گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

بسم الله الرحمن الرحیم
این بلاگ جهت گفتگوی آرام بین مسیحیت و اسلام و ایجاد یک فضای گفتگوی دینی بین ادیان مختلف ایجاد گردیده است.
نظرات بازدیدکنندگان پس از تایید به نمایش گذاشته می شوند.
لازم به ذکر است نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز به ادیان مختلف باشند تاییدنخواهند شد.
توجه:هدف این گفتگوها به هیچ وجه ایجاد اختلاف و نزاع نیست زیرا که ما باور داریم ادیان ابراهیمی (یهودیت،مسیحیت واسلام) همه یک سرچشمه ی واحد دارند و پیروان این ادیان نیز با هم برادرند.

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

بگو: اى اهل کتاب بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما یکسان است: این که جز خداى یکتا را نپرستیم و چیزى را با او شریک نسازیم و برخى از ما برخى را به جاى خداى یکتا به خدایى نگیرد. پس اگر پشت کنند و برگردند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم- تسلیم خداییم-.

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

پیامبران در کتاب مقدس

جمعه, ۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۶:۵۵ ق.ظ

جلوه پیامبران و شخصیت­ها در کتاب مقدس

ما در این نوشتار تنها برخی از نسبت هایی که در کتاب مقدس[1] یهودیان و مسیحیان به ساحت انبیا زده شده را نقل میکنیم و در پایان، جایگاه انبیا را از منظر قرآن و اهلبیت(ع) ذکر می­کنیم و نتیجه­گیری را به عهدۀ اذهان حق­طلب و حق­جوی خوانندگان ارجمند می­گذاریم.

زنای دختران لوط با وی

لوط یکی از شخصیت­های بزرگ کتاب مقدس است. کسی که خدا به دیدار او آمد.

پس از نابودی دو شهر سدوم و عموره لوط با دخترانش در غاری ساکن شدند و چون مدتی در غار بودند دختران لوط به هم گفتند: که پدر ما پیر شده و مردی نیست که به ما درآید. بیا تا پدر خود را شراب نوشانیم و با وی همبستر شویم تا از این طریق نسلی از پدر خود نگاه داریم.

به برگرفتۀ زیر از کتاب مقدس دقت کنید:

«و دختر بزرگ به کوچک گفت: “پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما درآید. بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم، تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” پس در همان شب، پدر خود را شراب نوشانیدند، و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد، و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. و واقع شد که روز دیگر، بزرگ به کوچک گفت: “اینک دوش با پدرم همخواب شدم، امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو، تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک همخواب وی شد، و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ، پسری زاییده، او را موآب نام نهاد، و او تا امروز پدر موآبیان است. و کوچک نیز پسری بزاد، و او را بن عَمّی نام نهاد. وی تا به حال پدر بنی عمون است.»[2]

آیا می­توان چنین نسبت­هایی را پذیرفت؟ جالب است بدانیم نسلی که از همبستری دو دختر لوط با پدرشان به وجود آمدند(موابیان و بنی عمون ) و بعدها دو قوم بزرگی را به وجود آوردند؛ از اجداد حضرت عیسی شدند؟

 سلیمان هم بت­پرست شد هم بت­خانه ساخت

در کتاب مقدس آمده است که سلیمان فریب زنان انبوه خود را خورد و در روبه روی اورشلیم برایشان بت­خانه ساخت و زنانش دل وی را از خدای یگانه به سمت بت­های خود متمایل کردند و وی برای بت­ها قربانی کرد و بخور سوزانید. جالب این است که بدانیم سلیمان نویسنده سه کتاب از مجموعه 39 کتاب عهد عتیق است

در کتاب اوّل پادشاهان آمده است:

«و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عَمّونیان و ادومیان و صیدونیان و حِتِّیان دوست می­داشت. از امت­هایی که خداوند دربارۀ ایشان بنی‌اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان درنیایید و ایشان به شما درنیایند، مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند. و سلیمان با اینها به محبت مُلصَق شد. و او را هفتصد زن بانو و سیصد مُتعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند. و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند، و دل او مثل دل پدرش داود با یَهُوَه، ‌خدایش کامل نبود. پس سلیمان در عقب عَشتُورت، خدای صیدونیان، و در عقب مِلکوم رِجسِ عمونیّان رفت. و سلیمان در نظر خداوند شرارت ورزیده، مثل پدر خود داود خداوند را پیروی کامل ننمود. آنگاه سلیمان در کوهی که روبه روی اورشلیم است، مکانی بلند به جهت کَمُوش که رِجسِ موآبیان است، و به جهت مولَک، رِجسِ بنی‌عمون بنا کرد. و همچنین به جهت همۀ زنان غریب خود که برای خدایان خویش بخور می‌سوزانیدند و قربانی­ها می‌گذرانیدند، عمل نمود.»[3]

آیا ما باید سخنان یک بت­پرست را وحی الهی و سخنان خدا بدانیم؟ و آیا باید به کتاب­های سلیمان (امثال و جامعه) با نگاه سخنان خدا نگاه کنیم؟ چگونه می­توان پذیرفت که نویسندۀ چنین کتاب­هایی تحت اشراف روح القدس بوده است؟

خوب است بدانیم که قرآن کریم چنین نسبتی را به سلیمان رد می­کند و می­فرماید {وَ مَا کَفَرَ سُلُیمَاَن[4]} «و سلیمان کفر نورزید.»

 یعقوب با خیانت و نیرنگ، برکت را از برادرش می­دزدد

در هیچ ملتی، انسان­های نیرنگ­باز و خیانتکار جایگاه رفیعی ندارد و کسی که به نیرنگ موقعّیتی را به دست می­آورد، به دنبال ارضای نفس طمّاع خود است و فرصتی برای به فکر دیگران بودن را نخواهد داشت. چگونه کسی با نیرنگ و خیانت می­تواند میراث ­بر پیامبر بزرگی چون اسحاق شود؟ کتاب مقدس، چنین نسبتی را یعقوب داده است. در عهد عتیق می­خوانیم که چون اسحاق پیر و زمین­گیر شده بود، به پسر بزرگش عیسو گفت: برو برّه­ای برای من ذبح کن و بپز و بیاور تا تو را برکت دهم، ولی همسر اسحاق این را شنید و چون پسر کوچک­ترش یعقوب را بیشتر دوست می­داشت، نقشه­ای می­کشد که برکت از آنِ یعقوب شود، نه عیسو. چون عیسو برای تهیّۀ شکار بیرون می­رود، «رفقه» مادر یعقوب، وی را می­خواند و به او می­گوید:
«اینک پدر تو را شنیدم که برادرت عیسو را خطاب کرده، می­گفت: خداوند برای من شکاری آورده خورشی بساز تا آن را بخورم، و قبل از مردنم تو را در حضور خداوند برکت دهم. پس ای پسر من! الآن سخن مرا بشنو در آنچه من به تو امر می­کنم. به سوی گله بشتاب، و دو بزغالۀ خوب از بزها، نزد من بیاور، تا از آنها غذایی برای پدرت به طوری که دوست می­دارد، بسازم. و آن را نزد پدرت ببر تا بخورد، و تو را قبل از وفاتش برکت دهد. یعقوب به مادر خود، رفقه، گفت: اینک برادرم عیسو، مردی مویدار است و من مردی بی­موی هستم. شاید که پدرم مرا لمس نماید، و در نظرش مثل مسخره­ای بشوم، و لعنت به عوض برکت بر خود آورم. مادرش به وی گفت: ای پسر من، لعنت تو بر من باد! فقط سخن مرا بشنو و رفته، آن را برای من بگیر. پس رفت و گرفته، نزد مادر خود آورد. و مادرش خورشی ساخت به طوری که پدرش دوست می­داشت. و رفقه، جامۀ فاخر پسر بزرگ خود عیسو را که نزد او در خانه بود گرفته، به پسر کهتر خود یعقوب پوشانید. و پوست بزغاله­ها را بر دست­ها و نرمۀ گردن او بست. و خورش و نانی که ساخته بود، به دست پسر خود یعقوب سپرد.»[5]

و یعقوب طبق نقشۀ مادرش، غذا نزد پدر می­آورد و به پدر می­گوید: من عیسو هستم. به ادامۀ داستان از کتاب مقدس دقت کنید:

«پس نزد پدر خود آمده، گفت: ای پدر من! گفت: لبیک، تو کیستی ای پسر من؟ یعقوب به پدر خود گفت: من نخست­زادۀ تو عیسو هستم. آنچه به من فرمودی کردم، الآن برخیز، بنشین و از شکار من بخور، تا جانت مرا برکت دهد. اسحاق به پسر خود گفت: ای پسر من! چگونه بدین زودی یافتی؟ گفت: یَهُوَه خدای تو به من رسانید. اسحاق به یعقوب گفت: ای پسر من! نزدیک بیا تا تو را لمس کنم، که آیا تو پسر من عیسو هستی یا نه. پس یعقوب نزد پدر خود اسحاق آمد، و او را لمس کرده، گفت: آواز، آواز یعقوب است، لیکن دست­ها، دست­های عیسوست. و او را نشناخت؛ زیرا که دست­هایش مثل دست­های برادرش عیسو موی­دار بود. پس او را برکت داد. و گفت: آیا تو همان پسر من، عیسو هستی؟ گفت: من هستم. پس گفت: نزدیک بیاور تا از شکار پسر خود بخورم و جانم تو را برکت دهد. پس نزد وی آورد و بخورد و شراب برایش آورد و نوشید. و پدرش‌اسحاق به وی گفت: ای پسر من! نزدیک بیا و مرا ببوس. پس نزدیک آمده، او را بوسید و رایحۀ لباس او را بوییده، او را برکت داد و گفت: همانا رایحۀ پسر من، مانند رایحۀ صحرایی است که خداوند آن را برکت داده باشد. پس خدا تو را از شبنم آسمان و از فربهی زمین، و از فراوانی غله و شیره عطا فرماید. قوم­ها تو را بندگی نمایند و طوایف تو را تعظیم کنند، بر برادران خود سرور شوی، و پسران مادرت تو را تعظیم نمایند. ملعون باد هر که تو را لعنت کند، و هر که تو را مبارک خواند، مبارک باد.»[6]

و چـون اسحاق برکت الهی خود را اشتباهاً به یعقوب می­دهد و وی از نزد پدر بیرون می­آید، عیسو از راه می­رسد:

«و واقع شد چون اسحاق از برکت دادن به یعقوب فارغ شد، به مجرد بیرون رفتنِ یعقوب از حضور پدر خود اسحاق، که برادرش عیسو از شکار باز آمد. و او نیز خورشی ساخت، و نزد پدر خود آورده، به پدر خود گفت: پدر من برخیزد و از شکار پسر خود بخورد، تا جانت مرا برکت دهد. پدرش اسحاق به وی گفت: تو کیستی؟ گفت: من پسر نخستین تو، عیسو هستم. آن­گاه لرزه­ای شدید بر اسحاق مستولی شده، گفت: پس آن که بود که نخجیری صید کرده، برایم آورد، و قبل از آمدن تو از همه خوردم و او را برکت دادم، و فی الواقع او مبارک خواهد بود؟ عیسو چون سخنان پدر خود را شنید، نعره­ای عظیم و بی­نهایت تلخ برآورده، به پدر خود گفت: ای پدرم! به من، به من نیز برکت بده! گفت: برادرت به حیله آمد، و برکت تو را گرفت. گفت: نام او را یعقوب به خوبی نهادند؛ زیرا که دو مرتبه مرا از پا درآورد. اوّل نخست­زادگی مرا گرفت، و اکنون برکت مرا گرفته است. پس گفت: آیا برای من نیز برکتی نگاه نداشتی؟ اسحاق در جواب عیسو گفت: اینک او را بر تو سرور ساختم و همۀ برادرانش را غلامان او گردانیدم، و غلّه و شیره را رزق او دادم. پس الآن ای پسر من! برای تو چه کنم؟ عیسو به پدر خود گفت: ای پدر من! آیا همین یک برکت را داشتی؟ به من، به من نیز ای پدرم برکت بده! و عیسو به آواز بلند بگریست. پدرش اسحاق در جواب او گفت: اینک مسکن تو (دور) از فربهی زمین و از شبنم آسمان از بالا خواهد بود. و به شمشیرت خواهی زیست، و برادر خود را بندگی خواهی کرد، و واقع خواهد شد که چون سر باز زدی، یوغ او را از گردن خود خواهی انداخت.»[7]

وقتی به این داستان دقت می­کنیم، می­بینیم که یعقوب این­گونه برکت الهی­گونه را با نیرنگ و فریب از پدرش می­دزدد و برکتی که سهم برادرش بوده را نصیب می­شود؛ به گونه­ای که دیگر پدر نمی­تواند مقداری از این برکت را به عیسو بدهد.

 
هارون برای بنی اسرائیل گوساله طلایی ساخت

هارون، برادر حضرت موسی به عنوان جانشین و مشاور حضرت موسی و یکی از بزرگ­ترین شخصیت­های مذهبی یهود، خود به مردم پیشنهاد می­دهد که بیایید با هم گوسالۀ طلایی بسازیم و آن را به عنوان خدا ستایش کنیم و برای وی قربانی کنیم و خود نیز معمار ساخت چنین بتی می­شود:
«هارون بدیشان گفت: “گوشواره­های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست، بیرون کرده، نزد من بیاورید. پس تمامی قوم گوشواره­های زرین را که در گوش­های ایشان بود بیرون کرده، نزد هارون آوردند. و آنها را از دست ایشان گرفته، آن را با قلم نقش کرد، و از آن گوسالۀ ریخته شده ساخت، و ایشان گفتند: ای اسرائیل این خدایان تو می­باشند، که تو را از زمین مصر بیرون آوردند. و چون هارون این را بدید، مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا در داده، گفت: فردا عید یَهُوَه می­باشد. و بامدادان برخاسته، قربانی­های سوختنی گذرانیدند، و هدایای سلامتی آوردند، و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند، و به جهت لعب برپا شدند.»[8]

قرآن این کار را به شخصی بنام سامری؛ نسبت می­دهد و هارون را با بیان زیبایی از این نسبت تبرئه می­کند که{إِنَّ القَوُمَ استَضعَفُونی وَ کَادُوا یَقتُلُونَنِی}؛[9] «این قوم ]بنی­اسرائیل[ من را به استضعاف کشاندند و نزدیک بود که مرا به قتل برسانند.» در حالی که در کتاب مقدس، هارون معمار ساخت گوساله معرفی می­شود.

خوب است بدانیم که طبق کتاب مقدس، همۀ کاهنان بنی­اسرائیل منحصراً باید از نسل هارون باشند و فقط اوّلاد هارون هستند که اجازه دارند کاهن شوند و خود هارون نیز به عنوان کاهن اعظم معرفی می­شود.

 
داود با زن اوریای حتی زنا می­کند

در کتاب مقدس می­خوانیم حضرت داود با زن شوهردار زنا می­کند و سپس شوهر وی را می­کشد و آن زن را به حرمسرای خود می­برد و این زن، بعداً مادر حضرت سلیمان می­شود:
«و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته، بر پشت‌بام خانۀ پادشاه گردش کرد، و از پشت­بام زنی را دید که خویشتن را شستشو می­کند و آن زن بسیار نیکومنظر بود. پس داود فرستاده دربارۀ زن استفسار نمود و او را گفتند که آیا این بتشَبع دختر ا‌َلِیعام زن اُوریای حِتِّی نیست؟ و داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او نزد وی آمده، داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده، به خانۀ خود برگشت. و آن زن حامله شد و فرستاده داود را مخبر ساخت، و گفت که من حامله هستم.
پس داود نزد یوآب فرستاد که اوریای حِتِّی را نزد من بفرست و یوآب ا‌ُوریا را نزد داود فرستاد. و چون اوریا نزد وی رسید، داود از سلامتی یوآب و از سلامتی قوم و از سلامتی جنگ پرسید. و داود به اوریا گفت: به خانه‌ات برو و پای­های خود را بشو. پس اوریا از خانۀ پادشاه رفت و از عقبش خوانی از پادشاه فرستاده شد؛ اما ا‌ُوریا نزد در خانۀ پادشاه با سایر بندگان آقایش خوابیده به خانۀ خود نرفت. و داود را خبر داده، گفتند که ‌اُوریا به خانۀ خود نرفته است. پس داود به ا‌ُوریا گفت: آیا تو از سفر نیامده‌ای؟ پس چرا به خانۀ خود نرفته‌ای؟
ا‌ُوریا به داود عرض کرد که تابوت و اسرائیل و یهوداء در خیمه‌ها ساکنند و آقایم یوآب و بندگان آقایم بر روی بیابان خیمه نشینند و آیا من به خانۀ خود بروم تا اکل و شرب بنمایم و با زن خود بخوابم؟ به حیات تو و به حیات جان تو قسَم که این کار را نخواهم کرد.

جای بسی تعجّب است که شخصیّتی که چنین کارهایی را انجام داده است، نویسندۀ زیباترین کتاب عهد عتیق، یعنی مزامیر باشد. کسی که خدا حکمتش را برای هدایت مردم از زبان وی جاری ساخته است.

آیا ما فرزندمان را هیچگاه به دست چنین معلمی می­سپاریم که خداوند او را وسیلۀ هدایت بشریت قرار دهد؟ و آیا ما باید به کتاب وی همچنان اعتماد داشته باشیم؟

قرآن کریم چنین نسبت­هایی را به داود نمی­پذیرد و وی را شخصیتی برجسته می­داند.

پیامبر دروغگویی که به خدا افترا می­بندد

اگر انبیا را معصوم ندانیم، هر گناهی را هم که بتوان به انبیای الهی نسبت داد، دیگر افترا به خدا را نمی­توان به آنان نسبت داد؛ زیرا به اذعان همه، پیامبر الهی باید در دریافت و ابلاغ پیام خدا معصوم و مصّون از اشتباه باشند؛ زیرا اگر پیامبری بتواند به خداوند دروغ ببندد، دیگر چگونه باید به آیاتی که ادعا می­کند از طرف خدا آورده، اعتماد کرد؛ اما بر خلاف اعتراف مسیحیان به مصّون بودن انبیا از خطا در ابلاغ وحی، باز دامان ایشان را حتی از چنین نسبتی پاک نداشتند و انبیا در کتاب مقدس حتّی به خداوند هم نسبت دروغ می­بندند.

داستان از این قرار است که نبی سالخورده­ای در شهر بیت­ئیل ساکن بود و نبی دیگری نیز از آن حوالی می­گذشت. خداوند به آن نبی فرموده بود که در شهر بیت­ئیل توقف نکن و غذا مخور. چون نبی ساکن بیت­ئیل خبر دار شد که نبی دیگری مشغول گذر از حوالی شهر است، از او دعوت کرد غذا را مهمان وی باشد نبی مسافر جواب داد که خداوند به من دستور داده است در بیت­ئیل توقف نکنم. نبی ساکن بیت­ئیل به وی گفت که من نیز مثل تو نبی هستم و خداوند به من فرموده که تو را در بیت­ئیل مهمان کنم و در ادامۀ آیه آمده است که این را به دروغ گفت. 

به آیات کتاب مقدس دقت کنید:

«و نبی سالخورده‌ای در بیت‌ئیل ساکن می‌بود و پسرانش آمده، او را از هر کاری که آن مرد خدا آن روز در بیت‌ئیل کرده بود مخبر ساختند، و نیز سخنانی را که به پادشاه گفته بود، برای پدر خود بیان کردند. و پدر ایشان به ایشان گفت: به کدام راه رفته است؟ و پسرانش دیده‌ بودند که آن مرد خدا که از یهودا آمده بود به کدام راه رفت. پس به پسران خود گفت: الاغ را برای من بیارایید. و الاغ را برایش آراستند و بر آن سوار شد. و از عقب مرد خدا رفته، او را زیر درخت بلوط نشسته یافت. پس او را گفت: آیا تو آن مرد خدا هستی که از یهودا آمده‌ای؟ گفت: من هستم. وی را گفت: همراه من به خانه بیا و غذا بخور. او در جواب گفت که “همراه تو نمی­توانم برگردم و با تو داخل شوم، و در اینجا با تو نه نان می­خورم و نه آب می­نوشم؛ زیرا که به فرمان خداوند به من گفته شده است که در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی که آمده‌ای مراجعت منما. او وی را گفت: من نیز مثل تو نبی هستم و فرشته‌ای به فرمان خداوند با من متکلم شده‌، گفت او را با خود به خانه‌ات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد. اما وی را دروغ گفت. پس همراه وی در خانه‌اش برگشته‌، غذا خورد و آب نوشید.
و هنگامی که ایشان بر سفره نشسته بودند، کلام خداوند به آن نبی که او را برگردانیده بود آمد، و به آن مرد خدا که از یهودا آمده بود‌ ندا کرده، گفت: خداوند چنین می­گوید: چون که از فرمان خداوند تمرد نموده‌، حکمی را که یَهُوَه، خدایت به تو امر فرموده بود نگاه نداشتی، و برگشته،‌ در جایی که به تو گفته شده بود غذا مخور و آب منوش غذا خوردی و آب نوشیدی؛ لهذا جسد تو به قبر پدرانت داخل نخواهد شد.»[10]

که در ادامۀ داستان، وقتی نبی مسافر به مسیر خود ادامه می­دهد، شیری جسد وی را می­درد:

«پس بعد از اینکه او غذا خورد و آب نوشید، الاغ را برایش بیاراست؛ یعنی به جهت نبی که برگردانیده بود. و چون رفت، شیری او را در راه یافته، کُشت و جسد او در راه انداخته شد، و الاغ به پهلویش ایستاده، و شیر نیز نزد لاش ایستاده بود. و اینک بعضی راهگذران جسد را در راه انداخته شده، و شیر را نزد جسد ایستاده دیدند؛ پس آمدند و در شهری که آن نبی پیر در آن ساکن می­بود، خبر دادند.
و چون نبی که او را از راه برگردانیده بود شنید، گفت: این آن مرد خداست که از حکم خداوند تمر‌ّد نمود، لهذا خداوند او را به شیر داده که او را دریده و کشته است، موافق کلامی که خداوند به او گفته بود.»[11]

سؤال اساسی اینجاست که چگونه می­توان پذیرفت که یک نبی و پیامبر، می­تواند به خدا نسبت دروغ ببندد؟ اگر انجام چنین کار را از سوی انبیا جایز بدانیم، وقتی که می­گویند ما از طرف خدا آمده­ایم، چگونه به سخنانشان اعتماد کنیم؟

به طور خلاصه، پیامبران و شخصیت­های بزرگ کتاب مقدس این چنین هستند:

شراب می نوشند[12]، محارم با ایشان همبستر می­شوند[13]، با خدا به تندی سخن می­گویند[14]، ستمگرانه مردم را می­کشند[15]، دروغ می­گویند[16]، بت می­پرستند[17] ، بت­کده می­سازند[18]، با همسر کارگزاران و زیر دستان خود زنا می­کنند[19]، و سپس به کارگزاران خود خیانت کرده و آنها را می­کشند[20]، زنازاده و فرزندان فاحشه­اند[21]، زنان باکره را برای خود نگه می­دارند و غیر باکره­ها را با مردان و کودکانشان قتل و عام می­کنند[22]، از شدّت شراب خواری مست می­شوند و کشف عورت می­کنند[23]، خیانت کرده، نیرنگ زده و برکت را با نیرنگ می­ربایند[24]، با افترائی که به خدا می­زنند، سبب مرگ پیامبری دیگر می­شوند[25]، خدا را تصدیق نمی­کنند[26]، خدا می­خواهد آنان را بکشد[27]، در جنگ حتی زنان و کودکان را قتل عام می­کنند[28] و ... .

با توجه به مطالب فوق:

آیا می­توان به کسی که از خطا و اشتباه مصّون نیست، اطمینان کرد؟ و بالاتر از این، آیا می­شود به کسی که به عمد دچار اشتباه و خطا و هر آلودگی می­شود، دل بست و به حرف­های وی عمل کرد؟ بدیهی است که جواب هر عاقلی منفی است؛ پس سزاوار است انـبـیـا کـه مبلغ احکام و آورندۀ شریعت از جانب پروردگارند، از هرگونه آلودگى که با مـقـام نـبوّت و رسالت ناسازگار است، پاک و منزه باشند، چرا که در غیر این صورت، علاوه بر این که مـورد نـفـرت عموم قرار مى­گیرند، خود به تذکّر و نصیحت دیگران نیاز خواهند داشت و به جاى آنکه خـود واعـظ بـاشـنـد، بـاید به وعظ دیگران گوش فرادهند.

کسى که خود آلوده است، نمى­تواند دیـگـران را از آلودگى بازدارد، و سخن او هرگز مؤثّر نخواهد افتاد؛ لذا شرط اوّل درتأثیر وعظ و ارشاد، همانا پاک بودن واعظ از آلودگى و دور بودن او از زشتی­هاست؛ از این­روست که پیام­آوران الهی که می­خواهند پیام الهی را به دیگران برسانند، باید دارای مقام عصمت باشند.


[1]. یهودیان و مسیحیان، کتاب مقدس را کتاب آسمانی و وحی الهی دانسته و معتقدند دچار تحریف نگشته و دست در آن برده نشده است.
[2]. سفر پیدایش، 19: 31 – 38.
[3]. اوّل پادشاهان، 11: 1 – 8.                         
[4]. بقره/102.
[5]. سفر پیدایش، 27: 6-17.
[6]. همان.
[7]. همان.
[8]. سفر خروج، 32: 2-6.
[9]. اعراف/150.
[10]. اوّل پادشاهان، 13: 11-22.
[11]. همان، 23-26.
[12]. پیدایش، 20: 30–38.
[13]. لاویان، 18: 12 و خروج 6: 20.
[14]. اعداد، 11: 11–14.
[15]. تثنیه، 21: 10 و 13–17.
[16]. پادشاهان، 8: 7–15.
[17]. پادشاهان، 11: 1 و 3-12.
[18]. همان.
[19]. سموئیل، 11: 2-27.
[20]. همان.
[21]. داوران، 11: 1 و 12: 29.
[22]. اعداد، 3: 1-4 و 7: 9-12 و14-19و21و32-35.
[23]. پیدایش، 9: 20-27.
[24]. پیدایش، 27: 1-4.
[25]. پادشاهان، 13: 11-24و26.
[26]. اعداد، 20: 12.
[27]. خروج، 5: 24-26.
[28]. تثنیه، 2: 31-36.

۹۲/۰۶/۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
یک مسلمان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی