گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

پس بندگان من را مژده بده،آن هایی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن ها را بر می گزینند. قرآن کریم

گفتگوی دینی با مسیحیان

بسم الله الرحمن الرحیم
این بلاگ جهت گفتگوی آرام بین مسیحیت و اسلام و ایجاد یک فضای گفتگوی دینی بین ادیان مختلف ایجاد گردیده است.
نظرات بازدیدکنندگان پس از تایید به نمایش گذاشته می شوند.
لازم به ذکر است نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز به ادیان مختلف باشند تاییدنخواهند شد.
توجه:هدف این گفتگوها به هیچ وجه ایجاد اختلاف و نزاع نیست زیرا که ما باور داریم ادیان ابراهیمی (یهودیت،مسیحیت واسلام) همه یک سرچشمه ی واحد دارند و پیروان این ادیان نیز با هم برادرند.

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

بگو: اى اهل کتاب بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما یکسان است: این که جز خداى یکتا را نپرستیم و چیزى را با او شریک نسازیم و برخى از ما برخى را به جاى خداى یکتا به خدایى نگیرد. پس اگر پشت کنند و برگردند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم- تسلیم خداییم-.

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

تناقضات انجیل

سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۱۱ ق.ظ

در این متن قصد داریم 26 مورد از تناقضات انجیل را بیان کنیم.بی شک این تناقضات در اصل انجیل نبوده و بعدها به خاطر تحریف به وجود آمده است.

خداوند در قرآن کریم در مورد تحریف نشدن قرآن میگوید:اگر کسی غیر از ما این قرآن را فرستاده بود قطعاً در آن اختلافات بسیار مشاهده می کردید.

تناقضات انجیل

اکنون نگاهی به اختلافات انجیل می اندازیم:

1

(شش روز) 1ـ مرقس 9 : 2 شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، 3 و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد.

(هشت روز) 2ـ لوقا 9 :28 هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. 29 به هنگام دعا، ناگهان چهرهی عیسی نورانی شد و لباس و از سفیدی، چشم را خیره می کرد

2.

(دو روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی سر عیسی (ع) ریخت) 1ـ مرقس 14 : 1 دو روز به عید فصح مانده بود. 3000 در این هنگام، عیسی در بیت عنیا در خانهی شمعون جذامی مهمان بود. وقت شام، زنی با یک شیشه عطر گران قیمت از سُنبل خالص وارد شد و شیشه را باز کرد و عطر را بر سر عیسی ریخت.

(شش روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی پاهای عیسی (ع) ریخت) 2ـ یوحنا 12 : 1 شش روز پیش از آغاز عید فصح، «وارد بیت عنیا» شد، همان جایی که ایلعازر مرده را زنده کرده بود. 2 یک شب در آن دهکده به افتخار عیسی ضیافتی ترتیب دادند. مرتا پذیرایی می کرد و ایلعاذر با عیسی سر سفره نشسته بودند، آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گران قیمت گرفت و آن را روی پاهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد

3.

وجود یک فرشته بر سر قبر) 1ـ متی 28 : 2 ناگهان زمین لرزهی شدیدی رخ داد، زیرا یکی از فرشتگان خداوند از آسمان پایین آمده، به سوی قبر رفت و آن را به کناری افکند و بر آن نشست.

(وجود دو فرشته بر سر قبر) 2ـ یوحنا 20 : 11 مریم مجدلیه به سر قبر برگشته بود و حیران ایستاده و گریه می کرد؛ همچنانکه اشک می ریخت، خم شد و داخل قبر را نگاه کرد. 12 در همان هنگام، دو فرشته را دید با لباس سفید، که در جایی نشسته بودند که جسد عیسی گذاشته شده بود

4

معجزات عیسی مسیح (ع) (شفای نابینا) (دو کور را شفا داد) 1ـ متی 20 : 29 وقتی عیسی و شاگردانش از شهر اریحا خارج شدند، جمعیت انبوهی به دنبال ایشان به راه افتادند. 30 در همین هنگام، دو کور کنار جاده نشسته بودند، چون شنیدند که عیسی از آنجا می گذرد، صدای خود را بلند کرده، فریاد زدند: «ای سرور ما، ای پسر داود پادشاه بر ما رحم کنید.».... 34 عیسی دلش به حال ایشان سوخت و دست بر چشمشان گذاشت. چشمان ایشان فوری باز شد و توانستند ببینند. پس به دنبال عیسی رفتند.

(یک کور را شفا داد) 2ـ مرقس 11 : 46 سپس به اریحا رسیدند، وقتی از شهر بیرون می رفتند، عدهی زیادی به دنبالشان به راه افتادند. در کنار راه، کوری به نام باریتمائوس نشسته بود و گدایی می کرد. 47 وقتی باریتمائوس شنید که عیسای ناصری از آن راه می گذرد، شروع به داد و فریاد کرد و گفت: «ای عیسی، ای پسر داود، به من رحم کن!» ... 52 عیسی به او فرمود: «آنچه خواستی شد، ایمانت ترا شفا داد.» کور فوری بینا شد و در پی عیسی به راه افتاد

5

به صلیب کشیده شدن مسیح

انجیل متی فصل 28 آیات 1 تا 10: و بعد از سَبَّت هنگام فجر روز اول هفته مریم مجدلیه و مریم دیگر بجهت دیدن قبر آمدند* ......

ولی در انجیل یوحنا فصل20 آیات 1 تا 17: با مدادان در اول هفته وقتی که هنوز تاریک بود مریم مجدلیه بر سر قبر آمد و دید سنگ از قبر برداشته شده است* ...

آیا فقط مریم مجدلیه بر سر قبر آمد و مریم دیگری او را همراهی نمی کرد؟ و بنا به ادعای متی آن مریم دیگر که بود؟

6:

به صلیب کشیده شدن مسیح؟در انجیل متی فصل 27 آیات 55و 56 نوشته: و در آنجا زنان بسیاری که از جلیل در عقب عیسی آمده بودند تا او را خدمت کنند از دور نظاره می کردند* که از آن جمله مریم مجدلیه بود و مریم مادر یعقوب و یوشا و مادر پسران زبدی*

ولی در انجیل یوحنا فصل19 آیه 25 نوشته: و پای صلیب عیسی مادر او و خواهر مادرش مریم زن کلوپا و مریم مجدلیه ایستاده بودند*

این اختلاف در نقل تعداد زنانی که در پای صلیب مسیح بودند از چیست و از کیست؟

آیا نوسینده گان اشتباه نوشته اند یا خدایی که وحی می کرد دچار اشتباه و فراموشی شده؟

 

7:

زمین یهودا و عاقبتش

انجیل متی فصل 26: 5 تا 8:

یهودا گفت گناه کردم که خون بی گناهی را تسلیم نمودم پس آن نقره ها را در هیکل انداخته روانه شد و رفته خود را خفه نمود* اما روئسای کهنه نقره را برداشته گفتند (انداختن این در بیت المال جایز نیست زیرا خون بها است) پس شورا نموده به آن مبلغ مزرعه کوزه گر را به جهت مقبره غرباء خریدند*

ولی لوقا در آیه 18 باب 1 اعمال رسولان نوشته: پس او یهودا از اجرت ظلم خود زمینی خریده بر روی در افتاده از میان پاره شد و تمامی امعایش ریخته گشت و بر تمام سکنه اورشلیم معلوم گردید چنانچه آن زمین در لغت ایشان بحفل دما یعنی زمین خون نامیده شد.

حال سخن این است که آیا یهودا خود زمین برای خود خرید یا کاهنان بعد از مرگ وی برای او زمین خریدند.

در این صورت توجیه مسیحیان (اینکه یهودا خود را در زمین خود به دار کشید و طناب دار پاره شد و افتاد شکمش پاره شد) بی معنی و غیر مستند خواهد بود؟!!!

:8

عاقبت یهودای اسخر یوطی؟

انجیل متی باب 27 آیه 4و 5: یهودا گفت گناه کردم که خو.ن بی گناهی را تسلیم نمودم پس آن نقره ها را در هیکل انداخته روانه شد و رفته خود را خفه نمود.

ولی در سه انجیل دیگر نقل این واقعه طور دیگری است: لوقا در آیه 18 باب 1 اعمال رسولان نوشته: پس او یهودا از اجرت ظلم خود زمینی خریده بر روی در افتاده از میان پاره شد و تمامی امعایش ریخته گشت و بر تمام سکنه اورشلیم معلوم گردید چنانچه آن زمین در لغت ایشان بحفل دما یعنی زمین خون نامیده شد.

حال حق کدام است آیا یهودا بواسطه پاره گی شکم مرده یا بواسطه خفگی؟

لابد یکی از این اناجیل غیر واقعی و دیگری حق است. کدام یک را باید ترجیح داد.

کشیشان محترم شما کدام یک را ترجیح می دهید؟

اگر یکی از این دو قول را ترجیح می دهید قول دیگر را چه می کنید آیا قول دیگر غیر واقعی است آیا خدای شما که انجیل را وحی نموده قول غیر واقع وحی نموده یا کاتبان و نویسنده گان اناجیل به اشتباه نوشته اند

9:

مسیح را پس از دستگیری نزد چه کسی بردند؟

انجیل متی: باب ۲۶ آیه۵7 : و آنانیکه عیسی را گرفته بودند او را نزد قیافا رئیس کهنه جائیکه کاتبان و مشایخ جمع بودند بردند.

انجیل یوحنا: باب ۱۸ آیه 13 : آنگاه سربازان و سرتیپان و خادمان یهود عیسی را گرفته او را ببستند* و اول او را نزد حنا پدر زن قیافا که در همانسال رئیس کهنه بود آوردند*

آیا به نظر شما این انجیل ها صرفا کتابهای تاریخی نیستند که در صدد کشف تاریخ زندگی مسیح باشند. چرا که اگر کتاب آسمانی و از جانب خدا می بود نباید این چنین متناقض می شد!

:10

تناقض در جریان دستگیری مسیح

در آیه 21 تا 25 باب 26 انجیل متی نوشته: وقتیکه ایشان غذا می خوردند او گفت هر آینه به شما می گویم که یکی از شما مرا تسلیم می کند* پس به غایت غمگین شده هر یک از اشان به وی سخن آغاز کردندکردند که خداوندا من آنم* او در جواب گفت آنکه دست با من در قاب فرو برد همانکس مرا تسلیم نماید* هر آینه پسر انسان به همانطور که در باره او مکتوبست رحلت میکندئ لیکن وای بر آنکسی که پسر انسان به دست او تسلیم شود آنشخص را بهتر بودی تولد نیافتی* و یهودا که تسلیم کننده وی بود بجواب گفت ای استاد آیا من آنم* به وی گفت تو خود گفتی*

ولی در آیه 21 تا 26 باب 13 انجیل یوحنا چنین نوشته:چون عیسی این را گفت در روح مضطرب گشت و شهادت داده گفت آمین آمین به شما می گویم تا زمانی که که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد* پس شاگردان به یکدیگر نگاه می کردند و خران میبودند که اینرا در باره که می گوید* و یکی از شاگردان او بود که به سینه عیسی تکیه میزد و عیسی او را محبت مینمود* شمعون پطرس بدو اشاره کرد ککه بپرسد در باره که اینرا گفت* پس او در آغوش عیسی افتاده بدو گفت خداوندا کدامست* عیسی جواب داد آن است که مکن لقمه را فرو برده بدو می دهم پس را لقمه را فرو برده به یهودای اسخر یوطی پسر شمعون داد* بعد از لقمه شیطان در او داخل گشت آنگاه عیسی ویرا گفت آنچه می کنی به زودی یکن*

متی نوشته که عیسی فرمود تسلیم کننده من آن کس است که دستش با من در قاب فرو می رود.

ولی یوحنا نوشته که عیسی گفت تسلیم کننده من آنست که لقمه را در دهان فرو برده و به او می دهم پس لقمه را فرو برده به یهودای اسخر یوطی داد.

اگر این کلام الهی است پس چرا با هم متناقض است. سخن کدام یک صحت دارد؟

11:

در انجیل متی نوشته که یوسف نجار(شوهر مصنوعی مریم) پسر یعقوب است و در انجیل لوقا نوشته پسر هالی است

12:

5. در انجیل متی است که اسم پسر زروبابل ابیهود بوده ولی در انجیل لوقا اسم پسر زروبابل را ریساثبت نموده است پس معلوم می شود که هر دو انجیل غلط نوشته اند یا توات غلط آورده است

:13

در انجیل متی آمده است که جمیع آباء مسیح از داود تا جلای بابل سلاطین مشهور بوده اند و در انجیل لوقا نوشته شده که آباء مسیح از سلاطین و مشهورین نبوده اند غیر از داود و ناتان

14:

تقاضای زن برای شفای دخترش

در انجیل متی باب 15 : 22 هویت زنی که از مسیح درخواست شفای دخترش را می کند کنعانی ذکر شده ولی مرقس باب 7 : 24 وی را اهل فینیقی سوریه می داند اگر هردو انجیل از جانب خداست چرا متناقض است آیا خدا به یکی از دو نویسنده انجیل دروغ گفته است؟

15"

البته بعید هم نیست چون خدایی که مسیحیان ادعا می کنند به شدت دچار بیماری نژاد پرستی است و در همین فراز از انجیل در ادامه به زن پناه آورنده برای نجات کودکش به دلیل غیر یهودی بودن تندی می کند و او را با لفظ و لقب رکیک سگ خطاب می کند در حالی که خداوند متعال در قرآن انسانها را از نژاد پرستی و نسبت دادن نسبتهای رکیک و زشت به همدیگر منع کرده است آنجا که می فرماید ان اکرمکم عند الله اتقی کم: بهترین شما نزد خداوند پرهیز گار ترین شما است و برتری به رنگ و نژاد نیست و لا یغتب بعضکم بعضا: همدیگر را با القاب زشت و زننده و توهین آمیز خطاب نکنید.

در حالی که خدای مسیحیان خود دچار نژاد پرستی است و زن بیچاره و در مانده را سگ خطاب می کند:

انجیل متی 21:15تا 27 : عیسی از آنجا به سوی صور صیدون براه افتاد* در آنجا یک زن کنعانی نزد او آمد و التماس کنان گفت: ای سرور من ای پسر داود پادشاه به من رحم کنید دختر من سخت گرفتار روحی پلید شده است روح یک لحظه او را راحت نمی گذارد * اما عیسی هیچ جوابی به او نداد. تا اینکه شاگردان از او خواهش کرده گفتند جوابی به او بدهید تا از ما دست کشیده برود چون با ناله هایش سر ما را به درد آورده است*

عیسی فرمود: خدا مرا فرستاده تا یهودیان را کمک کنم نه غیر یهودیان را زیرا یهودیان گوسفندان گمگشته خداوند هستند*

آنگاه آن زن جلو آمده پیش پای عیسی به خاک افتاد و التماس کرده گفت: آقا خواهش می کنم به من کمک کنید* عیسی فرمود: درست نیست که نان را از دست فرزندان بگیرم و جلو سگها بیندازیم*

زن جواب داد: بلی حق با شماست ولی سگها هم از تکه های نانی که از سفره صاحبانشان می ریزد می خورند*

ببنید با احساسات مادرانه یک زن بی پناه چگونه بازی می کند اگر شفا یافتن حقشان نبود لا اقل با کلامی آرام بخش و تسکین دهنده آن زن را متوجه می کرد ولی نه با این کلمات توهین آمیز زشت و رکیک که دل هر خواننده ای را می آزرد و هیچ انسانی حاضر نیست در عمرش از یک فرد لات و اوباش چنین کلماتی را بشنود چه رسد به اصطلاح خداوند مسیح

16:

سیمای حواریون در کتاب مقدس

در جای جای انجیلها حواریون مورد نکوهش و سر زنش قرار گرفته اند .

بسیاری از کلماتی که در انجیلها آمده است دور از شأن و جایگاه حواریون است . با خواندن حالات حواریون ، این سؤال در ذهن نقش می بندد که آیا در آن زمان اشخاص بهتری وجود نداشتند که تا این حد ، سست عنصر، ضعیف و ترسو نباشند ؟ یا اینکه بوده اند اما مسیح در گزینش حواریون اشتباه ورزید؟

17:

پطرس حواری ، شیطانی که موجب لغزش مسیح می شود :

« و پطرس او را گرفته شروع کرد به منع نمودن و گفت : حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد اما او برگشته پطرس را گفت : دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می باشی » متی 16 : 22 - 23

چگونه عیسی ، پطرس را شیطان می خواند و حال آنکه در توصیف پطرس می فرماید : « و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت کلید های ملکوت آسمان را به تو می سپارم و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود » متی 16 : 18 - 19

آیا می توان باور داشت که مسیح به پطرسی که کلیدهای ملکوت آسمان را در دست دارد لقب شیطان بدهد ؟!

اگر حال پطرس که بزرگترین حواری مسیح بود چنین است پس سایر حواریون چگونه اند ؟

آیا مسیح کلیسای خود رابر شیطان بنا نمود ؟!

18:

انکار رستاخیز مسیح توسط حواریون

« و صبحگاهان ، روز اول هفته چون برخاسته بود نخستین به مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم می کردند خبر داد و ایشان چون شنیدند که زنده کشته و بدو ظاهر شده بود باور نکردند .... و بعد از آن بدان یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را به سبب بی ایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند تصدیق ننمودند » مرقس 16: 9 - 14

19:

عیسی مسیح دروغ می گوید!« و بعد از آن عیسی در جلیل می گشت زیرا نمی خواست در یهودیه راه رود چونکه یهودیان قصد قتل او می داشتند و عید یهود که عید خیمه ها باشد نزدیک بود پس برادرانش بدو گفتند از اینجا روانه شده به یهودیه برو تا شاگردانت نیر آن اعمالی را که تو می کنی را ببیننند زیرا هر که می خواهد آشکار شود در پنهانی کار نمی کند پس اگر این کارها را می کنی خود را به جهان بنما آنگاه عیسی بدیشان گفت وقت من هنوز نرسیده .... شما برای این عید بروید من حال به این عید نمی آیمزیرا که وقت من هنوز تمام نشده است ... لکن چون برادرانش برای عید رفته بودند او نیز آمد ، نه آشکار بلکه در خفا »

مطابق این آیات مسیح ، به برادرانش گفت شما بروید اما من نمی آیم ولی پس از آنکه آنها رفتند خود مخفیانه به آنجا رفت .

البته ترجمه های فارسی با اضافه کردن کلمه ی ( الآن ) یا مثل آن سعی کرده اند راهی برای رهایی از این اشکال بیابند اما در متن انجیل اصلا چنین نیست و به وضوح آمده که مسیح گفت من در این مترجمین که سعی در پوشاندن این اشکالات هستند به ترجمه ها دست می برند و با اینکه این عبارت کاملا روشن است اما با این وجود سعی کرده اند با اضافه کردن کلمه ی حال این مطلب را القاء کنند که مسیح می گوید من الآن نمی آیم با اینکه متن کاملا روشن است و مسیح می گوید من در این عید نمی آیم و به همین جهت شاگردان روانه می شوند و الا بدون شک در انتظار مسیح می ایستادند ولی آنها از کلام مسیح همین را فهمیدند که او بنا ندارد بیاید به ترجمه های انگلیسی مراجعه کردم و دقیقا به همین نکته رسیدم

در ترجمه ی قدیمی American Standard Version 1901 عبارت چنین است : Go ye up unto the feast: I go not up unto this feast; because my time is not yet fulfilled

و به روشنی می گوید من در این عید نخواهم آمد

عید نخواهم آمد

20:

مسیح و احترام به مادر !

در عهد عتیق سفارش زیادی به احترام پدر و مادر شده است ، در تثنیه 27 : 16 آمده است « ملعون باد کسی که با پدر و مادر خود به خفت رفتار نماید »

اما وقتی به انجیلها مراجعه می کنیم اثری از این احترام به مادر را نمی بینیم بلکه : در انجیل متی 12 : 47 – 50 آمده است « و شخصی وی را گفت اینک مادر تو و برادرانت بیرون ایستاده می خواهند با تو سخن گویند در جواب قایل گفت : کیست مادر من ! و برادران من کیانند ؟ ودست خود را به سوی شاگردان خود دراز کرده گفت اینانند مادر من و برادرانم زیرا هر که اراده ی پدر مرا که در آسمان است بجا آورد همان برادر و خواهر و مادر من است »

آیا براستی مسیح درمورد مادر خود که از زنان برگزیده ی روزگار بوده چنین سخن می راند . ممکن است بگوییم این کار عیسی مسیح برای تعلیم این حقیقت بوده که برادری در راه دین بر نسبتهای خانوادگی برتری دارد ولی حقیقت این است که هرگز نمی توان قبول کرد که مسیح به خاطر تعلیم این آموزه مادر خود را خوار کند .

و آیا براستی مادر مسیح جزو کسانی نبود که اراده ی پدر آسمانی را به جا آورد ؟

:21

عیسی مسیح شرابخواری می کند و به این هم اکتفا نمی کند بلکه برای میهمانان معجزه می کند و برایشان شراب می سازد !!!

بدون شک هر وجدان بیداری حتی اگر شراب را حرام نشمارد با این حال براحتی می تواند دریابد که نوشیدن آن از شان یک مبلغ دینی بدور است تا چه رسد به یک پیامبر

البته در کتاب مقدس هم اگر چه نوشیدن شراب حرام اعلام نشده اما با این حال بارها و بارها از آن به عنوان یک مایه ی فتنه یاد شده و نوشیدن آن به دور از حکمت دانسته شده

به عنوان مثال در کتاب امثال سلیمان 20 : 1 آمده است : .. و هر که به آن فریفته شود حکیم نیست و در امثال 23 : 20 چنین آمده است : از زمره ی میگساران مباش

( این مطلب در جاهای زیادی ذکر شده است به عنوان نمونه اشعیا 28 : 7 ، امثال 23: 29- 35 ، اشعیا 28: 1 ، اشعیا 5 : 11 و ... )

اما در کمال تعجب می بینیم که مسیح که باید اسوه ی زهد باشد و از این گونه امور ( که حتی اگر حرام هم نباشد بدون شک کاری ناپسند و بدور از شان یک بزرگ مرد است ) مبرا باشد خود شراب می نوشد !

در انجیل متی 11 : 19 آمده است : پسر انسان آمد که می خورد و می نوشد ، می گویند اینک مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است .

و در انجیل لوقا 22 : 16 – 17 آمده است : پس پیاله ای گرفته شکر نمود و گفت این را بگیرید و در میان خود تقسیم تقسیم کنید زیرا به شما می گویم تا ملکوت خدا نیاید از میوه ی مو دیگر نخواهم نوشید

22

مسیح از نسل سلیمان پسر داود است یا از نسل ناتان پسر داود؟

متی فصل 1/6 و یسا داود پادشاه را آورد و داود پادشاه سلیمان را از زن اوریا آورد.

لوقا فصل 3 /31 ابن‌ملِیا بن‌مینان بن‌متَّاتا بن‌ناتان بن‌داود 32 ابن‌یسی‌ بن‌عوبید بن‌بوعز بن‌شَلمون بن‌نَحشون

یک نکته جالب: در لوقا اصلا اشاره ای به سلیمان نشده است.

توجیه: سلیمان دو نام داشته است و اسم دیگرش ناتان است

من متن نسبنامه متی و لوقا را در ادامه در اختیارتان قرار می دهم تا شما هم با تاملی مسائل دیگری را از این دو نسب نامه بدست آورید.

باز هم جواب درست و حسابی نخواهم شنید.

ترجمه تی ان آی وی را که نگاه می کردم زیر آن آیه4 از کتاب دوم سموئیل باب هشتم نوشته بود:عدد 7000 را نسخه سپتو آگینا نوشته و نسخه ماسورتی(عبری که البته از سپتو آگینات ترجمه شده) 1700 نوشته است و چون عدد 7000 با عبارت تاریخ ایام یکی است اکثر ترجمه های جدید این را ملاک قرار داده اند لذا اگر شما ترجمه های جدید را نگاه کنی این تناقض به چشم نمی خورد احتمالا می شود گفت هنگام نسخه برداری اشتباهی رخ داده باشد.ولی در ترجمه های قدیمی تر که مرجعشان نسخه عبری است این تناقض ها دیده می شود. و جناب عمانوئیل ندانسته گفته است که این سه تا تناقض نیست و عین هم نوشته شده اند. بد نبود ایشان چند تا ترجمه را مطالعه می کردند تا دهانشان از تعجب باز شود چنانچه من بهشان گفتم و همین طور هم شد. در ضمن درباره عدد 300 یا 800 هم دیگر جوابگوی ما نسخه ها نیست هرچه داریم همین طوری نوشته شده اند این قسمتش را خودتان توجیه کنید من نمی تونم!

وجود ندارد و چون همدیگر را تایید میکنند از دلایلی است که بیانگر خدایی بودن آن است !!!

نویسنده مسیحی:

خب معلومه یکی نسل مریم رو نوشته یکی هم نسل یوسف رو.

بهت یهبار هم گفته بودم اول فکر کن بعد پست بذار . واقعا که. چقدر هم حمایت میشی! معلومه که چشمهات بسته هست .

نویسنده: مسلمان

. یک چیز جالبی که هست همین توجیه اشتباهی است که این دوستمون هم متاسفانه همین نظر رو داره اگر یک کمی فکر می کرد می فهمید چشم های کی بسته هست!از کجایش معلوم است که یکی نسب نامه مریم(س) را نوشته است؟هیچ نامی از مریم(س) نیست!تنها توجیهتان این است که هالی پدرزن یوسف بوده است و یوسف را که دامادش بوده است به او منتسب کرده اند... از کدام عبارت لوقا همچین چیزی بر می آید؟خب ولش کن بر فرض که اینطوری باشد اصلا! چند چیز جالب است:

چنانچه متی نوشته است که از ابراهیم تا داود 14 طبقه و از داود تا تبعید 14 و از تبعید تا مسیح 14 طبقه است اگر این ها را باهم جمع کنید:( 14+14+14=42 ) پس از زمان ابراهیم تا مسیح 42 نسل است.

اما اگر مطابق آنچه لوقا نوشته است از ابراهیم اسامی را بشمارید 55 تا می شود تا به یوسف برسید(امتحان کنید) و تا مسیح 56 نسل است!!(14 نسل تفاوت!!)

متوسط فاصله بین هر نسل را 30 سال اگر بگیریم و اگر معتقد باشیم آنچه لوقا نوشته است نسب مریم(س) است و آنچه متی نوشته نسب یوسف است پس لازم است که مریم(س) از یوسف حدودا(14×30=420) 420 سال کوچکتر باشد!!! از دیگر نکات جالب این است که لوقا اسم "‌ریسا بن‌زَروبابل" را می آورد و متی می نویسد: "ز‌َر‌‌ُوبابِل‌ اَبیهود را آورد " در حالی که در کتاب اول تواریخ ایام باب سوم اسامی فرزندان زوربابل این چنین آمده است:" پسران‌ زَرُبّابِل‌ مَشُلاّم‌ و حَنَنْیا و خواهر ایشان‌ شَلُومیت‌ بود. و حَشُوْبَه‌ و اُوهَل‌ و بَرَخِیا و حَسَدْیا و یُوْشَب‌حَسَد که‌ پنج‌ نفر باشند." <اول تواریخ3: 19-20>

ملاحظه می کنید که نه اسمی از آبیهود است و نه ریسا!!!

همین طور پدر زوربابل را هردو نفر سألتیئیل ذکر کرده اند درحالی که کتاب اول تواریخ ایام در همین باب اول آیه 19 فدایا را پدر زوربابل معرفی کرده است!!!

آقای عمانوئیل جک ژانویه 2008 به نظرتان چیست؟! فکر می کنم همین قدر بس باشد. هرکس اهل گرفتن باشد می فهمد آنکس هم که چشم بسته و متعصب باشد اصلا فکر کند من هیچ حرفی نزده ام! به روی خودش نیاورد! اینطوری نه من را ناراحت میکند و نه خودش را!

من هم اینجا جوابشان را می دهم که :

1- اگر قرینه ای دلیلی چیزی از سخن لوقا وجود دارد که بیان کند دارد نسب مریم را می نویسد بیان کنید از کجای لوقا رد می شود که این نسب یوسف است!

2-درباره تعداد نسل ها هیچ توجیهی قبول نیست! این درست است که یوسف خیلی از مریم بزرگتر بود ولی خب یک نسل تفاوت دو نسل تفاوت سه نسل تفاوت...دیگر ماشا الله!!! 14 نسل چیزی نیست که ازش بشود گذشت.این مثل این است که بگوییم فلانی با جد چهاردهم خود هم عصر است فاصله جد چهاردهم تا خود آدم چند قرنی هست و این طوریکه حداقل گرفتیم 420 سال 120 سالش را هم به خاطر شما می بخشیم! یوسف باید 300 سال(حداقل) از مریم بزرگتر باشد! بله من حق جو نیستم چون نمی توانم قبول کنم که اختلاف سن یک زن و شوهر آن هم در آن زمان(که عمرها نسبتا کوتاه بود) چندین قرن باشد

3- شاید درباره آن اسم ها اشتباه کرده باشم ولی ببینید متی از زروبابل بن سألتیئیل سخن می گوید و از طریق سلیمان به داود آن را نسبت می دهد و لوقا هم در نسب نامه خودش از همین آقا اسم می برد و آن را از طریق ناتان به داود نسبت می دهد! نکند تصادفا دو تا زروبابل پسر سألتئیل داشته ایم!شاید! ولی عمده نقطه ضعف اساسی این دو نسب نامه ها اختلاف بسیار در زنجیره نسل هاست بعد از داود 14 نسل کم و زیاد؟!! یک چیزی می گم یک چیزی می شنوید ان شاالله هروقت نواده چهاردهمتان را دیدید سلام من را بهش برسانید و این داستان را تعریف کنید

:23

قدرت شفای بیماران توسط شاگردان مسیح!!! ؟ متی 10 : 1

آنگاه عیسی دوازده شاگر د خود را نزد خود فرا خواند و به ایشان قدرت داد تا اراواح ناپاک را بیرون کنند و هر نوع بیماری و مرض را شفا دهند.

متی 17 : 14 چون از تپه فرود آمدند، با جمعیت بزرگی روبه رو شدند که منتظرشان بودند. از آن میان، مردی آمده، در مقابل عیسی زانو زد و گفت: 15 «استاد، به پسرم رحم کنید؛ او غشی است و حمله های سخت به او دست می دهد، به طوری که خود را در آب و آتش می اندازد. 16 من او را نزد شاگردان شما آوردم؛ ولی ایشان نتوانستند او را شفا دهند

توجیه:خوب در انجیل مرقس گفته شده اگه کسانی که قدرت شفاعت رو گرفتند بی ایمان و کم ایمان باشند نمی تونند شفاعت کنند

جواب:یعنی شما گمان می کنید تمام 12 حواریون مسیح بی ایمان و کم ایمان بودند یعنی خدا نتونسته 12 شاگرد باایمان پیدا کنه ویا حداقل یکی از آنها باایمان باشند. کل اونها باید کم ایمان باشند.این چه خدای ناتوانی هست.مگر خود شما قبلا نگفتید اکثر حواریون مسیح باایمان هستند حالا می گویید تمامشان کم ایمانند.اگر اینها کم ایمانند پس چطور به انجیلی که توسط حواریون کم ایمان نوشته شده اعتماد دارید.!!

24

انجیل متی 27 : 45 و از ساعت ششم تا ساعت نهم تاریکی تمام زمین را فرو گرفت. 46 و نزدیک به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ایلی ایلی لَماسبقتِنی.”‌ یعنی الهی الهی مرا چرا ترک کردی

نیازی به توضیح نیست.جز این که خدا مسیح رو ترک کرده و ...

25

آیات متناقضی از رؤیت خداوند در کتاب مقدس! 1. (خداوند دیده نمی شود) یوحنا 1 : 18 کسی که هرگز خدا را ندیده است؛ اما عیسی، فرزند یگانهی خدا، او را دیده است زیرا همواره همراه پدر خود می باشد.

رسالهی اول یوحنا 4 : 12 ما هیچگاه خدا را ندیده ایم؛ اما اگر یکدیگر را محبت نماییم، خدا در وجهه ما مسکن می گزیند

26.

ظهور عیسی (ع) بر شاگردان! در حالی که انجیل مرقس ادعا دارد: حواریون پس از رؤیت عیسی، برای تبلیغ همه جا رفتند! مرقس 16 : 19: چون عیسای خداوند، سخنان خود را به پایان رسانید به آسمان صعود کرد و به دست راست خدا نشست* 20 شاگردان به همه جا رفته، پیغام انجیل را به همه رساندند. ولی لوقا برخلاف ایشان ادعا می کند: حواریون پس از رؤیت عیسی، به هیچ کجا برای تبلیغ نرفتند!

لوقا 24 :51: و در همان حال از روی زمین جدا شد و به سوی آسمان بالا رفت* 52 شاگردان او را پرستش کردند و با شادی بسیار به اورشلیم بازگشتند و به خانهی خدا رفتند. آنان همواره در آنجا مانده، خدا را شکر و ستایش می کردند

لیست کامل تناقضات انجیل

نظرات  (۱۲۹)

با سلام و خسته نباشید از وبلاگ شما بازدید کردم مطالب بسیار جالب و مفیدی دارید . این آدرس وبلاگ من است اگر مایل بودبد بازدید کنید و تبادل لینک انجام دهیم.
http://rahpoyanhedayat.blogfa.com/
Mamajidi@hotmail.com
in chizhae k neveshtid dar enjil nist adresesham dorost nis
masalan dar matlab akhar migid khoda natoneste 12 nafar ba iman peyda kone khob in ye masalee hast k khode isa masih mifarmayad vaghti dar ghayegh hastand mitarsan k ghargh shavand k hamin etefaghan baz ham ghablesh oftade bod va isa masih be anha mifarmayad imanetan kojast ey bi imanan in shagerdan adamaye bartar nabodand va in ensan ra neshon mide k har lahze o zaman shak mikonan va imaneshono az dast midand

in matalebeton na adrese dorost dar enjil dade shode va ink etelati az koliat enjil nabodee chon in zendegi name isa masih hast va talimati k dar on 3 sal dadand na ketab tarikh
behtare enjilo bishtar motalee konid

agar bekhaym injori begim k enjil ketab tarikhe zedegi masih hast pas ghoran mishe ketabe talim sex chon tamameee talimat sex va masaele marbot be sex tosh hast .
be omide rozi k tamameee ensanha khodaye haghigho rastin ro lams konan va peydash konan
این دوستمون نوشته آدرسا اشتباهه. من الان با انجیل مطابقت دادم،اونایی رو که بررسی کردم درست بودند
خوب گوش بده اقایا خانم مسلمان
مسحیت فقط بر پایه ی یک کتاب بنیان نننننننننننننننشده بلکه بنیان ان بر شخص زنده و فعال عیسی مسیح است و در فعلیت او تداوم میابد و به لطف ان است که شخص تعمید یافته از همین زمین در تملک یک زندگی فرا طبیعی است که شکو فایی کامل خود را جهان واپسین دریافت می دارداعلان بشارت انجیل یک مو عظه است و در عین حال با تعمید که وصول به زندگی نوینی است گسترش میابدو با مناسکت حفظ می شود و به وسیله ی مقامات کلیسا عطا می گردد بدون انکه بخواهیم از ارزش این کتاب مقدس بکاهیم باید بگوییم که این تنها اساس دین مسیحی نیست این دین قبل از هر چیز متکی به شخص زنده یعنی مسیح است یک کتاب هر چند که باشد و هر چند نخسه از یک نوشته ی اسمانی باشد تنها حاوی تصویری مهم از حقایق متعالی است و شخص مسیحی و در مقا بله با فقر زبان با وجود ارزش بی همتای کتابی به الهام نوشته شده است ضرورت وجود شارحی را احساس می کند که هم تعلیم می دهد و از خطا بری می باشد .
و اینک من هروزه همراه شما هستم متی باب 28 جمله ی 20
duste azizam geir az in hast ke tamame talashha baraye in bude ke khodavande zende ro beshnasim? aya agar shoma va dustanetun bekhain az ghoran az ghematish ye jaiy baraye kasi sokhan begin tamametun bedune hich hata kalameiy eynan sokhan migin ya inke mozue asli ke khodas va mani v amafhume asli ro? ma donbale khoda hastim va nejat.adame salem ke doctor nemire mire?kelisa jaye gonahkaras baraye nejat. aya to kameli??man kemelam?kamel kasi nist joz khodavande afarinandeye hasti. tamame yaran hame zaiyf budan .asle matlab ro age begiri ine ke hame be ye mozu eshare mikonan hala oon ruz atro ru pa rikht ya sar mohem nist. mohabat . shoma tak tak bekhaun va najite begir .va badi ro bekhun bebin be ye natije nemiresi.. ghoran mige ghesas .khatakaro bokosh ama enjil mige bebakhsh. be har hal asle mozu masihe zendas na chize dige.
پاسخ:
سلام برادر من.اول در مورد قصاص..اسلام میگه ببخش اما اگه نمی بخشی قصاص حق توئه...این یعنی عدالت...اما در مورد محبت خداوند در قرآن از زبان هابیل به قابیل می گوید:

لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ (اگر دست‏خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى‏کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى‏ترسم )

مسئله اینجاست که دین شما تحریف شده و هزارمورد خلاف به اون اضافه شده که خواست خدا نیست نشانه ی این تحریفات و انحراف از خواست خدا هم در همین تناقضات موجود است.

man az shariat sohbat nemikonam.chon baese nejat nemishe va hich komaki ham nemikone.ino az vazo ozae ensanha tu in 8000 sal mishe fahmid. va arz konam masihiyat din nist va mokashefeye elahie. va chon shoma gabul nadarin in yeki nabudane sokhanan ro mizarin ru hesabe kheile chiza. ma bade chand sal bekhaim az sokhanane pedaremun begim ajibe ke 2 ruz ro begim 4 ruz? mohem in nist ke hame esharashun be asle mozue? bavar konin ba aghlo mantegh be khodavande ajib nemishe resid. agar in iradharo kenar bezarin aya kalame enjil gomrah konandas?
پاسخ:
مسئله اینه که انجیل از سمت خدا نیست و پر از تناقض است پس چطور می شود به آن اعتماد کرد؟؟از کجا معلوم خیلی دیگر از تعالیم حضرت مسیح را هم چپکی نگفته باشند؟؟؟کی گفته شریعت راه نجات نیست؟؟توی این 8 هزار سال هرجا انسان به واقع پیرو شریعت بوده به تعالی رسیده..
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=743427505741503&set=a.403536243063966.94110.100002227814337&type=1&theater&notif_t=like


ی نگاه به این لینک بندازید
ظاهرا اینطور که کشیشان مسیحی میگن دین مسیحیت خیلی هم مهربون نیست
البته کشیشان فقط اون قسمتهایی که خودشون دوست دارن رو بیان می کنن
من فکر نمی کنم رد انجیل تحریف نشده امثال این فرامین وجود داشته باشد

نسل کشی های کتاب مقدس

1- اما از شهرهای این امت هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می دهد، هیچ ذی نفس را زنده مگذار. بلکه ایشان را، ....، بالکل هلاک ساز. (تثنیه : 16:20)

2- موسی(ع) تمام مردان و کودکان و زنان غیرباکره را می کشد و دختران باکره را نگه می دارد.

3- و با مدیان به طوری که یَهُوَه موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند.

4- و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاک ایشان را غارت کردند. 10 و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. 11


5- و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند‌غضبناک شد. 15 و موسی به ایشان گفت: “آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟ 16

6- پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید. 18 و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید.

7- و از انسان از زنانی که مرد را نشناخته بودند سی و دو هزار نفر بودند. (اعداد : 31 / 1 ـ )

8- و یَهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم. 34 و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم. (سفر تثنیه، 2: 32-37. )

9- پس یَهُوَه خدای ما عوج ملک باشان را نیز و تمامی قومش را به دست ما تسلیم نموده او را به حدی شکست دادیم که احدی از برای وی باقی نماند. 4 و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. 5 جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. 6 و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم . (تثنیه : 3 / 3 ـ 7)

10- هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم. 7 و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم. (تثنیه : 3 / 3 ـ 7).

11- و دختر هر کاهنی که خود را به فاحشگی بی‌عصمت ساخته باشد، پدر خود را بی‌عصمت کرده است به آتش سوخته شود. ( لاویان 21:‌9)

12- اگر شخصی دختر خود را به کنیزی بفروشد باید در سال هفتم آزاد کند . (سفر خروج ۲۱ : ۷)

13- و نیز مرد بجهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد . ( قرنتیان 11 : 9)

14- زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است ! » (رساله ی پولس به قرنتیان 11 : 7)

15- شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیسا.( افسسیان 5 :۲۳)

16- زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است ! . (رساله ی پولس به قرنتیان 11 : 7)
سلام من فکر می کنم در دلایلی که برای تحریف انجیل آورده ای 98 درصدش در مورد ارقام و تاریخها و نسبتها و اسامی بحث شده بود که نه چیزی به متن و محتوی این کتاب اضافه می کنه و نه کم اگه یک بار بی طرفانه از اول تا آخر انجیل شریف رو بخونید متوجه می شید که واقعا زیبا و هدایت گر و انسان ساز است انجیل محتوایی داره که یکدست و پرمعناست و اگر هم نویسندگان اناجیل در تاریخها و اسامی و ... با هم تناقضی دارند ابدا به اصل یپغام این کتاب صدمه ای نمی زنه در ضمن حواریون هم بعد از صعود عیسی مسیح به آسمان با روح القدس پر شده و توانستند همان کارهایی که مسیح می کردند را به هدیه ای که خداوند به آنها عطا فرموده بود یعنی روح القدس انجام دهند و قبل از آن همه انسانهایی معمولی بودند حتما حتما یکبار از اول تا آخر انجیل رو بدون تعصب بخونید . ممنون
دوستانی که در مورد مسحیت اظهار نظر می کنید در این به اصطلاح تناقظات شما که بیشتر از اون به تاریخ و روزها اشاره میکنه دیگه چیزه دیگه ای پیدا نکردید واقعا خجالت نمیکشید قران کم تناقض داره اونم چه تناقظاتی ، اصلا نه قران نه انجیل از روی عقل و انسانیت نگاه کن در کجای انجیل دستور به کشتن یا کشتار مردمی که ایمان نیاورده اند اماده است در قران چطور ، در کجای انجیل عیسی گناه کرد وکسی رو مضروب کزد، قران و محمد چطور ، در کجای انجیل زنان رو سنگسار و مردان رو اعدام یا دست یا پاهایشان را قطع کرد ، در قران چطور ، زن در مسیحیت چه ارزشی دارد در قران چطور زن ها کشتزار شماهستند هرجا که خواستید به انها درایید ، در کجا انجیل برای هوس عیسی به زن پسر خوانده اش ایه ای نازل شده ، برای محمد چه زید که پسر خوانده محمد بود برای چه زن خود را طلاق داد ومحمد اوراگرفت ، عیسی چند زن یا چند بار با زنی هم خواب شد ، محمد چطور ، اری تمامی پیامبران از ابراهیم تا ملاکی به نوعی گناه کردند اما عیسی چطور ، در اسلام زنا یعنی چه ، یعنی با کسی نامحرم هم خواب شدن ، اما مسیح چه گفت هرکس از روی شهوت به زنی نگاه کند همان دم در دل خود با او زنا کرده است این قشنگتره یا یه گونی بندازیم روی سر زن یه موقع چشممون بهش نخوره گناه کنیم ، در قران میگه قصاص مسیح میگه بخشش در قران میگه دشمنانت را بکش مسیح میگوید دشمنانت را دوست بدار ، شما صد جور قسم و ایه دارین ، مسیح میگه قسم نخور نه به آسمان که عرش خداست نه به زمین که فرش او نه به سرت که حتی موی از ان نتوانی سفید کنی بلکه بله شما همان بله ونه شما همان نه ، کل انسانیت در متی باب 5 ، 7 نوشته شده بخون ببین کجاش بد و نادرسته ، 84 درصد از کل خشونت در دنیا داره در کشورهای اسلامی رخ میده به خاطر چی هست به نظرتون ، باز بگردید گیر بدین به 2روز عقب جلو که اونم دلیل خودش رو داره
حسابرسی عجیب الله

(سوره 4 آیه 11-12) و (سوره 4 آیه 176) در مورد قوانین وراثت صحبت میکند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت میکند که از میزان ارث بیشتر میشود.

مثال دوم، مردی فوت میشود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی میماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.

2)چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟

وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره 3 آیه 42 و 45) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره 19 آیه 17-21) تنها از یک فرشته صحبت میکند.

3) اختلافات عددی بیشتر

آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟

چند باغ در بهشت وجود دارد؟ یک (سوره 39 آیه 73، سوره 41 آیه 30، سوره 57 آیه 21، سوره 79 آیه 41) یا زیادتر (سوره 18 آیه 31، سوره 22 آیه 23، سوره 35 آیه 33)؟

در (سوره 56 آیه 7) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره 90 آیات 18-19، سوره 99 آیات 6-7) تنها دو گروه را بر میشمرد.

در مورد اینکه چه کسی روح را در هنگام مرگ از انسان میگیرد نیز تناقضی آشکار وجود دارد، فرشته مرگ (سوره 32 آیه 11)، یک فرشتگان (جمع) (سوره 47 آیه 27) و همچنین «این الله است که روح را از انسانها در هنگام مرگ میگیرد» (سوره 39 آیه 42).

صحیح بخاری ادعا میکند که جبرئیل 600 بال داشت (جلد چهارم بخش 54 شماره 455) در حالی که قرآن در (سوره 35 آیه 1) میگوید فرشتگان 2، 3 یا 4 بال دارند.

4) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟

یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).

5) خلقت شش روز بود یا هشت روز؟

(سوره 7 آیه 54، سوره 10 آیه 3، سوره 11 آیه 7 و سوره 25 آیه 59) به روشنی اعلام میکند که الله زمین و آسمانها را در 6 روز آفرید. اما در (سوره 41 آیات 9-12) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره میکند 8 روز است.

6) آفرینش سریع بود یا کند؟

الله آسمانها و زمین را در 6 روز آفریده است (سوره 7 آیه 54) و مسلمانانی که میخواهند به قرآن چهره علمی بدهند میگویند این 6 روز منظور 6 دوره است، اما (سوره 2 آیه 117) میگوید که «الله به صورت آنی خلق میکند».

7) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟

اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).

8) به هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟

در مورد روش ایجاد زمین و آسمان قرآن یکجا میگوید که آنها از هم جدا بودند و بعد به هم گرویدند (سوره 41 آیه 11) اما در (سوره 21 آیه 30) میگویند که آنها ابتدا یکی بودند و بعداً از یکدیگر جدا شدند.

9) انسان از چه ساخته شده بود؟

از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) «چیزی مانند سفال» (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11).

10) ناقص یا با جزئیات کامل؟

قرآن در جاهایی ادعا میکند که کامل است و تمامی جزئیات را دارا میباشد و هیچ چیز باقی نمانده است که در آن نباشد (سوره 6 آیه 38، سوره 6 آیه 114، سوره 12 آیه 11، سوره 16 آیه 89 و…) اما چیزهای بسیاری هستند که قرآن آنها را ناتمام باقی میگذارد، این نوشتار به مسئله شراب و شبهات موجود در قرآن میپردازد.

11) پرستش یک خدا یا یک خدای دیگر؟

به محمد دستور میدهد که به ناباوران بگوید، شما چیزی را نمیپرستید که من میپرستم (سوره 109 آیه 3). هرچند سوره های دیگر در قرآن بطور مشخص اشاره میکند که آن ناباوران در واقع خدایی را پرستش میکنند که همان الله است.

12) شفاعت کردن یا شفاعت نکردن، مسئله این است!

قرآن در مورد اینکه آیا در روز آخرت شفاعتی وجود خواهد داشت یا نه دچار تناقض میشود، در آیات (سوره 2 آیه 122-123، سوره 254 آیه 6-51، سوره 82 آیات 18-19 و…) میگویند شفاعتی وجود ندارد و آیات (سوره 53 آیه 26، سوره 43 آیه 86، سوره 34 آیه 23، سوره 20 آیه 109) و البته هر دو این پاسخ ها را میتوان با احادیث مختلف پشتیبانی کرد.

13) الله و تخت او کجاست؟

الله از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16) و در عین حال او بر روی تختش نشسته است (سوره 57 آیه 4) تختی که روی آب بنا شده است (سوره 11 آیه 7) و در عین حال بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول میکشد (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).

14) ریشه بیچارگی کجاست؟

آیا شر و مصیبت از طرف شیطان است (سوره 38 آیه 41) ؟ از خود ماست (سوره 4 آیه 79) ؟ یا از طرف الله (سوره 4 آیه 78) ؟

15) رحمت الله چقدر است؟

الله رحمت را بر خود مقرر کرده است (سوره 6 آیه 12) هرچند بعضی از اشخاص را هرچند که میتواند هدایت نمیکند (سوره 6 آیه 35، سوره 14 آیه 4).

16) آیا در بهشت بازجویی خواهد بود یا نه؟

از یکدیگر سوال نخواهند کرد (سوره 23 آیه 101)، اما همچنان در یک پرس و جوی دو جانبه شرکت خواهند کرد (سوره 52 آیه 25) و از یکدیگر سوال خواهند کرد (سوره 37 آیه 27).

17) آیا فرشتگان محافظ هستند؟

هیچ حافظی بجز الله وجود ندارد (سوره 2 آیه 107، سوره 29 آیه 22)، اما (سوره 41 آیه 31) فرشتگان خود میگویند «ما محافظان شما در اینجا و در آن دنیا هستیم.» همچنین در سوره های دیگر نقش آنها بعنوان نگاهبان (سوره 13 آیه 11 و سوره 50 آیه 17-18) و محافظان (سوره 82 آیه 10) اعلام میشود.

18) آیا همه چیز مطیع الله است؟

به اینکه همه چیز مطیع الله است در (سوره 30 آیه 26) اعلام شده است اما در چندین جای دیگر در مورد عدم اطاعت مغرورانه شیطان از الله خبر میدهد از جمله (سوره 7 آیه 11، سوره 15 آیه 28-31، سوره 17 آیه 61، سوره 20 آیه 116، سوره 28 آیه 71-74، سوره 18 آیه 50)، همچنین در جاهای دیگری در مورد بسیاری از موجودات که از فرمان الله سرپیچی میکنند.

19) آیا الله شرک را میبخشد؟

شرک بدترین گناهان شمرده میشود، اما به نظر میرسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را میبخشد یا نمیبخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در (سوره 4 آیه 48، 116) میگوید نمیبخشد و در سوره (4 آیه 153) میگوید میبخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک میشود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر میکنند که پیامبران گناه نمیکنند.

20) ماجرای پرستش گوساله طلایی

اسرائیلیان قبل از اینکه موسی از کوه بازگردد آغاز به پرستش گوساله طلایی کردند (سوره 7 آیه 149)، اما تازمانی که موسی بازنگشته بود از توبه کردن سر باز زدند و به ستایش گوساله ادامه دادند (سوره 20 آیه 91). آیا هارون نیز در گناه آنان شریک بود؟ نه (سوره 20 آیه 85-90)، آری (سوره 20 آیه 92، سوره 7 آیه 151).

21)یونس به بیابان رسید یا نرسید؟

ما در حالی که ناخوش بود، او را به بیابان رساندیم (سوره 37 آیه 145)؛ اگر نعمت پروردگارش نبود، در حین بد حالی به صحرایی بی آب و گیاه می افتاد (سوره 68، آیه 49).

22) موسی و انجیل؟

مسیح بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در (سوره 7 آیه 157) الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت میکند.

23) آیا کسانی که به زنان تهمت ناپاکی میزنند بخشیده میشوند؟

آری (سوره 24 آیه 5) نه (سوره 24 آیه 23).

24) در روز آخرت کارنامه خود را چگونه دریافت میکنیم؟

در روز جزا، زیانکاران کارنامه اعمال بدشان را از کجا میگیرند؟ از پشتشان (سوره 84 آیه 10) یا از دست چپشان (سوره 69 آیه 25)؟

25) آیا فرشته ها میتوانند نامطیع باشند؟

هیچ فرشته ای متکبر نیست، همه الله را اطاعت میکنند (سوره 16 آیات 49-50)، اما «هان به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید» و همه آنها به آدم سجده کردند مگر ابلیس، ابلیس نافرمانی کرد و او بسیار متکبر است (سوره 2 آیه 34).

26) تناقضی در (سوره 2 آیه 97) و (سوره 16 آیات 101-103).

چه کسی قرآن را بر محمد وحی میکند؟ جبرئیل یا روح القدس (سوره 16 آیه 102) یا (سوره 2 آیه 97)؟

وحی های جدید وحی های قدیم را تصدیق میکنند (سوره 2 آیه 97) یا جایگزین آنها هستند (سوره 16 آیه 101)؟

قرآن عربی خالص است (سوره 16 آیه 103) اما تعداد بسیار زیادی کلمات غیر عربی در آن یافت میشود.

27) حلقه بینهایت (تسلسل).

(سوره 26 آیه 192-195-196) میگوید «این (قرآن) وحیست از طرف خداوند… به زبان عربی و این (قرآن) در نوشته های (پیامبران) قبلی نیز هست. حال با دانستن اینکه انجیل و تورات به زبان عبری و یونانی نوشته شده است. چطور یک کتاب عربی میتواند در آن کتابهای غیر عربی آمده باشد؟ علاوه بر این اگر این قرآن در آن کتابها گنجانده شده است، همین (سوره 26 آیه 192-195-196) نیز باید در آن کتابها باشد، بنابر این آن کتابها نیز باید در کتابهای قبلی همین سوره را داشته باشند و همینگونه به یک حلقه بینهایت و تسلسل میرسیم.

28) آیا تورات مثل قرآن است یا نیست؟

ادعای مسلمانان مبنی بر تحریف انجیل و تورات، از یک طرف با (سوره 2 آیه 24) و (سوره 17 آیه 88) و از طرف دیگر با (سوره 28 آیه 49) و (سوره 46 آیه 10) در تضاد است.

29) «پیر زن عجوزه» و شخصیت الله.

در مورد داستان لوط «ما خانواده او را نجات دادیم، بغیر از عجوزه ای که عقب ماند» (سوره 26 آیه 170-171). و باز میگوید «اما ما او و خانواده اش را حفظ کردیم، بغیر از همسرش را، او از کسانی بود که با دیگران دش شهر ماند (سوره 7 آیه 82). این دو آیه یا باهم تناقض دارند یا الله احترام چندانی به همسر پیامبر قایل نمیشود.

30) اشکالات بیشتر در داستان قوم لوط.

جواب مردمش جز این نبود که «آنها را از قریه خود برانید که آنان مردمی هستند که از کار ما بیزاری میجویند» (سوره 7 آیه 82، سوره 27 آیه 56). مردمش به او پاسخی ندادند جز اینکه گفتند «غضب الله را برای ما بیاور اگر راست میگویی» (سوره 29 آیه 29). این دو جواب باهم یکی نیستند و در هر دو آیه اشاره شده که «غیر از این جوابی ندادند» بنابر این این یک تناقض است.

31) لذت الله؟

آیا عمل تنبیه خداوند از رحمت اوست یا از هدایت کردن و یا نکردن مستبدانه وی؟

32) آیا ابراهیم بت ها را نابود کرد؟

ماجرای ابراهیم در (سوره 19 آیه 41-49، سوره 6 آیه 74-83) بطور مشخصی با (سوره 21 آیه 51-59) متفاوت است، در حالی که در (سوره 21) ابراهیم با مردمش بطور جدی مقابله میکند و حتی بت های آنها را میشکند، در سوره 19 وقتی ابراهیم به دلیل صحبت کردن علیه بت ها توسط پدرش به سنگسار شدن تهدید میشود خفقان میگیرد و نه تنها مقابله ای نمیکند بلکه گویا منطقه را نیز ترک میگوید.

33) پسر نوح چه شد؟

با توجه به (سوره 21 آیه 76) نوح و خانواده اش از طوفان نجات یافتند و (سوره 37 آیه 77) اعلام میکند که تخم و ترکه نوح نجات یافتند و (سوره 11 آیه 42-43) میگوید که پسر نوح نابود شد.

34) آیا نوح تبعید شده بود؟

پیش از اینها قوم نوح تکذیب کرده بودند. بنده مارا تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است و به دشنامش راندند. (سوره 54 آیه 9). حال اگر نوح رانده شده بود (از منطقه اش رانده شده بود) چطور قومش میتوانند در هنگام رد شدن از کنار نوح که کشتی میساخت او را مسخره کنند (سوره 11 آیه 38). نوح نمیتواند هم طرد شده باشد هم توسط قومش مسخره شود.

35) جادوگران فرعون مسلمان شدند یا کفر ورزیدند؟

آیا شعبده بازان فرعون، مصریان به پیامبر خدا موسی ایمان آوردند (سوره 7 آیه 103-126، سوره 20 آیه 56-73، سوره 26 آیه 29-51) یا تنها اسرائیلیان به موسی ایمان آوردند (سوره 10 آیه 82)؟

36) آیا فرعون در لحظه مرگ توبه کرد؟

(سوره 10 آیه 90-92) میگوید که فرعون وقتی در بستر مرگ قرار گرفت توبه کرد و بنابر این رستگار شد، اما (سوره 4 آیه 18) میگوید چنین چیزی نمیتواند اتفاق بیافتد.

37) ابطال.

کلام خدا در درستی و عدالت کامل است، هیچ کسی نیست که بتواند کلام خدا را عوض کند (سوره 6 آیه 115) همچنین به (سوره 6 آیه 34) و (سوره 10 آیه 64) نگاه کنید. اما بعدا الله (یا محمد؟) تصمیم میگیرد که بعضی از آیات را با آیات «بهتر» عوض کند (سوره 2 آیه 106، سوره 16 آیه 101)؛ و این البته بخاطر نادانی افراد نیست که خدا را مجبور به اینکار کرده باشند.

38) راهنمای حقیقت؟

«بگو این الله است که بسوی حقیقت راهنمایی میکند، چه کسی بیشتر سزاوار دنبال روی است؟» (سوره 10 آیه 35) اما در واقع سزاوار بودن الله با (سوره 14 آیه 4) که میگوید «الله هرکس را که بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه میکند» زیر سوال میرود. ما از کجا بدانیم که از آن اشخاصی هستیم که خدا دوست داردمارا هدایت کند یا دوست دارد مارا گمراه سازد؟ یک مسلمان از کجا بداند از آن دسته افراد گمراه شده از طرف الله است یا از آن افراد هدایت شده.

39) مجازات زناکار چیست؟

100 ضربه شلاق (زن و مرد) (سوره 24 آیه 2)، آنقدر آنها را در خانه نگاه دارید تا بمیرند (برای زنان) (سوره 4 آیه 15). اگر توبه کردند و اصلاح یافتند آنها را رها کنید (در مورد مرد) (سوره 4 آیه 16). (سوره 24 آیه 2) با دو آیه بعدی در تناقض است و مجازات برای زنان و مردان در (سوره 4 آیه 15-16) متفاوت است در حالی که در سوره 24 آیه 2 برای هردو یکسان است.

40) چه کسی زیان گناهان را خواهد دید؟

قرآن میگوید هر کسی مسئولیت گناهان خود را بر عهده دارد (سوره 17 آیه 13-15، سوره 53 آیه 38-42)، اما قرآن یهودیان زمان محمد را برای گناهیی که اجدادشان 2000 سال پیش با ستایش گوساله طلاعی کرده اند محکوم میکند.

41) آیا مسیحیان به بهشت وارد خواهند شد؟

(سوره 2 آیه 62) و (سوره 5 آیه 69) میگویند «آری» و (سوره 5 آیه 72، تنها بعد از 3 آیه) و (سوره 3 آیه 85) میگوید «نه».

42) تنها خدا میداند یا بعضی از انسانها هم میدانند؟ مشخص یا غیر قابل درک؟

«قرآن به زبان عربی روشن است» (سوره 16 آیه 103) اما «هیچ کس نمیداند تفسیر آن چیست جز الله (سوره 3 آیه 7). و انسانهای اهل فهم نیز میدانند (سوره 3 آیه 7).

43) آیا فرعون غرق شد یا توسط اسرائیلیان نجات یافت؟

نجات یافت (سوره 10 آیه 92)، غرق شد (سوره 28 آیه 40، سوره 17 آیه 103، سوره 43 آیه 55).

44) فرعون کی فرمان قتل پسرهای خردسال را داد؟

وقتی موسی پیامبر بود و در مورد خدا برای فرعون صحبت کرد (سوره 40 آیه 23-25) یا وقتی موسی یک نوزاد بود (سوره 20 آیه 38-39).

45) کی و چگونه ایمانها مشخص میشود؟

«در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان برای انجام دادن کارها نازل میشوند.» (سوره 97 آیه 3-4). «ما آنرا در مبارک شبی نازل کردیم، ما بیم دهنده بودیم.» شب قدر برای مسلمانان شب مقدسیست، شبیست که در آن همه چیز در مورد حیات و مرگ و… مشخص میشود. اعتقاد مسلمانان بر این است که هر چیزی که قرار است در طول سال اتفاق بیافتد در این شب توسط الله بر روی الواحی نوشته میشوند. این اعتقاد مسلمانان با (سوره 57 آیه 22) که میگوید «هیچ مصیبتی به مال یا جانتان نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینیمش، در کتابی نوشته شده است. و این بر خدا آسان است.» در تضاد است. این آیه در واقع میگوید که قبل از اینکه کسی خلق شده باشد سرنوشت افراد در الواحی نزد خداوند ثبت شده است و این نیز خود با (سوره 17 آیه 13) «کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویخته ایم. و در روز قیامت برای او نامه ای گشاده بیرون آوریم تا در آن بنگرد.» که به این معنی است که افراد خود مسئول آن کاری که انجام میدهند و اتفاقی که برای آنها می افتد هستند.

46) شراب، خوب یا بد؟

شراب و… از کارهای شیطان هستند (سوره 5 آیه 90) ولی در بهشت جوی هایی از شراب (سوره 47 آیه 15 و سوره 83 آیه 22 و 25) جاری هستند. چگونه کارهای شیطان به بهشت راه یافته اند؟

47) اخبار خوب مجازات دردناک؟

مسلماً خبر دادن به کسی در مورد شکنجه و مجازات شدنش خبر خوبی نیست، ولی قرآن ادعا میکند که خبر شکنجه دردناک خبر خوبی است (سوره 3 آیه 21، سوره 84 آیه 24، سوره 45 آیه 8، سوره 31 آیه 7، سوره 9 آیه 34، سوره 9 آیه 3 و سوره 4 آیه 138).

48) آیا مسلمانان به دوزخ میروند؟

(سوره 19 آیه 71) میگوید تمامی مسلمانان به جهنم خواهند رفت (حد اقل برای مدتی) اما در جاهای دیگر ادعا میکند کسانی که در جهاد کشته میشوند مستقیم به بهشت میروند.

49) آیا مسیح در بهشت خواهد سوخت؟

مسیح به سوی الله برخاسته است (سوره 4 آیه 158)، در کنار او قرار گرفته است (سوره 3 آیه 45) اما با توجه به اینکه میلیونها مسیحی خدا را میپرستند، قرآن میگوید تمام آنهایی که در کنار الله کسی را میپرستند به اضافه کسی که مورد پرستش قرار میگیرد در جهنم خواهد سوخت (سوره 21 آیه 98).

50) اجنه و انسانها برای پرستش بوجود آمدند یا برای دوزخ؟

فقط برای خدمت و پرسیتش خدا بوجود آمده اند (سوره 51، آیه 56) اما بسیاری از آنها برای جهنم ساخته شده اند (سوره 7 آیه 179).

51) پدر مسیح کیست؟

توضیح این تناقض در یک سطر میسر نیست.

52) بوجود آوردن و بی نیاز بودن؟

یک تناقض داخلی برای اشتباه در انتخاب کلمات مناسب.

53) آیا الله میتوانست یک فرزند داشته باشد؟

سوره (39 آیه 4) تایید میکند و (سوره 6 آیه 101) احتمال این کار را رد میکند.

54) آیا مسیح مرده بود؟

(سوره 3 آیه 144) میگوید تمام پیامبران قبل از محمد مرده اند، اما (سوره 4 آیه 158) میگوید مسیح به سوی خدا برخاست.

55) یک خالق یا چند خالق؟

قرآن در دوجا اعلام میکند که «الله بهترین خالق هاست» (سوره 23 آیه 14 و سوره 37 آیه 125) و این به این معنی است که غیر از الله خالق های دیگری نیز وجود دارند اما در عین حال خیلی جاها ادعا میکند «الله خالق همه چیز است» (سوره 39 آیه 62)، اگر خالق همه چیز الله است آنگاه دیگر خالق دیگری نمیتواند وجود داشته باشد.

56) از همه نژادها یا از نژاد ابراهیم؟

(سوره 29 آیه 27) اشاره میکند که تمام پیامبران از تخم و ترکه ابراهیم بوده اند. اما (سوره 16 آیه 36) میگوید الله از میان همه ملتها مردمانی را به پیامبری برانگیخته است.

57) ازدواج با زنان فرزندخوانده؟

مسلمانان میتوانند با زنان فرزندخوانده هایشان که از فرزندخوانده هایشان طلاق گرفته اند ازدواج کنند (سوره 33 آیه 37) اما مسلمانان نمیتوانند پسری را به پسرخواندگی بگیرند (سوره 33 آیه 4-5).

58) آیا پیامبری برانگیخته نشده اند مگر از نژاد هر قوم؟

قرآن میگوید برای هر مردمی پیامبری از میان خودشان برانگیخته ایم (سوره 14 آیه 4) و (سوره 30 آیه 47)، اما هم منابع اسلامی هم منابع دیگر سامی (مسیحی و یهودی) هردو بر سر این که یونس از قومی دیگر بود توافق نظر دارند.

59) پیامبران میان اجنه و فرشتگان؟

الله تنها انسانها را به پیامبری بر می انگیزد (سوره 12 آیه 109 و سوره 21 آیه 7-8 و سوره 25 آیه 20-21) اما گویا در میان اجنه و فرشتگان نیز پیامبرانی وجود دارند (سوره 6 آیه 130، سوره 11 آیه 69 و 77، سوره 22 آیه 75 و…).

60) چند شرق و چند غرب؟

یک شرق و یک غرب (سوره 26 آیه 28)، دو شرق و دو غرب (سوره 55 آیه 17) چندین شرق و چندین غرب (سوره 70 آیه 40).
برگرفته از زندیق

61)بزرگترین تناقض فلسفی قران

با مطالعه قران و همچنین گذری در میان متون مرجع و احکام اسلامی به تناقض اشکاری بر می خوریم که می توان از ان بعنوان بزرگترین تناقض فلسفی قران یاد کرد. در همین راستا، ژول لابیوم J. Labeaume اسلام شناس قرن نوزدهم فرانسه در کتاب ارزنده «تجزیه قران» ، به بیش از صد ایه مختلف اشاره می کند که پیرو آن، تمامی مسائل مربوط به انسان و جهان و کائنات از جمله اعمال و کردار انسان، تمامی سخنان و افکار، تولد و مرگ و بطبع طول عمر، احساسات درونی و ریزترین فعل و انفعالات مجموعه طبیعت و کهکشانها و حتی کوچکترینشان – همه و همه- توسط خداوند از پیش مشخص و تعیین شده و بطور دقیق در «لوح محفوظ» ثبت و نگهداری می شود. پس بدینسان، انسان عاری از قدرت تشخیص و انتخاب است.

اما در سوی دیگر، همین خداوند متعال در ایاتی چند شدیدن تهدید و تأکید می کند که » انسان مسئول مستقیم اعمال خویش است و برای انانی که به راهی غیر از انچه مقرر کرده ایم می روند اتشی سخت مهیا کرده ایم»(104 انعام، 15 جاثیه، 67 توبه، 51 اعراف، النجم 38 و 39(

و باز در کنار این تناقض آشکار «یک بام و دو هوا»، می بینیم که در جای دیگر خداوند در اقدامی غیر مترقبه اعلام می کند که «شیطان را مأمور گمراهی انسانها قرار داده است» (سبا؛ 21) در همین رابطه دکتر شجاع الدین شفا چنین متذکر می شود: » البته با همه گذشت قرون، هنوز بدین دو پرسش پاسخ قانع کننده ای داده نشده است که اگر خدا خودش به شیطان اجازه داده بود که مردمان را گمراه کند، گناه ادم و حوا که فریب این شیطان را خوردند چه بود؟ و به‌فرض‌ِ آن هم که این دو گناهکار بودند چرا باید فرزندان نسل های بعدی آن‌ها بابت گناه این پدر و مادر ساده لوح جواب پس بدهند؟». (تولدی دیگر؛ 388) حال با توجه و بر مبنای چنین چند گانگی هائی، چگونه می توان جایگاه «جبر» و «اختیار» را در فلسفه دین اسلام از هم تفکیک کرد؟!

اگر انسان «مختار» است، پس منظور از تأکیدهای مکرر قران برای «از پیش تعیین شده بودن» همه چیز و وجود نوعی مرکز بایگانی بنام «لوح محفوظ» و اصولن «فلسفه تقدیر» چیست؟ اگر انسان «اجبار» داشته و در حوزه ای غیر اختیاری می زید، پس دیگر تدارک مکانهایی بنام «بهشت» و «جهنم» بمنظور پاداش و جزای اعمال انسان در چیست؟! و اصولن سنجش اعمال انسان بر چه مبنایی انجام می گردد و این سنجش در حیاتی کاملن مشخص و از پیش تعیین شده چه کاربردی دارد؟!

این تضاد عمیق سالهاست که از سوی منتقدین به پرسش گرفته شده، بدون آن که هیچ یک از علمای مذهبی تا کنون توانسته باشد پا سخی درخور بدان بدهد. علمای مذهبی، خصوصن روشنفکران مذهبی- نیک می دانند که پاسخگویی به چنین پرسشی مستلزم نادیده گرفتن اصول اساسی و مسلم دین اسلام است – که طی آن دکانداری دین در هر جا به فراخور زمان حکمی از آستین بیرون می‌آورد- ، بنابراین آنان با پیچاندن صورت مسئله و با طرح سئوالاتی دیگر به عوض جواب، عملن از پاسخگویی طفره می روند. این شانه خالی کردن از پرسشهای خردگرایان و فرار از پاسخ دهی با مطرح کردن حکم کلیشه‌ای «در کار خدا و رسولش مداخله نکنید» به منظور به بن بست رساندن پرسش و خاموش کردن عقل نقاد پرسشگر ، – با وجود ریشه ای کهن – تحقیقن نتوانسته و نخواهد توانست انسان خردگرا و کاوشگر را قانع کند، زیرا رشد علم در عصر حاضر و تکاپوی بی وقفه انسان در راه برون رفت از خیل مشگلاتی که بشر تاریخن بدان گرفتار آمده، خودبخود اصول پوسیده مذهبی را به چالش جدی گرفته و نیاز به شفافیت باورهای انسانی را دو چندان کرده است.

62)روز های خدا برابر 1000 سال است یا 50000 سال؟

و یک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهایى است که شما مىشمرید! (47)سورة محمد
امور این جهان را از آسمان به سوى زمین تدبیر مى‏کند; سپس در روزى که مقدار آن هزار سال از سالهایى است که شما مى‏شمرید بسوى او بالا مى‏رود. (5) سورة السجدة
فرشتگان و روح ( فرشته مقرب خداوند) بسوى او عروج مى‏کنند در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است! (4)سورة المعارج
بالاخره کدام درست است؟ روز خدا معادل 1000 سال زمینی است یا 50000 سال؟ ممکن است ادعا شود که این » روزها» فقط ارزش استعاری دارند و نه حسابی و تاریخی. البته این بهانه ی خوبی برای گریز ازاین تناقض گویی نیست. اگر الله تبارک و تعالی می خواست به استعاره رو بیاورد، نیازی نبود با ذکر اعداد مختلف برای طول یک روزخدا ضد و نقیض گویی کند. توجیه بهتری که برای این تضاد اقوال باری تعالی می توان یافت این است که خاتم انبیای این موجود موهومی دارای حافظه ی ضعیفی در جعل دروغ بوده است

63)آفرینش آسمان ها و زمین

کدام زود تر آفریده شد؟ آسمان ها یا زمین؟ :
او خدایى است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، براى شما آفرید; سپس به آسمان پرداخت; و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود; و او به هر چیز آگاه است. (29)سورة البقرة
آیا آفرینش شما (بعد از مرگ) مشکل‏تر است یا آفرینش آسمان که خداوند آن را بنا نهاد؟! (27)سقف آن را برافراشت و آن را منظم ساخت، (28)و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود! (29)و زمین را بعد از آن گسترش داد، (30)سورة النازعات
چنان که در آیات شریفه ی بالا می بینید خداوند یک بار می فرمایند که نخست زمین آفریده شد و بار دیگر حکم به تقدم آفرینش آسمان دارند. چند تبیین برای این تناقض می توان تصور کرد:
– در بین این دو وحی خداوند متوجه اشتباه لپی خود گشته و در آیه ی بعد آن را اصلاح کرده است. به هر حال زمان زیادی از آفرینش جهان میگذرد و چه بسا حضرت حق چنان که میگویند دارای علم مطلق نباشد، یا بر اثرکهولت سن درعقل الهی زوالی ظاهر گشته باشد. فراموش نکنیم که دست کم ده میلیارد سال (سال زمینی) از عمرشریف ایشان میگذرد.
– حضرت خاتم الأنبیاء درانتقال این دو آیه ی وحی دچار خبط گشته اند.
– آیات فوق توسط دو خدای متفاوت بر محمد نازل گشته اند که هر یک ادعاهای متفاوتی در مورد آفرینش کائنات دارند.
– کاتبان قرآن به عللی (مثلا حواس پرتی ناشی از مشکلات خانوادگی یا مالی) در هنگام ثبت این آیات دچار اشتباه شده اند.

64)طلوع و غروب خورشید

قرآن کریم به ما می آموزد که خورشید در برکه ای گل آلود غروب می کند:
تا به غروبگاه آفتاب رسید; (در آن جا) احساس کرد که خورشید در چشمه تیره و گل ‏آلودى فرو مى‏رود; و در آن جا قومى را یافت; گفتیم:«اى ذو القرنین! آیا مى‏خواهى (آنان) را مجازات کنى، و یا روش نیکویى در مورد آنها انتخاب نمایى؟» (86)سورة البلد
تا به خاستگاه خورشید رسید; (در آن جا) دید خورشید بر جمعیتى طلوع مى‏کند که در برابر (تابش) آفتاب، پوششى براى آنها قرار نداده بودیم. (90)سورة البلد
ظاهرا علم جدید در این مورد در ضلالت مبین است. چرا که اولا بنا به نگرش علمی خورشید هیچ گاه در چشمه ی گل آلودی غروب نمی کند. دوم اینکه هیچ مکان غروب یا طلوعی برای خورشید وجود ندارد. احتمالا باور رایج در مورد کروی بودن سطح زمین غلط است وگرنه چطور ممکن بود که خورشید طلوعگاه وغروبگاهی نداشته باشد؟
احتمال دیگر این است که خداوند متعال، که بنا به تعریف قادر مطلق است، تا پیش از کشفیات کپرنیک ، کپلر و گالیله جهان را مطابق هیئت قرآنی می گردانده، اما بعد به این نتیجه رسیده که نظریه های این دانشمندان بلاد کفرمدل بهتری برای تدبیر امور کائنات پیش می نهد و آنگاه به ید قادر خود سیر گردش افلاک را تغییر داده است تا ایمان مؤمنان آزمایش شود. و العلم الکامل عند الله

65) چرا خداوند ستارگان را خلق فرمود؟

قرآن کریم با ذکر علت آفرینش ستارگان بر دانش ما می افزاید:
و آنها ( شهابها ) را تیرهایى براى شیاطین قرار دادیم، و براى آنان عذاب آتش فروزان فراهم ساختیم! (5) سورة الملک
ما آسمان نزدیک ( پایین) را با ستارگان آراستیم، (6)تا آن را از هر شیطان خبیثى حفظ کنیم! (7)آنها نمى‏توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرادهند، (و هرگاه چنین کنند) از هر سو هدف قرارمى‏گیرند! (8)سورة الصافات
خداوند شهاب ها را آفرید تا چون موشک هایی علیه شیاطین به کار روند. و به همان سیره ی قدسیه ، وزارت محترم دفاع جمهوری اسلامی ایران به حول و قوه ی الهی موشک شهاب 3 را برای دفع فتنه و فساد صهیونیسم و استکبار جهانی ساخت.

66)آسمان چیزی نیست به جز سقف یا سایبانی بر روی زمین:

آسمان را سقف محفوظى قرار دادیم; ولى آنها از آیات آن روى‏گردانند. (32)سورة الأنبیاء
(او) آسمانها را بدون ستونى که آن را ببینید آفرید… (10)سورة لقمان
آن کس که زمین را بستر شما، و آسمان را سقفى بالاى سر شما قرار داد…(20) سورة البقرة
حتما اصطلاح «آسمان جُل» را شنیده اید. معلوم میشود که این استعاره ریشه ی قرآنی دارد. خداوند متعال نیزآسمان را جُلی توصیف می فرمایند که برای حفاظت ما بر سر ارض کشیده شده. در مورد اینکه «حفاظت از چه؟» بین علما اختلاف نظر هست. اما آنچه این آیه بر ما مبرهن میکند این است که ما همگی آسمان جّل هستیم.
این آیه دریچه ی دیگری نیز بر روی معرفت کیهان شناسی ما می گشاید: آسمان ستون هایی نادیدنی دارد که با پیشرفته ترین ابزارهای علمی نیز دیده نمی شوند و قابل ردیابی نیستند.
آیا باز هم شک دارید که قرآن کریم سرشار از درّ و گهرهای علمی است؟

67)سقف آسمان به زلزله ی قیامت فرو می ریزد:

و آسمان گشوده مى‏شود و بصورت درهاى متعددى درمى‏آید(19)سورة النبأ
آن زمان که آسمان از هم شکافته شود، (1)سورة الإنفطار
هشدار ایمنی : ذات اقدس باری تعالی قادراست علاوه بر تمام بلایای طبیعی شناخته شده، با شکافتن و فروریختن سقف آسمان نیز ما بندگان گناهکار را به سزای اعمال پلیدمان برسانند. فأعتبروا یا اولی الأبصار!

68)چرا زمین (مانند فرش) مسطح است و نه(مانند توپ) کروی؟

و زمین را گستردیم; و در آن کوه‏هاى ثابتى افکندیم; و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم; (19) سورة الحجر
آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟! (6)و کوه‏ها را میخهاى زمین؟! (7)سورة النبأ
خداوند اطمینان می دهد که زمین مانند فرشی مسطح است و کوه ها برای آن که زمین با ما نلرزد بر زمین کوبیده شده اند. تبارک الله احسن الخالقین!
نتیجه ی علمی: اباطیل زمین شناسان در مورد گسل ها را فراموش کنید و خانه های خود را کنار کوه ها بنا کنید. باشد که این میخ های زمین، شما را از بلای زلزال در امان دارند. و چه کم اند پند گیرندگان!
اعتماد به هواشناسی و سونوگرافی؟ هرگز!
آگاهى از زمان قیام قیامت مخصوص خداست، و اوست که باران را نازل مى‏کند، و آنچه را که در رحم‏ ها(ى مادران) است مى‏داند… خداوند عالم و آگاه است(34)سورة لقمان

69)انسان از خون لخته شده آفریده شده است

اگر باور ندارید که کتاب زیست شناسی دبیرستان شما سرشار از مزخرفات است آیه ی زیر را بخوانید:
سپس نطفه را بصورت علقه ( خون بسته)، و علقه را بصورت مضغه ( چیزى شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را بصورت استخوانهایى درآوردیم; و بر استخوانها گوشت پوشاندیم; سپس آن را آفرینش تازه ‏اى دادیم; پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است! (14)سورة المؤمنون

70)مبدع ماکیاولیسم کیست؟

غالباً ادعا میکنند که ماکیاولی اولین نظریه پرداز ددمنشی و بی اخلاقی سیاسی است. اما با کمی تدبّر درآیات کریمه ی قرآن درمی یابیم که همانا حضرت عُمر بن خطّاب راست گفت که: نیست معرفت مفیده ای مگر آنکه در قرآن یافت شود. اگر شک دارید آیات ذیل را ملاحظه فرمائید، به نظرتدقیق:
در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابر این، کسى که به طاغوت ( بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست. (256)سورة البقرة
با کسانى از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام مى‏شمرند، و نه آیین حق را مى‏پذیرند، پیکار کنید تا زمانى که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند! (29) سورة التوبة
(اما) وقتى ماه هاى حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید; و آنها را اسیر سازید; و محاصره کنید; و در هر کمینگاه، بر سر راه آنها بنشینید! هرگاه توبه کنند، و نماز را برپا دارند، و زکات را بپردازند، آنها را رها سازید; زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است! (5)سورة التوبة
هنگامى که با کافران در میدان جنگ روبه‏رو شدید گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافى دشمن را در هم بکوبید; در این هنگام اسیران را محکم ببندید; سپس یا بر آنان منت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادى از آنان فدیه ( غرامت) بگیرید; (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آرى) برنامه این است! و اگر خدا مى‏خواست خودش آنها را مجازات مى‏کرد، اما مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى دیگر بیازماید; و کسانى که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمى‏برد! (4)سورة محمد
و آنها را هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آن جا که شما را بیرون ساختند ( مکه)، آنها را بیرون کنید! و فتنه از کشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! چنین است جزاى کافران! (191)سورة البقرة
اى پیامبر! مؤمنان را به جنگ با کافران تشویق کن(65)سورة الأنفال

علمای اَعلام با بیانی بلیغ ادعا می کنند که اسلام دین صلح است و اجباری در آن نیست. با این حال برخی ناآگاهان سئوال میکنند که پس چرا مجازات کافر در اسلام مرگ است؟
جواب: این مسلماً به معنای خشونت و ددمندشی این دین مبین نیست. فسلفه ی کشتن کفّار این است که خداوند رحمان رحیم بسی مشتاق آن است که با گرفتن جان کفّار آنان را از پرداختن به معصیت فزون تر در این عالم فانی ولذا گرفتاری به عقوبت سخت تر در عالم باقی باز دارد.
همچنین پروردگار عالم در بسیاری آیات می فرمایند که قرآن را به زبانی ساده و روشن فرو فرستاده اند چنان که فهم آن برای اعراب بیابان نیز مشکل نخواهد بود:

ما آن ( قرآن) را بر زبان تو آسان ساختیم، شاید آنان متذکر شوند! (58 )سورة الدخان

بنابراین نباید خیره سرانه اندیشید که آیاتی که به مذاق ضائع گمراهان و کفّار خوش نمی آید استعاره ای اند و نباید با میزان صدق سنجیده شوند.
سلام
خدمت برادر فرشید
برادر بزرگوار ابتدائا باید بگویم بنده مدت ها قبل یکبار بیشتر کتاب انجیل را نخواندم وبعضی از مطالبی را که از این کتاب ارائه می دهم صرفا مطالبی است که درذهن اینجانب باقی مانده است و ممکن است دقیق نباشد فلذا اگر ایرادی در متن ان هست به بزرگواری خود ببخشید ودرست ان را به بنده تذکر دهید .
برادر بزرگوار اگر امکان دارد یک دلیل عقلی یا علمی ارائه دهید که شخصی بنام حضرت عیسی (علیه السلام ) افسانه نیست و وجود خارجی دارند .( البته بنده طبق عقیده اسلامی ام بر وجود ایشان اعتقاد کامل دارم وهیچگونه شکی در ان ندارم وایشان را از پیامبران بسیار بزرگ و بزرگوار می دانم )
برادر بزرگوار اگر امکان دارد یک دلیل عقلی یا علمی ارائه دهید که کتاب های اناجیل مربوط به حضرت عیسی (ع) می باشند وکلام دیگران نمی باشند . مثلا مثل کتاب کلیله ودمنه یا افسانه هومر یا شاهنامه نیست که شخصیت های انها افسانه باشند .
چون تا اینجا که من متوجه شدم ( مطمئن نیستم ) که دو نفر از نویسندگان این 4 انجیل اصلا از حواریون نبودند و ان دو نفر هم که حواری بودند بعد از مدتی مطالب را نوشتند .حال اولا حضرت عیسی (ع) 12 حواری داشتند یعنی ممکن است بسیاری از مطالبی که به 10 حواری دیگر گفته باشند یا انها مشاهده کرده باشند که این 2 حواری مشاهده یا استماع نکرده باشند . پس این خود یک نقص است و نشان می دهد که این اناجیل بر فرض اینکه کلام حضرت عیسی (ع) است اما تمام کلمات ورفتار وسکنات حضرت عیسی (ع) را شامل نمی شود . وثانیا با توجه به اینکه حواریون به عقیده شما معصوم نبودند وازانجا که بعد از سالها نگارش انجیل را شروع کرده اند چه دلیلی می توانید ارائه دهید که انها بعضی از اشتباهات را دراثر فراموشی انجام نداده باشند

برادر بزرگوار لطفا برای بنده مشخص کنید چرا اینجانب باید مسیحی شوم . با وجود اینکه مردم زمان حضرت عیسی (ع) از ایشان معجزه می خواستند وحضرت عیسی (ع) درجواب انها فرمود (مضمونا )" که شما حق دارید ازمن معجزه بخواهید واگر معجزه ای ارائه ندهم حق دارید به من ایمان نیاورید " حال با توجه به این مساله واین دلیل عقلی که " هر کسی که ادعایی دارد باید دلیل برای ادعایش بیاورد " بنده به دستور خود حضرت عیسی (ع) و این دلیل عقلی از شما یا حضرت عیسی ( ع) طلب دلیل ومعجزی را دارم .می خواهم برای من هم مرده ای را زنده کنید . وگرنه من طبق فرموده ایشان واین دلیل عقلی حق دارم که به ایشان ایمان نیاورم . چون مردم 2000 سال پیش حق درخواست معجزه ودلیل غقلانی را داشتند پس من هم این حق را برای خودم محفوظ می دانم .

