بگیرند و تحت تاثیر آنان واقع نشوند»مصباح الفقاهه،ج1،ص458)!!!!کشتن مرتدینی که اول مسلمون بودند و بعد از دین اسلام برمیگردند با این گفته شما هم ریشه هستند و با دینی که ندای لا اکراه فی دین سر میدهد و انسانها رو به تفکر و تعقل سفارش میکنه، همخوانی نداره.امیدوارم سئولات و بحثهای خودتون رو من بعد در این جور سایتها ادامه ندید. چون نتیجه مطلوبی حاصل نخواهد شد.جملات آخرم رو با سخنانی از آلبرت انیشتین که توی آخرین نامه پیدا شده از این دانشمند موجوده به پایان می برم.مضمونش اینه(چه خوب بود خداوند وقتی در روز محشر که به حساب تمام بندگانش رسیدگی میکنه،ساعتی رو هم برای ارزیابی کارهای خودش اختصاص میداد).

وعلیکم السلام برادر بزرگوار جناب رامین
واما بعد فرمودید که " با امثال آقایان مثل آقا محمد و آقا معین نمیشه بحث کرد و به نتیجه رسید.چون با ترسی که این جور انسانها از خداوند و عذابهای وحشتناک جهنمی در ذهنشون هست،واز طرفی چون به پاداشهای عظیم خداوندی در فردای آخرت چشم دوختند،نمیشه به نتیجه رسید. "
من متوجه نشدم که اعتقاد به جهنم وبهشت (که حتی این موارد هم کاملا عقلانی است )چه ربطی به بحث علمی دارد . بنده با اقای حقیقت جو بحث عقلانی وعلمی در یک مورد خاص انجام داده ام وایشان وکیل وصی نمی خواهند وبا توجه به اوضاع واحوال به نظر می رسد که این مقدار متوجه هستند که دارند چه کاری انجام می دهند .
این که شما بنده را صرف اعتقاد به جهنم وبهشت فاقد حقیقت جویی میدانید این از شمایی که ادعای حقیقت جویی دارید بعید است . شاید این بحث ها در بنده اثر داشته باشد. شاید بنده دلیلی عقلانی جدای از سایرین داشته باشم.
اما اینکه جناب حقیقت جو را به انصراف از بحث تشویق می کنید این هم دور از ادب و توهین به ایشان وجمع است چون اصل براین است که تمام حاضرین دربحث درسلامت عقل وعلم درحال ارائه مطالب خود بوسیله استدلالات عقلی و علمی می باشند و امده اند تا یا هدایت شوند یا بقیه را بوسیله استدلالاتشان هدایت کنند . خوبی این مباحث این است که حتی اگر طرف مقابل نیز شخصی باشد که خود را به خواب زده ونتوان وی را بیدار کرد اما ممکن است اشخاص ثالثی را که متن ها را مشاهده می کنند ودارای غرض ومرضی نیستند انها را هدایت کرد . چون نظرات برای عموم منتشر می شود ودر نتیجه یک بحث فردی نیست .
ازطرفی جناب حقیقت جو ابتدائا خودشان وارد بحث شده اند وکسی ایشان را مجبور نکرده حال که طرف مقابل برای ایشان ارزش قائل شده و پاسخی حتی برفرض اشتباه درجواب ایشان مطرح نموده است دور از شخصیت یک انسان حقیقت جو است که با بی احترامی دیگر به او جواب ندهد وبهترین کار حداقل از نظر بنده این است که مستدل جواب طرف مقابل را بدهد شاید دیگران در اثر این جواب هدایت شوند
بنده به نظرخودم تا انجا که توانسته ام سعی کردم مباحث را عقلانی مطرح کنم اگر شما استدلالی تنها در رد این مطالب دارید یا مطلبی را غیر عقلانی می دانید بفرمایید وگرنه لطف کنید وارد بحث دیگران نشوید ونخواهید با مباحث انحرافی بحث را منحرف کنید.
درخصوص سایر مطالبتان نیز چون مباحث انحرافی از بحث ما است فعلا جوابی درخصوص انها ارائه نمی دهم.
باسلام خدمت آقا محمد .دوست عزیز من ادعا نمیکنم که اعتقاد به بهشت و جهنم عقلانی نیست و شما حقیقت جو نیستید.همه انسانها ذاتا حقیقت جو هستند. منظورم اینه که اکثر انسانها تا زمانیکه از چیزی وحشت داشته باشند یا به امید پاداش عظیمی باشند در یک چار چوب خاص فکری قرار می گیرند و نمیتونند به راحتی از دیوار عقایدشون خارج بشند.و از طرفی در اینجا شرایط بین دو طرف بحث کننده یکسان نیست.(امیدوارم متوجه منظورم شده باشید).به همین دلیل عرض کردم که بحث کردن با این شرایط بی حاصله و نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.من هم مثل شما مسلمانم.ولی با تاسف فراوان،باید عرض کنم، واقعا سئولات و مسائل در امور دینی و اعتقادی وجود داره که جوابی براشون نیست. به هر حال امیدوارم از این سوء تفاهم ایجاد شده ، بنده را ببخشید.
در ضمن از همه دوستان عزیزی که از وقت با ارزش خودشون مایه میذارند و به سولات دیگر دوستان پاسخ میدند، صادقانه تشکر میکنم. به امید رستگاری همه انسانها.
سلام
برادر بزرگوار از اینکه با احترام کامل جواب دادید مشخص است شخصیت بزرگواری دارید و بنده به این مساله که طرف مقابلم دارای چنین شخصیتی است افتخار می کنم .
