گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

بسم الله الرحمن الرحیم
این بلاگ جهت گفتگوی آرام بین مسیحیت و اسلام و ایجاد یک فضای گفتگوی دینی بین ادیان مختلف ایجاد گردیده است.
نظرات بازدیدکنندگان پس از تایید به نمایش گذاشته می شوند.
لازم به ذکر است نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز به ادیان مختلف باشند تاییدنخواهند شد.
توجه:هدف این گفتگوها به هیچ وجه ایجاد اختلاف و نزاع نیست زیرا که ما باور داریم ادیان ابراهیمی (یهودیت،مسیحیت واسلام) همه یک سرچشمه ی واحد دارند و پیروان این ادیان نیز با هم برادرند.

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

بگو: اى اهل کتاب بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما یکسان است: این که جز خداى یکتا را نپرستیم و چیزى را با او شریک نسازیم و برخى از ما برخى را به جاى خداى یکتا به خدایى نگیرد. پس اگر پشت کنند و برگردند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم- تسلیم خداییم-.

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳ شهریور ۹۷، ۱۶:۳۹ - ابوالفضل خوب بود
پیوندهای روزانه

با مطالعه این وعده الهی به موسی علیه السلام این پرسش در ذهن خواننده، بوجود می آید که این کدام پیامبر است که به موسی علیه السلام شباهت دارد.مسیحی ها اصرار دارند که این خبر از آمدن عیسای مسیح بشارت می دهد.حال سوال دیگر پیدا می شود که کدام خصوصیات، عیسی و موسی را بهم شبیه ساخته است؟ موسی پیامبر قدرت بود و عیسی پیام آور مدارا، عیسی مجرد زیست و موسی ازدواج نمود، عیسی را پیروانش فرزند خدا می خوانند ولی موسی از چنین امتیازی برخوردار نبود، موسی بصورت نتیجه طبیعی رابطه زناشویی دو انسان بود ولی عیسی بدون پدر بدنیا آمده بود، موسی ازدواج نمود و فرزند بدنیا آورد ولی عیسی چنین نکرد، موسی شریعت جدیدی برای بنی اسرائیل آورد ولی عیسی خود می گفت که ((من آمده ام تا بر شریعت قبلی بیفزایم نه آنکه از آن بکاهم.))موسی پیامبری مسلح و پیروز بود ولی عیسی در منتهای مظلومیت با این خاکدان وداع نمود، با مطالعه زندگی آن دو پیامبر در می یابیم که یگانه چیزی که آنها را بهم پیوند می دهد بنی اسرائیل بودن آنها است و بس، امری که از پیامبر وعده داده شده بر مبنای متنی که از آن یاد کردیم منتفی شده است.شواهد و دلایل فراوانی که موسی و عیسی را از هم متفاوت می کند همان های است که موسی و مهحمد را به هم شبیه می کند !!!

یک مسلمان
۱۱ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر
آیا مسیحیت حقوق زن را پاس داشته است؟
آیا زن در کتاب مقدس ارزشمند است؟
 در مسیحیت وقتی که می خواهند بگویند زن ارزشمند است ،‌ به آیه زیر از کتاب مقدس استناد می کنند:‌
۲۷ .. همة شما که در مسیح تعمید یافتید مسیح را در برگرفتید. ۲۸ هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن زیرا که همة شما در مسیح عیسی یک می‌باشید(غلا ۳ : ۲۸).
از همین رو پیوسته به وضعیت حقوق زن در ادیان مختلف اعتراض می کنند و در حالی که آگاهی کافی ندارند به نقد حقوق زن در اسلام می پردازند.
این در حالی است که پاسخ شایسته و در خوری را در قبال سوالات زیر از ایمانداران مسیحی ندیده ام و امیدوارم اکنون با نظرات خوب مسیحیان آگاه راهنمایی شوم. دوستان خوبم:
اگر شما به حکم ورود بانوان حائض به مسجد معترض هستید ،‌ پس چرا اجازه نمی دهید ،‌ زنان حائض وارد هیکل شوند؟
اگر به حکم نفاس معترضید ،‌ پس چرا معتقدید اگر زنی فرزند پسر به دنیا آورد تا هفت روز نجس است و اگر فرزند دختر به دنیا آورد تا دو هفته؟‌
لاویان ۱۲ : « ۱ و یهُوَه موسی را خطاب کرده گفت: ۲ “بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو: چون زنی آبستن شده پسر نرینه ای بزاید آنگاه هفت روز نجس باشد موافق ایام طَمث حیضش نجس باشد. ۳ و در روز هشتم گوشت غُلفة او مختون شود. ۴ و سی و سه روز در خون تطهیر خود بماند و هیچ چیز مقدس را لمس ننماید و به مکان مقدس داخل نشود تا ایام طُهرش تمام شود. ۵ و اگر دختری بزاید دو هفته بر حسب مدت طَمث خود نجس باشد و شصت و شش روز در خون تطهیر خود بماند. »
اولاٌ چرا زن باید نجس باشد. ثانیاٌ چرا برای فرزند دختر این نجاست دو برابر و به اندازه دو هفته است؟‌
یک مسلمان
۱۱ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۴۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ نظر