برادر بزرگوار بنده یادم هست که دریکی از این اناجیل بیان می داشت (مضمونا) " که هنگامی که سربازان دشمن می خواستند حمله کنند وحضرت عیسی (ع) و حواریون را در شب اخر دستگیر کنند حضرت عیسی (ع) از حواریون سوال کرد که چند شمشیر در اینجا داریم ؟ و وقتی که شنید 2 شمشیر دیگر چیزی نگفت . حال به نظر شما ایشان منظورشان از این سوال وجواب چه بود ؟ ایا منظورشان دفاع از خود نبود ؟

برادر بزرگوار در خصوص سایر مطالب نیز بعد از جواب به این مطالب بحث می کنیم . انشاءالله
با سلام، دوست عزیز من مطالب شما رو خوندم و باید بگم که این مطالبی که نوشتید در انجیل هست ولی چون شما اطلاع مسیحی ندارید و دانش مسیحی ندارید همه چی رو از رو ظاهر نوشتید،منظورم اینه که شما یه آیه از انجیل درآوردی و با فکر خودت و اون تعصب خشک خودت معناشو اونطور که می خواستی تعبیر کردی به عنوان مثال در مورد نام پدر افراد رو که می خونیم مثلا یه جا یه چیز نوشته و یه جای دیگه کس دیگه ای رو نوشته، این به این دلیل هست که در گذشته و عهد عتیق رسم بود که وقتی شوهر زنی می مرد اون زن با برادر دومی ازدواج می کرد یعنی اینکه وقتی یه آقایی می مرد و برادری داشت زن آن شخصی که مرده به زنی برادر اون شخص در میومد، یا به عنوان مثال جایی که اسم متی ، لاوی نوشته شده ، باید خدمتتون عرض کنم که متی اسم یونانی و لاوی اسم عبری شخصی هست که ما به عنوان متی باجگیر میشناسیمش،و یا حتی آخرین گزینه ای که نوشته بودید هم به همین شکل چون قصه سیندرلا نیست که همینطوری تموم شه پس تو کتابای دیگه مسیحیا چی کار می کردن ، اونجایی که پطرس فقیری رو که فلج مادر زاد بود شفا داد پس چی بود،و تمام مواردی که بالا نوشتید به همین ترتیب، در هر حال خداوند ما عیسی مسیح به شما فهم روحانی عطا کنه تا ببینید و بفهمید،خداوند می گه درختو از میوش میشناسند درخت خوب میوه بد نمیده و درخت بد هم میوه خوب، این همه جنگ قتل ، زنا ، صیغه که زنای علنی هست و ... آیا میوه خوبه ؟ اگه نه بدونید که درخت بد فقط میوه بد می ده و درخت خوب میوه خوب.خداوند قلبتونو لمس کنه و از این گناه که بر علیه خداوند حرف می زنید بدون اینکه بدونید دارید چی کار می کنید یا چی می گید دست بردارید و این سایتو ببندید چون عیسی مسیح می گه وای به حال کسی که باعث شه یکی از این بچه هایی که به من ایمان داره ایمانشو به من از دست بده ، واسه این شخص بهتر هست یه سنگ به خودش ببنده و خودشو تو دریا بندازه، منظور به اینکه خیلی از افراد تازه ایمان دار تو ایمان ضعیفند و شما با این بازی با لغاتی که راه انداختی و کمبود اطلاعات در مورد تاریخ یهود و مسیحیت داری کاری رو می کنی که ممکنه لغزشی تو دل یکی از این افراد ایجاد کنی که در این صورت وای به حالت برادر. از گناهانت توبه کن و این سایتو ببند چون تمامش بر اساس فکر شما و نه حقیقت بنا شده و این واستون می تونه خطرناک باشه آقا. در هر حال برکات و فیض خداوند ما عیسی مسیح با شما و تمام ایماندارن خداوند باشه.در نام عیسی مسیح ناصری آمین.
اشعیا28 : 16 - 17 اینک خداوند چنین می فرماید:(من یک سنگ زیربنا در صهیون می گذارم یک سنگ گرانبها، یک سنگ آزموده شده ، یک اساس محکم،هر کس بر آن اطمینان کند مضطرب نخواهد شد.انصاف،ریسمان آن و عدالت، شاقول آن خواهد بود.)
با خواندن تمامی مطالب فوق و بحث 12 ساله ای که پیرامون مذاهب و مکاتب داشتم باید عرض کنم که احتمالا تمامی کتب آسمانی بی شک تحریف شده و نمی تونه از جانب خدای قادر و دانا و عالم به غیب و آشکار باشه
مطالب تمامی کتب مغرضانه و با نفع عده ای خاص میباشد همچنین تناقضات در تورات و انجیل و قرآن و ... وجود دارد
امیدوارم حداقل خدا راست باشد (که به نظرم هست ) تا نجات بخش دل آشوب من باشد
حس و حال یک کمونیست رو دارم
جناب اقای سردرگم لطفا تناضات را بیان فرمایید و ثانیاچه تناقضی تو قران میبینی
سلام
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۹ پیاممو بخونید تا ته
خوب پیاممو بخونید
پیامی که جناب آقای فرشید اگه غلط نکنم پنج شیش تا کامنت بالا تر دادن نتیجه ی زحمات یه مسیحی بود که از کل قرانتونسته بود اونارو دراره
الان یه چندتاشوبراتون نقض می کنم بعد هم به چند تا نکته ی مهم که توی این قضاوتا باید اشاره بشه می گم
توی یکی از اشاره های فرشید به قرآن نوشته شده وقتی می خاد نامه ی اعمال به دست ما داده بشه چون یه جای قرآن نوشته از پشت می دن یه جای دیگه گفته از دست راست میدن گفته تناقض ینی خداییش مغزت نمی تونه درک کنه که هم از پشت هم از چپ نامه ی اعمال به دست ما برسه
توی تناقض شماره 11 مشاهده کرده باشید خوب حضرت محمد در آیه های مختلف که موضوع ها مختلف بودن به ناباوران یا افراد مختلفی اشاره کرده

توی تناقض شماره 12 جاهای مختلف قرآن موضوع های مختلفی بوده وشفاعت کردن ونکردن بسته به موضوع سوره و آیه داره

توی تناقض شماره ی 13 خدا چون محدودیتی برا وجودش نیست مسلما می تونه همه جا باشه ینی هم توی ما از (از رگ گردن به ما نزدیک تر)هم توی تختش هم جایی که از مادوره

ببینید من می خام الان ثابت کنم که کاملا این ادعا که قرآن تحریف شده غلطه چون به چند تا نکته دقت نکردید:
1 _ خوب دقت کنید از نظرتون وقتی یک کلمه از زبان عربی بخاد به زبان فارسی ترجمه بشه چند تا معنی نمی تونه داشته باشه؟مسلما می تونه و داره مثلا ید هم معنای قدرت داره هم معنای دست یا قربی هم معنی نزدیکی می ده هم معنی فامیل و اینجور چیزا یا چیز های دیگه مسلما وقتی می خاد آیه ای از قرآن بر ما گفته بشه ما ممکنه درک ناقصی ازش داشته باشیم و برداشت غلطی کنیم و این باعث بشه که شما سردرگم بشید. اگه کسی ادعا بکنه که تونسته قرآنو نقض کنه باید به همون زبانی که قرآن یا هر کتاب اسمانی ای که نازل شده آیه ها رو مقایسه کنی.

2_ خوب دقت کنید مسلما همه ی ایاتی که ادعا شده از طرف خدا گفته شده از طرف اون نبوده مثلا اگه به قبل و بعد آیات نگاه کرده باشید ممکنه سخنان یک آدم غیر اسلامی بوده که خدا داشته در رابطه با افکار و نظریات آنها آیه می فرموده

3_ ما باید خوب در رابطه با آیات تامل کنیم و یه وقت فک نکنیم که چون خدا تو یکی از آیاتش (نمی دونم کجا بود) فرموده که اگر ما نمازمان را بخوانیم گناه نمی کنیم نمی دونم این حرف و فرشید تو نظرش زده بود یا نه ولی می گم دلیل وجود این آیه چیه دلیلش اینه که ما نماز رو حفظ می کنیم و از نمازی که می خونیم می فهمیم توی شاممون باید چی بریزیم و حتی ممکنه در رابطه با چیزی زد دینر پسرفت اسلام فکر کنیم ولی این درسته؟ ما اصلا تمام حواسمون اونجا نیست وما مثل اون امام ها که هنگام نماز اصلا متوجه دردی نمی شدند و وقتی در جنگ تیر می خوردند به یار هاشون می گفتن وقتی ما نماز می خونیم تیر رو در بیارید تا دردی رو احساس نکنیم نیستیم (از بس حواسشون به نمازشون بوده )اگه توی آیاتی دیدید که با منطق جور در نمی اد اولا باید به نکته ی یک که بازگو کردم توجه کنید و ببینید به زبانی که اون کتاب آسمانی نازل شده این آیه نا درست هست یا نه؟ و بعد به نکته های دو وسه توجه کنید. ومعذرت می خام که اینو میگم اگه دیدید به اون زبانی که کتاب اسمانی نازل شده تسلط ندارید بهتره که اظهار نظر نکنید. از این که متنمو خوندید ممنون.
من هم هفتاد و دو تناقض از قران کتاب تخیلی محمد پیدا کردم میخواید بخونید تو گوگل سرچ کنید
آقا اصلا نیازی نیست که ما اثبات کنیم که انجیل تحریف شده .فقط باید از مسیحیان سوال بشه که تثلیث یا سه خدا بوذن یعنی چه .با کمی نگاه به تاریخ میتوان فهمید که مسیحیت یک دین الهی بوده است ولی بعد ها با هلنیسم در یونان قاطی شده و انجیل جدید را پدید آورد در مورد تثلیث همین بس که پسر و پدر خود عیسی هست و اینجا به یک نکته خنده دار میرسیم آیا عیسی پدر و خدای خود بود اگر این طور است پس چرا و برای که نماز میخواند و اگر نه پس انجیل تحریف شده است یا مثلا زمانی که عیسی را به صلیب کشیدند عیسی منکر عیسی بودن و پیامبر بودن خودش شد اینجا سوال اینکه چرا عیسی گفت من عیسی نیستم که به دو جواب میرسیم یا عیسی دروغگو هست و یا آنکه به صلیب کشیده شده عیسی نبود و کسی بود که شبیه به عیسی شده بود اگر فرض اول درست است که خودتون میگین عیسی دروغ گو هست ولی اگه دومی مد نظر شماست این در قرآن کریم آمده است پس شما خودتون قرآن رو راستگو میدونین.
و اما سوالدیگر مسیحیان معتقد هستند عیسی خدای پدر است اگر در ست است آیا بنده میتواند خدای خود را بکشد یعنی خدایی که این جهان را آفریده و فرشتگان و تمام خلایق در دست او هستند آنقدر ضعیف است که کشته میشود؟لطفا جواب؟

اما در مورد آخرالزمان سوال اینه که یکی از نشانه های ظهور پسر انسان این است که جمیع امت زمین سینه زنی میکنند .اما سوال اینجاست بگین پسر انسان کیست ؟و امت زمین برای چه و که سینه زنی میکنند.طبیعتا برای عیسی نیست زیرا مسیحیان معتقد هستند عیسی زنده است .برای جواب یه سر توی گوگل بزنین و بنویسید اربعین با دیدن پرچم کشور های مختلف متوجه میشوید که این شخص کیست.
در مکاشفات یو حنا در مورد زنی صحبت میشود که تا جی از دوازده ستاره بر سر دارد ماه در زیر پایش و خورشید در بالای سرش هست و او باردار است و اژدهای که میخواهد فرزند اورا ببلعد و موفق نمیشود بالاخره مخفی میشوند سوال اینجاست آن زن کیست ؟من از چند نفر سوال کرد میگویند مریم مقدس و حواریون مسیح هستند این ممکن نیست زیرا یکی از حواریون مسیح همان خائن هست که مسیح را لو داد .حالا سوال اینجاست آن دوازده ستاره نماد کیست و آن بچه گمشده کیست ؟عیسی نیست زیرا عیسی در کودکی از دیگران مخفی نشده و برای پاسخ میتوان به منابع شیعی مراجعه کنید .

در کل اگر قرار بود این دنیا مسیحی شود دیگر نیازی نبود که مسیح که خداست بیاید و بمیرد و دوباره بازگردد برای مسیحی کردن جهان .مسیح فقط میاید تا پلی شود برای صلح بین منجی و مسیحیان.
در ضمن من سوالاتی در باره فقه مسیحیان دارم .سوالم اینه که مسیح گفته گوشت خوک نخورید پس چرا شما خلاف این عمل میکنید . درباره شراب هم همین طور و فحشا اگه اینها باید اجرا شود پس چرا کشور های مسیحی اروپا تمام اینها را انجاما نمیدهند یا مثلا ختنه که عهد بین خدا و ابراهیم هست.

از نظر مسیحیان قرآن کتابی از طرف خدا نیست پس بگین چرا بزرگترین پایگاه های خبری خبری منتشر کردن تحت عنوان دین اول اروپا تا پانزده سال آینده اسلام است
در ضمن موقع جواب دادن لطفا با فکر منطقی بنویسید نه اراجیف دومااینقدر نگین این مطالب در انجیل نیست زیرا تمامی اینها من خودم در انجیل دیدم و خیلی در بین مسیحیان معروف است و برای همین منبع را ذکر نکردم لطفا جواب را بدهید
آقا جان مادرتون اینو ببنید فقط بخندید
http://www.aparat.com/v/qHMpX
اعتراف یکی از رهبران مسیحی به اینکه اسلام و مسلمانان از مسیحیان بهتر هستند
http://www.aparat.com/v/wnZxU
کشیش آمریکایی در کلیسا مجسمه مریم و عیسی علیه السلام را می شکند و با صدای بلند فریاد می زند ببینید من این مجسمه را شکستم و اون هیچ کاری نکرد ، ابراهیم علیه السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و ... در این روش پیشگام بودند
http://www.aparat.com/v/KEGVC
سوار شدن کشیش مسیحی بر مردم به جهت عفو گناه
http://www.aparat.com/v/5xLOm
۰۴ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۹ تشننه حقیقت
آقای محترم اسلام کجاش خوبه.این همه تبعیض جنسیتی هست توش.چرابه مسیح توهین میکنی؟
۰۴ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۰ تشننه حقیقت
یعنی اگه من قرآن روآتیش بزنم چی میشه گلم وای ترسیدم مامانم اینا😛😛😍
آقا اگه خواستین از این حرفها زیاد هست در ضمن عارف و فرشید میتونین همین سوالات رو در سایت استاد رائفی پور بزارید که جواب همه ی اینها رو بده شبهاتی که شما گرفتین بیشتر جنبه خنده دار داره تا علمی برای ما هم خوبه حداقل حوصله ما سر نمیره
www.masaf.ir
۰۴ مهر ۹۵ ، ۱۳:۴۳ تشننه حقیقت
آقای محترم اگرجناب عالی یامن یاهرشخص دیگه ای به هرکنابی مثل قرآن یاانجیل توهین کنه مگه حتمابایداتفاق یامعجزه ای بشه گلم؟!!اصل تعلیمات مسیحه.بروکتاب صوتی اناجیل چهارگانه رودانلودکن.توگوگل سرچ کن.خوشبختانه نیازی به فیلترشکن نیست.بعدخودت قضاوت کن انجیل بهتره یاقرآن.گوش کن ببین چقدربه دل میشینه
آقای عزیز من هر چهار انجیل رو خوندم اولا به دل من نمیشینه .حالا برات صحبت میکنم تا ببینی کدام خدا واقعی تر هست قرآن یا خدای مسیحیت دوما برادر من شما در یک خانواده مسیحی به دنیا آمدی در حالی که خوانواده من زرتشتی بود و من دو ساله که شیعه شدم بنابراین من بیشتر از شما ادیان ابراهیمی را مطالعه کردم و فقط اسلام به دل من نشست در مورد مسیحیت همین بس که هر مجموعه فقط یک مدیر کل داره پس جهان هم نمیتونه بیش از یک خدا داشته باشه.در مورد کتاب این کتابی که شما داریم طبق تحقیقات من برای 700 سال پیش هست در حالی که خود مسیح 2016 سال پیش متولد شد پس همین نشون میده که این انجیل انجیل حقیقی نیست .شما انجیل رو خوندین اما به اون دقت نکردین فقط خوندین و با تعصب کورکورانه گفتین به به .نه عزیز من انجیل در دست شما نیست و فقط گفته های مسیح را نوشته .در ضمن برادر خدا در انجیل ضعیف ترین موجود هستی است خدایی که میگه دشمن خود رو دوست بدار غیر قابل قبول است زیرا دشمن میخواهد شما را بکشد .
برادر دین یک برنامه جامع برای زندگی است و باید منطقی باشه بنابراین دین مسیحیت خیلی دین سوسولی است اما در اسلام و مخصوصا شیعه میگه اگر کسی با شما دشمنی کرد تا زمانی که به شما حمله نکرده حق ندارید به اونها حمله کنید .در ضمن در اسلام میگه حق ندارید به اسیرا چپ نگاه کنی حالا کدوم اینها بهتره مسیحیت یا اسلام .دوست عزیز شما قرآن رو نخوندین و تو گوگل سرچ کردی تناقضات قرآن و شما فقط میخواستین نتیجه فکرتو ببینی یعنی تناقضات قرآن در حالی که هر جایی که شما اون رو تناقض میدونی جواب در آیه قبل یا بعد است .
مثلا به این که میگم گوش کن خداوند در یکی از آیه ها میگه نماز بخوانید و در آیه دیگر میگه به نماز نزدیک نشوید .از نظر شما که قرآن نخودین وقتی این رو توی گوگل دیدین از نظر شما یعنی تناقض اما حالا به اینجا دقت کن در قسمت اول خدا گفته بود که نماز بخوانید اما در قسمت بعد خدا گفته که وقتی شراب خوردید نماز نخونید تمام تناقضاتی که در اینترنت هست به همین شکل پیدا شده یعنی فقط اون آیه مورد نظر انتخاب میشه و آیه قبل و بعد از آن حذف میشه .
شما تا حالا با شیطان پرستها صحبت نکردین که چرا شیطان پرست شده اند وقتی از آنها سوال میشود چرا شیطان پرست شده اید میگن ما حالمون از خدایی که میمیره بهم میخوره .
در ضمن برادر من فقط نباید معنی قرآن را بخوانیم بلکه اگر میتونین تفسیر قرآن را میخونین زیرا زبان عربی عجیبه.مثلا کلمه علق در قرآن به سه معنی آویزان و تخمدان و زالو است و فقط با تفسیر میتوان قرآن را فهمید مگر اینکه عرب باشید
اگر هم راضی نشودی این سخنرانی رو گوش کن تا آخر توسط شخصی هست که با مدرک صحبت میکنه موضوع سخنرانی در مورد نقدر بر جنگ نیچه علیه مسیحیت است http://masaf.ir/Ceremony/Detail/1092/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%87%D8%AF-4-shia%20muslim-shia%20muslim امیدوارم روی تعصب الکی شما تاثیر بزاره و با نگاه بهتری به دین خود نگاه کنید
داداش من من هم عاشق مسیح هستم تمام مسلمانان عاشق مسیح هستند میدونی جرا چون او همراه امام زمان میاد و مسلمانان بیشتر از مسیحیان به فرامین مسیح عمل میکنند حالا با این نگاه شروع کن تا شاید .....
و در آخر همون قرآنی که شما میگین خدا در آن عقده ای است اول هر سوره گفته به نام خداوند بخشنده مهربان حالا خودت بگو این تو دل میشینه یا اون اراجیفی رو که به حضرت مسیح نسبت دادن

تشنه حقیقت :
در انجیل نوشته شده که شیطان اول حوا را گول زد و بعد بعد توسط حوا آدم را این در کتاب مثلا مقدس نوشته شده است.در ضمن من به مسیح توهین نمیکنم ما مسلمانان وقتی که اسم مسیح را می آورین بعد از اسم او می گوییم درود خدا بر او باد من میگم اینی که شما میگین مسیح نیست مثلا امکان نداره مسیح بابای خودش باشه بله مسیح به خدا میگوید پدر ولی این به اون معنی نیست که خدا بابای مسیح است یعنی اینکه مسیح نزدیک ترین شخص به خدا هست همون جور که ما شیعیان هم میگوییم فرزند خدا هستیم این به آن معنی نیست که خدا بابای حقیقی ماست در ضمن یه سوال داشتم دلیل اصلی ای که شما میگین مسیح پسر خداست بخاطر اینکه پدر نداشت اگر این درست باشد پس آدم و حوا فرزندان خدای بزرگتری هستند درست نمیگم
خیلی دلایل است که نشون میده مسحیت تو سر زنان میزند در حالی که شما وقتی به تازه مسلمانان نگاه اکثرا زنان هستند و همین نشون میده ایلام فمنیست ترین دین جهان است
آقایون مسیحی این سخنرانی رو گوش بدن این سخنرانی درباره نقدر بر جنگ علیه مسیحیت
http://masaf.ir/Ceremony/Detail/1092/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%87%D8%AF-4-shia%20muslim-shia%20muslim
الن میخوام چند تا از تناقضات قرآن رو که فرشید گفته نقض منم بعضی با زبان عام و بعضی هم علمی
حسابرسی عجیب الهی-------------------
(سوره 4 آیه 11-12) و (سوره 4 آیه 176) در مورد قوانین وراثت صحبت میکند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت میکند که از میزان ارث بیشتر میشود.

برای این جواب باید به لیک زیر بروید
http://eslahe.com/wp-content/uploads/shobohat-qurani-1.pdf
شبه 2-------------------
2)چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟

.
در سوره (3 آیه 42 و45 )فرشتگان به نزد مریم میآیند تا به او بگویند که خداوند تو را بردیگر زنان عالم برتری دارده و به مریم مقدس گفته شده نماز بخوان و خدا را اطاعت کن
اما در سوره (19 آیه 42 و 45 گفته شده که فرشته ای به نزد مریم رفت تا عیسی را به او تا مژده باردار شدن عیسی را به او دهد

شبه 3 --------------------------
آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟-----------
خداوند در زمان و مکان نمیگنجد همین و بس
در آیه ی 7 سوره ی حج اومده:و اینکه رستاخیز آمدنی است و شکی در آن نیست؛وخداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند زنده میکند.
آیات 5.6.7 سوره ی حج به قطعیت وقوع معاد ربط داره.
اما آیه 4 سوره ی معارج :فرشتگان و روح1{فرشته ی مقرب خداوند}به سوی او عروج می کنند،در آن روزی که مقدارش 5هزار سال است.
در تفسیر این آیه اومده که:
تعبیر 5هزار سال از این نظر است که روز قیامت برحسب سالهای دنیا تا این حد ادامه پیدا می کند....
اگر تفسیرش رو کامل بخونید متوجه میشید که خداوند در ظرف زمان نمیگنجه و این آیه مربوط به مدت زمان روز حساب هست که به زمان این دنیا 5هزار سال طول خواهد کشید..
منبع:
تفسیر آیه 4 سوره معارج
چند باغ در بهشت است------------------
- «وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ» زمّر/73‏ ‏
«و کسانی که از ( عذاب و خشم ) پروردگارشان می‌پرهیزند، گروه گروه به سوی بهشت رهنمود می‌شوند تا بدان گاه که به بهشت می‌رسند، بهشتی که درهای آن ( برای احترامشان به رویشان ) باز است. بدین هنگام نگاهبانان بهشت بدیشان می‌گویند : درودتان باد ! خوب بوده‌اید و به نیکی زیسته‌اید، پس خوش باشید و داخل بهشت شوید و جاودانه در آن بمانید.» ‏2- «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ» ‏ فصّلت/30
«کسانی که می‌گویند : پروردگار ما تنها خدا است، و سپس (بر این گفته خود که اقرار به وحدانیّت است‌ می‌ایستند، و آن را با انجام قوانین شریعت عملاً نشان می‌دهند، و بر این راستای خداپرستی تا زنده‌اند) پابرجا و ماندگار می‌مانند (در هنگام آخرین لحظات زندگی) فرشتگان به پیش ایشان می‌آیند (و بدانان مژده می‌دهند) که نترسید و غمگین نباشید و شما را بشارت باد به بهشتی که (توسّط پیغمبران) به شما (مؤمنان) وعده داده می‌شد.» فُصّلت/30
3- «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» ‏ حدید/21‏
«بر یکدیگر پیشی بگیرید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همسان پهنای آسمان و زمین است. برای کسانی آماده شده است که به خدا و پیغمبرانش ایمان داشته باشند. این، عطاء خدا است، و به هر کس که بخواهد آن را می‌دهد، و خدا دارای عطاء بزرگ و فراوان است.» حدید/21‏
4- «فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى» ‏ نازعات/41 ‏
« قطعاً بهشت جایگاه ( او ) است.» ‏ نازعات/41
5- «أُوْلَئِکَ لَهُمْ جنّات عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَاباً خُضْراً مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقاً» ‏کهف/31 ‏
«آنان کسانی‌اند که بهشت جاویدان از آن ایشان است‌؛ بهشتی که در زیر (کاخ‌ها و درختان ) آن جویبارها روان است. آنان در آنجا با دست‌بندهای طلا آراسته می‌شوند، و جامه‌های سبز (فاخری از انواع مختلف) حریر نازک و ضخیم می‌پوشند، در حالی که بر تخت‌ها و مبلمان‌ها تکیه زده‌اند. (وه که این چیز موعود) چه پاداش خوبی است ! و (به‌به این باغها و تخت‌ها) چه منزل و مَقَرّ زیبایی است !» ‏
6- «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جنّات تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤاً وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ» ‏ حجّ/23 ‏
«(این حال گروه اوّل، یعنی کافران در قیامت است. امّا گروه دوم که مؤمنانند) خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به باغ‌هائی (از بهشت) داخل می‌گرداند که در زیر (درختان و کاخ‌های) آن رودبارها جاری است. آنان با دستبندهائی از طلا و مروارید زینت می‌یابند، و جامه‌هایشان در آنجا از حریر است» حجّ/23 ‏
7- « àM»¨Zy_ 5bô‰tã $pktXqè=äzô‰tƒ tböq¯=ptä† $pkŽÏù ô`ÏB u‘Ír$y™r& `ÏB 5=ydsŒ #Zsä9÷sä9ur ( öNåkޝ$t7Ï9ur $pkŽÏù ֍ƒÌym» ‏ فاطر/33
«(پاداش پیشگامان در نیکی‌ها) باغ‌های اقامتی است که بدان‌ها داخل می‌شوند، و در آنجاها با دست‌بندهای طلا و مروارید آراسته و پیراسته می‌گردند، و جامه‌هایشان در آنجاها ابریشمین است.» فاطر/33
مقدمه
با توجّه به سیاق آیات قرآن و جایگاه هر آیه در سوره‌های قرآنی، در بعضی آیات کلمه‌ی «جنّت» به معنی باغ، و در بعضی از آیات کلمه‌ی «جنّات» به معنی باغ‌ها بکار رفته است، منتقد بدون توجّه به تفسیر آیات، و طبقات بهشت و پاداش هر کس برابر عملش، این شیوه‌ی در طرح و نظم آیات را تناقض قلمداد نموده است. در تصور ایشان خداوند –العیاذ بالله- دچار فراموشی و دوگانه گویی گردیده و کلامش فاقد نظم، ربط و هماهنگی منسجم و معنی داری است. چون در بعضی جاها از یک باغ، و در بعضی جاهایی، قرآن از باغ‌ها، صحبت می‌کند، حال با توجّه به تفسیر آیات مطرح در شبهه، و طبقه‌بندی بهشت و دسته‌بندی انسان‌ها بر اثر اعمالشان، بررسی می‌کنیم که آیا خداوند دچار تناقض گویی شده، یا منتقد دچار تناقض بینی، گردیده است.
پاسخ به شبهه
1ـ در قرآن کریم نام‌های«جَنّاتُ الفردوس»، «جَنّاتُ النَعیم»، «جَنّاتُ المَأوی» و «جَنّاتُ عَدن» آمده است، لذا نام‌های متفاوت بیانگر مقام‌های مختلف برای ساکنان بهشت است، منزلگا‌های بهشتیان در نامی واحد و مکانی واحد، خلاصه نمی شود، پس نه تنها تناقضی در آیات نیست، بلکه تنوّع در نام‌های بهشت بیانگر تنوّع منزلگاه بهشتیان است.
2- با توجّه به تقسیم بندی بهشتیان در سوره‌ی «واقعه»؛ به «سَابِقُون» و «اصحَابُ الیَمِین» و همچنین تقسیم‌بندی به دو دسته در سوره‌ی «الرحمان»، و دسته‌‌بندی سه‌گانه‌ی «ظالِمٌ لِنَفسِهِ»، «مُقتَصدٌ» و «سَابِقُونَ بالخَیرَاتِ» در آیه‌ی (32) سوره فاطر، هرگروهی با توجّه به اعمال صالحشان، جایگاهی در بهشت دارند، لذا واژه‌ی «جنّت» و «جنّات» بیانگر این تفاوت مکانی و مقامی برای بهشتیان است.
«§NèO $uZøOu‘÷rr& |=»tGÅ3ø9$# tûïÏ%©!$# $uZøŠxÿsÜô¹$# ô`ÏB $tRϊ$t7Ïã ( óOßg÷YÏJsù ÒOÏ9$sß ¾ÏmÅ¡øÿuZÏj9 Nåk÷]ÏBur ӉÅÁtFø)•B öNåk÷]ÏBur 7,Î/$y™ ÏNºuŽöy‚ø9$$Î/ ÈbøŒÎ*Î/ «!$# 4 šÏ9ºsŒ uqèd ã@ôÒxÿø9$# 玍Î7×6ø9$#» فاطر/32
«(ما کتابهای پیشین را برای ملّتهای گذشته فرستادیم و ) سپس کتاب ( قرآن ) را به بندگان برگزیده خود ( یعنی امت محمّدی ) عطاء کردیم . برخی از آنان به خویشتن ستم می‌کنند ، و گروهی از ایشان میانه‌روند ، و دسته‌ای از ایشان در پرتو توفیقات الهی در انجام نیکیها پیشتازند . این ( سبقت در خیرات ) واقعاً فضیلت بزرگی است .»
3- اگر در سیاق آیات قرآن دقّت کنیم، در بعضی جاها واژه‌ی «جنّت» در مقابل «جحیم» قرار دارد، یعنی بهشت در مقابل جهنّم است، این سیاق در نظم‌بندی آیات برای دو گروه مؤمن و کافر، نوعی تقابل دوگانه و توصیف مفهومی است، نه تناقض آن‌‌چنانچه منتقد دریافته نموده است.
4- می‌توان گفت «جنّات» اسم جمع است، عبارتست از مجموعه‌ی از «جنّت‌ها»؛ همانند مجموعه‌ی شهرک‌هایی که اختصاص به یک شهر دارند، یا می‌توان گفت شهری، که در برگیرنده‌ی شهرک‌های مختلف است. و ابواب هفت گانه‌ی جهنّم در آیه‌ی (44) سوره‌ی حجر، دلیل روشنی برای ابواب بهشت و تفاوت‌های آن می‌باشد.
‏ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ ‏ حِجر/44
«دوزخ دارای هفت در است و هر دری بخش خاصّ و ویژه‌ای از آنان دارد (که از آن به دوزخ درمی‌آیند و متناسب با اعمال زشت و پلشت ایشان است).» حِجر/44
5- در تمام آیات کلمه‌ی «الجنّه» به معنی بهشت است، و هرگاه «جنّه» به همراه قیدهای همچون «تجری» در «تجری من تحت» آنها بیاید، منظور باغ بهشتی است.
6- منتقد یا فراموشکار بوده، یا سطحی‌نگر، چون در قرآن نه تنها «جنّت» و «جنّات»؛ چند بار واژه‌ی «جنّتان» هم آمده است، که هر کدام بیانگر نوع نعمت در مقابل عملکرد انسان های بهشتی است.
کلمه‌ی «جنّت» که در آیات (73) سوره ی زمر، (30) سوره‌ی فصلّت، (21) سوره‌ی حدید و (41) سوره‌ی نازعات، به صورت عام مطرح شده، نقطه مقابل «جهنّم» در قرآن می‌باشد. زیرا در قرآن کلمه‌ی «جنّت» به صورت نکره (9) بار، و به صورت «الجنّه» ، (51) بار، همچنین واژه‌ی «جنّات» (59) بار، و «الجنّات» (1) بار تکرار شده که مجموعاً (60) بار مفرد و (60) بار جمع آن در قرآن مطرح شده‌است. لذا آیاتی که منتقد آنها را مطرح می‌کند، خیلی بیشتر از این چند آیه می‌باشد، می‌توان گفت که «جنّه» اسم جنس است و شامل همه‌ی باغهای بهشت می‌شود.
امّا در آیات (31) سوره‌ی کهف،(23) سوره‌ی حجّ و آیه‌ی (33) سوره‌ی فاطر، به صیغه‌ی جمع و نکره آمده است. امام فخر رازی (رح) در مورد «جنّات عدن» در آیه‌ی (72) سوره‌ی توبه و (23) سوره‌ی رعد، دو قول ذکر می‌کند :
1-«جنّاتُ عَدن» اسم است برای جایگاه معین و مشخص در بهشت،
2- قول دوّم، «جنّات عدن» صفتی است برای بهشت.
هم ابن کثیر و هم امام فخر رازی در تفسیرشان، از ابن عبّاس و ضحاک نقل می‌کنند، که «جنّاتُ عَدن» در آیه‌ی (23) سوره‌ی رعد، «شهر بهشت» است و جایگاه پیامبران، شهدا و امامان می باشد. و بقیه‌ی مردم در اطراف آنان اقامت دارند.
‏ جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ ‏ رعد/23
«(این عاقبت نیکو ) باغهای بهشت است که جای ماندگاری (سرمدی و زیستن ابدی) است، و آنان همراه کسانی از پدران و فرزندان و همسران خود بدانجا وارد می‌شوند که صالح، (یعنی از عقائد و اعمال پسندیده‌ای برخوردار بوده) باشند (و جملگی در کنار هم جاودانه و سعادتمندانه در آن بسر می‌برند) و فرشتگان از هر سوئی بر آنان وارد (و به درودشان) می‌آیند.» رعد/23
بنابراین اگر قائل به پذیرش رأی «ابن عباس» و «ضحاک» باشیم، صالحان به همراه همسران و اولادشان که صاحب ایمان بوده؛ در شهر بهشت مقیم و ساکن می‌باشند. لذا همانند «جنّات عدن» شهرک‌هایی دیگری است، و در شهر بهشت، شهرک‌های وجود دارد، و در هر شهرک ویژه‌ی، افرادی شایسته‌ی آن، ساکن می‌باشند. پس «جَنّت» و «جَنّات» تفاوت را می رساند، نه تناقض. «والله اعلم»آآاا
...----------------------
------------در (سوره 56 آیه 7) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره 90 آیات 18-19، سوره 99 آیات 6-7) تنها دو گروه را بر میشمرد.-------------------------
این مضحک ترین تناقضی بود که گرفته شده چون یا شخص سواد خواندن نداشته یا فقط میخواسته چیزی بنویسد که در ذهن انسان به معنی تناقض باشد در سوره(32 آیه 11) :
گفته شده فرشته مرگ(ملک الموت)جان انسانها را میگیرد و به خدا تسلیم میکند
در سوره (47 ایه 27) دقیقا معنی این است :پس با چه حال سختی با فرستگان عذاب روبرو میشوند در حالی که بر پشت و روی آنها تازیانه های قهر میزنند
پس میبینیم این ربطی به فرشته مرگ نداره
اما در سوره (39 آیه 42) که معنی به شرح زیر است:
وخداست که وقت مرگ ارواح خلق را میگیرد و آنرا که هنوز مرگش فرا نرسیده در خواب روحش را قبض میکند سپس آنرا که حکم به مرگش کرده نگاه میدارد و آنرا گه حکم به مرگش نکرده به بدنش میفرستد تا وقت معین مرگ در این کار نیز ادله قدرت الهی برای متفکران پدید آید
در این قسمت خدا نگفته که من مستقیما جان انسان را میگیرم بلکه میگوید در هنگام خواب روح از بدن انسان جدا میشود و اگر زمان مرگ یکی از آنها فرا رسیده باشد با حکم من این اتفاق می افتد نه اینکه خودم جانشان را بگیرم و منظور ار قسمت اول که نوشته شده و خداست که وقت مرگ روح انسان را میگیرد به این معنی که ملک الموت روح را قبض میکند و به نزد خدا میبرد دقیقا مثل اولین آیه.

صحیح بخاری ادعا میکند که جبرئیل 600 بال داشت (جلد چهارم بخش 54 شماره 455) در حالی که قرآن در (سوره 35 آیه 1) میگوید فرشتگان 2، 3 یا 4 بال دارند.-------------
صحیح بخاری یک کتاب غیر الهی است و توسط یک انسان نوشته شده البته این کتاب برای شاخه ی سنی اسلام است و نمیتواند آن را با قرآن یکی دانست در حالی که قرآن کلمات خدا و بخاری کتاب یک انسان معمولی است پس خود به خود نشان از بیسوادی شخصی است که این تناقض را گرفته دارد اما در مورد آیه درست است فرشتگاه 2و3و4 بال دارند



شبه 4 -----------------------

«« الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).؟! »»

آیات اشاره شده در سوال مدعی تناقض :

سوره 54 ( قمر ) آیه 19 :

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ﴿١٩﴾
برای آنها تند باد سردی را در روزی شوم و ادامه دار فرستادیم ﴿۱۹﴾

سوره 41 ( فصلت ) آیه 16 :

فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۖوَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ ۖ وَهُمْ لَا یُنصَرُونَ ﴿١٦﴾
و بر آنها بادی بسیار تند و سرد در روزهایی شوم فرستادیم تا به آنها در زندگی دنیا عذاب خوار کننده را بچشانیم و عذاب آخرت حتمآ خوار کننده تر است و آنها یاری نمی شوند ﴿۱۶﴾

سوره 69 ( حاقه ) آیات 6 و 7 :

وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ ﴿٦﴾
و اما عاد بوسیله ی تند بادی سرد هلاک شدند ﴿۶﴾

سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَثَمَانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَىٰ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ ﴿٧﴾
آن (باد) را برای آنها به مدت هفت شب و هشت روز به حرکت در آورد روزهایی برکننده و تو قومت را میبینی که در آن به زمین افتاده اند تو گویی که آنها تنه های به زمین افتادۀ نخل هستند ﴿۷﴾

پاسخ :

در هیچ یک از آیات فوق در قرآن نگفته یک روز!
در ثانی این سوال بسیار غلط است که الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت خدا بی نیاز است و با گزاره های قرآنی متناسب نیست در هیچ یک از آیات فوق به نیاز خدا اشاره ای ندارد بلکه:
1- تند باد در روز شومی آغاز گردیده 2- این تند باد در روزهای شوم دیگر ادامه یافته 3- مدت وزش این تند باد در هفت شب و هشت روز پشت سر هم بوده 4- قوم عاد بوسیله این تند باد از بین رفته اند...!
هیچ تضادی در این آیات نیست اما ذهنیت نویسنده تضاد سازی میکند که خدا چند روز برای نابودی نیاز داشت در آیات چنین چیزی نیست مثلا اگر بگوییم گه در همان روز اول و در دقایق اول وزش باد قوم عاد هلاک شدند درست گفته ایم زیرا آیه میگوید باد بر آنها می وزید در حالیکه آنها افتاده بودند مانند درختهای نخل یعنی باد بر جسد آنان می وزید...
نتیجه اینکه در آیات برای نابودی قوم عاد اشاره ای به یک روز نشده و نویسنده در ذهن خود این را پرورانده و بر اساس تخیلات خود نتیجه گیری میکند اما تند باد در روزهای شوم که مدت آن هفت شب و هشت روز می وزیده در حالیکه قوم عاد هلاک شده و از بین رفته بودند ولی تند باد همچنان در حال وزیدن بوده...!

شبه5--------
پاسخ :
قبل از اینکه جواب شبهه را بدهم اول آیاتی که بیان می دارد آسمانها و زمین مجموعا در شش روز خلق شده اند را می آورم :
اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَکُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ
خداوند کسى است که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در شش روز [= شش دوران‏] آفرید، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت؛ هیچ سرپرست و شفاعت کننده‏اى براى شما جز او نیست؛ آیا متذکّر نمى‏شوید؟! «« السجده/4 »»
و در آیات (ق/38،اعراف/54،حدید/4،فرقان/59) نیز حقیقت آسمانها و زمین در شش روز مطرح شده است.
حال نگاهی به آیات 9 تا 12 سوره فصلت بیندازیم :
قُلْ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ
بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و براى او همانندهایى قرارمى‏دهید؟! او پروردگار جهانیان است!
وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِینَ
او در زمین کوه‏هاى استوارى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود،درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان!
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ
سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اکراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مى‏آییم (و شکل مى‏گیریم)!»
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى کار آن (آسمان) را وحى (و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایى [= ستارگان‏] زینت بخشیدیم، و (با شهابها از رخنه شیاطین) حفظ کردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا!
..........
اگه خواستین بگین تا بقیه رو هم نقض کنم

که در این دسته اگر جمع بزنیم مجموع ایام خلقت 8 می شود .دو روز زمین .چهار روز استواری کوهها و تقدیر اوقات و برکات و دو روز خلقت آسمانها:
8=2+4+2
پاسخ مشهوری که به این شبهه داده شده است این است که " اربعة ایام" (چهار روز) منظور تتمه چهار روز است، به این ترتیب در دو روز اول از این چهار روز زمین آفریده شد، و در دو روز بعد سایر خصوصیات زمین، به اضافه خلقت آسمانها در دو روز مجموعا شش روز (شش دوران) مى‏شود.
نظیر این تعبیر در زبان عرب و تعبیرات فارسى نیز وجود دارد که فى المثل گفته مى‏شود:
از اینجا تا مکه ده روز طول مى‏کشد، و تا مدینه پانزده روز، یعنى پنج روز فاصله مکه و مدینه است و ده روز فاصله اینجا تا مکه. البته اگر آیات متعدد آفرینش در شش روز نبود چنین تفسیرى پذیرفته نمى‏شد، ولى از آنجا که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى‏کنند، و قرینه یکدیگر مى‏شوند، تفسیر بالا بخوبى قابل قبول است.
--------------) آفرینش سریع بود یا کند؟
منتقد در شبهه‌ای دیگر آیات مطرح در سوره‌ی فصلّت را ناهماهنگ با بقیّه آیاتی که اشاره به خلق زمین و آسمان‌ها، مطرح نمود؛ امّا در این شبهه صورت و طرح شبهه را عوض نموده است. مبنی براینکه در سوره‌ی اعراف خداوند اشاره به مرحله‌ای بودن خلقت زمین و آسمان‌ها دارد، چون در آیه‌ی (117) سوره‌ی بقره خداوند خلق آن‌ها را آنی بیان می‌کند. پس منتقد برای پیشگیری از توضیح علمی و مرحله‌ای آفرینش زمین به پیش داوری و مهارت در غلط اندازی راه تحقیق و پژوهش را مسدود نموده؛ و القاء می‌کند که قرآن پژوهان می‌خواهند به قرآن چهره‌ی علمی بدهند و روز را «دوره» قلمداد می‌نمایند. طرح این شیوه‌ی نقد به قصد روشنگری و کسب اطلاع نیست، بلکه روشی برای غلط اندازی و انحراف فکری و ذهنی مخاطبان است. غافل از اینکه این دوره‌ای بودن خلق هستی، هر چند هزار و چهارصد سال پیش قرآن بدان اشاره نموده است، اصلی است که امروزه علوم به صراحت بدان اذعان می‌کند. علوم فضایی «سال کهکشانی» را مطرح می‌کند و دانشمندان اظهار می کنند «گردش خورشید در مدت 200 میلیون سال به دور محوری در فضا، سال کهکشانی نام دارد.» «اوبرر یوز» برای ستارگان تفاوت عمر قایل است و می‌گوید: «عمر خورشید می‌تواند 10 میلیارد سال باشد. بعضی از ستارگان در خشان 10 میلیون سال عمر می‌کنند و بعضی‌ها صدها میلیارد سال». تفاوت عمر ستارگان، تفاوت در مدار گردش آنان است، که علم بدان اعتراف نموده و جای بحث و مناقشه‌ی نظری نمی‌باشد. برای مثال:
ـ طول روز درکره‌ی زمین 12 ساعت است، و زمین در مدت 365 روز یک بار به دور خورشید می‌چرخد. در صورتی‌که:
ـ طول روز در سیّاره‌ی عطارد، سه ساعت است، و سه ماه یک‌بار به دور خورشید می‌چرخد.
ـ امّا طول روز در سیّاره‌ی پلوتون 2976 ساعت است، و پلوتون 266/8 سال زمینی یک‌بار به دور خورشید می‌چرخد.
چون طول روزها مساوی نیستند، مدارهای متفاوت سبب تغییر در مقدار طول شب و روز، سال و حرکت «وضعی» و «انتقالی» سیّارات می‌باشد.
پاسخ به شبهه:
1ـ ابتدا لازم است بدانیم علم ثابت کرده است؛ «یوم» مطرح در آیه‌ی (54) اعراف، روز معمول و متداول (12) ساعتی که از گردش زمین به دور خودش حاصل می‌شود؛ نمی‌باشد، بلکه بعضی آیات «روز» یا «یوم» به معنی «دوران» است، که برهه‌ای از زمان می‌باشد، و این دوران متفاوت است هم چنانکه طول روزهای زمین ثابت نیست، بلکه به فصول متفاوت، متغیر است. لذا «یوم» مطرح در آیات مورد نقد به معنی برهه ای از تاریخ حیات هستی است که هنوز منظومه‌ی شمسی شکل نگرفته و چرخش زمین به دور خودش و خورشید، صورت نگرفته است. لذا اگر معنی «یوم» مطرح در آیه‌ را به معنی (12) ساعت زمینی قلمداد کنیم، فاقد اعتبار علمی است؛ چون نه صور فلکی موجود است و نه مدار حرکت آن‌ها.
2- چنانچه در مقدمه بدان اشاره رفت، طول روز در سیّارات «زمین، عطارد و پلوتون» دارای تفاوت‌های آشکار می‌باشد، همین تفاوت برای سایر سیّارات و سایر منظومه‌های در گردش در بقیه‌ی کهکشان‌ها صادق است. «هابل» در سال 1924م اظهار نمود که: 41 کهکشان رصد شده، 5 کهکشان، به کهکشان راه شیری نزدیک، و 36 کهکشان از ما دور، و با سرعت 000/60 کیلومتر در ثانیه از ما دورتر می‌شوند. (اوبرر یوز، 1381). لذا طول روز بر پایه‌ی گردش سیّارات به دور خورشید در هر کدام از منظومه‌ها یکسان نیستند، تا حکم واحد برای واژه‌ی «یَوْم» در تمام آیات قرآن صادر کنیم.
3- دانشمندان ادامه‌ی حیات زمین را این گونه برآورد می‌کنند:
الف- آب شدن کلیه‌ی یخ‌های قطب و پوشاندن سطح زمین توسط آب؛
ب- سبز شدن نوعی جنگل آمازونی، در سراسر زمین همانند گلخانه؛
ج- در مرحله‌ی سوّم، گرم شدن جوّ زمین و تبخیر کلیّه‌ی آب‌های روی آن؛
د- در مرحله‌ی چهارم، ساطع شدن بار نیرومند ستاره‌ای از درون خورشید و گرم نمودن سیّارگان داخلی و نزدیک به خورشید از جمله «عطارد»، «زهره»، «زمین» و «مریخ» و تبخیر نمودن آن‌ها؛
ه- در مرحله‌ی پنجم، از تحولات کیهانی، گرم نمودن سیّاره‌های دورتر همانند «زحل»، «اورانوس»، «نپتون» و «پلوتون» تحت تأثیر هوای داغ و سوزان مرکز خورشید و تبخیر نمودن آن‌ها؛
و- در مرحله‌ی ششم، بر اثر ستاره‌ی مرکزی «خورشید»، سیّاره‌ها به توده‌ای از گاز تبدیل می‌شوند. به این ترتیب ماده‌ی سیّاره تبخیر شده‌ی ما، یعنی «زمین» به همان گاز کهکشانی باز می‌گردد که 5/4 میلیارد سال قبل از آن سرچشمه گرفته است، و از این ماده‌ی دقیق «سحابی‌های جدید» شکل می گیرند و در میانه‌ی آن‌ها ستارگان و منظومه‌های سیّاره‌ای جدید پدیدار می‌شود. (اوبرر یوز، 1381)
این نظرات هر چند قابل اثبات و یقینی نیستند، ولی اشاراتی در این باب در قرآن آمده است. خداوند در چند جای قرآن در مورد تغییرات کهکشان اشاره نموده است.
‏ یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ ‏* ‏ فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ ‏* ‏ وَخَسَفَ الْقَمَرُ ‏* ‏ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ
[قیامت/ 9-6]
«‏می‌پرسند : روز قیامت کی خواهد بود؟! ‏‏(پاسخ ایشان این است:) هنگامی که چشمها (از شدّت هول و هراس) سراسیمه و آشفته می‌شود. ‏‏ و ماه بی‌نور و روشنائی می‌گردد.» ‏‏ و خورشید و ماه گردآوری می‌گردد.» در تغییر زمین به زمینی دیگر و تغییرات فیزیکی و ساختاری آن هم قرآن اشاره نموده است. (و الله أعلم)
‏ یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ‏ ابراهیم/ 48
«‏(خداوند از کافران و عاصیان انتقام می‌گیرد) در آن روزی که این زمین به زمین دیگری و آسمان‌ها به آسمان‌های دیگری تبدیل می‌شوند و آنان (از گورها سر به درآورده و) در پیشگاه خداوندِ یگانه مسلّط (بر همه‌چیز و همه کس) حضور به هم می‌رسانند (و نیکی‌ها و بدی‌های خود را می‌نمایانند).»
نتیجه می‌گیریم، شکل‌گیری زمین به 5/4 میلیون سال قبل برمی‌گردد، که طی مراحلی به این شکل درآمده است. و هر مرحله‌ی آن در قرآن به نام «یَوم» نامگذاری شده است .
4- آیه‌ی (117) سوره‌ی بقره، عطف بر آیه‌ی (116) می‌باشد، که آن هم پاسخی به یهود و نصاری است، چون یهودیان می‌گفتند: «عزیر» پسر خداست، و نصاری می‌گفتند: «عیسی» پسر خداست. لذا پیام آیه این است که اولاد کسی، جزئی از اجزای مادی جدا شده از بدن اوست و پس از طی مراحل تدریجی خاص، فردی مشابه و مانند او می‌شود؛ در حالی که خداوند منزّه از مثل و مانند است. زیرا تمام موجودات، آسمان‌ها و زمین مملوک او هستند و وابسته به ذات او و خداوند مُبدِع آن‌هاست بدون الگو از کسی، و هرگاه اراده او بر چیزی قرار گیرد فقط فرمان دهد موجود شو، موجود می‌شود. پس آیه بیانگر دوگانگی در خلقت آسمان‌ها و زمین و مراحل شش دوره‌ای آن‌ها نیست، چنانچه منتقد تصور می‌کند بلکه توضیحی توجیهی بر مبنای اقتدار ربوبیت خداوند نسبت به خلق هستی است.
5- آیه در رابطه با خلق هستی، دو مطلب را بیان می‌کند؛ یکی اراده‌ی خداوند است، و واژه‌ی «قضی» اشاره به این مطلب بوده، که مافوق اراده‌ی هستی است، و هیچ نیروی بازدارنده‌ی اراده و خواست او نیست. مطلب دوّم، صدور فرمان برای تحقق امری است؛ که اراده او به آن تعلق می‌گیرد. فعل «کُنْ» صدور فرمان برای اجرای و تحقق طرح و پروژه‌ی مورد نظر است. و مطلقاً برداشت این از آیه نمی‌رود که صدور فرمان و تحقق آنی و لحظه‌ای باشد، بلکه پیام‌رسان این مطلب است، که صدور فرمان برای تحقق امری قطعی است و مانع و بازدارنده‌ای قادر به پیش‌گیری از آن نمی‌شود، امّا با طی نمودن مراحل تکمیلی آن همانند شکل‌گیری مراحل نطفه در رَحِم و تولد و رشد و نموّ انسان که در آیه‌ی (3) سوره طلاق اشاره صریح به قدرت اراده‌ی خداوند است. إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ «خداوند فرمان خویش را به انجام می‌رساند و هر چه را بخواهد بدان دسترسی پیدا می‌کند.»
6- در مورد تشکیل منظومه‌ی شمسی، اعتقاد صاحب نظران بر این است که منظومه‌ی شمسی از سه نسل تکوین یافته است. نسل اوّل، با عمری حدود 5 میلیارد سال، سیّارات و سیّارک‌ها. نسل دوّم، اقمار سیّارات. نسل سوّم، منظومه شمسی را تشکیل می دهند. این مراحل علمی در همان (6) روز یا مرحله‌ی کیهانی صورت گرفته است که سوره‌ی اعراف بدان اشاره نموده است، هرچند هیچ‌کدام از نظریات علمی یقینی نیستند. بنابراین آیه‌ی (117) بقره، فرمان تحقق مراحل خلقت است که طی مراحل شش‌گانه تشکیل شده است.
شرح تفصیلی آیات :
این شش روز، می‌تواند شش مرحله باشد، و چه بسا شش دوره، یا شش روز از روزهای خدا؛ و این روزها با مقیاس‌های زمانی ما ناشی از حرکت کرات است. چرا که پیش از آفرینش کائنات، این کراتی که ما زمان را با حرکت آن‌ها می‌سنجیم، وجود نداشته‌اند. خداوند روز را در مقیاس ما، برابر با هزار روز قلمداد می‌کند و می‌فرماید: ‏ وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یَوْماً عِندَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ‏[حجّ/47]
«یک روز خدا، بسان هزار سالی است که شما می‌شمارید و به حساب می‌آرید.»
و در مقیاس قیامتی که نظم جهان به هم می‌خورد و دیگر حرکت وضعی زمین به شکل امر عادی باقی نمی‌ماند؛ مقیاس آن را پنجاه هزار سال برآورد می‌نماید « ‏ تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ ‏ » [معارج/4]
« ‏فرشتگان و جبرئیل به سوی او (پر می‌کشند و) بالا می‌روند در مدّتی که پنجاه هزار سال (معمولی برای انسان‌ها) طول می‌کشد.»
تردیدی نیست که شب و روز مطرح در آیه، همان شب و روز ما نیست، که (24) ساعت بوده و از گردش زمین به دور خودش حاصل می‌شود، چون این روز، بعد از خلق زمین و نظم منظومه‌ی شمسی تحقق یافته است. و مراحل شکل‌گیری زمین، و استقرار کوه‌ها در آن و تقدیر نیازمندی‌های آن در مراحل چهارگانه آیات سوره‌ی «فُصّلت» بیانگر این امر است. و سرآغاز و مواد اوّلیه‌ی آن که به صورت «گاز» وجود داشته، گویای این واقعیت است.و در سوره انبیاء به آن اشاره می‌کند.
‏ أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ [انبیاء/30]
«آیا کافران نمی‌بینند که آسمان‌ها و زمین (در آغاز خلقت به صورت توده عظیمی در گستره فضا، یکپارچه) به هم متّصل بوده و سپس (بر اثر انفجار درونی هولناکی) آن‌ها را از هم جدا ساخته‌ایم (و تدریجاً به صورت جهان کنونی درآورده‌ایم) و هرچیز زنده‌ای را (اعم از انسان و حیوان و گیاه) از آب آفریده‌ایم. آیا (درباره آفرینش کائنات نمی‌اندیشند و) ایمان نمی‌آورند؟» در آیه‌ی فوق اشاره به یک‌پارچه بودن مواد اولیه «زمین و آسمان» سپس بعد از فعل و انفعالات و مراحل تغییر از هم جدا شده و به صورت کره‌ی مستقل، و کره‌ی زمین و سایر آسمان هفت‌گانه از آن شکل گرفته است. دانشمندان می‌گویند: این ماده‌ی اوّلیه (گاز) (سحاب) بوده است. زمین دو روز یا «دوره» زمانی طی نموده تا به صورت بستری مناسب برای سایر نیارمندی‌های دیگر درآمده است و پس در دو دوره‌ی دیگر کوه‌ها و نباتات و حیوانات در آن به وجود آمده است، که دو دوره‌ی پایانی نتیجه‌ی چهار روز مطرح در آیات فصّلت است صاحب «المنار» چهار دوره را این گونه بیان می‌کند:
1ـ دوره‌ی اوّل، دوره‌ی گازی زمین است، و از ماده‌ی اوّلیه و عمومی جدا می‌شود.
2ـ دوره‌ی دوّم، دوره‌ی سرد شدن زمین ، و پوشید شدن آن توسط آب است.
3ـ دوره‌ی سوّم، دوره‌ی خشک شدن زمین و خلق و شکل‌گیری کوه‌ها در زمین است.
4ـ دوره‌ی چهارم، دوره‌ی ظهور و بروز حیات نباتات، جانوران و سایر مخلوقات است.
امّا آسمان هفت‌گانه، عالم بالا و مافوق زمین است، و ماده‌ی اوّلیه آن‌ها هم گازی است که زمین از آن خلق شده است. و در دو دوره خلق شده، برابر دو دوره‌ی خلق زمین و سرد شدن آن.
امّا معنای «کُنْ فَیَکُون» آیه، حکم ارده‌ی خداوند را بیان می‌کند، نیرویی که مافوق همه‌ی نیروهاست. در هر امری که اراده کند به وجود چیزی موجود می‌شود، جمهور علماء براین رأیند که تعلّق اراده‌ی خداوند برای ایجاد چیزی تحقق آن به دنبال امر الهی صورت می‌گیرد. یعنی مرحله‌ی اوّل امر و اراده‌ی خداوند است، مرحله‌ی دوّم تحقیق ایجاد امر مورد نظر است. و نیروی بازدارنده‌ای در مقابل اراده خداوند مانع حصول امر مورد نظر نمی‌باشد. و فعل «کُنْ» (باش) اصل و پایه برای نظام تکوین است. و علماء آن را به دو دسته تقسیم می‌کنند: «استعداد جبری» که اختیاری برای ایجاد باقی نمی‌گذارد همانند حرارت برای آتش، یعنی آتش از استعداد جبری بهره مند است و «حرارت» زایده‌ی آن، ولی «استعداد اختیاری» ملازم اسباب و سبب و مقدمات آن است، همانند تولّد بچه، مقدمه‌ی آن ازدواج زوجین و اختیار و اراده‌ی‌ آنان در این مورد است. امّا استعداد جبری و استعداد اختیاری و تدریجی همگی خارج از اراده‌ی خداوند نیست «امر کُنْ» همان اراده‌ی مطلق است. که هیچ اراده‌ای تاب مقاومت و بازدارندگی در مقابل آن را ندارد.
نتیجه گیری :
با توجّه به مفهوم آیه‌ی (117) بقره و ربط آن با آیه‌ی (116) قبل از آن، پاسخی به علمای اهل کتاب است و تصویری از اقتدار و بی‌نیاری خداوند به اولاد است، زیرا او خالق همه‌ی کائنات بوده و فرمان او هیچ قدرتی بازدارنده‌اش نیست. چون هر نیازی به دنبالش ضعف ایجاد می‌کند ولی خداوند نه نیازمند به اولاد است و نه ضعیف، بلکه هستی به فرمان او شکل گرفته است. صحت پیام آیه اقتدار «ربوبیّت» را می‌رساند و موضوع آن شکل‌گیری مرحله‌ای نظام هستی، آسمان‌ها و زمین نیست، تا در تناقض با آیه‌ی (54) سوره‌ی اعراف باشد. بنابراین منتقد در مقایسه‌ی مفهوم آیات خود دچار تناقض گردیده است.
در ضمن من همه رو نقض نقض میکنم اما شما مسیحیان جواب یکی از تناقضات ما رو ندادی



۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۰ تشننه حقیقت
☸زن نباید به دانشگاه و مدرسه برود 👇تحصیلات زن مخالف سنت است

1⃣پیامبر فرمودند:

《زنان را نه در اتاقک بالای خانه رها کنید و "نـه بـه آنـان آمـوزش نــوشـتـن دهـیـد، بـه آنـهــا نـــــخ ریــسـی و سـوره نور را آموزش دهید"》

☸مــــنابــــع شــیــعـه 👇 👇
🔹(الکافی/ شیخ کلینی / جلد 5 / صفحه 516 🔹 من لایحضره الفقیه / شیخ صدوق / جلد 1 / صفحه 374 و جلد 3 / صفحه 442 -🔹 جامع الاحادیث الشیعه / آیت الله بروجردی / جلد 20 / صفحه 266 و جلد 15 / صفحه 47 - 🔹تفسیر مجمع البیان / شیخ طبرسی / جلد 5 / صفحه 354 و مکارم الاخلاق شیخ طبرسی / صفحه 232🔹- مستدرک الوسائل / میرزا نوری / جلد 14 / صفحه 259 - 🔹جامع الاحادیث اهل بیت / شیخ هادی نجفی / جلد 11 / صفحه 124 -🔹 وسائل الشیعه / حر عاملی / جلد 4 صفحه 839 🔹- کشف الغطاء / شیخ جعفر کاشف الغطاء / جلد 2 / صفحه 299 -🔹 اعیان الشیعه / سید محسن الامین / جلد 1 / صفحه 304 و جلد 3 / صفحه 170)🔹 لفظ حدیث در منابع شیعه(2)🔹
☸منابع اهل سنت 👇 👇
🔹 تفسیر القرطبی / جلد 20 / صفحه 121-🔹 دارالمنثور / سیوطی / جلد 5 / صفحه 18 - 🔹میزان الاعتدال / ذهبی / جلد 3 / صفحه 446 -🔹 تفسیر البغوی / بغوی / جلد 3 / صفحه 360 🔹- فتح القدیر / شوکانی / جلد 4 / صفحه 3 - 🔹المستدرک علی الصحیحین / جلد 2 / صفحه 396 -🔹 مجمع الزوائد / الهیثمی / جلد 4 / صفحه 93) لفظ غالب حدیث در منابع اهل سنت(3)🔹

💠 در شرح بخش اول حدیث، باید بدانیم که در زمان محمد، اعراب اتاقکی کوچک و چوبی بالای خانه‌هایشان می‌ساختند تا در گرما، باد بیشتری به آنان بخورد، در آن زمان به این اتاقک غرفه می‌گفتند، ظاهرا این اتاقک بسیار مورد پسند اعراب بود تا جائی که محمد در بهشت هم به آنان وعده‌ی چنین اتاقکی که طبقه طبقه است را داده است:
💠سوره زمر۲۰:
لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ
اما کسانى که از پروردگارشان ترس داشتند، براى ایشان غرفه‌هایى است که بالاى آنها غرفه‌هایى بنا شده است که جوی ها از زیر آن روان است؛ نوید الله است و الله خلاف نوید خویش نمی‌کند.
💠دلیل رها نکردن زنان در اتاقک ها، آنگونه که در منابع اسلام بیان شده، دیده شدن آنان توسط مردان و اغفال آنان است.(۴)

2⃣گفته دوم

《رسول الله (ص) فرمود: یــقینـا زن بـازی اسـت، کــسی کــه آن را گرفت از دســتش نــدهــد》

☸مــــنابــــع:
(الکافی/جلد 5 / صفحه 510 - مکارم الاخلاق / شیخ طبرس / صفحه 218 - موسوعه احادیث اهل البیت / شیخ هادی نجفی / جلد 10 / صفحه 200 - تفسیر المیزان / جلد 4 / صفحه 350 - وسائل الشیعه / حر عاملی / جلد 14 / صفحه 119)

۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۵:۲۵ تشننه حقیقت
آقای سجادلطفاجناب عالی به این احادیث دقت کنیدبعدوجدان وشرف خودتونوقاضی قراربدیدوبگوصآیاهمچین مردآشغالی که زنان روکشتزارمردان معرفی می کنه وگفته زنان رادرخانه حبس کنیدواجازه خروج ازخانه بدون رضایت شوهرندهید میتونه پیامبررحمت باشه؟برعکس ازنظرمن محمدهم ازنظرسطح فکروعقل هیچ تفاوتی بااعراب جاهل نداشته..توکه ادعات میشه انجیلوخوندی بگوتوانجیل آیه ای دیدی که بگه مثلاای عیسی‌بسه دیگه زن نگیریامیتونیدبازنان کفارشوهرداری که به اسارت بردیدتجاوزکنید؟ به نظرت انسانیت اینه عجیجم؟
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۷:۵۷ تشننه حقیقت
دوست عزیزجناب عالی شبهاتی دررابطه بامسیحیت مطرح کردیدکه بنده به عنوان یک مسیحی لازم میدونم بهش پاسخ بدم.
شماگفتیدکه انجیل 700سال پیش تحریف شده.بنده ازاین حرف شماخنده ام میاد.عجیجم مسلمان هایی که میگن انجیل تحریف شده میگن زمان پولس تحریف شده ونهایتازمان تحریف انجیل روقرن دوم میدونن.گویی شماازاین دنیابی خبری ودرعالم دیگری سیرمی کنی!!حال ازنظرتوآیایک مؤمن نبودکه بتونه کلام خداروحفظ کنه؟عیسی پیش بینی های عهدعتیق که همه محققان زمان تالیف اونوقبل ازولادت مسیح میدونن روبه تحقق رساند.اگه باورنداریدکتاب اشعیانبی رودانلودکنیدوبخونیدببینیدحتی مکان تولدومصلوب شدن مسیح پیش بینی شده.
جناب عالی گفتیدمسیحیت دین سوسولی است که گفته به دشمنان خودمحبت کتیدحتی درصورت دیدن آزارازدشمنان
بنده عرض کنم این سخن عیسی احتمالاخطاب به شاگردان خاص اوبوده وشایداین حکم اختصاص به آن هاداردکه باگذشت ومحبت ایمان مسبح رودردل مردم تقویت کننذوآینه تمام نمای بزرگواری عیسی باشند.برفرض قبول ادعای جناب عالی وعمومیت این حکم برای مسیحیان بازهم نکات مثبت زیادی ازآن حاصل میشود.ببینیدازنظرشماآیابهتره بادشمنان خودمداراومحبت کنیم یاطبق دستوردین مبین اسلام😛😍اونارونجس بدونیم وبهشون حمله کنیم ومردانشونوقتل عام کنیم واموالشونوبدزدیم وزنانشوتواسیرکنیم وبایی شرفی تموم به این زنان حتی زنان شوهردارتحاوزکنیم؟.عیسی به قدری مهربان بودکه وقتی برصلیب بودبرای دشمنان اوکه مصلوبش کرده بودندطلب آمرزش کردوگفت ای پدراینان راببخش زیرانمیدانندچه می کنند
انجیل لوقاباب23آیه34.ببینیدعیسی چه قدربزرگواره.ازنظرمن دلیل این که مسیحیت بزرگترین دینه همین انسانی بودن این دین وبزرگواری عیسی است‌
جناب عالی گفتیدبیشترافرادی که مسلمان میشندزن هستن.ازنظرمن این زنان احتمالاشاهدبدرفتاری های مردانی به ظاهرمسیحی هستندکه درواقع به هیچ یک ازدستورات عیسی که درانجیل اومده عمل نمی کنندیاشاهدثروت اندوزی برخی ازکشیش هاهستنددرپاسخ عرض کنم اولادرمسیحیت زناوحتی نگاه شهوت آمیزبه زنان حرام هست(گفته شده که زنانکن ولی من می گویم حتی اگربانظرشهوت به زنی نگاه کنی دردل خودبااوزناکرده ای .انجیل متی باب۵آیات 28و۲۹)این حرف عیسی منطقی تره تااین که زن های بدبختوتوخونه حبس کنیم ومجبورشون کنیم زیرمقعنه وروسری عرق بریزندتانکنه یه مردی تحریک بشه😛
نکته دوم این که بنده به عصمت کشیش عااعتقادی ندارم واون هاروافرادی عادی میدونم که ممکنه مثل هرکسی گاهی کاراشتباهی انجام بدهند.ولی باقاطعیت میگم که کشیش هاخیلی خیلی مهربان تر٬دلسوزتروبزرگوارترازآخوندهای هستند.آخوندهایی که یک پنجم درآمداضافی سالیانه هرمسلمان طبق دستوراسلام به اونا هاتعلق می گیره.آخوندهایی که برای رسیدن به قدرت وحکومت ارزش های انسانی روکنارگذاشته وباوعده های چرب ونرم سرمردم کلاه گذاشتند.
بیشترافرادی که مسلمان میشن وبیشترمسلمانان شناخت درستی ازاسلام ندارن.بیشتراون هاکتب حدیث وقرآن رویک دورکامل بادقت نخوندن وفقط چندآیه وتعدادی حدیث روکه وقتی محمددرمکه بودواسه جلب نظرمردم می گفت تابعدابتونه مردموخرکنه وبه قدرت برسه٬روشنیدن
درپایان سخنانم آیه ای زیباازانجیل رومی نویسم آیه ای که روح هرآدم حقیقت طلبی تشنه این سخنه
اگرنذری داری ومیخواهی گوسفندی رادرخانه خداقربانی کنی وهمان لحظه به خاطرآوری که دوستت ازتورنجیده است ابتدابرووبااوآشتی نماوبعدبیاونذرت رابه خداتقدیم نما(انجیل متی باب۵آیات۲۳و۲۴)
سلام علیکم اقای تشنه حقیقت اگه واقعا تشنه حقیقتی من هم دوست دارم حقیقت را بدونم پس دوچیز رو اول ره من جواب رده:۱این که شما انجیل که دردست دارید وخوندید به چه زبانیه؟؟؟؟۲.این که یه چند تا دلیل بیارید که حضرت مسیح رو به صلیب کشیدن؟؟؟؟
۲۰ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۷ تشننه حقیقت
سلام آقامجتبی همین یه آیه قبلی که توپست قبلیم درپاسخ به آقاسجادنوشتم واسه مسیحی بودن من کافیه.بروانجیل متی رودانلودکن ازباب5که موعظه بالای کوه عیسی است بخون ببین چقدردلنشینه.نسخه اصلی کتب عهدجدیدبیشتربه زبان یونانی هست وبخش هایی به زبان عبرانی.دقیقاهمین انجیله که الان دردست است امادرپاسخ به سؤال دوم شماعرض شودکه مورخانی مرگ ورستاخیزعیسی راتٱیدکرده اندوشواهدی دراین باره دردست است.بنده درپست بعدیم کامل وبامدرک به سؤالتتون پاسخ میدم.
باسپاس
بردار من شما به من میگن انجیل متی رو دانلود کن اصلا فقط انجیل یه تک کتاب بود که بر حضرت عیسی نازل شد این انجیل متی ،مرقس،لوقا،..ودوتا انجیل جدید که دارن واسش سند میگیرن به نام انجیل یوسف ومریم...اینا اصلا خودش میشه تحریف مگه خدا بیکار بوده این همه کتاب بفرسه برای حضرت عیسی دوباره خدا که خطا نمیکنه که توی همه کنابتش باهم فرق دارن...نگاه دقیق قشنگ نشون میده که حضرت موسی یک کتاب به نام تورات حضرت عیسی یک کتاب به نام انجیل وپیامبر هم یک کتاب به نام قران که کامل کننده اونهاست..ولی جالب این همه کتاب..به نظر خودتون عجیب نیست که این همه کتاب برای یه پیامبرتوی کتاب انجیل دست مسیحی ها شما در نظر بگیر مثلا حضرت عیسی به زبان عبری انت میگفته به انگلیسی عشق معنیش کردن...
بردار من شما جواب منو ندادین من نگفتم شما چرا مسیحی هستین من گفتم شما انجیل این همه انجیل های مختلف رو به چه زبانی خوندید نگفتم به من بگید که زبان انجیل یونانی یا عبری؟؟؟
زنان را نه در اتاقک بالای خانه رها کنید و "نـه بـه آنـان آمـوزش نــوشـتـن دهـیـد، بـه آنـهــا نـــــخ ریــسـی و سـوره نور...
امادر مورد این حدیث برادر من هر حدیث توضیحی داره رو هوا که نمیشه قضاوت کرد این حدیث از زبون یه فرد معصوم خارج شده وقابل درک برای من و شما نیست مهم در اینجا تفسیری هست که در مردش شده..
بررسی متن حدیث
ظاهر این روایت نشانگر نهی مطلق از نشاندن زنان در اتاق‌های طبقه بالای خانه‌ها و آموزش نگارش به آنان است‌، اما همان‌گونه که آیات قرآن کریم باید با توجه به «شأن نزول»، «مطلق و مقید»، «عام و خاص»، «ناسخ و منسوخ» و ... مورد تفسیر و تبیین قرار گیرد، روایات وارده از سوی پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) نیز تمام این جهات را دارا می‌باشند که برای درک معنای واقعی آنها، باید تمام این موارد لحاظ شود؛
از این‌رو اندیشمندان شیعی با در نظر گرفتن روایاتی که به طور مطلق و یا حتی با نام بردن از بانوان، همگان را تشویق به علم آموزی نموده است.[9] و با عنایت به شأن صدور روایت یاد شده از پیامبر اکرم(ص)، معنای این روایت را تعدیل نموده و آن‌را مقید به شرایط زمانی و مکانی خاص و نسبت به افرادی خاص دانسته‌اند و چنین گفته‌اند:
چون در زمان رسول خدا(ص) بیشتر خانه‌هایی که دارای طبقات بودند حصار و حجابی نداشتند و اگر زنان در آنجا ساکن می‌شدند در معرض چشم چرانی قرار ‌گرفته و یا خود به چشم چرانی می‌پرداختند؛ از این‌رو نشاندن زنان در طبقات فوقانی مورد نهی قرار گرفته است. هم‌چنین دلیل عدم آموزش نگارش به بانوان، جلوگیری از برخی سوء استفاده‌ها اعلام شده چون ممکن است برخی از آنان برای مردان اجنبی نامه نگاری کرده و مردان بیگانه نیز با سوء استفاده از این نامه هم مرد و هم زن را به فتنه و دردسر بیندازند.
۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۰:۲۷ تشننه حقیقت
خخخ مجتبی جان دلیلت واقعامسخرست.گفتی این حدیث واسه این بوده که اون زمان موردچشم چرانی وسوء استفاده قرارمی گرفتندخب عزیزم اگه اون زن هاجحاب رورعایت می کردندولی بازمردهاچشم چران بودن خب مشکل ازمردهاست نه زن های بدبخت.عجیجم الان تویه نگاه به جامعه به خصوص دانشگاه هابندازببین وضع چه جوریه.دختروپسرهاتویه کلاس اند.راحت باهم حرف میزنن شوخی نی کنن و...خب اگه اون زمان این جوربوده الان خخخخخ بایددست وپای زن هاروببندیم وزندانی شون کنیم واصلانذاریم برن بیرون.گلم لطفاقبل ازاین که میخوای یه حرفی بزنی خوب بهش فکرکن
چون در زمان رسول خدا(ص) بیشتر خانه‌هایی که دارای طبقات بودند حصار و حجابی نداشتند و اگر زنان در آنجا ساکن می‌شدند در معرض چشم چرانی قرار ‌گرفته و یا خود به چشم چرانی می‌پرداختند

سلام برادر ما که قصد توهین نداریم شما به من میگید فکر کن شما اصلا متن رو روی هوا میخونین اصلا دقت نمی کنیداصلا خدا توی قران اول به مرد میگه نگاه نکن بعد به زن من بیشترین دلیل که دارم واسه این حدیث کتاب اهل سنت اینکه این حدیث مال یه مقطع خواص بوده یه بار شما داخل مسجد یه حدیث میگید که باید ثبت وضبط بشه یه بار یک نفر از مردم رو می بینینید ومیگید وبعضی ها چون حدیث توی ذهنشون میمونه نقل میکنن اینم که شما میگین که الان دختر وپسردر جامعه امروزی هست اینم به این خاطر که حضرت عیسی که وجود خارجی که نداره اون به صلیب کشیده وحضرت عیسی رو شما اشتباه گرفتین نگفته ولی اگه به سخنان پیامبر زمانی که میگه بعد از من دوباره جاهلیت مدرن خواهد امد همه پیش بینی شده باسندپس جامعه امروز رو با دیروز قاطعی نکنیدواینکه برادر من کسی که تشنه حقیقته یعنی وابسته نیست وسرشو زیرخاک نباید بکنه که وشما اگه یکم زبان عربی تو تقویت کنی قشنگ فرق مکان ها مختلف رو میفهمی که این حدیث کی نقل شده ومال کجاست دقیقا.....البته باعذر خواهی...شمادچار یه تعصب خوددرگیری مذهبی شدی....
سلام دوباره شما برای بار دوم هم از زیر سوال های من دررفتین شایدم دارین مغالطه میکنی نمیدونم دقیقا ۲تا سول پرسیدم...
۱.انجیل که شما خونیدن به چه زبانیه؟؟؟
۲.انجیل یدونه بود گفتم مثل حضرت موسی وپیامبر که یدونه کتاب اسمانی داشتن منظورت از اینکه میگی متی ومرقس ولوقا ویوحنا ودوتا هم جدید که دارن واسش سند میگیرن چیه یدونه مگه کتاب نیست ؟؟؟؟؟اگه این همه کتاب باشه خودش میشه تحریف...
۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۳ تشننه حقیقت
سلام‌دونصف‌مرده؟؟
سؤال مگه خونه هااون زمان درنداشتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!اگه واقعااینجوربوذکه بایدمحمدمیگفت همیشه حجاب رورعایت کنیدحتی درمقابل محارمتون.مرگ من بگواگه وضع اینطوربودپس چطورمردهامیتونستن بازناشون نزدیکی کنن؟؟؟!!! برفرض توراست میگی واین حدیث مال اون زمان بوده مگه اعمه شمالال وعاجزبودن که بگن این دستورفقط مال اون زمانه.فقط یک دلیل که موردقبول علماباشه بیارتامن قانع شم .برادرمحترم اسلام به شخصیت زن توهین کرده وزن روکشتزارمردمعرفی کرده یه نگاه به سوره نساء بندازببین حقوق زن چقدرازمذدپایین تره.من پسرهستم ولی به تساوی حقوق زن ومرداعتقاددارم.یه لحظه فکرکن اگه زن بودی‌بازم اینطورقانع میشدی واین دستورات اسلام٬بی احترامی به شخصیتت تلقی نمیشد؟؟!!
مرگ من یه دلیل منطقی(نه این اراجیفی که آخوندهامیگن)بیارچرادیه زن نصف‌مرده؟؟ببخشیدشایدلحن سخنم تندبودبنده قصدتوهین به شماراندارم
۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۴:۱۸ تشننه حقیقت
سلام دوست عزیزاول بنده بابت اشتباه های تایپیم توپست قبلیم عذرخواهی میکنم.بنده ازبحث درنرفتم.شماحدیثی مطرح کردی منم نقدش کردم.بنده فعلادرشهرستان هستم ونتم ضعیفه.لطفاتاشنبه غروب به بنده فرصت دهیدتاتحقیق کنم وبه دوسؤال شماپاسخ دهم تاشنبه غروب اگه پاسخ ندادم یعنی شکست خوردم تومباحثه باشما.اگه پاسخی نیافتم خودم اینجامیگم اشتباه کردم.لطفاتاشنبه غروب به من فرصت دهید.
باسپاس وتشکر.
برادر من شما شغل اصلیت چیه خیلی خوب مغالطه میکنی من میگم این حدیث مال اون زمانه شما به ائمه فوش میدین بیام حرف منطقیه درست صحبت کنیم نزدیکی کردن به خانم ها در دوره پیامبر بحثش جداست اما دقت در حدیث بحثش جداست...بعدشم اینکه جواب قانع کننده مال کسی کا بخواد جواب قانع کننده بشنوه...چارلی چاپلین میگه برای کسی که اصلا نمی خواد بفهمه اصلا توضیح نده....
این حرف ها رو دینی وشریعت میتونه بزنه که خوش خطا نداشته باشه نه مسیحیت که سر وپا خطاست....
هر چند در وقت درستش براتون جواب منطقی میفرستم در حالی که بخواین منطقی گوش کنین...
بعدش اسلام به ذات خود ندارد عیبی این عیب به بد مسلمانی ماست...
خسته نباشید.....
یعنی شما انجیل که خوندید نمی دونید به چه زبانیه؟؟؟یاالله...
وهنوز نمیدونم چیزی که بهش اعتقاد دارین یان؟؟حکم وجوش به تحریف الوجود هست یان؟؟پس شما چطور فرق معرفت وحقیقت رادر دینتون تشخیص میدین؟؟تحقیق خوبه نه در مورد یقینیات‌...
شماقول بده اگه شکست خوردی تفسیر قران رو بخونی که شاید به نظر من تحول پیدا کردی واگه من شکست خوردم کل کتاب هاتون رو که یه جورایی همشو خوندم بادقت وتفسیر بخونم به امید جواب یاالله یارحمان یا رحیم...
لا اله انت سبحانک انی کنت من الظالمین....
۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۷:۱۹ تشننه حقیقت
سلام.برادرمحترم من کارمندهستم وآدم دزدودغل کاری نیستم.ببخشیدبله شمادرست میگوییدمن به سؤالات شماجواب ندادم.شماحدیثی مطرح کردیدمنم نقدش کردم البته سؤال های نامربوطی هم ازشماپرسیدم امیدوارم منوببخشید.من الان شهرستان هستم ونتم ضعیفه.هرکامنتی که میذارم حدود۵دقیقه طول میکشه تاارسال شه وبعضی وقت هانتم قطع میشه ومجبورمیشم دوباره متنم روتایپ کنم.من درسایت های مسیحی جستجومی کنم وازدوستانم میپرسم.چیزهایی روکه میخونم مینویسم وجمع بندی شون میکنم.بنده اگرتاشنبه غروب به سؤال شماپاسخ ندهم یعنی شکست خوردم.شمابه من میگی تفسیرقرآن روبخون برادرمحترم اولاکتب تفسیرمتنوع اندونظرمفسرین درباره مفهوم برخی ازآیات بسیارمنفاوت ومخالف هم هستند.بسیاری ازآیات هم هستندکه واقعامفسرین مفهوم آن هارانمی فهمندمثل آیاتی ازبرحی جزء سی مثل آیاتی ازسوره نازعات وصف.
برادرمحترم تفسیربایدمفهوم آیه روشفاف ترمشخص کنه نه معنی آیات عوض شه.مثلااگرتوآیه ضمایری اومده که معلوم نیست این ضمایرمربوط به چه کسایی هست٬تفسیربایدبیادمشخص میکنه منظورازاین ضمایرچه کسایی هست.تفسیرنبایدمفهوم آیات روعوض کنه چوم دراین صورت تحریفه نه تفسیر.
باسپاس وتشکرصمیمانه
۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۷:۲۷ تشننه حقیقت
درضمن دوست عزیزشایدجناب عالی ازحرفم اینوبرداشت کردیدکه من به پیامبرتوهین کردم.خیرمن لحن سخنم تندبودولی هدفم نقدرفتارمحمدبود.من منظورم این بودچرلمحمدنبایدشفاف حرفاشوبزنه‌ .محمدکه به قول شماشق القمرکردیعنی نمیتونست شفاف‌حرفشوبزنه وگنگ ومبهم حرف نزنه.یعنی نمیدونست که بعضی مردهاازاین حدیث به نفع خودشون استفاده میکنن!!!!
۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۸:۲۰ شاگرد عیسی مسیح
مدتی است که از طرف مسلمانان و آتئیست ها در باب مسیحیت تناقضاتی اعلام می شود، بر آن شدیم که طی یک مقالۀ کوتاه و با زبانی ساده به سؤالات رایج و به اصطلاح این دوستان تناقضات پاسخ دهیم.
http://infinityjesus.blogspot.se/2016/10/blog-post_12.html
تفسیر برادر من من اسم کسی رو نیاوردم خدا خودشم توی قران میگه افلاتعلقون شما تا اون جایی که میتونی تفسیر کنی تفسیر کن اگه نتونستی دوجانبه تفسیر بخون یعنی خودت یه مرجع تقلید مثل علامه حسن زاده املی پرسیدن از ایشون باتوجه به داشتن چشم برزخی مجتهد بودنشون عارف بودنشون فیلوسوف بودنشون وتسلطشون برعلوم غریبه بسار به درجات بالایی رسیدن وکم تر اشتباه میکنن که امام زمان میگه در زمان غیبت من از مراجع تقلید خود کمک بگیرد یا استاد جوادی املی...امیدوارم منظورم رو فهمیده باشین ونظر جوادی املی رو در مورد حضرت عیسی بخونین بد نیست..برادر من شما من باز گفتم دچار یه خوددرگیری مذهبی شدی واینکه شما باید اگه مسلمان بودی بعد مسیحی شدی اینو خوب بدونی که پیامبران خالی ازگناه واشتباه بودن ولی خالی از خطا نبودن واینکه شما به درک ونفهمیدن پیامبر اینطوری نمی تونی لطمه بزنی شاید که باز برای من حرف شما ثابت نشد باز میگم شاید خطا کرده باشه..پیامبر وامامان دریافت وابلاغ وحی رو به درستی وکامل دریافت وابلاغ میکردن واین دلیلی برخطایی که مثلا پیامبر کرده باشه نداره..
شما که به نظر من کارمند هستی نباید این طور چیزها رو بگی چون باسوادی برادر من شما داری از جبهه ای دفاع میکنی که اگه بخوان تبل رسوایشو بزنن سر به اسمان میگیره برادر من چیزی که ممتنع الوجود از اول نرسد هیچ وقت به ذات الوجود که برادر من چون اصلا وادی هاش اشتباست..حالا شما کل مشکلت با این حدیث که من راحت میتونم بگم این مال اون دوره بوده که پیامبردر نگفت دقیق زمانشوخطا کرده که به نظر من باز شما داری اشتباه میکنی...همین بابا برادر من مشکلات جالب تر بگو اینکه حل شدست واصلا مشکلی روش نیست...بیا از قران ایراد بگیر ببینیم چند مرده حلاجی...ما به خواهیم به کتابتون مسیحیت ایراد بگیریم باید شما فرار کنی که...منتظر جوابم تشنه حقیقت اما منطقی...یالله...لااله انت سبحانک انی کنت من الظالمین...
سلام بر شاگرد حضرت عیسی ع که مثل اینکه زیادم به پیامبرت احترام قائل نیستیا..ولی این سایتت چی بود دادی ما که چیزی پیدا نکردیم والا...
۲۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۰۷ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی

اولاً عیسی مسیح پیامبر نیست
http://infinityjesus.blogspot.se/2015/11/blog-post_21.html

دوماً رو چه حساب گفتید به عیسی مسیح احترام نگذاشتیم؟

سوماً این لینکها، لینکهای وبلاگم می باشد، از فیلتر شکن استفاده کنید تا بتوانید مطالب را ببینید و بخوانید. به برکت وجود جمهوری اسلامی فیلتر شده!

http://infinityjesus.blogspot.se
http://infinityjesus.blogspot.se/2016/10/blog-post_12.html

در ضمن تو گوگل هم میتوانید سرچ کنید پاسخ به تناقضات مسیحیت، لینکشو گذاشتم!
https://plus.google.com/114174128088810187613/posts/AquRbnNyXhM

فیض و برکت خداوندمان با شما عزیزان




۲۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۲ شاگرد عیسی مسیح
مقایسۀ عیسی مسیح و مسیحیت با محمد و اسلام:

دربارۀ معصومیت:
در کتاب مقدس: اول پطرس باب 2 ایۀ 22: او(عیسی مسیح) هیچ گناه نکرد و فریبی بر زبانش یافت نشد.
در قرآن: سورۀ محمد آیۀ 19: پس ای پیامبر بدان که معبودی جز الله نیست و برای گناه خود و مردان و زنان با ایمان استغفار کن و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را می داند. در سوره غافر آیۀ 55: پس ای پیامبر صبر و شکیبایی پیشه کن که وعدۀ خدا حق است و برای گناهت استغفار کن و هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور.