اما باید خدمتتان عرض کنم که اولا هرکسی دارای یک سری از اعتقادات است که این اعتقادات بر مبنای استدالاتی است که فرد برای خود انها را معقول می داند یعنی به عبارت دیگر همه افراد دارای یک چهارچوب فکری خاصی هستند چه فرد لائیک باشد چه خداپرست باشد وچه ... . اما درمقام بحث علمی وعقلانی همه ان استدلالات بکار نمی اید چون ممکن است مثلا برای بنده که مسلمان هستم شهودی اثبات شود که اسلام حق است و... .وفقط ان استدلالاتی که مورد قبول همه افراد یا لااقل مورد قبول طرف بحث می باشد می شود استفاده کرد مثلا اگر من با یک مسلمان معتقد بخواهم بحث کنم می توانم از روایات وقران هم دلیل بیاورم اما وقتی که می خواهم که با یک کمونیست یا ... بحث کنم یا باید استدلالی بیاورم که مورد قبول ان شخص کمونیست است ( یعنی از منابع خودشان دلیل بیاورم ) یا باید استدلالی بیاورم که تمام عقلای عالم ان را پذیرفته اند.
2- اما درخصوص اینکه فرمودید مباحث بسیاری از اسلام هست که قابل جواب دهی نمی باشد این هم به بحث ما مربوط نبود (اگر چه بعدا روی انها هم می توانیم بحث کنیم )چون اولا ما در بحث کلیت حقانیت قران درحال بحث بودیم و نه جزء ج‍زء ان .یعنی سوال ودرخواست اصلی ما این بود که قران کریم یک ادعایی را مطرح نموده که من کلام خدایم .حال طبق قاعده عقلانی البینه علی المدعی چون قران این ادعا را کرده باید دلیل عقلانی برای ما بیاورد وما حق داریم از قران سوال کنیم که دلیلت براین ادعا چیست .قران درجواب این سوال می فرماید من کلام خدایم اگر شما می گویید که کلام خدا نیستم یک سوره (مثل سوره کوثر که حداقل سه جمله است ) مثل این قران بیاورید
. پس من مسلمان وقتی می بینم که کسی نتوانسته مثل ان را بیاورد وحتی دشمنان ان هم بر فوق بشری بودن ان تاکید دارند حجت بر من تمام است و من درمقابل خدای خودم حتی اگر اشتباه کرده باشم مسئولیتی ندارم . اما این مساله اول باید برایم اثبات شده باشد تا مسلمان شوم که بعد بیایم جهنم وبهشت را قبول کنم واین درمرحله بعدی است .یعنی در واقع من که به بهشت وجهنم اعتقاد دارم خیلی راحت تر استدالات دیگران را باید قبول کنم چون می دانم که اگر خدای ناکرده اشتباه کرده باشم درقبول اسلام جایم در جهنم است .
اما درخصوص اینکه فرمودید شرایط بحث یکسان نیست. من بازهم متوجه نشدم اگر امکان دارد برخی از این شرایط را بیان فرمایید
نگاه کن برادر من دراسلام وهیچ شخص معقولی توهین را نمی پذیرد و مجازات دارد اما اگر تنها بحث علمی باشد نه اسلام و نه هیچ شخص دیگری ان را حتی اگر برخلاف نظراتش باشد تقبیح نمی کند مگر اینکه مشکلی داشته باشد . نگاه کنید شما چند روایت در مطالب قبلی تان بیان فرمودید اما نفرمودید که شبهه افکنان در دین چه کسانی هستند .برادر من هر مسلمانی ممکن است در طول زندگی اسلامی خود حکم یک مساله اسلامی را نداند وبرایش شبهه ای ایجاد شود ایا همه مسلمانان باید به هم توهین کنند ؟ خیر منظور از شبهه افکنان کسانی هستند که واقعیت را متوجه می شوند واز روی دشمنی مطالب باطلی را برای جلوگیری از رویش حقیقت با حق مخلوط و درجامعه رشد می دادند . این حکم درمورد کسانی است که به دشمنی با دین با وجود علم به حقانیت ان پرداخته اند نه صرفا هرکسی که چیزی را نمی داند و بعد می رود سوال می کند اگر این طور بود پیامبر ص باید هر کس را که از او سوالی می کرد با تهمت وناروا جوابش را می داد اما می بینیم که پیامبر صاحب خلق عظیم است .
در خصوص سند روایات نیز چون اگاهی به ان ندارم اظهار نظر نمی کنم ولی این را دقت کنید که روایات حتما باید توسط عالم ان نقل و بررسی شود چون یک مبحث تخصصی است .والاسلام
باسلام و درود خدمت دوست عزیزم آقا محمد گل. بله فرمایشات شما کاملا درست است.به نظر من متضررترین انسانها آنهائی هستند که حقیقت و درستی چیزی یا موضوعی یا اعتقادی را واقعا درک کرده باشند و بعد از روی عناد با آن مخالفت کنند. به نظر من این نوع افراد خیلی کمیابند.چون انسان نمی تونه حداقل به خودش دروغ بگه وخودشو فریب بده.
امیدوارم خداوند عاقبت همه انسانها رو ختم بخیر بفرمایند.چون هرچه هست و هرچه داریم از اوست و نمیتوانیم از دایره قدرت و اراده او خارج شویم.و همه در روز محشر به لطف و کرم و بخشش او چشم خواهیم دوخت.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من از قرآن این رو یاد گرفتم که هیچوقت افرادی که اینگونه تناقضات را مطرح میکنند را دشمن قرآن و اسلام ندانم بلکه آنان نسبت