 

در اینجا عقیده پولس را در مورد ازدواج و اینکه پدران بهتر است مانع ازدواج دختران شوند را می آوریم:

32 آرزوی من این است که شما از هر نوع نگرانی به دور باشید. مرد مجرّد به امور الهی علاقه‌مند است و می‌خواهد خداوند را خشنود سازد. 33 امّا مرد متأهل به امور دنیوی علاقه‌مند است و می‌خواهد همسر خود را خشنود سازد 34 و به این سبب او به دو جهت ، کشیده می‌شود. همان‌طور، یک زن مجرّد یا یک دوشیزه به امور الهی علاقه دارد و مایل است در جسم و روح مقدّس باشد، امّا زن شوهردار به چیزهای دنیوی دلبستگی دارد، یعنی می‌خواهد شوهر خود را خشنود نماید.

35 برای خیریّت شما این را می‌گویم و مقصودم این نیست که برای شما قید و بند به وجود آورم بلکه می‌خواهم آنچه را که صحیح و درست است انجام دهید و بدون هیچ اشتغال خاطر تمام وقت و هستی خود را وقف خداوند نمایید.

36 با وجود این اگر کسی تصوّر کند که نسبت به دختر خود بی‌انصافی می‌کند و دخترش از حدّ بلوغ گذشته و باید ازدواج کند، و اگر او می‌خواهد دخترش ازدواج نماید، گناهی مرتکب نشده است. 37 امّا اگر پدری از روی میل و ارادهٔ خود و بدون فشار دیگران تصمیم جدّی گرفته است که دختر خود را باکره نگه دارد، کاری نیکو می‌کند. 38 پس شوهردادن دختر نیکوست ولی شوهر ندادن او نیکوتر است.

نکته جالب اینجاست که نظر خود دختر اصلاً مهم نیست!!

 39 زن تا زمانی‌که شوهرش زنده است «به او تعلّق دارد»؛ ولی هرگاه شوهرش بمیرد، او آزاد است با هر کسی‌که می‌خواهد ازدواج نماید، به شرط آنکه آن مرد نیز مسیحی باشد. 40 امّا به عقیدهٔ من اگر او مجرّد بماند، شادتر خواهد بود و گمان می‌کنم که من نیز روح خدا را دارم.

[اول قرنتیان 7: 32 – 40]

احتمالاً پولس دچار توهم بوده و شیطان را همراه خودش داشته!!

به راستی اگر قرار بود همه انسان ها راه باطل پولس را بروند بزودی نسل انسان منقرض می شد و جا برای زندگی چهارپایان و حیوانات دیگر باز تر می شد!!

آیا واقعاً هدف پولس خدمت به شیطان بود یا به خداوند!؟ آیا واقعاً شیطان را می دید یا خداوندش را!؟

یک مسلمان
۱۱ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر
دلیل سوم مسیحیان بر الوهیت مسیح :

مسیح بارها توسط دیگران پرستش شد و از این کار کسی را نهی نکرد . « پس او را پرستش نمود » [یوحنا 9 : 38]

«پس او را پرستش کرده با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند» [لوقا 24 : 52]

«پس اهل کشتی آمده او را پرستش کرده و گفتند فی الحقیقه تو پسر خدا هستی» [متی 14 : 33]

بدون تردید اگر مسیح دارای مقام الوهیت و خدائی نبود ایشان را از پرستش خود نهی می کرد.

نقد و بررسی:

بهتر است برای بررسی این فقرات به متن یونانی مراجعه کنیم تا معنی صحیح را پیدا کنیم.

در کتاب مقدس در این فقرات از واژه یونانی: Προσεκύνησεν - Prosekunhsen استفاده شده و این کلمه به معنی کرنش و تعظیم است .

شاهد بر ادعای ما اینکه این واژه در مورد غیر خدا نیز استعمال شده است : در پیدایش 23 : 7 آمده است : « پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین یعنی بنی حت تعظیم نمود» در این عبارت از کلمه Προσεκύνησεν - Prosekunhsen استفاده شده ، شکی نیست که ابراهیم بنی حت را پرستش نمی کند ، پس این واژه به معنی تعظیم و کرنش است.

همچنین در اول پادشاهان 1 : 23 می خوانیم : « و پادشاه را خبر داده گفتند که اینک ناتان نبی است و او به حضور پادشاه آمده رو به زمین خم شده پادشاه را تعظیم نمود» در این عبارت نیز از واژه Προσεκύνησεν استفاده شده است و مترجمین آن را به معنی کرنش و تعظیم دانسته اند و نه به معنی پرستش زیرا معقول نیست که ناتان نبی پادشاه را پرستیده باشد.

جالب است که مترجمین مسیحی این واژه را در این موارد به تعظیم و کرنش ترجمه کرده اند اما در مواردی که مربوط به حضرت مسیح است اکثراً به پرستش ترجمه نموده اند . این شیوۀ مترجمین و اِعمال سلیقه های شخصی انسان را به یاد ضرب المثل معروف می اندازد که :
قربان شوم خدا را              یک بام و دو هوا را

البته استثناهایی هم هست که فقره 38 از باب 9 انجیل یوحنا را وفادارانه ترجمه کرده اند که در اینجا می آوریم:

And he said, I believe, Lord: and he did him homage. [Darby Bible Translation]

And he said: I believe, Lord. And falling down, he adored him. [Douay-Rheims Bible]

I believe, Sir, he said. And he threw himself at His feet. [Weymouth New Testament]

And he said, 'I believe, sir,' and bowed before him. [Young's Literal Translation]

دلیل چهارم مسیحیان بر الوهیت مسیح :

تولد عجیب و خارق العاده مسیح حتما دارای پیامی است و این پیام چیزی نیست جز اینکه مسیح شخص عادی نیست بلکه خدای متجسد است.

نقد و بررسی :

اگر چه این حرف را می پذیریم که تولد خارق العاده مسیح بدون دلیل نبوده است و حتما حاوی پیامی است ؛ اما اینکه این پیام ، اعلام الوهیت مسیح باشد ، به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست . آیا نمی توان علت آن را قدرت نمائی خداوند دانست؟ آیا مسیحیان هر امر خارق العاده ای را که در مورد انسان ها رخ داده است دلیل بر الوهیت آنها می دانند!؟

آیا مسیحیان می توانند قبول کنند که چون مرده ای به استخوان های الیشع برخورد کرد و زنده شد، این واقعه دلیل بر الوهیت الیشع باشد چرا که امری غیرعادی رخ داده است؟!!

علاوه بر این پیدایش آدم و حوا نیز همچون عیسی و بلکه عجیب تر است ، صرف نظر از تمام این موارد ملکی صادق که بدون پدر و مادر بوده است از عیسی مسیح به مراتب مهم تر و شگفت انگیزتر است!!

«زیرا این ملکیصدق ... بی پدر و بی مادری و بی نسب نامه و بدون ابتدای ایام و انتهای حیات» [عبرانیان 7 : 1 – 3]

آری، رتبه ملکی صادق چنان بالا بوده است که در همین رساله عبرانیان مسیح را در کهانت با او مقایسه کرده اند و هم رتبه او قرار داده اند!!

«زیرا شهادت داده شد که تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبه ملکیصدق» [عبرانیان 7 : 17]

به هر حال اگر پیدایش خارق العاده دلیل بر الوهیت باشد باید ملکی صادق را در رتبه ای بالاتر از مسیح قرار داد ، زیرا او هم بدون پدر و هم بدون مادر بوده است.

نحوۀ پیدایش ملکی صادق مفسرین مسیحی را با چالش جدی مواجه ساخته است تا به جایی که برخی وی را ظهور موقتی از مسیح دانسته اند!!! [آیین کاتولیک، جورج برانتل، فصل پنجم، ص 147]

دلیل پنجم مسیحیان بر الوهیت مسیح :

مسیح در طول زندگی خویش معجزات فراوانی را انجام داد که این معجزات ،خود بزرگترین دلیل بر این مدعای ماست.

برخی از این معجزات عبارتند از :

زنده کردن مردگان [لوقا 8 : 54 - 55، یوحنا 11 : 43 - 44، لوقا 7 : 14 – 15]

شفای بیماران [یوحنا بابهای 4 و 5 و 9 ، لوقا بابهای 13 و 14 و 17 و 18]

راه رفتن بر روی آب [یوحنا باب 6]

سیر کردن پنج هزار نفر توسط پنج نان و دو ماهی [یوحنا باب 6] و ...

صدور این معجزات و به خصوص زنده کردن مردگان همگی دلیل بر این است که مسیح ، انسان نبوده و با قدرت خدائی خویش این کارها را انجام می داده است.
نقد و بررسی :

با مطالعه عهد عتیق به معجزات متعددی از پیامبران برخورد می کنیم. «پس چنانکه مرا امر فرمود نبوت نمودم و روح به آنها داخل شد و آنها زنده گشته بر پای های خود لشکر بی نهایت عظیمی ایستادند »

[حزقیال 37: 10]

«و واقع شد که چون مردی را دفن می کردند آن لشکر را دیدند و آن مرده را در قبر الیشع انداختند و چون آن میت به استخوانهای الیشع برخورد زنده گشت و به پایهای خود ایستاد » [دوم پادشاهان 13 : 21]

«و خداوند آواز ایلیا را اجابت نمود و جان پسر به وی برگشت که زنده شد» [اول پادشاهان 17 : 22]

گذشته از این موارد در انجیل یوحنا آمده است که حضرت مسیح به شاگردان فرمود:

«آمین آمین به شما می گویم هر که به من ایمان آرد کارهایی را که من می کنم او نیز خواهد کرد و بزرگتر از اینها را نیز خواهد کرد» [یوحنا 14 : 12]

مطابق این فقره مسیح صدور معجزاتی بزرگتر از کارهای خود را هم از شاگردان خویش ممکن می داند.

اشکالی که شاید بگیرند این است که: میان معجزات مسیح و معجزات سایر پیامبران تفاوتی بزرگ وجود دارد و آن اینکه پیامبران ، معجزات را با در خواست از خداوند با اتکاء به قدرت الهی انجام می دادند اما مسیح بدون اینکه از خداوند چیزی بخواهد با اتکاء به نیروی خویش این کارها را انجام می داد.

جواب : حضرت مسیح در موارد متعددی بر این حقیقت تأکید می کند که معجزات و کارهای او به اراده الهی و با قدرت خداوند صورت پذیرفته است.

«عیسی ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید» [اعمال رسولان 2 : 22]

«اعمالی که به اسم پدر خود به جا می آورم آنها بر من شهادت می دهد» [یوحنا10: 25]

«می دانست که پدر همه چیز را به دست او داده است» [یوحنا13: 3]

نتیجه :

بدون شک اگر محال بودن این گزاره ثابت شود دیگر نیاز به بررسی نخواهد داشت . هر اندیشمندی بر این نکته واقف است که اگر در متن معتبری جمله ای را یافت که کاملاً غیرعقلانی است باید به تفسیر آن به نحو معقول بپردازد و اگر امکان چنین تفسیری نبود باید از آن صرف نظر کند . می دانیم که اگر در معتبرترین کتاب ها نیز ببینیم که 2 + 2 می شود 5 هیچگاه چنین مطلبی را باور نخواهیم کرد .

مطالب مرتبط:
خدا نبودن مسیح در کتاب مقدس(بخش اول)
خدا نبودن مسیح در کتاب مقدس(بخش دوم)

یک مسلمان
۱۱ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دلیل دوم مسیحیان بر الوهیت مسیح :

1 ـ بنا بر نظر پیروان تثلیث ، علم مسیح است که این علم نامحدود در اختیار کسی جز خدا نیست، در نتیجه مسیح نیز که دارای علم مطلق بود، باید خدا خوانده شود و شایستۀ الوهیت است. در انجیل یوحنا آمده است که شاگردان به مسیح عرض کردند: «الان دانستیم که همه چیز را می دانی» [یوحنا 16 : 30]

در جای دیگر آمده که پطرس خطاب به مسیح گفت: «خداوندا تو بر همه چیز واقف هستی» [یوحنا 21 : 17]

گذشته از این در مقام عمل نیز می بینیم که مسیح این باور حواریون را با غیبگویی خویش تثبیت می کنند . «و کاتبان و فریسیان چشم بر او می داشتند که شاید در سبّت شفا دهد تا شکایتی بر او یابند. او خیالات ایشان را درک نموده ...» [لوقا 6 : 7 – 8]

«و دیگران از روی امتحان، آیتی آسمانی از او طلب نمودند، پس او خیالات ایشان را درک کرده...» [لوقا 11 : 16 -17]

این فقرات همگی بر یک حقیقت گواهی می دهند و آن علم مطلق مسیحاست.