دربارۀ مخالفان و دشمنان خود:
در کتاب مقدس: متی باب 5 آیۀ 44-45: اما من به شما می گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آزار می رسانند، دعای خیر کنید تا پدر خود را که در آسمان است فرزندان باشید. زیرا او آفتاب خود را بر بدان و نیکان میتاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران می باراند.
در قرآن: سورۀ توبه آیۀ 5: پس چون ماه های حرام (ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب که مدت امان است) درگذشت، آنگاه مشرکان را هر جا یابید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید، چنانچه توبه کرده و نماز به پا داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بردارید، که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

دربارۀ بی ایمان ها:
در کتاب مقدس: یوحنا باب 3 آیۀ 17-18: زیرا خدا پسر خود را به جهان نفرستاد که جهانیان را محکوم نماید، بلکه تا آن را نجات بخشد. هر کس به او ایمان بیاورد محکوم نمی شود اما کسی که به او ایمان نیاورد در محکومیت باقی می ماند، زیرا به اسم پسر یگانۀ خدا ایمان نیاورده است.
در قرآن: سورۀ توبه آیۀ 29: با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می شمرند و نه آیین حق را می پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را به دست خود بپردازند.

دربارۀ ارزش زن:
در کتاب مقدس: افسسیان باب 5 آیۀ 25: ای شوهرها، چنانکه مسیح کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای آن داد، شما نیز زنهای خود را دوست بدارید.
در قرآن: سورۀ بقره آیۀ 223: زنان شما کشتزار شما هستند پس از هر جا و هر گونه که خواهید به کشتزار خود درآیید و آنها را براى خودتان مقدم دارید.
و همچنین درسورۀ نساء آیۀ 34: اگر از نافرمان شدن زنهایتان بیم دارید، آنها را موعظه کنید و از همبستر شدن با آنها خوددارى کنید و آنها را بزنید.

دربارۀ زنا:
در کتاب مقدس: متى باب ٥ آیۀ ٢٧-٢٨: شنیده اید که گفته شده زنا مکن، اما من به شما مى گویم هر که با شهوت به زنى بنگرد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است.
در قرآن: سوره نساء آیۀ ٢٣-٢٤: و زنان شوهر دار (بر شما حرام است)، مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده اید، (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است). اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود آنان را اختیار کنید. در حالیکه پاکدامن باشید و از زنا خوددارى نمایید و زنانى را که متعه (ازدواج موقت) مى کنید، واجب است مِهر آنان را بپردازید و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مِهر، با یکدیگر توافق کرده اید. (بعدأ مى توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید). خداوند دانا و حکیم است.

دربارۀ مستی:
در کتاب مقدس: افسسیان باب 5 آیۀ 18: مست شراب مشوید، که شما را به هرزگی می کشاند، بلکه از روح پر شوید.
در قرآن: سورۀ نساء آیۀ 42: ای اهل ایمان، هرگز در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید چه می گویید و چه می کنید.

دربارۀ شیوۀ بشارت (تبلیغ):
در کتاب مقدس: متی باب 10 آیۀ 16: من شما را همانند گوسفندان به میان گرگان می فرستم. پس همچون مار هوشیار باشید و مانند کبوتر بی آزار باشید.
در قرآن: سورۀ نساء آیۀ 71: ای کسانی که ایمان آورده اید، در برابر دشمنان دین آمادگی خود را حفظ نموده، سلاح های خود را برگیرید، پس گروه گروه یا دسته جمعی (طبق اقتضای حال) حرکت و کوچ نمایید.

همچنین:
عیسی مسیح مرد کور را بینا کرد و زن زناکار را بخشید، اما محمد مرد کور را نپذیرفت و دستور کشتن زن زنا کار را داد.
در هر دو باور مذهبی به گرسنگی هر دوی این افراد در بیابان اشاره شده است، اما عیسی در بیابان بوسیله معجزه غذا فراهم کرد، اما محمد نتوانست چنین کند.

اسلام بر مبنای اقتصادی بنا شده است:
۱-در اسلام ازدواج بر مبنای تعیین مهریه هست، حال آنکه در مسیحیت زن و شوهر با عشق اعضای یک تن می گردند و هر کس از تن خود مراقبت می کند.
۲-در اسلام به آرایش زن ها و استفادۀ آنها از زیورآلات تاکید شده، حال در مسیحیت گفته شده که آرایش زنها باید باطنی باشد و نه ظاهری.
۳-در اسلام بحث دیه مطرح شده است، حال آنکه مسیح فرمود هرگاه کسی به گونۀ راستت سیلی زد، بگذار گونۀ چپ تو را هم سیلی بزند.
۴-مسیح فرمود هر کس آنچه را که در توانش هست ببخشد که آنچه را هم که می دهد از ته دل باشد، ولی در اسلام خمس را داریم که شامل ۲۰درصد از دارایی اشخاص است.
۴-مسیح کفارۀ گناهان بوده و هست، حال آنکه در اسلام با قربانی کردن گاو و گوسفند و پرداخت پول کفارۀ گناهان پرداخت می شود. زکات و فطریه و ...
۵-مسیح در مورد سنگسار کردن زن زناکار به یهودیان فرمود: هر کدام از شما که گناه نکرده اید، اولین سنگ را به او بزنید. حال آنکه در اسلام بر سنگسار کردن تاکید شده است.
۶-در مسیحیت صیغه کردن زنا محسوب می شود، ولی در اسلام زن ها می توانند حتی ساعتی هم صیغه بشوند.
۷-مسیح شریعت یهود را کامل کرد ولی اسلام مسیح را به عنوان کفارۀ گناهان انکار می کند.
۸-مسیح بارها بر بخشش و گذشت تاکید کرد ولی اسلام تاکید بر کشتار دارد.
۹-و در نهایت رهبر اسلام با عایشۀ شش ساله ازدواج کرد.

خودتان قضاوت کنید، کدام بهتر است؟
فیض خداوندمان با تک تک شما
۲۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۰ تشننه حقیقت
سلام.آقامجتبی خدمت شماعرض شودکه بنده درخانواده ای مسیحی متولدشدم ومن وخانواده ام مسیحی هستم‌.خوشحالم که مثل شمامسلمانان گمراه نیستم.برادرمحترم بنده نهایتا شنبه غروب‌به دوسؤال شماپاسخ می دهم.جناب شاگردعیسی مسیح درووودبرتو
واقعااژجولب های منطقیت به شبهتتی که مدیراین وبلاگ مطرح کرده بودلذت بردم درررووووووودبرتو.فیض وبرکت خداوندمان عیسی مسیح باشما.دوست عزیزفک کنم آدرس سایت رواشتباه نوشته بودی محض اطلاع آقامجتبی عرض شودکه اولاشمابرای ورودبه این سایت فیلترشکن داشته باشید.اگه فیلترشکن داریدتوگوگل سرچ کنید
infinityjesus.blogspot.se
۲۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۲ تشننه حقیقت
فقط کافیه همیموتوگوگل سرچ کنی(البته بایدفیلترشکن داشته باشی)بعدبری تواولین سایتی که وقتی توگوگل سرچ کردی نمایش داده شده.بقیه آدرسی روکه جناب شاگردعیسی مسیح گفت لازم نیست.من همین آدرسی روکه گفتم سرچ کردم واومد.پاسخ های خوبی به شبهات مسلمانان ‌پیرامون مسیحیت داده شده.بنده ازصمیم قلب ازجناب شاگردعیسی مسیح تشکروقدردانی میکنم.
باسپاس وتشکرصمیمانه
سلام به شما تشنه حقیقت بیابم بحث شما رو از اقای شاگرد عیسی ع جدا کنیم من بحثم باشما جدا وبا ایشون جداست شما بخون ولی از جمله های اون استفاده نکن حرف خوتو بزن چون توی خانواده مسیحی به دنیا اومدی خوشحال شدم که روی هوا حرف نمی زنی بعد اینکه شما بیا منطقی و باحوصله صحبت کن...چرا اخه به ما میگی گمراه عزیزم دلیل بیار..نظر اقای شاگرد عیسی رو با فیلتر شکن سعی میکنم رسیدم بخونم وبالث خوشحالی منه..ما که جنگ ودرگیری ودعوا که نداریم بحث منطقی میکنیم..
سلام بر اقای شاگرد حضرت عیسی ع شما یکم فکر کنم عصبی هستی بسم الله بگیر اول برادرشما که میگی پیامبر نیست پس چیه ادم معمولیه بعد انسان معمولی گناه نمیکنه چرا حرف خودتو تحریف میکنی پس عجله نکن...
دوم اینکه شما به دین خودت با این حرکت توهین کردی برادر شما نوشتی شاگرد حَرت عیسی ع جالبه شاگرداش کسانی مثل متی ویوحنا اینها بودن اگه شما هم شاگردیش میخوای یه کتابم شما بده هان نظرت چیه...
تک تک مطرح کن مشکلاتتو حل کنیم رو هوا حرف نزن همه رو که نوشتی نمیشه اگه واقعا مطمئنی همه اینا مشکلن تک تک مطرح کن با کجاش مشکل داری جواب بدیم...شما هم مطالب تشنه حقیقت رو بخون ولی رو هوا نگو درسته با دلیل وعلت..اگه حاضری بسم الله...
لااله انت سبحانک انی کنت من الظالمین...
به گزارش تاریخ، در حدود سی سال پس از عروج حضرت عیسی علیه السلام هیچ کتابی وجود نداشت. چندین دهه بعد از آن، مکتوباتی به وجود آمد که به عنوان متون ارزشمندی دست به دست می گشت. در این زمان، دهها انجیل و رساله به وجود آمد و مجموعه عهد جدید پس از چندین شورا تشکیل شد و رسمیت یافت. البته لازم به یادآوری است که همه اناجیل موجود با تفاوتهایی که دارند، برای مسیحیان مورد احترام هستند.

امکان خطای نویسندگان اناجیل
سالها پس از زندگی مسیح علیه السلام و در خوشبینانه ترین احتمال، در حدود سالهای 20 الی 70 م این کتابها به رشته تحریر درآمد. طبعا گذشت چنین زمانی مسائلی را به وجود می آورد. چند نفر که ادعا می شود دو تن از ایشان حواری بودند و دو نفر دیگر از شاگردان حواریون ـ که خود شاهد عینی زندگی مسیح علیه السلام نبودند ـ دست به قلم بردند. در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که نویسنده این کتابها افراد مؤمن و عاشق مسیح علیه السلام بودند و با هدف گسترش پیام مسیح علیه السلام دست به تألیف چنین کتابهایی زدند و سعی کردند که این کتابها را صحیح و بی خطا بنگارند؛ ولی باز نکاتی وجود دارد که توجه به آنها ضروری می نماید:

اوّل اینکه آیا این افراد معصوم بودند یا امکان خطا و اشتباه هم داشتند؟ خود مسیحیان چنین ادعایی درباره ایشان ندارند. مطمئنا کسی درباره این افراد ادعای عصمت نکرده و اگر هم ادعا کند، دلیلی برای اثباتش ندارد؛ مگر اینکه بگوید: این افراد تحت حمایت روح القدس این کتابها را نگاشته اند. در آن حال، باور این سخن برای محقق بی طرفی که سخت می تواند به گفته کلیسا اعتماد پیدا کند، محال است و طبیعی است که ایشان، گرچه سعی خود را برای بی خطا بودن نوشته هایشان کردند، ولی چون بشر بودند، امکان اشتباه در نوشته هایشان وجود داشته است.

و نکته دوم اینکه خود نویسندگان عهد جدید، این کتابها را به عنوان کتاب مقدّس ننوشتند؛ بلکه اکثر این کتابها، نامه های شخصی ای بوده است که برای مؤمنان دیگر می نوشتند. بنابراین، وقتی نویسنده کتاب، خود ادعای مقدّس بودن نوشته اش را به عنوان کلام الهی ندارد، چرا ما باید چنین ادعایی را در مورد وی مطرح کنیم؟شما برادر مسیحی اینو قبول دارین.؟؟؟؟؟
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۱۸ تشنه حقیقت
درود بر شما
فیض و برکت خداوندمان با شما
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۱۹ شاگرد عیسی مسیح
تشنه حقیقت
درود بر شما
فیض و برکت خداوندمان با شما
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۲۰ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی
اولاً در خصوص عصابانیت:

هر چه در فهم تو آید آن بوَد مفهوم تو

با این حرفها نمی تونی ما را عصبانی کنی

شناخت عیسی مسیح آرامش را به زندگی ما ارمغان آورد و ما را از همه قید و بندها و نگرانی ها آزاد ساخت. از این رو هر آنچه را که از او می دانیم و یاد خواهیم گرفت، به حکم وظیفه با دیگران قسمت خواهیم کرد و ندای آزادی او را تا جایی که در توان داریم به گوش خواهیم رسانید. باشد که روزی همه ما در سایه ایمان مسیحی به این آرامش برسیم. آمین
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۲۳ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی
لینک گذاشتم که عیسی مسیح کیستف ولی چون فیلتر شکن نداری:

http://infinityjesus.blogspot.se/2015/11/blog-post_21.html

متن زیر از لینک بالاست:

عیسی مسیح کیست
دوستان عزیزمان، قبلا در این مورد با هم صحبت کرده بودیم که عیسی مسیح چه کسی بوده است، دراینجا می خواهیم به طور دیگری عیسی مسیح را برای شما شرح دهیم:
عیسی ناصری برای شما کیست؟ زندگی شما در این دنیا و در ابدیت بستگی به پاسخ شما به این پرسش دارد.
به نظر شما او کیست؟
برجسته‌ترین شخص در تمام ادوار؟
بزرگترین رهبر؟
بزرگترین استاد؟
کسی که نیکوترین کارها را برای بشریت انجام داد؟
کسی که مقدسترین زندگی را که هیچ کس هرگز نزیسته بود زیست؟
امروزه به هرکجای دنیا که بروید، با پیروان هر مذهبی که صحبت نمایید، صرف‌نظر از اینکه چقدر نسبت به مذهب خویش متعهد می باشند، اگر چیزی درباره تاریخ بدانند، باید بپذیرند که هرگز کسی مانند عیسای ناصری وجود نداشته است.
عیسی مسیر تاریخ را تغییر داد. حتی تاریخ روزنامه صبحی که در دست دارید گواه بر این اصل می‌باشد که عیسای ناصری 2000 سال پیش بر روی زمین می‌زیست.

پیشگویی ظهور عیسی:
صدها سال قبل از تولد عیسی،کتب مقدسه نبوت انبیای اسرائیل را در مورد ظهور وی به ثبت رسانیدند. عهد عتیق که به وسیله اشخاص بسیاری در طی مدت 1500 سال نگاشته شده است،شامل 300 نبوت در مورد آمدن وی می‌باشد. تمامی این جزئیات و همچنین تولد معجزه آسا،زندگی عاری از گناه،معجزات بسیار،مرگ و قیام او تماماً به واقعیت پیوستند. زندگی‌ای که عیسی زیست،معجزاتی که او کرد،سخنانی که او گفت، مرگش بر روی صلیب،قیام او،عروج او به آسمان،همه این اصل را بیان می‌کنند که او تنها یک انسان نبود،بلکه بیش از یک انسان بود. عیسی اعلام نمود، من راه و راستی و حیاط هستم، هیچ کس نزد پدر جز به وسیله من نمی‌آید. (یوحنا 14:6)
زندگی و پیام او موجب تغییر می‌گردد:
هر گاه به زندگی و تاثیر عیسای ناصری از دید تاریخ نظری بیفکنید،مشاهده خواهید نمود که حضور او و پیامش همواره در زندگی مردم و اقوام باعث تغییرات بزرگی گردیده‌اند. هر جا که تعالیم او تاثیر خود را بر جای گذاشته، تقدس ازدواج،حقوق زنان،حق رای،تاسیس مدارس و دانشگاهها جهت تحصیلات عالیه، وضع قوانین برای محافظت از کودکان،برچیده شدن برده‌داری و هزاران تغییر مفید دیگر به زندگی‌های شخصی نیز به گونه‌ای برجسته تغییر یافته است. برای مثال، " لیوو والاس " یک ژنرال مشهور و نابغه در ادبیات، به عنوان یک ملحد شناخته شده بود. برای مدت دو سال، آقای "والاس" مشغول مطالعه در برجسته‌ترین کتابخانه‌های اروپا و آمریکا بود. او در جستجوی اطلاعاتی بود تا بوسیله آنها مسیحیت را برای همیشه نابود سازد.هنگام نگارش دومین فصل کتابی که او بدین منظور می‌نوشت، گریه‌کنان در حالیکه زانو زده بود فریاد بر آورد:عیسی، ای خدای من و ای خداوند من و این چنین مسیح را یافت. با چنین مدرک محکم و غیر قابل بحثی او دیگر نمی‌توانست خداوندی و پسر خدا بودن عیسی را انکار کند. بعدها " لیو والاس" کتاب "بنهور" که یکی از بزرگترین رمانهای قرن به زبان انگلیسی است و داستان آن در دوران زیست مسیح اتفاق افتاده را به رشته تحریر درآورد. همینطور "سی.اس.لوئیس"، پروفسور دانشگاه آکسفورد انگلستان که از عرفای منکر وجود خدا بود و سالهای متمادی الوهیت مسیح را انکار می‌کرد نیز در صداقتی عقلانی پس از مطالعه عمیق و گسترده برای یافتن دلایلی جهت اثبات الوهیت مسیح،پذیرفت که عیسی همان خدا و منجی است.
خداوند،دروغگو،یا دیوانه:
لوئیس در کتاب مشهورش به نام "مسیحیت صرف" این جمله را بیان می‌کند: شخصی که تنها یک انسان است و چیزهایی را مانند عیسی می‌گوید نمی‌تواند یک استاد بزرگ اخلاق باشد.
او می‌تواند یک دیوانه باشد. هم طراز با مردی که می‌گوید خود یک تخم‌مرغ آبپز است یا باید شیطان مجسم جهنمی باشد.
شما باید انتخاب کنید. او یا پسر خدا بوده و هست یا یک مرد دیوانه یا چیزی بدتر از آن. شما یا می‌توانید او را یک دیوانه تلقی کنید یا به پایش بیافتید و او را خداوند خود خطاب نمایید. ولی خواهش می‌کنم درباره او این سخن بی‌معنی را نگویید که او یک استاد بزرگ بشریت بود. او چنین بابی را برای ما نگشوده است.
عیسی مسیح برای شماکیست؟ زندگی شما بر روی این جهان و در ابدیت بستگی به پاسخ شما به این پرسش دارد.
تمامی ادیان توسط انسان پایه‌گذاری شده‌اند و بر پایه فلسفه‌های انسانی، قوانین و میزانهای رفتاری استوار گردیده‌اند. اگر بنیانگذاران این ادیان را از قوانین و نحوه پرستش آنها خارج سازید،شاهد تغییر کوچکی در آنها خواهید بود.
ولی عیسی مسیح را از مسیحیت خارج نمایید، هیچ چیز دیگری باقی نخواهد ماند. مسیحیت کتاب مقدسی تنها فلسفه‌ای برای زندگی نیست و نه استانداردهای اخلاقی برای اطاعت از مراسم مذهبی. مسیحیت واقعی بر پایهای اساسی یعنی رابطه‌ای شخصی با خداوند و منجی زنده و قیام کرده استوار می‌باشد.

بنیانگذار قیام کرده:
عیسای ناصری بر روی صلیب مصلوب شد،در قبری قرض شده دفن و در روز سوم از مردگان قیام نمود. مسیحیت در این خصوص بی نظیر است.
هر گونه بحث در مورد اعتبار مسیحیت بستگی به اثبات قیام عیسای ناصری دارد.
در طی قرون متوالی عالمان بزرگ تصمیم گرفته‌اند که قیام او را به اثبات برسانند. آنها ایمان آورده و اکنون نیز ایمان دارند که عیسی زنده است.
سایمون گرینلیف متصدی حقوقی ثبت در مدرسه قانون هاروارد پس از مطالعه و تفحص درباره واقعه قیام که توسط نویسندگان اناجیل به دست ما رسیده است، به این نتیجه میرسد که غیر ممکن است آنها بتوانند بر عقاید خود مبنی بر قیام نکردن عیسی از مردگان اصرار نمایند. حقایق نقل شده در اناجیل این را اثبات می‌نماید که اگر آنها این اصل را نمی فهمند و به آن اطمینان ندارند پس سایر اصول را نیز نخواهند فهمید.
جان سینگلتون کپُلی که بعنوان یکی از مغزهای حقوقی در تاریخ بریتانیا شناخته شده است چنین نظر می‌دهد که:من بسیار خوب میدانم که مدرک و گواه چیست و این را به شما میگویم که رویدادی مانند قیام هرگز قابل انکار نمی‌باشد.

دلایلی برای ایمان:
قیام هسته مرکزی ایمان یک مسیحی است. دلایل متعددی برای این مسئله که چرا کسی که در مورد قیام مطالعه می‌نماید به واقعیت آن ایمان می‌آورد، وجود دارد.
پیشگویی:
ابتدا، عیسی خود پیشگویی کرد که مرده و قیام خواهد نمود و مرگ و قیام او همان گونه اتفاق افتاد که وی پیشگویی کرده بود. (لوقا 18: 31- 33)

قبر خالی:
دوم، قیام تنها پاسخ موجه برای قبر خالی اوست. این داستان کتاب‌مقدسی نمایانگر قبری است که بدن مسیح را در آن گذاشته و به وسیله سنگی عظیم مسدود و در احاطه سربازان رومی قرار گرفته بود.
اگر کسی ادعا می‌نماید که عیسی نمرده بلکه ضعیف شده بود، پس نگهبانان و سنگ می‌توانستند از فرار او جلوگیری نمایند، یا از هرگونه کوششی توسط پیروان او جهت آزاد ساختنش ممانعت بعمل آورند.دشمنان عیسی هم بدن او را بر نمی‌داشتند، زیرا گمشدن بدن او تنها موجب تشویق ایمان پیروانش در مورد قیام او می‌شد.

ملاقاتهای شخصی:
سوم، قیام تنها پاسخ برای ظهور عیسی مسیح به پیروانش می‌باشد. پس از قیامش عیسی حداقل ده بار به آنانی که او را می‌شناختند و به مردم بسیاری مثلاً 500 نفر در یک بار ظاهر شد. خداوند ثابت کرد که این ظاهر شدنها توهم نیستند زیرا او با آنها غذا خورد، حرف زد و آنان او را لمس کردند. (اول یوحنا 1:1)
تولد کلیسا:
چهارم، قیام تنها پاسخ مستدل برای شروع کلیسای مسیحی میباشد. کلیسای مسیحی بزرگترین بنیادی است که تاکنون در تاریخ جهان به وجود آمده است. قسمت اعظم محتوای موعظه در اولین جلسه این کلیسا در مورد قیام بود.
(اعمال 2: 14-36 ) بدون شک، کلیسای اولیه آگاه بود که قیام مسیح پایه و اساس پیامش میباشد. دشمنان عیسی در واکنش به ایجاد کلیسا می‌توانستند در صورت داشتن بدن مرده عیسی به سادگی با ارائه آن در هر زمان شاگردان را از موعظه به قیام باز دارند ولی هرگز این چنین نشد زیرا او بالفعل از مردگان قیام کرده بود.

زندگیهای تغییر یافته:
پنجم، قیام تنها دلیل منطقی برای پاسخ در مورد زندگیهای تغییر یافته شاگردان است. آنها پیش از قیامش او را ترک کردند، پس از مرگش گرفتار ترس و یاس شده بودند. آنها انتظار نداشتند که عیسی از مردگان قیام نماید. (لوقا 24: 1-11)
بعدها پس از قیامش و تجربه آنها در روز پنطیکاست، همین مردان و زنان مایوس و بی هدف با قدرت مسیح قیام کرده،تغییر یافته و در نام عیسی مسیح جهان را شورانیدند. بسیاری زندگی خود را به خاطر ایمانشان از دست دادند، دیگران به طور وحشتناکی تحت جفایا قرار گرفتند. شجاعت آنها و رفتارشان به خاطر درک این مسئله بود که آنها مجرمیت خود را میدانستند، یعنی ایمان به واقعیت قیام عیسی مسیح و این اصلی ارزشمند برای مردن محسوب می‌گشت.
در طی 40 سال کار با پیروان عقل و منطق در دنیای دانشگاهی، کسی را ندیده‌ام که درباره این واقعه عمیقاً مطالعه نموده باشد و الوهیت و قیام عیسی ناصری برایش اثبات نشده باشد و نپذیرد که او پسر خدا و مسیح موعود است.
کسانی هم که ایمان ندارند خودشان صادقانه می‌گویند که من وقتی را برای مطالعه کتا‌ب‌ مقدسی و حقایق تاریخی درباره مسیح نگذاشته‌ام.

خدایی زنده:
به خاطر قیام عیسی، پیروان راستینش نه تنها به عنوان یک بنیانگزار مرده اخلاق به او نمی‌نگرند بلکه در رابطه‌ای زنده و شخصی با خدای زنده بسر می‌برند. عیسی مسیح امروز زنده است و وفادارانه آنانی را که به او ایمان دارند و از او اطاعت می‌نمایند برکت می‌دهد.
در طی قرون متمادی بسیاری عیسی مسیح و ارزش او را شناخته‌اند و به جمع کسانی که جهان را تحت تاثیر قرار داده‌اند، پیوسته‌اند.
فیلسوف و فیزیکدان فرانسوی "بلزپاسکال" درباره احتیاج انسان به مسیح چنین می‌گوید: در قلب هر انسانی خلاءای وجود دارد که تنها خداوند بوسیله پسرش عیسی مسیح می‌تواند آن را پر سازد.

آیا شما مشتاق هستید که عیسی مسیح را به عنوان منجی زنده خود بشناسید؟ همان گونه که این جمله نشان می‌دهد، عیسی اشتیاق فراوان دارد تا رابطه‌ای محبت‌آمیز و شخصی را با شما آغاز نماید. عیسی تمامی مقدمات لازم جهت این کار را انجام داده است.
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۳۲ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی
با شما و امثال شما حرف زیاد زدم ، مشکل شما اینه که در قبول واقعیت مشکل دارید.

نه تنها ما بلکه همه ایمانداران شاگردان عیسی مسیح هستیم، اگر در دین و آیین شما دلیل شاگرد بودن داشتن کتاب است، در دین و آیین ما این چنین نیست!

در ضمن مؤدب باشف رو هوا شما و امثال شما حرف می زنید. اینو بدون که من خوب می فهمم و ایمان دارم چی میگم.

ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻐﯿﯿﺮ!
ﺍز ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ
ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ
ﻣﯿﺪﻫﺪ: ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ
ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ، ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ،
ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ، ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﻫﺎ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﻭﻗﺖ ﻭ
ﺍﻧﺮﮊﯾﺸﻮﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ، ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺸﻮﻥ ﻫﻢ
ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻭ
ﭘﻮﻝ ﻭ ﻋﻤﺮﺷﻮﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ.

ﮐﺎﺵ! ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻴﻢ " ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ " ﺭﺍ
ﺍﺯﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺎﯾﺪﻣﺎﻥ، ﺗﻔﮑﯿﮏ ﮐﻨﻴﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﻭﻗﺖ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻳﻢ ﺁﻥ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﯽ ﻫﻮﯾﺖ ﻧﺸﻮﻳﻢ .
ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺎ، ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ
ﻧﻔﺮﺕ ﻫﺎیشان ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﺎﻭﻝ
ﻫﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺟﻠﻮﯼ ﺿﺮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﺎ
ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻐﯿﯿر، ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍهد.

تغییر کن بزرگوار!
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۳۵ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی

نظرت دربارۀ مقایسه عیسی مسیح با محمد چه بود؟؟؟؟ اصلاً خواندی!! البته اگر خوانده بودی کامنت های بعدی را نمی گذاشتی.

موفق باشی
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۴۱ شاگرد عیسی مسیح
آیا در اناجیل تناقض وجود دارد

http://infinityjesus.blogspot.se/2015/12/blog-post_5.html

یکی از مخالفت ها، تناقض و تضاد در محتوای اناجیل است. هنگامی که از تناقض و تضاد سخن به میان می آید آیا مقصود این است که یک انجیل ادعا کرده مسیح خداوند است و انجیل دیگر او را پیامبر معرفی نموده؟ آیا یک انجیل مصلوب شدن مسیح را تایید نموده و انجیل دیگر مرگ مسیح را تکذیب کرده است؟ آیا یک انجیل زنده شدن مسیح بعد از مرگ را ثبت کرده و انجیل دیگر آن را تایید نکرده است؟ آیا یک انجیل مکان تولد عیسی را بیت الحم ذکر کرده و انجیل دیگر شهر دیگری را به عنوان محل تولد نام برده است؟ آیا یک انجیل می گوید که مسیح در اورشلیم مصلوب شد و انجیل دیگر شهر دیگری را معرفی می کند؟ مخالفان نیز به خوبی می دانند که این گونه تناقض ها و تضادها در اناجیل وجود ندارد. بنابراین، دراناجیل از نقطه نظر تعلیمات الهیاتی و هم چنین ذکر وقایع و مکان رخدادها هیچ گونه تضادی مشاهده نمی شود. یک نویسنده صرفا به گزارش اتفاق بسنده کرده و دیگری جزئیات را افزوده. اگر جزئیات بر خلاف آن واقعه، تعلیم و مکان جغرافیایی بود که در اناجیل دیگر ذکر شده، آن را تناقض می نامیدیم. مثلا: اگر می خواندیم که "مسیح از قایق پیاده شد و قدم به ساحل اورشلیم گذاشت، جایی که محل تولد او بود" فورا درمی یافتیم که اشتباهات جغرافیایی در متن وجود دارد. بدون تردید، شاگردان مسیح و یهودیان نیز در همان قرن اول میلادی از این آیه انتقاد می کردند و آن انجیل، مشکوک و جعلی معرفی می گردید. مرقس به تولد مسیح اشاره نکرده، در حالی که متی تولد مسیح تشریح کرده است. لوقا جزئیات بیشتری را در مورد تولد مسیح ارائه داده. اگر چهار انجیل وقایع و تعالیم مربوط به زندگی مسیح دقیقا تکرار و کپی می کردند، چه نیازی به سه انجیل دیگر بود؟ وقتی شخصی ادعا می کند در اناجیل تضاد و تناقض وجود دارد، از او درخواست کنید که "تضاد و تناقض" را نشان دهد. از او بپرسید آیا مکان ها متفاوت هستند؟ پاسخ او منفی است. از او سئوال کنید که آیا از نقطه نظر تعلیمی متضاد است؟ پاسخ او منفی است. سپس بپرسید: کدامیک از نویسندگان جزئیات بیشتری از واقعه را نوشته اند؟ برای او مثال بزنید: اگر شما و دوستان تان فیلمی را تماشا کنید، وقتی کسی از شما بخواهد تا داستان فیلم را تعریف کنید، آیا همه روایات دقیقا مشابه است؟ ممکن است صحنه ها را دقیق توصیف نکنید، یا یک نفر جزئیات بیشتری از سکانس فیلم را به یاد دارد، اما این به آن مفهوم نیست که دارید دروغ می گویید و داستان فیلم را تغییر می دهید. هر کدام از شما مطابق نگرش خود، داستان فیلم را شرح می دهد. اشتباه توضیح نمی دهید، اما در جزئیات کمی تفاوت وجود دارد. ممکن است صحنه ها را جا به جا توضیح دهید. مثلا: بگویید کاراگاه توی تاکسی بود که تلفن همراهش زنگ زد. اما دیگری بگوید، کاراگاه قبل از سوار شدن، تلفنش زنگ زد. اما همگی توافق دارند که شخصیت مورد نظر، کاراگاه است که داشت در یک روز بارانی به محل حادثه می رفت. بنابراین، تضادها ظاهری هستند، در حالی که شخصیت و مکان واقعه متضاد نمی باشند
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۴۳ شاگرد عیسی مسیح
آیا تورات و انجیل (کتاب مقدس) تحریف شده است

http://infinityjesus.blogspot.se/2016/08/blog-post.html

می خواهیم به این سوال بحث برانگیز پاسخ دهیم. سوالی که ذهن بسیاری ازمسلمانان را به چالش عمیقی می کشاند. چون نزدیک به 1400 سال است که رهبران مسلمانان جهان این اتهام را به مسیحیان نسبت می دهند که کیشیشان مسیحی انجیل وتورات را تحریف کرده اند.
برای پاسخ به این سوال باید از هرکسی که اعتقاد دارد انجیل تحریف شده است سوالی بپرسیم. به نظر شما انجیل قبل از ظهور اسلام و قرآن تحریف شده است یا بعد از آن؟
(جواب شما به این سوال چیست؟ قبل ازادامه قرائت این مقاله لطفا به این سوال در قلب خود پاسخ دهید.)
بسیاری از مسلمانان به این سوال اینگونه پاسخ داده اند. خوب مسلماُ قبل از ظهور اسلام.
وقتی که این جواب را می شنوم می گویم بسیار خوب حرف شما را می پذیریم ولی آیا می توانید بگویید که اگر انجیل قبل ازظهوراسلام و قرآن تحریف شده چرا خود قرآن در سوره ال عمران آیات 48 و65 ، سوره المائده آیات 46 ، 47 ، 66 ، 68 و 110 ،سوره الاعراف آیه 157 ، سوره التوبه آیه 111 ، سوره الفتح آیه 29 ، سوره الحدید آیه 27 وبسیاری از آیات دیگر بر حقانیت انجیل و تورات صحه می گذارد وبه همه مومنین خدا توصیه می کند که احکام تورات و انجیل را انجام دهند و الهامی بودن و صحت آنها را تاکید و تایید می کند.
آیا خود قرآن به ما می گوید که به تورات و انجیل تحریف شده ایمان آورده و احکام آن را انجام دهیم؟
در این مرحله و با کمی فکر کردن، بسیاری پاسخ خود را عوض کرده چنین می گویند. خیر انجیل و تورات بعد از اسلام تحریف شده است. ولی این پاسخ هم منطقی نمی باشد. زیرا بعد ازاسلام حدودا 600 سال از ظهور مسیحیت گذشته بود و مسیحیت در سه قاره مهم جهان یعنی آسیا، اروپا و آفریقا گسترش یافته بود. بزرگترین امپراتوری آن زمان یعنی روم و بسیاری از کشورهای جهان مسیحی شده بودند. آیا منطقی و قابل قبول است که تمام مسیحیان و تمام کشیشان و رهبران مسیحی متحداُ و با یک برنامه ریزی ملحدانه تصمیم گرفته باشند که به ضد خدا طغیان کرده و تمام اناجیلی که در جهان وجود داشت را جمع آوری کرده و همه آنها را تحریف کنند؟ باید بدانیم که در آن زمان ده ها هزار نسخه دست نویس ازانجیل به اکثر زبان های مهم دنیا ترجمه شده بود.(در حال حاضرتعداد 5366 انجیل دست نویس از قرون اولیه مسیحی در موزه های معتبر دنیا موجود می باشد که همگی آنها با یکدیگر تطابق کامل داشته و هیچ نشانه ای از تحریف، حتی قسمت های جزیی آن مشاهده نمی گردد. این مطالب را تمامی دانشگاه های معتبر دنیا ازنظر عملی و تاریخی تایید می کنند.)
آیا در بین تمام مسیحیان وکشیشان آن زمان یک فرد با ایمان و مخلص پیدا نمی شد که کلام خدا را برده و آن را از دست قاصبان کلام خدا پنهان کند؟ آیا تمامی دنیای مسیحیت به ضد خدا طغیان کردند؟ تاریخ هیچ گزارشی در این زمینه نمی دهد. چنین اتفاقی هرگز رخ نداده است.
حتی اگر عده ای از مسیحیان نیز کلام خدا را تحریف کرده و آن را عوض می کردند امروز باید حد اقل دو نوع انجیل وجود می داشت. یکی نسخه تحریف شده و یکی نسخه تحریف نشده آن. ولی امروز فقط یک نوع انجیل درمیان تمامی مسیحیان جهان شناخته شده و مورد استفاده قرار می گیرد که آن را اصطلاحاُ عهد جدید می نامند.
درضمن مگر در زمانی که مسیحیان کلام خدا را متحداُ تحریف کردند خدا در خواب بود؟ آیا خدا نمی توانست از کلام خود محافظت کند؟ به نظر من خدایی که نتواند از کلام خود محافظت کرده و آن را از تحریف شدن حفظ کند اصلاُ خدا نیست و لایق پرستش نمی باشد.
لیکن ما می دانیم که خدای ما خدایی است که تمام جهان را با اراده پر قدرت خود خلق نمود. کلام خدا می گوید: خدا گفت جهان خلق شد.(پیدایش باب 1) اگردولت های انسانی امروز می توانند قانون اساسی کشور خود را حفظ و حراست کنند تا هیچ کس نتواند آن را تحریف کند، آیا خدا نمی تواند کلام خود را ازتحریف حفظ کند؟ درصورتی که هر روز شاهد معجزاتی از طرف خدا هستیم و می بینیم که خدا قادر مطلق و حضوردارد و نتیجه این است که هرگز تحریفی از کلام خدا نبوده. آیا امروز کسی می تواند برای خود در کشور عزیزمان ایران یک قانون اساسی از خود تدوین کرده وآن را چاپ ومنتشر کند؟ مسلماُ خیر.
اگرکسی بگوید که انجیل تحریف شده باید بتواند به این سوالات پاسخ گفته و برای پاسخ های خود سند و مدرک تاریخی ارائه دهد:
آیا انجیل و تورات تحریف شده است؟
1 – انجیل در چه تاریخی تحریف شده است؟
2 – انجیل توسط چه کسانی تحریف شده است؟ (لطفا از گفتن پاسخ های کلی صرف نظر کرده و مشخصاُ نام افرادی که انجیل را تحریف کرده اند بنویسید و مثلاُ نگویید که کشیشان این کار را کردند.)
3 – نسخه اصلی انجیل کجاست؟ (انجیل ارائه شده باید با تمامی قسمت های دیگر کتاب مقدس همخوانی داشته وبه طور دقیق تمامی پیش گویی هایی که بیش از 300 مورد می باشند و درعهد عتیق درمورد نجات دهنده شده است را به انجام رساند وگرنه فاقد اعتبار می باشد.
4 – هدف اصلی تحریف کنندگان انجیل چه بوده است؟
جالب است بدانید که تا به حال هیچ کس نتوانسته به این سوالات پاسخ دهد. عزیزان بسیار مهم است که ما وقتی به موضوعی ایمان می آوریم در مورد آن تحقیق کامل داشته باشیم و اگر نه بدون دلیل و مدرک صحبت نکنیم. کلام خدا می گوید: قوم من از عدم معرفت (عدم آگاهی ازامور کلام خدا و امور روحانی ) هلاک شده اند.(هوشع 6:4) فرزندان عزیز هیچ وقت در مورد چیزی که اطلاع دقیق درمورد آن ندارند نظر ندهند. وقتی از تمامی کسانی که ادعا می کنند انجیل تحریف شده است می پرسیم که آیا تا به حال انجیل را خوانده اید؟ 99 % آنها می گویند، خیر. پس چگونه در مورد چیزی که حتی یک بار هم آن را نخوانده اید نظر می دهید؟
مسلمانان همیشه این ادعا را می کنند که ایمان ما بر مبنای دلیل و مدرک می باشد و هیچ چیز را بدون دلیل نمی پذیریم. پس چگونه بعضی ها بدون اینکه انجیل را بخوانند به این نتیجه گیری می رسند که انجیل تحریف شده است؟
به همه شما توصیه می کنم که یک انجیل تهیه کرده واز صمیم قلب دعا کنید و به خدا بگویید: ای خداوند از تو خواهش می کنم که حقیقت امر را در مورد کلامت به من نشان داده و مرا راهنمایی کن. مسلما اگر با چنین روحیه ای انجیل را بخوانید. خدای محبت را در انجیل خواهید یافت و زندگی شما کاملاُ دگرگون خواهد شد.
عصاره انجیل خود عیسی مسیح است.عیسی مسیح می گوید: من راه حقیقت و حیات هستم. هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید.(یوحنا 6:14) او می گوید: نزد من آیید ای زحمت کشان و گران باران و من شما را آرامی خواهم بخشید.(متی 28:11) زمانی که مسیح بر روی صلیب مصلوب می شد آغوش خود را برای تمام کسانی که نزد او بیایند باز کرد. نزد او هیچ تبعضی بین زن و مرد، کوچک و بزرگ، ایرانی و چینی، آلمانی و عرب وجود ندارد. او می گوید: اینک بر در ایستاده می کوبم، اگرکسی آواز مرا بشنود و در را باز کند به نزد او خواهم آمد و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من (مکاشفه 20:3).
امروز مسیح در قلب شما را می کوبد. اگر آن را باز کنی او می تواند وارد قلب شما شده، با شما یک مشارکت و دوستی صمیمی بر قرار کرده، گناهانت را آمرزیده و به تو حیات جاودانی و آرامش ابدی را عطا کند. باشد که چنین شود و همه تشنگان شناخت خدا مسیح را پذیرفته و نجات ابدی را در او کسب کنند.
و از شما می خواهم دعا کنید برای من تا همانند عیسی مسیح شوم.
فیض ومحبت خداوند ما عیسی مسیح با همگی شما باشد و بماند تا ابدالآباد.
آمین
سلام العجب بد خوندی برادر من کجاقران میگه درسته انجیل اصلا قران میگه انجیل تحریف شده...الهامی بودن قران وانجیل درسته ولی تحریفش کردن خود قران واضح توی همه این ایات میگه برادر من شما عادت داری قضا رو برعکس بخوری ن..بد خوندی قرانو عشقی...من همه مقایساتو خوندم که شما بیار گفتم تک تک جلو من جواب بدم گفتم کلی مطرح نکن که اینجوری میپیچونیش...ن خوشم اومد ازت میری وسط ایه قران رو میگیری که میگی تحریف جالبه شما اصلا نیاز به دلیل نداری یه ایه پس وپیش قران رو بخونی جوابتو میگیری...توی پست بعدی واست اگه وقت کنم مثال میزنم
با درودخدمت جناب شاگرد مسیح و دیگر دوستان

قبل از هرچیز لازم میدانم نکته ای را به تمام دوستان متدین در هر دینی که هستند یاد اور شوم و ان اینکه کمی به خود بیایید و افق دید خود را گسترش دهید تا کی میخواهید به این دعواهای بچگانه ادامه دهید چرا نمی توانید درک کنید که تمان ادیان متفقا یک پیام دارند و ان پیام در یک کلام انسان سازی است و تمام شریعتها و احکام دینی تنها در این جهت قابل تایید است شما اگر بخواهید ظواهر ادیان را ملاک قرار دهید و به ان استناد کنید بلا استثنا تمام ادیان قابل انکار هستند ما تنها زمانی میتوانیم به الهی بودن ادیان یقین کنیم که به چگونگی وحی خدا به انبیا واقف شویم و ان این است که ادیان بلا استثنا در قالب و فهم زمان خویش برای بشر به وساطت انبیا تنزیل پیدا کرده و در ظاهر در قالب زمان خویش تنزل پیدا کرده ولی در باطن یکی هستند شما چرا به جای اینکه به اصل دین بپردازید به ظواهر ان میپردازید چرا به جای اتحاد دربرابر کسانی که اصل وجود خدا را منکر هستند به جان هم افتاده که کدام درستر میگوید من فکر میکنم اگرمتدینین به ژرف اندیشی به ادیان دیگر نگاه کنند میتوانند از لابه لای تمام ظواهر غلط انداز به یک حقیقت واحد برسند من اگر به شیوه شما بخواهم به نقد مسیحیت بپردازم به راحتی میتوانم با تکیه به مسلمات دین مسیح این دین را از اساس باطل جلوه دهم ولی هرگز این کار را نمیکنم زیرا میدانم که تعالیم مسیح در اصل درست است و الاهی ولی نه به ان معنا که شما مسیح را به مرتبه الاهیت رسانده اید و همچنین به راحتی میتوانم با تکیه به معتقدات اسلام که قران را کلام مستقیم خدا میدانند با اثبات اینکه این بیانات نمی تواند کلام خدا باشد قران را از الهی و خدایی بودن به مرتبه بشری بودن تنزیل دهم ولی هرگز این کار را نمبکنم چون میدانم این کتاب در باطن سخن خداست و در ان کوچکترین شکی ندارم
در واقع فهم نادرست از هر دینی بزرگترین افت برای ان دین است و دعوای متدینین در ظاهر دینشان خدمت به منکران خداست و در نهایت بزرگترین ضربه و دین و انسانیت است زیرا به عقیده من بزرگترین مدافع انسانیت ادیان هستند اگر درست درک شوند لذا بنده اساسا با هر نوع مقایسه ادیان یا مقایسه انبیا باهم مخالفم زیرا ان را امری بسیار مخرب میدانم اما از انجا که شما در مقایسه بین اسلام و مسیحیت به خاطر عدم اگاهی از اسلام اطلاعات غلطی به دوستان دادی بر خود لازم میدانم که مطالب شما را اصلاح کنم بدون اینکه قصد مقایسه داشته باشم زیرا از نظر من کوبیدن هر دینی به خاطر دین مورد علاقه خود در اصل تیشه به ریشه کل ادیان است زیرا تمام ادیان یک پایه و اساس دارند و از هم قابل تفکیک نیستند
شما
ارۀ معصومیت:
در کتاب مقدس: اول پطرس باب 2 ایۀ 22: او(عیسی مسیح) هیچ گناه نکرد و فریبی بر زبانش یافت نشد.
در قرآن: سورۀ محمد آیۀ 19: پس ای پیامبر بدان که معبودی جز الله نیست و برای گناه خود و مردان و زنان با ایمان استغفار کن و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را می داند. در سوره غافر آیۀ 55: پس ای پیامبر صبر و شکیبایی پیشه کن که وعدۀ خدا حق است و برای گناهت استغفار کن و هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور.

جواب
نکته اول اینکه اینکه جناب پطرس از کجا فهمید که مسیح هیچ گناهی ندارد ایا او در ضمیر و باطن حضرت عیسی بود ایا او قدم به قدم از ابتدا تا اخر عمر با ایشان بوده پس ایشان این صلاحیت را نداشته که باطن و درون ان حضرت را قضاوت کند و این ادعا حتی بر فرض صداقت از نظر عقلی حتی برای خود او هم حجیت ندارد و از انجا که مسیحیت کتابی ندارد که ادعا داشته باشد کلام مختص خداست و همچنین هیچ اگر و امایی در ان وجود نداشته باشد یعنی همه مسیحیان در خدایی بودن ان اتفاق داشته باشند وجود ندارد و حتی در نقل قول ها هم شاهد چهار انجیل هستیم بنابر این از نظر عقلی و نقلی معصومیت حضرت مسیح محرز نیست ولی از دید قران او تایید شده است لذا شما نیز میتوانید با استناد به قران به عضمت ایشان یقین داشته باشید و این حسن دیگر قران است که حرف حق را منکر نمی شود و عظمت بزرگان را منکر نیست و این یعنی صداقت که به نوعی خود درس زندگی است که به ما می اموزد که همواره حق را بگوییم حتی اگر به زیان ما باشد لذا میبینی که بر خلاف شما که پیامبر اسلام را رد میکنید مسلمانان با پیروی از این کتاب منکر عظمت ان حضرت نیستند فقط فرقش با شما این است که شما در حق ایشان غلو میکنید و او را درجایگاهی نشانده اید که متعلق به او نیست که اگر دوست داشتید بنده در حد توان خود این مسئله را برای شما اثبات میکنم که هیچ بشری را نرسد که به مقام خدایی قابل ارتقا باشد
اما دید قران نسبت به انبیا و خود پیامبر اسلام دیدی کاملا معقول است و ان اینکه قران اذعان دارد که انبیا بشر هستند و لازمه بشر بودن ممکن الخطا بودن است منتها خطالی انها با خطای ما بسیار متفاوت است به عبارتی خطای انها ترک اولا است ولی از انجا که هر چه عظمت انسانها افزایش می یابد حساسیت و نکته سنجی نیز بشتر میشود لذا قران با اقرار به خطا پذیری انبیا یک نکته دیگر را نیز متذکر میشود و ان تحت نظر بودن انها توسط حضرت حق است به اینشکل که اگر انها موردی داشته باشند به اشکال مختلف متذکر شده و سریعا بازگشت به حق میکنند و همین توجه و بازگشت خود بر ارزش انها می افزاید و مضاف بر اینکه انها با این روش بهترین اسوه و الگو برای ما هستند که مدام در معرض لغزش و خطاهستیم و نیاز به یک الگوی عملی داریم و اگر غیر این بود جای سوال داشت که انها چگونه میتوانند برای ما الگو باشند در صورتی که بین ما و انها تفاوت بسیار است . پس از جنبه عقلانی خطا پذیر بودن انبیا لازمه رسالت انهاست اما از جنبه دیگر این که خود پیامبر که قاری قران است وقتی به صراحت نقاط ضعف خود را بیان میکند این نهایت صداقت و امانت داری او را میرساند و او اگر ذره ای انحراف و ضعف شخصیتی داشت مطمعنا این بیانات را علیه خود بیان نمی کرد پس شما نا خود اگاه با این ایراد، ایشان را ستودی و چیزی بر ارزش او افزودی
شما
دربارۀ مخالفان و دشمنان خود:
در کتاب مقدس: متی باب 5 آیۀ 44-45: اما من به شما می گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آزار می رسانند، دعای خیر کنید تا پدر خود را که در آسمان است فرزندان باشید. زیرا او آفتاب خود را بر بدان و نیکان میتاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران می باراند.
در قرآن: سورۀ توبه آیۀ 5: پس چون ماه های حرام (ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب که مدت امان است) درگذشت، آنگاه مشرکان را هر جا یابید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید، چنانچه توبه کرده و نماز به پا داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بردارید، که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
جواب
ببینید ما باید مسائل را از هم تفکیک کنیم یعنی بین بخشش و احقاق حق باید تفاوت قائل شد قران در جای خود به بخشش بسیار سفارش کرده
در سوره ال عمران ایه 134 میفرماید :
انها که از مال خود به فقرادر حال تنگدستی و وسعت انفاق میکنند و خشم و غضب خود را فرو مینشانند و از بدی مردم در میگذرند و خدا دوست دار نیکو کاران است
ال عمران ایه 186میفرماید :
...وبر شما از زخم زبان انان که پیش از شما کتاب اسمانی برانها نازل شد آزار بسیار خواهد رسید و اگر صبر پیشه کنید و پرهیزکار شوید که ثبات و تقوی (سبب نیرومندی )و قوت اراده در کارهاست
در سوره لقمان ایه 72میفرماید :
وانان که شهادت دروغ ندهند و هرگاه به عمل لغوی برخورد کنند بزرگوارانه از ان درگذرند
در سوره نور ایه 22 میفرماید
...و با خلق عفو و گذشت پیشه کنند واز بدیها در گذرند ایا دوست نمیدارید که خدا هم در حق شما مغفرت واحسان فرماید ..
ایه در این خصوص بسیار است بنابراین قران در جاییکه گذشت لازم و مفید باشد دستور به گذشت دارد ولی نه در همه جا زیرا منطق قران کاملا منطبق با فطرت بشر است و فطرت بشذ به گونه ای است که میل به تجاوز به حریم دیگران دارد و مایل است منافع خود را ولو به قیمت پایمال کردن حق دیگران بدست بیاورد و این خوی یک خوی حیوانی و لازمه دنیای مادیت است بنابر این طبع ما بدین گونه است که اگر زمینه را فراهم ببینیم و مانعی در سر راه ما نباشد این خوی مجال جولان یافته و حد و مرزی برای خود قائل نیست ولی اگر کسانی جلو این زیاده خواهی بایستند و این اجازه را به او ندهند طبع بشر تا حدودی عقب نشینی میکند و این حقیقت امر پنهانی نیست و ما ان را در عرصه زندگی در مورد خود و دیگران به وضوح میتوانیم ببینیم لذا بشر برای ایجاد یک تناسب و توازن در حیات نیاز دارد که افراد مقابل زیاده خواهی دیگران باایستند و مانع از گسترش این میل شوند لذا قران در ایاتی این حق را به ما داده که از حق خود دفاع کرده و مقابل زیاده خواهان بایستیم ولی همواره تاکید کرده که در این امر عدالت را رعایت کرده و خود به دام ظلم نیفتیم
در سوره حج ایه 40 در خصوص فلسفه جهاد میفرماید
ان مومنانکه بناحق از خانه هایشان آواره شدند جز اینکه میگفتند پروردگار ما خدای یکتاست (جرمی نداشتند )و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضی از مردم را ببعضی دیگر نکند همانا صومعه ها و دیر و کنشتها و مساجد که در ان نماز و ذکر خدا میشود همه خراب و ویران میشد...
همچنین در سوره بقره ایه 251 میفرماید
..واگر خدا بعضی را در مقابل بعضی برنمی انگیخت فساد روی زمین را فرا میگرفت ..
پس اگر نیک بنگری خواهی دید که قران با ظرافت هر نکته را در جای خود نشانده وگذشت و جهاد را هر کدام در جای خود قرار ده تا بشر بتواند به صلح و ارامش برسد به عبارتی در جایی ما با گذشت میتوانیم دیگران را اصلاح کنیم و در جایی هم با زور و اگر این موارد در جایی خود به کار نروند نتیجه عکس خواهد داد زیرا کرنش در برابر افراد متجاوز تنها انها را حریص تر و گستاختر میکند در صورتی که گذشت در مقابل افرادی دیگر باعث شرمندگی و اصلاح انان میشود
شما

دربارۀ بی ایمان ها:
در کتاب مقدس: یوحنا باب 3 آیۀ 17-18: زیرا خدا پسر خود را به جهان نفرستاد که جهانیان را محکوم نماید، بلکه تا آن را نجات بخشد. هر کس به او ایمان بیاورد محکوم نمی شود اما کسی که به او ایمان نیاورد در محکومیت باقی می ماند، زیرا به اسم پسر یگانۀ خدا ایمان نیاورده است.
در قرآن: سورۀ توبه آیۀ 29: با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می شمرند و نه آیین حق را می پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را به دست خود بپردازند.
جواب
اسلام نیز ایمان را اختیاری دانسته و به صراحت بیان کرده که اجباری در پذیرش دین نیست همچنین این ازادی را سنت خدا دانسته که قابل تغییر نیست
در سوره یونس ایه 99میفرماید :
ای رسول ما اگر خدا در مشیت ازلی میخواست اهل زمین همه ایمان میاوردند تو کی توانی تا به جبر و اکراه همه را مومن و خدا پرست گردانی
ایات مشابه این زیاداست که بیان میکند که این سنت خداست که انسانها مختار باشند که دین و عقیده خود را انتخاب کنند اما این که چرا در ایات دیگر به جنگ عقیدتی اشاره کرده مانند ایه مورد نظر شما برای ان نیست که انان به اجبار ایمان بیاورند بلکه برای ان است که موانع اصلی ایمان دیگران را از میان بردارد زیرا در ان زمان مثل الان نبود که به راحتی بتوان تبادل عقیده کرد و نظر خود را به دیگران رساند تازه به فرض رساندت پیام در ان زمان و مکان نظام قبیله ای حاکم بود و افراد قبیله نمی توانستند بدون اجازه برگان قبیله به دینی ایمان بیاورند و در عین حال در امان باشند چنانکه شکنجه های مسلمین اولیه خود دلیل بر این ادعاست بنابر این ایاتی که در ان اشاره به جنگ عقیدتی و ابتدایی هست صرفا برای ازادی مردم از بندهای دست و پا گیر بوده و شرایط برای انتخاب و عمل به عقیده فراهم گردد و الانمی شود که یک دین از یک طرف بگوید سنت خدا بر ایمان اختیاری است و از طرف دیگر شمشیر را زیر گلوی مردم بگزارد و بگوید باید ایمان بیاورید ایا این تناقض میتوانست از چشم مردم پنهان بماند و ایمان انان را متزلزل نکند
شما
دربارۀ ارزش زن:
در کتاب مقدس: افسسیان باب 5 آیۀ 25: ای شوهرها، چنانکه مسیح کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای آن داد، شما نیز زنهای خود را دوست بدارید.
در قرآن: سورۀ بقره آیۀ 223: زنان شما کشتزار شما هستند پس از هر جا و هر گونه که خواهید به کشتزار خود درآیید و آنها را براى خودتان مقدم دارید.
و همچنین درسورۀ نساء آیۀ 34: اگر از نافرمان شدن زنهایتان بیم دارید، آنها را موعظه کنید و از همبستر شدن با آنها خوددارى کنید و آنها را بزنید.
جواب
ابتدا باید عرض کنم که اسلام برخلاف نظر شما به نسبت شرایط قبل از اسلام به زن بسیار بها داده به گونه ای که حتی شیر دادن بچه را نیز وظیه او ندانسته و او میتواند بابت شیر دادن بچه از شوهرش تقاضای دست مزد کند و او میتواند تمام اموال و دارایی خود را خارج از خانه شوهر خرج کند او میتواندهر زمان که خواست مهریه خود را مطالبه کند و در صورت تمرد شوهر او را به زندان بیندازد از نظر کرامت انسانی زن را به لباس شوهر تشبیه کرده که ابروی او ست و مرد را نیز به همین ترتیب خود پیامبر اسلام که الگوی مسلمانان است به اندازه ای با زنان خود نرم خو م مهربان بود که انها بر او گستاخ شده و او را گاهی ازار میدادند و ایشان هرگز به هیچ کدام از انها تندی و پرخاش نکرد چه برسد به کتک و هرجا عرصه را بر او تنگ میکردند او به جای برخورد از خانه قهر میکرد تا جایی که عمر که پدر زن او بود به دخترش متعرض میشد که چرا رسول خدا را ازار میدهید اما درمورد ایات مورد نظر شما
این که میفرماید زنان کشتزار شمایند اشاره به این است که انان کسانی هستند که نسل شما به وسیله انها ادامه پیدا میکند و فرزند شما حاصل این کشتزار است و این اصلا بار منفی ندارد و همه ما میدانیم که رابطه جنسی یک رابطه دو طرفه است که زن و مرد هر دو نیازمند ان هساند وهمانقدر که مرد از ان بهره میبرد زن نیز بهره من است و این قانون طبیعت است و اگر زن را کشتزار بگوییم به این معنی است که مرد نیز برزگر است و این هیچ بار منفی ندارد وجه دیگر این شخن این است که باید این رابطه جنسی محدود به همسرانتان باشد و زنان کشتزار شمایند به این حقیقت اشاره دارد که اصلا این میل جنسی یک قانون طبیعی است که نسل بشر منقرض نشود و زن و مرد به خاطر میل طبیعی خود تن به تشکیل خانواده داده و سختیهای ان را بپذیرند بنابر این برای حفظ این کانون باید این غریزه منحصر به خانواده باشد زیرا تنها زن خانواده است که قرار است نسل مرد را و بشریت را ابقا کند
در ایه دیگر میفرماید اگر زنان شما سر ناسازگاری با شما داشتند شما نباید ابتدا به ساکن با انان تندی کنید بلکه باید ابتدا انان را نصیحت کنید اگر نصیحت جواب نداد از بستر انان دوری کنید و اگر ان هم جواب نداد شما مجاز هستید که اندکی تندی به خرج دهید البته این مجاز بودن به معنی انجام دادن نیست چنانکه خود رسول ان را انجام نداد مضاف بر اینکه شما باید توجه داشته باشید که این دستور در چه زمان و مکانی بیان شده و مهمتر از ان اینکه باید شرایط زنان قبل از اسلام را در نظر بگیری و ان وقت قضاوت کنی نه اینکه این حکم را با شرایط زمان حال بسنجی کما اینکه اگر شما وضعیت زنان مسیحی را دران زمان در تاریخ نگاه کنی خواهی فهمید که وضعیت زنان ان دوره با زنان این زمان غرب چقدر متفاوت است همچنین شما میتوانی از نظر تاریخی وضعیت زنان عرب مسیحی رادر ان برهه بررسی کنی و بدانی که وضعیت زن در ان زمان بین مسیحی و مسلمان چه تفاوتی داشته ؟
شما
دربارۀ زنا:
در کتاب مقدس: متى باب ٥ آیۀ ٢٧-٢٨: شنیده اید که گفته شده زنا مکن، اما من به شما مى گویم هر که با شهوت به زنى بنگرد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است.
در قرآن: سوره نساء آیۀ ٢٣-٢٤: و زنان شوهر دار (بر شما حرام است)، مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده اید، (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است). اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود آنان را اختیار کنید. در حالیکه پاکدامن باشید و از زنا خوددارى نمایید و زنانى را که متعه (ازدواج موقت) مى کنید، واجب است مِهر آنان را بپردازید و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مِهر، با یکدیگر توافق کرده اید. (بعدأ مى توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید). خداوند دانا و حکیم است.
جواب
اسلام نیز در امر زنا پیشگیری را مقدم بر درمان قرار داده و امر به عفت در نگاه کرده زیرا این طبیعی است که نطفه زنا با نگاه بسته میشود وا سلام نیز به این مهم التفات داشته
در سوره نور ایه 31و30میفرماید :
ای رسول ما مردان مومن را بگو تا چشمها بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این بر پاکیزگی شما اصلح است ..و ای رسول زنان را بگو تا چشمها و فروج و اندامشانرا محفوظ دارند و زینت و ارایش خود را جز انچه قهرا ظاهر است بر بیگانگان اشکار نکنند و ...
بنابر این اسلام نه تنها به عفت نگاه توجه داشته بلکه به نوع پوشش و حتی راه رفتن و
لحن بیان نیز در ایات دیگر توجه داشته

شما
دربارۀ مستی:
در کتاب مقدس: افسسیان باب 5 آیۀ 18: مست شراب مشوید، که شما را به هرزگی می کشاند، بلکه از روح پر شوید.
در قرآن: سورۀ نساء آیۀ 42: ای اهل ایمان، هرگز در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید چه می گویید و چه می کنید.
جواب
اسلام شراب را درسه مرحله تحریم کرده و در مرحله اخردر سوره مائده ایه 90و91 چنین میفرماید :
ای اهل ایمان شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروه بندی از اعمال شیطان است از انان البته دوری کنید تا رستگار شوید شیطام قصد دارد به وسیله این امور میان شما کینه و عداوت بر انگیزد ..
شما
دربارۀ شیوۀ بشارت (تبلیغ):
در کتاب مقدس: متی باب 10 آیۀ 16: من شما را همانند گوسفندان به میان گرگان می فرستم. پس همچون مار هوشیار باشید و مانند کبوتر بی آزار باشید.
در قرآن: سورۀ نساء آیۀ 71: ای کسانی که ایمان آورده اید، در برابر دشمنان دین آمادگی خود را حفظ نموده، سلاح های خود را برگیرید، پس گروه گروه یا دسته جمعی (طبق اقتضای حال) حرکت و کوچ نمایید.
جواب
از نظر عقلی کدام سفارش معقول تر است قضاوت با دوستان
شما
همچنین:
عیسی مسیح مرد کور را بینا کرد و زن زناکار را بخشید، اما محمد مرد کور را نپذیرفت و دستور کشتن زن زنا کار را داد.
جواب اولا که بخشیدن و شفا دادن در حیطه اختیار انبیا نیست اما چه کسی گفته که پیامبر کور را نپذیرفته قران و سنت پیامبر همگی خلاف این ادعا را بیام مبکند در ثانی پیامبر زانی را نکشته بلکه او تنها حکم خدا را اجرا کرده ان هم برای حفظ ستنهای الاهی و حرمت خانه و خانواده که خود بحث مفصلی است که خلاصه ان این است که در منطق قران وقتی بین منافع فرد و جامعه باید یکی را انتخاب کنیم این جامعه است که باید منافعش حفظ شود
شما
در هر دو باور مذهبی به گرسنگی هر دوی این افراد در بیابان اشاره شده است، اما عیسی در بیابان بوسیله معجزه غذا فراهم کرد، اما محمد نتوانست چنین کند.
جواب
در منطق قران معجزه امری دلبخواهی نیست که پیامبر به دلبخواه خودش هر جا خواست مانند رمال ها بساط خودش را پهن کند بنابر این معجزه به اذن خداست و برای انبیا مایه تفاخر نیست زیرا امر معجزه در حیطه قدرت انبیا نیست و انان تنها واسطه هستند نه فاعل اصلی و هرچه هست در حیطه قدرت اوست
شما
اسلام بر مبنای اقتصادی بنا شده است:
۱-در اسلام ازدواج بر مبنای تعیین مهریه هست، حال آنکه در مسیحیت زن و شوهر با عشق اعضای یک تن می گردند و هر کس از تن خود مراقبت می کند.
جواب در هیچ کجای دنیا ازدواج بر مبنای اقتصاد نیست و مهریه تنها یک سنت اجتماعی است که توافقی میباشد و طرف میتواند اصلا مهریه را امور معنوی قرار دهد مضاف بر این که مهریه یک حق است ولی یک حکم اجرایی نیست کما اینکه در حال حاضر عملا لا اقل در بین شیعه مهریه را کسی پرداخت نمیکند و بیشتر جنبه تشریفاتی دارد تا عملی
شما
۲-در اسلام به آرایش زن ها و استفادۀ آنها از زیورآلات تاکید شده، حال در مسیحیت گفته شده که آرایش زنها باید باطنی باشد و نه ظاهری.
جواب
این دو امر هیچ منافاتی باهم ندارد میل زنها به ارایش و زیور الات یک میل طبیعی است که اتفاقا نادیده گرفتن ان امری خلاف فطرت است اما اراسته شدن زن به کمالات معنوی امری نیست که اسلام مخالف ان باشد بر عکس بسیار هم تاکید شده و یک زن میتواند هم زمان هر دو را با هم داشته باشد ولی بهتر است که به معنویات بیشتر توجه شود و این امری معرفتی و شخصی است که خود طرف باید به ان برسد
شما
۳-در اسلام بحث دیه مطرح شده است، حال آنکه مسیح فرمود هرگاه کسی به گونۀ راستت سیلی زد، بگذار گونۀ چپ تو را هم سیلی بزند.
جواب جواب این مطلب را قبلا بیان کردم و ان اینکه هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد اسلام هم حق دیه به رسمیت شناخته شده و هم امر به بخشش کرده یعنی ما را مخیر کرده که یا حق خود را مطالبه کنیم یا ببخشیم ولی بخشش را ترجیح داده مضاف بر اینکه بخشش همه جا درست نیست و منظور حضرت عیسی نیز مسلما این نبوده که در برابر متجاوزان هم سر خم کنیم چرا که
ترحم بر پلنگ تیز دندان /ستمکاری بود برگوسفندان
شما
۴-مسیح فرمود هر کس آنچه را که در توانش هست ببخشد که آنچه را هم که می دهد از ته دل باشد، ولی در اسلام خمس را داریم که شامل ۲۰درصد از دارایی اشخاص است.
جواب در قران بین انفاق و خمس و زکات تفاوت وجود دارد انفاق امری اخلاقی و اختیاری است ولی خمس و زکات در حقیقت حکم مالیات ان دوران را داشته که اجباری و واجب بوده هر چند جنبه دینی و شرعی نیز داراست زیرا د ر ان زمان دین وسیاست و حکومت داری یکی بوده
شما
۴-مسیح کفارۀ گناهان بوده و هست، حال آنکه در اسلام با قربانی کردن گاو و گوسفند و پرداخت پول کفارۀ گناهان پرداخت می شود. زکات و فطریه و ...
جواب
حضرت مسیح هرگز کفاره گناه کسی نبوده ونیست بلکه او راه انسان شدن و نجات را با اعمال خود به بشریت نشان داد او در این دنیا شما را به راه درست هدایت کرده و هر کس پیرو او باشد خود به خود نجات پیدا میکند زیرا تنها راه نجات بشریت و سعادت او در دنیا و اخرت خودسازی و تزکیه نفس است و پیام اصلی مسیح نیز چیزی جز این نیست و اتفاقا این اشتباهی است که شیعه نیز کم و بیش به ان دچار شد و گمان میکند که امام حسین شهید شد که ما با گریه بر او اخرت خود را تضمین کنیم در صورتی که هر دو این بزرگان راه زندگی و مردن را به ما با فدا کردن خود نشان دادند ودر این عرصه خود نیز به بالاترین مرتبه انسانیت رسیدند و به ما نیز راه را نشان دادند ولی متاسفانه کم هستند کسانی که پیام ان ها را درک کنند
شما
۵-مسیح در مورد سنگسار کردن زن زناکار به یهودیان فرمود: هر کدام از شما که گناه نکرده اید، اولین سنگ را به او بزنید. حال آنکه در اسلام بر سنگسار کردن تاکید شده است.
جواب در اسلام نیز ما روایات زیاد داریم که اگر کسی خود گناه کار باشد حق ندارد سنگی پرتاب کند مضاف براینکه شیوه اهل بیت به گونه ای بوده که حتی اگر خود انها نیز اقرار میکردند انان را به توبه سفارش میکردند و تا جایی که ممکن بود از این حکم اجتناب میکردند و اصل را بر پیشگیری گذارده بودند نه درمان
شما
۶-در مسیحیت صیغه کردن زنا محسوب می شود، ولی در اسلام زن ها می توانند حتی ساعتی هم صیغه بشوند.
جواب
صیغه در اسلام یک حکم عمومی نیست و بلکه یک حکم اضطراری برای افرادی خاص است در شرایط ویژه است
شما
۷-مسیح شریعت یهود را کامل کرد ولی اسلام مسیح را به عنوان کفارۀ گناهان انکار می کند.
جواب اسلام نیز به صراحت خود را پیرو ادیان گذشته دانسته و خود را تافته جدا بافته ندانسته ولی مدعی است که نواقص و انحرافات ادیان گذشته را اصلاح کرده و هرگز اصلاح به معنی تفاوت نیست و دقیقا نسبت اسلام به ادیان گذشته همان نسبت مسیحیت نسبت به یهودیت است و اگر غیر این باشد پس مسیحیت نیز زیر علامت سوال قرار میگیرد
شما
۸-مسیح بارها بر بخشش و گذشت تاکید کرد ولی اسلام تاکید بر کشتار دارد.
جواب
پاسخ در متنها ی گذشته بیان شد
شما
۹-و در نهایت رهبر اسلام با عایشۀ شش ساله ازدواج کرد.
جواب
این امر در زمانی انجام شد که چنین ازدواجهایی عادی و مرسوم بوده در ثانی مگر پدر عایشه خود از اصحاب نزدیک رسول خدا نیست چطور او به این کار اگر کار نا معقولی بوده اعتراضی نکرده و همچنین هیچ صحابی و حتی مخالفی به این ازدواج اعتراض نکرده ؟چرا خود عایشه به این ازدواج افتخار میکرده و با وجود اینکه خود از راویان ان حضرت است هیچ جا از نا رضایتی خود چیزی نگفته ؟ تمام این دلایل نشان از ان دارد که در عرف ان زمان این نوع ازدواجها مرسوم بوده وعمل قبیحی محسوب نمیشده
شما
خودتان قضاوت کنید، کدام بهتر است؟
جواب
مجددا تاکید میکنم که این نوع قضاوتها و مقایسات تنها تضعیف اصل دینداری و خدا پرستی است و بنده کاملا مخالف هستم و اگر این متن را نوشتم قصدم محکوم کردن مسیحیت نیست بلکه دفاع از اصل دینو اسلام است زیرا اسلام را از مسیحیت جدا نمی دانم اما در خصوص الاهی دانستن حضرت مسیح معتقدم این عقیده اساسا تضعیف دین و پایین اوردن مقام ان حضرت است و شما با این عقیده نه تنها ارزشهای بشری او را باطل میکنید بلکه معنی و جایگاه خداپرستی را نیز تنزیل میدهید و این دقیقا برعکس ان هدفی است که در ذهن خود دارید و احتمالا خود نیز از ان بیخبرید که جایگاه خالق و مخلوق کاملا مشخص است و هرگز خداوند نمی تواند به مرتبه بشر بودن تنزل کند و این به این میماند که ما کره زمین را بخواهیم در یک تخم مرغ جای دهیم که امری محال است و حتی در تخیل نیز نمی گنجد .
با سپاس


دربارۀ ارزش زن:
در کتاب مقدس: افسسیان باب 5 آیۀ 25: ای شوهرها، چنانکه مسیح کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای آن داد، شما نیز زنهای خود را دوست بدارید.
در قرآن: سورۀ بقره آیۀ 223: زنان شما کشتزار شما هستند پس از هر جا و هر گونه که خواهید به کشتزار خود درآیید و آنها را براى خودتان مقدم دارید.
و همچنین درسورۀ نساء آیۀ 34: اگر از نافرمان شدن زنهایتان بیم دارید، آنها را موعظه کنید و از همبستر شدن با آنها خوددارى کنید و انهدابزنید.
این روی هوا گفتن شما انتظار جواب داری خوشگلوَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِی الْمَحِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ
تو را از حیض زنان می پرسند، بگو: حیض رنجی است پس در ایام حیض از زنان دوری گزینید و به آنها نزدیک مشوید تا پاک گردند و چون پاک شدند از آنجا که خدا فرمان داده است با ایشان نزدیکی کنید هر آینه خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.
223
نِسَآؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ فَأْتُواْ حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّکُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
زنانتان کشتزار شما هستند هر جا که خواهید به کشتزار خود درآیید و کاری کنید که مستوجب کرامت شوید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد و مؤمنان را بشارت ده.
یه جورای رفتار نکن که مثلا معنی اینجا کشتزار رو نمی فهمی؟؟چون اگه نفهمی باید بهت خدید... » آیت الله مشکینی
مردان سرپرست زنانند به سبب آنکه خداوند برخی را بر برخی دیگر ( مردان را بر زنان در نیروی فکری و روانی و جسمی ) برتری بخشیده ( و از این رو ولایت امر جامعه را در رتبه نبوّت و امامت و ولایت انتصابی از جانب معصوم ، از آن مردان قرار داده است ) و نیز مردان سرپرست همسران خویش اند به خاطر آنکه از اموالشان ( برای زنان ) خرج می کنند. پس زنان شایسته مطیع و فرمانبرند و به پاس آنکه خداوند ( حقوق آنها را ) نگه داشته آنها هم ( در غیاب شوهر حقوق و اسرار و اموال او را ) نگه دارنده اند. و زنانی که از نافرمانی آنها ( نسبت به مسائل معاشرت ) می ترسید ( نخست ) آنها را موعظه کنید و ( بعد ) در خوابگاه از آنها دوری نمایید و ( اگر سود نبخشید ، در محدوده دستور شرع ) آنها را بزنید ، پس اگر از شما اطاعت نمودند ، دیگر بر ( آزار ) آنها راهی نجویید ، که همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است
می خوام ببینم حالا منظور از محدوده شرع رو میفهمی یا دلیل میخوای..
ببین حضرت عیسی کامل تر گفته یا خدا نه خدایش...
پسر جمع کن قران کامل همه این هاست گفتم اشکال بگیر مردی این همه سال نتونستن بگیرن شما که بچه ای در مقابل همه...
برادر من مثل جمله حضرت عیسی حتی توی کتاب تحریف شده مقدس مردم عادی هم میتونن بزنن.ولی ایه مثل قران بیار..
چیه میخوای یه کتاب دیگرم تو بیار...
اصلا تو اینو واسم حل کن چرا حضرت عیسی این همه کتاب داره در حالی که انجیل واقعی یدونه بوده؟؟
من به دینتون چیزی نمیگم میخوام ببینم چقدر دلیل بر ضد دین ما داری که مثل اینکه نداری!!
شما از بنیه تحریف شدین بابا بیدار شین شما انجیل رو به چه زبونی خونید...
در نرو جواب بده؟؟؟
جواب قبلی منم ندادی چی بود اگه پیامبر نبود حضرت عیسی؟؟
شما اگه شاگردیشی پس شما بااین همه خطا اگه متی ویوحنا وچهار تا دیگم اینجوری باشن پس کل کتاباتون رو خودت با حرفت نابود کردی دیگه!!!!!
گفتم بهت مسائل تک تک مطرح کن من کوچیکتم هستم..
ولی باید دوطرفه باشه یه سوال شما یه سوال من؟؟؟
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۲:۳۶ شاگرد عیسی مسیح
حق گرا ی عزیز

درود

نوشته های شما آدم را یاد ماله کشی های شریعتی میاندازد!

پس بد نیست بخوانید:(در گوگل پلاس با ما باشید):

https://plus.google.com/114174128088810187613/posts

دروبلاگمان با ما باشید:
http://infinityjesus.blogspot.se

البته قبل از خواندن:

قابل توجه دوستانی که میگن باید به #اعتقادات همدیگه احترام گذاشت
زمانی باید به عقیده کسی احترام گذاشت که به تو آسیبی نرسونه!!!

من آن #دینی که انسان را
چنین بی شرم و بی پروا
به دار کینه جلاد میبخشد
نمیخواهم... نمیخواهم

من آن آیین که #"زن" را
برده و بیمار میخواهد
که "زن" را نیمه ناقص ز مرد و
صیغه در بازار می خواهد
نمیخواهم ... نمیخواهم

من آن اندیشه آلوده و پستی
که "کودک" را چنین
بر بستر نامردمان پست می بخشد
نمیخواهم... نمیخواهم

من آن دینی که با نام خدای خود
چنین خون بر زمین سرد می پاشد
من از آن مسلک شلاق و
هتک حرمت مردم
از آن دینی که ریشه در دروغ محض دارد
سخت بیزارم.

من آن دینی که عقلانیت و آزادی انسان
هزاران سال از آن دور است
و یا هویت انسان و انسان بودنش
اینگونه دراین بازی منحوس، مجهول است
نمیخواهم... نمیخواهم

من آن دینی که "سنگِ" کینه اش
در دست #مؤمن "حکم مرگ" دیگر انسان است
من آیینی که اینسان "سنگ وحشت"
از در و دیوار می بارد نمیخواهم

من از آیین مرگ و دشنه و کشتار
چه بیزارم ... چه بیزارم...
چه فرسوده ست افکاری
که فقر و جنگ و خون را
#سنگسار و کشتن و مرگ و جنون را
شاه کلید آخرت در جنت و
غلمان و حور و سرسرای آخر
این راه میداند...
من آن فرسوده افکار پلید و پر شرر را
که این چنین با بودن انسان به پیکار است
را هرگز نمی بخشم، نمیخواهم...

خدایی را که حکمش قتل و غارت
یا همان فتوا به مرگ هر چه اندیشه ست
خدایی را که حتی بر نمیتابد،
برابر بودن یک زن را با مرد
نمی بخشم... نمیخواهم...

خدای من... خدای پاک و پاکی هاست
خدای بخشش و آزادی و انسان و اندیشه ست
خدای من... خدای جنگ و ویرانی
خدای ظلم و استبداد و بیماری...
خدای شیخ مکار و رذالت پیشه دون نیست
خدای کودکان خفته در خون و
نگاه و شیون مادر به خاک سرد فرزندش
به نام زشت "کافر " نیست

خدای من؟، خدای رحمت و رفعت
خدای دانش و آزادی و بخشش
بدون هیچ قیدی و هر شرطی ست
خدای من، زمین تبعید گاهش نیست
زمین هم هدیه ای زیباست از سویش

خدای من، خداوند رها انسان آزاد است
من آن آیین صد انکار انسان را
هزاران خدعه و نیرنگ ایشان را
دو دست غرقه در خون جوانان را
نه می گیرم ... نه می بوسم ... نه می بخشم

*****************************************************************
پیش گویى درباره ایران:

ندای مسیح نزدیک است که وعدۀ خداوند تحقق یابد و پس از آوارگى ١٤٠٠ ساله و سلطۀ شیاطین و تاریکی بر سرزمین ما و پراکندگی هم میهنانمان در پهنۀ گیتی با تابش نور مقدّس خداوندمان بر دلهای رنج کشیدۀ آنها و قرار گرفتن تخت سلطنت خداوندمان بر ایران دوران رفاه و کامیابی ما نیز آغاز شود. آمین

در کتاب ارمیا نبی ٧٠٠ سال قبل از میلاد مسیح دربارۀ قوم عیلام (ایران باستان) اینطور آمده است : ارمیا باب ٤٩(از آیه ٣٤ تا ٣٩) ٣٤-مدّت کمی بعد از آنکه صدقیا پادشاه یهودا شد، خداوند متعال دربارۀ کشور عیلام به من ٣٥-چنین گفت:(من تمام کماندارانی را که چنین قدرتی به عیلام داده اند، خواهم کشت. ٣٦-من بادها را از تمام جهان علیه آنها می وزانم و مردم آن را در همه جا پراکنده خواهم کرد، به طوری که جائی در جهان نخواهد بود که پناه نبرده باشند. ٣٧-مردم عیلام را از دشمنانشان که در صدد کشتن آنها هستند هراسان خواهم ساخت. در غضب خود مردم عیلام را از بین خواهم برد و سپاهیان را در تعغیب آنها خواهم فرستاد تا همۀ آنها را نابود کنند. ٣٨-من پادشاهان و رهبران آنها را از بین خواهم برد و تخت خود را در آنجا قرار خواهم داد. ٣٩-امّا بعداً من رفاه و کامیابی را دوباره به مردم عیلام باز می گردانم. من، خداوند چنین گفته ام.)

البته نقشه خدا مختص به تمام نژاد بشر از هر قوم و ملت و زبان و گویش و فرهنگ می‌باشد. خدا همه بندگان خود را دوست دارد و مایل است که تمام آنها در هر نقطه از جهان که هستند، رستگار گردند و از نعمت حیات جاودانی بهره‌مند شده، زندگی مبارکی داشته باشند.

انجیل یوحنا باب ٣ آیه ١٦ صحبت از محبت خدا برای تمام جهان می‌کند به نحوی که عیسی مسیح مأموریت می‌یابد که جان خود را فدای تمام انسانها سازد. عیسی مسیح در انجیل متی باب ٥ آیه ٤٥ درباره رحمت خدای مهربان فرمود:«زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند.»
پولس رسول در رساله اول تیموتاؤوس باب ٢ آیات ٣ و ٤ می‌فرماید:«زیرا که این نیکو و پسندیده است در حضور نجات دهنده ما خدا که می‌خواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند.» و دلیل آن را در رساله به رومیان باب ٢ آیه ١١بیان می‌کند:«زیرا خدا تبعیضى بین این و آن قائل نمى شود.» یکی از رسولان عیسی مسیح به نام پطرس که در خانه مردی غیر یهودی بشارت می‌داد در قسمتی از سخنرانی خود می‌فرماید:«فی‌الحقیقه یافته‌ام که خدا را نظر به ظاهر نیست، بلکه از هر اُمّتی هر که از او ترسد و اعمال نیکو کند، نزد او مقبول گردد» (اعماال رسولان ١٠: ٣٤- ٣٥).

کتاب مقدس تعلیم می‌دهد که تمام مردم روی زمین در اصل از یک خون ساخته شده‌اند:«هر امت انسان را از یک خون ساخت تا بر تمامی روی زمین مسکن گیرند... زیرا که در او زندگی و حرکت و وجود داریم...» (اعمال رسولان ١٧: ٢٦ و ٢٨)

پس با ایمان و دلگرمى بر کلیت کلام خدا و وعده هاى باشکوه آن تکیه کرده و اعلام مى کنیم که خدا، ایران و ایرانیان و تمامى ملتها را دوست دارد و آغوش مسیح براى نجات آنها گشوده است. خدا بر تاریخ و ملتها و دولتها مسلط است و اوست که سرانجام بر قلبهاى ما سلطنت خواهد کرد و معیار وی در رد یا تأیید صلاحیت ما، واکنشی است که نسبت به محبت بی ‌قیاس او نشان می‌دهیم. آمین

فیض خداوندمان با تک تک شما عزیزان🙏🏼🌹

*****************************************************************
#تثلیث چیست؟

تثلیث واحد است. ما قائل به سه خدا نیستیم، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص، یعنی «تثلیثِ هم ‌ذات» معتقد هستیم. شخص‌های الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است: «پدر همانی است که پسر است و پسر همانی است که پدر است و پدر و پسر همانی هستند که روح ‌القدس است، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد.»
هر یک از این سه شخص همین واقعیت است؛ یعنی ذات، جوهر یا ماهیت الهی.

در خدا بُعدی متعال وجود دارد که «پدر» خوانده می‌شود. خدا بی ‌نهایت برتر و بالاتر از همهٔ مخلوقات خویش است و هیچ چیز و هیچ‌ کس را با او قیاس نتوان کرد.
اما در همین خدا چون محبت است، بُعدی دوم وجود دارد که بُعدی حلولی یا درون ‌باشنده‌ است و سبب می‌شود که او در شخص عیسای ناصری در تاریخ حلول کند و خود را از نزدیک به انسان بشناساند. خدا مخلوقیت را برخود می ‌گیرد و این ‌گونه در تجربهٔ بشری و رنج‌ های او شریک می‌شود تا از درون، وضعیت او را شفا بخشد. این بُعد دوم «پسر» خوانده می‌شود.
همچنین بُعد سومی در خدا وجود دارد یعنی «روح‌القدس» که باز بُعدی حلولی است با این تفاوت که خدا این‌ بار نه به ‌طور عینی در یک شخصیت تاریخیِ خاص، بلکه در قلوب تک تک مؤمنان و در جامعهٔ مسیحی یعنی کلیسا ساکن می‌شود و با مؤمنان رفاقت و صمیمیت نزدیک برقرار می‌کند.

فیض خداوندمان با تک تک شما عزیزان 🙏🏼

تثلیث= پسر، پدر نیست . پسر، روح القدس نیست. پدر، روح القدس نیست. پسر، خداست. پدر، خداست. روح القدس، خداست.

*****************************************************************
عشق محمد به زن پسرخوانده اش و طلاق دادن او:

《این ماجرا در منابع اهل سنت و شیعه در جاهای مختلف با سند صحیح آمده➖ او زن پسرخوانده خود را با این ایه طلاق میدهد و برای خودش عقد میکند 》👇

💠سوره احزاب آیه ۳۷ و۳۸
و آنگاه که به کسى که خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو به او نعمت داده بودى میگفتى همسرت را پیش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را که خدا آشکارکننده آن بود در دل خود نهان می‏کردى و از مردم می‏ترسیدى با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسى پس چون زید از آن [زن] کام برگرفت وى را به نکاح تو درآوردیم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذیرد(۳۷)
بر پیامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانیده گناهى نیست سنت‏ خداست که از دیرباز در میان گذشتگان بوده و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر است (۳۸)

💠منــــابع دیـــــگر در تایید این ماجرا:

《وقتی رسول به مدینه مهاجرت کرد زید و زینب با هم ازدواج کردند و روزی رسول وارد خانه زید شد در حالی که زینب در وسط اتاق مشغول کوبیدن ادویه بود او زن بسیار زیبایی بود رسول به او نگاه کرد پس رسول گفت: سبحان الله خالق النور فتبارک الله احسن الخالقین سپس رسول خدا به خانه اش برگشت در حالی که عشق زینب در دلش بود و آن هم چه عشقی ...
بعد از آنکه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مدینه مهاجرت فرمود، زینب دختر جحش را به ازدواج زید درآورد، روزى دیر به خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) رفت، آن جناب به منزل وى رفت تا از او خبر بگیرد و در آن هنگام زینب وسط اطاق خود نشسته و با فهر (سنگى که ادویه را با آن نرم مى کنند) عطر جامد خود را مى سایید، رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) درب را باز کرد تا از زینب خبر بگیرد، ناگهان چشمش به زینب که زنى زیبا بود بیفتاد و گفت: منزه است خدا آفریدگار نور و ((تبارک الله احسن الخالقین (( و سپس به منزل خود برگشت ، در حالى که به یاد زیبایى او بود 》

🔹منبع: المیزان جناب علامه طباطبایی جلد: 16 صفحه : 421
🔹جناب علامه کورانی که نمایندهٔ چند مرجع شیعه از جمله سید ابوالقاسم خویی، در کشورهای عراق بوده در کتاب جواهر التواریخ جلد2 صفحه 380 این موضوع رو آورده بسند الصحیح عن امام الصادق علیه السلام.

******************************************************************ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺭﺍ ﺷﻤﺎ با ترجمه بخوان و باز هم کتاب مقدست را روی سر بزار
و زار زار گریه کن ...!

۱ - #حضرت-محمد ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ۴ ﺯﻥ ﻋﻘﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۰ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۲ - ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻮﺑﺖ ﻫﻤﺨﻮﺍﺑﮕﯽ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻬﺮ ﻧﺤﻮﯼ ﮐﻪ ﺻﻼﺡ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻭ ﯾﺎ ﻣﻘﺪﻡ ﻭ ﻣﻮﺧﺮ ﺳﺎﺯﺩ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۱ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۳ - ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻫﺮ ﺯﻥ ﻣﻮﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﻬﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﮐﻨﺪ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻫﻤﺴﺮ ﺑﭙﺬﯾﺮﺩ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۰ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۴ - ﺍﺯ ﻧﻮﺑﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ( ﺯﻧﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ) ﻗﺎﺋﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﺑﺎﯾﺪ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۱ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۵ - ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﺯ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺣﻖ ﺗﺴﺎﻭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﺎﻑ ﺍﺳﺖ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۱ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۶ - ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ، ﮐﺴﯽ ﺣﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۳ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۷ - ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۶ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۸ - ﺯﻧﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ، ﺣﻖ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﻧﻔﻘﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۱ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۹ - ﺯﻧﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻨﺪ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۳ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۱۰ - ﺯﻧﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ، ﺍﺯ ﺯﯾﻨﺘﻬﺎﯼ ﻣﺘﺪﺍﻭﻝ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﮐﻨﻨﺪ. ( ﻗﺮﺍﻥ . ﺁﯾﻪ ۳۳ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۱۱ - ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ، ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺸﺎﻭﻧﺪﺍﻧﺶ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﯼ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﺪ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۵۰ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
۱۲ - ﺯﻧﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ، ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻧﺎﺷﺎﯾﺴﺖ ﺩﻭﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﻋﺎﺩﯼ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭت ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ، ﺩﻭﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ. ( ﻗﺮآﻥ ﺁﯾﻪ ۳۰ﻭ۳۱ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺣﺰﺍﺏ )
آدم دلش کباب میشه برای حرضت محمممممممممممد

*****************************************************************
ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ #ﻗﺮﺁﻥ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺖ.
ﺣﺎﻝ ﭼﻨﺪ ﺁﯾﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺮﺳﯿﻢ!

ﺑﻘﺮﻩ ﺁﯾﻪ ۲۴۴
ﺑﮑﺸﯿﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ، ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﺧﻠﻖ ﺷﻨﻮﺍ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ.
ﻗﺼﺺ ﺁﯾﻪ ۷۶
ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺻﻒ ﺁﯾﻪ ۴
ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﻮﻑ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻭ ﺁﻫﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﻭ ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﻋﺮﺍﻑ ﺁﯾﻪ ۴
ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻫﻼﮐﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺬﺍﺏ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﺷﺐ ﯾﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺻﺒﺤﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﺍﻧﺒﯿﺎﺀ ﺁﯾﻪ ۶
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﻣﮑﻪ ﻫﻢ ﻣﺎ ﺍﻫﻞ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧد ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺁﯾﺎ ﺍﻫﻞ ﻣﮑﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ آﻭﺭﺩ.
ﺍﻧﺒﯿﺎﺀ ﺁﯾﻪ ۹۵
ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﯾﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﻼﮎ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﯾﻢ، ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﺸﺖ.
ﯾﻮﻧﺲ ﺁﯾﻪ ۱۳
ﻭ ﻣﺎ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﻣﻠﻠﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﮐﯿﻔﺮ ﻇﻠﻤﺸﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﻼﮐﺖ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺁﯾﺎﺕ ﻭ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﻣﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﯿﭻ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ، ﻣﺎ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﻨﻮﺩ ﺯﺷﺖ ﺑﺪ ﻋﻤﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﯿﻔﺮ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﯿﻢ.
ﺍﺳﺮﺍﺀ ﺁﯾﻪ ۱۷
ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻠﻞ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻮﺡ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﮐﻔﺮ ﻭ ﻋﺼﯿﺎﻥ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ.
ﺍﺳﺮﺍﺀ ﺁﯾﻪ ۵۸
ﻫﯿﭻ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﯾﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺍﻫﻞ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﯾﺎ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﺳﺨﺖ ﻣﻌﺬﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻋﻠﻢ ﺍﺯﻟﯽ ﺣﻖ ﻣﺴﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ.
ﻧﺠﻢ ﺁﯾﺎﺕ ۵۰ ﺗﺎ ۵۴
ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻡ ﻋﺎﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻭﻝ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ، ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻡ ﺛﻤﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻗﻮﻡ ﻧﻮﺡ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ، ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻡ ﻟﻮﻁ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ.
ﯾﺲ ﺁﯾﻪ ۳۱
ﺁﯾﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﺪ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﻮﺍﯾﻔﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺑﺪا ﺑﻪ ﺩﯾﺎﺭ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺸﺘﻨﺪ.
ﺍﺣﻘﺎﻑ ﺁﯾﻪ ۲۷
ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻫﻞ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﺖ ﻋﺒﺮﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻧﺪ.
ﺯﺧﺮﻑ ﺁﯾﻪ ۸
ﻭ ﻣﺎ ﻗﻮﯾﺘﺮﯾﻦ ﺳﺮﮐﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﻮﺑﺖ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺷﺮﺡ ﺣﺎﻝ ﭘﯿﺸﯿﻨﯿﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ.
ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺁﯾﻪ ۶
ﺁﯾﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﺪ ﻣﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ.
ﻓﺼﻠﺖ ﺁﯾﻪ ۱۶
ﻣﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻼﮐﺖ ﺁﻥ ﻗﻮﻡ ﻋﺎﺩ ﺑﺎﺩ ﺗﻨﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻧﺤﺲ ﺷﻮﻡ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺬﺍﺏ ﺫﻟﺖ ﻭﺧِﺬﻻﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﭽﺸﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻋﺬﺍﺏ ﺁﺧﺮﺕ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ.

ﻭﺍﻗﻌﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﯾﻦ آﯾﺎﺕ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ ﺑﻪ آﺭﺍﻣﺶ ﺭﻭﺣﯽ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﻣﯿﺮﺳﺪ؟
ﯾﮏ ﻗﺎﺗﻞ؟
ﯾﮏ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﺖ؟
ﻭ ﯾﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺍﻧﯽ؟
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻣﺸﮑﻞ ﺭﻭﺣﯽ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﯽ ﺷﮏ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﻫﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ !!!

*****************************************************************
دشمنی شدید #محمد، پیامبر اسلام با ایرانیان
با سند صحیح

رسول الله گفت: لا تقوم الساعه حتی تقاتلوا خوزا و کرمان قوما من اعاجم حمر الوجوه، فطس الانوف، صغار العین، کان وجوههم المجان المفرطه.
ترجمه: قیامت برپا نخواهد شد تا زمانی که شما (منظور اعراب مسلمان) مردم خوزستان را که از عجم ها (فارس ها) هستند بکشید.
آنها چهره هایی قرمز و بینی هایی فرو رفته، چشم هایی کوچک دارند و صورت هایشان مانند سپرهایی ضخیم و کفش هایشان از مو ساخته شده است.

منابع:
البدایه و النهایه از ابن کثیر ج6 ص 250
تاریخ اسلام از ذهبی ج1 ص 378
صحیح ابن حبان ج 15 ص 144
صحیح بخاری ج 4 ص 174
مستدرک سفینه بحار از نمازی ج3 ص223
بحارالانوار از مجلسی ج 18 ص 122
اعلام الوری ج 1 ص 89
مستدرک علی صحیحین از حاکم نیشابوری ج4 ص 523
الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ج15 ص 144

چهار عالم بزرگ هم این روایت را تصحیح کردند.
1) شیخ آلبانی
2)شمس الدین ذهبی
3)حاکم نیشابوری
4)شعیب ارنووط
حالا هی بزنید سر و کله تون و بگید یا رسول الله

*****************************************************************
دشمنی شدید #محمد، پیامبر اسلام با ایرانیان
با سند صحیح

رسول الله گفت: لا تقوم الساعه حتی تقاتلوا خوزا و کرمان قوما من اعاجم حمر الوجوه، فطس الانوف، صغار العین، کان وجوههم المجان المفرطه.
ترجمه: قیامت برپا نخواهد شد تا زمانی که شما (منظور اعراب مسلمان) مردم خوزستان را که از عجم ها (فارس ها) هستند بکشید.
آنها چهره هایی قرمز و بینی هایی فرو رفته، چشم هایی کوچک دارند و صورت هایشان مانند سپرهایی ضخیم و کفش هایشان از مو ساخته شده است.

منابع:
البدایه و النهایه از ابن کثیر ج6 ص 250
تاریخ اسلام از ذهبی ج1 ص 378
صحیح ابن حبان ج 15 ص 144
صحیح بخاری ج 4 ص 174
مستدرک سفینه بحار از نمازی ج3 ص223
بحارالانوار از مجلسی ج 18 ص 122
اعلام الوری ج 1 ص 89
مستدرک علی صحیحین از حاکم نیشابوری ج4 ص 523
الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ج15 ص 144

چهار عالم بزرگ هم این روایت را تصحیح کردند.
1) شیخ آلبانی
2)شمس الدین ذهبی
3)حاکم نیشابوری
4)شعیب ارنووط
حالا هی بزنید سر و کله تون و بگید یا رسول الله

*****************************************************************
آیا در کتاب مقدس، نبوتی درباره آمدن محمد هست؟
پاسخ: سه بخش در کتاب مقدس هست که مسلمانان اغلب به عنوان نبوت در باره آمدن محمد به آن اشاره میکنند: تثنیه فصل ۱۸ آیات ۱۵ تا ۲۲، غزل های سلیمان ۵ آیه ۱۶ و انجیل یوحنا ۱۶ آیات ۵ تا ۱۱.
اول:
در تثنیه ۱۸: ۱۵ تا ۲۲ ، اشاره مستقیم محتوای این بخش، بر میگردد به آیه های ۹ تا ۱۴ که در آنجا موسی به قوم در باره پیامبران دروغین هشدار میدهد. به قوم خدا گفته میشود که باید از هر کسی که ادعا میکند با اقتداری روحانی حقایقی برای گفتن دارد، که خارج از حقیقت خداوند است، باید پرهیز کنند.
حقیقت خداوند چیست؟ در آیه ۱۵ آمده که یک نبی از میان قوم یهود بر خواهد خواست (از میان برادرانت) که همانند موسی خواهد بود. باید توجه داشته باشید که صحبت از هر پیامبری نیست، چون انبیاء بسیاری آمدند، اینجا به نبی ویژه ای اشاره میشود. کسانی که به کتاب عهد عتیق اعتقاد داشتند و آنرا مطالعه میکردند منتظر این یک پیامبر ویژه بودند. در واقع برخی از رهبران یهود گمان میکردند که نبی پر شور، یحیی تعمید دهنده، آن پیامبری هست که موسی نبوت کرده بود (به انجیل یوحنا فصل یک آیه های ۱۹ تا ۳۰ رجوع نمائید). لیکن یحیی تعمید دهنده خود گفت که او آن نبی نیست بلکه پیشاپیش آن نبی که موسی گفته بود آمده.
پس کتاب مقدس از کدام نبی سخن میگوید؟ کاملا روشن است که آن وعده کسی به جز عیسی مسیح نیست. در انجیل یوحنا فصل ۱ آیه های ۴۳ تا ۴۵ نوشته شده که پیروان اولیه عیسی در یافتند که وی همان نبی است که موسی گفته بود. عیسی هم شخصا این را در باره خودش ادعا کرد (انجیل لوقا فصل ۲۴ آیه ۲۷). کامل ترین عبارت در باره پیامبر موعود را میتوان در کتاب اعمال رسولان فصل ۳ آیات ۱۲ تا ۲۶ یافت. استیفان نیکنام نیز این را در اعمال رسولان فصل ۷ آیه ۳۷ تکرار کرد. افراد برجسته ای همچون یحیی تعمید دهنده، فیلیپس، پتروس و استیفان همه شهادت دادند که عیسی مسیح، و نه محمد، آن پیامبر موعود است که در کتاب تثنیه فصل ۱۸ آیات ۱۵ تا ۲۲ پیش گویی شده.
دوم:
در غزل سلیمان فصل ۵ آیه ۱۶، محبوبه به محبوب خود میگوید، " دهانش بس شیرین، و او به تمامی دل انگیز است. این است دلداده من، ای دختران اورشلیم، این است یار من!" واژه ای که در اینجا " دل انگیز" ترجمه شده، در اصل عبری "machamadim" میباشد که جمع واژه “machamad” هست. معنی آن همان دل انگیز، دوست داشتنی یا خواستنی است. با اینکه ریشه لغوی نام محمد هم از همان واژه میباشد، اما اصلآ هیچ ربطی به اینکه در اینجا به محمد اشاره شده باشد ندارد، به ویژه این که واژه از نظر دستوری، صفت است و مفرد هم نیست بلکه جمع میباشد و نمیتواند نام یک شخص باشد.
سوم:
در یوحنا فصل ۱۶ آیات ۵ تا ۱۱، عیسی نبوت میکند که پس از رفتنش، مدافع (یا مشاور) خواهد آمد، و چون او بیاید "جهان را مجاب خواهد کرد که به لحاظ گناه و عدالت و داوری تقصیر کار است"
(آیه ۸). این مدافع کیست؟ در چند آیه جلوتر (آیه ۱۳) عیسی خود پاسخ این سوال را میدهد، " اما چون روح راستی آید، شما را به تمامی حقیقت راهبری خواهد کرد، ...." . عیسی به روشنی مدافع را "روح القدس یا همان روح راستی" معرفی میکند. عیسی پیش از آن هم با استفاده از همین واژه ها آمدن روح القدس را پیش گویی کرده بود. انجیل یوحنا فصل ۱۴ آیه ۲۶ "اما آن مدافع، یعنی روح القدس، که پدر او را به نام من میفرستد، ....". کاملا آشکار و روشن است که در کتاب مقدس آن مدافع که عیسی آمدنش را نبوت کرد روح القدس است و نه محمد.
در پایان، در هیچ جایی از کتاب مقدس پیش گویی از آمدن محمد نشده. محمد آن رسولی که موسی نبوت کرد نیست، محمد آن مدافعی که مسیح پیشگویی کرد نیست.
از آنجا که پیام محمد و پیام عیسی و کتاب مقدس، در موارد بسیار با هم در تناقض هستند، تنها نبوتی که در کتاب مقدس هست و میتوان آنرا به آمدن محمد ربط داد در انجیل متی فصل ۲۴ آیه ۱۱ میباشد، "پیامبران دروغین زیادی برخاسته، بسیاری را گمراه خواهند کرد ..."
فیض خداوندمان با تک تک شما عزیزان

*****************************************************************


#اسلام اگر این نیست، پس چیست!؟

اینکه تو با خدا باشى یا بى خدا
به من ارتباطى نداره و من به خودم
اجازه نمیدم در تصمیمات شخصى ات
دخالت کنم، اما اگر تو #مسلمان و معتقد به #اسلام باشى، من با تمام وجود در مقابل تو و باورت خواهم ایستاد، حتى اگر این مصافى باشد بین یک با هزار...
بـاور تو حق زندگى مرا محدود مى کند!
بـاور تو تمام ارتباطات انسانى و اجتماعى جامعه ى مرا به گند مى کشد!
بـاور تو گذشته ى سرزمین مرا نابود کرده و به شدت در حال تهدید آینده ى آن است!
بـاور تو منبع بزرگترین رذالت هاى تاریخ بشریت است!
بـاور تو دشمن #آزادى و اختیار من است ...

نڪته قابل اعتراض بسیارى از شما تهدیدڪنندگان و ناسزاگویندگان، این است ڪه حساب اسلام را از حاڪمان اسلامى جدا ڪن!

اسلام این نیست!
براستى اسلام اگر این نیست، پس ڪدام است!
اسلام #بن-لادن، اسلام واقعى نیست!
اسلام #طالبان، اسلام واقعى نیست!
اسلام جنایتڪاران الجزایرى با آن همه فجایع و قتل و خون، اسلام نیست!
اسلام فهد، اسلام نیست!
اسلام #داعش، اسلام نیست!
اسلام #الصباح، اسلام نیست!
اسلام #اخوان-المسلمین و #حزب-الله و #فتح-الاسلام و #حماس و جهاد اسلامى هم اسلام نیست!
ڪدام را بگویم!؟
افغانستان و پاڪستان و #ایران و چچن و الجزایر و سومالى و سودان و سوریه و عراق و ..... ڪدام!؟
در ڪجاى ڪرہ زمین و در ڪدام مقطع تاریخى گُلى به سر بشریت زدید!؟
#خرافه و #جهالت و تحمیق و خیانت و غارت و مزدورى بى مزد حتى از سر و ڪول این باور و باورمندانش مى بارد!!!
سراسر تضاد، سراسر تناقض، سراسر خرافه و تزویر، سراسر #قتل ڪفار و انتقام از این و آن، بندگى و بلاهت و گردن گذاشتن به اراجیف آیت الله ها و مفتى ها و رساله هاى صد من یڪ غازشان!
اسلام است!
همین اسلام است!
عینڪ تعصب و حماقت و ترس از جهنم و خوش خدمتى به قدرت خیالى را ڪنار بگذارید، تا بتوانید حقایق را ببینید!
چگونه با یڪ نقاشى چنان آشوب و سر و صدایى به راہ مى اندازید اما اینهمه بیداد به خود مسلمانان با تعبیر و تفسیر اسلام را نمى بینید!
صدایى از شما در نمى آید!
چگونه سربریدنهاى با نام الله اڪبر را شاهدید!
چگونه این همه غارت در سرزمینهاى اسلامى را نمى بینید!
یا مى بینید و آن را در آیه اى توجیه مى ڪنید!
چگونه زنى باردار را تجاوز مى ڪنید و #اعدام مى ڪنید! آن هم الله اڪبر گویان!
چگونه مرغ دزد را دست مى برید! اما شتر دزد را مى بخشید!
چگونه زناڪار مسلمان را وا مى گذارید تا به جنایتش الله اڪبر گویان ادامه دهد، اما بیچارہ روستایى را آن هم در بى گناهى محض و بى پناهى مطلق، #سنگسار مى ڪنید!
مى گویم مى ڪنید براى اینڪه با نام اسلام تان و با استناد به اصول و آیین اسلامى و قرآنى تان حڪمى آنچنان غیرانسانى و به ناحق، صادر و اجرا شدہ است و هیچ نگفتید و نڪردید!
اسلامتان چه شدہ بود!؟
حماقت تا ڪى!؟
جنایت تا ڪى!؟
خود فریبى تا ڪى!؟
این همه غارت ڪه به همه ما و شما مى رود را نمى بینید!؟
مشڪل سرزمینهاى ما بى حجابى و بودن زن و مرد با هم نیست!
مشڪل مردم ما #فقر است!
مشڪل سرزمین ما غارت است!
مشڪل مردمان ما #نادانیست!
مشڪل جوامع ما، عرفى بودن و ایلخى عمل ڪردن است!
مشڪل #گرسنه را حل ڪردن، #نان دادن به اوست نه دست بریدن!
مشڪل #فحشا را حل ڪردن، تامین آنان و برخوردار ڪردنشان از حداقل هاى یڪ زندگى انسانیست، آموزش است آگاهى است!
#خمینى ها و #خامنه-اى ها و بن لادنها و طالبانها از نظر شما شاید فرستادگان و ماموران الهى تلقى و تعبیر شوند، اما از دیدگاہ انسانى و معیارهاى ارزشمند جامعه انسانى، همه اینان قاتلند!
با #هیتلر و گوبلز و مغول برابرند!!!
اینان جنایتڪارند!
اینان با افڪار مالیخولیایى جوامع ما و مردمان ما را قرنها به عقب ڪشاندہ اند و اسباب استعمار و غارت و چپاول را فراهم ڪردہ اند...
به امید بیداری افکار و رهایی از بند خرافات و عقاید پوچ !!!!

*****************************************************************
تسویه حساب با #محمد
"حامد عبدالصمد" اسلام‌ شناس مصری، کتاب تازه ای منتشر کرده با عنوان "تسویه حساب با محمد". او می‌ گوید: این ادعا که داعش به آموزه‌ های محمد پایبند نیست و این جریان تکفیری به دین اسلام ربطی ندارد، نه تنها گمراه‌ کننده است بلکه بسیار خطرناک هم هست.
داعش کاری نکرده که پیامبر اسلام نکرده باشد.
در زمان محمد هم دگراندیشان را به بردگی وا می‌ داشتند و در جنگ‌های صدر اسلام، اسرا را گردن می‌ زدند.
واقعیت این است که مسلمانان هرگز پیامبرشان را به چالش نکشیده‌ اند، بلکه از او یک چهره اسطوره‌ ای ساخته اند.
اکنون وقت تسویه حساب فرا رسیده است.
"حامد عبدالصمد" در کتاب جدیدش به تروریست‌ های داعش اشاره می‌ کند و می‌گوید آنها نام محمد را بر پرچم شان نوشته‌اند، به نام محمد گردن می‌ زنند، زنان و دختران جوان را به اسارت می‌ برند و آنها را به بردگی جنسی وا می‌ دارند، در همان حال عده‌ ای از "اسلام رحمانی" سخن می‌ گویند و تکفیری‌ ها و سلفی‌ ها را به تفسیر نادرست از اسلام متهم می‌ کنند و این ادعا را در میان می‌ آورند که سخن قرآن چیز دیگریست.
حامد عبدالصمد می‌ گوید: من می‌ خواهم آشوب به پا کنم.
وقتش رسیده است که به محمد به چشم یک انسان بنگریم.
پیامبر اسلام ۱۴۰۰ سال پیش درگذشت.
او در تابوتش آرمیده و از درون تابوت بر جهان اسلام همچنان حکمفرمایی می‌ کند در حالیکه جهان سالهاست تغییر کرده است.
"حامد عبدالصمد" در سال ۱۹۷۲ متولد شد.
پدر او امام جماعت مسجد سنی‌ ها در حومه قاهره بود.
او در قاهره به تحصیل زبان انگلیسی، فرانسه و ژاپنی پرداخت و در سال ۱۹۹۵ در شهر آوگسبورگ، در جنوب آلمان تحصیلاتش را در رشته علوم سیاسی ادامه داد.
در ژوئیه ۲۰۱۳ به قاهره رفت و درباره رویکردهای فاشیستی «اخوان‌المسلمین» سخنرانی کرد. پس از این سخنرانی یکی از رهبران گروه جماعت اسلامی و سلفی‌ها او را کافر خواند و به مرگ تهدید کرد. از آن زمان تاکنون جان او همچنان در خطر است و پلیس آلمان از او محافظت می‌کند.
او معتقد است رویه قضایی و سیاسی اسلام، رویکردهای فاشیستی دارد.
به باور او وقتی یک اسلام‌ گرا وارد عرصه سیاست می‌ شود هدفی ندارد جز اینکه نخست حاکمیت اسلام را به جامعه تحمیل کند و سپس بر جهان مسلط شود.

نقدی بر اسلام
حامدعبدالصمد
*****************************************************************
مغالطه مصادر به مطلوب #مسلمانان

#اسلام هیچ عیب و ایرادى ندارد و هر عیب و ایرادى هست در مسلمانان است.

این جمله رو بارها از زبان دوستان مسلمان در بحث ها و مناظره ها حتما شنیدید.
به این میگویند مغالطه مصادره به مطلوب و براى خنثی کردن همچین مغلطه ای برای شما مثالی میزنم و از خود مسلمانان تقاضا دارم بیان و عقلى و منطقى جواب بدن.

مثال:
در یک شهر پر جمعیت مثل تهران یک رستوران بسیار مجلل به اسم رستوران اسلام وجود دارد .

در سال حدود ١٠٠ هزار نفر مهمان این رستوران هستند و در آنجا غذا میخورند.
سالانه تعداد ٩٩٠٠٠ نفر از مهمانان این رستوران مسموم شده و به بیمارستان میروند.

سئوال:
شما مهمانان رستوران را مقصر میدانید یا رستوران و مواد غذایی و عوامل آنرا ؟؟؟؟؟؟
(( لطفا، رستوران را دین اسلام، مهمانان را مسلمین، عوامل و کارمندان رستوران را روحانیون و مواد غذایی را آیات و احکام قران فرض کنید ))

حالا جمله اول و مغلطه مسلمانان را دوباره بخوانید.
نظر شما چیست ؟؟

*****************************************************************
آیا #محمد پیامبر معصوم بوده است ؟!
درآیات زیر، #قرآن ازطرف #الله به محمد میگوید که گناهان تو را میبخشم، پس ماجرا چیست ؟!
1- ای رسول ما صبر کن وعده خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن و صبح و شام به ذکر و ستایش خدای خود بپرداز.( سوره مومن، آیه 55)
2 - تا از گناه گذشته و آینده تو(محمد) درگذریم و نعمت خود را بر تو به حد کمال برسانیم و تو را به راه راست هدایت کنیم.( سوره فتح، آیه 2)
3 - درآیات اولیة سوره عبس، الله ، محمد را به خاطر روی گردانی از فردی نابینا (عبدالله ابن امّ مکتوم ) مورد سرزنش قرار داده و این نشان می دهد که حضرت محمد معصوم نبوده است بلکه در بعضی از مواقع گناهی انجام می داد که مورد سرزنش الله قرارمی گرفت:
عبوس و ترش رو گشت چون آن مرد نابینا به حضورش آمد و تو چه می دانی، شاید او مردی پارسا و پاکیزه صفت باشد اما آنکه داراست ای رسول تو به او توجه کنی. اما آنکس که به سوی تو می شتابد و او مرد خدا ترس و با تقوایی است تو از توجه به او خود داری می کنی.( سوره عبس، آیه 1-10)
4 - در آیه 98 سوره نحل الله صراحتا به حضرت محمد گوشزد می کند که از شر و وسوسه شیطان در امان نیست چرا که می دانیم معصوم کسی که شیطان توان نفوذ در وی را ندارد:
چون خواهی تلاوت قران کنی اول از شر وسوسه شیطان مردود به خدا پناه ببر. ( سوره نخل، آیه 98)
5 - ای رسول گرامی آیا ما تو را شرح صدرعطا نکردیم و بارسنگین گناه را از تو دور داشتیم در حالیکه آن بار سنگین گناه ممکن بود پشت تو را گران دارد.(سوره الانشراح، آیه 1-3 )
6 - در سوره یونس الله اشاره به شک و دودلی حضرت محمد به حقانیت قرآن کرده و می گوید:
پس هرگاه شک و ریبی از آنچه به تو فرستادیم در دل داری از پیشینیان خود و علما اهل کتاب بپرس که همانا این کتابی از جانب خدای تو آمد و ابدا در حقانیت آن نباید شک و دودلی به خود راه دهی و نباید هرگز از آنان که تکذیب آیات خدا کنند باشی که از زیانکاران عالم خواهی شد. ( سوره یونس، آیه 94)
7 - در سوره انعام الله به محمد تذکر می دهد که نباید براى جلب نظر مشرکان، مؤمنان را از خود طرد کند :
و کسانى را که صبح و شام خدا را مى خوانند و جز ذات پاک او نظرى ندارند، از خود دور مکن. نه چیزى از حساب آنها بر توست و نه چیزى از حساب تو بر آنها. اگر آنها را طرد کنى، از ستمگران خواهى بود. ( سوره انعام، آیه 52)
همانطور که ملاحظه کردید، حضرت محمد بارها توسط الله مورد سرزنش قرار گرفته است،
لذا باید گفت حضرت محمد معصوم (عاری از اشتباه و گناه) نبوده است.

*****************************************************************
دراسلام، بسیاری از جنایات و افعال زشت مجاز هستند؛ تنها اسم آنها عوض شده است:

جنگ افروزی بد است اما "جهاد" خوب است!
قرآن: "بقره ۱۹۱" (در مجموع ۴۹ آیه ی قتال و ۲۹ آیه ی جهاد)

دروغ بد است اما "تقیه" خوب است!
قرآن: آل عمران ۲۸؛ نحل ۱۰۶؛ غافر ۲۸

دخالت در کار دیگران خوب نیست اما "امر به معرف و نهی از منکر" خوب است!
قرآن: آل عمران ۱۱۰.

شکنجه بد است اما "حد شرعی خوب" است!
قرآن: نور ۲

فاحشگی بد است اما صیغه "متعه" مجاز است!
قرآن: نساء ۲۴

نگاه ابزاری به زنان بد است اما "زنان کشتزار شما هستند و هرگونه که میخواهید به
کشتزار خود وارد شوید!
قرآن: بقره ۲۲۳

زن و مرد برابرند اما "مرد بر زن برتری دارد!
قرآن: نساء ۳۴

همه انسان ها برابرند اما "برده با مرد آزاد برابر نیست!
قرآن: نحل ۷۵

تجاوز بد است اما تجاوز به "زن شوهر داری که در جنگ با کفار غنیمت گرفته شده است"
مجاز است!
قرآن: نساء ۲۴

غارت بد است اما "غنیمت" مجاز است!
قرآن: انفال ۴۱

فحاشی بد است، اما "کسانی که ایمان نمی آورند مانند چهارپایانند!
قرآن: اعراف ۱۵۹
"نجس هستند!
قرآن: توبه ۲۸
"مانند سگانی هستند که عوعو میکنند!
قرآن: اعراف ۱۷۶

مثله کردن بد است اما "قطع دست دزد" خوب است!
قرآن: مائده ۳۸

کودک آزاری بد است اما سکس با کودک نابالغ مجاز است!
قرآن: طلاق ۴

باج گرفتن بد است اما "خمس" و "جزیه" مجاز است!
قرآن: توبه ۲۹

مکر و نیرنگ بد است اما "خداوند بهترین مکاران است!
قرآن: عمران ۵۴

در دین هیچ اکراهی نیست اما "از مسلمانی خارج شدن" سزایش سربریدن و مرگ است!
قرآن: مائده ۵۴

*****************************************************************
و مطالب قبلب که انتشار دادیم
فیض و برکت خداوندمان با شما عزیزان و ایمانداران به عیسی مسیح. آمین
۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۲:۳۹ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی

کامنتی که برای حق گرا گذاشتیم(کامنت بالا) برای شما نیز صدق می کند.

ماله کشی!!!!!!!!!!!
سلام دوباره جواب تک تک سوال های منو به نمی خوام صدق کنه...ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ #ﻗﺮﺁﻥ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺖ.
ﺣﺎﻝ ﭼﻨﺪ ﺁﯾﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺮﺳﯿﻢ!

ﺑﻘﺮﻩ ﺁﯾﻪ ۲۴۴
ﺑﮑﺸﯿﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ، ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﺧﻠﻖ ﺷﻨﻮﺍ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ.
ﻗﺼﺺ ﺁﯾﻪ ۷۶
ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺻﻒ ﺁﯾﻪ ۴
ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﻮﻑ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻭ ﺁﻫﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﻭ ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﻋﺮﺍﻑ ﺁﯾﻪ ۴
ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻫﻼﮐﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺬﺍﺏ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﺷﺐ ﯾﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺻﺒﺤﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﺍﻧﺒﯿﺎﺀ ﺁﯾﻪ ۶
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﻣﮑﻪ ﻫﻢ ﻣﺎ ﺍﻫﻞ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧد ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺁﯾﺎ ﺍﻫﻞ ﻣﮑﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ آﻭﺭﺩ.
ﺍﻧﺒﯿﺎﺀ ﺁﯾﻪ ۹۵
ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﯾﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﻼﮎ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﯾﻢ، ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﺸﺖ.
ﯾﻮﻧﺲ ﺁﯾﻪ ۱۳
ﻭ ﻣﺎ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﻣﻠﻠﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﮐﯿﻔﺮ ﻇﻠﻤﺸﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﻼﮐﺖ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺁﯾﺎﺕ ﻭ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﻣﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﯿﭻ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ، ﻣﺎ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﻨﻮﺩ ﺯﺷﺖ ﺑﺪ ﻋﻤﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﯿﻔﺮ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﯿﻢ.
ﺍﺳﺮﺍﺀ ﺁﯾﻪ ۱۷
ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻠﻞ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻮﺡ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﮐﻔﺮ ﻭ ﻋﺼﯿﺎﻥ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ.
ﺍﺳﺮﺍﺀ ﺁﯾﻪ ۵۸
ﻫﯿﭻ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﯾﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺍﻫﻞ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﯾﺎ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﺳﺨﺖ ﻣﻌﺬﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻋﻠﻢ ﺍﺯﻟﯽ ﺣﻖ ﻣﺴﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ.
ﻧﺠﻢ ﺁﯾﺎﺕ ۵۰ ﺗﺎ ۵۴
ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻡ ﻋﺎﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻭﻝ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ، ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻡ ﺛﻤﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻗﻮﻡ ﻧﻮﺡ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ، ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻡ ﻟﻮﻁ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﺳﺎﺧﺖ.
ﯾﺲ ﺁﯾﻪ ۳۱
ﺁﯾﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﺪ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﻮﺍﯾﻔﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺑﺪا ﺑﻪ ﺩﯾﺎﺭ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺸﺘﻨﺪ.
ﺍﺣﻘﺎﻑ ﺁﯾﻪ ۲۷
ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻫﻞ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﺖ ﻋﺒﺮﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻧﺪ.
ﺯﺧﺮﻑ ﺁﯾﻪ ۸
ﻭ ﻣﺎ ﻗﻮﯾﺘﺮﯾﻦ ﺳﺮﮐﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﻮﺑﺖ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺷﺮﺡ ﺣﺎﻝ ﭘﯿﺸﯿﻨﯿﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ.
ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺁﯾﻪ ۶
ﺁﯾﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﺪ ﻣﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺭﺍ ﻫﻼﮎ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ.
ﻓﺼﻠﺖ ﺁﯾﻪ ۱۶
ﻣﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻼﮐﺖ ﺁﻥ ﻗﻮﻡ ﻋﺎﺩ ﺑﺎﺩ ﺗﻨﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻧﺤﺲ ﺷﻮﻡ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺬﺍﺏ ﺫﻟﺖ ﻭﺧِﺬﻻﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﭽﺸﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻋﺬﺍﺏ ﺁﺧﺮﺕ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ.

یه بار بهت گفتم بازم بهت میگم سوره رو کامل بیار نقد کن نه یه ایه شما اول واخر هر سوره رو میگیری کا معلومه میشه وحشنتناک...
اقای حق گرا ما این ترفند ها رو زیاد پاس کردیم...
شما ارزش صحبت ندارید...چون نمی خوای بفهمی وافراطی هستی...
به سوال های من جواب های کوتاه ولی دقیق بده. اگه دوست داری بحث کنی...
وگرنه اصلا چرا اومدی شما که نمی خوای بفهمی دلیل بر توضیح دادن نمیدی..من حتی جواب پست های منو نمی دی ی پس من اینقدر بیکار نیستم که اینجوری بحث کنم..هر وقت خواستی درست بحث کنی بسم الله....یاعلی..
عرض سلام خدمت جناب شاگرد عیسی

متاسفانه منظور مرا نگرفتی وهمچنان بر اسب سرکش نفس اماره می تازی اما اشکالی ندارد ذهنیت و درک شما از اسلام و کلا دین متاسفانه بسیار سطحی و بد تر از ان امیخته با بغض و کینه است که دقیقا مغایر با اموزه های حضرت عیسی است انسان تا زمانی که از حوزه منیت و هوای نفس حرف میزند و میاندیشد نمی توان توقعی از او داشت لذا بنده دقیقا مطابق با قران که تنها انحراف مسیحیت را غلو در جایگاه حضرت عیسی میداند تنها از ان دیدگاه با شما سخن میگویم زیرا تمام بیانات ایشان که از او نقل قول شده در مسیر انسان سازی است که لب و چکیده ادیان است و بنده به ان معترفم و رسالت ان حضرت را نیز در ان چهار چوب میدانم نه این فلسفه بافی هایی که بعد ا ایشان به او نسبت داده شده
مطلب شما
تثلیث چیست؟

تثلیث واحد است. ما قائل به سه خدا نیستیم، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص، یعنی «تثلیثِ هم ‌ذات» معتقد هستیم. شخص‌های الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است: «پدر همانی است که پسر است و پسر همانی است که پدر است و پدر و پسر همانی هستند که روح ‌القدس است، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد.»

جواب
در اینجا بیان شده که خدا یکی است در سه شخص .
حال سوال این است که چگونه ممکن است که خدا در ان واحد که یکی است در سه شخص وجود خارجی و مشخص داشته باشد مطمعنا شما نمی توانید قائل به تجزیه خدا باشید یعنی اینکه او به سه قسمت مساوی تقسیم شده باشد زیرا در ان صورت دیگر نمی توانی بگویی که او یکی است چون اول یکی بوده و حالا سه تاست و این مطلب این تجزیه را رد میکند
اما اگر ما تمام خصوصیات الاهی را به هر سه نسبت دهیم چگونه ممکن است انها بتوانند سه تا باشند دو امر مجزا زمانی میتوانند وجود خارجی متفاوت داشته باشند که در امری با هم تفاوت داشته باشند و اگر ما فرض را بر این بگزاریم که انها عین هم هستند پس چگونه تعین جدا از هم دارند به هر حال دو وجود زمانی میتوانند از هم قابل تفکیک باشند که لااقل در یک زمینه با هم متفاوت باشند و اگر قبول کنیم که ا نها در زمینه هایی با هم تفاوت دارند پس هر سه نمی توانند خدا باشند بلکه ان وجودی که بر دیگران برتری دارد خدا ست ودیگری مخلوق و از طرف دیگر نیز نمیتوانند هر سه قدیم باشند زیرا در سلسله مراتب وجود تنها این واجب الوجود است که میتواند وجود نخست باشد و هر چه غیر اوست در زمره ممکنات قرار میگیرد و ما عقلا نمی توانیم هم زمان سه واجب الوجود تصور کنیم
از طرف دیگر اگر ما بگوییم هر سه انها یکی هستند پس وقتی که خدای پسر در قالب انسان تجلی میکند یعنی در همان حال خدای پدر و روح القدس نیز هست یعنی در ان واحد هر سه در وجود انسان حلول کرده اند و ما میدانیم که انسان امری مادی است و محدود به قوانین زمان و مکان است و یکی از ان محدودیتها این است که او دیگر نمی تواند در زمانهاو مکانهای دیگر باشد پس در این صورت باید کل جهان بدون سرپرست باشد و این به ان معنی است که کل نظام هستی باید از هم متلاشی گردد چون ما هر سه خدا را وجود انسان داخل کردیم وهستی را بیخالق اگر بگویی که فقط خدای پسر در وجود انسان حلول کرده جواب این است که مگر خود شما نمی گویید انها در اصل یکی هستند پس هر کدام از انها شامل دیگری نیز میشود
شما
هر یک از این سه شخص همین واقعیت است؛ یعنی ذات، جوهر یا ماهیت الهی.

در خدا بُعدی متعال وجود دارد که «پدر» خوانده می‌شود. خدا بی ‌نهایت برتر و بالاتر از همهٔ مخلوقات خویش است و هیچ چیز و هیچ‌ کس را با او قیاس نتوان کرد.
اما در همین خدا چون محبت است، بُعدی دوم وجود دارد که بُعدی حلولی یا درون ‌باشنده‌ است و سبب می‌شود که او در شخص عیسای ناصری در تاریخ حلول کند و خود را از نزدیک به انسان بشناساند. خدا مخلوقیت را برخود می ‌گیرد و این ‌گونه در تجربهٔ بشری و رنج‌ های او شریک می‌شود تا از درون، وضعیت او را شفا بخشد. این بُعد دوم «پسر» خوانده می‌شود.
جواب
وقتی شما میگویی که خداخود را به مرتبه مخلوقیت تنزیل میکند دیگر نمی توانی به او ان صفات خدای متعالی را بدهی بنابر این این خدای پسر دیگر نمی تواند خدا باشد زیرا او در حیطه مادیت قرار دارد پس شما یا باید اعتراف کنی که او دیگر خدا نیست و این با حرف قبلی شما در تضادر است که گفتید هر سه خدا در عین یکی بودن سه تا هستند یا اینکه باید اعتراف کنی که خدای پسر نیز با خدای پدر و روح اقدس همچنان یکی هستند در ان صورت هر سه خدا را به مرتبه بشریت تقلیل داده و نظام هستی را از وجود خدا خالی کردی
شما
همچنین بُعد سومی در خدا وجود دارد یعنی «روح‌القدس» که باز بُعدی حلولی است با این تفاوت که خدا این‌ بار نه به ‌طور عینی در یک شخصیت تاریخیِ خاص، بلکه در قلوب تک تک مؤمنان و در جامعهٔ مسیحی یعنی کلیسا ساکن می‌شود و با مؤمنان رفاقت و صمیمیت نزدیک برقرار می‌کند.
جواب
اگر چنین است که روح القدس در تک تک افراد ساکن میشود که در ان صورت باید به تعداد مسیحیان خدا داشته باشیم یا در خوشبینانه ترین حالت به تعداد کلیساها خدا داشته باشیم نه سه خدا
به نظر میرسد که جای یک مطلب اصلی در این استدلال خالی است و ان اینکه از دیدگاه مسیحیت خدا چه ویژگیهایی دارد و چگونه قابل اثبات است شما تا این مسئله را دقیقا روشن نکنی نمی توانی مفهوم تثلیث را درست توضیح بدهی زیرا اول باید ذات خدا اثبات و تشریح شود سپس بررسی شود که ایا تثلیث عقلا ممکن است یا خیر
با سپاس

۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۴ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی

این آخرین کامنت برای شماست، بیش از این وقت ندارم با تو بحث کنم. با کسی بحث می کنن که چیزی تو چنته داشته باشه نه اینکه متعصب خشک باشه!

حرف های منو هم تکرار نکن.

اون بالا هم برات نوشتم، سرتو از زیر برف بکن بیرون. تو و امثال تو هستید که این دنیا را به لجن و تباهی کشیدید با این مزخرفاتتون.

برو دنبال بازیت .

برو وقت بزار مطالبی رو که گذاشتم بخون، بجای اینکه میای و کامنت میزاری، شاید از جهل و نادانی خارج بشی.


۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۶ شاگرد عیسی مسیح
حق گرا

این آخرین کامنت برای شماست، بیش از این وقت ندارم با تو بحث کنم. با کسی بحث می کنن که چیزی تو چنته داشته باشه نه اینکه متعصب خشک باشه!

لفظ قلم هم حرف نزن که ذات خرابتون برای همه مشخص شده.
اسب سرکش نفس اماره خخخخخخخخخخخخخخخخخ

بچه جان من یه زمانی بیشتر و بدتر از تو مسلمون بودم ، پس این خزعبلات را اینجا نشر نده.

خداوندمان عیسی مسیح صحبت از محبت و دوستی و گذشت کرده ولی شما بچه مسلمون های انتحاری خیلی سوء استفاده می کنید و روتون زیاد شده که به خودتون اجازه میدید مسیحیت رو نقد کنید. تو نمی خواد بگی برخلاف یا موافق آموزه های عیسی هست یا نیست، فعلاً به چسب به نقد کردنت!

ما با کسی دشمنی نداریم، جنگ هم نداریم همانند شما. امثال تو هر روز دارن ما رو تهدید به مرگ می کنن!!!! میدونی چرا؟؟؟؟ چون واقعیت و حقیقت را نشر میدیم، چون دین بربریت وحشی اسلام دستور داده منو بکشن. پس لطفاً بالا منبر نرو برای من.

اینقدر هم قرآن قرآن نکن بابا، از یه کتاب تخیلی حرف نزن برای من. فقط اینو بدون که من درسهامو از تو و اون مجتبی و ووووو بهتر بلدم.

فقط میتونم براتون دعا کنم که نجات پیدا کنید همین!
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۳:۳۰ شاگرد عیسی مسیح
پاسخ به تناقضات مسیحیت:

بنام خداوند صلح و محبت، عیسی مسیح

شناخت عیسی مسیح آرامش را به زندگی ما ارمغان آورد و ما را از همه قید و بندها و نگرانی ها آزاد ساخت. از این رو هر آنچه را که از او می دانیم و یاد خواهیم گرفت، به حکم وظیفه با دیگران قسمت خواهیم کرد و ندای آزادی او را تا جائیکه در توان داریم به گوش خواهیم رسانید. باشد که روزی همه ما در سایه ایمان مسیحی به این آرامش برسیم. آمین

مدتی است که از طرف مسلمانان و آتئیست ها در باب مسیحیت تناقضاتی اعلام می شود، بر آن شدیم که طی یک مقالۀ کوتاه و با زبانی ساده به سؤالات رایج و به اصطلاح این دوستان تناقضات پاسخ دهیم.

آیا مجبورید بجای خدا حرف بزنید و چیزهایی را که او هرگز نگفته است از قول او بیان کنید؟ می خواهید به طرفداری از او حقیقت را وارونه جلوه دهید؟ آیا فکر می کنید او نمی داند شما چه می کنید؟ خیال می کنید می توانید خدا را هم مثل انسان گول بزنید؟ بدانید که خدا برای این کار، شما را تنبیه خواهد کرد. آیا عظمت و هیبت خدا، ترسی به دل شما نمی اندازد؟ بیانات شما پشیزی ارزش ندارد. استدلال هایتان چون دیوار گِلی سست و بی پایه است.( ایوب باب 13 آیه 7-12)

در ابتدا لازم است معنی تناقض را بررسی کنیم:
تناقض یا همستیزی:
عبارت است از رویارویی دو گزاره که از لحاظ موضوع و محمول یکسانند، ولی از حیث کیفیت یکسان نیستند و نیز کمیت یکسان ندارند.
بطور مثال می توان به دو گزاره «همۀ دانشجویان روشنفکر هستند» و «برخی از دانشجویان روشنفکر نیستند» اشاره کرد. درستی هر دو طرف همستیزی امکان ندارد، یعنی اگر قضیه «همۀ دانشجویان روشنفکر هستند» درست باشد، از درستی آن لازم می آید که قضیه «برخی از دانشجویان روشنفکر نیستند» نادرست باشد و برعکس. نادرستی هر دو طرف همستیزی هم امکان ندارد، به این معنی که اگر قضیه «همۀ دانشجویان روشنفکر هستند» نادرست باشد، از نادرستی آن لازم می آید که قضیه «برخی از دانشجویان روشنفکر نیستند» درست باشد، زیرا امکان دیگری در میان نیست. در این صورت باید گفت که در برابر هر قضیه فقط یک قضیه همستیز وجود دارد. به بیان دیگر هر دو طرف همستیزی برخلاف دو طرف تضاد، هیچ امکانی برای شق ثالث باقی نمی گذارند.

شرایط تناقض:
برای اینکه تناقض بین دو قضیه محقق گردد باید آن دو قضیه در 8 مورد متحد باشند واشتراک داشته باشند.
در تناقض هشت وحدت شرط دان .................. وحدت موضوع و محمول و مکان
وحدت شرط و اضافه، جزء و کل .................. قوه و فعل است و در آخر زمان
1- وحدت موضوع:
دو قضیۀ (برگ سبز است) و (گل سبز نیست) متناقض نیستند، چون در آنها وحدت موضوع نیست.
2- وحدت محمول:
دو قضیۀ (برگ سبز است) و (برگ سنگین نیست) متناقض نیستند، چون در آنها وحدت محمول وجود ندارد.
3- وحدت زمان:
دو قضیۀ (برگ سبز است در بهار) و (برگ سبز نیست در پائیز) متناقض نیستند، چون در آنها وحدت زمان وجود ندارد.
4- وحدت شرط:
دو قضیۀ (برگ، تغذیه می کند اگر بر درخت باشد) و (برگ، تغذیه نمی کند اگر از درخت افتاده باشد) متناقض نیستند، چون وحدت در شرط را ندارند.
5- وحدت نسبت(اضافه):
دو قضیۀ (برگ سبک است، نسبت به درخت بزرگ) و (برگ سبک نیست، نسبت به مولکول) متناقض نیستند، چون در آنها وحدت نسبت نیست.
6- وحدت جزء و کل:
دو قضیۀ (برگ مایع است، یعنی جزئی از آن آب است) و (برگ مایع نیست، یعنی کل آن) متناقض نیستند، چون در آنها وحدت جزء و کل رعایت نشده است.
7- وحدت قوه و فعل:
قضیۀ (فلانی بالقوه نقاش است) با قضیۀ (فلانی بالفعل نقاش است) متناقض نیست، چون وحدت قوه و فعل در آنها رعایت نشده است.
8- وحدت مکان:
دو قضیۀ (زمینِ جلگه، محصول می دهد) و (زمینِ کویر، محصول نمی دهد) متناقض نیست، چون وحدت در مکان را ندارند.
وحدت در حمل:
وحدت های 8 گانه ای را که تاکنون برشمردیم بین منطقیان شهرت دارد، اما وحدت در حمل را ملاصدرا عالم بزرگ به این 8 مورد اضافه نموده است. مثلاً؛ قضیۀ (جزئی، جزئی است به حمل اولی) با قضیۀ (جزئی، جزئی نیست به حمل شایع) متناقض نیست، زیرا وحدت در حمل را ندارد.

موارد اختلاف:
دو قضیۀ متناقض باید در سه مورد اختلاف داشته باشند که عبارتند از:
1- کمیت
2- کیفیت
3- جهت

قضایای ذیل دو به دو نسبت به هم متناقض می باشند:
1- هر نمکی در آب حل می شود- برخی نمک ها در آب حل نمی شوند
2- برخی از کلاغ ها سفیدند- هیچ کلاغی سفید نیست
3- هیچ دانشجویی کوشا نیست- برخی از دانشجویان کوشا هستند
4- برخی از کبوترها سفید هستند- هیچ کبوتری سفید نیست

یکی از مخالفت ها، تناقض و تضاد در محتوای انجیل است. هنگامیکه از تناقض و تضاد سخن به میان می آید آیا مقصود این است که یک انجیل ادعا کرده مسیح خداوند است و انجیل دیگر او را پیامبر معرفی نموده؟ آیا یک انجیل زنده شدن مسیح بعد از مرگ را ثبت کرده و انجیل دیگر آن را تأیید نکرده است؟ آیا یک انجیل مکان تولد عیسی را بیت الحم ذکر کرده و انجیل دیگر شهر دیگری را به عنوان محل تولد نام برده است؟ آیا یک انجیل می گوید که مسیح در اورشلیم مصلوب شد و انجیل دیگر شهر دیگری را معرفی می کند؟ مخالفان نیز به خوبی می دانند که این گونه تناقض ها و تضادها در اناجیل وجود ندارد. بنابراین، در اناجیل از نقطه تعلیمات الهیاتی و همچنین ذکر وقایع و مکان رخدادها هیچگونه تضادی مشاهده نمی شود. یک نویسنده صرفاً به گزارش اتفاق بسنده کرده و دیگری جزئیات را افزوده. اگر جزئیات برخلاف آن واقعه، تعلیم و مکان جغرافیایی بود که در اناجیل دیگر ذکر شده، آن را تناقض می نامیدیم. مثلاً؛ اگر می خواندیم که "مسیح از قایق پیاده شد و قدم به ساحل اورشلیم گذاشت، جایی که محل تولد او بود" فوراً در می یافتیم که اشتباهات جغرافیایی در متن وجود دارد. بدون تردید، شاگردان مسیح و یهودیان نیز در همان قرن اول میلادی از این آیه انتقاد می کردند و آن انجیل، مشکوک و جعلی معرفی می گردید. مرقس به تولد مسیح اشاره نکرده، در حالیکه متی تولد مسیح را تشریح کرده است. لوقا جزئیات بیشتری را در مورد تولد مسیح ارائه داده. اگر چهار انجیل وقایع و تعالیم مربوط به زندگی مسیح دقیقاً تکرار و کپی می کردند، چه نیازی به سه انجیل دیگر بود؟ وقتی شخصی ادعا می کند در اناجیل تضاد و تناقض وجود دارد، از او درخواست کنید که "تضاد و تناقض" را نشان دهد. از او بپرسید آیا مکان ها متفاوت هستند؟ پاسخ او منفی است. از او سؤال کنید که آیا از نقطه نظر تعلیمی متضاد است؟ پاسخ او منفی است. سپس بپرسید: کدامیک از نویسندگان جزئیات بیشتری از واقعه را نوشته اند؟ برای او مثال بزنید، اگر شما و دوستانتان فیلمی را تماشا کنید، وقتی کسی از شما بخواهد تا داستان فیلم را تعریف کنید، آیا همۀ روایات دقیقاً مشابه است؟ ممکن است صحنه ها را دقیق توصیف نکنید، یا یک نفر جزئیات بیشتری از سکانس فیلم را بیاد دارد، اما این به آن مفهوم نیست که دارید دروغ می گوئید و داستان فیلم را تغییر می دهید. هر کدام از شما مطابق نگرش خود، داستان فیلم را شرح می دهد. اشتباه توضیح نمی دهید، اما در جزئیات کمی تفاوت وجود دارد. ممکن است صحنه ها را جابجا توضیح دهید. مثلا؛ بگوئید کارآگاه توی تاکسی بود که تلفن همراهش زنگ زد، اما دیگری بگوید، کارآگاه قبل از سوار شدن، تلفنش زنگ زد. اما همگی توافق دارید که شخصیت مورد نظر، کارآگاه است که داشت در یک روز بارانی به محل حادثه می رفت. بنابراین، تضادها ظاهری هستند، در حالیکه شخصیت و مکان واقعه متضاد نمی باشند.(مهران پورپشنگ)

در بسیاری موارد ملاحظه می کنیم که بسیاری از مخالفان مسیحیت، بحث هایی را پیرامون جنگ های صلیبی ارائه می کنند، آیا واقعاً جنگ های صلیبی مورد تأیید مسیحیت بوده یا خیر؟ برای آگاهی در این خصوص به لینک زیر رجوع کنید:
نگاه مسیحیت به جنگ های صلیبی:
http://infinityjesus.blogspot.se/2016/09/blog-post.html

تناقض 1-
(شش روز) 1- مرقس 9 :2 شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، 3 و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد.
(هشت روز) 2- لوقا 9 :28 هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. 29 به هنگام دعا، ناگهان چهره ی عیسی نورانی شد و لباسش از سفیدی، چشم را خیره می کرد.
پاسخ:
در خصوص این تناقض همانطوری که ملاحظه می فرمائید، اصل ماجرا یکی است. در هر دو اشاره به این دارد که عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفتند و اتفاقات بعد از آن. حال بحث شش روز و هشت روز، که اشاره به زمان دارد، یعنی نویسنده می خواسته حدود یک هفته را نشان بدهد. چون در ترجمۀ تفسیری به شش روز و هشت روز اشاره دارد و در ترجمه هزارۀ نو به تقریباً یک هفته (که می تواند 6-7-8 روز باشد) اشاره می کند. همچنین در ترجمۀ لاتین نیز به حدود هشت روز اشاره دارد، وگرنه می توانست بنویسد 3 هفته! یا یک ماه! چرا از عدد 6-7-8 استفاده شده؟ چون منظور رساندن این موضوع بوده که این اتفاق در حدود یک هفته افتاده است.

تناقض 2-
(دو روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی سر عیسی ریخت) 1- مرقس 14 :1 دو روز به عید فصح مانده بود. در این هنگام، عیسی در بیت عنیا در خانه ی شمعون جذامی مهمان بود. وقت شام، زنی با یک شیشه عطر گران قیمت از سنبل خالص وارد شد و شیشه را باز کرد و عطر را بر سر عیسی ریخت.
(شش روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی پاهای عیسی ریخت) 2- یوحنا 12 :1 شش روز پیش از آغاز عید فصح، «وارد بیت عنیا» شد. همان جایی که ایلعازر مرده را، زنده کرده بود. 2 یک شب در آن دهکده به افتخار عیسی ضیافتی ترتیب دادند. مرتا پذیرایی می کرد و ایلعازر با عیسی سر سفره نشسته بودند، آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گران قیمت گرفت و آن را روی پاهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد.
پاسخ:
در این تناقض نیز همانند مورد قبل، نویسنده ی تناقض اصل ماجرا را فراموش کرده. قطعاً در بسیاری از موارد جزئیات با هم فرق دارد. همانند اینجا که ریختن عطر روی سر یا پای عیسی، چون نویسندگان اناجیل یک نفر نبودند. هر انجیل توسط شخصی جمع آوری و به رشته تحریر درآمده است. یکی شاهد عینی کارهای عیسی بوده و یکی هم با الهام از روح القدس و شاهدین دیگر به نوشتن پرداخته. (برای مثال متی، که از حواریون بود و همواره از بعثت تا صعود عیسی همراه وی بوده، مسائل جزئی زیادی را مانند: مثال های خاص عیسی را بیان کرده. مرقس، که از حواریون نبوده، اما انجیل خود را تحت تعلیمات پطرس نوشت و همچنین با الهام از روح خدا زندگی خستگی ناپذیر عیسی را تعریف کرد. لوقای پزشک و تاریخ نویس هم، همانند مرقس از حواریون نبود و انجیل خود را تحت تعلیمات پولس نوشت. او پولس را در سفرهای زیادی همراهی کرد. همچنین در زمان اتفاقاتی که می نگاشت، حضور نداشته و مطالب را براساس شنیده هایش نوشت. یوحنا، شاگرد محبوب عیسی بود. او در صحنه غم انگیز کشته شدن عیسی حضور داشت. یوحنای زبدی که تمام عمر خود را با عیسی گذرانده بود، لازم می دانست مطالبی را به سه انجیل دیگر اضافه کند، زیرا مطالب او کشف اسراری بود که از طرف عیسی برای او نقل شده بود.) حال تناقض گو، در پی بیان مسائل حاشیه ای می باشد. مهم آن خانه و اتفاقات آنجا بوده و ریختن عطر بر عیسی، حال روی سر یا بر پای او! چون همانگونه که توضیح دادیم، یکی شاهد عینی کارهای عیسی بوده و یکی با تعلیم از دیگران و با کمک از شاهدان به نوشتن انجیل پرداخته است. البته نه اینکه تعلیمات و شهادت شهود غلط و یا اشتباه بوده، خیر، بلکه همیشه در نقل قول و بیان مطالب از سوی افراد گوناگون کم و کاستی هایی ایجاد می شود، مهم اصل قضیه می باشد که همه نویسندگان به آن اشاره کردند.
در خصوص دو روز و شش روز! در مرقس 14 آیه 1: نوشته شده دو روز به عید فصح و فطیر مانده بود. سران کاهنان و علما در صدد بودند عیسی را مخفیانه دستگیر کرده و به قتل برسانند! و در ادامه نوشته شده، وقتی عیسی در بیت عنیا در خانۀ شمعون جذامی بر سر سفره نشسته بود و ... آن اتفاقات می افتد. اگر به هر دو انجیل خوب دقت کنیم، متوجۀ موضوع می شویم ولی متأسفانه متناقض گو براساس خواست خود به تفسیر آیات فوق پرداخته است. در مرقس، می گوید دو روز به عید فصح مانده بود که سران کاهنان در صدد دستگیری و قتل عیسی بودند! اصلاً صحبتی از تاریخ ورود عیسی نیست، اینجا صحبت از توطئه بر علیه عیسی است. در این آیه به موضوع دیگری اشاره می کند و در ادامه وارد بحث خانه می شود و در یوحنا، می گوید شش روز به عید فصح مانده بود، عیسی وارد بیت عنیا می شود! اگر با دقت هر دو آیه را بخوانیم متوجه منظور می شویم. در یوحنا به تاریخ ورود عیسی اشاره شده نه تصمیم کاهنان!

تناقض 3-
(وجود یک فرشته بر سر قبر) 1- متی 28: 2 ناگهان زمین لرزه ی شدیدی رخ داد، زیرا یکی از فرشتگان خداوند از آسمان پائین آمده، بسوی قبر رفت و آن را به کناری افکند و بر آن نشست.
(وجود دو فرشته بر سر قبر) 2- یوحنا 20: 11 مریم مجدلیه بر سر قبر برگشته بود و حیران ایستاده و گریه می کرد؛ همچنان که اشک می ریخت، خم شد و داخل قبر را نگاه کرد. 12 در همان هنگام، دو فرشته را دید با لباس سفید، که در جایی نشسته بودند که جسد عیسی گذاشته شده بود.
پاسخ:
متی و مرقس به یک فرشته اشاره می کنند ولی یوحنا و لوقا به دو فرشته. حال سؤال اینجاست، آیا چون متی و مرقس به یک فرشته اشاره کردند، با دو انجیل دیگر در تناقض می باشند؟ مسلماً خیر، همانطور که در بالا هم اشاره شد، هر انجیل توسط شخصی جمع آوری و به رشتۀ تحریر درآمده است. یکی شاهد عینی کارهای عیسی بوده و یکی هم با الهام از روح القدس و شاهدین دیگر به نوشتن انجیل پرداخته. یکی ماجرا را مفصل تر گفته و یکی خلاصه تر. اگر تناقض بود، یک نویسنده از حضور فرشته و ماجرای سر قبر صحبت می کرد و یکی منکر ماجرای سر قبر می شد! در صورتیکه هر چهار نویسنده به توضیح در مورد قبر خالی عیسی پرداخته اند.

تناقض 4-
معجزات عیسی مسیح (شفای نابینا) (دو کور را شفا داد) 1- متی 20: 29 وقتی عیسی و شاگردانش از شهر اریحا خارج شدند، جمعیت انبوهی به دنبال ایشان به راه افتادند. 30 در همین هنگام، دو کور کنار جاده نشسته بودند، چون شنیدند که عیسی از آنجا می گذرد، صدای خود را بلند کرده، فریاد زدند، «ای سرور ما، ای پسر داود پادشاه بر ما رحم کنید» ... 34 عیسی دلش به حال ایشان سوخت و دست به چشمشان گذاشت. چشمان ایشان فوری باز شد و توانستند ببینند. پس به دنبال عیسی رفتند.
(یک کور را شفا داد) 2- مرقس 10: 46 سپس به اریحا رسیدند، وقتی از شهر بیرون می رفتند، عده زیادی دنبالشان به راه افتادند. در کنار راه، کوری بنام بارتیمائوس نشسته بود و گدایی می کرد. 47 وقتی بارتیمائوس شنید که عیسای ناصری از آن راه می گذرد، شروع به داد و فریاد کرد و گفت: «ای عیسی، ای پسر داود، به من رحم کن!» ... 52 عیسی به او فرمود: «آنچه خواستی شد، ایمانت تو را شفا داد.» کور فوری بینا شد و در پی عیسی به راه افتاد.
پاسخ:
متی، نام دو کور را نیاورده! ولی مرقس، بنام یکی از آنها اشاره کرده است. (برای درک بهتر به پاسخ تناقضات قبل رجوع شود.)

تناقض 5-
رستاخیز عیسی و قبر خالی! انجیل متی فصل 28 آیات 1 تا 10: و بعد از سَبّت هنگام فجر روز اول هفته مریم مجدلیه و مریم دیگر به جهت دیدن قبر آمدند...
ولی در انجیل یوحنا فصل 20 آیات 1 تا 17: بامدادان در اول هفته وقتی که هنوز تاریک بود مریم مجدلیه بر سر قبر آمد و دید سنگ از قبر برداشته شده است...
آیا فقط مریم مجدلیه بر سر قبر آمد و مریم دیگری او را همراهی نمی کرد؟ و بنا به ادعای متی آن مریم دیگر که بود؟
پاسخ:
جواب بسیار ساده است، می توان به اناجیل هم نظر مراجعه کرد و فهمید آن یکی مریم که بوده است. علاوه بر مریم مجدلیه، مریم مادر یعقوب نیز بر سر مقبره آمده بود (مرقس باب 16 و لوقا باب 24). و اما در خصوص یوحنا، آیا دلیل نیاوردن اسم شخص دیگری توسط یوحنا، عدم حضور آن شخص در آنجا بوده؟ مسلماً خیر، او نام یک نفر را ذکر کرده (مریم مجدلیه) و به این موضوع بسنده کرده تا بخواهد اسامی دیگران را بیاورد، تا به خواننده برساند که کسی رفته و قبر را خالی دیده. خوشبختانه یوحنا نام یک نفر (یک خانم) را ذکر کرد، وگرنه در آینده مسیح ستیزان اعلام می کردند، چرا یوحنا نام یک نفر را ذکر نکرده بود! پس کسی بر سر مقبره نرفته و مسائل حاشیه ای دیگر.

تناقض 6-
به صلیب کشیده شدن مسیح؟ در انجیل متی فصل 27 آیات 55 و 56 نوشته: و در آنجا زنان بسیاری که از جلیل در عقب عیسی آمده بودند تا او را خدمت کنند از دور نظاره می کردند که از آن جمله مریم مجدلیه بود و مریم مادر یعقوب و یوشا و مادر پسران زبدی.
ولی در انجیل یوحنا فصل 19 آیه 25 نوشته: و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش و مریم زن کلوپا و مریم مجدلیه ایستاده بودند. این اختلاف در نقل تعداد زنانی که در پای صلیب مسیح بودند از چیست و از کیست؟
آیا نویسندگان اشتباه نوشته اند یا خدایی که وحی می کرد دچار اشتباه و فراموشی شده؟
پاسخ:
اصل متن به این صورت است: (متی باب 27 آیه 56) در بین ایشان مریم مجدلیه، مریم مادر یعقوب (یعقوب کوچک) و یوسف، و مادر یعقوب (که منظور یعقوب بزرگ است) و یوحنا پسران زبدی (که مادرشان سالومه بوده) دیده می شدند.
یوحنا باب 19 آیه 25: در پای صلیب، مریم مادر عیسی، خاله عیسی، مریم زن کلوپا و مریم مجدلیه ایستاده بودند.
خوب در اینجا به ترتیب بررسی می کنیم:
در هر دو به مریم مجدلیه اشاره شده.
این یعقوب ملقب به یعقوب کوچک است و برادر عیسی، البته می تواند از همسر دیگر یوسف نجار (شوهر مریم) باشد، ولی صحت ندارد. نویسندۀ انجیل بخاطر اینکه به برادر عیسی اشاره کرده، ترجیح داده بجای استفاده از واژۀ مریم مادر عیسی از مریم مادر یعقوب استفاده کند. پس مریم مادر یعقوب، همان مریم مادر عیسی است. همچنین در مرقس باب 6 آیه 3 نیز، عیسی را پسر مریم و برادر یعقوب، یوشا، شمعون و یهودا معرفی می کند. برای مطمئن شدن می توانید به سایت زیر مراجعه کنید:
http://www.gotquestions.org/Farsi/Farsi-Jesus-siblings.html
در متی باب 27 آیه 55-56 می گوید، عده ای از زنان که عیسی را خدمت می کردند آنجا بودند که در بین ایشان ... و ... و ... بودند، پس بدین معنی است که زنان دیگری هم حضور داشتند علاوه بر آن زنانی که نامشان را آورده (چون نوشته شده در آنجا عده ای از زنان بودند که در بین ایشان ... و ... و ... هم حضور داشتند، (تأکید می کنم، که در بین ایشان)) ولی متی فقط به مریم مجدلیه، مریم مادر یعقوب و یوسف و سالومه اشاره می کند.
در مرقس باب 15 آیه 40 هم همینطور است. چند زن آنجا بودند، در میان ایشان مریم مجدلیه، مریم مادر یعقوب کوچک و سالومه بودند.
در لوقا باب 23 آیه 49 هم می فرماید، در این میان دوستان عیسی و زنانی که از جلیل بدنبال او آمده بودند، دورتر ایستاده، این وقایع را می نگریستند.(زنانی که از جلیل آمده بودند!)
مشاهده می کنیم با توجه به آیات فوق که اشاره می کند در آنجا عده ای از زنان و یا چند زن حضور داشتند و یا اینکه زنانی که از جلیل آمده بودند، در یوحنا مکتوب است، خالۀ عیسی، مریم مجدلیه، مریم مادر عیسی و مریم زن کلوپا. پس نشان می دهد یوحنا علاوه بر مریم مجدلیه و مریم مادر عیسی که متی و مرقس اشاره کردند، از میان زنان دیگر که در متن آیات فوق بوده، به خالۀ عیسی و مریم زن کلوپا (مریم همسر کلوپا بوده که در برخی منابع گفته شده کلوپا، برادر یوسف نجار بوده، پس در واقع مریم، زن عموی عیسی مسیح بوده است) نیز اشاره می کند، پس در این مورد هم همانند موارد قبل هیچ تناقضی در کار نیست.

تناقض 7-
زمین یهودا و عاقبتش
انجیل متی فصل 26: 5 تا 8 یهودا گفت گناه کردم که خون بی گناهی را تسلیم نمودم، پس آن نقره ها را در هیکل انداخته روانه شد و رفته خود را خفه نمود اما رؤسای کهنه نقره را برداشته گفتند (انداختن این در بیت المال جایز نیست زیرا خون بها است) پس شورا نموده به آن مبلغ مزرعه کوزه گر را به جهت مقبره غرباء خریدند.
ولی در لوقا در آیه 18 باب 1 اعمال رسولان نوشته: پس او یهودا از اجرت ظلم خود زمینی خریده بر روی در افتاده از میان پاره شد و تمامی امعایش ریخته گشت و بر تمام سکنه اورشلیم معلوم گردید چنانچه آن زمین در لغت ایشان بحفل دما یعنی زمین خون نامیده شد.
حال سخن این است که آیا یهودا خود زمین برای خود خریده یا کاهنان بعد از مرگ وی برای او زمین خریدند؟
پاسخ:
البته متی 26 آیه 5-8 خیر! متی 27 آیه 4-8.
این گزارش ها با هم در تناقض نیستند بلکه تکمیل کننده هم هستند. همانطور که متی می گوید، یهودا خود را حلق آویز کرد. گزارشی که در کتاب اعمال آمده است، تنها اضافه می کند که یهودا افتاد و بدنش به دو نیم شد و روده هایش بیرون ریخت. در آن زمین، درخت بلند یا درختی بر بالای صخره وجود داشته که یهودا خود را از آن حلق آویز کرده سپس با پاره شدن طناب، به پائین افتاده و متلاشی شده است. وقتی سفری به سرزمین مقدس برویم و مکان مرگ یهودا را از نزدیک مشاهده کنیم، مزرعه ای است که در پائین یک صخره مرتفع بنا شده است. به اینصورت که یهودا خود را در کنار یک بلندی حلق آویز کرد و چون طناب پاره شد با سر به زیر آن بلندی که مزرعه او بود، افتاد.
یهودا پولی را که از مشایخ یهود و رؤسای کاهنان برای تسلیم کردن عیسی گرفته بود، باز پس داد. سپس رؤسای کاهنان با آن پول، زمینی خریدند. اما از آنجا که آن پول واقعاً متعلق به یهودا بود، زمین را به اسم او خریدند. اما یهودا هرگز سودی از زمین نبرد. او از روی ندامت به خاطر کاری که کرده بود، خود را در آن زمین حلق آویز کرد. فقط سؤال اینجاست، چرا مسیحیت ستیزان بجای وقت گذاشتن و نقل صحبت هایی به این گونه، کمی تفکر نمی کنند!

تناقض 8-
عاقبت یهودای اسخریوطی؟
انجیل متی باب 27 آیه 4 و 5: یهودا گفت گناه کردم که خون بی گناهی را تسلیم نمودم پس آن نقره ها را در هیکل انداخته روانه شد و رفته خود را خفه نمود.
ولی در سه انجیل دیگر نقل این واقعه طور دیگری است: لوقا در آیه 18 باب 1 اعمال رسولان نوشته: پس او یهودا از اجرت ظلم خود زمینی خریده بر روی در افتاده از میان پاره شد و تمامی امعایش ریخته گشت و بر تمام سکنه اورشلیم معلوم گردید چنانچه آن زمین در لغت ایشان بحفل دما یعنی زمین خون نامیده شد.
حال حق کدام است آیا یهودا بواسطه پاره گی شکم مرده یا بواسطه خفگی؟
لابد یکی از این اناجیل غیر واقعی و دیگری حق است. کدام یک را باید ترجیح داد؟ کشیشان محترم شما کدامیک را ترجیح می دهید؟
اگر یکی از این دو قول را ترجیح می دهید قول دیگر را چه می کنید آیا قول دیگر غیر واقعی است آیا خدای شما که انجیل را وحی نموده قول غیر واقع وحی نموده یا کاتبان و نویسندگان اناجیل به اشتباه نوشته اند!
پاسخ:
بد نیست بدانیم، به باور مسلمانان قرآن کتاب آسمانی آنها به حضرت محمد وحی می شده و آنها اعتقاد بر این امر دارند که انجیل نیز همانند قرآن که به محمد وحی می شده به عیسی مسیح وحی شده است. اما عیسی کتابی بنام انجیل نیاورده و تا سال 60 میلادی انجیل مکتوبی وجود نداشته بلکه تا این زمان سخنان و کارهای عیسی به صورت شفاهی نقل می شده و به تدریج نوشته ها و یاد داشتهایی بوجود آمده و پس از چند قرن، کلیسا بطور رسمی روشن ساخت که چه کتابی را باید مقدس شمرد. در میان کتاب های مورد اطمینان، چهار کتاب تحت عنوان انجیل نگارش یافت که هر یک به اسم مؤلف آن شناخته می شود. این اناجیل عبارتند از؛ انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا که مطالب مشترک بسیاری میان آنها وجود دارد. بنابراین، اناجیل توسط افرادی غیر از عیسی نوشته شد که این افراد تنها واسطه بوده اند و روح القدس بر آنها نظارت داشته است و یا با استفاده از اطلاعات دیگران که شاهد عینی کارهای عیسی مسیح بودند اناجیل را نوشتند.
برای مطالعۀ بیستر به لینک زیر مراجعه کنید:
http://infinityjesus.blogspot.se/2015/10/blog-post_23.html
همچنین در خصوص عاقبت یهودای اسخریوطی رجوع شود به جواب تناقض 7. در خصوص حق بودن اناجیل هم به لینک زیر مراجعه کنید:
آیا تورات و انجیل (کتاب مقدس) تحریف شده است:
http://infinityjesus.blogspot.se/2016/08/blog-post.html

تناقض 9-
مسیح را پس از دستگیری نزد چه کسی بردند؟
انجیل متی: باب 26 آیه 57: و آنانیکه عیسی را گرفته بودند او را نزد قیافا رئیس کهنه جائیکه کاتبان و مشایخ جمع بودند بردند.
انجیل یوحنا: باب 18 آیه 13: آنگاه سربازان و سرتیپان و خادمان یهود عیسی را گرفته او را ببستند و اول او را نزد حنا پدر زن قیافا که در همانسال رئیس کهنه بود آوردند.
آیا به نظر شما این اناجیل صرفا کتابهای تاریخی نیستند که در صدد کشف تاریخ زندگی مسیح می باشند؟ چرا که اگر کتاب آسمانی و از جانب خدا می بود نباید این چنین متناقض می شد؟
پاسخ:
نزد قیافا یا خانه قیافا!
در متی 26 آیه 57: پس آن گروه، عیسی را به خانه قیافا، کاهن اعظم بردند. در آنجا تمام سران یهود جمع بودند. در ادامه می گوید آیه 59، کاهنان اعظم و در واقع تمام اعضای شورای عالی یهود جمع بودند. (آیا یکی از این اعضای شورای یهود، نمی توانسته حنا باشد؟)
در مرقس باب 14 آیه 53 نیز می گوید، به این ترتیب او را گرفته، به خانۀ کاهن اعظم بردند. خوب دوست گرامی حنا که بود؟ حنا، پدر زن قیافا و یکی از سران یهود بوده که آنجا حضور داشته. می گوید، اولاً عیسی را گرفتند، دوماً می برند به خانۀ قیافا (در متی، مرقس و لوقا) و یا در یوحنا، نخست می برند نزد حنا، که هر دو درست است. در ادامۀ آیه در متی گفته، می برند به خانۀ قیافا و تمام سران یهود آنجا جمع بودند (یعنی حنا هم بوده)، پس در متی هم اشاره می کند که نزد سران یهود که یکی از آنها حنا بوده است، می برند. در ابتدا قبل از اینکه به تناقضات بپردازیم، توضیح دادیم، همان داستان کارآگاه است (یکی بگوید؛ کارآگاه توی تاکسی بود که تلفن همراهش زنگ زد. اما دیگری بگوید؛ کارآگاه قبل از سوار شدن تلفنش زنگ زد.) یک نویسنده جزئیات را گفته و دیگری نگفته. چون مستقیماً نام حنا آورده نشده، این می شود تناقض؟ در ادامه یوحنا باب 18 آیه 24 می گوید، سپس حنا، عیسی را نزد قیافا فرستاد. پس در آنجا هم حنا بوده و هم قیافا، یک نویسنده مستقیماً و دیگری غیر مستقیم اشاره کرده است. یوحنا معمولاً به بیان جزئیاتی می پرداخته که در سه انجیل دیگر نبوده، چهار انجیل مکمل یکدیگرند. (مشکل شما اینه که آیات را نصف و نیمه می خوانید و درک نمی کنید.)

تناقض 10-
تناقض در جریان دستگیری مسیح
در آیه 21 تا 25 باب 26 انجیل متی نوشته: وقتیکه ایشان غذا می خوردند او گفت هرآینه به شما می گویم که یکی از شما مرا تسلیم می کند پس بغایت غمگین شده هر یک از ایشان به وی سخن آغاز کردند که خداوندا من آنم؟ او در جواب گفت آنکه دست با من در قاب فرو برد همانکس مرا تسلیم نماید. پسر انسان به همانطور که درباره او مکتوبست رحلت میکند، لیکن وای بر آنکس که پسر انسان به دست او تسلیم شود. آن شخص را بهتر بودی تولد نیافتی و یهودا که تسلیم کننده وی بود بجواب گفت ای استاد آیا من آنم؟ به وی گفت تو خود گفتی.
ولی در آیه 21 تا 26 باب 13 انجیل یوحنا چنین نوشته: چون عیسی این را گفت در روح مضطرب گشت و شهادت داده گفت آمین آمین به شما می گویم تا زمانیکه یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد پس شاگردان به یکدیگر نگاه می کردند و خران میبودند که این را درباره که می گوید و یکی از شاگردان او بود که به سینه عیسی تکیه میزد و عیسی او را محبت مینمود. شمعون پطرس بدو اشاره کرد که بپرسد درباره که این را گفت؟ پس او در آغوش عیسی افتاد بدو گفت خداوندا کدامست؟ عیسی جواب داد آن است که من لقمه را فرو برده بدو می دهم. پس لقمه را فرو برده به یهودای اسخریوطی پسر شمعون داد، بعد از لقمه شیطان در او داخل گشت آنگاه عیسی، وی را گفت آنچه میکنی به زودی بکن.
متی نوشته که عیسی فرمود تسلیم کننده من آنکس است که دستش با من در قاب فرو می رود!
ولی یوحنا نوشته که عیسی گفت تسلیم کننده من آنست که لقمه را در دهان فرو برده و به او می دهم. پس لقمه را فرو برده به یهودای اسخریوطی داد.
اگر این کلام الهی است پس چرا با هم متناقض است. سخن کدامیک صحت دارد؟
پاسخ:
اولاً، همین جا ضد و نقیض گویی شما مشخص شد. می نویسید در متی نقل شده در قاب (کاسه، بشقاب) فرو برده و در یوحنا می نویسید، فرو برده و بعد پائین می نویسید لقمه را در دهان فرو برده!!! دوماً، ترجمۀ تفسیری، هزارۀ نو و ترجمۀ قدیمی را بررسی کردیم، ولی این نقل شما، که عیسی مسیح لقمه را در دهانش فرو می برد و به یهودا می دهد را پیدا نکردیم، گویا شما به نسخۀ جدیدی دست پیدا کردید! پس بطورکلی اصلاً نباید پاسخ داد اما برای روشن شدن موضوع؛ به قول شما در متی گفته شده، آنکه دست با من در قاب فرو بَرَد، همانکس مرا تسلیم می کند. و در یوحنا، آنکه من لقمه را فرو بُرده، بدو می دهم. آیا مکان، اتفاق و نفس عمل متفاوت بوده؟ آیا از نقطه نظر تعلیمی متضاد بوده؟ یک بحثی که در اینجا وجود دارد این است که آیا عیسی خود لقمه گرفته و به یهودا داده و یا یهودا همزمان با عیسی دست به قاب برده؟ بگذارید با یک مثال ساده برایتان توضیح دهیم، اگر شما و دوستتان فیلمی را تماشا کنید، وقتی کسی که فیلم را ندیده از شما و دوستتان بخواهد تا داستان فیلم را تعریف کنید، آیا هر دو روایات دقیقاً مشابه است؟ مکن است شما جزئیات صحنه ها را با دقت توصیف نکنید، اما دوستتان جزئیات بیشتری را به یاد دارد. آیا به آن مفهوم است که دارید دروغ می گوئید و داستان را تغییر می دهید؟
آنچه در فهمِ تو آید آن بُوَد، مفهوم تو!

تناقض 11-
در انجیل متی نوشته که یوسف نجار (شوهر مریم) پسر یعقوب و در انجیل لوقا نوشته پسر هالی است.
پاسخ:
یعقوب پدر زن یوسف و هالی پدر واقعی یوسف بوده است. متی، یوسف از نسل سلیمان را پدر شرعی (نه واقعی) مسیح می داند و نسب نامه یوسف را بیان می کند و لوقا نسب نامه مریم مادر عیسی که از نسل ناتان است را برای عیسی بیان می کند.
این ادعا بوسیلۀ دو مدرک مورد تأیید است:
اول اینکه: هر چند که در ترجمه های فارسی مشخص نیست اما در متن یونانی، به جزء نام یوسف، پیش از همۀ اسامی نسب نامه لوقا، از حرف تعریف استفاده شده است و این موضوع این مطلب را به ذهن خطور می دهد که خط ترسیم شده در نسب نامه متعلق به همسر یوسف (هر چند نام یوسف استفاده شده است) باشد.
دوم اینکه: تلمود (از منابع یهودی بعد از میلاد مسیح) در اشاره به مریم (مادر عیسی) او را مریم، دختر هالی خطاب کرده است.
همچنین متی رسولی که این انجیل را نوشت، خودش یهودی بود. یکی از اهداف متی از نوشتن این انجیل، این بود که به سایر یهودیان ثابت کند که عیسی همان مسیح (در زبان یونانی، کلمه مسیح به معنی مسیح شده می باشد، ماشیا معادل یهودی یا عبری این کلمه است) یعنی مسیحای موعود یهودیان بوده است. او مسیح را پسر داود می خواند، چرا که بر اساس پیشگویی های عهد عتیق، مسیحای موعود می بایست از نسل بزرگترین پادشاه یهودیان یعنی داود پادشاه باشد. (دوم سموئیل 7: 12-14، مزمور 89: 3-4، 132: 11، مرقس 10: 47-48) به همین جهت، متی نسب نامه مسیح را در آیات 2-17 ذکر می کند تا ثابت نماید که مسیح به طور قطع از نسل داود و همینطور از نسل ابراهیم، یعنی نخستین فرد یهودی بوده است (پیدایش 12: 1-3). اسامی مندرج در این نسب نامه همگی در عهد عتیق آمده است (روت 4: 18-22، اول تواریخ 2: 1-15، 3: 10-16). اما متی نسب نامه کامل مسیح را نقل نمی کند، زیرا میان ابراهیم آیه 2 و داود آیه 6 سه نام ذکر نشده است. سه نام نیز میان یورام، عزیا در آیه 8 ذکر نشده است (اول تواریخ 3: 11-12). 2-17 وقتی نسب نامه عیسی در انجیل متی با نسب نامه مندرج در لوقا 3: 23-38 مقایسه می شود، تفاوت عمده به چشم می خورد. نخست، نسب نامۀ لوقا به زمانی پیش از ابراهیم باز می گردد یعنی به آدم، اولین انسانی که خدا آفرید. لوقا یهودی نبود، لذا هدفش این بود که نشان دهد مسیح نه فقط مسیحای یهودیان، بلکه نجات دهندۀ تمام دنیا بوده است، هم یهودیان و هم امتها (غیر یهودیان). به همین دلیل او نسب نامۀ خود را از آدم آغاز می کند. دوم، از داود تا مسیح نسب نامۀ لوقا کاملاً با نسب نامه متی تفاوت دارد. فقط دو نام یعنی سالتیئیل و زروبابل (آیه 12) یکسانند. توضیحی که در خصوص این اختلاف می باشد این است که متی نسب نامه شرعی یوسف را ذکر می کند، چرا که یوسف در چهارچوب ازدواج پدر شرعی عیسی بود. اما از آنجائیکه یوسف پدر طبیعی عیسی نبود، لوقا نسب نامه مریم مادر عیسی را ارائه داده است، نه نسب نامه یوسف را. طبعاً نسب نامه مریم و یوسف متفاوت بوده. اما نکته جالب این است که یوسف و مریم هر دو از نسل داود بودند،(به همین دلیل است که برای دورۀ پیش از داود، اختلافی میان نسب نامه های متی و لوقا وجود ندارد). بنابراین متی و لوقا هر دو از طُرُق گوناگون نشان می دهند که عیسی مسیح پسر داود و مسیحای موعود می باشد. نسب نامه های یهودیان بسیار پیچیده بودند، گاه کودکانی که به فرزندی پذیرفته می شدند، جزو خانواده رسمی به حساب می آمدند و به این ترتیب نسب نامه ی خانواده های مختلف با هم تداخل پیدا می کردند. گاه افراد یک خانواده ی واحد با یکدیگر ازدواج می کردند. (به همین دلیل است که سالتیئیل و زروبابل هم در نسب نامه یوسف آمده اند و هم در نسب نامه مریم).
جلا یا تبعید بابل (عراق امروزی) که در آیات 11 و 17 مورد اشاره واقع شده است، به تصرف اورشلیم و سرزمین یهودیه به دست بابلیها در سال 587 (ق.م) اشاره می کند. در این زمان، بسیاری از یهودیان اسیر شدند و به بابل تبعید گردیدند (دوم پادشاهان 25: 1-12). این رویداد به حکومت زمینی داود و خاندان او خاتمه داد. 18 عیسی پدر انسانی نداشت. دیگر مردانی که در کتاب مقدس قید شده اند نظیر اسحاق و یحیی تعمید دهنده با مداخله قدرت مافوق طبیعی خدا بوجود آمدند، لیکن همگی پدران انسانی داشتند (پیدایش 18: 10-14، لوقا 1: 5-7، 11-13، 18-19). اما مریم مادر عیسی پیش از تولد عیسی هرگز با مردی نخوابیده بود، وی باکره بود. پدر عیسی روح القدس بود (لوقا 1: 26-35 مشاهده شود). 19 از نظر یوسف، مریم مرتکب زنا شده بود، زیرا بر طبق رسم یهود، نامزد شخصی که به عقد او درآمده، اگر به او خیانت کند زناکار محسوب می شد. هرگاه که چنین پیوندی گسسته می شد، صدور طلاقِ رسمی ضروری می گشت. یوسف در نظر داشت که مریم را در خفا و در حضور دو شاهد طلاق دهد. وی مردی مهربان و درستکار بود و میل نداشت که مریم را در نظر عامه، بی آبرو سازد. 20 فرشته ای در رؤیا به یوسف گفت: که نام کودک را عیسی بگذارد که شکل یونانی نام یوشع می باشد که به معنی خداوند نجات می دهد است. عیسی، نجات دهنده است، زیرا که قوم خود را از گناهانشان می رهاند. وی ایشان را از مجازات گناه که هلاکت ابدی است، نجات می دهد (یوحنا 3: 16 و 17، رومیان 6: 23 مشاهده شود). و او ایشان را بواسطۀ کار روح القدس از قید گناه نجات می دهد (رومیان 8: 1-2 مشاهده شود). 22-23 سپس متی نقل قولی را از اشعیای نبی می آورد تا نشان دهد که نبوت اشعیا، بواسطۀ تولد عیسی تحقق یافته است (اشعیا 7: 14). عیسی همچنین عمانوئیل یا خدا با ماست نامیده شده است، زیرا که خدا در قالب عیسی به زمین آمد و در میان انسانها ساکن گردید. در مسیح، خدا همواره با ماست (متی 28: 20).

تناقض 12-
در انجیل متی آمده است که اسم پسر زروبابل ابیهود بوده ولی در انجیل لوقا اسم پسر زروبابل را ریسا ثبت نموده است. پس معلوم می شود که هر دو انجیل غلط نوشته اند یا تورات غلط آورده است.
پاسخ:
جواب تقریباً در بالا گفته شده اما برای روشن شدن بهتر موضوع همچنین باید ذکر کنیم که متی و لوقا دو شجره نامۀ متفاوت یکی در مورد یوسف و دیگری در مورد مریم را بیان کرده اند. زروبابل ذکر شده در دو شجره نامه اشخاص متفاوتی هستند. زروبابل پدر بزرگ ابیهود است، شجره نامه ذکر شده در متی و اول تواریخ بعد از زروبابل از هم جدا می شوند. متی نام تمام اجداد را ذکر نکرده و تنها به ذکر نام کسانیکه از نظرش دارای اهمیت بیشتری بودند، اکتفا می کند. یا مثلاً در جایی دیده می شود که مسیحی ستیزان می گویند چرا نام 4 زن را متی در شجره نامۀ عیسی اعلام کرده؟ آیا زنان دیگری نبودند؟ ویژگی این زنان چه بوده؟ و در ادامه می گویند، اینها یا زنا کار بودند مثل: تامار و اوریا و یا در زمانیکه ازدواج نکردند با همسر خود همبستر شده اند مثل: راعوت! پس دلیل آوردن نام اینها چه بوده؟ در جواب باید گفت: این زنان از امتهای غیر یهودی بودند و هدف از ذکر نامشان آن بوده است که لطف خدا به سایر امتها نیز نشان داده شود.

تناقض 13-
در انجیل متی آمده است که جمیع آباء مسیح از داود تا جلای بابل سلاطین مشهور بوده اند و در انجیل لوقا نوشته شده که آباء مسیح از سلاطین و مشهورین نبوده اند غیر از داود و ناتان.
پاسخ:
متی گفته تمام اجداد مسیح تا تبعید بابل از سلاطین مشهور بوده اند ولی لوقا گفته از سلاطین مشهور نبوده اند و این موضوع بر می گردد به آنکه متی نسب نامه یوسف را بیان می کند و لوقا نسب نامه مریم را بیان می کند. برای درک بیشتر به جواب تناقض 11 و 12 مراجعه شود.

تناقض 14-
تقاضای زن برای شفای دخترش
در انجیل متی باب 15: 22 هویت زنی که از مسیح درخواست شفای دخترش را می کند کنعانی ذکر شده ولی مرقس باب 7: 24 وی را اهل فینیقی سوریه می داند. اگر هر دو انجیل از جانب خداست چرا متناقض است، آیا خدا به یکی از دو نویسنده انجیل دروغ گفته است؟
پاسخ:
هر دو عبارت درست است، دروغ و تناقضی وجود ندارد. کنعان سرزمینی بوده که شامل: فلسطین، لبنان، اردن، سوریه بوده و هر کسی که اهل این قسمتها بوده را اصطلاحاً کنعانی می گفتند و در شمال در کناره های لبنان و سوریه، شهر های فینیقی قرار داشته. متی کلی گویی کرده ولی مرقس به جزئیات پرداخته است.

تناقض 15-
البته بعید هم نیست چون خدایی که مسیحیان ادعا می کنند به شدت دچار بیماری نژاد پرستی است و در همین فراز از انجیل در ادامه به زن پناه آورنده برای تجات کودکش به دلیل غیر یهودی بودن تندی می کند و او را با لفظ و لقب رکیک سگ خطاب می کند در حالیکه خداوند متعال در قرآن انسانها را از نژاد پرستی و نسبت دادن نسبت های رکیک و زشت به همدیگر منع کرده است. آنجا که می فرماید ان اکرمکم عند الله اتقی کم: بدترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شما است و برتری به رنگ و نژاد نیست و لا یغتب بعضکم بعضا: همدیگر را با القاب زشت و زننده و توهین آمیز خطاب نکنید. در حالیکه خدای مسیحیان خود دچار نژاد پرستی است و زن بیچاره و درمانده را سگ خطاب می کند.
انجیل متی 15: 21 تا 27: عیسی از آنجا به سوی صور صیدون براه افتاد در آنجا یک زن کنعانی نزد او آمده و التماس کنان گفت: ای سرور من ای پدر داود پادشاه به من رحم کنید. دختر من سخت گرفتار روحی پلید شده است روح یک لحظه او را راحت نمی گذارد اما عیسی هیچ جوابی به او نداد. تا اینکه شاگردان از او خواهش کرده گفتند جوابی به او بدهید تا از ما دست کشیده برود چون با ناله هایش سر ما را به درد آورده است. عیسی فرمود: خدا مرا فرستاده تا یهودیان را کمک کنم نه غیر یهودیان را زیرا یهودیان گوسفندان گمگشته خداوند هستند. آنگاه آن زن جلو آمده پیش پای عیسی به خاک افتاد و التماس کرده گفت: آقا خواهش می کنم بهمن کمک کنید عیسی فرمود: درست نیست که نان را از دست فرزندان بگیرم و جلوی سگها بیاندازم. زن جواب داد: بلی حق با شماست ولی سگها هم از تکه های نانی که از سفره صاحبانشان می ریزد می خورند. ببینید با احساسات مادرانه یک زن بی پناه چگونه بازی می کند. اگر شفا یافتن حقشان نبود لااقل با کلامی آرام بخش و تسکین دهنده آن زن را متوجه می کرد ولی نه با این کلمات توهین آمیز زشت و رکیک که دل هر خواننده ای را می آزرد و هیچ انسانی حاظر نیست در عمرش از یک فرد لات و اوباش چنین کلماتی را بشنود چه رسد به اصطلاح خداوند مسیح.
پاسخ:
پیش از بررسی بایستی گفت که:
این سخن عیسی مغایرتی با اینکه پیام خدا بر همگان است، ندارد (تثنیه 32: 21، مزمور 22: 27، اشعیا 56: 3، متی 28: 19 و رومیان 9: 15 را ببینید).
عیسی خودش در قلمروی غیر یهودیان در حال انجام رسالتش به مردم غیر یهودی بود.
عیسی در طول خدمتش بارها به غیر یهودیان خدمت کرد.
عیسی صرفاً داشت به آن زن می گفت: که یهودیان باید پیش از دیگران فرصت ایمان آوردن را داشته باشند چرا که خدا از آنان خواسته تا پیغام نجات را به سایر ملل اعلام کنند. پیدایش 3: 12.
عیسی این زن را از خود نراند بلکه می خواست:
ایمان آن زن را امتحان کند.
از این موقعیت به عنوان فرصتی برای تعلیم درسی دیگر در خصوص ایمان استفاده نماید.
سؤال؟
آیا با واژۀ سگ آن زن را تحقیر نکرد؟
پاسخ:
سگ اصطلاحی بود که یهودیان به طور معمول برای اشاره به غیر یهودیان بکار می بردند. یهودیان این مردم بت پرست را، هم ردیفِ سگ به حساب می آوردند. (همچون واژۀ عجم که اعراب برای غیر عرب بکار می بردند). بدین جهت در نظر یهودیان لیاقت دریافت برکات خدا را نداشتند.
عیسی با استفاده از این اصطلاح، نمی خواست آن زن را تحقیر کند بلکه؛ "نحوۀ برخورد یهودیان را بازگو می کند تا تضاد رفتاری یهودیان را با نحوۀ رفتار خودش نشان دهد".
آن زن بحث نکرد در صورتیکه اگر توهین بود واکنشی نشان می داد. آن زن با استفاده از همان شیوۀ گفتاری قبول کرد سگ به حساب آید به شرط آنکه بتواند برکت خدا را برای دخترش بدست آورد.
برگرفته از صفحه فیس بوک سؤال و جواب از کتاب مقدس:
https://www.facebook.com/worldknowthis/posts/10153484034981792
همچنین در خصوص سخنان الله در قرآن که در بالا به آن اشاره کردند، بد نیست بعضی از تفاوتهای عیسی مسیح و مسیحیت را با اسلام و پیامبر مسلمانان را نیز ما اعلام کنیم. برای این منظور به لینک زیر مراجعه کنید:
https://plus.google.com/114174128088810187613/posts/SCXXrpTXZeF
همچنین:
https://plus.google.com/114174128088810187613/posts/Ad3zGvfCkmg

تناقض 16-
سیمای حواریون در کتاب مقدس
در جای جای انجیل ها حواریون مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته اند. بسیاری از کلماتی که در انجیل ها آمده است دور از شأن و جایگاه حواریون است. با خواندن حالات حواریون، این سؤال در ذهن نقش می بندد که آیا در آن زمان اشخاص بهتری وجود نداشتند که تا این حد سُست عنصر، ضعیف و ترسو نباشند؟ یا اینکه بوده اند اما مسیح در گزینش حواریون اشتباه ورزید؟
پاسخ:
مسیح هیچگاه اشتباه نکرد، بخصوص در انتخاب حواریون. عیسی مسیح در مرقس باب 2 آیه 17 می فرماید؛ بیماران احتیاج به طبیب دارند نه تندرستان. من آمده ام تا خطاکاران را دعوت نمایم نه پرهیزکاران را. پس کاملاً مشخص است که عیسی مسیح چه هدفی از این انتخاب داشته است. حواریون اشخاصی عامی و معمولی بودند که از میان مردم انتخاب شدند (متی باجگیر بود، پطرس و برادرش اندریاس، یعقوب زبدی و برادرش یوحنا ماهیگیر بودند و ...) شرح کامل شاگردان مسیح را می توانید در اینجا بخوانید:
http://www.sokhaniranian.com/rrdoc/SHAGERDAN-MASIH.pdf
آنها تدریجاً حقایق و تعالیم عیسی مسیح را درک می کردند، پس طبیعی بود که گاهی لغزش داشته باشند. آنان افرادی بودند که در صدد آن بودند آلودگی و گناه را از خود دور کنند که موفق هم شدند و همچنین آمادۀ موعظه و نجات دیگران شده بودند، اما در آن زمان مشکل بزرگ حواریون نا آشنایی با وظایف خود بود که البته این امر پس از صعود عیسی مسیح به آسمان با کمک روح القدس بر طرف گشت (روح القدس بر آنها جاری گشت و کامل گشتند. اعمال رسولان باب 1 آیه 8). آنها به تدریج در فهم و ادراک رسالت مسیح ترقی نمودند.

تناقض 17-
پطرس حواری، شیطانی که موجب لغزش مسیح می شود!
متی 16: 22-23 و پطرس او را گرفته شروع کرد به منع نمودن و گفت: حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد اما او برگشته پطرس را گفت: دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می باشی.
چگونه عیسی، پطرس را شیطان می خواند و حال آنکه در توصیف پطرس می فرماید: متی 16: 18-19 « و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می سپارم و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشوده شود. » آیا می توان باور داشت که مسیح به پطرس که کلیدهای ملکوت آسمان را در دست دارد لقب شیطان بدهد!؟
اگر حال پطرس که بزرگترین حواری مسیح بود چنین است پس سایر حواریون چگونه اند؟
آیا مسیح کلیسای خود را بر شیطان بنا نمود؟
پاسخ:
هدف عیسی مسیح از اینکه به پطرس گفت: دور شو از من ای شیطان، این نبود که پطرس شیطان است و یا عیسی مسیح لقب شیطان به پطرس داده، خیر مطلقاً این نبود. زیرا در آیۀ قبل عیسی می فرماید: که او می بایست به اورشلیم برود و در آنجا رنج ببیند و کشته شود که خواست خدا اجرا شود، (از آنجائیکه انسان در اثر سرپیچی از خدا حاکمیت خود را بطور قانونی به شیطان سپرده بود، بنابراین دچار یک مرگ روحانی شده بود و انسان باید بطور قانونی حیات از دست رفته خود را بدست می گرفت. خدا نمی توانست با قدرت عظیمش این حاکمیت را پس بگیرد، چون اگر این موضوع اعمال می شد، خدا قانون خود را زیر پا می گذاشت و همچنین انسان از دست داده بود، انسان نیز باید پس می گرفت و خود عیسی مسیح بارها اعلام کرد که باید در راه گناهان بسیاری بمیرد. مرقس باب 10 آیه 32-34، متی 20 آیه 28، و یا پیشگویی اشعیای نبی که در اشعیا 53 آیات 4-12 به آن اشاره شده بود که می فرماید: اما خداوند را پسند آمد که او را مضروب نمود و به دردها مبتلا سازد، چون جان او را قربانی گناه ساخت، همچنین در کولسیان 1 آیه 20-21، رومیان 8 آیه 3-4) که در ادامه پطرس گفت؛ خدا نکند و ... که عیسی فرمود: دور شو از من ای شیطان! همانطوری که در پاسخ تناقض قبل اشاره شد، شاگردان عیسی مسیح افرادی معمولی بودند و تا زمانیکه عیسی در بین آنها بود، گاهاً دچار لغزش و اشتباه می شدند (چون هنوز کامل نگشته بودند، بعد از صعود عیسی به آسمان با کمک روح القدس کامل گشتند) که بخاطر همین کمی بلوغ روحانی، پطرس بر خلاف خواست خداوند سخن گفت و این سخن او از دید عیسی، کلام شیطان بود و منظور عیسی مسیح از گفتن این حرف این بود که عملاً شیطان را از خود و پطرس دور کند که در کلام پطرس به سراغشان رفته بود.

تناقض 18-
انکار رستاخیز مسیح توسط حواریون
مرقس 16: 9-14 و صبحگاهان، روز اول هفته چون برخاسته بود نخست به مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم می کردند خبر داد و ایشان چون شنیدند که زنده گشته و بدو ظاهر شده بود باور نکردند... و بعد از آن بدان یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را به سبب بی ایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند تصدیق نمودند.
پاسخ:
رجوع شود به پاسخ تناقضات 16 و 17.

تناقض 19-
عیسی مسیح دروغ می گوید!
و بعد از آن عیسی در جلیل می گشت زیرا نمی خواست در یهودیه راه برود چونکه یهودیان قصد قتل او را می داشتند و عید یهود که عید خیمه ها باشد نزدیک بود پس برادرانش بدو گفتند از اینجا روانه شده به یهودیه برو تا شاگردانت نیز آن اعمالی را که تو می کنی را ببینند زیرا هر که می خواهد آشکار شود در پنهانی کار نمی کند پس اگر این کارها را می کنی خود را به جهان بنما آنگاه عیسی بدیشان گفت وقت من هنوز نرسیده... شما برای این عید بروید من حال به این عید نمی آیم زیرا که وقت من هنوز تمام نشده است... لکن چون برادرانش برای عید رفته بودند او نیز آمد، نه آشکار بلکه در خفا.
مطابق این آیات مسیح، به برادرانش گفت شما بروید اما من نمی آیم ولی پس از آنکه آنها رفتند خود مخفیانه به آنجا رفت.
پاسخ:
کلام خدا در اول پطرس 2 آیه 22 شهادت می دهد، شما می دانید که او هیچ گناهی نکرد و هرگز دروغی از دهان او شنیده نشد. اشعیای نبی در فصل 53: 9 گفته است، ... او هیچ وقت مرتکب جرمی نشده بود و هیچ ناراستی در دهانش نبود! پطرس، یکی از شاگردان عیسی از اشعیاء نقل قول کرده در رسالۀ اول پطرس 1: 19 می گوید؛ بلکه با خون گرانبهایی مانند خون بره ای بی عیب و نقص، یعنی با خون مسیح آزاد شدید. پولس رسول نیز در دوم قرنتیان 5: 21 می گوید؛ بخاطر گناهان ما، خدا او را که مرتکب هیچ گناهی نشده بود گناهکار شناخت، تا بوسیلۀ او ما با هم در برابر خدا نیک شمرده شویم. بر اساس کتاب عبرانیان 4: 15، عیسی از هر لحاظ وسوسه شد، ولی مرتکب گناه نگردید، و طبق رساله اول یوحنا 3: 3 و 2: 1، او پاک و کاملا نیکوست! او هرگز شریعت و ده فرمان را زیر پا نگذاشت بلکه کاملاً آنها را به انجام رساند.
اولاً: بهتره این آیات را بطور کامل بررسی کنیم تا کمی شک و شبهۀ شما برطرف گردد، با خواندن قسمتهایی که نویسندۀ تناقضات مبادرت به حذف آنها کرده است و حتی برای خوانندۀ خود ننوشته که این آیات در کدام قسمت انجیل آمده، تا حدودی به جواب می رسیم. (یوحنا باب 7 آیه 1 تا 10: «عیسی و برادران او» و بعد از آن عیسی در جلیل می گشت زیرا نمی خواست در یهودیه راه رود چونکه یهودیان قصد قتل او را داشتند. و عید یهود که عید خیمه ها باشد نزدیک بود. پس برادرانش بدو گفتند؛ از اینجا روانه شده، به یهودیه برو تا شاگردانت نیز آن اعمالی را که تو می کنی ببینند، زیرا هر که می خواهد مشهور شود، در پنهانی کار نمی کند. پس اگر این کارها را می کنی، خود را به جهان بنما. زیرا که برادرانش نیز به او ایمان نیاورده بودند. آنگاه عیسی بدیشان گفت: وقت من هنوز نرسیده، اما وقت شما همیشه حاضر است. جهان نمی تواند از شما متنفر باشد، اما از من نفرت دارد زیرا که من بر آن شهادت می دهم که اعمالش بد است. شما برای این عید بروید، من حال به این عید نمی آیم زیرا که وقت من هنوز تمام نشده است. چون این را بدیشان گفت، در جلیل توقف نمود. لیکن چون برادرانش برای عید رفته بودند، او نیز آمد، نه آشکار بلکه در خفا).
یکی از قسمت های مهم آیات فوق واژۀ حال است، من حال به این عید نمی آیم، (من هنوز به این عید نمی آیم). البته نویسندۀ تناقض کمی هم ناشی بوده و این واژه را حذف نکرده و با توجه به اینکه خودش نیز به آن اشاره کرده ولی در پایان نوشته است، به برادرانش گفت: شما بروید اما من نمی آیم! نه گفتن عیسی بطور ساده بدین معناست که در «الان» نمی آیم و او کمی بعد به جشن رفت.
دوماً: در خود متن هم اشاره کرده، شما بروید، وقت من هنوز نرسیده است! (منظور چیست؟) در آیات قبل اشاره می کند؛ زیرا نمی خواست در یهودیه راه برود، چونکه یهودیان قصد قتل او را داشتند! عیسی رسالتی داشت که باید انجام می داد و به وقتش خود را به دست یهودیان می سپارد (هنوز زمان آن نرسیده بود).

تناقض 20-
مسیح و احترام به مادر!
در عهد عتیق سفارش زیادی به احترام پدر و مادر شده است، در تثنیه 27: 16 آمده است ملعون باد کسی که با پدر و مادر خود به خفت رفتار نماید. اما وقتی به انجیل ها مراجعه می کنیم اثری از این احترام به مادر را نمی بینیم بلکه: در انجیل متی 12: 47-50 آمده است؛ و شخصی وی را گفت اینک مادر تو و برادرانت بیرون ایستاده می خواهند با تو سخن گویند در جواب قایل گفت: کیست مادر من! و برادران من کیانند! و دست خود را به سوی شاگردان خود دراز کرده گفت اینانند مادر من و برادرانم زیرا هر که اراده پدر مرا که در آسمان است بجا آورد همان برادر و خواهر و مادر من است.
آیا براستی مسیح در مورد مادر خود که از زنان برگزیده ی روزگار بوده چنین سخن می راند. ممکن است بگوییم این کار عیسی مسیح برای تعلیم این حقیقت بوده که برادری در راه دین بر نسبتهای خانوادگی برتری دارد ولی حقیقت این است که هرگز نمی توان قبول کرد که مسیح به خاطر تعلیم این آموزه مادر خود را خوار کند. و آیا براستی مادر مسیح جزو کسانی نبود که اراده ی پدر آسمانی را به جا آورد؟
پاسخ:
دیدگاه عیسی مسیح در خصوص احترام به والدین؛ خدا مشخص می کند که اگر کسی این وعده و یا دیگر وعده ها را رعایت نکند، چه بر سر خواهد آمد. عیسی در مرقس باب 7، هم فرمان را توضیح می دهد و هم می گوید که اگر کسی آن را رعایت نکند چه بر سرش خواهد آمد. مرقس باب 7 آیه 10، از این جهت که موسی گفت: پدر و مادر خود را حرمت دار و هر که پدر یا مادر را دشنام دهد، البته هلاک گردد. فعل دشنام دادن در متن اصلی یونانی، فعل کاکولوگئو به معنای بد دهنی است. هر کسی با تندی با پدر و مادرش سخن بگوید به کام مرگ فرستاده می شود. برای دیدن نمونه ای از عدم احترام به پدر و مادر، بیائید آیات بالا از مرقس را ادامه دهیم؛ « مرقس 7: 11-13، لیکن شما می گوئید که هرگاه شخصی به پدر و مادر خود گوید: "آنچه از من نفع یابی قربان یعنی هدیه برای خداست " و بعد از این او را اجازت نمی دهید که پدر یا مادر خود را هیچ خدمت کند. پس کلام خدا را به تقلیدی که خود جاری ساخته اید، باطل سازید و کارهای مثل این بسیار بجا می آورید.» واژۀ قربان که در عبری "کربان" است به معنای "قربانی قدیمی به خدا" است. این همان واژه ایست که برای مثال در لاویان 2: 1 نیز بکار رفته است. در آنجا می گوید: بنی اسرائیل را خطاب کرده، به ایشان بگو: هرگاه کسی از شما قربانی نزد خداوند بگذارند، پس قربانی خود را از بهایم یعنی از گاو یا گوسفند بگذرانید. واژۀ قربانی در اینجا همان واژۀ عبری "کربان" است که خدا درباره ی یهودیانی که پدر و مادر خود را احترام نمی کردند، بکار برد. در اصل این یهودیان به پدر و مادرشان می گفتند: "هر چیزی که از ما بخواهید چه از دارائی ها و درآمدمان کربان و یا وقف خداست و نمی توانم چیزی از آن به شما بدهم". این بهانه ای بود که آنها می آوردند تا از بخشش به والدینشان شانه خالی کنند. آنها عذر می آوردند که همه چیز را وقف خدا کرده اند و در این صورت می توانند ادعا کنند که هیچ چیزی برای حمایت از والدینشان ندارند. در نتیجه هیچ الزامی برای حمایت از والدینشان ندارند. همانطور که آقای بارنس توضیح می دهد؛ اگر شخصی یکبار بگوید که اموالش قربان و یا هدیه به خداست، دیگر الزامی حتی برای کمک کردن به والدینش ندارد. اگر والدینی فقیر و نیازمند باشند و مجبور شوند که از پسرشان تقاضای کمک کنند، پسر با اگر چه عصبانیت، پاسخ می دهد: "اموالم وقف خداست، این اموالی که نیاز داری و می خواهی من با بخشیدنشان به تو کمک کنم، قربان است (به خدا بخشیده شده است.)" یهودیان گفتند که این اموال نمی توانند مطالبه شوند و فرزند وظیفه ای برای کمک به والدینش توسط این اموال ندارد. فرزند با بخشیدن آنها به خدا، کار مهمتری انجام داده است. پس اینگونه فرزند رهایی می یافت. بعد از آن لازم نبود کاری برای پدرش انجام دهد. در این صورت او می توانست خود را از تعهد پیروی از والدینش رها کند. (تفسیر کتاب مقدس آلبرت بارنس،(1798-1870)) و منظور عیسی مسیح از اینکه فرمود: زیرا هر که اراده ی پدر مرا که در آسمان است بجا آورد همان برادر و خواهر و مادر من است، این به منظور بی توجهی و بی احترامی به مادر و برادرانش که پشت درب بودند نبود، بلکه می خواست به حاضرین در جمع بفهماند انجام اراده و خواست خداوند چقدر اهمیت دارد. خداوندمان عیسی مسیح بهانۀ "کربان" (قربان و یا وقف شده به خدا) برای شانه خالی کردن از کمک به والدین را محکوم کرد. بدون شک احترام به والدین برای او بسیار مهم بود. همانطور که برای خدا به قدری مهم بود که آنرا در ده فرمانش آورد.
پدر و مادر خود را احترام نما که این حکم اول با وعده است تا تو را عافیت باشد و عمر دراز بر زمین کنی. (افسسیان 6: 2-3)

تناقض 21-
عیسی مسیح شراب خواری می کند و به این هم اکتفا نمی کند بلکه برای میهمانان معجزه می کند و برایشان شراب می سازد!!!
بدون شک هر وجدان بیداری حتی اگر شراب را حرام نشمارد با این حال براحتی می تواند در یابد که نوشیدن آن از شأن یک مبلغ دینی بدور است تا چه رسد به یک پیامبر.
البته در کتاب مقدس هم اگر چه نوشیدن شراب حرام اعلام نشده اما با این حال بارها و بارها از آن بعنوان یک مایه ی فتنه یاد شده و نوشیدن آن به دور از حکمت دانسته شده. بعنوان مثال در کتاب امثال سلیمان 20: 1 آمده است: ... و هر که به آن فریفته شود حکیم نیست و در امثال 23: 20 چنین آمده است: از زمره ی میگساران مباش. این مطلب در جاهای زیادی ذکر شده است بعنوان نمونه اشعیاء 28: 7، امثال 23: 29-35، اشعیاء 28: 1، اشعیاء 5: 11. اما در کمال تعجب می بینیم که مسیح که باید اسوه ی زهد باشد و از این گونه امور (که حتی اگر حرام هم نباشد بدون شک کاری ناپسند و بدور از شأن یک بزرگ مرد است) مبرا باشد، خود شراب می نوشد. در انجیل متی 11: 19 آمده است: پسر انسان آمد که می خورد و می نوشد، می گویند اینک مردی پر خور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است. و در انجیل لوقا 22: 16-17 آمده است: پس پیاله ای گرفته شکر نموده و گفت این را بگیرید و در میان خود تقسیم کنید زیرا به شما می گویم تا ملکوت خدا نیاید از میوه ی مو دیگر نخواهم نوشید.
پاسخ:
مسئله حرام و حلال در آیین یهود که مسیحیت در چهارچوب آن ظهور کرد، تا اندازۀ زیادی شبیه قوانین مربوط به حلال و حرام در دین اسلام بوده. برخی از این قوانین، جنبۀ بهداشتی داشت و خدا از این طریق قوم خود را از خوردن و نوشیدن موادی که به بدن آنها زیان می رساند، باز می داشت. برخی دیگر نیز از این جهت صادر شده بود که قوم خدا از اقوام بت پرست مجاور و آداب و سنن مربوط به آنها، باز شناخته شوند و متمایز گردند. و اما با ظهور عیسی، علمای یهود که می دیدند او ظاهراً اهمیتی برای احکام شریعت قائل نیست و خلاف آنها عمل می کند، گمان بردند، که عیسی با کل قوانین شریعت یهود سر ستیز دارد. عیسی در پاسخ، سخنی می گوید که حقیقت بسیار مهمی در مورد نگرش مسیحیت نسبت به حلال و حرام در پس آن نهفته است. او می گوید: «گمان مبرید که آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را نسخ کنم، نیامده ام تا آنها را نسخ کنم، بلکه آمده ام تا تحققشان بخشم.» و در ادامه می افزاید: «تا پارسایی شما برتر از پارسایی فریسیان و علمای دین نباشد، هرگز به پادشاهی آسمان راه نخواهید یافت» (انجیل متی 5: 17-20). عیسی در ادامه توضیح می دهد که به عنوان مثال شریعت می گوید که نباید مرتکب قتل یا زنا شد، اما فرمایش او این است که حتی بر برادر خود نیز نباید خشم گرفت و نگاه شهوت آلود برابر با زناست. در شریعت آمده که چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان. به عبارت دیگر، اگر کسی چشم تو یا یکی از بستگانت را ناقص کرد، به خاطر این کار او را نکش، بلکه تنها به ناقص کردن چشمش اکتفا کن. اما تعلیم عیسی این است که اگر کسی بر گونۀ راست تو سیلی زد، گونۀ دیگر را نیز بسوی او بگردان و اگر کسی قبایت را خواست، عبایت را نیز به او ببخش. با این توصیف، ببینیم نظر عیسی در مورد خوراک حلال و حرام چیست؟ از آنچه عیسی در مورد شریعتِ موسی می گوید، چنین می فهمیم که او بجای متمرکز شدن بر خودِ تشریفات مذهبی و رعایت ظواهر، به باطن انسان و آنچه در درون فکر و دل او می گذرد توجه دارد. اگر کسی دلش پاک باشد، قطعاً مرتکب قتل نیز نخواهد شد؛ و آدم شهوت رانی که مدام چشم و دلش در پیِ ارضای امیال نفس است، در نظر خدا دست کمی از فرد زناکار ندارد، ولو آنکه عملاً مرتکب زنا نشده باشد. پی بردن به این نوع نگرش مسیح، بسیار حائز اهمیت است و از بسیاری از سوء تفاهمات می کاهد. دقیقاً همین نگرش عیسی را در مورد مسئله ی خوراک حرام و حلال می بینیم؛ در فصل 7 انجیل مرقس می خوانیم که برخی از علمای یهود به این دلیل که شاگردان عیسی مقررات مربوط به حلال و حرام و پاک و نجس را رعایت نکرده بودند، بر عیسی ایراد گرفتند. عیسی مسیح در جواب چنین گفت: «همۀ شما به من گوش فرا دهید و این را دریابید: هیچ چیزی بیرون از آدمی نیست که بتواند با داخل شدن به او، وی را نجس سازد، بلکه آنچه از درون آدمی بیرون می آید، وی را نجس می سازد.» و سپس افزود: «هر که گوش شنوا دارد، بشنود» (انجیل مرقس 7: 14-16). ظاهراً خیلی ها در آن جمع گوش شنوا نداشتند و فکر و ذهنشان چنان مدهوشِ قوانین ظاهری مذهب بود که این سخن عیسی را در نیافتند از جمله خود شاگردان عیسی! به همین جهت، در خلوت منظور این گفته عیسی را از او جویا شدند. جواب عیسی چنین بود: «آیا شما نیز درک نمی کنید؟ آیا نمی دانید که آنچه از بیرون به آدمی داخل می شود نمی تواند او را نجس سازد؟ زیرا به دلش راه نمی یابد، بلکه به درون شکمش می رود و سپس دفع می شود. عیسی با این سخن، همۀ خوراک ها را پاک اعلام کرد. او ادامه داد: آنچه از درون و دل انسان بیرون می آید: افکار پلید، بی عفتی، دزدی، قتل، زنا، طمع، بدخواهی، حیله، هرزگی، حسادت، تهمت، تکبر و حماقت. این بدی ها همه از درون سرچشمه می گیرد و آدمی را نجس می سازد» (مرقس 7: 18-23).
همین نکته را در قالب ماجرای دیدار پطرس و کرنیلیوس نیز شاهدیم. در فصل 10 اعمال رسولان، پطرس را می بینیم که پیش از رفتن به منزل کرنیلیوس که فردی رومی بود، در بام منزل دعا می کرد، ناگاه در رؤیا سفرۀ بزرگی دید که از آسمان بسوی زمین می آمد و از انواع و اقسام چهارپایان و پرندگان و خزندگان حلال و حرام پر بود! ندایی از آسمان آمد به او گفت: «پطرس، برخیز، ذبح کن و بخور!» اما پطرس گفت: «حاشا از من ای خداوند! در زندگی هرگز به چیزی حرام یا نجس لب نزده ام!» بار دوم ندا آمد که: «آنچه خدا پاک ساخته است، تو نجس مخوان!» این واقعه سه بار تکرار شد و سپس سفره دوباره به آسمان بالا برده شد (اعمال رسولان 10: 12-15). به عبارت دیگر، خدا می خواست به پطرس و دیگر ایمانداران اولیه که پیام نجات را تنها مختص قوم یهود می دانستند بفهماند که آنچه برای خدا مهم است نه قوم و نژاد و مشخصات ظاهری، بلکه درونِ دل انسانهاست، ولو آنکه رومی باشند و نجس به حساب آیند. با این تفاصیل لابد می گوئید پس مسیحیان براستی در خوردن و نوشیدن هر خوراکی، از جمله شراب و مکسرات آزادند! متأسفانه (یا شاید خوشبختانه) باید بگویم خیر، به این آسانی ها هم نیست! قریب به دو هزار سال پیش، مسیحیان شهر روم نیز دقیقاً با شبیه چنین پرسشی دست به گریبان بودند و پولس در فصل 14 رسالۀ رومیان به روشنی در این باره به آنان توضیح می دهد: «من در مقام کسی که در عیسای خداوند است، اطمینان دارم که هیچ چیز به خودی خود نجس نیست. اما اگر کسی چیزی را نجس می شمارد، برای او نجس خواهد بود. اگر با خوراکی که می خوری برادرت را دردمند می سازی، دیگر بر پایۀ محبت رفتار نمی کنی. با خوراک خود، برادر خویش را که مسیح به خاطر او مُرد هلاک مساز. مگذارید در مورد آنچه شما نیکو می شمارید، بد گفته شود. زیرا پادشاهی خدا خوردن و نوشیدن نیست... کار خدا را برای خوراک خراب مکن!
همه خوراک ها پاکند، اما خوردن هر خوراکی اگر باعث لغزش دیگری شود عملی نادرست است. بهتر آن است که از خوردن گوشت یا نوشیدن شراب یا انجام هر کار دیگری که باعث لغزش برادرت می شود، بپرهیزی. پس عقیده ات را دربارۀ این امور، بین خود و خدا نگاه دار. خوشا به حال کسی که بخاطر آنچه مورد قبول اوست، خود را محکوم نمی کند. اما کسی که دربارۀ خوردن خوراکی دچار تردید است، اگر آن را بخورد محکوم می شود، زیرا با ایمان نخورده است و آنچه از ایمان نباشد، گناه است. پولس همین مطلب را در اول قرنتیان فصل 8 در مورد خوراک تقدیمی به بت ها تکرار می کند؛ مسیحیان کلیسای قرنتس مردد بودند که آیا خوردن چنین خوراکی گناه است یا خیر. پاسخی که پولس می دهد کاملاً در مورد کسانیکه زمانی گرفتار شراب خواری یا هر نوع اعتیاد دیگری بوده اند و خداوند آنان را از چنین اسارت هایی آزاد کرده است، صدق می کند: «بعضی تاکنون چنان به بت ها خو کرده اند که هنوز هم اگر چنین خوراک هایی بخورند، می پندارند خوراک تقدیم شده به بت ها را خورده اند و از آنجا که وجدانشان ضعیف است، ملوث (ناپاک) می شود. خوراک ما را به خدا نزدیک نمی سازد. نه با نخوردن بدتر می شویم، نه با خوردن بهتر. اما مواظب باشید که اختیار شما باعث لغزش ضعیفان نشود. زیرا اگر کسی که وجدانی ضعیف دارد، تو را که در این باره از معرفت برخورداری در حال غذا خوردن در بتخانه ای ببیند، آیا او نیز ترغیب نمی شود خوراک تقدیمی به بت ها را بخورد؟» و در پایان چنین نتیجه می گیرد که: «اگر آنچه می خورم سبب لغزش برادرم می شود، تا ابد گوشت نخواهم خورد تا باعث لغزش او نشوم» (اول قرنتیان 8: 7-13).
بدین ترتیب می توان دیدگاه مسیحیت در مورد مسکرات و کلاً خوراک حلال و حرام را چنین خلاصه کرد: آنچه پاک یا ناپاک است نه خود خوراک، بلکه نیتی است که در پس خوردن آن نهفته و نیز عواقبی که این کار در پی دارد. زیرا عیسی مسیح به دل انسان می نگرد، نه به ظاهر او. به همین خاطر است که در کتاب مقدس در عین حال که می خوانیم عیسی بعنوان اولین معجزۀ خود آب را به شراب تبدیل کرد و پولس به تیموتائوس جوان توصیه می کند برای بهبود وضع معده اش قدری شراب بنوشد (اول تیموتائوس 5: 23)، این توصیه نیز به ما می شود که اگر آنچه می خوریم و می نوشیم باعث لغزش دیگری است، از این کار بپرهیزیم و اینکه «مست شراب نشوید، که شما را به هرزگی می کشاند، بلکه از روح پُر شوید» (افسسیان 5: 18).
آری، براستی نیز درک روح تعالیم مسیح از بروز بسیاری از سوء تفاهمات در مورد مسیح و مسیحیت می کاهد و مسئله پاک و ناپاک و حلال و حرام نیز از آن جمله است.
منبع: سایت کلمه
http://www.kalameh.com/Pages/ArticleDetails.aspx?ArticleId=1120

تناقض 22-
مسیح از نسل سلیمان پسر داود است یا از نسل ناتان پسر داود؟
متی فصل 1: 6 و یسا داود پادشاه را آورد و داود پادشاه سلیمان را از زن اوریا آورد.
لوقا فصل 3: 31 ابن ملیا، بن مینان، بن متاتا، بن ناتان، بن داود، 32 ابن یسی، بن عوبید، بن بوعز، بن شلمون، بن نحشون. « یک نکته جالب: در لوقا اصلأ اشاره ای به سلیمان نشده است.»
پاسخ:
پدر شرعی عیسی (یوسف) از نسل سلیمان و مریم مادرعیسی از نسل ناتان بوده اند. (رجوع شود به جواب تناقض 11).

تناقض 23-
قدرت شفای بیماران توسط شاگردان مسیح!!!
متی 10: 1 آنگاه عیسی دوازده شاگرد خود را نزد خود فرا خواند و به ایشان قدرت داد تا ارواح ناپاک را بیرون کنند و هر نوع بیماری و مرض را شفاء دهند.
متی 17: 14 چون از تپه فرود آمدند، با جمعیت بزرگی رو به رو شدند که منتظرشان بودند. ار آن میان مردی آمده در مقابل عیسی زانو زد و گفت: 18 «استاد، به پسرم رحم کنید، او غشی است و حمله های سخت به او دست می دهد، به طوریکه خود را در آب و آتش می اندازد. 16 من او را نزد شاگردان شما آوردم، ولی ایشان نتوانستند او را شفاء دهند.
پاسخ:
قبلاً هم توضیح داده شد، حواریون تدریجاً حقایق و تعالیم عیسی مسیح را درک می کردند، با این حال که عیسی مسیح قدرت بیرون کردن دیوها و شفاء بیماران را به آنها داده بود (مرقس 3 آیه 14-15، مرقس 6 آیه 7، متی 10 آیه 1)، ولی بخاطر لغزش و ایمان کمشان نتوانستند شفاء را جاری کنند. عیسی شاگردانش را بخاطر کمی ایمان ملامت کرد. در اثر کم ایمانی بود که ایشان نتوانستند دیو را بیرون برانند. شاگردان عیسی پس از صعود او به آسمان توسط روح القدس قوت گرفتند و کامل گشتند. همچنین ایمان آنقدر مهم بود که عیسی حتی به پدر آن پسر که کم ایمان بود گفت: اگر بتوانی ایمان بیاوری برای کسی که ایمان دارد، همه چیز ممکن است (مرقس 9 آیه 23). شفای پسر به قدرت عیسی بستگی نداشت. قدرت او همواره کافی است و محدودیتی ندارد. شفای پسر بیشتر بستگی به ایمان پدرش به عیسی داشت. بدون سهم ایمان پدر، قدرت عیسی در آنجا عمل نمی کرد. با ایمان پدر، قدرت عیسی می توانست همه کار بکند و در آیۀ 24، آن پدر فوراً با صدای بلند گفت من ایمان دارم ولی ایمانم کم است، آن را زیاد گردان. این استدعای هر مسیحی است. ما همگی نوعی ایمان داریم که شاید با بی ایمانی و شک آمیخته است. ما دائماً باید از عیسی بخواهیم که ایمان ما را افزایش دهد طوریکه شک و بی ایمانی ما مغلوب شوند. بیشتر به خاطر بی ایمانی است که اینقدر کم از مسیح دریافت می کنیم و کار ما برای مسیح اینقدر ضعیف و بی اثر است. بعد در ادامه در آیات 25 تا 29، شاگردان از وی پرسیدند چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم؟ یکی از دلایل را که در بالا هم به آن اشاره شد، کمی ایمان بود. اما عیسی دو دلیل دیگر را نیز ارائه داد: ایشان به اندازه کافی دعا نکرده، روزه نگرفته بودند (متی 17: 21، مرقس 9: 29 مشاهده شود). دعا وسیلۀ دریافت قدرت است. ما باید دعا را با ایمان توأم گردانیم. بدون ایمان، دعاهای ما غیر مؤثرند، برای دعای مؤثر نیز ایمان ضروری است. هر چه بیشتر دعا کنیم، ایمان ما بیشتر خواهد شد و هر چه بیشتر ایمان داشته باشیم، دعاهای ما مؤثرتر خواهد شد. عیسی در متی 9 آیۀ 29 فرمود: بر حسب ایمان شما برایتان انجام بشود. دعا کردن با ایمان شبیه به چرخاندن کلید یک دستگاه است. اگر کلید را بچرخانیم، دستگاه بکار نخواهد افتاد. گاهی اوقات برای دریافت پاسخ دعایمان، لازم است که روزه بگیریم. بسیاری از مسیحیان هنگامیکه روزه گرفته اند، نتایج بیشتری را از دعا حاصل کرده اند. قدرت بیشتر، برکت بیشتر و هدایت بیشتر. روزه گرفتن صرفاً بدین معنی نیست که مدتی چیزی نخوریم. روزه نشانۀ میل ما در کنترل امیال جسمانی و کنار نهادن تمامی اندیشه ها و امیال دنیوی برای دستیابی به برکتی روحانی می باشد. روزه نشانۀ آمادگی ما در تقدیم کامل به خدا است تا ارادۀ او تحقق یابد. روزه نشانۀ آن است که می خواهیم حتی چیزهای مجازی همچون خوراک را ترک کنیم تا بهتر بر روی خدمت او متمرکز شویم. هنگامیکه با روزه گرفتن، به خدا نشان می دهیم که در مورد تقدیم خود به او جدی هستیم، آنگاه او به دعاهای ما پاسخ خواهد داد و قدرت و حکمت و برکت روحانی بیشتری عملاً خواهد فرمود.

تناقض 24-
انجیل متی 27: 45 و از ساعت شش تا ساعت نه تاریکی تمام زمین را فرا گرفت. 46 و نزدیک به ساعت نه عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: "ایلی، ایلی، لما سبقتنی" یعنی الهی، الهی، مرا چرا ترک کردی. نیازی به توضیح نیست جز اینکه خدا مسیح رو ترک کرده و ...
پاسخ:
عیسی درست پیش از مرگ، به آواز بلند ندا کرد: الهی، الهی، چرا مرا ترک کردی؟ این نقل قولی است از مزمور 22: 1.
چرا عیسی چنین گفت؟ زیرا که تاریکی که بر تمام زمین فرو افتاده بود، عیسی را نیز فرو گرفت. وی همچنین به صورت کامل، جدایی از خدا را تجربه کرد. وی غضب و لعنت کامل خدا را بر انسانهای گناهکار احساس کرد. او دانست که "ملعون است هر که بر دار آویخته شود" (یعنی بر روی صلیب، تثنیه 21: آیۀ 23، غلاطیان 3 آیۀ 13 و تفسیر آنها مشاهده شود). طی زمانیکه عیسی بر صلیب آویخته شده بود، خدا به راستی او را واگذاشته بود. گناه ما بر عیسی افتاد و او برای ما گناه شد (دوم قرنتیان 5: آیۀ 21). چون خدا نمی تواند به گناه بنگرد، روی خود را از عیسی گردانید. در باغ جتسیمانی، فرشته ای آمد و عیسی را تقویت کرد (لوقا 22: 43). اما بر روی صلیب هیچ کس او را تسلی و تقویت نداد. این بود بهایی که عیسی برای رستگاری ما، برای رهایی ما از خشم و غضب خدا پرداخت. این بود معنی فرمایش عیسی که پسر انسان آمد تا جان خود را فدای بسیاری کند (مرقس 10 آیۀ 45 و تفسیر آن مشاهده شود).

نوشتۀ زیر از «حسین گ، یکی از خادمین عیسی مسیح می باشد»
ایلی، ایلی، لمل سبقتنی؟
انتظار رهایی در اوج مرگ!

حالت شما چگونه است وقتی شما در انتظار هستید؟ در انتظار و در هوای بیرون آمدن از زیر فشاری کاهنده و خرد کننده! در انتظار رسیدن به آسایش! رهایی! حالت شما چگونه است وقتی شما امید به پایان انتظار خود را دارید، اما گویی خیال پایان یافتن ندارد که ندارد!؟ صبر شما تا چه اندازه است تا انتظار شما برآورده شود؟ در آن زمانیکه صبورانه در انتظار نجات و رهایی خود هستید به که می اندیشید؟ که هستید؟ چه هستید؟
یعقوب روزی در این حال بود، آن وقت که از بیم کشته شدن به دستان عیسو برادرش به نزد لابان فرار کرد و روزی که خداوند آن دو را روبروی هم قرار داد. کلام می نویسد: "به نهایت ترسان و متحیر شده" (پیدایش 32: 7) و داود بی شک یکی از نادر شخصیتهای کتاب مقدس است که شب و روز در انتظار رهایی از ترس و بیم کشته نشدن به دستهای شائول بوده است. داود حال دوران دردناک انتظار رهایی خود را اینگونه وصف می کند: "دل من در اندرونم پیچ و تاب می کند و ترس های موت بر من افتاده است، ترس و لرز به من در آمده است. وحشتی هولناک مرا در گرفته است و گفتم کاش که مرا بالها مثل کبوتر می بود تا پرواز کرده استراحت می یافتم. هر آینه بجای دور می پریدم و در صحرا مأوا می گزیدم. می شتافتم بسوی پناهگاهی از باد تند و از طوفان شدید" (مزمور 55: 5-8). سرودهای داود پُر است از این کلمات اندوهناک. شما می توانید صدای گریه های او را که در انتظار رهایی و بیرون آمدن از تاریکی هراس و اضطراب کشنده است را در گوشه و کنار سرودها و ترانه های غمناک او ببینید:
ای خداوند بر من کرَم فرما زیرا که پژمرده ام، ای خداوند مرا شفا ده زیرا که استخوانهایم مضطرب است و جان من به شدت پریشان است. پس تو ای خداوند تا به کِی؟! ای خداوند رجوع کن و جانم را خلاصی ده (مزمور 6: 2-4).
ای خداوند چرا دور ایستاده ای و خود را در وقتهای تنگی پنهان می کنی؟ (مزمور 10: 1).
ای خدای من ای خدای من چرا مرا ترک کرده ای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی؟ (مزمور 22: 1).
شامگاهان و صبح و ظهر، شکایت و ناله می کنم (مزمور 55: 17).
از فریاد خود خسته شده ام و گلوی من سوخته و چشمانم از انتظار خدا تار گردیده است (مزمور 69: 3).
آیا شما فکر نمی کنید که یوسف تقریباً همین حال و هوا را داشت چه آن موقعی که در تهِ چاه بود و چه آن موقعی که با دستانی بسته، پا برهنه بر روی خاک داغ به دنبال کاروان تاجران به بردگی مصر می رفت. او که دور شدن از برادران خود را با چشمانی گریان و دلی شوریده و قلبی لرزان رد می زد، برادرانی که آرزوی مرگ او را داشتند!
و دانیال موقعی که در تهِ چاه در میان خرناسۀ شیران گرسنه، شب را طی کرد...
و ارمیای نبی که توسط صدقیا در سیاه چال زندانی بود...
و ناله ها و ناامیدی بزرگ یحیی تعمید دهنده در زندان هیرودیس.
تمام این انسانها در سخت ترین دوران زندگی خود با زمانی رو در رو گشتند که گویی باید از میان آن می گذشتند. از این راهروی طولانی تاریک درد. از این کوره راه اضطراب و پریشانی با کوله بار سنگین انتظار رهایی که پشت آنان را خم کرده بود. بر ما به هیچ عنوان نوشته نشده که واقعاً بر این افراد چه گذشت و آنان چگونه این دوران دردناک و پر انتظار زندگی خود را گذراندند. اما ما صدای آنان را کم و بیش شنیده ایم. آنقدر برای ما نوشته شده تا بدانیم که این افراد آن دوران را چگونه طی کردند تا ما اندکی با واقعیت زندگی آنان آشنا شویم.
احتمال اینکه شما تاکنون در یک چنین فضا و هوایی پُر از اندوه و پریشانی نبوده باشید زیاد است، جائیکه شما درد و عذابی کُشنده و گویی بی پایان را به امید آمدن نجات و رهانندۀ خود ثانیه به ثانیه شمرده باشید. گویی ساعتها از کار افتاده باشند و تنها شما باشید و شما. شما و آتش سوزنده، شما و سقوط شما در عمق دل سیاهی. سیاهی ای بی پایان، بی جواب. اگر در یک چنین اوجی نبوده باشید و آن را نچشیده باشید، از این رو احتمال اینکه زبان مرا و عمق احساس مرا برای بیان این پریشانی آدمی درک ننماید بسیار قویست. به این دلیل از شما می خواهم با من به دهکده ای بیائید تا با هم شاهد گریه ها و اندوه بی پایان دو خواهر و برادری که از دست آنان می رفت باشیم. سپس از آنجا به گوشۀ تاریک باغی در دل شب برویم و از آنجا به بالای صلیبی در تپه ای بر جُلجُتا در ساعت سه بعدازظهر. روستای بیت عنیا. ایلعازر برادر مریم و مرتا مریض بود. بیماری او بهبود نیافته و رو به مرگ می بود. از تمامی داروها و تلاش برای بهتر شدن برادر خود کوتاهی نکرده بودند اما ایلعازر گویی جلوی چشمانشان تحلیل می رفت و ایلعازر خود سردی مرگ را می دید که از نوک پنجۀ پاهایش بالا می آمد. امیدی نبود، در تب و دردی جانکاه می سوخت. در آخرین رمقی که در بدنش مانده بود با دستی که لرزان و مرتعش بود، مرتا را به رختخواب خود خواند. سرفه امانش را برید، اشک چشمان مرتا را پُر کرده بود. موهایش در این چند روز رشته های سفیدی را در خود راه داده بودند. صورتش در هم پیچیده بود، مریم اما در گوشه ای سر بر سینۀ خود اند اخته و شانه هایش در سکوت می لرزید. او مرگ برادرش را می دید و تنهایی آیۀ غمناکشان را بعد از رفتن او. مرتا به ایلعازر نزدیک شد. ایلعازر در آخرین رمق خود در گوشهای مرتا پچپچه کرد: "مسیح" به سرفه افتاد. نتوانست حرفش را تمام کند. سینه اش به شدت می تپید. به روی تشک خود پیچید و چشمانش از درد بسته شد. مرتا مانند مرغ سرکنده ای از جایش پرید. اولین جوانی که در، درگاهی خانه ایستاده و با غم و اندوه به تن رو به مرگ ایلعازر خیره شده بود را مخاطب قرار داد و گریه کنان با التماس و نا امیدی گفت: "برو مسیح را پیدا کن و به او بگو: ای خداوند آن کسی که تو او را دوست داری، بیمار است." و سینه اش از درد باز شد و با صدای بلند گریه را سر داد. جوان دوید. مرتا با چشمانی اشک بار رفتن او را گویی با آخرین و تنها امیدی که در آن بود دنبال کرد. به نزد "مریم رفت. همدیگر را در آغوش کشیدند و گریستند. ناگهان با هم از ته دل نالیدند:" خدایا کجایی؟
اکنون اجازه بدهید تا با هم از دهکدۀ بیت عنیا از خانۀ غم زدۀ مریم و مرتا که از آن بوی مرگ می آمد و گویی شمارش معکوس، هم برای مرگ برادر و هم برای آمدن نجات دهنده شروع شده بود، به تپه ای در محله ای بنام جُلجُتا که در آن نه بوی مرگ که خود مرگ بود برویم. ساعت سه بعدازظهر. تاریکی تمام زمین را فرا گرفته بود. تقریباً دوازده ساعت پیش، او در تاریکی باغی بنام جتسیمانی در گوشه ای خلوت در میان صدای خرناسۀ پطرس و یعقوب و یوحنا به زانو افتاده و دعا کرده بود. "ای پدر اگر ممکن است این پیاله را از من دور کن" (متی 26: 39). از کدام پیاله حرف می زد؟ پیالۀ زجر و شکنجه. زجر و شکنجه ای به شیوۀ رومی ها، یعنی قسی القلب ترین نوع تمامی شکنجه های عصر خود. با بی رحم ترین جلادان اجرای شکنجه پیالۀ مرگ. مرگ به شیوۀ رومی ها یعنی مرگ عذاب آور بر روی صلیب و او قبل از اینکه در خلوت خود رفته و به زانو افتد و آن دعا را کند، شاگردش می نویسد: "غم و اندوه بر او مستولی شد" او خود، حالِ خود را به شاگردانش اینگونه توصیف کرده بود: "جان من از شدت غم نزدیک به مرگ است، شما در اینجا بمانید و با من بیدار بمانید" (متی 26: 38).
چه تنها بود آن کس که صاحب هستی بود! نوشته های انجیل می نویسند که او تقریباً به مدت یک ساعت دعا کرد و سه بار در میان دعاهای خود از خدا تنها یک چیز را خواست: "ای پدر اگر ممکن است این پیاله را از من دور کن". اما گویی شمارش معکوس او برای مرگش آغاز شده بود و او ... و او هنوز دلش به آسمان آبی بود. به بوی آتش، بوی ماهی، به صدای امواج دریاچۀ جلیل، به صدای قهقهۀ خندۀ کودکان در کوچه های کفر ناحوم. به صدای آواز بره هایی که بدنبال مادرشان می گشتند. به طعم شیرین انجیر. به تابش فرار آفتاب در لابه لای شاخه های درختان سپیدار. به خرامیدن در میان انسانها. با آنها در هیاهوی عروسی تا ماتم و عزای آنان بودن. به شنیدن صدای نی چوپان. بوئیدن نان داغ. لمس کردن خنکای نسیم بر پوست خود. تشنگی را با آب زلال و خنک چاه فرو نشاندن. دیدن پرواز سبک پروانه ها بر پوست نازک گل ها. به صدای امنیت واق واق سگ ها در دل شب. صدای مستانۀ خروس در بامدادان... او باید تمام این را وداع می کرد. برای همیشه، برای همیشه؟... نه! نمی توانست، هر چند او خدای متجسم بود اما انسان هم بود و از سهم انسانی خود از آن روزی که در بین انسانها زندگی کرده بود به اندازۀ کافی از زیستن با آنان لذت برده و با آنان خو گرفته بود که نتواند به همین سادگی آنان را وداع گوید. بخصوص این یازده نفر را. بخصوص این تعداد زنانی که بمدت سه سال پُر از امید به دنبال او آمده بودند. نه! نمی توانست آنان را رها کند. پس بیهوده به شاگردانش نگفته بود که: "جان من از شدت غم نزدیک به مرگ است." و او در این حال برای ساعتها ماند اما لحظه ای از دلیلی که به آن ساعت رسیده بود پشیمان نگشت. "اکنون جان من در اضطراب است چه بگویم: "ای پدر مرا از این ساعت برهان!" اما برای همین منظور من به این ساعت رسیده ام (یوحنا 12: 27). پس باز نگشت، نا امید نشد. انتظارش را گویی طولانی تر کرد! زیرا به جایی رسیده بود که برای آن بدنیا آمده بود. پس بیهوده ننوشته بود لوقا که: "عیسی در شدت اضطراب و با حرارت بیشتری دعا کرد و عرق او مثل قطره های خون بر زمین می چکید" (لوقا 22: 44). زیرا از یک طرف دعا کرده بود که: "ای پدر اگر ممکن است این پیاله را از من دور کن" و از طرف دیگر دعایش را اینگونه ادامه داده بود که: "اما نه به ارادۀ من بلکه به ارادۀ تو." یک کشمکش روحانی... خواست تن او، ارادۀ پدر... زیستن او، خواست پدر... شوق ماندن او، طرح الهی پدر... کدامیک؟ و او امیدش این بود که خدایش او را می رهاند. امیدش این بود که "چون در وادی سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی" (مزمور 23: 4). دوازده ساعت گذشته بود. ساعت سه بعدازظهر و هنوز از خدایش خبری نبود. هنوز آن بالا بود، هنوز در درد بود، هنوز بر بالای صلیب بود. نه ساعت و آن پیاله. پیاله ای که پدر به او داده بود (یوحنا 18: 11). پیاله ای موحش و عذاب آور. پیاله ای را که نه تنها رد نکرده بود بلکه آن را تا به آخر سر کشیده بود. بخاطر پدر، اما او کجا بود؟ چرا نمی آمد تا او را از این درد رهایی دهد؟ از این پوست شکافته شده اش که حشرات سمج بر گوشت او نشسته بودند و نیش خود را در آن فرو کرده بودند. از درد شلاقها که در تالار تنش چرخ میزد و چرخ میزد. از سوزش میخ ها. از تن سرد میخ ها بر استخوانهای ساعد و پاهایش. از سنگینی کشندۀ بدنش که بر روی میخ ها به پائین کشیده می شد و رمقی در او نبود که خود را برای گرفتن تنفسی دیگر به بالا بکشد. از سینه ای که از بی هوایی خفه می شد و از قلبی که گویی می خواست از سینه اش بیرون بزند. از مغز یخ کرده اش که در کاسۀ داغ جمجمه اش می جوشید. پس چرا او نمی آمد؟ دلش کم کم می گرفت، به غصۀ دلش نیامدن تنها امیدش نیز اضافه شده بود. دلش داشت از او می شکست.
اما قبلاً دلش شکسته شده بود!
اما قبلاً همه دلش را شکسته بودند. خانواده اش که او را دیوانه پنداشته بودند!
مردمی که از او شفا یافتند و او را فراموش کرده بودند!
شاگردانش که او را باور نکرده بودند! شاگردانش که او را ترک کرده بودند!
مردمش که او را تحقیر کرده و او را نجس و کافر می دانستند! او که هیچ گناهی نکرده بود. او که هیچ خطایی از او سر نزده بود، جز اینکه همه را دوست بدارد و پاداش دوستی او، زجر و عذاب صلیب! ساعت سه بعدازظهر بود اما هنوز نجات دهنده اش نیامده بود. او که بخاطرش پیاله ای را تا به آخر سر کشیده بود. او که بخاطرش اکنون آنجا بود. پس کجاست؟ صدایی نبود، او نبود. پس با آخرین توانی که در خود داشت با دلی شکسته و پُر از اندوه و ماتم با صدای بلند قریاد زد: "ایلی، ایلی، لمل سبقتنی؟ یعنی خدایا، خدایا، چرا مرا ترک کردی؟" ... این همان صدای داود بود که از دهان نوادۀ او امروز در بالای صلیب بیرون آمده بود. همین فریاد را قبلاً داود زده بود آنوقت که خدا را در اوج دردهای خود ندیده بود. بی شک همین فریاد را یوسف زده بود وقتی که با پای برهنه صحرای داغ مصر را طی می کرد و همین فریاد را ارمیاء زده بود وقتی که در سیاه چال افتاده بود و دانیال و یحیی و نهایتاً مریم و مرتا وقتی دو روز گدشت... "و مسیح نیامد."
"ایلی، ایلی، لمل سبقتنی؟ خدایا، خدایا، چرا مرا ترک کردی؟
اکنون از شما می پرسم، ما چه؟ کِی بود که شما گفتید: "ایلی، ایلی، لمل سبقتنی؟" کِی بود که شما خدا را در اوج درد و انتظار کشندۀ خود برای بهبودی و جوابتان صدا کردید، اما او را ندیدید؟ کِی بود که شما خود را در تمامی این فشارها و تاریک عذاب آور تنها دیدید؟ من نمی دانم و نمی خواهم بدانم که چگونه از آن خلاص شدید. اما دوست دارم بدانم، که بودید و چه بودید و چه شدید وقتی طوفان رفت و تاریکی تمام شد و دردها آرام شدند. به چه تبدیل شده بودید؟! ببینید اگر یوسف تا به آخر در درد خود ماند، در آخر بعنوان نجات دهندۀ قومش بیرون آمد. داود در پایان، دردش شسته شده از گناهان خود بیرون آمد. ارمیاء سرایندۀ راسخ ترین و زیبا ترین حقیقت خدا، دانیال صبح روز بعد همچنان زانوهایش تنها روبروی خدایش خم شد. یحیی از بیان شریعت خدا و شهادت در راه آن ابائی نکرد. ایلعازر پس از چند روز زنده شد و مسیح ... خود عیسای مسیح در پایان نوشیدن آن پیالۀ عذاب آورش و تحمل تمامی درد طولانی اش آن هنگام که جام مرگ را سر کشید و مُرد، روز سوم زنده برخاست و خداوند الوهیت او را به او باز گرداند. برای اینکه مسیح به اوج دردهای خود برسد، جایی که فریاد بزند: "ایلی، ایلی، لما سبقتنی؟" هیچ چیز را قبلاً آماده نکرده بود! او تنها می دانست که چه چیزی در پیش روی اوست و در انتظار او. آیا می دانست که در ساعت سه بعدازظهر فریاد نا امید کننده اش تمامی تپۀ جُلجُتا را می لرزاند؟ نه! آیا قبلاً آن جمله را آماده کرده بود؟! نه!
من و شما نیز هرگز آمادۀ دریافت یک چنین درد و عذابی نیستیم اما در روند زندگی انسانی ما نادیده گرفتن آن خوش باوریست! من و شما هرگز آمادۀ دریافت یک چنین درد و عذابی نیستیم، اما خود را عمداً در یک چنین حالتی قرار دادن دیوانگیست!
سؤال اینجاست، در پایان این درد و عذاب به که تبدیل شده ایم؟ درد و تحمل آن چه حاصلی را برای ما بار آورده است. مسیح بعد از فریاد زدن "ایلی، ایلی، لمل سبقتنی" جان داد، مُرد، اما برای اینکه او به آن اوج برسد، ابتدا خود را در راه آن قرار داده بود، سپس خود را آماده کرده بود. آنگاه با عزم به سویش حرکت کرده بود و در آخر آن پیاله را از دستان پدر گرفت و بی هیچ درنگی تا به قطرۀ آخر آن را نوشیده بود و حاصل تمامی این حقیقت تلخ مرگ او سرانجامی تماماً نوین بجا گذاشت. "اگر چه در ذات خدا بود، اطاعت از راه تحمل درد و رنج آموخت و وقتی به کمال رسید سرچشمۀ نجات ابدی برای همۀ ایمانداران خود گردید" (عبرانیان 5: 8-9). من و شما چه؟ حاصل تمامی دردها و رنج و عذابی که در زندگی ما که ما را به اوجی می برد که در آن فریاد می زنیم: "ایلی، ایلی، لما سبقتنی؟" جایی که خدا را در کنار خود نمی بینیم چیست؟ تلخ شدن؟ پشیمانی؟ خیال انتقام؟ انگاری انتخاب با من و توست. مسیح در پایان با تحمل تمامی عذاب های خود، رستگاری را برای ما به ارمغان آورد. من و شما در پایان تحمل تمامی دردهای خود چه چیز را به بار می آوریم؟ آیا اگر ما تا به آن حد در تحمل سختی های خود پیش نرویم که خدا را در کنار خود نبینیم، می توانیم در پایان شکوهمند خود، خدا را در تمامی وجود خود ببینیم! تنها شما هستید که می توانید و باید به این سؤال پاسخ بدهید.
چه زیبا نوشت آن شاگردی که پیاله را از دستان سوراخ شدۀ استاد خود گرفت و آن را تا به آخر نوشید: "خود مسیح با رنج هایی که بخاطر شما کشید، برای شما نمونه شد تا به راهی که او رفت، شما نیز بروید" (اول پطرس 2: 21).
تابستان- 2007
غلام و خادم مسیح: حسن گ

تناقض 25-
آیات متناقضی از رؤیت خداوند در کتاب مقدس!
یوحنا 1: 18 کسی که هرگز خدا را ندیده است؛ اما عیسی، فرزند یگانه خدا او را دیده است زیرا همواره همراه پدر خود می باشد.
رساله اول یوحنا 4: 12 ما هیچگاه خدا را ندیده ایم. اما اگر یکدیگر را محبت نمائیم، خدا در وجهه ما مسکن می گزیند.
پاسخ:
خدا را هرگز کسی ندیده است. موسی خدا را بطور کامل ندید. خدا به موسی فرمود: روی مرا نمی توان دید زیرا انسان نمی تواند مرا ببیند و زنده بماند (خروج 33 آیۀ 19-20). در سراسر دنیا انسانها در جستجوی خدا هستند و بواسطۀ مکاتب و مذاهب گوناگون، به نوعی شناخت و معرفت دربارۀ او، دست می یابند. لیکن معرفت و شناختی که ایشان از خدا بدست می آورند، دقیق نیست. تنها مسیح است که از سوی خدا آمده و از ذات الهی برخوردار است و بطور کامل پدر را می شناسد و او را دیده است. لذا تنها مسیح است که می تواند خدا را بطور کامل به انسانها بشناساند. مسیح در اینجا پسر یگانۀ خدا خوانده شده است. این اصطلاح اشاره به این مفهوم دارد که ذات مسیح عیناً ذات خدا است؛ از این جهت است که او و خدای پدر یکی هستند. شناخت درست و کامل خدا از طریق مسیح میسر می گردد. ولی اطمینان از ملاقات خدا، مستلزم دیدن خدا با چشم نمی باشد. زیرا خدا در قلبهای ما زندگی می کند و ما را از حضور خود مطمئن می سازد. اگر یکدیگر را محبت نمائیم، خدا که محبت می باشد در درون ما ساکن خواهد بود (یوحنا 14: 23 را مشاهده کنید). محبت او ما را مملو خواهد ساخت (رومیان 5: 5) و وقتی با اطاعت از کلام او به محبت کردن به دیگران ادامه می دهیم، محبت او در ما کامل می شود (اول یوحنا 2 آیۀ 5). متأسفانه این اشخاص که از این موضوع به عنوان تناقض یاد می کنند، اطلاع و دانش و درک مسیحی ندارند و نه تنها در این مورد، بلکه در موارد دیگر هم به خاطر عدم شناخت و درک کافی این چنین قلم بر کاغذ می برند و یک آیه از انجیل در میاورند و با فکر و تعصب خشک به تعبیر آن، البته آن تعبیری که مطلوبشان است، مبادرت می نمایند. در هر صورت امیدواریم خداوند ما عیسی مسیح به شما فهم روحانی عطا کند تا ببینید و متوجه شوید.

تناقض 26-
ظهور عیسی بر شاگردان!
در حالیکه انجیل مرقس ادعا دارد: حواریون پس از رؤیت عیسی، برای تبلیغ همه جا رفتند! ولی لوقا بر خلاف ایشان ادعا می کند: حواریون پس از رؤیت عیسی، به هیچ کجا برای تبلیغ نرفتند!
مرقس 16: 19 چون عیسای خداوند، سخنان خود را به پایان رسانید به آسمان صعود کرد و بدست راست خدا نشست 20 شاگردان به همه جا رفته، پیغام انجیل را به همه رساندند.
لوقا 24: 51 و در همان حال از روی زمین جدا شد و بسوی آسمان بالا رفت 52 شاگردان او را پرستش کردند و با شادی بسیار به اورشلیم بازگشتند و به خانۀ خدا رفتند. آنان همواره در آنجا مانده، خدا را شکر و ستایش می کردند.
پاسخ:

با نگاهی به انجیل متی (باب 28 آیۀ 19-20) که به حکم اعظم کتاب مقدس معروف است؛ "پس رفته، همۀ امتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم اب، ابن و روح القدس تعمید دهید و ایشان را تعلیم دهید که همۀ اموری را که به شما حکم کرده ام حفظ کنند و اینک، من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما می باشم." متوجه می شویم که عیسی مسیح همانگونه که مرقس نیز آن را مکتوب کرده، به بشارت دادن و شاگرد سازی تأکید داشته و دارد، همچنین لوقا نیز به آن اشاره می کند و منظور از این آیه این است که؛ سپس شاگردان آکنده از شادی گشتند. دیگر هیچ شکی در ذهن ایشان باقی نمانده بود که عیسی، خداوند و مسیح و پسر خداست. آنگاه به اورشلیم بازگشتند و منتظر آمدن روح القدس گشتند. آن زمان، تمام وقت خود را در هیکل به عبادت و تسبیح خدا گذراندند و همواره در آنجا منتظر روح القدس بودند (روح القدس بر کسانی نازل می شود که وقت زیادی را صرف تسبیح و دعا نمایند)، سپس جهت رساندن خبر خوش انجیل عازم گشتند. همچنین لازم به ذکر است، همۀ مسیحیان فرا خوانده نشده اند که واعظ باشند و همه نیز دعوت نشده اند که در تمام عالم به مأموریت های بشارتی بروند. اما همۀ مسیحیان فرا خوانده شده اند که سهمی در این مأموریت بزرگ داشته باشند و اگر خودشان نمی روند، با کمک های مالی و دعاهایشان به آنانی که می روند کمک نمایند. اما همۀ مسیحیان خوانده شده اند که در حضور خانواده و همسایگان خود شاهدان عیسی مسیح باشند.

فیض و برکت خداوندمان با تک تک شما عزیزان و ایمانداران

لطفاً جهت درج این مقاله در سایر صفحات فیسبوک و وب سایت ها، به نام نویسندگان آن نیز اشاره کنید و یا از طریق لینک زیر مبادرت به انجام آن نمائید:
http://infinityjesus.blogspot.se/2016/10/blog-post_12.html
سلام اقای عیسی مسیح من با این اخلاق شما فهمیدم دین شما بدترین دینه تازمانی که ادم های در سد تو داره.....
عجیب ترسویی....
بعد به ما میگی ماله کش کل دین خودتو با این حرکات به ماله کشیدی...
ترسویی به خدا انقدر ادم تعصب بیچاره پرست ندیده بودم....
هرچی نوشتی رو خوندم در مورد اسلام همش یعنی دروغه واصلا نیازی به توضیح نداره...
شما کاملا شاگرد حضرت عیسی شستوشوی مغزی شدی...
انشالله به حق حضرت عیسی ع شفا پیدا کنی...
یاعلی...
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۶:۰۹ تشننه حقیقت
سلام دوستان عزیزلطفامؤدب باشید.باباقرارنیست دعواوجنگ کنیدکه.لطفاازهمه میخوام آروم باشید٬به شخصیت هم توهین نکنیدولحن‌حرف زدنتون آروم باشه.خواهشاازدوطرف میخوام مؤدب باشید.
باسپاس وتشکرصمیمانه
سلام تشنه حقیقت من خودم توی جامعه الگویم اینجام دارم سعی خودمو میکنم ولی ادم باید درک داشته باشه سوال من یه چیز ایشون میگن شما ماله کشین واصلا جواباش ربطی به من نداره من جواب منطقی مرد اگه بلد باشه مناظره رو توی حداکثر یک پارگراف یاپنج خط کل جواب سوال منو میده نه من یه سوال میکنم اون میگه که تفاوت حضرت عیس با حضرت محمد چند بار خواهش کردم ازش بازم میگم چرا فرار میکنه این برادر ما یه دونه سوال کنه روی اون بحث کنه یدونه یدونه بریم جلو نه هرچی داره بریزه وسط اینجوری من ۱۰۰خط بنویسم که اخرم نه تو حوصله خوندشو داشته باشی نه من....
این برادر ما فکر کنم بیشتر از مااسلام رو قبول داره...که از صحبت می هراسه...
لا اله انت سبحانک انی کنت من الظالمین...
چرا سهم مرد نصف مرد است اینو بخونین همتون نگین به زن ظلم شده و نصف مرد چرا میگیره؟؟؟؟؟؟؟
این بخاطر حمایتی است که اسلام از حقوق زن کرده است. توضیح اینکه اسلام وظائفی بر عهده مردان گذارده که با توجّه به آن نیمی از درآمد مردان عملاً خرج زنان می شود، در حالی که بر عهده زنان چیزی گذارده نشده است، مرد باید هزینه زندگی همسر خود را طبق نیازمندی او، از مسکن و پوشاک و خوراک و سایر لوازم بپردازد، و هزینه زندگی فرزندان خردسال نیز بر عهده اوست، در حالی که زنان از هرگونه پرداخت هزینه ای حتی برای خودشان معاف هستند، بنابراین یک زن می تواند تمام سهم ارث خود را پس انداز کند، در حالی که مرد ناچار است آن را برای خود و همسر و فرزندان خرج کند، و نتیجه آن عملاً چنین می شود که نیمی از درآمد مرد برای زن خرج می شود، و نیمی برای خودش، در حالی که سهم زن همچنان بحال خود باقی می ماند. برای توضیح بیشتر به این مثال توجّه کنید: فرض کنید مجموع ثروت های موجود در دنیا معادل 30 میلیارد تومان باشد که از طریق ارث تدریجاً در میان زنان و مردان جهان (دختران و پسران) تقسیم می گردد، اکنون مجموع درآمد مردان را با مجموع درآمد زنان جهان از راه ارث حساب کنیم، می بینیم از این مبلغ 20 میلیارد سهم مردان، و 10 میلیارد سهم زنان است، اما مطابق معمول، زنان ازدواج می کنند، و هزینه زندگی آنها بر دوش مردان خواهد بود و به همین دلیل زنان می توانند 10 میلیارد خود را پس انداز کنند، و در بیست میلیارد سهم مردان، عملاً شریک خواهند بود، زیرا در مورد آنها و فرزندان آنها نیز مصرف می شود. بنابراین در واقع نیمی از سهم مردان که 10 میلیارد می شود صرف زنان خواهد شد، و با اضافه کردن این مبلغ به 10 میلیارد که پس انداز کرده بودند، مجموعاً صاحب اختیار 20 میلیارد ـ دو سوم مجموع پول دنیا ـ خواهند بود، در حالی که مردان بیش از 10 میلیارد عملاً برای خود مصرف نمی کنند. نتیجه اینکه سهم واقعی زنان، از نظر مصرف و بهره برداری دو برابر سهم واقعی مردان است، و این تفاوت بخاطر آن است که معمولاً قدرت آنها برای تولید ثروت کمتر است، و این یک نوع حمایت منطقی و عادلانه است که اسلام از زنان به عمل آورده و سهم حقیقی آنها را بیشتر قرار داده اگرچه در ظاهر سهم آنها نصف است. اتفاقاً با مراجعه به آثار اسلامی به این نکته پی می بریم که سؤال بالا از همان آغاز اسلام در اذهان مردم بوده و گاه بیگاه از پیشوایان اسلام در این زمینه پرسش هائی می کردند، و پاسخ هائی که از طرف پیشوایان بزرگ ائمه اهل بیت(علیهم السلام) به این سؤال داده شده غالباً به یک مضمون است، و آن اینکه «خداوند مخارج زندگی و پرداخت مهر را برعهده مردان گذارده است به همین جهت سهم آنها را بیشتر قرار داده. در کتاب «معانی الاخبار» از امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نقل شده که در پاسخ این سؤال فرمود: «اینکه سهم زنان نصف سهم مردان از میراث است به خاطر آن است که زن هنگامی که ازدواج می کند چیزی می گیرد و مرد ناچار است چیزی بدهد، به علاوه هزینه زندگی زنان بر دوش مردان است، در حالی که زن در برابر هزینه زندگی مرد و خودش مسئولیتی ندارد» [1] آیت الله مصباح یزدی : همان طور که مى‌دانید و پیش تر هم اشاره شد، در نظام حقوقى اسلام، سهم الارث مرد دو برابر سهم زن است; البتّه در پاره اى از فروع و مشتقّات مواردِ میراث، سهم مرد و زن متفاوت مى‌شود; به گونه اى که گاهى مساوى و حتّى در موارد نادرى، سهم زن بیش از مرد مى‌شود و به هرحال، سهم مرد همواره دو برابر سهم زن نیست. مزیتى اقتصادى که در این جا به مرد تعلّق گرفته است، با توجّه به مزایاى اقتصادى که نصیب زن شده (و در مباحث دیگر طرح شد) قابل توجیه است. در واقع، مال الارث سرمایه اى است که مى‌تواند در زمینه هاى گوناگون اقتصادى به کار افتد و سبب گردش سریع تر چرخ هاى اقتصادى جامعه شود و براى صاحب خود نیز سودآور باشد. پس اگر سهم زن و مرد از آن مساوى باشد، همیشه (یا دست کم در موارد بسیارى) نیمى از سرمایه اقتصادى و مالى جامعه راکد خواهد ماند; چون زنان به طور معمول نمى‌توانند در امور اقتصادى همانند مردان فعّال باشند. از این گذشته، مرد مخارجِ فراوانى بر عهده دارد: مهریّه همسر، هزینه زندگى اعضاى خانواده، پرداخت مزد کارهاى زن مانند شیردهى، پرستارى فرزند، خانه دارى (در صورتى که مطالبه کند) و موارد دیگر; در حالى که بر عهده زنان هیچ خرجى نیست. مرد براى تحصیل درآمدى که بتواند پاسخگوى این همه مخارج باشد، باید سرمایه بیش ترى در اختیار داشته باشد تا با به کار انداختنِ آن، سودِ کافى به دست آورد. پیدا است که سهم الارث بیش تر، مرد را در رسیدن به این مقصود کمک مى‌کند. به طور خلاصه، براى آن که اوّلا ثروت جامعه باقى بماند و روز به روز افزایش یابد، نه این که به سبب رکود، هم بى بهره بماند و هم به تدریج از بین برود و ثانیاً مردان بتوانند از عهده مخارج اعضاى خانواده خود برآیند، باید سهم آنان بیش از سهم زنان باشد; البتّه چه بسا حکمت هاى دیگرى هم در این حکم وجود دارد که ما از آن ها بى خبریم; پس در امر میراث بر زن، ستمى نشده است; بلکه برعکس، سودى که از سرمایه بیش تر مرد حاصل مى‌آید، به طور عمده عاید زن مى‌شود; افزون بر این که زن مى‌تواند سرمایه خود را نیز به کار اندازد و از آن سودى به دست آورد. در این جا تذکّر یک نکته خالى از فایده نیست که در بسیارى از جوامع بشرى (چه در گذشته، چه حال) زنان از ارث بى نصیب بوده اند و هستند. در پاره اى از جوامع، حتّى زنان، خود نیز مانند اموال به ارث مى‌رسیده اند; امّا در اسلام و قرآن تصریح شده است که زن افزون بر این که مال الارث نیست، مانند مرد ارث مى‌برد; البتّه در سهم آن ها به سبب مصالحى فرق گذاشته شده است. در قرآن کریم آمده است: لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً. [2] براى مردان، از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جاى مى‌نهند، سهمى است، و براى زنان نیز از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان مى‌گذارند، سهمى; خواه آن مال کم باشد یا زیاد. این سهمى تعیین شده و پرداختنى است. در ادامه این سوره، صورت هایى چند از موارد ارث و تقسیم آن ها ذکر و سهم فرزندان پسر و دختر، خواهر و برادر، مادر و پدر و زن و شوهر تعیین شده است.[3] [1] - 180 پرسش و پاسخ برگرفته از تفسیر نمونه ص 474 [2] - سوره نساء آیه 7 [3] - پرسش ها و پاسخ ها ج 5 بخش فلسفه احکام زن
ای گرامی... قبل از اینکه بخواهی مطالبی را انتشار بدهی اول در مورد صحت آنها تحقیق کن... مسیح خدای زنده هست و تو میتوانی امتحانش کنی... با او سخن بگو و ببین چطور جواب میدهد... قلبت را پاک کن... هرکسی در جستجوی حقیقت باشد به عیسی مسیح میرسد... اسلام دین شرک و بت پرستی است... من در اسلام بزرگ شدم... نماز شب هایم در مسجد قضا نمیشد... با تمام وجود حقیقت را جستجو کردم و به مسیح رسیدم ولی قبل از اون اسلام رو شناختم و تمام باورهام شکست جوری که مرگ برایم نعمت بود... با عرض پوزش باید بگم اسلام دین شیطانی هست و محمد با کمک سلمان فارسی این جنایت را مرتکب شد... کتاب های تاریخ بخون ، کتابهایی که ممنوع کردن در ایران رو جستجو کن و بخون... اولین کسی که مرتد شد چرا کسی بود که قران رو مینوشت؟؟؟ چرا 13 سال اول اسلام 64 نفر به اسلام رو آوردند؟؟؟ چرا اسلام در مدینه و سط یهودی ها رشد کرد؟؟؟ چرا خیلی از قوانین اسلام شباهت زیادی با یهودیت داره؟؟؟ تحقیق کن بزرگوار تحقیق کن و فاحشه مغزی نباش... درسته که الله گفته اجازه نداری فکر کنی ولی تو انسانی و اجازه داری تمام کارها رو انجام بدی چون خودش گفته جانشینم هستی روی زمین...
با درود خدمت تمام برادران مسیحی
قبلا هم متذکر شدم که اساسا کل دین در تزکیه نفس خلاصه میشود ومقابله با منیت که خود حضرت عیسی نمونه برجسته ان است و با کسته شدن در راه این عقیده به ما نشان داده که راه زندگی وچگونه مردن باید در این مسیر باشد تا در دنیا و اخرت سعادت مند شویم بنابر این شاگردان مسیح قاعدتا باید انسانهای اخلاق محوری باشند حال چگونه است که قضیه برعکس شده و هر کس که دراین سایت به اسم پیرو مسیح مطلب میگزارد از نظر اخلاقی درست بر خلاف رویه ان حضرت مطالب مینویسد و ذات خود را به نمایش میگزارد ،گیرم که اصلا اسلام بد ومسلمین هم همه جنایتکار شما که داعیه اخلاق مداری دارید و دین خود را دین انسانیت میدانید چرا ذره ای اخلاق و انسانیت در وجود شما به چشم نمی خورد و یکپارچه بغض و کینه و نفرت پراکنده میکنیدمگر شما نمی گویید دین شما میگوید در برابر بدی نیز باید خوبی کرد حال چه شده که در برابر ظلم که نه بلکه در برابر حرف حق و منطقی نیز تاب ندارید و به جای انکه به ترویج اخلاق و نیکخویی بپردازید به لجن مال کردن دیگران همت گمارده اید به راستی کجای روش و سیرت شما به حضرت مسیح شباهت دارد روی چه حسابی شما خود را پیرو ان حضرت میدانید چه وجه تسمیه ای بین شما و ان بزرگوار وجود دارد شما هر سوالی راجع به دین اسلام داشته باشید
اگرهدفتان نقد و معرفت شناسی باشد هم بنده و هم دوستان دیگر در حد توان خود پاسخ گو هستند ولی روش شما به گونه ای است که به خوبی نشان میدهد که دنبال نقادی نیستید بلکه دنبال کینه جویی و نفرت پراکنی هستید بنده بی دلیل حرف نمیزنم . دوستی در مطلبی اسلام و مسیحیت را با هم مقایسه کرده بود و من چون دیدم در ان مقایسه رعایت انصاف نشده بود با دلیل و ایاتی ان را متذکر شدم خوب اگر شما منطقی هستید و دنبال معرفت شناسی قاعدتا باید بیانات من را نقد میکردید که نکردید شما گفتید که نبی خواندن ان حضرت درست نیست و ایشان پسر خدا و بلکه خود خداست ودر این خصوص مطلب گذاشتید بنده نیز بدون اینکه کوچکترین بی احترامی به کسی کرده باشم ان مطلب را نقد عقلی کردم و ایشان به جای جواب نقد من یکسره مرا به باد فحش و تهمت و افترا گرفت که شیوه افراد بی اخلاق و بی منطق است ودر عوض انبوهی از مطالب بی ربط را کپی کرده که من حتی فرصت نکردم انها را مطالعه کنم .
خلاصه کلام اینکه تا جایی که برادران مسیحی در راستای تزکیه و نفس و اخلاق دم بزنند من ایشان را برادران خود میدانم اما اگر اعتقاد به خدا بودن ان حضرت داشته باشند بنده جوابی مشخص و منطقی به ایشان دارم و ان این است که شما اگر به این اعتقاد هستید باید منطقا بتوانید این اصل را ثابت کنید لذا اگر توانستید با دلایل عقلی این اصل را به من ثابت کنید من نیز چون شما به تثلیت ایمان می اورم اما اگر نتوانستید باید دست از این عقیده بردارید . البته من توقع ندارم دین خود را عوض کنید بلکه توقع دارم دین خود را اصلاح کنید و ان حضرت را در جایگاه خود قرار دهید تا او بتواند شما را نجات دهد باز هم تاکید میکنم این یک بحث عقلی و دینی است و بنده به تمام عزیزان مسیحی ارادت دارم لذا با فحش و تهمت بحث را به حاشیه نکشانید
در پناه حق باشید
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۰:۳۴ تشننه حقیقت
سلام به همه دوستان گلم.آقای حقگرادرودبرتوتوآدم باجنبه وباشخصیتی هستی.آقامجتبی محض اطلاع شماعرض شودشمااول توهین به بنده وجناب شاگردعیسی مسیح روشروع کردید.شماازدوسؤال پرسیدیدمنم گفتم توپست بعدیم توضیح میدم دفیقانگفتم کی جواب میدم.دلیل دیرپاسخ دادنم اینه که بنده به دنبال جواب های کاملی برای پاسخ های شماهستم.بعدجناب عالی حدیثی روکه بنده حدودسه هفته پیش درقسمت پاسخ به پنج تناقض اول قرآن درهمین سایت گذاشته بودم رواینجانوشتیدونقدکردید منم به نقدشماپاسخ دادم وگفتم آیامحمدنمیتونست شفاف حرفش روبزنه شماهم عصبانی شدیدوبه من توهین کردید.یه خورده تحمل داشته باش.بله من خربت کردم اون روزعاشورابودوشماعصبانی وجوگیربودیدمن غلط کردم نبایداون روزکامنت میذاشتم.خوب معذرت.اگه بدت ازمن میادبگوتا دیگه وارداین سایت نشم‌.
نکته دیگراینه که اگرمطالب این بخش ازسایت یعنی تناقضات انجیل رودنبال کرده باشیدحتماخوندیدکه جناب شاگ ردعیسی مسیح حدودا۵روزپیش توقسمت نظرات این قسمت نوشته بودکه قصدداره طی۲-۳روزآینده به مطالبی که مدیرسایت٬تواین سایت درموردمسیحیت نوشته بود(ازجمله تناقضات انجیل)پاسخ بده بنابراین عمده مطالبی که ایشان اینجاگذاشتنددرپاسخ به این تناقضات واتهامات مسلمانان به مسیحیان بود والبته تاحدودی ایشان به دوسؤالی که شماازمن پرسیدید پاسخ دادن(عمده دلیل مسلمانان برتحریف انجیل گمان تناقض براونه که ایشان همه مواردی که مدیروبلاگ درموردتناقضات انجیل نوشته بود پاسخ دادن)درآخرهم آقامجتبی گفت ازمسیح بخواه شفات بده.این آقابه وضوح به جناب شاگردعیسی مسیح توهین کردندوبه ایشان گفتندمریض.آقامجتبی واقعابرات متٱسفم شخصیت خودتوخوب نشون دادی.همین کارهارومی کنیدبعدتوقع گفتگودینی‌دارید.لطفایه خورده تحمل وظرفیت روازآقای حقگرایادبگیرید.بنده حدودااز۱۲مرداددرقسمت پاسخ به ۵تناقض اول قرآن٬مطلب گذاشتم بارهابه پیامبرمسلمانان توهین کردم ومحمدراباالفاظ رکیکی مثل شهوت ‌پرست ودیوانه خطاب کردم ولی حتی یکبارشاهدبی احترامی ازجانب ایشان به بنده ومسیحیت نبودم.دیدگاه ایشان به اسلام وقرآن دیدگاه خوب وکاملی هست.ممنون ازمطالب آقای حقگرا
نکته دیگراین که اگرشخصی به مطالب شماپاسخ نمیده الزامابه این معنی نیست که اززیربحث دررفته شایدکاری داره.ماهم مثل شمازیادبی کارنیستیم وکارومشکلاتی داریم.
آقامجتبی امیدوارم این مطالبی که گفتم توهین به شماتلقی نشده باشه.بله ازنظرمنم تاحدودی تقصیرجناب شاگردعیسی مسیح هم بود.
باسپاس وتشکرصمیمانه ازهمه دوستان ازجمله آقای حقگرا
من اولش نمی دونستم که ایشون داره مطالب سایت جواب میده..
دومش اینکه کسی که داره جواب سایتو میده یعنی وقت داره وبیکاره...
منم بیکار نیستم..
واینکه به نظر من ایشون اصلا جوابی نداشت..
وللش اگه من چیزی گفتم که توهین شد ببخشید...
من میام توی این سایت به جواب شما سر میزنم...
ولی به جای شما خودم از این سایت میرم که برای ما دردسر داره...
یاعلی...
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۱:۰۲ تشننه حقیقت
سلام.آقامجتبی ببخشیداگه شمابریدمنم میرم.من وآقای شاگردعیسی مسیح هم مقصربودیم.لطفاباشبدودربحث هاشرکت کنید.
۲۴ مهر ۹۵ ، ۱۲:۳۴ تشنه حقیقت
ﭼﺮﺍ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ
ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ
ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺳﻲ ﻛﻪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ
ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ؟
ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﻭﺳﻴﻠﺔ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ
ﻓﺮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻧﻮﻉ ﺑﺸﺮ
ﺍﺳﺖ . ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﻫﺎ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ، ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﺔ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﻐﺎﻡ ﺑﻨﺎ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻬﺎ
ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﻐﺎﻡ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ
ﺍﻧﺪ .
ﺁﻳﺎ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺭﺍ
ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﺪ؟
ﺁﺭﻱ. ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻭ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ
ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻛﺘﺐ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﻳﻚ ﺍﻳﻤﺎﻥ
ﻛﻮﺭﻛﻮﺭﺍﻧﻪ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻴﺒﺎﺷﺪ. ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﺘﻌﺪﺩ
ﺷﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺻﺤﺖ ﻭ ﺩﻗﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻛﺘﺎﺏ
ﻣﻘﺪﺱ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺩﻋﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ
ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻳﻚ ﺗﺎﻟﻴﻒ ﺍﻟﻬﻲ ﺍﺳﺖ.
ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻛﻬﻦ ﺍﺯ ﺻﺤﺖ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ
ﻳﻚ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ.
ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ، ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ
ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺴﻴﺢ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻣﺎ
ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ .
ﻋﻠﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﺍﺯ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ ﻛﺘﺎﺏ
ﻣﻘﺪﺱ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ.
ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻣﺘﻦ ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ
ﻛﺘﺐ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﺯ
ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﻫﻴﭻ
ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺁﻳﺎ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻛﻬﻦ ﺑﺎ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ
ﺩﺍﺭﺩ؟
ﺍﮔﺮ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﭘﻴﻐﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎﺳﺖ،
ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ ﻧﺴﺨﺔ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺁﻥ
ﺩﻗﻴﻖ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ . ﻫﻤﻴﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﻴﺰ ﻫﺴﺖ.
ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺜﺎﻝ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ
ﻋﻴﺴﺎﻱ ﻧﺎﺻﺮﻱ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩ، ﺑﻪ ﺩﺳﺖ
ﺭﻭﻣﻴﺎﻥ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻗﻴﺎﻡ ﻧﻤﻮﺩ.
ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻛﻬﻦ ﺑﻴﺸﻤﺎﺭﻱ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺶ ﺗﺎﻳﻴﺪ
ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ :
ﻛﺮﻧﻠﻴﻮﺱ ﺗﺎﺳﻴﺘﻮﺱ ‏( 55 - 120 ﻣﻴﻼﺩﻱ‏)، ﺍﺯ
ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻗﺮﻥ ﺍﻭﻝ ﻛﻪ ﺭﻭﻣﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻜﻲ
ﺍﺯ ﺩﻗﻴﻘﺘﺮﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻮﻳﺴﺎﻥ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻛﻬﻦ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ‏(ﺟﺎﺵ ﻣﻚ ﺩﺍﻭﻝ، ﺷﻮﺍﻫﺪ ﺟﺪﻳﺪ
ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﻭ ﺭﺃﻱ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﻧﻠﺴﻮﻥ،
1999 ، ﺻﻔﺤﺔ 55‏) ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ
ﺗﺎﺳﻴﺘﻮﺱ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻱ ﺭﻭﻡ،
ﻧﺮﻭﻥ، ‏« ﺑﺪﻳﻌﺘﺮﻳﻦ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻧﻲ ﺗﺤﻤﻴﻞ
ﻧﻤﻮﺩ . . . ﻛﻪ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ . . .
ﻛﺮﻳﺴﺘﻮﺱ، ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺴﻴﺢ، ﻧﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﻴﺎﻧﮕﺬﺍﺭ
ﺍﻳﻦ ﻃﺮﻳﻘﺖ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﻱ ﻃﻴﺒﺎﺭﻳﻮﺱ
ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﮔﻤﺎﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻭﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ
ﭘﻨﻄﻴﻮﺱ ﭘﻴﻼﻃﺲ ﺍﺷﺪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﺘﺤﻤﻞ
ﮔﺮﺩﻳﺪ .‏» ‏( ﺗﺎﺳﻴﺘﻮﺱ، ﺁ. 44/15.‏)
ﻓﻼﻭﻳﻮﺱ ﻳﻮﺳﻔﻮﺱ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﺭﺥ ﻳﻬﻮﺩﻱ ﺑﻮﺩ
‏( 38 - +100 ﻣﻴﻼﺩﻱ‏)، ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ
‏« ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻳﻬﻮﺩﻱ‏» ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻋﻴﺴﻲ ﭼﻨﻴﻦ
ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﺪ: ‏« ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻳﻢ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﻣﺮﺩﻱ ﺩﺍﻧﺎ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺑﺮﺟﺴﺘﺔ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﻴﺰﻱ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﺍﺩ،
ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻳﻬﻮﺩﻳﺎﻥ ﻭ
ﻳﻮﻧﺎﻧﻴﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﻴﮕﻔﺘﻨﺪ ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺴﻴﺢ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﺍﺳﺖ، ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ
ﻳﻬﻮﺩﻱ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﺔ ﭘﻴﻼﻃﺲ
ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺼﻠﻮﺏ ﮔﺮﺩﻳﺪ. ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ
ﻣﻴﭙﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻗﻴﺎﻡ ﻛﺮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ .‏» ‏( ﻭﻳﻠﻜﻴﻨﺰ، ﻣﺎﻳﻜﻞ ﺟﻲ . ﻭ ﺟﻲ . ﭘﻲ.
ﻣﻮﺭﻟﻨﺪ، ﻋﻴﺴﻲ ﺩﺭ ﺯﻳﺮ ﺁﺗﺶ، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ
ﺯﻭﻧﺪﺭﻭﺍﻥ، 1995 ، ﺻﻔﺤﺔ 40‏)
ﺳﻮﻳﺘﻮﻧﻴﻮﺱ، ﭘﻠﻴﻨﻲ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺗﺎﻟﻮﺱ ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ
ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﻭ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻣﻄﺎﻟﺒﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ
ﻛﻪ ﺑﺎ ﮔﺰﺍﺭﺷﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ
ﺩﺍﺭﺩ .
ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻤﺮﻛﺰ
ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺑﺮ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﻧﻈﺎﻣﻲ
ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺮ ﻋﺎﻟﻤﻴﻦ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﻳﻬﻮﺩﻱ ﻛﻪ ﺍﻫﻞ
ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ ﺩﻭﺭﺩﺳﺖ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﻱ ﺭﻭﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺑﺎ
ﺍﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ، ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ‏(ﻳﻬﻮﺩﻱ، ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ ﻭ
ﺭﻭﻣﻲ‏) ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ،
ﺭﻭﻳﺪﺍﺩﻫﺎﻱ ﻣﻬﻢ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ ﺭﺍ ﺗﺎﻳﻴﺪ
ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ .
ﺁﻳﺎ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ
ﺑﺎ ﻋﻴﺴﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟
ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻏﻴﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﺣﻘﺎﻳﻘﻲ ﻛﻠﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻧﺰﺩﻳﻜﺎﻥ ﺻﻤﻴﻤﻲ
ﻭﻱ ﻛﻪ ﺷﺎﻫﺪﺍﻧﻲ ﻋﻴﻨﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ ﻣﻔﺼﻞ
ﺗﺮﻱ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﻴﺎﺗﻲ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﺮ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﺍﻳﻦ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻭ
ﭼﻬﺎﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻭﻝ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ.
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺣﺎﺻﻞ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ
ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﺔ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﻴﺴﻲ ﺻﺤﺖ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ
ﻳﻚ ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻲ ﺭﺍ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ، ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ
ﻣﻴﭙﺮﺳﻨﺪ: ‏«ﭼﻨﺪ ﻣﻨﺒﻊ ﺩﻳﮕﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ
ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻔﺎﺻﻴﻞ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﺧﺼﻮﺹ ﺷﺨﺺ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﻴﺪﻫﺪ؟‏» ﺭﻭﺵ
ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺳﺖ . ﻓﺮﺽ ﻛﻨﻴﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺟﻤﻊ
ﺁﻭﺭﻱ ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺟﺎﻥ ﺍﻑ .
ﻛﻨﺪﻱ ﻫﺴﺘﻴﺪ . ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﻣﻴﻴﺎﺑﻴﺪ ﻛﻪ
ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﺓ ﺍﻭ، ﺩﻭﺭﺓ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﻭﻱ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻭﻱ ﺑﺎ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻣﻮﺷﻜﻲ ﻛﻮﺑﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ
ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎً ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻴﻬﺎ
ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺍﻱ ﺭﺍ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ . ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺽ
ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻴﻬﺎ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺟﺎﻥ
ﺍﻑ. ﻛﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻛﺸﻴﺶ
ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻘﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻲ
ﺩﻳﮕﺮﻱ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ
ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﻳﻚ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻮﻳﺲ ﺩﻗﻴﻖ
ﮔﺰﺍﺭﺷﺎﺗﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ
ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﺁﻳﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻋﻴﺴﺎﻱ ﻧﺎﺻﺮﻱ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻴﻢ،
ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻴﻬﺎﻱ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﺭﺍ ﻣﻴﻴﺎﺑﻴﻢ ﻛﻪ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ
ﻣﺸﺎﺑﻬﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ؟ ﺑﻠﻲ . ﺩﺭ ﻋﻴﻦ
ﺣﺎﻝ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﻫﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻛﺎﻣﻼً
ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ﻳﻚ
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﺣﺪ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ.
ﻣﺘﻲ ﻣﺮﻗﺲ ﻟﻮﻗﺎ ﻮﺣﻨﺎ
ﻋﻴﺴﻲ ﺍﺯ ﺑﺎﻛﺮﻩ
ﻣﺘﻮﻟﺪ شد.
متی۱۸:۱لوقا۲۷:۱
ﺍﻭ ﺩﺭ بیت لحم
ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪ متی۲:۱لوقا۴:۲
ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﺻﺮﻩ
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩ.
۲۳:۲مرقس۹:۱لوقا۵۱:۲یوحنا۵:۱
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ
ﻳﺤﻴﻲ ﺗﻌﻤﻴﺪ
ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺗﻌﻤﻴﺪ
ﻳﺎﻓﺖ
متی۱:۳مرقس۱:۴لوقا۱:۳
ﻋﻴﺴﻲ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ
ﺷﻔﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎ
ﺁورد
متی۲۴:و..
مرقس۳۴:۱و..
لوقا۴:۴و..
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ
ﺁﺏ ﺭﺍﻩ ﺭفت
متی۲۵:۱۴مرقس۴۸:۶یوحنا۹:۶
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ
ﻗﺮﺹ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﻭ
ﻣﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﭘﻨﺞ
ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﻏﺬﺍ ﺩﺍد
متی۷:۱۴مرقس۳۸:۶لوقا۱۳:۹
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ
ﻋﺎﺩﻱ ﺗﻌﻠﻴﻢ
ﻣﻴﺪﺍﺩ .
متی۵:۱مرقس۲۵:۴و۲۸:۷لوقا۱۱:۹یوحنا۲۰:۱۸
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ
ﺩﻳﻨﻲ ﺑﺤﺚ
می کرد
متی۷:۱۵مرقس۶:۷لوقا۵۶:۱۲
ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺩﻳﻦ
ﺗﻮﻃﺌﻪ ﭼﻴﺪﻧﺪ ﺗﺎ
ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﻨﺪ.
متی۱۴:۱۲مرقس۶:۳لوقا۴۷:۱۹یوحنا۴۵:۱۱
ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺭﻭﻣﻴﺎﻥ ﺗﺤﻮﻳﻞ
ﺩﺍﺩﻧند
متی۱:۲۷مرقس۱:۱۵لوقا۱:۲۳یوحنا۲۸:۱۸
ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ
ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺯﺩندمتی۲۶:۲۷مرقس۱۵:۱۵
ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺼﻠﻮﺏ
ﻛﺮﺩﻧﺪ.
متی۵۷:۲۷مرقس۴۳:۱۵تاآیه۴۷لوقاآیه۵۰تا۵باب ۲۳.
یوحناآیه۳۸تا۴۲باب باب۱۹
ﻋﻴﺴﻲ ﺩﺭﻭﻥ
ﻗﺒﺮﻱ ﺑﻪ ﺧﺎﻙ
ﺳﭙﺮﺩﻩ شد.

ﻋﻴﺴﻲ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ
ﻗﻴﺎﻡ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺶ
ﺁﺷﻜﺎﺭنمود.
متی۱:۲۸مرقس۱:۱۶لوقا۱:۲۴یوحنا۱:۲۰
ﺩﻭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺘﻲ ﻭ ﻳﻮﺣﻨﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﺎً ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ
ﻣﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺳﻔﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
ﺩﻭ ﻛﺘﺎﺏ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﻗﺲ ﻭ ﻟﻮﻗﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺍﻳﻦ
ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﻳﻘﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﻨﮕﺎﺷﺘﻨﺪ
ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ
ﺧﺎﻃﺮ ﻫﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﭼﻮﻥ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ
ﻫﻤﺎﻥ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻫﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻗﺒﻼً ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﻋﻴﺴﻲ ﻋﻤﻮﻣﻴﺖ ﺩﺍﺷﺖ.
ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺗﻔﺼﻴﻞ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ
ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻴﻬﺎﻱ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﻭﺍﻗﻌﻲ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﺳﺒﻚ ﻭ ﺷﻴﻮﺓ
ﻧﮕﺎﺭﺵ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﻲ ﺣﻘﺎﻳﻖ
ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﺩﺍﺭﺩ. ﻣﺎ
ﻣﻴﺪﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ
ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ، ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ
ﺍﺳﺎﻣﻲ ﻣﻌﻴﻦ ﺟﻐﺮﺍﻓﻴﺎﻳﻲ ﻭ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ
ﺧﺎﺻﻲ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻭ
ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺛﺒﺖ ﺷﺪﺓ ﻋﻴﺴﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺒﺎﺣﺜﻲ ﻛﻪ
ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻣﺎﻳﻞ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ
ﺍﻇﻬﺎﺭﺍﺗﻲ ﺑﻴﺎﻥ ﺷﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﺎﻣﻞ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ . ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﮔﻴﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﻳﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ
ﺍﻣﻴﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﻋﻴﺴﻲ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ
ﻧﻨﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﺫﻳﻨﻔﻊ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻳﺎ
ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺸﺎﻫﺪﺓ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ
ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺭﺍ ﻛﻠﻴﻚ ﻛﻨﻴﺪ.
ﺁﻳﺎ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ
ﻭ ﻳﺎ ﺗﺤﺮﻳﻒ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺑﻌﻀﻴﻬﺎ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ
‏«ﺑﻪ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩ‏» ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻃﻲ
ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺗﺤﺮﻳﻒ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ
ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ
ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺼﻮﺹ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ
ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻭ ﻣﺮﺍﻓﻌﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻣﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﺎ
ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﺎً ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻭ ﻣﺘﻮﻥ ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ، ﻋﺒﺮﻱ ﻭ
ﺁﺭﺍﻣﻲ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﺴﺨﻪ
ﺧﻄﻲ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﻣﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﻴﻢ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﻛﻪ
ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺷﻜﻞ
ﺍﺻﻠﻲ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﺩﺍﺭﺩ، ﺯﻳﺮﺍ:
.1 ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺭﻭﻧﻮﺷﺖ ﺍﺯ ﻧﺴﺦ ﺧﻄﻲ
ﺩﺍﺭﻳﻢ . . . ﺑﻴﺶ ﺍﺯ 24000 ﻧﺴﺨﻪ ﺧﻄﻲ.
.2 ﺩﺭ 5/99 % ﻣﻮﺍﻗﻊ، ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺭﻭﻧﻮﺷﺘﻬﺎ ﻛﻠﻤﻪ ﺑﻪ
ﻛﻠﻤﻪ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
.3 ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻳﻦ ﻧﺴﺦ ﺧﻄﻲ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﺴﺨﺔ ﺍﺻﻠﻲ
ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﺳﺖ ‏( ﻟﻴﻨﻚ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ
ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻛﻨﻴﺪ‏) .
ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺘﻦ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺴﺦ ﺧﻄﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ
ﻧﺴﺨﺔ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ، ﺗﻄﺎﺑﻖ ﻣﻮﺟﻮﺩ
ﺣﻴﺮﺕ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﺍﺳﺖ . ﺑﻌﻀﻲ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ
ﺩﻳﻜﺘﺔ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻳﺎ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﭘﺲ ﻭ
ﭘﻴﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﺰﺋﻲ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ
ﺧﺼﻮﺹ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻛﻠﻤﺎﺕ، ﺑﺮﻭﺱ ﺍﻡ.
ﻣﺘﺰﮔﺮ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﺔ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻟﻬﻲ، ﺗﻮﺿﻴﺢ
ﻣﻴﺪﻫﺪ: ‏« ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ‏« ﺳﮓ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ‏» ﻳﺎ ‏«ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺳﮓ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ
ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ‏» ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻓﺎﺣﺸﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ . . . ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ
ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ
ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ. ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻛﻠﻤﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ
ﻧﻘﺶ ﻓﺎﻋﻞ ﺭﺍ ﺍﻳﻔﺎ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻛﺠﺎﻱ
ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﺩ .‏» ‏( ﻟﻲ. ﺍﺳﺘﺮﺍﺑﻞ، ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻣﻮﺭﺩ
ﻣﺴﻴﺢ، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺯﻭﻧﺪﺭﻭﺍﻥ، 1998، ﺻﻔﺤﺔ 83‏)
ﺩﻛﺘﺮ ﺭﺍﻭﻱ ﺯﺍﻛﺎﺭﻳﺎﺱ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﺭ
ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺁﻛﺴﻔﻮﺭﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ: ‏« ﺩﺭ
ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ
ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺗﻌﺪﺩ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﺔ
ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﻲ ﺗﺼﺪﻳﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻨﻮﻉ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺩﺭ
ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ
ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺎﻗﻀﻲ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ. ﺩﺭ ﻧﺴﺦ
ﺧﻄﻲ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﺳﻨﺪﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ
ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﻭ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﺎﺷﺪ .‏» ‏( ﺭﺍﻭﻱ ﺯﺍﻛﺎﺭﻳﺎﺱ،
ﺁﻳﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺪﺍ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﺪ؟،
ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﻭﺭﺩ، 1994، ﺻﻔﺤﺔ 162‏)
ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮﻳﻦ ﺳﻨﺪ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺴﺎﻥ
ﺍﺳﺖ . ﺻﺤﺖ ﻣﺘﻮﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻗﻄﻊ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﻫﺎﻱ ﺍﻓﻼﻃﻮﻥ ﻭ ﺍﻳﻠﻴﺎﺩ ﻫﻮﻣﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ . ﺑﺮﺍﻱ
ﻣﻘﺎﻳﺴﺔ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺘﻮﻥ ﻗﺪﻳﻤﻲ، ﺍﻳﻨﺠﺎ
ﺭﺍ ﻛﻠﻴﻚ ﻛﻨﻴﺪ.
ﺍﺯ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﺟﺎﻟﺐ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﺧﻮﺏ
ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻪ
ﻭﺍﺳﻄﺔ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﺴﺦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﻋﺒﺮﺍﻧﻲ ﻭ
ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻛﺸﻒ ﻃﻮﻣﺎﺭﻫﺎﻱ ﺩﺭﻳﺎﻱ
ﻣﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺳﻂ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴﺘﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻧﻴﺰ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﻳﻦ ﻃﻮﻣﺎﺭﻫﺎ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎً ﻗﺪﻳﻤﻲ
ﺗﺮﻳﻦ ﺑﺨﺸﻬﺎﻱ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻛﺘﺐ
ﺑﺎﻗﻴﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﻝ 150
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻴﻼﺩ ﺑﺎﺯ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ . ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ
ﻃﻮﻣﺎﺭﻫﺎﻱ ﻛﺸﻒ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ
ﺩﺳﺘﻨﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺣﺪﻭﺩ 1000 ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻫﺎﻧﺪ، ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ
ﻛﺎﺗﺒﺎﻥ ﻳﻬﻮﺩﻱ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺣﺪ ﺑﻪ ﻧﺴﺨﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ
ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﻴﺪﺍﺩﻧﺪ .
ﺁﻳﺎ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ
ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ؟
ﻋﻠﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﻗﺎﺩﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ
ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﻛﻼﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﺓ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ،
ﻟﻴﻜﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻗﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ‏( ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ
ﻧﻴﺰ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﺪ‏) ﺗﺎ ﺩﻗﺖ ﻭ ﺻﺤﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ
ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻻﻳﻞ ﻭ ﻣﺪﺍﺭﻙ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ
ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺍﺳﺎﻣﻲ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻨﺼﺒﺎﻥ
ﺣﻜﻮﻣﺘﻬﺎ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ، ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ ﺟﺸﻨﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ
ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺫﻛﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ؛ ﺣﺘﻲ
ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺩﺍﻧﺎﻥ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ
ﺍﺷﺨﺎﺹ ﻭ ﻳﺎ ﻣﻜﺎﻥ ﻫﺎﻳﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺜﺎﻝ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻳﻮﺣﻨﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ
ﻣﺮﺩ ﻣﻔﻠﻮﺟﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺣﻮﺽ ﺑﻴﺖ ﺣﺴﺪﺍ ﺷﻔﺎ
ﺩﺍﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺘﻦ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺍﻗﻲ
‏( ﮔﺮﺩﺷﮕﺎﻩ‏) ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺣﻮﺽ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻧﻴﺰ
ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻣﺤﻘﻘﻴﻦ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ
ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﻮﺽ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ
ﻛﻪ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﻤﻖ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﻣﺘﺮﻱ
ﺩﺭ ﺯﻳﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺑﻄﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺍﻕ
ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ‏( ﺍﺳﺘﺮﺍﺑﻞ، ﺻﻔﺤﺔ 132‏)
ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺣﺎﻭﻱ ﺣﺠﻢ ﻋﻈﻴﻤﻲ ﺍﺯ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ
ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻋﻠﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ
ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺫﻛﺮ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﺪ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﺣﺘﻲ
ﻳﻚ ﻛﺸﻒ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻧﻴﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺗﺎ
ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﻀﺎﺩ
ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺱ ﭘﺮﺁﻭﺍﺯﺓ ﻳﻬﻮﺩﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ
ﻧﻠﺴﻮﻥ ﮔﻠﻮﻙ ﻧﻮﺷﺖ : ‏« ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻗﻄﻊ
ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻧﻤﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﻫﻴﭻ ﻛﺸﻒ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ
ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ
ﺭﺩ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ‏» ‏(ﺟﺎﺵ ﻣﻚ ﺩﺍﻭﻝ، ﺷﻮﺍﻫﺪ ﺟﺪﻳﺪ
ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﻭ ﺭﺃﻱ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺗﻮﻣﺎﺱ
ﻧﻠﺴﻮﻥ، 1999 ، ﺻﻔﺤﺔ 61‏)
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻟﻲ ﺍﺳﺘﺮﺍﺑﻞ، ﮔﻮﻳﻨﺪﺓ ﺍﺧﺒﺎﺭ، ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ
‏«ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻮﺭﻣﻮﻥ‏» ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﺪ : ‏« ﺩﺭ
ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ
ﺭﻭﻳﺪﺍﺩﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﺮﻭﺩ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻗﺒﻞ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ
ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﻋﻠﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺑﻪ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﺑﺎ
ﺷﻜﺴﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﺴﺔ ﺍﺳﻤﻴﺖ ﺳﻮﻧﻴﺎﻥ
ﻧﺎﻣﻪ ﺍﻱ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺟﻮﻳﺎ ﺷﻮﻡ ﺁﻳﺎ ﻣﺪﺭﻛﻲ ﻛﻪ
ﺍﺩﻋﺎﻫﺎﻱ ﻣﻮﺭﻣﻮﻧﻴﺴﻢ ﺭﺍ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻛﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ
ﻳﺎ ﺧﻴﺮ . ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻫﻴﭻ
ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻱ ﺑﻴﻦ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺟﺪﻳﺪ ﻭ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﺐ
ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.‏» ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ
ﻣﻮﻓﻖ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻬﺮﻫﺎ، ﺍﺷﺨﺎﺹ، ﺍﺳﺎﻣﻲ ﻭ ﻳﺎ
ﻣﻜﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻮﺭﻣﻮﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻨﺪ. ‏( ﺍﺳﺘﺮﺍﺑﻞ، ﺻﻔﺤﺔ 143 -
144‏)
ﻣﻜﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻟﻮﻗﺎ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺭﺳﻮﻻﻥ
ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ
ﻋﻠﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ‏« ﺭﻭﻱ
ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﻟﻮﻗﺎ ﺍﺯ ﺳﻲ ﻭ ﺩﻭ ﻛﺸﻮﺭ، ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ
ﺷﻬﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺟﺰﻳﺮﻩ ﻧﺎﻡ ﻣﻴﺒﺮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ
ﺧﻄﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .‏» ‏(ﻧﻮﺭﻣﻦ ﺍﻝ. ﮔﺎﻳﺴﻠﺮ،
ﺩﺍﻳﺮﻫﺎﻟﻤﻌﺎﺭﻑ ﺩﻓﺎﻋﻴﺎﺕ ﻣﺴﻴﺤﻲ، ﮔﺮﻧﺪ ﺭﭘﻴﺪﺯ :
ﺑﻴﻜﺮ، 1998‏)
ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺗﺌﻮﺭﻳﻬﺎﻱ
ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺜﺎﻝ، ﺗﺌﻮﺭﻳﺎﻱ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ
ﻣﺪﻋﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ
ﻣﻮﺳﻲ ﻛﺘﺐ ﭘﻨﺠﮕﺎﻧﻪ ‏(ﭘﻨﺞ ﻛﺘﺎﺏ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ‏) ﺭﺍ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﻱ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻂ
ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻌﺎﻗﺒﺎً ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﻟﻮﺡ ﺳﻨﮕﻲ ﺳﻴﺎﻩ ﺭﺍ
ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ. ‏«ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺍﻳﻦ ﻟﻮﺡ ﺣﺮﻭﻓﻲ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﮔﻮﻩ
‏( ﺳﻪ ﮔﻮﺵ‏) ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺎﻣﻞ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ
ﺣﻤﻮﺭﺍﺑﻲ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻔﺼﻴﻞ ﻭ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ
ﻛﺎﻣﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.‏» ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﻟﻮﺡ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ
ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻮﺳﻲ ﺑﻮﺩ؟ ﺧﻴﺮ! ﻟﻮﺡ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺒﻞ
ﺍﺯ ﻣﻮﺳﻲ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺷﺖ؛ ﻭ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﻳﻦ، ﺑﻠﻜﻪ ﻟﻮﺡ
ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻣﻴﺸﺪ ‏(2000
ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻴﻼﺩ‏). ﺍﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺳﻪ ﻗﺮﻥ
ﻗﺪﻳﻤﻴﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻮﺳﻲ ﺑﻮﺩ. ‏(ﺟﺎﺵ ﻣﻚ
ﺩﺍﻭﻝ، ﺷﻮﺍﻫﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﻭ ﺭﺃﻱ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ،
1972 ، ﺻﻔﺤﺔ 9‏)
ﻳﻚ ﻛﺸﻒ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻳﻌﻨﻲ ﻟﻮﺣﻪ ﺍﻱ
ﺍﺑﻼ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1974 ﭘﻴﺪﺍ
ﺷﺪ، ﻭﺟﻮﺩ ﻳﻚ ﺍﻟﻔﺒﺎﻱ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﺎﻧﻴﺪ.
ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﺨﻤﻴﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻗﺪﻣﺖ ﺍﻳﻦ 14000
ﻟﻮﺡ ﺳﻔﺎﻟﻲ ﻛﺸﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ 2300 ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ
ﻣﻴﻼﺩ ﻣﺴﻴﺢ ﺑﺮ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ، ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻲ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ. ‏(ﭘﺘﻴﻨﺎﺗﻮ ﺟﻴﻮﺍﻧﻲ، ﺁﺭﺷﻴﻮ ﺍﺑﻼ:
ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﻳﺎﻱ ﺑﺎ ﻧﻘﻮﺵ ﺣﻜﺎﻛﻲ ﺷﺪﻩ، ﮔﺎﺭﺩﻥ
ﺳﻴﺘﻲ ﻧﻴﻮﻳﻮﺭﻙ : ﺩﺍﺑﻞ ﺩﻱ، 1981‏)
ﻟﻮﺣﻬﺎﻱ ﺳﻔﺎﻟﻲ، ﺗﻤﺪﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖ
ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ
ﺑﺎﺑﻬﺎﻱ -12 50 ﺩﺍﺭﺩ، ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ.
ﻋﻠﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺻﺤﺖ ﻭ ﺩﻗﺖ
ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺭﺍ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ.
ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻄﺎﻟﻌﺔ ﺑﻴﺸﺘﺮ، ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺭﺍ ﻛﻠﻴﻚ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ
ﺟﺪﻭﻟﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺣﺎﻭﻱ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺗﻌﺪﺍﺩﻱ ﺍﺯ ﻛﺸﻔﻴﺎﺕ
ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﺍﺳﺖ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ .
ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺗﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﻣﺪﻋﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﭘﺮ
ﺍﺯ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺻﺤﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺘﺎﺑﻲ
ﻗﻄﻮﺭ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ، ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺒﻲ ﭼﻨﻴﻦ
ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻔﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺠﻢ ﻋﻈﻴﻢ، ﺑﺴﻴﺎﺭ
ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻭ ﻛﻮﭼﻚ ﺍﺳﺖ. ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻫﻮﻳﺪﺍﺳﺖ
ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻤﻴﺎﺏ ﻭ ﻧﺎﭼﻴﺰﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺑﺎﺭ
ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﻳﻦ ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎ ﻫﻴﭽﻜﺪﺍﻡ ﺭﻭﻳﺪﺍﺩﻫﺎ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﺐ
ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺍﻟﺸﻌﺎﻉ ﻗﺮﺍﺭ
ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﻣﺜﺎﻟﻲ
ﻣﻴﺰﻧﻴﻢ. ﭘﻴﻼﻃﺲ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﻱ ﺻﻠﻴﺐ
ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﻋﻼﻧﻲ
ﺑﻴﺎﻭﻳﺰﻧﺪ . ﺩﺭ ﺳﻪ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻣﺘﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ
ﺗﺨﺘﺔ ﺍﻋﻼﻥ ﺛﺒﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ:
ﺩﺭ ﻣﺘﻲ : ‏«ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻋﻴﺴﻲ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻳﻬﻮﺩ .‏»
ﺩﺭ ﻣﺮﻗﺲ: ‏« ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻳﻬﻮﺩ .‏»
ﺩﺭ ﻳﻮﺣﻨﺎ: ‏« ﻋﻴﺴﺎﻱ ﻧﺎﺻﺮﻱ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻳﻬﻮﺩ. ‏»
ﺗﻨﺎﻗﺾ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻨﺪﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ
ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﻧﻜﺘﺔ ﺟﺎﻟﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺳﻪ
ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﻳﻚ ﺭﻭﻳﺪﺍﺩ ﻭﺍﺣﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺼﻠﻮﺏ ﺷﺪﻥ
ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﻛﺎﻣﻠﻲ ﺗﻮﺻﻴﻒ
ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺣﺘﻲ ﻫﺮ
ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﻼﻣﺘﻲ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﻱ
ﺻﻠﻴﺐ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻌﻨﻲ ﻧﻮﺷﺘﺔ ﺭﻭﻱ ﻋﻼﻣﺖ
ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ !
ﭘﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻨﺪﻱ ﺩﻗﻴﻖ ﭼﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ؟ ﻧﺴﺨﺔ ﺍﺻﻠﻲ
ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﻼﺋﻢ
ﻧﻘﻞ ﻗﻮﻝ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻘﻞ ﻗﻮﻝ
ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ، ﺑﻬﺮﻩ
ﻧﻤﻴﮕﺮﻓﺘﻨﺪ. ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺍﺯ ﻧﻘﻞ ﻗﻮﻝ ﻏﻴﺮ
ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ
ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎﻳﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻮﺷﻜﺎﻓﺎﻧﻪ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺍﺳﺖ.
ﻋﻴﺴﻲ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻗﻴﺎﻡ ﻛﻨﺪ ﺩﻭ ﺷﺐ ﺩﺭﻭﻥ ﻗﺒﺮ
ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﺳﻪ ﺷﺐ؟ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﻣﺼﻠﻮﺏ
ﻛﻨﻨﺪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
‏« ﺯﻳﺮﺍ ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﻜﻪ ﻳﻮﻧﺲ ﺳﻪ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺷﻜﻢ
ﻣﺎﻫﻲ ﻣﺎﻧﺪ، ﭘﺴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺳﻪ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ
ﺷﻜﻢ ﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ .‏» ‏( ﻣﺘﻲ 12 : 40‏) ﻣﺮﻗﺲ
ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﺔ ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ
ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﺪ :
‏«ﺍﻳﻨﻚ ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﻣﻴﺮﻭﻳﻢ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ
ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺳﺎﻱ ﻛﻬﻨﻪ ﻭ ﻛﺎﺗﺒﺎﻥ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﻭﻱ
ﻓﺘﻮﺍﻱ ﻗﺘﻞ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺘﻬﺎ ﺳﭙﺎﺭﻧﺪ، ﻭ ﺑﺮ
ﻭﻱ ﺳﺨﺮﻳﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ، ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﺁﺏ ﺩﻫﺎﻥ
ﺑﺮ ﻭﻱ ﺍﻓﻜﻨﺪﻩ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻛﺸﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ.‏» ‏( ﻣﺮﻗﺲ :10 33 - 34‏)
ﻋﻴﺴﻲ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻳﻜﺸﻨﺒﻪ
ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﻗﻴﺎﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ
ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﻣﺪﺕ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺳﻪ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ
ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﻴﺴﻲ ﺍﻳﻦ ﻳﻚ ﻧﻮﻉ ﻃﺮﺯ
ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﺍﻳﺞ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻳﻬﻮﺩﻳﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ
ﺭﻭﺯ ﻭ ﻳﺎ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻭ ﻳﻚ ﺷﺐ ﻛﺎﻣﻞ ﺣﺴﺎﺏ
ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﻤﻌﻪ،
ﺷﻨﺒﻪ ﻭ ﻳﻜﺸﻨﺒﻪ، ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺳﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ
ﻣﻴﺸﺪ. ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ
ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ . . . ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﮕﻮﻳﺪ: ‏« ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯ ﻣﺸﻐﻮﻝ
ﺧﺮﻳﺪ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩﻡ .‏»، ﻣﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ ﻛﻪ
ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻭﻱ ﻳﻚ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﻳﻌﻨﻲ 24 ﺳﺎﻋﺖ
ﻧﻴﺴﺖ.
ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ
ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺩﻗﻴﻘﺘﺮ ﻣﺘﻦ
ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﭘﻴﺸﻴﻨﺔ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺁﻥ
ﺯﻣﺎﻥ، ﻗﺴﻤﺖ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﺎﻗﻀﻬﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﺣﻞ ﺍﺳﺖ.
ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﻮﺷﺖ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﺒﺎﻳﺪ
ﻛﺘﺎﺏ ﺁﭘﻮﻛﺮﻳﻔﺎ، ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻳﻬﻮﺩﺍ ﺍﺳﺨﺮﻳﻮﻃﻲ
ﻭ ﻳﺎ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺗﻮﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ؟
ﺩﻻﻳﻞ ﻣﺤﻜﻤﻲ ﺟﻬﺖ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ
ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ . ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻋﻬﺪ
ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻪ ﺭﺷﺘﺔ ﺗﺤﺮﻳﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ، ﻛﻠﻴﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ . ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﻳﺎﻥ
ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ ﻳﺎ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﻭﺍﻥ ﺑﻼﻭﺍﺳﻄﺔ ﺍﻭ
ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﻛﻠﻴﺴﺎﻫﺎﻱ ﺍﻭﻟﻴﻪ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺘﻲ ﻭ ﻳﻮﺣﻨﺎ، ﺩﻭ ﺗﻦ ﺍﺯ
ﺗﺤﺮﻳﺮﮔﺮﺍﻥ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ، ﺍﺯ ﭘﻴﺮﻭﺍﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻣﺮﻗﺲ ﻭ ﻟﻮﻗﺎ ﻧﻴﺰ ﺟﺰﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ
ﻭ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻟﺬﺍ ﺷﺎﻫﺪﺍﻥ ﻋﻴﻨﻲ
ﺍﻇﻬﺎﺭﺍﺗﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ .
ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ
ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ: ﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭ
ﻳﻬﻮﺩﺍ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ
ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ . ﭘﻄﺮﺱ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺣﻮﺍﺭﻱ
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻮﺩ. ﭘﻮﻟﺲ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮ
ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺭﻭﻳﺎﻱ ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﺑﻪ
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﻋﻴﺴﻲ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪ. ﭘﻄﺮﺱ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ
ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﻮﺩ .
ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺷﺎﻣﻞ ﺻﻔﻮﻓﻲ ﺍﺯ ﻣﻄﺎﻟﺒﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺷﺎﻫﺪ ﻋﻴﻨﻲ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ
ﻛﻪ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎﻱ ﻛﺬﺏ ﺩﻳﮕﺮ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ‏( ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺜﺎﻝ، ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻳﻬﻮﺩﺍ ﺍﺳﺨﺮﻳﻮﻃﻲ،
ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺎﺭﻓﻲ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﺣﺪﻭﺩﺍً ﺑﻴﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎﻱ
130 - 170 ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻴﻼﺩ، ﻳﻌﻨﻲ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ
ﻣﺮﮒ ﻳﻬﻮﺩﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‏)؛ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﻠﻴﺴﺎ ﻛﺎﺭ
ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺐ ﻛﺬﺏ ﺭﺍ ﺟﻌﻠﻲ ﺍﻋﻼﻡ
ﻛﻨﺪ . ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺗﻮﻣﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ﺳﺎﻝ 140 ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﻣﻴﻼﺩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺍﺯ ﻳﻚ
ﻧﻮﺷﺘﺔ ﺟﻌﻠﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﻬﻮﺍً ﻧﺎﻡ ﻳﻚ ﺭﺳﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﺮ
ﺁﻥ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻭ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺟﻌﻠﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ
ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻭﻱ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﻀﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺑﻴﺸﻤﺎﺭ
ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻭ ﺟﻐﺮﺍﻓﻴﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ‏( ﺍﻑ.
ﺍﻑ. ﺑﺮﻭﺱ، ﻛﺘﺐ ﻭ ﻧﺴﺦ ﺧﻄﻲ: ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻛﺘﺎﺏ
ﻣﻘﺪﺱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﺳﻴﺪ؟، ﻓﻠﻤﻴﻨﮓ ﺍﭺ.
ﺭﻳﻮﻝ ﻭ ﺷﺮﻛﺎ، 1950 ، ﺻﻔﺤﺔ 113‏)
ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 367 ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻴﻼﺩ، ﺁﺗﺎﻧﺎﺳﻴﻮﺱ ﺭﺳﻤﺎً 27
ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺑﻨﺪﻱ
ﻧﻤﻮﺩ ‏(ﻫﻤﺎﻥ ﻓﻬﺮﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ
ﺍﺳﺖ‏) . ﺩﻳﺮﻱ ﻧﭙﺎﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﮊﺭﻭﻡ ﻭ ﺁﮔﻮﺳﺘﻴﻦ ﻧﻴﺰ
ﻫﻤﺎﻥ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻛﺜﺮ
ﻣﺴﻴﺤﻴﺎﻥ ﻟﺰﻭﻣﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍﻱ ﻗﺮﻥ ﺍﻭﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺢ، ﺗﻤﺎﻣﻲ
ﻛﻠﻴﺴﺎﻫﺎ ﺍﻳﻦ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ
ﻣﻴﺒﺮﺩﻧﺪ. ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ
ﻛﻠﻴﺴﺎﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻬﺎﻳﻲ ﺭﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ
ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ ﺗﻜﻠﻢ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ، ﻧﻴﺎﺯ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺮﺟﻤﺔ ﻛﺘﺎﺏ
ﻣﻘﺪﺱ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﮔﺮﻭﻩ
ﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻛﻮﭼﻚ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ
ﻛﺘﺐ ﻣﻘﺪﺱ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻣﻴﭙﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ . ﺩﺭ ﺍﻳﻦ
ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ
ﺍﻫﻤﻴﺖ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ .
ﭼﺮﺍ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺍﻧﺎﺟﯿﻞ 30 ﺗﺎ 60 ﺳﺎﻝ ﺑﻄﻮﻝ
ﺍﻧﺠﺎﻣﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻭ
ﻗﻴﺎﻡ ﻣﺴﻴﺢ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﻤﻴﺸﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ
ﻣﻄﺎﻟﺒﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ.
ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ، ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﻣﻨﺘﺸﺮ
ﮔﺮﺩﻳﺪ . ﻫﻴﭻ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺛﺒﺖ ﻧﻮﺷﺘﻬﺎﻱ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﻣﺴﻴﺢ ﻧﺒﻮﺩ ﺯﻳﺮﺍ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻮﺍﺣﻲ ﺍﻃﺮﺍﻑ
ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺷﺎﻫﺪﺍﻥ ﻋﻴﻨﻲ
ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻱ ﺁﮔﺎﻫﻲ
ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ‏( ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺭﺳﻮﻻﻥ : 2 22، 3 : 13، 4 : 13 ،
5 : 30 ، 5 : 42، 6 : 14 ﻭ ﻏﻴﺮﻩ‏)
ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺑﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ
ﻳﺎﻓﺖ، ﺩﻳﮕﺮ ﺷﺎﻫﺪﺍﻥ ﻋﻴﻨﻲ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ
ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ، ﻟﺬﺍ ﺟﻬﺖ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺧﺪﻣﺖ
ﻋﻴﺴﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ
ﻣﻜﺘﻮﺏ ﺩﺭ ﺁﻳﺪ . ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﻴﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﮕﺎﺭﺵ
ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺭﺍ ﺣﺪﻭﺩ 30 ﺍﻟﻲ 60 ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ
ﻋﻴﺴﻲ ﺗﺨﻤﻴﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
ﻟﻮﻗﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻛﺮﺩﻩ
ﻭ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻣﻴﺪﺍﺭﺩ : ‏« ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﺳﺖ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺗﺎﻟﻴﻒ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺁﻥ
ﺍﻣﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﻧﺰﺩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺭﺳﻴﺪ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻧﺎﻧﻲ
ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻧﻈﺎﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﺧﺎﺩﻣﺎﻥ ﻛﻼﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ
ﺭﺳﺎﻧﻴﺪﻧﺪ، ﻣﻦ ﻧﻴﺰ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ
ﺭﺍ ﻣﻦ ﺍﻟﺒﺪﺍﻳﻪ ﺑﻪ ﺗﺪﻗﻴﻖ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺭﻓﺘﻪ، ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ ﺍﻱ ﺗﻴﻮﻓﻠﺲ ﻋﺰﻳﺰ، ﺗﺎ ﺻﺤﺖ ﺁﻥ
ﻛﻼﻣﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﻱ
ﺩﺭﻳﺎﺑﻲ.‏» ‏( ﻟﻮﻗﺎ 1 : 1 - 3‏)
ﻳﻮﺣﻨﺎ ﻧﻴﺰ ﺩﻟﻴﻞ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ
ﻣﻴﻜﻨﺪ : ‏« ﻭ ﻋﻴﺴﻲ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺰﺩ
ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﻧﻤﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻧﺸﺪ. ﻟﻴﻜﻦ
ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ،
ﻣﺴﻴﺢ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ، ﺑﻪ ﺍﺳﻢ
ﺍﻭ ﺣﻴﺎﺕ ﻳﺎﺑﻴﺪ. ‏» ‏(ﻳﻮﺣﻨﺎ 20 : 30 ﻭ 31‏)
ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻳﻞ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ،
ﻣﻘﺎﻟﺔ ﺫﻳﻞ ﺧﻼﺻﺔ ﺧﻮﺑﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﻭﺳﺖ: ﻓﺮﺍﺗﺮ
ﺍﺯ ﻳﻚ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻛﻮﺭﻛﻮﺭﺍﻧﻪ.
ﺁﯾﺎ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﺎﺟﯿﻞ ﮐﺎﻣﻼﺀ ﺩﻗﯿﻖ ﻭ
ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻋﯿﺴﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ؟
ﺁﺭﻱ. ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﺔ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ
ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻢ. ﺍﮔﺮ
ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ،
ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻱ ﺟﺖ ﺩﺍﺭﺍﻱ
ﺳﻮﺧﺖ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻓﻨﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ
ﺍﺳﺖ، ﺧﻠﺒﺎﻧﻲ ﻛﺎﺭﺁﺯﻣﻮﺩﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﻴﭻ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻲ
ﺩﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻧﻴﺴﺖ. ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻳﻤﺎﻧﺘﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ
ﻗﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺗﺎ
ﺟﺎﻳﻲ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ
ﺷﻮﻳﺪ. ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﻨﺪﻥ
ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﺪ ﺑﻲ ﻋﻴﺐ ﻭ ﻧﻘﺺ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ، ﺧﻠﺒﺎﻥ
ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﺍﺳﺖ. ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ
ﻗﺒﻠﻲ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻴﺪ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﺑﻪ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﺮﺳﺪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﺷﻤﺎ
ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ . ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ
ﺷﻤﺎﺳﺖ . . . ﺁﻳﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺗﻜﺎ ﺍﺳﺖ؟
ﺁﻳﺎ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺍﻱ ﺩﻗﻴﻖ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ
ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻋﻴﺴﻲ ﺍﺳﺖ؟ ﺑﻠﻪ. ﻣﺎ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ
ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺯﻳﺮﺍ ﺣﻘﺎﻳﻖ
ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ . ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻧﻜﺎﺕ
ﺯﻳﺮ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ: ﻫﻢ ﺭﺃﻱ ﺑﻮﺩﻥ
ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ، ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﻲ، ﺑﻴﻮﮔﺮﺍﻓﻴﻬﺎﻱ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻫﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺗﻄﺎﺑﻖ
ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺭﻭﻧﻮﻳﺴﻲ ﻣﺪﺍﺭﻙ ﻭ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﺟﺎﻟﺐ
ﺗﻮﺟﻬﻲ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺭﺍ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ،
ﺩﻗﺖ ﺑﺎﻻﻳﻲ ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺗﻤﺎﻣﻲ
ﺍﻳﻨﻬﺎ ﭘﺎﻳﻪ ﻭ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﺤﻜﻤﻲ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻴﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ: ‏« ﻋﻴﺴﻲ
ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺍﻭ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﺮﺩ، ﻭ
ﺍﺯ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻗﻴﺎﻡ ﻧﻤﻮﺩ.‏»
ﺍﮔﺮ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺍﺭﻳﺪ، ﻟﻄﻔﺎً ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﻳﻤﻴﻞ
ﻛﻨﻴﺪ.
+ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻤﺎﺋﯿﻢ؟
ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺍﺭﺍﺋﻪ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . . .
ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ،
‏« ﻭ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.‏» ﺣﺘﻲ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ
ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﻋﻴﺴﻲ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﻋﻮﺍﻃﻒ
ﺷﻮﺭﺍﻧﮕﻴﺰ ﻭ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎﻧﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻳﻜﻲ ﺍﺯ
ﺍﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻟﻮﻗﺎ ﺑﺎﺏ ﻫﺸﺘﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻴﻢ،
ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﺩﺧﺘﺮ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ.
ﺩﻗﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﻛﺎﻣﻞ ﻭ ﺑﺎ
ﺷﻔﺎﻓﻴﺖ ﺑﻴﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ :
‏« ﻛﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﻣﺮﺩﻱ، ﻳﺎﻳﺮﺱ ﻧﺎﻡ ﻛﻪ ﺭﺋﻴﺲ ﻛﻨﻴﺴﻪ
ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻬﺎﻱ ﻋﻴﺴﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻧﻤﻮﺩ
ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺔ ﺍﻭ ﺑﻴﺎﻳﺪ . ﺯﻳﺮﺍ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺧﺘﺮ ﻳﮕﺎﻧﻪ
ﺍﻱ ﻗﺮﻳﺐ ﺑﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺸﺮﻑ ﺑﺮ ﻣﻮﺕ
ﺑﻮﺩ .
ﻭ ﭼﻮﻥ ﻣﻴﺮﻓﺖ، ﺧﻠﻖ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ ﻣﻴﻨﻤﻮﺩﻧﺪ .
ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺤﺎﺿﻪ
ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎﻳﻤﻠﻚ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﺍﻃﺒﺎ
ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ، ﺍﺯ
ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻭﻱ ﺁﻣﺪﻩ، ﺩﺍﻣﻦ ﺭﺩﺍﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺧﻮﻧﺶ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ.
ﭘﺲ ﻋﻴﺴﻲ ﮔﻔﺖ : ‏« ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩ؟‏»
ﭼﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﭘﻄﺮﺱ ﻭ ﺭﻓﻘﺎﻳﺶ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
‏« ﺍﻱ ﺍﺳﺘﺎﺩ، ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺠﻮﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ، ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ
ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﻲ ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩ؟‏»
ﻋﻴﺴﻲ ﮔﻔﺖ : ‏«ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﺮﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،
ﺯﻳﺮﺍ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﻙ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻗﻮﺗﻲ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻴﺮﻭﻥ
ﺷﺪ .‏»
ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ، ﻟﺮﺯﺍﻥ
ﺷﺪﻩ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﻭﻱ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﭘﻴﺶ ﻫﻤﺔ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻔﺖ
ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻓﻮﺭﺍً
ﺷﻔﺎ ﻳﺎﻓﺖ. ﻭﻱ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ: ‏« ﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮ، ﺧﺎﻃﺮ ﺟﻤﻊ
ﺩﺍﺭ؛ ﺍﻳﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ
ﺑﺮﻭ .‏»
ﻭ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ
ﺧﺎﻧﺔ ﺭﺋﻴﺲ ﻛﻨﻴﺴﻪ ﺁﻣﺪﻩ، ﺑﻪ ﻭﻱ ﮔﻔﺖ: ‏«ﺩﺧﺘﺮﺕ
ﻣﺮﺩ. ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺍ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﺪﻩ .‏» ﭼﻮﻥ ﻋﻴﺴﻲ
ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪ، ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺑﻪ ﻭﻱ ﮔﻔﺖ: ‏« ﺗﺮﺳﺎﻥ
ﻣﺒﺎﺵ، ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭ ﻭ ﺑﺲ ﻛﻪ ﺷﻔﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻳﺎﻓﺖ.‏»
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪ، ﺟﺰ ﭘﻄﺮﺱ ﻭ ﻳﻮﺣﻨﺎ ﻭ
ﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ، ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺭﺍ ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ
ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺭﻭﻥ ﺁﻳﺪ. ﻭ ﭼﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻭ
ﺯﺍﺭﻱ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ‏«ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻣﺒﺎﺷﻴﺪ ! ﻧﻤﺮﺩﻩ
ﺑﻠﻜﻪ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ .‏» ﭘﺲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺳﺘﻬﺰﺍ ﻛﺮﺩﻧﺪ
ﭼﻮﻧﻜﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﭘﺲ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ
ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ‏« ﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺮﺧﻴﺰ .‏» ﻭ
ﺭﻭﺡ ﺍﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﻓﻮﺭﺍً ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ. ﭘﺲ ﻋﻴﺴﻲ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﻱ ﺧﻮﺭﺍﻙ ﺩﻫﻨﺪ. ﻭ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ
ﺣﻴﺮﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ. ﭘﺲ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺲ
ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﻫﻨﺪ.‏»
ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﮔﺰﺍﺭﺷﻬﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺷﻔﺎﻱ ﻣﺮﺩﻡ
ﺗﻮﺳﻂ ﻋﻴﺴﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺻﺤﻴﺢ
ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ . ﺍﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻗﺴﻤﺖ
ﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ . ﺑﺮﺍﻱ
ﻣﺜﺎﻝ، ﺩﺭ ﻳﻚ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻗﻼﺑﻲ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻳﻚ ﺍﺗﻔﺎﻕ
ﺩﻳﮕﺮ ﻭﻗﻔﻪ ﺍﻱ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻤﻴﺂﻣﺪ . ﺍﮔﺮ ﮔﺰﺍﺭﺵ
ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ ﺑﻮﺩ، ﻣﺮﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﻳﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﻱ
ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﺔ ﻋﻴﺴﻲ ﻧﻤﻴﺨﻨﺪﻳﺪﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺍﺯ ﺳﺨﻦ
ﺍﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ﻭ ﻳﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ. ﻭ ﺍﮔﺮ
ﺍﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ ﺑﻮﺩ ﺁﻳﺎ ﻋﻴﺴﻲ ﺑﻪ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ
ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﮕﻮﻳﻨﺪ؟
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﻔﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺳﺘﻴﺎﺑﻲ
ﺑﻪ ﻫﺪﻓﻲ ﺑﺎﺷﻜﻮﻩ ﻭ ﻋﺎﻟﻲ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮔﺮﺩﺩ. ﺍﻣﺎ
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻭ ﻣﻼﻳﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ
ﻭﻗﻔﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭘﻴﺶ ﻣﻴﺂﻳﺪ. ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻏﻠﺐ
ﻋﻜﺴﺎﻟﻌﻤﻞ ﻫﺎﻱ ﻋﺠﻴﺐ ﻭ ﻏﺮﻳﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ
ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ، ﻭ ﻋﻴﺴﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﻻﻳﻠﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ
ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﻨﻨﺪ .
ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ
ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﻣﻌﺘﺒﺮﻧﺪ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩ
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ . ﺁﻳﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻴﺪ ﮔﺰﺍﺭﺷﻲ
ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻴﺮﺳﺪ ﻳﺎ ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ؟ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻌﻲ
ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻴﺂﻳﺪ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ
ﻣﻜﺸﻮﻑ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻋﻴﺴﻲ ﺁﻣﺪ، ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩ،
ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺩﺍﺩ، ﺍﻟﻬﺎﻡ ﺑﺨﺸﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﻧﻔﺮ ﻛﻪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﻼﻣﺶ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺣﻴﺎﺕ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩ .
ﺁﻧﭽﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﺩﺭ ﺍﻧﺎﺟﻴﻞ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ
ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺍﺳﺖ :
‏«ﻣﻦ ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺣﻴﺎﺕ ﻳﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﻳﺎﺩﺗﺮ
ﺣﺎﺻﻞ ﻛﻨﻨﺪ .‏» ‏( ﻳﻮﺣﻨﺎ 10 : 10‏
درزیرفهرستی ازکشفیات باستان شناسی رااراعه می دهیم
ﻟﻮﺣﻬﺎﻱ ﻣﺎﺭﻱ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ 20000 ﻟﻮﺡ ﺑﻪ ﺧﻂ
ﻣﻴﺨﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺎﺯ
ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ
ﺭﺳﻮﻡ ﻣﺘﺪﺍﻭﻝ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ
ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻗﻮﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ
ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﻮﺿﻴﺢ
ﻣﻴﺪﻫﺪ .
ﻟﻮﺣﻬﺎﻱ ﺍﺑﻼ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ 20000 ﻗﻄﻌﻪ ﻟﻮﺡ ﻛﻪ
ﺷﺎﻣﻞ ﻗﻮﺍﻧﻴﻨﻲ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﺎ
ﻣﺠﻤﻮﻉ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺗﺜﻨﻴﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﭘﻨﺞ ﺷﻬﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ
ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﺑﺎﺏ 14 ﺫﻛﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ
ﺳﺎﺑﻘﺎً ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻴﺸﺪ ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ
ﺍﻧﺪ ‏( ﺳﺪﻭﻡ، ﻋﻤﻮﺭﻩ، ﺍﺩﻣﻪ،
ﺻﺒﻮﺋﻴﻢ ﻭ ﺻﻮﻏﺮ‏) ، ﺗﻮﺿﻴﺢ
ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻟﻮﺣﻬﺎﻱ ﻧﻮﺯﻱ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﻗﺮﻧﻬﺎﻱ ﻬﺎﺭﺩﻫﻢ
ﻭ ﭘﺎﻧﺰﺩﻫﻢ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﺪ .
ﺁﺩﺍﺏ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻗﻮﻡ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻛﻨﻴﺰﺍﻥ ﺩﺭ
ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺯﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﻧﺎﻥ .
ﻟﻮﺡ ﺳﻨﮕﻲ ﺳﻴﺎﻩ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﻂ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ
ﻣﻜﺘﻮﺏ ﺳﻪ ﻗﺮﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻮﺷﺘﻪ
ﺷﺪﻥ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻣﻮﺳﻲ ﻭﺟﻮﺩ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎﻱ ﻣﻌﺒﺪ
ﻛﺎﺭﻧﺎﻙ ﺩﺭ ﻣﺼﺮ
ﺣﺎﻛﻲ ﺍﺯ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻱ ﺑﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ
ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﺩﻫﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻴﻼﺩ ﺖ
ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﺷﻨﻮﻧﺎ
‏(ﺣﺪﻭﺩ 1950
ﻕ. ﻡ .‏)
ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ
ﺍﻳﺸﺘﺎﺭ ‏(ﺣﺪﻭﺩ
1860 ﻕ. ﻡ.‏)
ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺣﻤﻮﺭﺍﺑﻲ
‏(ﺣﺪﻭﺩ 1700
ﻕ. ﻡ .‏)
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ
ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻛﺘﺐ
ﭘﻨﺠﮕﺎﻧﺔ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ
ﺩﻭﺭﻩ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ
ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻟﻮﺣﻬﺎﻱ ﺭﺍﺱ
ﺷﺎﻣﺮﺍ
ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻋﺒﺮﺍﻧﻲ
ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﻣﻴﺪﻫﺪ.
ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻱ ﻻﻛﻴﺶ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﻫﺠﻮﻡ ﻧﺒﻮﻛﺪﻧﺼﺮ ﺑﻪ
ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻳﻬﻮﺩﻳﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩﻩ
ﺍﺷﺎﺭﺍﺗﻲ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺓ ﺍﺭﻣﻴﺎﻱ ﻧﺒﻲ
ﺩﺍﺭﺩ.
ﻣﻬﺮ ﺟﺪﻟﻴﺎ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺩﻭﻡ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ
ﺟﺪﻟﻴﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﺔ ﻛﻮﺭﻭﺵ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ
ﺳﻨﺪﻳﺖ ﻣﻴﺒﺨﺸﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ
ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻛﻮﺭﻭﺵ ﺟﻬﺖ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﻱ
ﺧﺎﻧﺔ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( ﺩﻭﻡ ﺗﻮﺍﺭﻳﺦ 36 :
23؛ ﻋﺰﺭﺍ 1 : 2 - 4‏)
ﺳﻨﮓ ﻣﻮﺁﺑﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺷﺸﻤﻴﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ، ﻋﻤﺮﻱ، ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ
ﻣﻴﺪﻫﺪ .
ﺳﺘﻮﻥ ﺳﻴﺎﻩ
ﺳﻨﮕﻲ ﺷﻠﻤﻨﺎﺻﺮ
ﺳﻮﻡ
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﻳﻴﻬﻮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻴﺸﻮﺩ
ﺗﺎ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺁﺷﻮﺭﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ.
ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺗﻴﻠﻮﺭ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﺘﻨﻲ ﺁﺷﻮﺭﻱ ﺍﺳﺖ
ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺓ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻲ
ﺣﺰﻗﻴﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻔﺼﻴﻞ ﺣﻤﻠﺔ
ﺳﻨﺎﺧﺎﺭﻳﺐ ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﺭﺍ
ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﺪ.
ﺍﺗﻬﺎﻣﺎﺕ ﮔﺬﺷﺘﺔ
ﻣﻨﺘﻘﺪﻳﻦ
ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻋﻠﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ
ﺷﻨﺎﺳﻲ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻣﻮﺳﻲ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﺓ
ﺍﺳﻔﺎﺭ ﭘﻨﺠﮕﺎﻧﻪ
ﺑﺎﺷﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ
ﺧﻂ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﻣﻴﻜﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺧﻂ، ﻗﺮﻧﻬﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻮﺳﻲ ﻮﺩ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ،
ﻳﻌﻨﻲ ﺷﻬﺮ ﺍﻭﺭ،
ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﺷﻬﺮ ﺍﻭﺭ ﭘﻴﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺳﺘﻮﻧﻬﺎﻱ ﺁﻥ ﻛﻠﻤﺔ
‏« ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ‏» ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺷﻬﺮ ‏« ﭘﺘﺮﺍ‏» ﻛﻪ ﺍﺯ
ﺳﻨﮕﻬﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ
ﻣﺤﻜﻢ ﺳﺎﺧﺘﻪ
ﺷﺪﻩ، ﻭﺟﻮﺩ
ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺷﻬﺮ ﭘﺘﺮﺍ ﻛﺸﻒ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺳﻘﻮﻁ
ﺍﺭﻳﺤﺎ ﻳﻚ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ
ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ
ﻫﺮﮔﺰ ﻭﺟﻮﺩ
ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﭘﻴﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ
ﺣﻔﺎﺭﻱ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻳﺮ ﺧﺎﻙ ﻴﺮﻭﻥ
ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﻛﺸﻒ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ
ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎ ﺩﻗﻴﻘﺎً ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻜﻠﻲ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﺷﺮﺡ ﺁﻥ ﺍ
ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻴﻢ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪﻫﺎﻧﺪ.
‏« ﺣﺘﻴﻬﺎ‏» ﻭﺟﻮﺩ
مﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ.
ﺻﺪﻫﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ
ﺗﻤﺪﻥ ‏« ﺣﺘﻴﻬﺎ‏» ﭘﻴﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ
ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﺍﺳﺖ. ﺣﺘﻲ ﺩﺭ
ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﻴﻜﺎﮔﻮ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺩﺭ
ﺭﺷﺘﺔ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ‏«ﺣﺘﻲ‏» ﺼﻴﻞ
ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺭﻙ ﺩﻛﺘﺮﺍ ﺍﺧﺬ ﻛﻨﻴﺪ.
ﺑﻠﺸﺼﺮ ﻳﻚ
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭﺍﻗﻌﻲ
ﺑﺎﺑﻞ ﻧﺒﻮﺩ؛ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ
ﺍﻭ ﭼﻴﺰﻱ ﺛﺒﺖ
ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻟﻮﺣﻬﺎﻱ ﺑﺎﺑﻠﻲ، ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﻳﻦ
ﻧﺎﻳﺒﺎﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻭ ﭘﺴﺮ ﻮﺩﻭﻧﻴﻮﺱ
ﺭﺍ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ
۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۲:۵۳ تشنه حقیقت
ﯾپیش بینی های عهدعتیق‌درباره عیسی: ﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺑﯿﻦ
ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﻣﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻗﺒﻠﯽ ‏( ﯾﻬﻮﺩﯾﺖ ‏) ﺭﻭ
ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﺟﺪﯾﺪ،
ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﻬﻤﺖ
ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﺯﺩﻩ
ﻣﯿﺸﻪ ‏(ﺗﻬﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ
ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ‏) ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ
ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﻭ
ﯾﻬﻮﺩﯾﺖ ﻫﺴﺖ، ﺍﺩﻋﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﻫﯿﭻ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺩﺭ
ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﻫﺴﺘﺶ
ﻭ ﻓﻘﻂ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ
ﺻﻮﺭﺕ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺗﻌﺎﻟﯿﻢ
ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﺸﻪ
ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ‏(ﻋﻬﺪ ﻋﺘﯿﻖ ‏) ﮐﻪ
ﺷﺎﻣﻞ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ
ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻭ
ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﻫﺴﺖ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 300
ﺁﯾﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺴﯿﺢ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻭﺟﻮﺩ
ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﺑﻪ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﻫﺎ
ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﻢ .
کسیﮐﻪ ﻣﻮﺳﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ
ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺩﺍﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ
ﺩﺭ ﺗﺜﻨﯿﻪ ﻓﺼﻞ 18 ﺁﯾﺎﺕ 15 ﺗﺎ .19
ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﯾﻮﺣﻨﯽ
ﻓﺼﻞ 5 ﺁﯾﻪ .46
ﺍﻭ ﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻮﺡ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﭘﺴﺮﺵ
ﺳﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ
ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ، ﻓﺼﻞ 9 ﺁﯾﺎﺕ 26 ﻭ .27
ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا ﻓﺼﻞ
3 ﺁﯾﻪ .36
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻗﯿﻖ ﺗﺮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ
ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ‏( ﻧﻮﺍﺩﻩ ﺳﺎﻡ ‏) ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ،
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﻓﺼﻞ 12 ،
17 ﻭ .22 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا ﻓﺼﻞ 3 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ
ﯾﻮﺳﻒ ﭘﺪﺭ ﻧﺎﻧﺘﻨﯽ ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﻭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 1 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ ﻣﺮﯾﻢ
ﻣﺎﺩﺭ ﻋﯿﺴﯽ ‏) .
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻗﯿﻖ ﺗﺮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ
ﭘﺴﺮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ، ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
ﻧﻪ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ
ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ 17 ﻭ .21
ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗﯽ ﻓﺼﻞ
3 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ ﯾﻮﺳﻒ ﭘﺪﺭ ﻧﺎﻧﺘﻨﯽ
ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﻭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ
1 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ ﻣﺮﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﯿﺴﯽ ‏) .
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻗﯿﻖ ﺗﺮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ
ﭘﺴﺮ ﺍﺳﺤﺎﻕ، ﯾﻌﻘﻮﺏ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
ﻧﻪ ﻋﯿﺴﻮ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ
ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ 28 ﻭ 35 ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ
ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻓﺼﻞ 24 ﺁﯾﻪ .17 ﺗﻮﺳﻂ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ
ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا ﻓﺼﻞ
3 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ ﯾﻮﺳﻒ ﭘﺪﺭ ﻧﺎﻧﺘﻨﯽ
ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﻭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ
1 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ ﻣﺮﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﯿﺴﯽ ‏) .
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻗﯿﻖ ﺗﺮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ
ﭘﺴﺮ ﯾﻌﻘﻮﺏ، ﯾﻬﻮﺩﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ
11 ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﯾﺴﯽ
‏(ﻧﻮﺍﺩﻩ ﯾﻬﻮﺩﺍ ‏) ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ،
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 11
ﺁﯾﺎﺕ 1 ﺗﺎ .5 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗاﻓﺼﻞ 3 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ
ﯾﻮﺳﻒ ﭘﺪﺭ ﻧﺎﻧﺘﻨﯽ ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﻭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 1 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ ﻣﺮﯾﻢ
ﻣﺎﺩﺭ ﻋﯿﺴﯽ ‏) .
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﺩﺍﻭﻭﺩ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﻡ
ﺳﻤﻮﺋﯿﻞ ﻓﺼﻞ 7 ﺁﯾﺎﺕ 12 ﺗﺎ 16 ﻭ
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﺭﻣﯿﺎ ﻓﺼﻞ 23 ﺁﯾﻪ 5 ﻭ
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ‏(ﺯﺑﻮﺭ ‏) ﻓﺼﻞ 89
ﺁﯾﺎﺕ 3 ﻭ .4 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا ﻓﺼﻞ 3 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ
ﯾﻮﺳﻒ ﭘﺪﺭ ﻧﺎﻧﺘﻨﯽ ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﻭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 1 ‏(ﺍﺟﺪﺍﺩ ﻣﺮﯾﻢ
ﻣﺎﺩﺭ ﻋﯿﺴﯽ ‏) .
ﺍﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﯿﺖ
ﺍﻟﺤﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ،
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﮑﯽ ﻓﺼﻞ 5 ﺁﯾﻪ .2
ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗاﻓﺼﻞ
2 ﺁﯾﺎﺕ 4 ﺗﺎ .20
ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺁﻣﺪ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 7
ﺁﯾﻪ .14 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﻣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا ﻓﺼﻞ .1
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻫﺴﺘﻪ ﺯﻥ ‏(ﺣﻮﺍ ‏) ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﺩﻥ ﻧﻘﺸﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ
ﻇﻬﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ . ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺎﯼ
ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﮐﺒﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
‏(ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﯿﺦ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﯼ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺻﻠﯿﺐ ‏) ، ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺳﺮ
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺒﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ‏( ﺍﺷﺎﺭﻩ
ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ
ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭﺍﻥ ‏) . ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ
ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ
ﺍﻭﻝ ﯾﻮﺣﻨﺎ ﻓﺼﻞ 3 ﺁﯾﻪ 8 ، ﻋﺒﺮﯾﺎﻥ
ﻓﺼﻞ 2 ﺁﯾﻪ 14 ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ
ﻣﮑﺎﺷﻔﺎﺕ ﯾﻮﺣﻨﯽ ﻓﺼﻞ 20 ﺁﯾﻪ
.10
ﺍﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻇﻬﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﺒﺪ
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺷﻠﯿﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮﺟﺎﺳﺖ .
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﻠﮑﯽ ﻓﺼﻞ 3 ﺁﯾﻪ 1 ،
ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 118 ﺁﯾﻪ 26 ، ﺩﺍﻧﯿﺎﻝ
ﻓﺼﻞ 9 ﺁﯾﻪ 26 ، ﺯﮐﺮﯾﺎ ﻓﺼﻞ 11
ﺁﯾﻪ 13 ﻭ ﺣﺠﺎﯼ ﻓﺼﻞ 2 ﺁﯾﺎﺕ 7
ﺗﺎ .9 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 21 ﺁﯾﻪ .12 ﻣﻌﺒﺪ ﺧﺪﺍ
ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 70 ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺣﺪﻭﺩ 30 ﺳﺎﻝ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺼﻠﻮﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﻋﯿﺴﯽ
ﻣﺴﯿﺢ ﺗﻮﺳﻂ ﺭﻭﻣﯿﺎﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪ
ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ
ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ
ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺨﺶ ﺷﺪﻩ ﻭ ﭘﻨﺎﻫﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﮐﺮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 35
ﺁﯾﺎﺕ 5 ﻭ .6 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻫﺎ .
ﺍﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﮐﺮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 29
ﺁﯾﻪ .18 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻫﺎ .
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﻤﺜﯿﻠﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﮐﺮﺩ ‏( ﺍﺯ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ‏) . ﺗﻮﺳﻂ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ
ﺷﺪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻫﺎ .
ﻏﯿﺮ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ
ﺁﻭﺭﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻗﻮﻡ ﺧﻮﺩﺵ
‏( ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ‏) ﺍﻭ ﺭﺍ ﻃﺮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ
ﮐﺮﺩ . ﯾﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 8
ﺁﯾﻪ 14 ، ﻓﺼﻞ 28 ﺁﯾﻪ 16 ، ﻓﺼﻞ
49 ﺁﯾﻪ 6 ، ﻓﺼﻞ 50 ﺁﯾﻪ 6 ، ﻓﺼﻞ
60 ﺁﯾﻪ 3 ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ
22 ﺁﯾﻪ 7 ﻭ 8 ، ﻓﺼﻞ 118 ﺁﯾﻪ .22
ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻭﻝ ﭘﻄﺮﺱ ﻓﺼﻞ
2 ﺁﯾﻪ .7
ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏( ﺭﺳﻮﻝ ‏) ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ
ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ
ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺗﻮﺳﻂ
ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 40 ﺁﯾﻪ 3 ﻭ ﻣﻠﮑﯽ
ﻓﺼﻞ 3 ﺁﯾﻪ .1 ﺗﻮﺳﻂ ﯾﺤﯿﯽ
‏( ﯾﻮﺣﻨﺎ ﻣﺘﻌﻤﺪ ‏) ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 3 ﺁﯾﻪ 1 ﺗﺎ 3 ، ﻓﺼﻞ 11
ﺁﯾﻪ 10 ، ﺍﻧﺠﯿﻞ ﯾﻮﺣﻨﯽ ﻓﺼﻞ 1
ﺁﯾﻪ 23 ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا
ﻓﺼﻞ 1 ﺁﯾﻪ .17
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﻗﯿﻖ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ
ﺍﻭ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺩﺭ
ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﻭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻋﺒﺮﯼ، ﻧﯿﺎﺯ
ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﻩ . ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ
ﺩﺍﻧﯿﺎﻝ ﻧﺒﯽ ﻓﺼﻞ 9 ﺁﯾﺎﺕ 24 ، 25
ﻭ 26 ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻣﻌﺒﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﺎﺕ ﭘﯿﺶ
ﺑﯿﻨﯽ ﺷﺪﻩ .
ﺍﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮐﺮﻩ ﺍﻻﻍ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ
ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﻭﺭﺷﻠﯿﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺷﺪ . ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺯﮐﺮﯾﺎ ﻓﺼﻞ
9 ﺁﯾﻪ .9 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 21 ﺁﯾﻪ 5 ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا ﻓﺼﻞ 19 ﺁﯾﻪ 32 ﺗﺎ
.37
ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻮﻡ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯿﻠﯽ
ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ
ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 69 ﺁﯾﻪ .4 ﺗﻮﺳﻂ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ
ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﯾﻮﺣﺘا ﻓﺼﻞ 15
ﺁﯾﻪ .25
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ‏( ﺍﺯ ﻃﺮﻑ
ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ‏) ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ
ﻓﺼﻞ 41 ﺁﯾﻪ .9 ﺗﻮﺳﻂ ﯾﻬﻮﺩﺍ ‏( ﯾﺎﺭ
ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ
ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 27
ﺁﯾﺎﺕ 3 ﺗﺎ 10 ﻭ ﻓﺼﻞ 26 ﺁﯾﻪ ﻫﺎﯼ
47 ﻭ .48
ﻗﯿﻤﺖ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺍﻭ 30 ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺯﮐﺮﯾﺎ
ﻓﺼﻞ 11 ﺁﯾﻪ .12 ﺗﻮﺳﻂ ﯾﻬﻮﺩﺍ ‏( ﯾﺎﺭ
ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ
ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 27
ﺁﯾﻪ ﻫﺎﯼ 3 ﺗﺎ .10
ﭘﻮﻝ ﯾﺎ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮ
ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﻌﺒﺪ ﺧﺪﺍ ﭘﺨﺶ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺯﮐﺮﯾﺎ
ﻓﺼﻞ 11 ﺁﯾﻪ .13 ﺗﻮﺳﻂ ﯾﻬﻮﺩﺍ ‏( ﯾﺎﺭ
ﻋﯿﺴﯽ ‏) ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ
ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 27
ﺁﯾﻪ ﻫﺎﯼ 3 ﺗﺎ .10
ﺍﻭ ﺩﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻥ
ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ،
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 53 ﺁﯾﻪ
.7 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 27 ﺁﯾﻪ .12
ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﻭ ﺿﺮﺏ ﺷﺘﻢ ﻗﺮﺍﺭ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﻭ ﺁﺏ ﺩﻫﺎﻥ
ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ
ﺍﺷﻌﯿﺎ ﻓﺼﻞ 50 ﺁﯾﻪ .6 ﺗﻮﺳﻂ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ
ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 26 ﺁﯾﻪ
67 ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻓﺼﻞ 27 ﺁﯾﺎﺕ 26
ﺗﺎ .30
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﻄﺎﮐﺎﺭﺍﻥ ﯾﮑﯽ ﻣﺤﺴﻮﺏ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ . ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﯿﺎ
ﻓﺼﻞ 53 ﺁﯾﻪ .12 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ
ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 27 ﺁﯾﻪ .38
ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﻭ ﭘﺎﻫﺎﯾﺶ ﺳﻮﺭﺍﺥ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ
ﻓﺼﻞ 22 ﺁﯾﻪ .16 ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺼﻠﻮﺏ
ﺷﺪﻥ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻫﺎ .
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ
ﻓﺼﻞ 22 ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻭ ﺗﺼﺎﺩﻑ
ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻋﯿﺪ ﻓﺼﺢ ﺑﺎ ﻣﺼﻠﻮﺏ
ﺷﺪﻥ ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ . ﺩﺭ ﺗﻮﺭﺍﺕ، ﺩﺭ
ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺮﻭﺝ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ
ﻣﻮﺳﯽ ﺑﻪ ﻗﻮﻡ ﺑﻨﯽ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ
ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺪﻭﻥ
ﻋﯿﺐ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺭﻭ ﻗﺮﺑﻮﻧﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ
ﺧﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺏ
ﻭﺭﻭﺩﯼ ﻭ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﺏ ﺑﻤﺎﻟﻨﺪ
‏( ﯾﮏ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﺭﻭ
ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ‏) ﺗﺎ ﻧﺸﺎﻧﯽ
ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺮﮒ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ
ﻣﯿﺎﺩ ﺗﺎ ﺟﻮﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﭘﺴﺮ ﻫﺮ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ
ﻧﺸﺎﻧﯽ ﺭﺩ ﺑﺸﻪ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﻭ
ﺷﺎﻣﻞ ﻧﺸﻪ . ﻋﯿﺪ ﻓﺼﺢ ﺭﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ
ﻫﺎ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﺮ
ﺳﺎﻝ ﺟﺸﻦ ﺑﮕﯿﺮﻥ ﻭ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ
ﮐﻪ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ
ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﻭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ .
ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﺑﺮ
ﺭﻭﯼ ﺻﻠﯿﺐ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻋﯿﺪ ﻓﺼﺢ
ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ
ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﺑﺮ
ﺭﻭﯼ ﺻﻠﯿﺐ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺘﻦ
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ، ﺩﺭﻭﺍﻗﻊ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ
ﻧﺸﺎﻥ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﻭ ﭘﺪﺭ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ
ﻣﺮﮒ . ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ
ﻣﺴﯿﺢ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ‏«ﻣﻦ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻭ
ﺣﯿﺎﺕ ﻫﺴﺘﻢ . ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻤﯿﺮﺩ،
ﺣﯿﺎﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ . ﻫﺮﮐﺴﯽ ﮐﻪ
ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ،
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩ . ‏» – ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﯾﻮﺣﻨﯽ ﻓﺼﻞ 11 ﺁﯾﻪ .26
ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻭ
ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ
ﺩﺭ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 34 ﺁﯾﻪ 20 ﻭ ﺩﺭ
ﻓﺼﻞ 12 ﺧﺮﻭﺝ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ
ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﯿﺪ ﻓﺼﺢ
ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ
ﻋﯿﺐ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺎﻟﻢ
ﺑﺎﺷﻪ . ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺼﻠﻮﺏ ﺷﺪﻥ ﻋﯿﺴﯽ
ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﯾﻮﺣﻨﯽ ﻓﺼﻞ 19 ﺁﯾﻪ .33
ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺗﻘﺴﯿﻢ
ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺵ
ﻗﺮﻋﻪ ﮐﺸﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ،
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 22 ﺁﯾﻪ
.18 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﯾﻮﺣﻨا 19 ﺁﯾﻪ 23 ﻭ .24
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﺮﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ
ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ
ﻓﺼﻞ 69 ﺁﯾﻪ .21 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ
ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 27 ﺁﯾﺎﺕ 34 ﺗﺎ
.48
ﺍﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ‏« ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ،
ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ‏» ﺳﺮﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺩﺍﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 22
ﺁﯾﻪ .1 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 27 ﺁﯾﻪ .46
ﺟﺴﺪ ﺍﻭ ﭘﻮﺳﯿﺪﮔﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﯾﺪ
‏(ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﯾﺎ ﻓﺎﺳﺪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ‏) ﻭ
ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
‏( ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ‏) ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ
ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 16 ﺁﯾﻪ .10 ﺗﻮﺳﻂ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ
ﺷﺪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻫﺎ
‏(ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻭ ﻗﺒﺮ
ﺧﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ‏) .
ﺍﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ
ﻋﺮﻭﺝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ
ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 68 ﺁﯾﻪ .18 ﺗﻮﺳﻂ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ
ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺭﺳﻮﻻﻥ ‏( ﺍﺩﺍﻣﻪ
ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻟﻮﻗا ‏) ﻓﺼﻞ 1 ﺁﯾﻪ .9
ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﺸﺴﺖ، ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ
ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 110 ﺁﯾﻪ .1 ﺗﻮﺳﻂ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ
ﺷﺪ ﺩﺭ ﻋﺒﺮﯾﺎﻥ ﻓﺼﻞ 1 ﺁﯾﻪ .3
ﺍﻭ ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ،
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﻓﺼﻞ 2 ﺁﯾﻪ
.7 ﺗﻮﺳﻂ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ
ﻣﺘﯽ ﻓﺼﻞ 3 ﺁﯾﻪ .17 ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﯾﻬﻮﺩ
ﻋﯿﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻔﺮ ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
ﺑﻌﺪ، ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﻨﻄﯿﻮﺱ ﭘﯿﻼﻃﺲ
ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺑﺪﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ
ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺷﺮﯾﻌﺖ
ﻣﺎ ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺯﯾﺮﺍ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺧﺪﺍ
ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻦ . ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﻌﻨﯽ
‏« ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ‏» ﺑﻮﺩﻥ . ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺧﺪﺍ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺧﺪﺍ
ﺑﻮﺩﻥ، ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﯾﻬﻮﺩ ﮐﻔﺮ ﺑﻮﺩ .
۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۲:۵۷ تشنه حقیقت
بابت اشتباه های تایپیم توپست قبلی ازدوستان عذرخواهی می کنم
دوستان سلام ببخشید که من یه مدت نبودم اما حالا اومدم که جواب بدم در مورد سوالاتی که پرسیدین حرفی نمیزنم امروز میخوام درباره ی مشکل تاریخی انجیل صحبت کنم .تشنه حقیقت گفته که ما مسلملنان اعتقاد داریم که انجیل ازدوره و به دست پولس تحریف شده این درسته اما وقتی من میگویم که انجیل در دست شما مربوط به 700 سال پیش است منظورم انجیلی هست که اناجیل شما از روی آن کپی برداری میشود(قدیمی ترین انجیل حال حاضر ) البته کلیسای واتیکان انجیلی را پیدا کرده بود تحت عنوان انجیل بارنابا که مربوط به 1700 سال پیش بود .بالاخره تصمیم گرفتن که این انجیل را ترجمه کنند اما بعد از ترجمه متوجه شدند که این انجیل قاتحه مصیحیت را میخواند زیرا در آن اسم پیامبر مسلمانان به صراحت برده شده بود. و اعلام کردند این انجیل توسط مسلمانان نوشته شده است و فاقد درستی میباشد بالاخره تصمیم به سر به نیست کردن این انجیل گرفتند اما در دقایق آخر این انجیل دزدیده شد بگزریم .این انجیل در یک محموله قاچاق در ترکیه پیدا شد و طبق خبر سایت ویکی لیکس و وال استریت ژورنال و بلومبرگ و ... ترکیه داره با این انجیل به اتحادیه اروپا فشار وارد میکند تا منافع خودش را بیشتر کند در غیر اینصورت تهدید کرده که انجیل بارنابا را پخش میکند
اما سوال اول یا پاپ ابله است یا مسیحیان؟چرا؟
جواب چونکه طبق اعلام همین سایت ها این انجیل 1700 سال قدمت دارد در حالی پیامبر مسلمانان 1400 پیش آمده پس مسلمانی نبوده که بخواهد انجیل را به این شکل بنویسد


اما من سوال کردم درباره اینکه عیسی گفته اگر چک خوردین طرف دیگر را هم بگذارید تا چک بزنند و تشنه حقیقت گفته که به عقیده ی من این حرف را عیسی به حواریونش زد پس اگر این درست باشد یعنی فقط حواریون بودند که حق خوردن شراب و گوشت خوک را نداشتند و فقط آنان بودند که باید ختنه میشدند و در اشل بزگتر مصیحیت فقط برای عیسی و یارانش بود و هیچ ربطی به کسانی که خودشان را مسیحی مینامند ندارد اما باز هم از نظر من ابلهانه است چرا که فقط یک دیوانه میتواند قبول کند که در برابر دشمن از خود دفاع نکند میدونی چرا میگم این حرف خنده دار هست چون طبق این حرف اگر یک مرد به یک زن یا دختر مسیحی تجاوز کند نه تنها اون دختر نباید جلوی تجاوز اون مرد را بگیرد بلکه باید در این کار با آن مرد همکاری کند

آقا اصلا یه چیزی من دروغگو. همه ی مسلمانان دروغگو .من یه سوال دارم .حداقل به علم که دیگه اعتقاد دارین ؟
اصلا کل حرف من دروغ بیا برو این انجیل به یک روانشناش بده بگو انجیل رو مطالعه کنه و نگو که این کتاب انجیل هست و به جای عیسی اسم کسی دیگر رو بنویس بعد از خوندن این کتاب یک تشخیص جالب داره ؟جواب تشخیصش شیزوفرنی هست یعنی چند شخصیته بودن کسی که این کتاب را نوشته میدونین که از نظر علمی کسی که بیش از یک شخصیت دارد دیوانه محسوب میشود چه برسد به کسی که 6 شخصیت دارد.

اصلا روانشناس هم دروغ ؟
برید انجیل رو به یک زبان شناس نشون بدین جواب اون هم جالبه تشخیص زبان شناس شامل این است که 6 شخص مختلف این کتاب را نوشته است
آیا این همه دلیلی بر تحریف انجیل نیست
.

اما تشنه حقیقت نوشته که زنانی که مسلمان شده اند بخاطر بد بودن برخی مردان مسحی است حتی اگر این هم درست باشد ما به یک نتیجه میرسیم که اسلام به مردان دستور داده که به زنان بی احترامی نکنند و همبن امر موجب شده که زنان مسیحی به اسلام روی بیاورند.


شما نوشتین که طبق عهد جدید شما باید به کتابهای قبل از مسیحیت عمل کنید طبق حرف شما :
هیچکس شک ندارد که عیسی از بنی اسرائیل بود و بنابراین میتوان از فقه یهودیت هم استفاده کرد یهودیان معتقد هستند به جز قوم یهود و بنی اسرائیل بقیه حیوانات دو پایی هستند که برای خدمت به آنان آفریده شده اند و در یهودیت نصب از مادر منتقل میشود و عیسی به خودی خود یک یهودی زاده است.حالا فهمیدید چرا عیسی در انجیل به یک زن غیر یهودی نسبت سگ را داد بنابراین عیسی یک نژاد پرست بوده بنابراین از نظر عیسی شما هم سگ هستید نه انسان و مسیحیت برای قوم یهود است و این هم در انجیل به طور واقعی قابل دیدن است چرا که در انجیل فقط نوشته ای بنی اسرائیل ای بنی اسرائیل و حتی از کلمه ای جهانیان برای دعوت جهانیان به مسیحیت استفاده نکرده
.



آقا اصلا اینا همه حرف.اگر تو بتونی معجزه های مسیح را به من نشون بدی مسحی میشم.
اما قبلش از معجزه پیامبر اسلام که الان در روبروی تو هست صحبت کنم
1 قرآن در یکی ازسوره ها ترتیب تشکیل جنین در رحم مادر چیزی که ما حدود به 50 سال از آن با خبر شده ایم.
2 گرد بودن زمین مسئله ای که مسلمانان 1400 سال پیش میذانستند در حالی که مسحیان 700 یا 600 سال پیش آن را کشف کردند
3نسبیت خواص انیشتین
4 بیگ بنگ
5

1. جاذبه ی زمین

قرآن، هزار و اندی سال قبل از نیوتن از جاذبه ی زمین خبرداده است:

« زمین را جذب کننده آفریدیم.» مرسلات/ 25

در دهها تفسیر که پیش از ولادت نیوتن نوشته شده، تصریح گردیده، که (کِفات) به معنای جذب کردن است.

درعصری که همه، خورشید را ثابت می دانستند، قرآن فرموده است: « خورشید به سوی آرامگاه خودش د ر حرکت است.» یس / 38
2. حرکت انتقالی زمین [ گردش زمین به دور خورشید]


قرآن در حدود هزار سال پیش از گالیله که با نظر خود زمین را از مرکزیت جهان هستی در آورد به صراحت گفته است: « به کوهها نگاه می کنی، خیال می کنی که در یک جا ایستاده اند، د رحالیکه مانند ابرها درحرکتند.» نمل/ 88
قرآن کریم در این مورد اشارات فراوانی دارد و از زمین با تعبیراتی مثلِ گهواره (طه / 53) و شتر راهوار ( ملک/15) یاد کرده است.

3. انبساط عالم


قرآن، 13 قرن پیش از ولادت 0لومتر)، از انبساط عالم خبر داده است: « آسمان را به قدرت خود آفریدیم و هر لحظه، آن را گسترش می دهیم.» ( ذاریات/ 47)
4. ستونهای نامرئی ( جوّ کره ی زمین)

قرآن در مورد این ستونها می فرماید: « خداوند آسمان را بدون ستونی که آن را ببینید، برافراشت.» رعد/ 2 - لقمان / 10

هنگامی که از امام رضا « علیه السلام» پرسیدند: مگر آسمان ستون دارد؟ فرمود: بله، در آنجا ستونهایی است که شما نمی بینید. شیخ طوسی هزار سال پیش در تفسیر خود فرموده است:

قرآن نگفته ( بدون ستون)، بلکه فرموده است: (بدون ستون مرئی)

تفسیر تبیان؛ ج 6، ص 213

5. حرکت ستارگان


زمانی که دانشمندان به پیروی از هیئت بطلمیوس، همه ی ستاره ها و سیاره ها را ثابت می دانستند، قرآن، با تعبیر « حرکت در مداری شناور» از آنها یاد کرده است. انبیاء/33
6. حرکت خورشید


درعصری که همه، خورشید را ثابت می دانستند، قرآن فرموده است: « خورشید به سوی آرامگاه خودش د ر حرکت است.» یس / 38
7. زوجیت گیاهان


« (لینه) گیاه شناسِ سوئدی، در اواسط قرن18 میلادی کشف کرد که در گیاهان نیز جنس نر و ماده وجود دارد، اما این موضوع، محافل کلیسا را خشمگین ساخت و کتابهای او را به عنوان کتب ضلال معرفی کردند.» دانستیهای جهان علم ص 241 .
اما قرآن، در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده است. مثلاً : شعرا/ 7 – لقمان/10 « و از آسمان آبی فرو فرستادیم و به وسیله ی آن جفتهایی از گیاهان گوناگون رویاندیم.»

8. تسخیر فضا


قرآن کریم، 14 قرن پیش از آنکه ( یوری گاگارین) هوس سفر فضایی را در سر بپروراند، از سفر فضایی بحث کرده و نوید موفقیت داده است. آنجا که می فرماید:
یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(الرحمن/33)

ای گروه جن و انس! اگر می‌توانید از مرزهای آسمانها و زمین بگذرید، پس بگذرید، ولی هرگز نمی‌توانید، مگر با نیرویی (فوق العاده)!

9. موجودات زنده در جهان بالا


بشر امروز در کُرّاتِ دیگر به جستجوی موجود زنده می پردازد و تاکنون اطلاعات قانع کننده ایی بدست نیاورده است، در صورتی که قرآن 15 قرن قبل، به صراحت از وجود موجودات زنده در آنجا، خبر داده است: « از نشانه های قدرت خدا، آفرینش آسمان و زمین و پراکندن جنبده در آن دو می باشد.» شوری 29
10. همبستگی آسمان و زمین


ساختمان آفرینش از (گاز) تشکیل شده و سپس به (سدیم) تقسیم گردید و یکی از نتایج این تقسیم منظومه شمسی ما می باشد.
یکی از بهترین دلائلی که می رساند این کرات همبستگی داشته اند، این است که در خورشید بیش از 67 عنصر وجود دارد که عین آن عناصر در زمین نیز دیده می شود.

همچنین، عناصر سنگهای آسمانی که از آسمان داخل زمین می شوند، همان عناصری است که ساختمان زمین را در بر گرفته است.

خداوند این همبستگی را در قرآن کریم بیان فرموده است:

« آسمان و زمین قبلاً به هم متصل بودند و ما آنها را از همدیگر جدا کردیم.» انبیاء / 30

11. توده های گاز


دکتر ونول لاتیمار، آسمان شناس معروف می گوید:
« زمین و ستارگانِ دیگر، از توده های ابری، تکوین یافته اند و این ابر از ذرات سختی پدید آمده که حجمش 10 هزار برابر از حجم کره ی زمین بزرگتر بود.»

قرآن این حقیقت را به این صورت بیان فرموده است:

«خداوند اراده کرد خلق کند آسمان را، حال آن که آسمان، توده ی گاز و دود بود.» فصلت / 11

12. برخورد الکتریسیته


(فرانکلین) ثابت کرد که ابرها دارای بار الکتریسیته هستند و همان طوری که منفی و مثبت همدیگر را جذب می کنند، منفی با منفی و مثبت با مثبت، همدیگر را دفع می کنند و این دفع کردن باعث می شود ابرها از هم دور شوند، لکن خداوند، بوسیله ی بادها، ابرها را به هم نزدیک می سازد تا منفی و مثبت همدیگر را جذب کرده و تولد باران نمایند.
در قرآن آیاتی وجود دارد که تنها با مسئله ی کروی بودن زمین تطبیق می کند، از جمله: « به آن جمعیت که تضعیف شده بودند، مشرقها و مغربهای پر برکت زمین را ، ارث دادیم.» اعراف / 137
این مطلب در قرآن کریم بیان شده است:

« آیا نمی بینی خداوند، ابرها را به آسانی حرکت می دهد، بعد آنها را به هم ترکیب می نماید، سپس بر روی هم انباشته می کند، آنگاه باران را از لابلای آنها خارج می سازد.» نور/ 43

13. نبودن اکسیژن در بالای جو

از جمله روشهای تربیتی قرآن این است که، با بیان « مثل » زمینه را برای تعلیم اصول عقاید، آماده می کند.

امروز ثابت شده که هر اندازه انسان به سمت آسمان برود، هوا رقیق تر شده و در اثر نبودن اکسیژن، تنفس مشکل می گردد.

قرآن این مطلب را در قالب مثال بیان فرموده است:

« پس خداوند، کسی را که می خواهد هدایت نماید، سینه ی او را برای پذیرفتن اسلام باز می کند و کسی را که گمراه می نماید، سینه ی او را تنگ می کند و در فشارقرار می دهد، مانند کسی که به آسمان می رود. » انعام 125

14.کروی بودن زمین


در قرآن آیاتی وجود دارد که تنها با مسئله ی کروی بودن زمین تطبیق می کند، از جمله: « به آن جمعیت که تضعیف شده بودند، مشرقها و مغربهای پر برکت زمین را ، ارث دادیم.» اعراف / 137
این تعبیر تنها با کروی بودن زمین می سازد، زیرا اگر فرض بگیریم که زمین مسطح است، در این صورت یک مشرق و یک مغرب بیشتر نخواهد داشت ؛ اما اگر زمین را کروی فرض نمائیم، هر نقطه ایی از زمین برای نقاط شرقی آن، (غرب) خواهد بود و برای نقاط غربی آن، (شرق) خواهد بود.






حال شما میخواین چه بگین که که این کتاب را غیر الهی جلوه دهید .خدا وکیلی انجیل را در کنار قرآن قرار دهید و ببینید که کدام عقلانی تر است قرآن یا انجیل؟






متاسفانه مسیحیان تعصب بیخودی دارند مثل شاگرد عیسی مسیح .پس مجبورم در چند وقت دیگه اثبات کنم که منظور از فاراقلیط پیامبر مسلمانان و منظور از پسر انسان محمد(امام زمام یا همان امام مهدی است).اگر قبول دارین که حق هستین بعد از درج حرف من در سایت اون رو به بزرگ کشیشان مسیحی ایران یا هر کس دیگری نشون بدین و از اونها بخواین این حرف ها را نقض کند
در ضمن یادم رفته بود نصب عیسی به داوود پادشاه که زنا کرده و همسر اون زن را کشته میرسد (در عهدین نوشته ) حالا به یک نکته جالب میرسیم عیسی از نسل کسی است که زنای محسنه کرده و نکته جالب اینه که یک نفر از نسل یک آدم زنا کار آمده تا تصدیق کند کتابی را که موسی حلال زاده و پاک آورده بود .

در ضمن شاید من بالای 20 سوال از شنا پرسیدم تا حالا جواب هیچکدام را به من ندادین یا حداقل جواب عقلانی ندادین لطفا جواب را از خودتان در نیاورید زیرا هرچه بیشتر میخواین با دروغ انجیل را بدون نقض نشان دهید بیشتر معلوم میشه که اون تحریف شده



در ضمن من وقتی از شما سوال میکنم که 2*2 مساوی چند میشه صد در صدر توقع عدد 4 را دارم نه 3.9و4.1 چه بسا که جواب های شما اصلا به این عدد نزدیک هم نیست


در مورد زنان مسیحی ای که مسلمان میشوند همین بس که اسم سارا بوکر سوپر مدل آمریکایی یا میشا خواننده و بازیگر و طراح و ... را نام برد در ضمن دلایل مسلمان شده آنها در اینترنت هشت هم سایت فارسی و هم سایتها ی انگلیسی فکر کنم بعد از خوندن این دلایل به مضخرفاتی که در مورد اسلام میگین(درباره زنان) میخندین

نسل کشی و وحشی گری های کتاب مقدس

1- اما از شهرهای این امت هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می دهد، هیچ ذی نفس را زنده مگذار. بلکه ایشان را، ....، بالکل هلاک ساز. (تثنیه : 16:20)

2- موسی(ع) تمام مردان و کودکان و زنان غیرباکره را می کشد و دختران باکره را نگه می دارد.

3- و با مدیان به طوری که یَهُوَه موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند.

4- و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاک ایشان را غارت کردند. 10 و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. 11


5- و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند‌غضبناک شد. 15 و موسی به ایشان گفت: “آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟ 16

6- پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید. 18 و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید.

7- و از انسان از زنانی که مرد را نشناخته بودند سی و دو هزار نفر بودند. (اعداد : 31 / 1 ـ )

8- و یَهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم. 34 و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم. (سفر تثنیه، 2: 32-37. )

9- پس یَهُوَه خدای ما عوج ملک باشان را نیز و تمامی قومش را به دست ما تسلیم نموده او را به حدی شکست دادیم که احدی از برای وی باقی نماند. 4 و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. 5 جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. 6 و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم . (تثنیه : 3 / 3 ـ 7)

10- هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم. 7 و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم. (تثنیه : 3 / 3 ـ 7).

11- و دختر هر کاهنی که خود را به فاحشگی بی‌عصمت ساخته باشد، پدر خود را بی‌عصمت کرده است به آتش سوخته شود. ( لاویان 21:‌9)

12- اگر شخصی دختر خود را به کنیزی بفروشد باید در سال هفتم آزاد کند . (سفر خروج ۲۱ : ۷)

13- و نیز مرد بجهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد . ( قرنتیان 11 : 9)

14- زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است ! » (رساله ی پولس به قرنتیان 11 : 7)

15- شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیسا.( افسسیان 5 :۲۳)

16- زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است ! . (رساله ی پولس به قرنتیان 11 : 7)

آقایون مسیحی اگه میشه در مورد این ها برای من توضیح منطقی بدید
عرض سلام خدمت جناب سجاد
ضمن تشکر بخاطر فعالیت و صرف زمان در این زمینه ذکر چند نکته را خالی از فایده نمی دانم
1.دفاع از قران و ادیان خوب است ولی نه به هر شکلی مثلا این روش درستی نیست که با تخریب یک دین یا مخدوش کردن یک پیامبر بخواهید دین و پیامبر خود را اثبات کنید چنانچه قبلا استفاده از این روش را از دوستان مسیحی شاهد بودیم و بنده بیان کردم که این روش نه عاقلانه است نه اخلاقی و نه قرانی .
2.این که شما در بیاناتتان هم حضرت داودو هم حضرت عیسی را اخلاقا زیر سوال بردید دقیقا نفی قران است در جایی که خود قران به پاکی و متعالی بودن این بزرگواران تاکید دارد شما با چه پشتوانه ای به انها تهمت میزنی
3.در قران در برخورد با پیروان ادیان و غیره جدال احسن را توصیه کرده نه جدال خصمانه را و اساسا از نظر قران حتی ما را از توهین به بتهانیز نهی کرده (زیرا انان نیز مقابل به مثل خواهند کرد ) بلکه به ما اموزش میدهد که به زیر بنای اعتقادی اشتباه حمله کرده و اشتباه ان را منطقا و فطرتا نشان دهیم و این دقیقا کاری بود که خود پیامبر اسلام انجام میداد یعنی در این اینکه عقلا اعتقادات باطل را رد میکردو علیه انان مبارزه میکرد ولی به انها توهین و افترا نمیزد
4.در مورد معجزات قران بنده به کرار بیان کردم که قران کتاب انسان سازی است و طبیعتا باید معجزه بودن ان در این زمینه به اثبات برسد نه در زمینه مسائل علمی زیرا اولا مسائل علمی مدام در حال تغییر و تحول است و شما امروز دیدگاه قران را با یافته های علمی تطبیق میکنی و لی بعد از انکه اشتباه بودن انها ثابت شد شما در مهلکه می افتی و در واقع بزرگترین صدمه را به اسمانی بودن قران وارد می شود .
در ضمن تمام توجیهانتی که برای معجزات علمی قران بیان میشود قابل مناقشه است و یقینی نیست البته من منکر این احتمال نیستم که در قران به اصول مسلم علمی اشاره شده باشد زیرا منبع الهام قران فرا انسانی است و این احتمال ممکن است ولی واجب نیست یعنی عقلا هیچ دلیل و نیازی نیست که در قران اصول و قوانین علمی بیان شده باشد و قران نیز همچین ادعایی نداشته و ندارد که معجزه بودنش با همچین اموری اثبات شود بلکه قران معجزه انسان سازی است یعنی هر انچه بسر برای سعادت دنیا و اخرت خود در هر دوره و زمانی وبرای هر فردی در هر سطح معرفتی نیاز داشته باشد بیان کرده و قادر است نوع بشر را به سعادت و کمال واقعی خود برساند البته اگر ظاهر و باطن قران به درستی درک و شناخته شود و حقیقت و مجاز ان درست درک شود و لایه ای معرفتی ان درست لمس شود ما اگر قران را اینگونه بشناسیم و بشناسانیم به حربه ای دست یافته ایم که هرگز کند نخواهد شد و هرگز گرد خرافات و تحجر بر ان نخواهد نشست و هیچگاه با علم و اخلاق و انسانیت تقابل نخواهد کرد بلکه همواره مافوق علم و اخلاق خواهد بود و چراغ و راهنمای این دو به این معنی که به انها سمت و سو خواهد داد در حقیقت قران که اخرین حلقه تعالیم الاهی انبیاست چهار چوب و قائده کلی انسان سازی و به تبع ان جامعه شناسی ،سیاست و اقتصادو... است که هم زمان هم غایت خلقت بشر در زمینه تکامل و ارتقا سطح معرفتی بشر را فراهم میکند و هم با اتکای انسان سازی درست زیر بنای یک جامعه ایده ال را فراهم میکند اگر درست شناخته شود و درست عمل گردد که متاسفانه فعلا هیچ کدام از این موارد محقق نشده و ما همواره منتظر یک منجی هستیم که بیاید و کار را تمام کند درست مانند قضیه بنی اسرائیل که برای باز پس گیری سرزمین خود از دست متجاوزان به پیامبر خود گفتند تو برو و به اتفاق خدای خود سرزمین ما را پس بگیر و ما نیز بعدا به تو ملحق میشویم .بنابر این طبق بیان قران ما از این گونه تفکرات و روشها منع شده ایم بنابر این شرط ظهور و قیام منجی تماما به ما بر میگردد و تا زمانی که ما معرفت خود را افزایش ندهیم و در ان راستا عمل نکنیم ظهوری در کار نخواهد بود اصلا ظهور و قیام در چنین شرایطی چه فایده دارد وقتی معرفت نباشد مطمعنا اولین کسانی که جلو ان حضرت قد علم خواهند کرد مطمئنا خود مذهبیون هستند که تعالیم والای ان حضرت را بر نخواهند تافت و تازه اگر قبول هم کنند تا عمل نباشد و حرکتی نباشد از یک نفر چه کاری ساخته است ؟اگر بگویی خدا او را یاری خواهد کرد جواب این است که اگر خدا میخواست با قدرت غالب خود حکومتی را بر ما تحمیل کند که از همان ابتدا این کار را میکرد مگر خدا محدودیت زمانی و مکانی دارد که این کار را به زمان خاصی واگذار کند خدا از ما درک و حرکت می خواهد و همین است رمز سعادت انسان مگر خود پیامبر همین کار را نکرد مگر با تلاش و پشتکار خود و با پشتوانه تلاش مومنان صف مشرکان را از هم ندرید . بله البته خدا نیز به او کمک میکرد ولی نه کمک ملموس و مستقیم بلکه امدادهای خدا بسیار ظریف و نامحسوس است و مستقیما به حرکت ما بستگی دارد یعنی اگر حرکتی از ما نباشد هیچ امدادی نیز در کار نخواهد بود و این را در قران هم در داستان همان قوم بنی اسرائیل و هم در تاریخ اسلام و هم در لابه لای خود قران به وضوح میتوان یافت بنابر این ظهور منجی که مورد قبول غالب ادیان است مستقیم به معرفت و حرکت ما بستگی دارد و البته ما در ابتدا قبل از هر حرکت فیزیکی به حرکت در کسب معرفت نیاز داریم تا قبل از هر چیز مسیر راه مشخص باشد که به انحراف حرکت نکنیم و بعد از ان است که حرکت در مسیر ارمان معنی پیدا میکند و ان موقع است که زمینه ظهور منجی فراهم خواهد شد وبشریت وارد مرحله جدیدی از حیات خود خواهد شد .
با سپاس

۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۱:۲۳ شاگرد عیسی مسیح
مجتبی
لینک گذاشتم که عیسی مسیح کیستف ولی چون فیلتر شکن نداری:

http://infinityjesus.blogspot.se/2015/11/blog-post_21.html
ساگرد عیسی قشنگ صحبت میکنی اما حرفهایت خنده دارهن من جواب تو را دادم البته از جملات تو با کمی تغییر استفاده کیرم
متن زیر از لینک بالاست:

عیسی مسیح کیست؟

یکی از پیامبران خدا نه پسر خدا زیرا عیسی در انجیل از کسی بشارت میدهد که بعد از او می آید و آمدن آن شخص (فاراقلیط) در گرو رفتن عیسی است.

سوال .این فاراقلیط کیست که از عیسی مهم تر است اگر در نظر بگیریم عیسی پسر خدا باشد.یعنی یک انسان ساده یا به قول بعضی از دانشمندان مسیحی (روح القدوس یا جبرئیل) از فقدان مسیح که پسر خدایی است که تمام جهان را آفریده است بالاتر است؟


عیسی ناصری برای شما کیست؟ زندگی شما در این دنیا و در ابدیت بستگی به پاسخ شما به این پرسش دارد.
به نظر شما او کیست؟
برجسته‌ترین شخص در تمام ادوار؟محمد (ص) که دینی را آورده که در آن تمام مشکلات مسیحیت را برداشته کتابی را آورده که بعد از گذشت 1400 سال هنوز بشر نتوانسته تمام اعجاز علمی قرآن را بیرون آورد

بزرگترین رهبر؟ علی ابن ابی طالب اولین امام شیعیان که میتوان گفت پادشاهی حکومت بزرگ سدر اسلام را ایشان در دست داشتند ایشان جانشین بر حق محمد (ص)
بودند و در عدالت علی همین بس که کشیش رابرت جرداک در کتابش نوشته که مادر جهان از زادن همچون علی اقیم شده است

بزرگترین استاد؟حسین ابن علی که بر خلاف مسیح که گفت اگر چک خوردین طرف دیگر صورتتان را بگیرید این حرف از روی ترس است نه از روی قدرت و مهربانی .اما مسیح من حسین ابن علی گفت مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است

کسی که نیکوترین کارها را برای بشریت انجام داد؟محمد (ص) که به ما یاد داد مهربان باشیم در حالی که میتوانیم خشن باشیم .ببخشیم در حالی که میتوانیم قصاص کنیم .در جنگ باید به اسرا رهم کنیم در حالی مسیحیان در جنگ با اسرا وحشی گری میکنند و غیره و غیره و غیره

کسی که مقدسترین زندگی را که هیچ کس هرگز نزیسته بود زیست؟ علی ابن ابی طالب که پادشاه امپراطوری اسلام بود نان جوی خشک که با زانو خرد میشد را میخورد و به مردم نان گندم میداد.در اوج قدرت نخلستان میساخت و چاه حفر میکرد آنگاه قبل از خشک شدن عرق پیشانی اش آن را وقف میکرد

پس طبق تعاریف بالا:

امروزه به هرکجای دنیا که بروید، با پیروان هر مذهبی که صحبت نمایید، صرف‌نظر از اینکه چقدر نسبت به مذهب خویش متعهد می باشند، اگر چیزی درباره تاریخ بدانند، باید بپذیرند که هرگز کسی مانند محمد(ص) وجود نداشته است.
محمد(ص) مسیر تاریخ را تغییر داد. حتی تاریخ روزنامه صبحی که در دست دارید گواه بر این اصل می‌باشد که محمد(ص) 1400 سال پیش بر روی زمین می‌زیست.


هر گاه به زندگی و تاثیر محمد(ص) از دید تاریخ نظری بیفکنید،مشاهده خواهید نمود که حضور او و پیامش همواره در زندگی مردم و اقوام باعث تغییرات بزرگی گردیده‌اند. هر جا که تعالیم او تاثیر خود را بر جای گذاشته، تقدس ازدواج،حقوق زنان،حق رای،تاسیس مدارس و دانشگاهها جهت تحصیلات عالیه، وضع قوانین برای محافظت از کودکان،برچیده شدن برده‌داری و هزاران تغییر مفید دیگر به زندگی‌های شخصی نیز به گونه‌ای برجسته تغییر یافته است. برای مثال،

گوته علاقه اش را به اسلام در مقاطع مختلف زندگی بروز داده است . نخستین جلوه این علاقه و گرایش به دوران جوانی گوته یعنی 23سالگی او بازمی گردد که مدحی بسیار زیبا در وصف پیامبر گرامی اسلام می سراید. در 70سالگی نیز آشکارا بیان می کند ، در این اندیشه است همه شبهای قدر را که قرآن در آن نازل شده است ، شب زنده داری کند.

شاید از همین روست که لئون تولستوی نویسنده شهیر روسی در نامه ای در پاسخ خانم یلنا یفسیماونا (واکیلاوا) مادری روسی (که درباره مسلمان شدن یکی از پسرانش سوال کرده بود) به تاریخ 15 مارس 1909 نوشت در مورد این که دین اسلام و تعلیمات محمدی در مقابل مسیحیت بسیار با ارزش تر و دارای مقامی والاتر است و خصوصیات بیشتری دارد و این که فرزندان شما در راه این تفکر آسمانی خدمت می‌کنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فکر و به آنها تبریک می‌گویم.هم اینک کسی که این سطور را برای شما می‌نویسد یک مسیحی است و با این که به تعلیمات مسیحیت سالها عمل کرده ، اما باید بگویم که دین اسلام و تعلیمات محمدی با تمام خصوصیاتش و آن چنان که در ظاهر دیده می‌شود بسیار بسیار از مسیحیت کاملتر و باارزشتر می‌باشد… دین اسلام دور از مسایل غیر طبیعی است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد که در تعلیمات خود اساس تمام ادیان مقدس را در خود دارد و با خیلی از حقایق دین مسیحیت نیز همگامی و نزدیکی دارد. زیرا پایه ادیان الهی خداست. تعالیم ادیان نیز در جهت تشویق انسان‌ها در ایمان به خداست. بنابر این آنچه این تبلیغ و وظیفه را بهتر به انجام برساند احترام بیشتری خواهد داشت و آن دین اسلام است

یوهان ولفگانگ گوته (1838-1749) بزرگترین شاعر آلمانی که با آثار فراوان و ارزشمندش در ردیف بزرگترین شاعران جهان قرار گرفته چنان برخورد شگفت انگیز و جالبی با اسلام دارد که شایسته است آن را به شیوه ای علمی و دقیق بررسی کنیم . علاقه گوته به اسلام علاقه ای درونی و خارج از قواعد معمولی است . گوته علاقه اش را به اسلام در مقاطع مختلف زندگی بروز داده است . نخستین جلوه این علاقه و گرایش به دوران جوانی گوته یعنی 23سالگی او بازمی گردد که مدحی بسیار زیبا در وصف پیامبر گرامی اسلام می سراید. در 70سالگی نیز آشکارا بیان می کند ، در این اندیشه است همه شبهای قدر را که قرآن در آن نازل شده است ، شب زنده داری کند و این فاصله زمانی ، یعنی بین 23تا 70سالگی دوره ای طولانی از زندگی گوته را شامل می شود که این شاعر آلمانی به شیوه های مختلف علاقه خود را به اسلام نشان می دهد. گرایش به اسلام در گوته بیش از هر چیز در دیوان شرقی نمود می یابد. این کتاب در کنار اثر بزرگ گوته ، فاوست ، از مهمترین آثار او به شمار می رود . یکی از ابیات شگفت انگیز دیوان ، بیتی است که شاعر در آن گمان این را که مسلمان است ، منتفی نمی داند. مطالعات قرآنی گوته در سال 1772 دستاوردی بزرگ برای او دارد، چراکه او انگیزه می یابد تا به تدوین نمایشنامه محمد بپردازد. اگرچه این نمایشنامه هرگز مجال اجرا نیافت ، اما در بخشی از این نمایشنامه که گوته آن را یادداشت کرده است ، می توان به مفاهیم زیبایی از اسلام و بنیانگذار این دین مبین در نزد گوته برخورد و از این رو بررسی این اثر برای دریافت بهتر رابطه گوته با اسلام بسیار راهگشاست . در این نمایشنامه به نمونه هایی برمی خوریم که دلایل و چگونگی علاقه شخصی گوته را نسبت به اسلام نشان می دهد. در این میان ، دو جلوه نمودی بیشتر دارند: نخست شخصیت حضرت محمد (ص) و دوم تعالیم حیات بخش اسلام که گوته به سبب این دو جلوه ، علاقه ای درونی نسبت به اسلام می یابد.یکی از بخشهای زیبای این نمایشنامه “نغمه محمد”نام دارد. این شعر مکالمه ای میان علی (ع) و فاطمه (س) است . گوته این شعر را بهار سال 1773 می سراید چرا که او تا این زمان کتابهای بسیاری درباره حضرت محمد (ص) مطالعه کرده بود. گوته در این شعر شخصیت بنیانگذار دین اسلام را به مثابه رهبر معنوی بشریت تصویر می کند و برای بیان بهتر موضوع از تمثیل سیلی عظیم و آبی فراوان بهره می جوید، تا بدان وسیله آغاز حرکت او را از نقطه های کوچک تا رسیدن به قدرت معنوی بزرگ بهتر بیان کند

به جز این دو نویسنده و متفکر تاریخ ، بسیاری از دانشمندان و فضلاء و اندیشمندان غیرمسلمان به شخصیت والای پیامبر گرامی اسلام اذعان داشته اند . از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد

لئون تولستوی، نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان بوده است ، علاوه بر نامه ای که در بالا آمد ، در کتاب” اسلام و عرب” دکتر گوستاو لوبون صفحات 154 و 159 ، نظریه صائبی در مورد پیامبر اسلام دارد.
وی که سرمشق افرادی همچون گاندی بوده ، چنین می گوید: «شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالمگیر خواهد شد

Mohammad and his successors واشنگتن ایروینگ ، نویسنده و کنسول آمریکا در اسپانیا در کتاب مینویسد: تمام آیات قرآن محکم و پرمعنی می باشد و از روی شعور نوشته شده است. بنابراین سندی که باعث تسلی قلب خودمان در دست باشد، نداریم

کارل مارکس، فیلسوف ، سیاستمدار و انقلابی آلمانی الاصل در قرن 19 با درک عمیق از شخصیت پیامبر عظیم الشأن اسلام چنین اظهار می دارد: «محمد مردی بود که… از میان مردمی بت پرست با اراده آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دلهای ایشان جاودانی روح و روان را بکاشت. بنابر این او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجسته تاریخ شمرد ، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم که او پیامبر خدا بوده است.”به نقل از کتاب” محمد عند علماء الغرب”، ص101

مهاتما گاندی ، در کتاب” اسلام شناسی غرب” صفحه 36 می نویسد: حیات شخص پیامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب است

جواهر لعل نهرو نیز در کتاب” نگاهی به تاریخ جهان” می گوید: مذهبی که پیامبر اسلام تبلیغ می کرد بواسطه سادگی و راستی و درستی آن و دارا بودن طعم دموکراسی و برابری، مورد استقبال توده های کشورهای مجاور شد

ولتر فرانسوی ، در کتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28 و 53 گفته است: حضرت محمد بی گمان مردی بسیار بزرگ بود. وی جهانگشایی توانا، قانونگذاری خردمند، سلطانی دادگر و پیامبری پرهیزگار بود. او بزرگترین نقشی را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادی ایفا کند در روی زمین ایفا کرد

پیرسیمون لاپلاس،منجم و ریاضیدان معروف فرانسوی قرون 18 و 19میلادی که نظریات او تحولات بزرگی در نجوم ایجاد کرد، در مورد دین مبین اسلام چنین اظهارنظر نموده است
گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم ولی آئین حضرت محمد(ص) و تعالیم او ، دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشریت است. بنابراین اعتراف می کنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانه اش ، بزرگ و با ارزش بوده و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد بی نیاز نیستیمبه نقل از مجله مکتب اسلام اردیبهشت 52 صفحه۶۹

پرفسور ارنست هگل، یکی از بزرگترین و پرنفوذترین فلاسفه آلمانی الاصل قرن19 در کتاب “زندگانی محمد” نوشته توماس کارلایل صفحه 48 می گوید: «اسلامیت طرح خیلی جدید و در “عین حال، طرح غیرمخدوش و بسیار عالی توحید می باشد

هربرت جرج ولز، نویسنده و محقق انگلیسی در کتاب “سرمایه ” می نویسد: «اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمند می تواند بداشتن آن افتخار ورزد… تنها دینی است که من دریافته ام و بارها گفته ام که از سر خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن “.همراه است، دین اسلام می باشد

جورج برنارد شاو ،بزرگترین نویسنده انگلستان بعد از شکسپیر که افکارش در زمینه مذهب، علم،اقتصاد، خانواده و هنر اثر عمیقی بر روی مخاطبین خود داشته ، در رابطه با شخصیت والای پیامبر بزرگ اسلام چنین می گوید: من همیشه نسبت به دین محمد(ص) بواسطه خاصیت زنده بودن شگفت آورش نهایت احترام را داشته ام. بنظر من، اسلام تنها دینی است که دارای آنچنان خاصیتی است که می تواند تغییرات گوناگون را بخود جذب کند و خود را با اشکال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دین حضرت محمد(ص) چنین پیش بینی کرده ام که کیش او برای فردای اروپا قابل قبول خواهد بود. همانطوری که در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده است.من معتقدم که اگر مردی مانند پیامبر اسلام فرمانروایی مطلق جهان عصر جدید را احراز ».کند طوری در حل مسائل و مشکلات جهان توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتی را که بشر بشدت احتیاج دارد برای او تأمین خواهد کرد.

ادوارد گیبن، بزرگترین مورخ انگلستان در قرن 18 میلادی و نویسنده مشهور “تاریخ سقوط امپراطوری روم” درباره قرآن چنین می نویسد: «از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ (در هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته شده است بلکه قانون اساسی شامل رویه قضایی و نظامات مدنی و جزایی حاوی قوانینی است که تمام عملیات و امور مالی بشر را اداره می کند و همه این امور که به موجب احکام ثابت ولایتغیری انجام می شود ناشی از اراده خداست. بعبارت دیگر قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمین و دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی، اجتماعی، مدنی، نظامی، قضایی، جنایی، جزایی، و همچنین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه تا تشریفات دینی اعم از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومی تا حقوق فردی تا منافع عمومی و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب و مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بردارد.»
به نقل از کتاب “عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن” صفحه 72

پروفسور ویل دورانت ،مورخ و نویسنده آمریکایی (1885-1981) که میلیونها نفر در جهان، آثار او را مطالعه می کنند ، در رابطه با شخصیت بزرگ پیامبر بزرگوار اسلام چنین اظهارنظر می کند:اگربه میزان اثر این مرد بزرگ در مردم بسنجیم ، باید بگوئیم که حضرت محمد(ص) از بزرگترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا بتاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود کمتر کسی را جز او میتوان یافت که همه آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد«ص» از قبایل بت پرست و پراکنده در صحرا امتی واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دین یهود و دین مسیح و دین قدیم عربستان آئینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویاتی که اساس آن شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد، که در طی یک نسل در یکصد معرکه نظامی پیروز شد و در مدت یک قرن یک امپراتوری عظیم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد.

اینها تنها بخشی از اظهار نظرات متفکرین و اندیشمندان غرب درباره رسول مکرم اسلام است . ولی متاسفانه علیرغم این حقایق انکار ناپذیر و مهمتر از همه ، حقانیت دین و آیینی که در طول بیش از 1400 سال علیرغم تمامی دشمنی ها و دشواری ها و تحریفات ، اینک خود را در برابر هیمنه و غوغای دین ستیزان و سلطه جویان جهانی زنده و پویا و پایدار نگه داشته است ، برخی به اصطلاح شبه روشنفکران در این سو و آن سوی جهان برطبلی می کویند که در دوران جاهلیت اعراب ، امثال ابوجهل و ابولهب و بت پرستان مکه برآن می کوبیدند. گویی سررشته این جاهلیت متعصب پایان ناپذیر است و همچنانکه استنلی کوبریک و آرتور سی کلارک در “2001: یک ادیسه فضایی” نشان دادند ، در میمونهای میلیون ها سال پیش و بشر به اصطلاح متمدن امروزی به یک نحو حلول می کند. تنها تفاوت در آن است که سلاح استخوانی جایش را با سلاح پیشرفته تکنولوژیک عوض کرده است

خانم ممسن که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کالیفرنیاست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهای هتاکانه و بی شرمانه برخی از رسانه های غرب با آن و پیامبر عظیم الشانش طی یک سخنرانی می گوید : ظهور اسلام در پرتو مجاهدت های نبی اکرم(ص) و اهلبیت علیهم السلام نقطه عطف تاریخ بشری است،به گونه ای که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی شمار است. یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را هم اکنون پیش رو دارید. متأسفانه جامعه به ظاهر پیشرفته غرب صهیونیزم زده برای مقابله با تعالیم ادیان آسمانی خصوصاً اسلام عزیز جنگ روانی گسترده ای را آغاز نموده که پیشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمریکا و اسرائیل هستند. با کمال تعجب داعیه داران دروغین تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبونی در مصاف با نورانیت آفتاب عالمگیر محمدی(ص) عقده گشایی نموده، بی ادبی پیشه کرده و به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام این جوامع برخلاف تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می دانند بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام بعلت مزایای بی شمار آن اقرار نموده اند.

اما حکایت دیگر این پرده دری ، از پرده برافتادن بسیاری از ادعاها و سرو صداهای دمکراسی طلبی و آزادیخواهی این حضرات است که به خواست خدا هر زمان بیشتر و بیشتر کوس رسوایی خود را به صدا درمی آورند. نکته قابل تامل اینجاست که در نظر این مدعیان دمکراسی ، اهانت و توهین به یک پیامبر الهی ، آن هم پیامبری که بیش از 5/1 میلیارد پیرو دارد و در میان 5/4 میلیارد دیگر ساکنان کره خاکی نیز مورد احترام و اقتدای بسیاری است ، از تبعات دمکراسی محسوب شده و باید آن را تحمل کرد ولی حتی تحقیق درباره واقعه ای تحت عنوان کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی ، با تلقی شدن جریحه دار کردن احساسات نهایتا 15 میلیون یهودی (که بسیاری از آنها اساسا موضعی دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسی بگوید مثلا به جای 6 میلیون یهودی ، 5/5 میلیون در آن جنگ کشته شدند ، بایستی محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با این وصف که در اینجا هیچ توهینی حتی به آنها که واقعه هلوکاست را صحیح می دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقیق درباره یک واقعه تاریخی باز شده است. این درحالی است که در دین اسلام نه تنها کوچکترین اسائه ادب به ساحت هیچیک از پیامبران الهی جایز نیست ، بلکه گناهی بزرگ برشمرده می شود و احترام و تکریم همه پیغمبران خدا براساس نص صریح قرآن کریم ، واجب به شمار می آید. یعنی در روش آزادیخواهی مورد ادعای آقایان ، جریحه دار کردن قلب 5/1 میلیارد مسلمان و صدها میلیون موحد و آزادیخواه دنیا ، عین دمکراسی است ولی سوال کردن درباره یک واقعه تاریخی که مورد نظر چند میلیون یهودی است ، جرم بوده و حکم زندان دارد. جالب اینکه دیوید ایروینگ ، مورخ سرشناس بریتانیایی که در سال 2006 به جرم انکار اتاق های گاز در آشویتس طی سخنرانی 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالی در انگلیس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و دیگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نیست!!(به یاد انگیزاسیون قرون وسطی نمی افتید؟)اما همه این چالش ها و تنش ها و سر و صداها و جنگ ها و غوغای حقوق بشر و دمکراسی را «فرانسیس فوکویاما» نویسنده و نظریه پرداز آمریکایی به خوبی بیان کرده است.او که تئوریسین نئومحافظه کاران حاکم بر این کشور محسوب می شود ، در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، کتاب “پایان تاریخ” خود را ارائه کرد. این کتاب در برابر کتاب “برخورد تمدّن‌ها” اثر «ساموئل هانتینگتون» مطرح شد و فوکویاما مدّعی است که خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌های جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده می‌شوند و رسانه‌ها، دنیا را به سمت دهکده واحد پیش می‌برند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمان‌سوز خواهد شد. بنابراین، برای پیش‌گیری از این جنگ باید یکی را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت می‌کند که کدخدا، امریکا است. فوکویاما می‌گویدکه این نبرد حتمی است، ولی برنده آن غرب نخواهد بود و با اسناد و مدارک ثابت می کند که برنده نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند.

فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه” می‌گوید:شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ

او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است، معرفی می‌کندفوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او می‌گوید:این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین می‌برند، بیشتر می‌شود

وی جنگ عراق و ایران را مثال می‌زند و می‌گوید:این‌ها فاو را تسخیر کرده بودند، می‌رفتند کربلا را هم بگیرند و آن، یعنی فتح قدس، چون اگر کربلا را می گرفتند ، اینجا (اورشلیم) را هم قطعاً می‌گرفتند

در آمریکا کتابی به نام ” طرحی برای تقسیم و انزوای دین “به چاپ رسیده که در آن مصاحبه مفصلی از دکتر مایکل برانت معاون ارشد رئیس سابق سیا ، باب وود واردز و عضو مهم بخش شیعه شناسی سازمان سیا منتشر شده است. وی در این مصاحبه از اسرار تکان دهنده ای پرده برداشته و در جریان اتهام کارکنان سیا به فساد مالی بطور ناخودآگاه اعتراف کرده ، در این سازمان مبلغ 900 میلیون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است. گفتتنی است که دکتر مایکل برانت مدتی طولانی در بخش مذکور فعالیت داشته ، ولی چندی پیش به خاطر فساد مالی از کار برکنار شد و او نیز از باب انتقام جویی خیلی از اسرار محرمانه را برملا کرد
مصاحبه وی به طور بسیار خلاصه چنین است

به نظر می آید تمامی جنگ های روانی و غیرروانی که اخیرا علیه اسلام و شیعه به راه افتاده ، حتی توطئه علیه حزب الله لبنان و ترور رهبرانش و همچنین نسل کشی در نوار غزه و …همه و همه به همین تئوری ها و نقشه ها بازمی گردد.

اما گوته در بخش دوم نمایشنامه اش درباره پیامبر اسلام از زبان ایشان شعری شورانگیز در وصف توحیدمی نویسد که به سخنان حضرت ابراهیم خطاب به مشرکین در آیه 76 ازسوره انعام قرآن کریم باز می گردد.آنجاکه می فرماید: “لا احب الافلین” یعنی غروب شوندگان را دوست ندارم.

گوته در آن بخش از نمایشنامه اش از زبان رسول گرامی اسلام چنین می سراید

اى قلب عاشق

خویش رابه سوى آفریدگارت روانه‏ساز

اینک اى پروردگار من تو را می پرستم

تویى که همگان را دوست دارى‏ و آنان را عاشقى‏

تویى که خورشید و ماه و ستارگان را آفریدى‏

و زمین را و آسمان را و هستی را

کاملاً روشن است که گوته مفهوم این نیایش را به زیباترین شکل از قرآن برداشت و از زبان حضرت محمد-صلوات الله علیهم- بیان کرده است. به راستی چگونه گوته به چنین دانشى درباره قرآن و چنان عشق و محبتی نسبت به خاتم پیامبران دست یافته بود.

عیسی مسیح برای شماکیست؟ زندگی شما بر روی این جهان و در ابدیت بستگی به پاسخ شما به این پرسش دارد.
تمامی ادیان توسط انسان پایه‌گذاری شده‌اند و بر پایه فلسفه‌های انسانی، قوانین و میزانهای رفتاری استوار گردیده‌اند. اگر بنیانگذاران این ادیان را از قوانین و نحوه پرستش آنها خارج سازید،شاهد تغییر کوچکی در آنها خواهید بود.
ولی محمد را ازاسلام خارج نمایید، هیچ چیز دیگری باقی نخواهد ماند.قرآن کتاب مقدسی تنها فلسفه‌ای برای زندگی نیست و استانداردهای اخلاقی برای اطاعت از مراسم مذهبی.اسلام واقعی بر پایهای اساسی یعنی رابطه‌ای شخصی با خداوند و منجی زنده و قیام کرده و قیامت استوار می‌باشد.

بنیانگذار قیام کرده:
عیسای ناصری بر روی صلیب مصلوب شد،در قبری قرض شده دفن و در روز سوم از مردگان قیام نمود. مسیحیت در این خصوص بی نظیر است. البته ابلهانه هم هست شما معتقدید که عیسی خداست اگر این درست باشد چگونه خدا خود را کشت و جالبتر چگونه خود را زنده کرد حالا اگر عیسی زنده نشده باشد چه بنابراین تمام ایمان شما بیهوده است من اعتقاد دارم آن شخص که به صلیب کشیده شده عیسی نبوده و از مرگ بر نخواسته اگر نوشته ای هم در دست است توسط خود مسیحیان نوشته شده
اما یکی از معجزات پیامبر مسلمانان شق القمر است و این را نه تنها در متون اسلامی بلکه دقیقا در همان تاریخ در متون هندو نوشته و ثبت شده حتی ناسا هم اعلام کرده که خطی در دور ماه است که نشان داده ماه قبلا به دو نیم تقسیم شده بود البته ناسا دنبال کار دیگری بود که ناخواسته معجزه پیامبر ما را اثبات کرد

هر گونه بحث در مورد اعتبار مسیحیت بستگی به اثبات قیام عیسای ناصری در کنار منجی اصلی یا همان پسر انسان دارد .
در طی قرون متوالی عالمان بزرگ تصمیم گرفته‌اند که قیام او را به اثبات برسانند. آنها ایمان آورده و اکنون نیز ایمان دارند که عیسی زنده است.تا اینجا من هم به زنده بودن عیسی اعتقاد دارم اما به واسطه ی قرآن

سایمون گرینلیف متصدی حقوقی ثبت در مدرسه قانون هاروارد پس از مطالعه و تفحص درباره واقعه قیام که توسط نویسندگان اناجیل به دست ما رسیده است، به این نتیجه میرسد که غیر ممکن است آنها بتوانند بر عقاید خود مبنی بر قیام نکردن عیسی از مردگان اصرار نمایند. حقایق نقل شده در اناجیل این را اثبات می‌نماید که اگر آنها این اصل را نمی فهمند و به آن اطمینان ندارند پس سایر اصول را نیز نخواهند فهمید.
همو جور که خودت گفتی این در انجیل نوشته و نه هیچ جای دیگر .

جان سینگلتون کپُلی که بعنوان یکی از مغزهای حقوقی در تاریخ بریتانیا شناخته شده است چنین نظر می‌دهد که:من بسیار خوب میدانم که مدرک و گواه چیست و این را به شما میگویم که رویدادی مانند قیام هرگز قابل انکار نمی‌باشد. در این مورد من با او موافقم مسیح میتواند قیام کند اما طبق کتاب انجیل منجی شخصی است به نام پسر انسان که به شدت به امام دوازدهم شیعیان نزدیک است که مانند مسیح به غیبت رفته و 1100 یل 1200 سال پیش این اتفاق افتاده اما بر عکس شما میحیان دشمنانش هم از غیب شدن او خبر داده است و جالب است که بدانید کلی از پیشگویی های انجیل درباره ظهور پسر انسان مربوط به اسلام است که یکی از این پیشگویی ها در باره این است که یکی از نشانه های ظهور پسر انسان این است که جمیع امت زمین سینه زنی میکنند برای اثبات این حرف میتوانی همین اربعین به تلویزیون نگاه کنید تا ببینین سیاه و سفید و رنگین پوست ها از ایران گرفته تا چین و آمریکا و آفریقا برای عزاداری حسین ابی علی پیاده به طرف کربلا میرود .
جدا از این میتوانی مهدی (ع)را در متون زرتشت و هندو وحتی سرخ پوست ها پیدا کنی
ویژگی یک منجی جهانی منتظر بودن تمام جهان برای اوست حتی اگر ندانند که او نام اصلی اش کیست .


دلایلی برای ایمان:
قیام هسته مرکزی ایمان یک مسلمان است. دلایل متعددی برای این مسئله که چرا کسی که در مورد قیام مطالعه می‌نماید به واقعیت آن ایمان می‌آورد، وجود دارد.
پیشگویی:
ابتدا، عیسی خود پیشگویی کرد که مرده و قیام خواهد نمود و مرگ و قیام او همان گونه اتفاق افتاد که وی پیشگویی کرده بود. (لوقا 18: 31- 33)
همان گونه که گفتم برای قبول این حرف نیاز به مدرکی به جز کتاب مقدس است

قبر خالی:
دوم، قیام تنها پاسخ موجه برای قبر خالی اوست. این داستان کتاب‌مقدسی نمایانگر قبری است که بدن مسیح را در آن گذاشته و به وسیله سنگی عظیم مسدود و در احاطه سربازان رومی قرار گرفته بود.
اگر کسی ادعا می‌نماید که عیسی نمرده بلکه ضعیف شده بود، پس نگهبانان و سنگ می‌توانستند از فرار او جلوگیری نمایند، یا از هرگونه کوششی توسط پیروان او جهت آزاد ساختنش ممانعت بعمل آورند.دشمنان عیسی هم بدن او را بر نمی‌داشتند، زیرا گمشدن بدن او تنها موجب تشویق ایمان پیروانش در مورد قیام او می‌شد.

همان گونه که گفتم برای قبول این حرف نیاز به مدرکی به جز کتاب مقدس است
ملاقاتهای شخصی:
سوم، قیام تنها پاسخ برای ظهور عیسی مسیح به پیروانش می‌باشد. پس از قیامش عیسی حداقل ده بار به آنانی که او را می‌شناختند و به مردم بسیاری مثلاً 500 نفر در یک بار ظاهر شد. خداوند ثابت کرد که این ظاهر شدنها توهم نیستند زیرا او با آنها غذا خورد، حرف زد و آنان او را لمس کردند. (اول یوحنا 1:1)
تولد کلیسا:
چهارم، قیام تنها پاسخ مستدل برای شروع کلیسای مسیحی میباشد. کلیسای مسیحی بزرگترین بنیادی است که تاکنون در تاریخ جهان به وجود آمده است. قسمت اعظم محتوای موعظه در اولین جلسه این کلیسا در مورد قیام بود.
(اعمال 2: 14-36 ) بدون شک، کلیسای اولیه آگاه بود که قیام مسیح پایه و اساس پیامش میباشد. دشمنان عیسی در واکنش به ایجاد کلیسا می‌توانستند در صورت داشتن بدن مرده عیسی به سادگی با ارائه آن در هر زمان شاگردان را از موعظه به قیام باز دارند ولی هرگز این چنین نشد زیرا او بالفعل از مردگان قیام کرده بود.

زندگیهای تغییر یافته:

بعدها پس از قیامش و تجربه آنها در روز پس از شهور، همین مردان و زنان امیدوار وهدف دار با قدرت الله قیام کرده و با نام خداوند بخشنده مهربان جهان را شورانیدند. بسیاری زندگی خود را به خاطر ایمانشان از دست دادند، دیگران به طور وحشتناکی تحت جفایا قرار گرفتند. شجاعت آنها و رفتارشان به خاطر درک این مسئله بود که آنها مجرمیت خود را میدانستند، یعنی ایمان به واقعیت قیام مهدی (ع) و این اصلی ارزشمند برای مردن محسوب می‌گشت.
در طی 40 سال کار با پیروان عقل و منطق در دنیای دانشگاهی، کسی را ندیده‌ام که درباره این واقعه عمیقاً مطالعه نموده باشد و الوهیت و قیام عیسی ناصری برایش اثبات نشده باشد و نپذیرد که او پسر خدا و مسیح موعود است.
کسانی هم که ایمان ندارند خودشان صادقانه می‌گویند که من وقتی را برای مطالعه کتا‌ب‌ مقدسی و حقایق تاریخی درباره مسیح نگذاشته‌ام.

خدایی زنده:
به خاطر قیام مهدی(ع)، پیروان راستینش نه تنها به عنوان یک بنیانگزار مرده اخلاق و عدالت و مهربانی به او نمی‌نگرند بلکه در رابطه‌ای زنده و شخصی با منجی زنده بسر می‌برند. مهدی(ع) امروز زنده است و وفادارانه آنانی را که به او ایمان دارند و از او اطاعت می‌نمایند برکت می‌دهد.
در طی قرون متمادی بسیاری محمد(ص)ومهدی(ع) و ارزش او را شناخته‌اند و به جمع کسانی که جهان را تحت تاثیر قرار داده‌اند، پیوسته‌اند.
فیلسوف و فیزیکدان فرانسوی "بلزپاسکال" درباره احتیاج انسان به مسیح چنین می‌گوید: در قلب هر انسانی خلاءای وجود دارد که تنها خداوند بوسیله پسرش عیسی مسیح می‌تواند آن را پر سازد.

آیا شما مشتاق هستید که مهدی(ع) را به عنوان منجی زنده خود بشناسید؟ همان گونه که این جمله نشان می‌دهد، مهدی(ع) اشتیاق فراوان دارد تا رابطه‌ای محبت‌آمیز و شخصی را با شما آغاز نماید. مهدی تمامی مقدمات لازم جهت این کار را انجام داده است.

رونوشت از: khodayemasih.blog.ir
در رد مسیحیت و اثبات اسلام همین بس که طبق اعلام کلیسای ارتدوکس جمعیت مسلمانان برای اولین با 3 میلیون نفر بیشتر از مسیحیان شده است و طبق همین خبر واشنگتن تایمز و بی بی سی و سی بی اس و فاکس نیوز خبر پخش کردن که تا 15 الی 25 سال آینده دین اول اروپا اسلام است برای اثبات این میتوانین در سایتهای مختلف بگردید.
در سال 2014 نام محمد در نروژ محبوبترین نام بود ودر اروپا از سال 2004 تا سال 2014 اسم محمد 38 در صد رشد داشته . این برای مسیحیان فاجعه است زیرا اروپا بود که تنها حکومت مسیحی را تشکیل داد و بر پایه ی آموزه های ابهانه آن را اداره میکردند بگزریم که حتی ازدواج هم در دوره ای از تاریخ این امپراطوری جرم بود و.... همین آموزه های ابلهانه بود که باعث شد جوانان مسیحی به فساد و فحشا روی بیاورند فقط به خاطر یک حکومتی که بر پایه ی مسیحیت شکل گرفت برای اثبات حرف من میتوانید کتاب نیچه را بخوانید که نیچه همچین روزی را برای میحیت پیشگویی میکرد

بگذریم اگر قاره ای که تنها حکومت مسیحی در آن تشکیل شد مسلمان شود مسیحیان کشور های دیگر چیکار میکنند آیا باز هم بر روی عقاید متعصبانه خود میمانند

از یک فیلسوف سوال شده بود چرا یک انسان که اشتباه کرده است مخصوصا در دین چرا اشتباهش را قبول نمیکند .آن دانشمند کف پای پینه بسته خودش را نشان داد و گفت چون میترسد تمام راهی را که آمده اشتباه باشد
حق گرا جان

دوست من من پاک بودن عیسی و داوود نبی را زیر سوال نبرده ام من حرفی را میزنم که در عهد عتیق (تورات است)
دوما من در مورد بحث علمی زیاد از نظریه ها استفاده نکردم بلکه بیشتر از مباحث علمی که غیر قابل تغییر و انکار است استفاده کردم بنابراین اونها توانایی باطل کردن این نظریه و تغییر آنها را ندارند



اما در مورد دانیال که میگفت من نماز شب میخوندم اما مسیحی شدم بگویم من هم از این رفقایی که هر چند وقت مسیحی میشدند تا بتوانند شراب بخورند و زنا کنند (البته از روی جهل) داشتم اونها حتی نمیدانستند انحیل چیست و عیسی در انجیل کیست .وقتی برای اونها تعریف کردم که مسحیت چیه نه تنها خودشان توبه کردند بلکه در کلیساهای خانگی با کشیش اونجا هم مناظره میکردند


دانیال یه سوال دارم تمام حرفهای من رو فراموش کن فقط این سوال رو به من جواب بده اگر واقعا مسیحی شدی پس میتوانی جواب منطقی به من بدی تنها سوال من اینه که چجوری میشه عیسی هم پسر باشه و هم پدر خودش و حضرت مریم هم همسر و هم مادر عیسی باشد
اگر جواب این را بدهی من هم مسیحی میشوم
دانیال میخوام اثبات کنم لاف زدی که مسلمان بودی

ی گرامی... قبل از اینکه بخواهی مطالبی را انتشار بدهی اول در مورد صحت آنها تحقیق کن:
من دارم باسند علمی صحبت میکنم و در بالا مشخص است این تو هستی که داری من درآوردی حرف میزنی دقیقا مثل سوالات و تعصب کورکورانه ات که در نوشته هات سوالات زیر مشخص است

... مسیح خدای زنده هست و تو میتوانی امتحانش کنی... با او سخن بگو و ببین چطور جواب میدهد... قلبت را پاک کن... هرکسی در جستجوی حقیقت باشد به عیسی مسیح میرسد:
اگر به میشد به مسیح رسید دیگر چرا مسیحیان غربی مسلمان میشوند و چرا بزرگترین خبرگزاریهای جهان گزارشی ساخته اند تحت عنوان تا 15 سال آینده دین اول اروپا اسلام خواهد بود.من یک مسیحی نیستم اما دارم میبینم که مسیحیان زیادی مسلمان میشوند و چرا که آنها به حرف هایی که تو گفتی عمل کرده اند و چیزی به دست نیاوردند پس من باید ابله باشم که بخواهم از روی تجربه مسیحیان مسلمان شده عمل نکنم و مسیحی شوم

... اسلام دین شرک و بت پرستی است...
تو چطور میگی اسلام دین بت پرستی هست ؟کی دیده مسلمانان بت میپرستند

من در اسلام بزرگ شدم... نماز شب هایم در مسجد قضا نمیشد...
اون کدوم مسجد تو ایران هست که تا نصف شب درش باز هست

با تمام وجود حقیقت را جستجو کردم و به مسیح رسیدم ولی قبل از اون اسلام رو شناختم و تمام باورهام شکست جوری که مرگ برایم نعمت بود...
حتی اگر هم فرض میکردیم که تو مسلملن بودی وقتی به چیزی علم نداشتی البته با عرض پزش شکر زیادی خوردی و رفتی با مسیحیان مناظره کردی چون طبق گفته خودت تو قبل از مسیحیت اسلام را شناخته بودی بنابراین هیچ شناختی از کتب مسیحیت نداشتی پس معلومه که اونها توانستند عقاید تو را بشکنندچون تو هیچ علم به مضخرفات انجیل و تورات نداشتی

با عرض پوزش باید بگم اسلام دین شیطانی هست و محمد با کمک سلمان فارسی این جنایت را مرتکب شد...
کدام جنایت نام ببر و توضیح بده آیا از نظر توی مسیحی برابری سیاه و سفید جرم است.آیا ار نظر توی مسیحی کسی که جلوی زنده به گور کردن دختران را میگیرد مجرم است؟البته از نظر شما او باید مجرم باشد زیرا در فقه شما ترتیب آفرینش به به شکل زیر بود آدم و حیوان و زن به این ترتیب زنها در مسیحیت حتی پست تر از حیوانات هستند اما در اسلام برابر با مرد ها هستند شما ها فقط یه چیز دیدین اون هم تحت عنوان زنها در قرآن کشتزار مردان هستند.خوب من به قبل و بعد این آیه کاری اما اون ابلهی که این نوشته را کپی کرده بود آنقدر نفهمیده بود که این یک تشبیه بود :به من بگو در این تشبیه زن به کشتزار و مرد به کشاورز و بچه به محصول تشبیه شده کجای این حرف اهانت به زنان است .کشاورز چه میکند از زمینش در برابر حیوانات وحشی دفاع میکند .نمیگذارد زمینش به دست انسان دیگری بیافتد و خوب اموراتش از زمینش میگذرد.

کتاب های تاریخ بخون ، کتابهایی که ممنوع کردن در ایران رو جستجو کن و بخون...
اسم اون کتابها را ببر من میخونم بعد برات جواب میدهم

اولین کسی که مرتد شد چرا کسی بود که قران رو مینوشت؟؟؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله ) آیات سوره تین را برابن ابی سرح املا کرد و او می نوشت. تا رسید به آیه ”‌‌ ثم انشأناه خلقا آخر”‌‌. ابن ابی سرح از نحوه بیان خداوند در مورد خلقت انسان به شگفت آمد و گفت: ”‌فتبارک الله احسن الخالقین”‌‌. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) فرمود: بنویس ”‌فتبارک الله احسن الخالقین”‌‌ و همین امر باعث شد که در دل ابن ابی سرح وسوسه ای ایجاد شود و به خود گفت اگر حقیقتاً این وحی است، پس بر من هم وحی می شود. اگر دروغ است پس پیامبر (صلی الله علیه و آله ) (العیاذ بالله) دروغ می گوید و به همین جهت مرتد شد و به مکه گریخت”‌‌.[1]

چرا 13 سال اول اسلام 64 نفر به اسلام رو آوردند؟؟؟
این حرف ابلهانه است زیرا در اولین جنگ پیامبر مسلمانان 313 نفر بودند حتی اگر حرف شما را درست قلمداد کنیم علت آن پنهان بودن دعوت مسلمانان بود

چرا اسلام در مدینه و سط یهودی ها رشد کرد؟؟؟
اولا یهودیان در مورد پیامبر آخر پیشگویی هایی داشتند مثلا به سرزمین تیما(شهری در مدینه) بروید آنجاست که آخرین پیامبر حکومت تشکیل خواهد داد پس یهودیا ن به سرزمین اعراب حجرت کردند و آنقدر در بین مردم مدینه از آخرین پیامبر میگفتند که با اینکه مردم مدینه پیامبر را ندیده بودند عاشقانه او را دوست داشتند

چرا خیلی از قوانین اسلام شباهت زیادی با یهودیت داره؟؟؟
مگر مسیحیت شبیه به یهودیت نیست عیسی مه خودش یک یهودی زاده بود دینش هم برای یهود بود نه شما شما بیخودی خود را به عیسی نسبت میدهید از نظر عیسی شما هم مانند آن زن غیر یهودی که فرزندش مریض بود مانند سگ هستید البته طبق کتاب مقدس

حالا من حرف خودت رو بهت بر میگردونم
تحقیق کن بزرگوار تحقیق کن و فاحشه مغزی نباش...


درسته که الله گفته اجازه نداری فکر کنی ولی تو انسانی و اجازه داری تمام کارها رو انجام بدی چون خودش گفته جانشینم هستی روی زمین...

خوشبختانه فقط الله گفته که در آیات من بیندیشید و تفکر کنید و نه هیچ خدا دیگری

حالا دیدی دانیال من تونستم به تمام سوالات تو جواب بدهم پس من حق هستم و تو ناحق به شدت مشخص است که حتی پایه های اسلام را نشناخته ای چه برسد به اینکه مسلمان باشی و در حد و اندازه ی مناظره .
برو پسر جان برو درست را بخوان و انقدر لاف نزن البته حق داری قبول نکنی که دینت تحریف است زیرا به اندازه سنت به اون ایمان داشتی و فکر میکردی که دینت حق است اما نمیخواهی قبول کنی با این کار فقط خودت را گول میزنی

در طول تاریخ هرگز سابقه نداشته که یک مسلمان در برابر یک مسیحی شکست بخورد اگر قبول ندارین برین به پاپ یا اسقف یا هرکس دیگری که قبولش دارید بگویید حاضره با یک مسلمان اون هم نه یک روحانی بلکه یک کارشناس دینی مناظره کنه و از اون بخواین تا با این افراد مناظره کنه اگر اون شخص قبول کرد به من بگین تا اسم چند نفر از اونها و سایتهایشان رو برای شما ارسال کنم در همین سایت.

در پایان فقط میخوام بگم که ما فقط یک راه برای رسیدن به خدا داریم و راه دوم و سوم بی معنی است زیرا هر راهی به جز راه مستقیم به آتش ختم میشود حالا خود دانی

در اسلام درغگو دشمن خداست اما در مسیحیت من همچین چیزی ندیده ام و برای همین است که مسیحیان به این راحتی دروغ میگویند و چیز هایی میگویند که خود قبول ندارند درست مثل دانیال
امروز میخوام برای شما اثبات کنم که منظور از فاراقلیط اول و دوم حضرت محمد پیامبر و امام محمد (مهدی) میباشد
برای اینکار اول باید به انجیل اصلی که به زبان عیسی مسیح نوشته شده اشاره کرد
از عهد جدید برمی آید که حضرت مریم در شهری به نام ناصره در استان جلیل از فرشته وحی باردار شد، ولی فرزندش را در بیت لحم به دنیا آورد .با محل زندگی عیسی آشنا شدیم حالا نوبت زبان عیسی مسیح طبق گفته تاریخ شناسان مسیحی و مسلمانان مردم این منطقه به زبان سوری آرامی تکلم میکردند فلذا عیسی هم به زبان آرامی تکلم میکرد جالب است بدانید عده ای از مردم سوریه در منطقه ای نزدیک فلسطین هنوز هم به این زبان صحبت میکردند و انجیل را به زبان اصلی یعنی زبان آرامی میخواندند نه یونایی .حدود چند ماه پیش بود که مسلمانان متوجه این انجیل خواص که اسم پیامبر مسلمانان را با کلمه ستوده آورده بود اما حدود چند ماه است که اسرائیل آنجا را بمباران کرد و بعد داعش تمام مردم این منطقه را قتل عام کرد
مثلا عیسی در کتاب انجیل آرامی میگوید پس از من ستوده خواهد آمد و مرا تایید کرد
در حالی که عیسی در کتاب انجیل یونانی گفته
پس از من پرگلیتس(تسلی بخش) خواهد آمد و مرا تایید خواهد کرد .
اما این چه ربطی به پیا مبر مسلمانان دارد همین الان کلمه ستوده را در دیکشنری عربی سرچ کنید خواهید دید کلماتی میآید که نام پیامبر مسلمانان است مانند احمد و محمد .
حالا سوال اینجاست چرا ما باید به کتاب انجیل آرامی اشاره کنیم جواب ساده است چون همان جور که ثابت کردیم زبان عیسی آرامی بود و احدی شک ندارد که او از یونان نبود و همیشه در سند شناسی ابتدا به محل تولد ان شخص و زبان مادری آن شخص توجه میشود

حالا با ثبات این حرف به سراغ اثبات فاراقلیط میرویم.

کتاب یوحنا باب 12 تا 16 باز هم نام ستوده ترجمه شد گفتیم که کلمه اصلی میشود ستوده (peraglites) و بعد از ترجمه با کلمه تسلی بخش (pereglites) تغییر دادن میدانید فرق بین این دو کلمه چیست فقط یک (e) ..
حالا عیسی مسیح چی میگوید:
و بسیار چیز های دیگر دارم که به شما بگویم ولکن الان تحمل آن را ندارید ولیکن چون او یعنی روح راستی ستوده بیاید شما را به جمیع راستی ها هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمیکند بلکه آنچه را که شنیده است خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد او مرا جلال خواهد داد (او مرا تایید میکند) زیرا که از آنچه از آن من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد

انجیل یوحنا باب 15 آیه 26 و 27
ولیکن او یعنی تسلی دهنده بیاید که او را از جانب پدر نزد شما میفرستم بیاید یعنی روح راستی که از پدر ساطع میگردد او بر من شهادت خواهد داد (مرا تایید میکند) و شما نیز شهادت خواهید داد زیرا که شما نیز از ابتدا با من بودید.
باب 16 آیه 1 تا 14
این را به شما گفتم تا لغزش نکنید شما را ازکنیسه ها بیرون خواهند کرد (پیش بینی عیسی:وقتی که عیسی را به صلیب کشیدند یهودیان با کمک رومیان تا میتوانستند از مسیحیان کشتند)بلکه ساعتی میآید که هر که شما را بکشد گمان برد که خدا را خدمت میکند(دقیقا کاری که یهودیان انجام دادن میکشتند برای خدا)و این کار ها را با شما خواهند کرد به جهات آنکه نه من را شناختند نه پدر را .ولیکن این را به شما گفتم تا وقتی که ساعت آید به خاطر آورید که من به شما گفتم(در اینجا حضرت عیسی به حواریونش میگوید که من به شما گفتم و تاکید کردم) و این را به شما نگفتم زیرا که از اول با شما بودم اما الان به نزد فرستنده خود میروم و کسی از شما از من نمیپرسد که به کجا میروید ولیکن چون این را به شما گفتم دل شما از غم پرشده(میگه حالا به شما گفتم دارم میرم ناراحتین اما الان یه حرفهایی میزنه ناحتیشون کم بیشه).و من به شما راست میگویم که رفتن برای شما مفید است زیرا اگر نروم ستوده نزد شما نخواهد آمد(یعنی شرط آمدن بعدی اینه که عیسی برود) ((((((مسیحیان باید جواب بدن این کیه؟باید جواب بدن این کیه که بعد از عیسی میاد و عیسی باید بره تا اون بیاد؟.به من هم نمیخواد به وجدان خودشون جواب بدن؟)))))) اما اگر بروم او را نزد شما میفرستم چون اوبیاید جهان را بر داوری و گناه وعدالت ملزم خواهد نمود اما بر گناه زیرا که به من ایمان نمی آورند و اما بر عدالت از آن سبب که نزد پدر خود میروم و دیگر مرا نخواهید دید و اما بر داوری از جهت که بر رئیس این جهان حکم شده است و بسیاری چیزهای دیگر دارم که به شما بگویم لاکن الان تحمل شنیدن آن را ندارید و لیکن چون او یعنی روح راستی بیاید شما را به جمیع راستی های زمین هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد او مرا جلال خواهد داد زیرا که از آنچه آن من است خواهد گرفت و به شما خواهد داد (((((((عیسی داره می گه میاد من رو تایید میکنه شهادت به من میده و تا من نرم او نمیآد از مسیحیا میپرسی این کیه؟ نمیدونن چی بگن ..دیگه میگن روح القدس ..میگیم خوب جواب بده این چه جور روح القدس با هیچیت جور در نمیآد ... میگن چطور.....میگیم مگه روح اقدس از قبل با حضرت مسیح نبود ...هان بود دیگه پس چرا عیسی مسیح میگه تا من نرم اون نمیآد.....اصلا شما برای اینکه به حضرت مسیح ایمان داشته باشید نیاز به تایید روح القدس داشتین کدومتون روح القدس رو دیدین که مسیح رو تایید کنه .....عیسی میگه او مرا شهادت خواهد داد (تاییدم میکنه) .....باید یه جوری جورش کنن دیگه در حالی همین الان در انجیل بارنابا پیدا این praglites رو رسما به نام احمد و محمد آمده همین الان مسیحیان دارند و در مورد انجیل بارنابا درباره اش نوشته ام در چند پیام بالا تر که ترکیه به کمک این انجیل چه کارهایی داره میکنه برخی از خبر گزاری ها مثل بلومبرگ نوشته اند که ترکیه داره با این انجیل فشار میاره به اتحادیه اروپا که اگر درخواست های من را عملی نکنید این را پخش میکنم تا این حد این سند برای غربی ها و بزرگان مسیحیت مهم است میدونی چرا چون دین خراب و دنیای خرابترشون با خاک یکسان میشه.


حالا میخوایم بررسی کنیم که ببینیم این فاراقلیط کیه؟
برای جوابچند دلیل دلیل میآوریم که روح القدس یا کیه؟
1 در این آیات خبر از آمدن کسی میدهد که رفتن عیسی در مقابل آمدن او سود بخش است یعنی باید مسیح بره تا اون بیاد یعنی سود دومی از اولی بیشتر است
آیا به اعتقاد خود مسیحیان روح القدس آنقدر اهمیت داره یا مفید است که آمدن او از فقدان مسیح سود مند تره؟خیر این یک تناقض

2 در مورد فاراقلیط آمده که او جهانیان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد کرد.
آیا روح القدوس به اعتقاد خودتون قدرت چنین کاری رو داره که مردم رو ملزم کنه یکی کار خیر انجام بده یک نده؟ اصلا قدرت باید نباید داره؟ اصلا کسی دیدتش به غیر از پیامبران و بزرگان که جبرئیل رو دیدند؟

داره میگه من برم طبق حرف مسیحیان روح القدس میاد کو نشون بدین ما هم ببینیم در حالی که اگر مد نظر روح القدس بود عیسی مسیح میگفت اگر من برم او بر شما تجلی پیدا خواهد کرد نه اینکه میاد فعلی که مسیح استفاده کرده خیلی بجاست و با روح القدس جور نیستش

3 آمده که او در مورد مسیح شهادت میده و او را تصدیق میکند
این در حالیه که چنین چیزی به هیچ وجه در مورد جبرئیل گزارش نشده هیچکس هیچ جا نگفته که اون رو دیدن و اصلا حواریون نیاز به شهادت و تایید روح القدس نداشتن .... اصلا مگه همون اول عیسی رو قبول کردن روح القدس اومد و گفت که ایشون رو من تایید میکنم شما هم تایید کنید ....مگه حواریون همون اول جبرئیل رو دیدن که تایید بکنه همون اول چجوری قبول کردن.....چرا او باید تایید بکنه ؟

4 در این آیات آمده فاراقلیط شرط آمدنش مربوط به مسیحه در حالی که روح القدس همواره همراه مسیح بوده و آمدن او متوقف و رفتن حضرت مسیح نبوده .....بعضی ها گفتن منظور از اومدن تجلی خواص روح القدس بر حواریون بوده که اون هم با ما گفتیم ابلهانه است جون بازم چه ربطی به مسیح داره ماداریم صحبت میکنیم چه ربطی به مسیح داره .با کلام مسیح هم سازگاری نداره چون حضرت مسیح میتونست بنویسه که اگر من بروم او بر شما متجلی خواهد شد

5 عیسی میگوید من همه چیز را به شما گفتم تا وقتی واقع میشود به آن ایمان بیاورید

آیا نزول روح القدس شرط ایمان حواریون بوده ؟اصلا همون اول به مسیح ایمان آوردن به خاطر تایید روح القدس بوده ؟باید فاتحه ایمان اون حواریون رو هم خوند (یعنی اونها هم کافر بودند) چون روح القدس ندیده بودند پس هیچی نیست چون شرط ایمان رو اعتقاد به او ذکر کرده

6 حضرت عیسی درمورد فاراقلیطوس فرموده که او عالمیان را توبیخ میکند (یوحنا 8 .16)
این بهترین گواه بر ادعای ماست که بدون شک روح القدس هیچگاه کسی را از دنیا توبیخ نکرده.....مسیح داره میگه توبیخ میکنه .باید نباید داره . آدمه.در حالی که پیامبر اسلام توبیخ کرد یهودیان را که چرا به حضرت عیسی ایمان نیاوردین .تو کتاب تاریخی یهودیان هم هست

7 وجود کسانی که ادعا کردند فاراقلیط موعود هستند مثل منتس(پیامبر دروغین) نشون میده که در زبان مردم آن زمان فاراقلیط یک پیامبر وعده داده شده بوده است .مثلا الان یکی بیاد بگه آقا حصرت مهدی منظور انسان نیست منظور جبرئیله ...ما چی میگیم ؟میگم آقای عزیر این همه آدمی که اومدن و ادعا کردند که مهدی موعود هستند پس نشان میده که مهدی هم یک انسان است.و این هم داشته باشین که تا قبل از آمدن پیامبر مسلمانان فاراقیط را به معنی همان ستوده تعریف میکردند تا پیامبر مسلمانان آمدکشیشان میخواستند پاک کنند ...چرا چون از راه کلیسا و اعتراف به گناه مردم نون به دست میآوردند همین الان هم اگر به کلیسا ها نگاه کنید کشیش ها انقدر خورده اند که راه رفتند برایشان سخت است.وگرنه مسیحیان منتظر بودند.بحیرا راحب تا پیامبر را در کودکی دید شناخت وقتی پیامبر با عمویش به تجارت میبینه تو شامات سریع از روی علاماتی که در عهدین و کتب دیکر بود (مثلا تکه ابری که بالای سر کاروان پیامبر در حرکت بود آن هم نه همه ی کاروان قسمتی که پیامبر در آنجا بود هر زمان که پیامبر توقف میکرد ابر هم توقف میکرد و هر وقت هم که پیامبر حرکت میکرد ابر هم حرکت میکرد)و میاد کنار پیامبر میشینه و به عموی پیامبر میگه این کیه ؟عموی پیامبر میگه پسرمه ....بحرا میگه نه این پسر تو نیست...اون پدر نداره ....عموی پیامبر میگه تو از کجا میدونی ....بحرا میگوید ما پیش گویی اومدم او را داشتیم ....بعد گفت اجازه میدی مهر نبوت او را ببینم بعد خال روی شانه پیامبر را میبوسد و یک شمشیر به عموی پیامبر میدهد و میگوید که این بچه را قایم کنید که اگر یهودیان بفهمند آخرین پیامبر از نسل اسحاق نیست و از اسماعیل است او را میکشند(کاری مسیحیان به جایی رسیده که برای اینکه بگویند قرآن کتابی آسمانی نیست گفته اند که خود بحیرا راحب قرآن را به پیامبر یاد داده ؟خوب یکی نیست به اونها بگه اگه درسته چرا خداوند در قرآن میفرماید اگر میتوانید یک کتاب و یا یک سوره مانند سوره های قرآن بیاورین و میتوانید از تمام جن و انس هم کمک بگیرید)

یا در کتاب دیکشنری آف د بایبل نویسنده آقای مکس نایزت ایشون رسما اعلام کرده تصاویری که از روح القدس در مورد دکر شده ما هیچگونه تصویر مناسبی از روح القدس نداریم این به انسان میخوره ....
حالا نکته اصلی که میخوام بگم.
انجیل یوحنا باب 14
اگر مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید و من از پدر سوال میکنم و فاراقلیط دیگر به شما عطا خواهد کرد صحبت از چند فاراقلیط است ؟.. 2 فاراقلیط ...گفتیم که فاراقلیط معادل کدام اسم بود؟ محمد(ستوده)
داره میگه تازه اون فاراقلیط اولی به کنار فاراقلیط دیگری رو وعده میده

من از پدر سوال میکنم و فاراقلیط دیگر به شما عطا خواهد کرد نا همیشه با شما بماند... ویژگی اوست وقتی میآید مرگ ندارد زنده است تو بازاراتون راه میره رو همون فرشهایی پا میذاره که شما پا میذارین

یعنی روح راستی که جهان نمیتواند او را قبول کند ...میگه میاد دنیا نمیتونن بپذیرنش... زیرا که او نمیبیند و نمیشناشد اما او را میشناسید زیرا که با شما میماند و در میان شما خواهد بود صحبت از محمد دومیست که خواهد آمد ...من چند وقت پیش یه مقاله خوندم که یکه از کشیشان مسیحی مقاله ای نوشته بود که همین اثبات میکند که منظور از محمد فاراقلیط نیست چون ما قبل از محمد پیامبر دیگری با نام محمد نداشتیم در حالیکه اون بدبخت بنده خدا مهدویت رو نفهمیده بود برعکس اون منجی ادیان است همانی که وعده داده شده.

برای یک حکومت جهانی نیاز به یک دین جهانی که توانایی تشکیل حکومت دینی را داشته باشد نیاز است که تنها دینی که هنوز حکومت دارد اسلام است و در قرن 21 ابتدا ایران طلای دار یک حکومت اسلامی شد و الان بحرین و عراق.زیرا که تنها اسلام است که میتواند حکومت تشکیل دهند که هم دین باشد و هم سیاست تمام بدبخت بشریت از زمانی شروع شد که مسیحیان حکومت روم را ساختند و تمام بشریت را به گند کشیدند فاجعه ی این حکومت وحشتناک بود چونکه نگفتند مسیحیت نمیتواند حکومت تشکیل دهد بلکه گفتند هیچ دینی توانایی همچین کاری را ندارد
تمام جنگ کشور های غربی با ما بر سر همین مسئله است ما بعد از 800 سال دین را دوباره وارد سیاست کردیم

اما فراقلیط آخر باید یک پیامبر وعده داده شده باشد که مقامی دارد که بالاتر از دیگر پیامبران دارد چرا که تمام بشر را به دین دعوت میکند و فاراقلیط دوم هم باید یک امام باشد چرا که امام برای هدایت تمام بشر آمده است و برای این ادعا میتوان آیات قرآن را خواند که در آن از کلمه های ای اهل عالم و و ای مردم جهان و ... استفاده کرد در حالی که در انجیل و تورات فقط یک نژاد و یک قوم رو به ایمان به این کتاب دعوت کرده فقط بنی اسرائیل
دوستان امروز میخوام برای شما امام زمان (منجی بشر ) را ثبات کنم در تمام ادیان غیر از ادیان ابراهیمی
فقط در جاهایی ما از آوردن احادیث و پیشگویی های شیعه برای اتصال ادیان دیگر خودداری کردیم برای اینکه خود مطلب به اندازه کافی زیاد است

اما گفتیم که ویژگی یک منجی جهانی این است که تمام جهانیان او را بشناسند



برای فهم و شناخت کامل منجی لطفا این مطلب را تا انتها بخوانید
انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد.

از این رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانى و نا امنى و تیره روزى خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى نایل آیند.

به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ که در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهاى ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد _ سخن به میان آمده و تمام پیامبران و سفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایى داده اند.

در این زمینه، یکى از نویسندگان معروف چنین مى نویسد:

«موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تکامل معنوى وقتى که از همه نا امید مى شود، و مى بیند که با وجود این همه ترقّیات فکرى و علمى شگفت انگیز، باز متأسّفانه، بشریّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دورى مى جوید، و از اوامر او بیشتر سرپیچى مى کند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد یارى مى جوید.

از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوى یک مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و یهودى و مسیحى و مسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب هاى قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالى اسکاندیناوى و حتّى در میان مصریان قدیم و بومیان و حتّى مکزیک و نظایر آنها نیز مى توان یافت».([1])

آرى! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى در پایان جهان، یکى از مسایل بسیار مهمّ و حسّاسى است که نه تنها در آیین مبین اسلام، بلکه در همه ادیان آسمانى، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیارى از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد، و تمامى پیروان ادیان بزرگ عالم از مسیحیان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقیده دارند.

ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(علیه السلام)»، و پیروان سایر ادیان ومکتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» یا «مصلح غیبى»، یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانى» و یا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف کلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه این که حتّى در این اواخر نیز، این عقیده در بین گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: «لزوم تشکیل حکومت واحدجهانى» درسطح وسیعى مطرح گردیده است:

«در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه اى که در تمام مسایل علمى نصیب بشریّت شده، این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکى از مهمترین مسایل حیاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است».([2])

آرى ! امروز بسیارى از اندیشمندان و فلاسفه مشهور جهان نیز عقیده دارند که با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژى، زندگى ماشینى، رقابت هاى نا سالم نظامى، بازیهاى خطرناک سیاسى، و احساس یأس و نا امیدى در بین جوامع بشرى براى رهایى از اوضاع نا بسامان کنونى، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى لازم و ضرورى است.

بنابراین، برغم افکار بیمارگونه کوته نظران کج اندیش که مى پندارند مسأله مهدویّت و انتظار ظهور یک رهبر بزرگ آسمانى در پایان جهان، از مختصّات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و مى کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در یک مکتب خاصّ محصور کنند، این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد; بلکه یک اعتقاد عمومى مشترک است که همه اُمّتها و ملّتها و پیروان ادیان ـ و حتّى مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و اندیشمندان واقع بین جهان نیز ـ در این عقیده و مرام باهم شریک اند.

اصالت اعتقاد به ظهور مُنجى

عقیده به ظهور یک نجات دهنده بزرگ آسمانى و امید به یک آینده روشن که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد، و به برکت ظهور یک شخصیّت ممتاز الهى همه تاریکیها از پهنه گیتى برچیده شود، و ریشه ظلم و جهل و تباهى از روى کره زمین برکنده شود، یک اعتقاد عمومى ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بین تمام ملّتها شایع و رایج بوده است.

بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسایل اسلامى، این عقیده در طول دوران زندگى انسانها پیوسته در میان همه ملّتها و پیروان ادیان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایى در آخر الزمان ظهور کرده، بى عدالتى ها را از بین برده، حکومت واحد جهانى تشکیل داده، و در بین مردم بر اساس عدالت و انصاف داورى کند.

آنچه از تاریخ اُمّتها استفاده مى شود این است که: مسأله عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آخر الزمان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصیل و ریشه دار است که در اعماق دل ملّتها و پیروان همه ادیان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایى که در طول تاریخ بشریّت، انسانها در فراز و نشیب هاى زندگى، با یادآورى ظهور چنین رهبر مقتدرى، پیوسته خود را از یأس و نا امیدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پایان جهان، لحظه شمارى مى کنند.

براى اثبات این مطلب، کافى است بدانیم که عقیده به ظهور یک «نجات دهنده» حتّى از نظر یهود و نصارى نیز قطعى است. و حتّى این که در میان همه طوایف یهود و همه شاخه هاى مسیحیّت وجود این عقیده قطعى و مسلّم است.

اینک براى توضیح بیشتر به مطالبى که در این زمینه مى آوریم، توجه فرمایید.

انتظار ظهور «منجى» در بین یهود و نصارى

نویسنده آمریکایى کتاب «قاموس مقدّس»، درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک «منجى بزرگ جهانى» در میان قوم «یهود» چنین مى نویسد:

«عبرانیان منتظر قدوم مبارک «مسیح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارک . . . مکرّراً در «زبور» و کتب انبیا، على الخصوص، در کتاب «اشعیا» داده شده است. تا وقتى که «یحیاى تعمید دهنده» آمده، به قدوم مبارک وى بشارت داد، لیکن «یهود» آن نبوآت (پیشگوییها) را نفهمیده با خود همى اندیشیدند که «مسیح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ایشان را از دست جور پیشگان و ظالمان رهایى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد کرد».([3])

نویسنده کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در کتاب خود ازیهودیان، زبان به شکایت مى گشاید که دعوت عیساى مسیح را بعد از آن همه اشتیاق و انتظار، سرانجام نپذیرفتند و او را مسیح واقعى نپنداشتند و او را با مسیح موعودى که سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسین و مژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى کردند، مطابق نیافتند. از این رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنایتکار به ملّت اسرائیل، و تعالیمش را، ضدّ آرمان اساسى کتب مقدّس «عهد عتیق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند و به اعدام محکومش کردند، و همچنان با احساس غبنى جانکاه مجدداً در انتظار «مسیح موعود» و رهایى بخش از رنج و ستم، نشستند.

مسیحیان، با این که حضرت عیسى(علیه السلام) را «مسیح موعود» یهودیان مى دانستند، چون نسبت به پیروى او احساس ناتمامى کردند، یکباره امیدشان از «زمان حال» برکنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسیح» و بازگشت وى از آسمان، در پایان جهان نشستند.

طبق نوشته «مستر هاکس» آمریکایى، در کتاب خود «قاموس کتاب مقدس» کلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجیل» و ملحقات آن (عهد جدید) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسى(علیه السلام) قابل تطبیق است، و 50 مورد دیگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گوید که در آخر زمان ظهور خواهد کرد([4]).!

مسیح هاى دروغین

اعتقاد به ظهور یک «منجى بزرگ جهانى» و اشتیاق، به ظهور یک رهبر آسمانى در میان یهود و نصارى، آن چنان اصیل و ریشه دار است که در طول تاریخ این دو ملّت، مدّعیان شگفتى را پدید آورده، و افراد زیادى پیدا شده اند که خود را به دروغ «مسیح موعود» معرّفى کرده اند. به طورى که صاحب کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در باره شماره مدّعیان دروغین «مسیح موعود» مى نویسد:

«24 نفر مسیحیان (مسیح هاى) دروغگو در میان بنى اسرائیل ظاهر گشتند که مشهورترین و معروفترین آنها «برکوکبه» است که در اوایل قرن ثانى مى زیست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود که رأس و رئیس و پادشاه قوم یهود است.

و در مائه دوازدهم تخمیناً ده نفر از مسیحیان، ـ یعنى: مسیح هاى دروغگو ـ ظاهر گردیده، جمعى را به خود گروانیده، و این مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى کثیر نیز در آن معرکه، طعمه شمشیر گردیدند. و آخرین مسیحیان ـ مسیح هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى که در سال 1682 میلادى ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گردیده معدوم الاثر شد.

نویسنده کتاب «دیباچه اى بر رهبرى» بعد از نقل این جریان از کتاب «قاموس کتاب مقدس» مى نویسد:

«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف آمریکایى ـ کتاب «قاموس کتاب مقدّس» به زبان فارسى، که سالها نیز ساکن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعیان «مسیحائى» و همچنین درباره آخرین کسى که به عنوان «مسیح موعود» قیام کرده است، نارساست.

شماره این مدّعیان، به مراتب بیشتر از آن است که وى یادآور شده است، همچنین قیام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسین قیامى نیست که تاریخ مسیحیّت آن را به یاد مى آورد. تنها طى دو قرن هیجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام «مسیح موعود» ظهور کرده اند، و اغتشاشهایى را هم دامن زده اند، و پاره اى از آنان نیز به کیفر رسیده اند».([5])

«البته به موازات دین مسیح، در دین یهود نیز، مسیح هاى دروغین متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، یکى از مسیح هاى یهودى، «داود آل روى» از یهودیان ایران است. او در اواسط قرن دوازدهم در میان یهودیان ایران، مدّعى شد که او «مسیح موعود» است».([6])

عقاید اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقیده به ظهور مصلحى جهانى در پایان دنیا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هیچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار، علاوه بر اشتیاق درونى و میل باطنى هر انسان ـ که به طور طبیعى خواهان حکومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنیّت در سرتاسر جهان است ـ نویدهاى بى شائبه پیامبران الهى در طول تاریخ بشریّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است.

تمام پیامبران بزرگ الهى در دوران مأموریّت الهى خود به عنوان جزیى از رسالت خویش به مردم وعده داده اند که در آخر الزمان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دینى و بى عدالتى را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

سیرى کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه هاى دیگر اقوام مختلف بشرى، این حقیقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد که همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقاید و اندیشه هاى متضادّى که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند.

اینک براى این که در باره این موضوع سخنى به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصرى از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا مى آوریم:

1 ـ ایرانیان باستان معتقد بودند که: «گرزا سپه» قهرمان تاریخى آنان زنده است و در «کابل» خوابیده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى کنند تا روزى که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

2 ـ گروهى دیگر از ایرانیان مى پنداشتند که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایى، دیهیم پادشاهى به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزى ظاهر شود و اهریمنان را از گیتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاکم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «مارکو کرالیویچ» را داشتند.

6 ـ برهمائیان از دیر زمانى براین عقیده بودند که در آخر زمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدى سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفین را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.

7 ـ ساکنان جزایر انگلستان، از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که: «ارتور» روزى از جزیره «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند که پیشوایى در آخر الزمان ظهور کرده، دروازه هاى ملکوت آسمان را براى آدمیان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مى گویند: پس از بروز آشوبهایى در جهان، «بوریان بور ویهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـ اقوام اسکاندیناوى معتقدند که براى مردم دنیا بلاهایى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودین» با نیروى الهى ظهور کرده و بر همه چیره مى شود.

11 ـ اقوام اروپاى مرکزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

12 ـ اقوام آمریکاى مرکزى معتقدند که: «کوتزلکوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پیروز خواهد شد.

13 ـ چینى ها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات مى دهد.

14 ـ زرتشتیان معتقدند که: «سوشیانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.

15 ـ قبایل «اى پوور» معتقدند که: روزى خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردى بروز نکند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پایان جهان است.

16 ـ گروهى از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر «ممفیس» زندگى مى کردند، معتقد بودند که سلطانى در آخرالزمان با نیروى غیبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بین مى برد و مردم را به آرامش و آسایش مى رساند.

17 ـ گروهى دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستاده خدا در آخر الزمان، در کنار خانه خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر مى کند.

18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانى را تشکیل خواهد داد.

19 ـ یونانیان مى گویند: «کالویبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد کرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20 ـ یهودیان معتقدند که در آخر زمان «ماشیع» (مهدى بزرگ) ظهور مى کند و ابد الآباد در جهان حکومت مى کند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى که «تورات»، کتاب مقدّس یهود، او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.

21 ـ نصارا نیز به وجود حضرت مهدى(علیه السلام) قایلند ومى گویند: او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند.([7])

آنچه از نظر خوانندگان گرامى گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدى(علیه السلام)کاملاً تطبیق نمى کند و حتّى برخى از آنها اصلاً با مهدى موعود اسلام وفق نمى دهد. ـ از یک حقیقت مسلّم حکایت مى کند و آن این که:

این افکار و عقاید و آرا که همه آنها با مضمون هاى مختلف، از آینده اى درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان خبر مى دهند، نشانگر این واقعیّت است که همه آنها در واقع از منبع پر فیض وحى سرچشمه گرفته است، و لکن در برخى از مناطق دور دست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلّیاتى از نویدهاى مهدى موعود و «مصلح جهانى» در میان ملّتها به جاى مانده است.

البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادى، خود بر اهمیّت موضوع مى افزاید، و مسأله «مهدویّت» و ظهور مصلح جهانى را قطعى تر مى کند.

بنابراین، عقیده به ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) در آخر الزمان یک عقیده عمومى است و اگر کلمه «مهدى» و واژه هاى دیگر را ـ که پیروان سایر ادیان و مذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق مى کنند ـ از قالب اصطلاح اختصاصى آنها درآوریم، و آن حضرت را «نجات بخش بزرگ آسمانى» یا «مصلح جهانى» و یا «رهایى بخش غیبى» بنامیم، اختلاف اسمى هم رفع مى شود.

اسامى مقدّس حضرت مهدى(علیه السلام) در کتب مذهبى اهل ادیان

اینک قسمتى از اسامى مبارک آن حضرت را که با الفاظ مختلفى در بسیارى از کتب مذهبى اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانیم.

1 ـ «صاحب» در صحف ابراهیم(علیه السلام);

2 ـ «قائم» در زبور سیزدهم;

3 ـ «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم;

4 ـ «ماشیع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;

5 ـ «مهمید آخر» در انجیل;

6 ـ «سروش ایزد» در زمزم زرتشت;

7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند;

8 ـ «بنده یزدان» هم در زند و پازند;

9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هندیان;

10 ـ «شماخیل» در ارماطس;

11 ـ «خوراند» در جاویدان;

12 ـ «خجسته» (احمد) در کندرال فرنگیان;

13 ـ «خسرو» در کتاب مجوس;

14 ـ «میزان الحق» در کتاب اثرى پیغمبر;

15 ـ «پرویز» در کتاب برزین آذر فارسیان;

16 ـ «فردوس اکبر» در کتاب قبروس رومیان;

17 ـ «کلمةُ الحقّ» در صحیفه آسمانى;

18 ـ «لِسانِ صدق» هم در صحیفه آسمانى;

19 ـ «صمصام الاکبر» در کتاب کندرال;

20 ـ «بقیة اللّه» در کتاب دوهر;

21 ـ «قاطع» در کتاب قنطره;

22 ـ «منصور» در کتاب دید براهمه;

23 ـ «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونى;

24 ـ «ویشنو» در کتاب ریگ ودا;

25 ـ «فرخنده» (محمّد) در کتاب وشن جوک;

26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در کتاب پاتیکل;

27 ـ «پسر انسان» در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن);

28 ـ «سوشیانس» در کتاب زند و هومو من یسن، از کتب زردتشیان;

29 ـ در کتاب «شابوهرگان» کتاب مقدس «مانویه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ایزد» آمده که باید در آخر الزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد;

30 ـ «فیروز» (منصور) در کتاب شعیاى پیامبر.([8])

علاوه بر این ها اسامى دیگرى نیز براى حضرت مهدى(علیه السلام)در کتب مقدّسه اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خوددارى نمودیم.([9])

اسامى مقدّسى چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقیة اللّه» که در کتب مذهبى ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسکرى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف ـ است که در بیشتر روایات اسلامى، به آنها تصریح شده و ائمّه معصومین(علیهم السلام) در اکثر روایات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقیة اللّه» یاد کرده اند. و این خود بیانگر این واقعیّت است که موعود همه اُمّتها و ملّتها همان وجود مقدّس منتظر غایب، حضرت حجّت بن الحسن العسکرى (علیه السلام) است.

ادیان و نوید ظهور موعود

چنان که در بحثهاى گذشته آمد، مسأله ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در آخر الزمان و پایان دادن به ظلم و ستمها از مسایل اساسى ادیان و اسلام است، و تمامى ادیان و مذاهب گوناگونى که در روى کره زمین حکومت مى کنند، وقوع حتمى و قطعى آن را خبر داده اند.

بر اساس تعالیم انبیا و نویدهاى کتب آسمانى، علیرغم عوامل بدبینى بیشمارى که نسبت به آینده بشر در جهان دیده مى شود، اوضاع کنونى جهان قابل دوام نیست، و دیر یا زود گردونه زمان به نفع محرومان خواهد چرخید، و چهره جهان دگرگون خواهد شد، و مفاسد اجتماعى و کشمکشهاى کنونى جاى خود را به آرامش و امنیّت خواهد داد. مطابق وعده هاى انبیا و نویدهاى کتب آسمانى، چشم انداز آینده جهان و سرنوشت بشر روشن است.

نگاهى کوتاه به کتابهاى مذهبى اهل ادیان این امر را به خوبى نشان مى دهد که وقتى جهان دچار فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بیدادگرى همه جهان را فراگیرد، و جنگهاى خانمان سوز و ویرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد و زمامداران جهان از اداره اُمور کشورها عاجز و ناتوان گردند و براى خاموش کردن آتش فتنه ها و جنگها راه چاره اى نیابند، در چنین موقعیّت حساس و بحرانى یک مصلح بزرگ جهانى، با اتّکا به قدرت لایزال الهى قیام خواهد کرد، و به یک اصلاح عمومى در تمام جهان دست خواهد زد و زورگویان، زورمداران و قدرت طلبان افسار گسیخته عالم را سر جاى خود خواهد نشاند و به همه بدبختیها و تیره روزى ها و گرفتارى هاى بشریّت خاتمه خواهد داد.

خوشبختانه هنگامى که به ادیان آسمانى مراجعه مى کنیم، کتب آسمانى را سراسر مملوّ از امید، و سرشار از نویدهاى بهروزى و وعده هاى ظهور آن «مصلح جهانى» مى بینیم، و شاید براى برخى کمى تعجّب آور باشد که در تمام ادیان و مذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنیت، کلیمیت، مسیحیت، مجوسیت و آیین مبین اسلام . . . از مصلحى که در پایان جهان ظهور خواهد کرد و به جنایتها و خیانتهاى انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را، بر اساس عدالت و آزادى بنیان خواهد نهاد، گفتگو شده و برتر و بالاتر از همه، نوید ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام و قرآن نیز، به صورتى جامع تر، کامل تر، عمیق تر و جدى تر، مطرح شده است.

و جاى بسى خرسندى است که اکثریّت قریب به اتّفاق نویدهایى که در رابطه با ظهور «مصلح بزرگ جهانى» در کتابهاى آسمانى آمده است ـ اگر نگوییم همه آنها ـ تنها با وجود مقدّس مهدى موعود(علیه السلام)، آخرین بازمانده حجت الهى از امامان معصوم شیعه مطابقت دارد.

آرى اى عزیز ! نویدهاى مصلح بزرگ جهانى و بشارت ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) علاوه بر قرآن مجید در تمام کتب مذهبى اهل ادیان مانند: کتاب زند، کتاب جاماسب، کتاب شاکمونى، کتاب جوک، کتاب دیدبراهمه، کتاب باسک، کتاب پاتیکل، کتاب دادنگ، کتاب ضفیناى نبى، کتاب اشعیاء، کتاب وحى کودک، کتاب حُکى نبى، کتاب مکاشفات یوحناى لاهوتى، کتاب دانیال نبى، انجیل متى، انجیل لوقا، انجیل مرقس، و سایر کتابها و الواح ذکر شده، و در همه این کتابها نویدها و بشارتهاى ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) به عبارات و مضامینى که همه اصالت و حقیقتِ «مهدویّت» را تأیید مى کنند، و آن را یک عقیده عمومى مشترک بین همه اُمّتها و ملّتها مى دانند، به روشنى بیان شده است.

اگر چه غیر از قرآن مجید، همه کتابهاى دیگر آسمانى مورد دستبرد و تحریف قرار گرفته است، ولى باز هم مطالبى در آنها دیده مى شود که از دستبرد دگران مصون مانده، و در آنها عبارات و جملاتى از آمدن «مصلح جهانى» به چشم مى خورد.

جالب توجّه این که: در تمام کتابهاى مقدّسى که در میان اهل ادیان، به عنوان کتابهاى آسمانى شناخته شده و آورندگان آن کتابها به عنوان پیامبر، شناخته مى شوند، تصریحات زیادى به «مهدى موعود» شده است.

هر چند که ما این کتابها را به عنوان «کتاب آسمانى» نمى دانیم، و یقین نداریم که آورندگان آنها پیامبر بوده اند، بلکه معتقدیم که آنها یا «پیامبر» بوده اند، یا این مطالب را از کتابها و تعلیم پیامبران گذشته اقتباس کرده اند، ولى شگفت آور است که در برخى از این کتابها، بعضى از القاب خاص و اسامى مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) و حتّى سلسله «نسبى» آن حضرت و این که وى از سلاله پاک پیغمبر آخر الزمان، و از فرزندان دختر آن پیغمبر، و آخرین جانشین آن حضرت است، نیز مشخص گردیده است.

اینک براى اثبات این مدّعا قسمتى از نویدها و بشارتهاى ظهور مهدى موعود(علیه السلام) را که در کتب مذهبى اهل ادیان آمده است، از کتب مقدّسه هندیان، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و سایر کتابهایى که در میان پیروان خود به عنوان کتاب آسمانى شناخته شده، نقل مى کنیم، تا اصالت مسأله «مهدویت» و جهانى بودن اعتقاد به ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) به خوبى روشن شود.

مهدى موعود(علیه السلام) در کتب مقدسه هندیان

در کتابهاى مذهبى مقدّسى که در میان هندیان به عنوان کتاب هاى آسمانى شناخته شده و آورندگان این کتاب ها به عنوان پیامبر شناخته مى شوند، تصریحات زیادى به وجود مقدّس مهدى موعود(علیه السلام) و ظهور مبارک آن حضرت شده است که قسمتى از آنها از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.

الف) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب اوپانیشاد

در کتاب «اوپانیشاد» که یکى از کتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مى رود، بشارت ظهور مهدى موعود(علیه السلام) چنین آمده است:

«این مظهر ویشنو (مظهر دهم) در انقضاى کلّى یا عصر آهن، سوار بر اسب سفیدى، در حالى که شمشیر برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر مى شود، و شریران را تماماً هلاک مى سازد، و خلقت را از نو تجدید، و پاکى را رجعت خواهد داد . . . این مظهر دهم در انقضاى عالم ظهور خواهد کرد».([10])

با اندک تأملى در جملات بشارت فوق، ظاهر مى شود که مقصود از «مظهر ویشنو» همان وجود مقدّس حجة بن الحسن العسکرى(علیه السلام) است; زیرا طبق روایات متواتر اسلامى آن حضرت در آخر الزمان و در پایان جهان، ظهور خواهد نمود و با شمشیر قیام خواهد کرد، و تمامى جباران و ستمگران روى زمین را از بین خواهد برد، و در دوران حکومت آن مظهر قدرت خداوندى، جهان، آفرینش نوینى خواهد یافت.

« مهدى(علیه السلام) بر اسب دست و پا سفیدى سوار است»

این عنوان که در دومین فراز بشارت کتاب «اوپانیشاد» آمده است، در اخبار معصومین(علیهم السلام) بدان اشاره شده که براى نمونه برخى از آنها را در اینجا مى آوریم:

در حدیثى از حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) روایت شده که در مورد ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) و به هنگام حرکت آن حضرت از نجف به سوى مسجد سهله فرموده است:

«کَأنِّی بِهِ وَ قدْ عَبرَ مِنْ وادِی السّلام إلى مَسْجِدِ السَّهْلَةِ عَلى فَرَس مُحَجَّل لَهُ شِمْراخٌ یُزهِو وَ هُوَ یَدْعُو و یقول فی دعائهِ...».([11])

«گویى او را با چشم خود مى بینم که در نزدیکى نجف از وادى السلام عبور کرده، به سوى مسجد سهله پیش مى رود در حالى که بر اسب دست و پا سفیدى سوار است که پیشانى سفید و درخشنده اى دارد، و همه درخشندگى آن را چون چراغ و ستاره مى بینند و او در آن حال دعا مى خواند . . .»

ب) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «باسک»

در کتاب «باسک» که از کتب مقدّسه آسمانى هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولى عصر(علیه السلام) چنین آمده است.

«دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلى در آخر الزمان، که پیشواى ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستى با او باشد، و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان ها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر کسى به دنیا نیاید».([12])

ج) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «پاتیکل»

در کتاب «پاتیکل» که از کتب مقدّسه هندیان مى باشد و صاحب این کتاب از اعاظم هند است و به گمان پیروانش، صاحب کتاب آسمانى است، بشارت ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) چنین آمده است:

«چون مدّت روز تمام شود، دنیاى کهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشواى بزرگ جهان که یکى «ناموس آخر الزمان» و دیگرى «صدیق اکبر».

یعنى وصى بزرگتر وى که «پشن» نام دارد. و نام آن صاحب ملک تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خلیفه «رام» باشد، و حکم براند، و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روى باشد در نزد رام».

و دولت او بسیار کشیده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اکبر» زیاده باشد، و آخر دنیا به او تمام شود. و از ساحل دریاى محیط و جزایر سراندیب و قبر بابا آدم(علیه السلام) و از جبال القمر تا شمال هیکل زهره، تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند، و بتخانه «سومنات» را خراب کند. و «جگرنات»([13]) بفرمان او به سخن آید و به خاک افتد، پس آن را بشکند و به دریاى اعظم اندازد، و هر بتى که در هر جا باشد بشکند».([14])

از آنجا که در این بشارت، الفاظ و تعابیرى به کار رفته است که امکان دارد براى بعضى از خوانندگان نا مفهوم باشد بعضى از آنها را جهت روشن تر شدن مطلب توضیح مى دهیم:

1 ـ مقصود از «ناموس آخر الزمان»، ناموس اعظم الهى، پیامبر خاتم حضرت محمّد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله وسلم) است.

2 ـ پشن، نام هندى حضرت على بن ابى طالب(علیه السلام) است.

3 ـ صاحب ملک تازه، آخرین حجّت خداوند حضرت ولى عصر(علیه السلام) است و راهنما، نام مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) است که بزرگترین نماینده راهنمایان الهى و نام مقدّس وى نیز، هادى و مهدى و قائم به حق است.

4 ـ کلمه «رام» به لغت «سانسکریتى» نام اقدس حضرت احدیت (خدا) است.

5 ـ این جمله «هر که به او پناه برد، و دین پدران او اختیار کند، در نزد رام، سرخ روى باشد» صریح است در این که، حضرت مهدى(علیه السلام) جهانیان را به دین اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت مى کند.

6 ـ سومنات ـ بنا به نوشته علاّمه دهخدا، در کتاب لغت نامه بتخانه اى بوده است در «گجرات». و گویند: سلطان محمود غزنوى آن را خراب کرد، و «منات» را که از بتهاى مشهور است و در آن بتخانه بود، شکست. و گویند: این لغت هندوى است که مفرّس شده و آن نام بتى بود، و معنى ترکیبى آن «سوم، نات» است: نمونه قمر، زیرا «سوم» به لغت هندوى قمر را گویند، و نات، تعظیم است. براى اطلاع بیشتر به لغت نامه دهخدا، ماده «سومنات» مراجعه فرمایید.

7 ـ و اما «جگرنات» به لغت سانسکریتى، نام بتى است که هندوها آن را مظهر خدا مى دانند.

د) بشارت ظهور حضرت بقیة اللّه(علیه السلام) در کتاب «وشن جوک»

در کتاب «جوک» که رهبر جوکیان هندو است و او را پیامبر مى دانند، در باره بشارت ظهور حضرت «بقیة الله»- ارواحنا فداه - و رجعت گروهى از اموات در دوران حکومت عدالت گستر آن حضرت، چنین آمده است:

«آخر دنیا به کسى برگردد که خدا را دوست مى دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، که در دین ها اختراع کرده و حق خدا و پیامبر را پایمال کرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدى را سزادهد، و یک «کرور» دولت او باشد که عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهى کنند».([15])

دو کلمه «فرخنده» و «خجسته» در عربى به (محمّد و محمود) ترجمه مى شود و این هر دو اسم، نام مبارک حضرت مهدى- ارواحنا فداه - مى باشد، و شاید هم اشاره به «محمّد» و «احمد» باشد; زیرا در روایات اسلامى وارد شده است که حضرت مهدى- ارواحنا فداه - دو نام دارد، یکى مخفى و دیگرى ظاهر است، نامى که مخفى است «احمد» و آن که ظاهر است «محمّد» مى باشد.

هـ) بشارت ظهور حضرت ولى عصر(علیه السلام) در کتاب «دید»

در کتاب «دید» که از کتب مقدسه هندیان است بشارت ظهور مبارک حضرت ولى عصر- ارواحنا فداه - چنین آمده است:

«پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخر الزمان پیدا شود که پیشواى خلایق باشد، و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید».([16])

در برخى از روایات اسلامى، ائمّه معصومین(علیهم السلام) «منصور» را یکى از اسامى مبارک حضرت مهدى- ارواحنا فداه - خوانده، و آیه شریفه:

«وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسرِفُ فِى القَتلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصوراً»([17])

(هر انکه مظلوم کشته شود ما براى ولىاو حق - قصاص – قرار دادیم ،پس در کشتن اسراف نمىکند ، همانا او یارى شده است .)

را به آن حضرت تفسیر نموده اند که آن یگانه باز مانده حجج الهى، ولىّ خون مظلومان و منصور و مؤیّد من عند الله است.

و در همین رابطه در ضمن حدیثى از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است که فرمود:

«القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعْبِ، مُؤیَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطوى لَهُ الأرضُ، وَ تَظهَرُ لَهُ الکُنُوزُ، وَیبلغ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَ المَغرِبَ».([18])

«قائم ما به وسیله رعب (در دل دشمنان) یارى مى شود، و با نصرت الهى تأیید مى گردد، زمین زیر پایش پیچیده مى شود، و گنجهاى زمین براى او ظاهر مى شود، ودولت او به شرق و غرب عالم مى رسد».

و) بشارت ظهور حضرت قائم(علیه السلام) در کتاب «دادتگ»

در کتاب «دادتگ» که از کتب مقدّسه برهمائیان هند است، بشارت ظهور مبارک حضرت «قائم- ارواحنا فداه - » چنین آمده است:

«بعد از آن که مسلمانى به هم رسد، در آخر الزمان، و اسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّى حاکمان و ریاى زاهدان و بى دیانتى امینان و حسد حاسدان بر طرف شود و به جز نام از آن چیزى نماند، و دنیا مملو از ظلم و ستم شود، و پادشاهان، ظالم و بى رحم شوند، و رعیّت بى انصاف گردند و در خرابى یکدیگر کوشند و عالم را کفر و ضلالت و فساد بگیرد، دست حق به در آید، و جانشین آخر «ممتاطا»([19]) ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و بگردد همه جا (همه جهان را) و بسیار کسان را بکشد، و خلایق را هدایت کند، و آن در حالتى باشد که ترکان، امیر مسلمانان باشند، و ]او[ غیر از حق و راستى از کسى قبول نکند».([20])

آنچه در این بشارت و بشارتهاى قبلى در مورد ظهور مبارک حضرت مهدى- ارواحنا فداه - آمده است، اکثر آنها بدون کم و کاست با روایات اسلامى منطبق است، و ممکن است; برخى تصوّر کنند که شاید بعضى از مطالب این پیشگویى کمى اغراق آمیز است، ولى باید توجّه داشت که همه فرازهاى این پیشگویى که در ضمن، تعدادى از علایم ظهور را نیز بر شمرده است در بسیارى از روایات اسلامى آمده و حتّى در دو حدیث بسیار مفصّل و طولانى که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و امام صادق(علیه السلام) در مورد حوادث قبل از ظهور از آن دو بزرگوار نقل شده به تفصیل سخن رفته است که ما به جهت اختصار از نقل آنها صرف نظر مى نماییم، و علاقه مندان مى توانند به منابعى که در پاورقى آورده ایم، مراجعه فرمایند.([21])

ز) بشارت ظهور حضرت حجة اللّه(علیه السلام) در کتاب «ریگ ودا»

در کتاب «ریک ودا» که یکى از کتب مقدّسه هند است، بشارت ظهور حضرت حجة الله- ارواحنا فداه - چنین آمده است:

«ویشنو، در میان مردم ظاهر مى گردد . . . او از همه کس قوى تر ونیرومندتر است . . . در یک دست «ویشنو» (نجات دهنده) شمشیرى به مانند ستاره دنباله دار و دست دیگر انگشترى درخشنده دارد هنگام ظهور وى، خورشید و ماه تاریک مى شوند و زمین خواهد لرزید».([22])

در این بشارت، از ظهور انسانى ممتاز و با عظمت و برخى از نشانه هاى ظهور وى سخن رفته است که در وقت ظهور با شمشیر آتشبار که بسان ستاره دنباله دار است، قیام مى کند. و این تعبیر (یعنى: قیام با شمشیر) تعبیر دقیق و لطیفى است که مضمون آن در رابطه با ظهور حضرت ولى عصر(علیه السلام) در احادیث اسلامى نیز آمده است.

ح) بشارت ظهور آخرین حجّت خدا(علیه السلام) در کتاب «شاکمونى»:

در کتاب «شاکمونى» که از کتب مقدّسه هندیان مى باشد و به اعتقاد کفره هند، پیغمبر صاحب کتاب است و مى گویند: وى بر اهل خطا و ختن مبعوث بوده است، بشارت ظهور آخرین حجّت خدا حضرت ولى عصر- ارواحنا فداه - چنین آمده است:

«پادشاهى و دولت دنیا به فرزند سیّد خلایق دو جهان «گشن» بزرگوار تمام شود، و او کسى باشد که بر کوه هاى مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند، و بر ابرها سوار شود، و فرشتگان کارکنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند، و از «سودان» که زیر خط «استوا» است تا سرزمین «تسعین» که زیر قطب شمالى است و ماوراى بحار و ماوراى اقلیم هفتم و گلستان ارم تا باغ شداد را صاحب شود، و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد، و نام او «ایستاده» باشد، و خداشناس باشد».([23])

«گشن» در لغت هندى نام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) است که در این بشارت فوق، فرزند برومند وى را به نام «ایستاده» و «خدا شناس» نامیده، چنان که شیعیان او را «قائم(علیه السلام)» و حضرت مهدى- ارواحنا فداه - مى خوانند.

و امّا موضوع سوار شدن آن حضرت بر ابرهاى آسمان که در این بشارت آمده است، یکى از بزرگترین امتیازات آن موعود مسعود است که نه تنها در بشارت فوق و مکرّراً در بشارتهاى انجیل از آن سخن رفته است; بلکه در روایات متواتره اسلامى نیز به صورت یک امر جدّى و خارق العاده مطرح گردیده است.

زیرا پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) در مواردى که از ظهور مبارک آن ولى مطلق الهى سخن رانده اند، سیر و حرکت آن مصلح بزرگ جهانى را در ایّام ظهور خارق العاده دانسته، و به پیروان خود مژده داده اند که حضرت مهدى(علیه السلام) با قدرت و جلال در حالى که بر ابرهاى آسمان سوار است، ظهور خواهد فرمود.

اینک براى اثبات این مدّعا و دلگرمى منتظران ظهور آن یگانه منجى عالم، به چند نمونه از احادیث وارده اشاره مى کنیم:

1 ـ علاّمه مجلسى در ضمن حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل کرده که آن حضرت فرمود: خداوند در شب معراج خطاب به من کرد و فرمود: . . .

«. . . وَ لاَُطَهِّرَنَّ الأَرْضَ بآخِرِهِمْ من أَعْدائی، وَ لاَُمَلِکَنَّهُ مَشارِق الأَرْضِ وَ مَغارِبَها، وَ لأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیاحَ، وَ لاَُذَلِلَنَّ لَهُ السَّحابَ الصِعابِ، ولأرقینّهُ فی الأسباب، ولأنصرنّهُ بجندی، وَ لاَُمِدَّنِّهُ بِمَلائِکَتِی، حتّى یُعْلِنَ دَعْوَتِی، وَیَجْمَعَ الخَلْقَ عَلى تَوحیدِی، ثُمَّ لاَُدِیمنّ مُلکَهُ، وَلاَُداوِلَنَّ الأیّامَ بَیْنَ أوْلِیائِی إلى یَوْم القِیامَةِ».([24])

«. . . و زمین را به وسیله او از دشمنانم پاک مى سازم; شرق و غرب جهان را به او تملیک مى نمایم; بادها را به تسخیر او در مى آورم; ابرهاى سخت و نا آرام را براى او رام مى گردانم، برترین ابزارها را در اختیار او مى گذارم، با سپاه خود او را یارى نموده و با فرشتگانم او را مدد و تقویت مى نمایم، تا دعوت مرا آشکار سازد و همه مخلوقات را بر توحید من گرد آورد. آنگاه دولت او را پایدار نموده و دوران حکومتش را تا پایان روزگار بین دوستانم جاودانه مى سازم».

2 ـ در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:

«أما إنّ ذا القَرْنَیْنِ قَدْ خُیِّرَ السَّحابَیْنِ، فَاختارَ الذَّلُولَ وَ ذَخَرَ لِصاحِبِکُمُ الَصَّعْبَ.

فَقِیلَ لَهُ: وَ ما اَلصَّعْبُ؟

فَقالَ: ما کانَ مِنْ سَحاب فِیهِ رَعْدٌ وَصاعِقَةٌ وَ بَرْقٌ، فَصاحِبُکُمْ یَرْکَبُهُ!. أما إنَّهُ سَیَرْکَبُ السَّحابَ، وَ یَرْقَى فِی الأسبابِ: أسبابِ السَّماوات السَّبْعِ وَ الأَرَضِینَ السَّبع».([25])

«ذوالقرنین میان دو ابر مخیر شد: یکى ابر رام و دیگرى ابر نا آرام، و او ابر رام را براى خود بر گزید و ابر نا آرام را براى صاحب شما نگه داشت.

گفته شد: ابر نا آرام چیست؟

فرمود: ابرى که با رعد و برق و غرّش باشد، که صاحب شما سوار بر آن خواهد شد. آرى ! صاحب شما سوار ابر مى شود، همه اسبابها و ابزارها را زیر پا مى گذارد، اسبابهاى هفت آسمان و هفت زمین را».

بشارات ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «تورات»

در کتاب تورات که از کتب آسمانى به شمار مى رود و هم اکنون در دست اهل کتاب و مورد قبول آنها است، بشارات زیادى از آمدن مهدى موعود و ظهور مصلحى جهانى در آخر الزمان آمده است که چون مضمونهاى آن بشارات در قرآن کریم و احادیث قطعى و متواتر اسلامى به صورت گسترده اى وارد شده و نشان مى دهد که مسأله «مهدویّت» اختصاص به اسلام ندارد، قسمتى از آن بشارات را در اینجا مى آوریم، و برخى از نکات آنها را توضیح مى دهیم تا موضوع تشکیل حکومت واحد جهانى، و تبدیل همه ادیان و مذاهب مختلف به یک دین و آیین مستقیم، برهمگان روشن شود.

گفتنى است که چون در کتاب «عهد عتیق» (یعنى: تورات و ملحقات آن) همچون کتاب انجیل، از بازگشت و رجعت حضرت عیسى (علیه السلام)سخن به میان آمده است و این مطلب، رابطه مستقیم با ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)دارد، در ضمن بشارات ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، فرازهایى از «تورات» را آورده ایم تا دانسته شود که قوم یهود نیز بر اساس آنچه در کتابهاى مذهبى خودشان آمده است همچون مسلمانان به «رجعت» و بازگشت حضرت مسیح(علیه السلام)معتقدند. و در این باره تردید ندارند که بالاخره روزى فرا مى رسد که حضرت عیساى روح الله(علیه السلام)به زمین باز مى گردد و برخى از آنها را تنبیه و از برخى دیگر انتقام مى گیرد، هر چند که بسیارى از آنان بر اثر آیات و معجزاتى که از حضرت مهدى(علیه السلام)و عیساى مسیح(علیه السلام)مى بینند ایمان آورده و تسلیم مى شوند و در برابر حق خاضع و خاشع مى گردند.

اینک به قسمتى از بشاراتى که در «تورات» و ملحقات آن آمده است، توجّه فرمایید:

الف) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در «زبور داوود»

در زبور حضرت داود(علیه السلام) که تحت عنوان «مزامیر» در لابلاى کتب «عهد عتیق» آمده، نویدهایى در باره ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) به بیانهاى گوناگون داده شده است و مى توان گفت: در هر بخشى از «زبور» اشاره اى به ظهور مبارک آن حضرت، و نویدى از پیروزى صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانى و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

و جالب توجّه این که، مطالبى که قرآن کریم در باره ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از «زبور» نقل کرده است عیناً در زبور فعلى موجود و از دست برد تحریف و تفسیر مصون مانده است.

قرآن کریم چنین مى فرماید:

(وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحوُنَ).([26])

«ما علاوه بر ذکر (تورات) در «زبور» نوشتیم که ]در آینده[ بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».

مقصود از «ذکر» در این آیه شریفه، تورات موسى(علیه السلام) است که زبور داود(علیه السلام)پیرو شریعت تورات بوده است.

این آیه مبارکه از آینده درخشانى بشارت مى دهد که شرّ و فساد به کلّى از عالم انسانى رخت بر بسته، و اشرار و ستمکاران نابود گشته اند، و وراثت زمین به افراد پاک و شایسته منتقل گردیده است. زیرا کلمه «وراثت و میراث» در لغت، در مواردى استعمال مى شود که شخص و یا گروهى منقرض شوند و مال و مقام و همه هستى آنها به گروهى دیگر به وراثت منتقل شود.

به هر حال، طبق روایات متواتره اسلامى ـ از طریق شیعه و سنّى ـ این آیه شریفه مربوط به ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) مى باشد، و قرآن کریم این مطلب را از زبور حضرت داود (علیه السلام) نقل مى کند، و عین همین عبارت در زبور موجود است. و اینک متن زبور:

«(9) زیرا که شریران منقطع مى شوند. امّا متوکّلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد. (10) و حال اندکست که شریر نیست مى شود که هر چند مکانش را جستجو نمایى ناپیدا خواهد بود (11) امّا متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتى متلذّذ خواهند شد (12) شریر بخلاف صادق افکار مذمومه مى نماید، و دندانهاى خویش را بر او مى فشارد (13) خداوند به او متبسّم است چون که مى بیند که روز او مى آید (14) شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند، و کمانهاى ایشان شکسته خواهد شد (16) کمى صدّیق از فراوانى شریران بسیار بهتر است. (17) چون که بازوهاى شریران شکسته مى شود و خداوند صدّیقان را تکیه گاه ا ست (18).

خداوند روزهاى صالحان را مى داند و میراث ایشان ابدى خواهد بود (19) در زمان «بلا» خجل نخواهندشد، و در ایّام قحطى سیر خواهند بود (20) لکن شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه برّه ها فانى بلکه مثل دود تلف خواهند شد; (22) زیرا متبرّکان خداوند، وارث زمین خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد (29) صدّیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند شد (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهى دید (38) امّا عاصیان، عاقبت مستأصل، و عاقبت شریران منقطع خواهند شد».([27])

در فصل دیگر مى فرماید:

«. . . قومها را به انصاف داورى خواهد کرد. آسمان شادى کند و زمین مسرور گردد. دریا و پرى آن غرش نمایند. صحرا و هر چه در آن است به وجد آید. آنگاه تمام درختان جنگل ترنّم خواهند نمود به حضور خداوند. زیرا که مى آید، زیرا که براى داورى جهان مى آید. ربع مسکون را به انصاف داورى خواهد کرد. و قومها را به امانت خود».([28])

و از جمله در مزمور 72 در مورد پیامبر بزرگوار اسلام و فرزند دادگسترش حضرت مهدى(علیه السلام)، چنین مى فرماید:

«(1) اى خدا ! شرع و احکام خود را به «ملک»، و عدالت خود را به «ملک زاده» عطا فرما (2) تا این که قوم تو را به عدالت و فقراى تو را به انصاف حکم نماید (3) به قوم کوهها سلامت و کویرها عدالت برساند (4) فقیران قوم را حکم نماید، و پسران مسکینان را نجات دهد، و ظالم را بشکند (5) تا باقى ماندن ماه و آفتاب دور به دور از تو بترسند (6) بر گیاه بریده شده مثل باران و مانند امطار ـ که زمین را سیراب مى گرداند ـ خواهد بارید (7).

و در روزهایش صدّیقان شکوفه خواهد نمود، و زیادتى سلامتى تا باقى ماندن ماه خواهد بود (8) از دریا تا به دریا و از نهر تا به اقصى زمین سلطنت خواهد نمود (9) صحرا نشینان در حضورش خم خواهند شد و دشمنانش خاک را خواهند بوسید (10).

ملوک طرشیش و جزیره ها، هدیه ها خواهند آورد، و پادشاهان شبا و سبا پیشکشها تقریب خواهند نمود (11) بلکه تمامى ملوک با او کرنش خواهند نمود، و تمامى اُمم او را بندگى خواهند کرد (12) زیرا فقیر را وقتى که فریاد مى کند و مسکین که نصرت کننده ندارد، خلاصى خواهد داد (13) و به ذلیل و محتاج ترحّم خواهد فرمود و جانهاى مسکینان را نجات خواهد داد (14) جان ایشان را از ظلم و ستم نجات خواهد داد، و هم در نظرش خون ایشان قیمتى خواهد بود (15) و زنده مانده از شبا به او بخشیده خواهد شد (16) در زمین به سر کوهها مشت غلّه کاشته مى شود که محصول آن مثل اسنان متحرّک شده، اهل شهرها مثل گیاه زمین شکوفه خواهند نمود (17).

اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقى بماند، در او مردمان برکت خواهند یافت، و تمامى قبایل او را خجسته خواهند گفت (19) بلکه اسم ذوالجلال او ابداً مبارک باد، و تمامى زمین از جلالش پر شود (20) دعاى داود پسر یسىّ تمام شد».([29])

ب) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «اشعیاى نبى»

در کتاب «اشعیاى نبى» که یکى از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانى در مورد ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازى از آن بشارت ها را نقل نموده، و برخى از نکات آن را توضیح مى دهیم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانى تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند.

در فرازى از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است:

«و نهالى از تنه «یسىّ»([30]) بیرون آمده، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داورى نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهاى خویش، تنبیه نخواهد نمود; بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود . . . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.

و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه هاى آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازى خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعى خواهد گذاشت، و در تمامى کوه مقدس من، ضرر و فسادى نخواهند کرد; زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایى که دریا را مى پوشاند».([31])

منظور از «نهالى که از تنه یسىّ خواهد رویید» ممکن است یکى از چهار نفر از شخصیّت هاى بزرگ روحانى و رهبران عالى قدر بشر، حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت عیسى و حضرت حجّت بن الحسن العسکرى(علیهم السلام)باشند; ولى دقّت و بررسى کامل آیات فوق نشان مى دهد که منظور از این نهال، هیچ یک از آن پیامبران نیست; بلکه همه آن بشارتها ویژه قائم آل محمّد(علیهم السلام)است; زیرا حضرت داوود و سلیمان(علیهما السلام)فرزندان پسرى یسىّ، و حضرت عیسى بن مریم(علیه السلام)نواده دخترى وى، و قائم آل محمّد(علیه السلام)نیز از جانب مادرش جناب نرجس خاتون ـ که دختر یشوعا، پسر قیصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عیسى(علیه السلام) بوده، و نسب شریفش به شمعون صفا، وصىّ حضرت عیسى(علیه السلام)مى رسد ـ نواده دخترى «یسىّ» مى باشد.

در فرازى از این بشارت چنین آمده است: «موافق رؤیت چشم خود داورى نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهاى خود تنبیه نخواهد نمود» و این جمله، اشاره به حاکمیت مطلق و حکومت عادلانه آن حضرت دارد که وى بر اساس حق و واقع، حکم مى کند و نیازى به شاهد و بیّنه ندارد و از کسى گواهى نمى طلبد چنان که در روایات اسلامى آمده است که: «یحکم بحکم داود ومحمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)» یعنى به حکم حضرت داود و دستور پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) حکم مى کند و با علم و دانش خدادادى خویش داورى مى نماید.([32])

و در فراز دیگرى از آن بشارت آمده است که، در زمان حکومت حقه و دوران حکومت عدالت پیشه او «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید ... و گوساله و شیر پروارى با هم، و ... ضرر و فسادى نخواهند کرد»، این جمله نشان مى دهد که در زمان ظهور مبارک آن موعود آسمانى، عدل و داد آن چنان گسترش مى یابد که جانوران و درندگان با هم سازش مى کنند و در کنار یکدیگر قرار مى گیرند و خوى بهیمیّت و درندگى را از دست مى دهند، و زیان و ضرر به هیچ یک از موجودات نمى رسانند چنان که در اخبار و احادیث آمده است:

«وَ تَصْطَلِحُ فِی مُلْکِهِ السّباع، وَ اصْطَلَحَتِ السِّباع، و تأمَنُ الْبَهائم».([33])

در حکومت او درندگان خوى توحش رها کرده و با یکدیگر سازش مى کنند و حیوانات اهلى احساس امنیت می نمایند.

و در آخرین فراز از بشارت مزبور آمده است: «جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایى که دریا را مى پوشاند»، این مطلب نشانگر این واقعیّت است که در عهد با سعادت آن موعود آسمانى چنان تحوّل عظیم علمى و فرهنگى به وجود مى آید که همه مردمان به خداى یگانه ایمان مى آورند. درهاى رشته هاى گوناگون علوم و دانش به روى انسانها گشوده مى شود، سطح معلومات بشرى بالا مى رود، راهى را که بشریّت در طول تاریخ در هزاران سال پیش به دنبال آن بوده در زمان کوتاه مى پیماید، عقلها کامل و اندیشه ها شکوفا مى گردد، و کوته بینى ها و تنگ نظرى ها از بین مى رود، و انسانها به کمال و بلوغ عقلى و اخلاقى و انسانى مى رسند و به تمام ناکامیها، شکستها، ستمها، نادانیها و بدبختى ها پایان مى دهند، و زندگى شرافتمندانه تازه اى را آغاز مى نمایند.

در بشارت دیگرى نیز در کتاب «اشعیاء» در مورد ظهور قائم آل محمّد(علیه السلام)چنین آمده است:

«و در ایّام آخر واقع خواهد شد . . . جمیع اُمّتها به سوى آن روان خواهند شد . . . او اُمّتها را داورى خواهد نمود، و قومهاى بسیارى را تنبیه خواهد کرد . . . اُمّتى بر اُمّتى شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت».([34])

آنچه از این بشارت فهمیده مى شود این است که پس از قیام شکوهمند مهدى موعود(علیه السلام) جمیع اُمّتها به سوى او روى خواهند آورد. و او همه مردم جهان را از هر رنگ و نژادى که باشند و هر دین و مذهبى که داشته باشند در زیر یک پرچم که دین اسلام و توحید باشد گرد خواهد آورد، و گروه بسیارى را تنبیه خواهد نمود، و در پرتو اجراى عدالتش، و در میان مردم به قضاوت داودى داورى خواهد نمود، و بر اساس حق و واقع قضایا را حل و فصل خواهد کرد، که سراسر گیتى را فرا خواهد گرفت دیگر اُمّتى بر اُمّتى شمشیر نخواهد کشید، و بار دیگر جنگ و خونریزى و ناامنى بر جهان حکمفرما نخواهد بود، و همه مردمان در صلح، صفا، صمیمیّت و آسایش و آرامش در کنار هم زندگى خواهند نمود.

در فرازى از بشارت هاى کتاب اشعیا آمده که در زمان آن حضرت، عدالت اجتماعى برقرار خواهد گردید و امنیّت عمومى به وجود خواهد آمد به گونه اى که مردم در صلح و صفا و صمیمیّت زندگى کنند و بهایم با هم سازش نمایند و در کنار هم با آسودگى بیاسایند:

«آنگاه انصاف در بیابان ساکن خواهد شد، و عدالت در بوستان مقیم خواهد گردید. و عمل عدالت، سلامتى و نتیجه عدالت، آرامى و اطمینان خاطر خواهد بود تا ابد الآباد. و قوم من در مسکن سلامتى و در مساکن مطمئن و در منزلهاى آرامى ساکن خواهند شد».([35])

در فراز دیگرى از بشارت هاى کتاب اشعیاى نبى آمده که در آن زمان، بساط ظلم و ستم برچیده خواهد شد، و عدالت گسترش خواهد یافت، و فقر اقتصادى از میان خواهد رفت و نیازمندیهاى مادى و معنوى مردم تأمین خواهد گردید، و همگان به اخلاق حمیده اسلامى آراسته خواهند شد، و پرده هاى ظلمت و تاریکى به کنار خواهد رفت، و مردمان در ناز و نعمت زندگى خواهند کرد:

«برگزیدگان من، از عمل دستهاى خود تمتّع خواهند برد، زحمت بیجا نخواهند کشید، اولاد به جهت اضطراب نخواهند زایید; زیرا که اولاد برکت یافتگان خداوند هستند و ذریّت ایشان با ایشان اند. و قبل از آن که بخوانند من جواب خواهم داد، و پیش از آن که سخن گویند من خواهم شنید. گرگ و برّه با هم خواهند چرید، و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و خوراک مار خاک خواهد بود، خداوند مى گوید که در تمامى کوه مقدّس من، ضرر نخواهند رسانید و فساد نخواهند کرد».([36])

ج) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب بوئیل نبى

در کتاب بوئیل نبى که از پیامبران پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) و نزول حضرت عیسى(علیه السلام) و محاکمه اسرائیل در آن روز سرنوشت ساز، چنین آمده است:

«آن گاه جمیع امّت ها را جمع کرده به وادى «یهوشافاظ»([37])فرود خواهم آورد و در آن جا با ایشان درباره قوم خود و میراث خویش، اسرائیل ]را[ محاکمه خواهم نمود، زیرا که ایشان را در میان امّت ها پراکنده ساخته و زمین مرا تقسیم نموده اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسرى در عوض فاحشه داده و دخترى به شراب فروخته اند تا بنوشند».([38])

و در جاى دیگر از همین کتاب چنین آمده است:

«اى همه اُمّتها ! بشتابید و بیایید و از هر طرف جمع شوید اى خداوند شجاعان ! خود را به آنجا فرود آور. اُمّتها بر انگیخته شوند. به «وادى یهوشافاظ» بر آیند; زیرا که من در آنجا خواهم نشست تا بر همه اُمّتهایى که به اطراف آن هستند داورى نمایم».([39])

و در همین زمینه در کتاب «عاموس نبى» آمده است که مى گوید:

«بنابر این، اى اسرائیل ! به این طور با تو عمل خواهم نمود، و چون که به این طور با تو عمل خواهم نمود پس اى اسرائیل ! خویشتن را مهیّا ساز تا با خداى خود ملاقات نمایى».([40])

این فرازها ـ همچنان که ملاحظه مى شود ـ از نزول حضرت عیسى(علیه السلام) و داورى آن حضرت در «یوم الله ظهور» خبر مى دهند.

و در همین رابطه، در کتاب «هوشیع نبى» در مورد بازگشت حضرت عیسى (علیه السلام)خطاب به قوم یهود آمده است:

«و من براى افرایم([41]) مثل شیر و براى خاندان یهودا ([42])مانند شیر ژیان خواهم بود. من خودم خواهم درید و رفته خواهم ربود و رهاننده نخواهد بود.

من روانه شده به مکان خود خواهم برگشت تا ایشان به عصیان خود اعتراف نموده روى مرا بطلبند، در تنگى خود صبح زود مرا خواهند طلبید».([43])

د) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «زکریاى نبى»

در کتاب زکریاى نبى ـ که یکى از پیامبران بزرگ بنى اسرائیل و از انبیاى پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجى عالم چنین آمده است:

«اینک روز خداوند مى آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع اُمّتها را به ضدّ اورشلیم براى جنگ جمع خواهم کرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بى عصمت خواهند کرد، و نصف اهل شهر به اسیرى خواهند رفت، و بقیّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.

و خداوند بیرون آمده با آن قومها مقاتله خواهد نمود چنان که در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پایهاى او بر کوه زیتون که از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود . . . و یَهْوه (خدا) بر تمامى زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یَهْوة واحد خواهد بود و اسم او واحد».([44])

در اینجا لازم است این نکته را توضیح دهیم که در کتب عهدین (یعنى تورات و انجیل) کلمه «خداوند» بیشتر در مورد حضرت عیسى(علیه السلام) به کار مى رود، که در اینجا نیز چنین شده است. و جالب این که در این فراز بشارت که از تورات نقل کردیم، محل فرود آمدن حضرت عیسى و یوم الله بودن آن روز و جهانى شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامى مطابقت دارد.

البته باید توجّه داشت که طبق آیات کریمه قرآن مجید، مضمون این پیشگوییها یکبار در دوران گذشته در زمان بخت النصر انجام گرفته و یکبار دیگر طبق وعده هاى صریح قرآن کریم و نویدهاى ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) در «یوم الله ظهور»، انجام خواهد گرفت، و نخستین قبله مسلمانان براى همیشه از اشغال یهودیان رهایى خواهد یافت و در تمامى جهان خداى یکتا را پرستش خواهد نمود، و در تمامى نقاط زمین نداى دلنواز وحدت به گوش خواهد رسید.

به هر حال، آنچه در این فراز در مورد سرنوشت یهودیان مغرور آمده است دقیقاً با روایات اسلامى منطبق است; زیرا از احادیث چنین استفاده مى شود که ملّت یهود به علّت طغیان و سرکشى و فسادى که در زمین ایجاد مى کنند سرانجام تار و مار خواهند شد به گونه اى که حتّى یک نفر یهودى هم در فلسطین باقى نخواهد ماند.

اینک براى آن که به سرنوشت شوم و ذلّت بارى که طبق وعده الهى در انتظار قوم یهود و غدّه سرطانى اسرائیل غاصب است واقف شویم به برخى از روایاتى که در زمینه طغیان و سرکشى قوم یهود، و هلاکت و نابودى آنها در «بیت المقدس» وارد شده، اشاره مى کنیم:

سرنوشت یهودیان مغرور

ابن کثیر دمشقى در کتاب «البدایة و النهایة» در باره درگیرى مسلمانان با یهود و این که این درگیرى هر روز شدید و شدیدتر خواهد شد تا جایى که به پیروزى مسلمین و نابودى یهود منجر شود، در حدیثى از پیغمبر اکرم نقل کرده است که فرمود:

«لا تقوم السّاعة حتّى یقاتل المسلمون الیهود، فیقتلهم المسلمون حتّى یختبئ الیهودی من وراء الحجر و الشجر فیقول الحجر ـ أو الشجر ـ : یا مسلم ! یا عبدالله! هذا الیهودی من خلفی، فتعال فاقتله، إلاّ الغرقد، فإنّه شجر الیهود».([45])

«قیامت بر پا نمى شود تا این که مسلمانان با یهود به مبارزه برخیزند و آنها را بکشند تا جایى که اگر یک نفر یهودى در پشت سنگ یا درختى پنهان شود، آن سنگ یا درخت ـ به قدرت خداى تعالى به زبان آمده ـ بگوید: اى مسلمان ! اى بنده خدا ! این که خود را پنهان کرده است یهودى است، بیا او را به قتل برسان. مگر درخت «غرقد» که درخت یهود است و از معرفى یهودى خوددارى مى کند».

اخراج یهود از سرزمینهاى اسلامى

علاّمه مجلسى ـ اعلى الله مقامه ـ در کتاب نفیس «بحار الانوار» در باب رجعت، در این مورد که یهود و نصارى از سرزمینهاى اسلامى اخراج خواهند شد در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام)چنین نقل کرده است:

«عن عبایة الأسدى قال: سمعت أمیرالمؤمنین(علیه السلام) و هو متّکِئ و أنا قائم علیه: لأبنین بمصر منبراً منیراً، و لأنقضنّ دمشق حجراً حجراً، و لأخرجنّ الیهود و النّصارى من کلّ کور العرب، و لأسوقنّ العرب بعصای هذه.

قال: قلت له: یا أمیر المؤمنین! کأنّک تخبر أنّک تحیى بعد ما تموت!

فقال: هیهات یا عبایة ! ذهبت فی غیر مذهب، یفعله رجل منّی».([46])

«عبایه اسدى گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) تکیه داده بود و من بالاى سر آن حضرت ایستاده بودم، در این هنگام شنیدم که فرمود: من در آینده در مصر منبرى روشنى بخش بنیان خواهم نمود، و دمشق را ویران خواهم نمود، و یهود و نصارى را از سرزمینهاى عرب بیرون خواهم راند، و عرب را با این عصاى خود ـ به طرف حق ـ سوق خواهم داد.

عبایه مى گوید: من عرض کردم: یا امیر المؤمنین! گویى شما خبر مى دهید که بعد از مردن بار دیگر زنده مى شوید و این کارها را انجام مى دهید!

فرمود: هیهات اى عبایة ! مقصود من از این سخنان آن گونه که تو خیال کردى نیست; مردى از دودمان من اینها را انجام خواهد داد».

از جمله آخر این حدیث که حضرت فرموده است: «این کارها را مردى از دودمان من انجام خواهد داد»، استفاده مى شود که مقصود از او شخص امام قائم و حجّت منتظر(علیه السلام) است.

صهیونیسم و تشکیل دولتى به نام اسرائیل

نویسنده کتاب «عقائد الامامیّه» در مورد قیام یهود در خاور میانه و تشکیل دولتى به نام «اسرائیل» در سرزمین فلسطین، و بالاخره متلاشى شدن حکومت آنان، با شرکت اعراب و مسلمین به کمک یکدیگر، و به ویژه ارتش نیرومندى که از طریق عراق براى سرکوبى یهود عازم فلسطین مى شود. در حدیث بسیار جامع و جالبى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) چنین نقل کرده است:

«قال أمیر المؤمنین(علیه السلام): وستأتی الیهود من الغرب لإنشاء دولتهم بفلسطین.

قال النّاس: یا أبا الحسن! أنّى تکون العرب؟

أجاب(علیه السلام): أنذاک تکون مفکّکة القوى، مفکّکة العرى، غیر متکاتفة وغیر مترادفة.

ثمّ سئل(علیه السلام): أیطول هذا البلاء؟

قال: لا، حتّى إذا أطلقت العرب أعنّتها ورجعت إلیها عوازم أحلامها، عندئذ یفتح على یدهم فلسطین، و تخرج العرب ظافرة و موحّدة، وستأتی النجدة من العراق، کتب على رایاتها القوّة، و تشترک العرب والإسلام کافّة لتخلّص فلسطین، معرکة و أیّ معرکة فى جلّ البحر، تخوض النّاس فی الدماء و یمشی الجریح على القتیل.

ثمّ قال(علیه السلام): و ستفعل العرب ثلاثاً، وفی الرابعة یعلم الله ما فی نفوسهم من الثبات والإیمان، فیرفرف على رؤوسهم النصر.

ثمّ قال: وأیم الله یذبحون ذبح النّعاج حتّى لا یبقى یهودیّ فی فلسطین».([47])

«امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: یهود براى تشکیل دولت خود در فلسطین، از غرب ـ به منطقه عربى خاور میانه ـ خواهند آمد.

عرضه داشتند: یا اباالحسن! پس عربها در آن موقع کجا خواهند بود؟

فرمود: در آن زمان عربها نیروهایشان از هم پاشیده و ارتباط آنها از هم گسیخته، و متّحد و هماهنگ نیستند.

از آن حضرت سئوال شد: آیا این بلا و گرفتارى طولانى خواهد بود؟

فرمود: نه، تا زمانى که عربها زمام اُمور خودشان را از نفوذ دیگران رها ساخته و تصمیمهاى جدّى آنان دوباره تجدید شود آنگاه سرزمین فلسطین به دست آنها فتح خواهد شد، و عربها پیروز و متّحد خواهند گردید، ونیروهاى کمکى از ـ طریق ـ سرزمین عراق به آنان خواهد رسید که بر روى پرچمهایشان نوشته شده: «القوّة»([48]) و عربها و سایر مسلمانان همگى مشترکاً براى نجات فلسطین قیام خواهند کرد ـ و با یهودیان خواهند جنگید ـ و چه جنگ بسیار سختى که در وقت مقابله با یکدیگر در بخش عظیمى از دریا روى خواهد داد که در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روى اجساد کشته ها عبور کنند.

آنگاه فرمود: و عربها سه بار با یهود مى جنگند، و در مرحله چهارم که خداوند ثبات قدم و ایمان و صداقت آنها را دانست هماى پیروزى بر سرشان سایه مى افکند.

بعد از آن فرمود: به خداى بزرگ سوگند که یهودیان مانند گوسفند کشته مى شوند تا جایى که حتّى یک نفر یهودى هم در فلسطین باقى نخواهد ماند».

هـ) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «حزقیال نبى»

در این کتاب در مورد ظهور حضرت حجّت بن الحسن العسکرى(علیهما السلام) و سرنوشت رژیم اسرائیل و جهانى شدن آیین توحید، و اجراى احکام و حدود الهى در آن عصر درخشان، چنین آمده است:

«. . . و امّا تو اى پسر انسان! خداوند یَهْوَه چنین مى فرماید: که به هر جنس مرغان و به همه حیوانات صحرا بگو: جمع شوید و بیایید و نزد قربانى من که آن را براى شما ذبح مى نمایم فراهم آیید. قربانى عظیمى که بر کوههاى اسرائیل، تا گوشت بخورید و خون بنوشید.

و خداوند یَهْوَه مى گوید: که بر سفره من از اسبان و سواران و جبّاران و همه مردان جنگى سیر خواهید شد. و من جلال خود را در میان اُمّتها قرار خواهم داد و جمیع اُمّتها داورى مرا که آن را اجرا خواهم داشت و دست مرا که برایشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود. و خاندان اسرائیل از آن روز و بعد، خواهند دانست که یَهْوَه خداى ایشان، من هستم. و اُمّتها خواهند دانست که خاندان اسرائیل به سبب گناه خودشان جلاى وطن گردیدند; زیرا که به من خیانت ورزیدند».([49])

باید توجّه داشت که منظور از «پسر انسان» مانند کلمه «مسیح»، حضرت عیسى(علیه السلام)نیست; بلکه مراد از آن، حضرت مهدى(علیه السلام)است، زیرا در انجیل بیش از 80 بار کلمه «پسر انسان» آمده است که تنها در 30 مورد آن حضرت مسیح (علیه السلام)اراده شده است.([50])

و) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب حجّى نبى

در این کتاب نیز که یکى از کتابهاى انبیاى پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت «بقیة الله»(علیه السلام) بدین گونه آمده است:

«یَهْوَه صبایوت چنین مى گوید: یک دفعه دیگر ـ و آن نیز بعد از اندک زمانى ـ آسمانها و زمین و دریا و خشکى را متزلزل خواهم ساخت، و تمامى اُمّتها را متزلزل خواهم ساخت، و فضیلت جمیع اُمّتها خواهد آمد . . . این خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت . . . جلال آخر این خانه از جلال نخستینش عظیمتر خواهد بود، و در این مکان سلامتى را خواهم بخشید».([51])

ز) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «صفیناى نبى»

در این کتاب که یکى از کتب انبیاى پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت ولى عصر(علیه السلام) چنین آمده است:

«. . . خداوند در اندرونش عادل است و بى انصافى نمى نماید. هر بامداد حکم خود را روشن مى سازد و کوتاهى نمى کند، امّا مرد ظالم حیا را نمى داند. اُمّتها را منقطع ساخته ام که برجهاى ایشان خراب شده است و کوچه هاى ایشان را چنان ویران کرده ام که عبور کننده نباشد. شهرهاى ایشان چنان منهدم گردیده است که نه انسانى و نه ساکنى باقى مانده است. و گفتم: کاشکه از من مى ترسیدى و تأدیب را مى پذیرفتى . . .

بنابر این، خداوند مى گوید: براى من منتظر باشید تا روزى که به جهت غارت برخیزم; زیرا که قصد من این است که اُمّتها را جمع نمایم و ممالک را فراهم آورم تا غضب خود و تمامى حدّت خشم خویش را بر ایشان بریزم، زیرا که تمامى جهان به آتش غیرت من سوخته خواهد شد; زیرا که در آن زمان، زبان پاک به اُمّتها باز خواهم داد تا جمیع ایشان اسم یهوه ـ خدا ـ را بخوانند و به یک دل او را عبادت نمایند».([52])

ح) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «دانیال نبى»

در کتاب دانیال نبى نیز بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) مطابق بشارات انبیاى گذشته، چنین آمده است:

«. . . امیر عظیمى که براى پسران قوم تو ایستاده قائم است، خواهد برخاست. و چنان زمان تنگى خواهد شد که از حینى که اُمّتى به وجود آمده است تا امروز نبوده، و در آن زمان هر یک از قوم تو، که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهد شد. و بسیارى از آنانى که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد، امّا اینان به جهت حیات جاودانى و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانى. و حکیمان مثل روشنایى افلاک خواهند درخشید، و آنانى که بسیارى را به راه عدالت رهبرى مى نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الآباد.

امّا تو اى دانیال ! کلام رامخفى دار و کتاب راتا زمان آخر مهر کن. بسیارى به سرعت تردّد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید ... خوشا به حال آن که انتظار کشد».([53])

در این بشارت نکات چندى وجود دارد که برخى از آنها را به طور اختصار توضیح مى دهیم:

1 ـ شخص مورد بشارت که در نخستین فراز بشارت مزبور به عنوان «ایستاده» از او تعبیر شده است، قائم آل محمّد(علیهم السلام) است که بزرگترین نماینده انبیاى الهى است، و دعوت تمام پیامبران خدا را یکجا در حکومت حقّه خود آشکار ساخته، آیین الهى را بر سرتاسر کره خاکى حکم فرما مى نماید.

2 ـ منظور از «زمان تنگى»، زمان بیدادگریها، سختیها، فشارها، ظلم و ستم هایى است که قبل از ظهور آن حضرت در سراسر جهان پیدا مى شود، چنان که در روایات اسلامى آمده است: «یَمْلاَُ الأرضَ قِسطاً و عَدلا کَما مُلِئت جوراً و ظلماً».

3 ـ منظور از: «آنانى که در خاک زمین خوابیده اند»، گروهى از اموات مى باشند که در دولت با سعادت حضرت مهدى(علیه السلام) زنده مى شوند، و برخى از آنان از یاران آن حضرت مى گردند و در رکاب حضرتش مى جنگند و برخى دیگر به سزاى اعمال ناشایست خود مى رسند.

در این زمینه، روایات بسیارى از ائمّه معصومین(علیهم السلام) رسیده است که ما به جهت اختصار از ذکر آنها خوددارى مى نماییم، و طالبین مى توانند به کتابهاى مربوطه که در مورد «رجعت» نگاشته شده، مراجعه فرمایند.

بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «انجیل»

بر اساس بشارات فراوانى که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(علیه السلام)به دنبال قیام حضرت قائم (علیه السلام)در «فلسطین» آشکار خواهد شد و به یارى آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وى تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامى حضرت مهدى(علیه السلام)گردند. از این رو، در آخرین روزهاى زندگى ـ و شاید در طول دوران حیات ـ به یاران و شاگردان خود توصیه ها و سفارشهاى اکیدى در باره بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیدارى و هوشیارى و آمادگى فرموده است که ما به جهت اثبات این مدّعا و بیدارى مسلمانان قسمتى از آنها را در اینجا مى آوریم.

اینک متن برخى از آن بشارات که در انجیل آمده است:

الف) انجیل متّى

«پس عیسى از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارتهاى هیکل را بدو نشان دهند. عیسى ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمى بینید؟ هر آینه به شما مى گویم: در اینجا سنگى بر سنگى گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود. و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وى آمده گفتند: به ما بگو که این اُمور کى واقع مى شود؟ و نشان آمدن تو و انقضاى عالم چیست؟

عیسى در جواب ایشان گفت: زنهار کسى شما راگمراه نکند. ز آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیارى را گمراه خواهند کرد. و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید; زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومى با قومى و مملکتى با مملکتى مقاومت خواهند نمود و قحطى ها و وباها و زلزله ها در جایها پدید آید . . .

آنگاه اگر کسى به شما گوید: اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است باور مکنید; زیرا که مسیحان کاذب و انبیاى کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودى برگزیدگان را نیز گمراه کردندى. اینک شما را پیش خبر دادم.

پس اگر شما را گویند: اینک در صحراست بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور مکنید; زیرا همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مى شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد . . .

و فوراً بعد از مصیبت آن ایّام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوّتهاى افلاک متزلزل گردد. آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنى کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهاى آسمان با قوّت و جلال عظیم مى آید . . .

پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید که چون شاخه اش نازک شده برگها مى آورد مى فهمید که تابستان نزدیک است. همچنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید که نزدیک ـ بلکه بر در ـ است. هر آینه به شما مى گویم . . .

آسمان و زمین زایل خواهد شد; لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

امّا از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتّى ملائکه آسمان جز پدر من و بس; لیکن چنان که ایّام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود . . .

پس بیدار باشید; زیرا که نمى دانید در کدام ساعت خداوند شما مى آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه مى دانست در چه پاس از شب دزد مى آید، بیدار مى ماند و نمى گذاشت که به خانه اش نقب زند.

لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى آید پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معیّن خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامى که چون آقایش آید او را در چنین کار مشغول یابد».([54])

«امّا چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدّس خویش آید آنگاه بر کرسى جلال خود خواهد نشست. و جمیع امّتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا مى کند به قسمى که شبان میش ها را از بزها جدا مى کند و میش ها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیایید اى برکت یافتگان از پدر من ! و ملکوتى را که از ابتداى عالم براى شما آماده شده است، به میراث گیرید».([55])

«عیسى ایشان را گفت: هر آینه به شما مى گویم: شما که مرا متابعت نموده اید، در معاد وقتى که پسر انسان بر کرسى جلال خود نشیند، شما نیز به دوازده کرسى نشسته، بر دوازده سبط اسرائیل داورى خواهید نمود. و هر که به خاطر اسم من خانه ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمینها را ترک کرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانى خواهد گشت».([56])

ب) انجیل مَرْقُس

«و چون او ـ عیسى ـ از هیکل بیرون مى رفت یکى از شاگردانش بدو گفت: اى استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارتها است!

عیسى در جواب وى گفت: آیا این عمارتهاى عظیمه را مى نگرى. بدان که سنگى بر سنگى گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود.

و چون او بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود ... از وى پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کى واقع مى شود؟ و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟

آنگاه عیسى در جواب ایشان سخن آغاز کرد که: زنهار کسى شما را گمراه نکند. زیرا که بسیارى به نام من آمده خواهند گفت که: من هستم، و بسیارى را گمراه خواهند نمود. امّا چون جنگها و اخبار جنگها را بشنوید مضطرب مشوید; زیرا که وقوع این حوادث ضرورى است. لیکن انتها هنوز نیست. زیرا که اُمّتى بر اُمّتى و مملکتى بر مملکتى خواهند بر خاست، و زلزله ها در جایها حادث خواهد شد و قحطى ها و اغتشاشها پدید مى آید، و اینها ابتداى دردهاى زه مى باشد. لیکن شما از براى خود احتیاط کنید . . .

ولى از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شده دعا کنید، زیرا نمى دانید که آن وقت کى مى شود.

مثل کسى که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یکى را به شغلى خاصّ مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمى دانید که در چه وقت صاحب خانه مى آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. امّا آنچه به شما مى گویم به همه مى گویم بیدار باشید !».([57])

ج