نقد و بررسی :

با مراجعه به فقرهای اول و دوم [یعنی یوحنا 16 : 30 و 21 : 17] در می یابیم که این کلام از حواریون صادر شده و به خاطر اطلاع داشتن مسیح از یک امر خاص بوده، در هیچ یک از این موارد نیامده است که مسیح خودش ادعای علم مطلق بنماید . گذشته از این کلام حواریون نیز ممکن است به یک جملۀ اغراق آمیز تفسیر شود، چنانکه مرسوم است که می گویند: " فلانی در هر حرفه ای دستی دارد ".

صرف نظر از این مطلب مگر صِرفِ داشتن علم غیب دلیل بر الوهیت است!؟

بنابراین باید اشعیاء نبی ، موسی و بسیاری از پیامبرانی را که پیشگویی نموده اند به مقام الوهیت ارتقاء داد!!!

در مورد فقرهای سوم و چهارم [یعنی لوقا 6 : 7 - 8 و 11 : 16 – 17] نیز باید گفت این موارد فقط یک اطلاع بر غیب بوده و هرگز دلیل بر علم مطلق مسیح نیست . آنچه ادعای ما را ثابت می کند آن است که در موارد متعددی، بی اطلاعی مسیح از پیرامون خویش ثبت شده است از جمله:

در متی باب 21 : 18 – 19 آمده است: «و در کناره راه یک درخت انجیر دیده نزد آن آمد [تا میوه‌ای از آن بچیند] و جز برگ بر آن هیچ نیافت پس آن را گفت: از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود »

همچنین رجوع کنید به  مرقس باب 11 فقره 13: «ناگاه درخت انجیری که برگ داشت از دور دیده، آمد تا شاید چیزی بر آن بیابد. اما چون نزد آن رسید، جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود»

 در اینجا به وضوح می بینیم که مسیح از بی میوه بودن درخت بی اطلاع است و به همین خاطر است که پس از دیدن اینکه درخت میوه ندارد به نفرین درخت لب می گشاید!!! در انجیل مرقس باب 6 فقره 6 نیز آمده است: «و از بی ایمانی ایشان متعجب شده!» بدون شک مسیح از بی ایمانی ایشان بی اطلاع بوده و به همین جهت متعجب از این مسأله شده است.

اشکالی که شاید بگیرند این است که: علم مطلق مسیح مربوط به شخصیت الوهی مسیح است و مسیح در این موارد که حاکی از بی اطلاعی اوست به عنوان یک انسان صحبت می کرده و شخصیت انسانی او بوده که بی اطلاع بوده است .

جواب: درست است که مسیحیان برای مسیح دو طبیعت قائلند ( طبیعت انسانی و طبیعت الهی ) و معتقدند صفات کامل و الهی مربوط به طبیعت خدایی اوست و صفات انسانی و ناقص ، مربوط به طبیعت انسانی آن حضرت [اما صرف نظر از اشکالاتی که در این عقیده وجود دارد] ، باز هم می بینیم حضرت مسیح در حالتی که خود را پسر خوانده و با وصف پسر بودن اظهار بی اطلاعی کرده است.

آری مسیح نسبت به زمان رجعت خویش بی اطلاع است:

«ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم»

[مرقس 13 : 32 و متی 24 : 36]

در این فقره تأمل کنید : مسیح می گوید که پسر از آن زمان خبر ندارد .پس مسیح با وصف پسر بودن (و به اعتقاد مسیحیان وصف الوهیت) اظهار بی اطلاعی می کند!!!!

2 ـ بنا بر نظر پیروان تثلیث ، حضرت مسیح در مورد خود می فرماید: «لیکن من از این جهان نیستم» [یوحنا 8 : 23] . حضرت مسیح با بیان این خصوصیت، حساب خود را از دیگران جدا می کند.

«و هر که جسد مرا خورد و خون مرا نوشید حیات جاودانی دارد و من در روز آخر او را خواهم بر خیزانید» [یوحنا 6 : 54]

نقد و بررسی :

اگرچه در دید اول این ادعا صحیح به نظر می رسد اما با دقت در فقره مذکور این نکته آشکار می شود که مراد مسیح این است که من وابسته و بندۀ دنیا نیستم چرا که این حرف را به یهودیان منکر و معاند می زند. شاهد مطلب آنکه مسیح این عبارت را در مورد حواریون نیز به کار برده است:

 « من کلام تو را به ایشان دادم و جهان ایشان را دشمن داشت زیرا که از جهان نیستند همچنان که من نیز از جهان نیستم ... ایشان از جهان نیستند چنانکه من از جهان نمی باشم » [یوحنا 17 : 14 – 16]

در جای دیگر نیز خطاب به حواریون می فرماید : « اگر از جهان می بودید جهان خاصان خود را دوست می داشت لکن چونکه از جهان نیستید بلکه من شما را از جهان برگزیده ام از این سبب جهان با شما دشمنی می کند » [یوحنا 15 : 19

3 ـ بنا بر نظر پیروان تثلیث ، مسیح در خود حیات دارد و به دیگران حیات می بخشد. « آمین آمین به شما می گویم که ساعتی می آید بلکه اکنون است که مردگان آواز پسر خدا را می شنوند و هر که بشنود زنده گردد، زیرا همچنانکه پدر خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد » [یوحنا 5 : 25 -  26]

«و هر که جسد مرا خورد و خون مرا نوشید حیات جاودانی دارد و من در روز آخر او را خواهم بر خیزانید» [یوحنا 6 : 54]

نقد و بررسی :

در فقراتی از همین انجیل یوحنا به این مطلب تصریح شده است که حیات مسیح از خود او نیست و خداوند حیات را به او بخشیده است 

« چنانکه پدر زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده هستم » [یوحنا 6 : 57]

« همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد» [یوحنا5 : 26]

پس این نکته واضح است که مسیح حیات خویش را از پدر دریافت کرده است و اما اینکه مسیح مردگان را بر خیزاند دلیل بر الوهیت او نیست و این قدرتی است که خداوند به هر کس که بخواهد می تواند عطا کند چنانچه در همین دنیا نیز این معجزه از برخی از پیامبران دیگر مانند: الیاس ، الیسع ، حزقیل و از جمله خود مسیح صادر شده است.

4 ـ بنا بر نظر پیروان تثلیث ، مسیح گناهان را می بخشید و این قدرت فقط در اختیار خداوند است و نه کس دیگر، پس مسیح خداست . «عیسی چون ایمان ایشان را دید مفلوج را گفت: ای فرزند گناهان تو آمرزیده شد ..... لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست» [مرقس 2 : 5 – 10]

( همچنین ر ک: متن 9 : 2 – 6 و لوقا 5 : 20 – 24 )

نقد و بررسی :

از برخی از فقرات کتاب مقدس بر می آید که تمام کارهای مسیح منسوب به خداست و خداوند قدرت این اعمال را به او داده است.

«آمین آمین به شما می گویم که پسر از خود هیچ نمی تواند کرد» [یوحنا 5: 19]

« عیسی با اینکه می دانست که پدر همه چیز را به دست او داده است » [یوحنا 13: 3]

پس صدور چنین کارهایی از مسیح نمی تواند دلیل بر الوهیت او باشد. آری، خداوند چنین اختیاری را به مسیح داده است!!

چنانکه کشیش ها نیز قدرت بخشیدن گناهان را دارند ( به اعتقاد کاتولیکها ) و چنانکه مسیح به حواریون فرمود: « گناهان آنانی را که آمرزیدید برای ایشان آمرزیده شد » [یوحنا 20 : 23]

مطالب مرتبط:
خدا نبودن مسیح در کتاب مقدس(بخش اول)
خدا نبودن مسیح در کتاب مقدس(بخش سوم)
یک مسلمان
۱۱ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


دریافت
یک مسلمان
۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

پس از ظهور اسلام، جریان­های متعددی که منافع خود را در خطر می­دیدند دست به مبارزه با این آئین نوپا زدند. مشرکان مکه در رأس این افراد بودند. باید توجه داشت که ظهور اسلام در شهر مکه بود. مکه شهر زیارتی و تجارتی مهمی در شبه جزیره عربستان شمرده می­شد. موقعیت حساس این شهر سبب شده بود که سالانه درآمد قابل توجهی نصیب ساکنان مشرک این دیار شود. مشرکان مکه که با ظهور اسلام تمام منافع مادی و حیاتی خود را در خطر می­دیدند در راه نابودی اسلام از هیچ تلاشی فروگزاری نکردند. آزار و اذیت آنان کار را به جائی رساند که عده­ای از مسلمانان ناگزیر از هجرت به حبشه شدند. پس از چند سال که اذیت و آزار مشرکان به اوج خود رسیده بود پیامبر اسلام به مسلمانان دستور داد که از مکه خارج و به مدینه مهاجرت نمایند. پیامبر اسلام نیز خود به مدینه (که وفاداری خود را از پیش اعلام کرده بود) مهاجرت نمودند.

در مدینه اگر چه از آزار و اذیت کفار خبری نبود اما در این شهر، اسلام از جانب دو گروه مورد تهدید بود:

1- منافقان داخلی: با ورود اسلام به مدینه، عملا اداره این شهر  به دست مسلمانان افتاد و خیلی از ساکنان مشرک این شهر به این دین گرویدند. اما از همان ابتدا عده­ای با هدف رسیدن به مطامع دنیوی به صورت ظاهری اسلام آوردند، ولی در باطن بر همان شرک خود باقی ماندند. افرادی هم­چون عبد الله بن ابی سلول و نعیم بن مسعود و یاران آنان[1] به تدریج به عنوان منافق مطرح شدند و به مثابه ستون پنجم در شهر مدینه دست به توطنه علیه اسلام می­زدند.

2- یهودیان: پیروان آئین یهود بر اساس منابع دینی خود، به طور اجمال می­دانستند که پیامبر آخر الزمان در شهر مدینه و یا اطراف آن ظهور خواهد نمود. لذا برخی از یهود خود را به مدینه رساندند و برخی نیز در اطراف این شهر (مانند خیبر و فدک) مستقر شدند تا به یاری او بشتابند و به او ایمان آورند. یهودیان آن­قدر نسبت به این ظهور ایمان داشتند که ساکنان عرب این شهر یعنی أوس و خزرج را دائماً تهدید می­کردند که در صورت ظهور پیامبر آخر الزمان به او ایمان می­آورند و با علیه اوس و خزرج متحد خواهند شد[2]. ولی با ظهور اسلام و استقرار پیامبر در مدینه، این گروه از همان ابتدا شروع به کار شکنی کردند[3]. قرآن کریم در این زمینه می­فرماید: وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرینَ (بقره/89)

در جریان جنگ خندق، یهودیان به عنوان ستون پنجم دشمن در مدینه عمل­کرد نا­مطلوبی از خود به نمایش گذاشتند. بدین ترتیب جمعی از یهودیان بنی النضیر و بنی وائل به مکه رفتند و مشرکان آن سامان را به جنگ با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تشویق کردند و به آن­ها وعده دادند که تا نابودی کامل مسلمانان با مشرکان همراه باشند[4]. به تدریج اوج­گیری تحرکات یهود علیه اسلام، منجر به مواجهه نظامی مسلمانان با آنان شد و در نهایت تمامی آن­ها از مدینه خارج شدند. آخرین مواجهه مسلمانان با یهودیان در جنگ خیبر بود که منجر به اخراج آنان از قلعه­های خیبر شد. در طول تاریخ نیز این نگاه منفی همراه با سوء ظن به امت یهود، همواره در میان مسلمانان وجود داشته است.

البته باید توجه داشت که در طول تاریخ، عکس­العمل­هاى یهودیان و مسیحیان و مشرکان درباره مسلمانان، در مقایسه با یک­دیگر، متفاوت بوده است. گاهى یهودیان، دشمنى بیش­ترى از خود آشکار کرده‏اند و گاهى مسیحیان دست به جنگ­هاى سختى با مسلمانان زده‏اند (مانند جنگ­هاى صلیبى). ولى در زمان رسول گرامى اسلام، گروهى که بیش­تر از همه گروه­ها با مسلمانان عداوت و دشمنى داشته‏اند، ملت یهود و گروه مشرکان بوده است و در مقابل آن­ها، مسیحیان عکس­العمل ملایمى از خود نشان داده‏اند.

این حقیقت در آیه شریفه «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا» (مائده/82) به خوبى نمایان است. در این آیه خداوند خطاب به پیامبر اسلام مى‏فرماید: یهودیان و مشرکان را در دشمنى با مؤمنان از همه مردم سخت‏تر مى‏یابى ولى نصارى را از نظر دوستى با مؤمنان، نزدیک­ترین مردم مى‏یابى.

در زمان پیامبر اسلام، برخوردی خصمانه علیه مسلمانان نظیر آن­چه را که از یهودیان و مشرکان مشاهده شد از جانب مسیحیان دیده نشد، بلکه بعضى از آنان مانند مسیحیان حبشه و در رأس آنها خود نجاشى و نیز مسیحیان نجران از در صلح و آشتى و ملایمت وارد شدند و حتى بسیارى از آنان اسلام را پذیرفتند. قرآن تصویر روشنی از این فضا را ارائه می­دهد.

بررسی واکنش مسیحیان در برابر اسلام، در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و چگونگی تعامل سازنده آنان با نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و به طور کل رفتار شناسی ایمانی آنان در صدر اسلام طبق آن­چه که آیات قرآن آن را منعکس ساخته است، در الگو سازی هم­زیستی مسالمت آمیز پیروان ادیان الهی در عصر حاضر، و گفتگوی دوستانه میان آنان، بسیار مؤثر خواهد بود.

یک مسلمان
۰۶ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
بر اساس آموزه های شیعی، امام(ع) باید داناترین فرد جامعه اسلامی باشد تا بتواند از عهده پاسخ گوئی به همه پرسش ها و چالش های مربوط به اسلام و جامعه اسلامی بر آید. از این رو گستره دانائی او، افزون بر قرآن و سنت، حوزه های دیگری از جمله کتاب های مقدسی مانند تورات، انجیل و زبور را نیز در بر می گیرد.
مناظرات نغز امام رضا(ع) با دو تن از دانشمندان یهودی و مسیحی شاهد گویای این مدعاست. آن حضرت درباره موضوعاتی چون اثبات نبوت پیامبر اسلام(ص)، نقد الوهیت حضرت عیسی(ع) و نفی این همانی اناجیل کنونی و انجیل اصلی به کتاب مقدس خود یهود و مسیحیان استناد کرده است.
در این نوشتار، مناظرات یاد شده، با متن کتاب مقدسِ موجود، تطبیق و مستند سازی شده است. این موضوع که به رغم اهمیت شایان توجه آن، تاکنون به صورت مستقل و تطبیقی بررسی نشده است، می تواند شیوه ها و الگوهای مناسب برای پاسخ گوئی به پرسش ها و چالش های پیش روی اسلام و گفت و گو با پیروان دیگر ادیان و فرق دینی را در اختیار ما قرار دهد.
یک مسلمان
۰۶ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مارتین لوتر:

یهودیان حامل برترین خونها در رگهای خود هستند.روح القدس به واسطه آنها کتاب مقدس را به اقصی نقاط دنیا برد. آنها فرزندان خدایند. ما در مقایسه با آنها بیگانه ایم. همانطور که در داستان زن کنعانی (مرقس30-24-/8 )آورده شده ما (غیر یهودیان) همچون سگانی هستیم که از خرده نانهای بر زمین ریخته اربابان خود ارتزاق می کنیم.

یهودیان خویشاوندان خداوند ما (عیسی مسیح) هستند،برادران و پسرعموهای اویند،روی سخنم با کاتولیکهاست، اگر از اینکه مرا کافر بنامند خسته شده اند، بهتر است مرا یهودی بخوانند.

قضاوت با شماست.

منبع کتاب پروتستانتیزم ، پیوریتانیسم و مسیحیت صهیونیستی به نقل از

Leon poliakov of Anti-Semitism'P.221& The Jewish Encyclopedia' vol 8'P.213

یک مسلمان
۰۶ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

وقتی یک مسیحی به این باور برسد که حضرت مسیح که خدای متجسم است ، خود از ریشه ای ناپاک و از اولاد حرام است ( نعوذ بالله )

آن زمان است که مسیحیان بپذیرند که مسیح که برترین شخصیت عالم است دروغ می گوید !

زمانی که بخوانند که مسیح با وجود تمام شخصیت والائی که دارد به مادر خویش بی احترامی می کند ! بدزبان است و از دادن دشنام هیچ ابائی ندارد ! شراب می سازد ! میگساری می کند و ...

دیگر هرگز وجود این رذائل را در رهبران خود امری غیر عادی نمی دانند و به راحتی سر به فرمان رهبران فاسد می گذارند .

مسیح انجیلها :

عیسی ؛ از نسلی ناپاک !

و یهودا زنی مسمّی به تامار برای نخست زاده خود عیر گرفت... چون یهودا او را بدید، وی را فاحشه پنداشت زیرا که روی خود را پوشیده بود، پس از راه به سوی او میل کرده گفت: بیا تا به تو در آیم، زیرا ندانست که عروس اوست... و چون وقت وضع حملش رسید اینک توأمان در رحمش بودند... پس او را فارص نام نهاد ( پیدایش 38 : 6 - 29 )

مطابق انجیل متی عیسی ، سلیمان و داود همگی از نسل فارص ولد الزنا بوده اند !! (متی 1 : 3 – 16 )

البته این نسبت ناروا به اینجا ختم نمی شود بلکه از طریق دیگری نیز نسب مسیح به زنا می رسد ( نعوذ بالله )

یک مسلمان
۰۶ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹ نظر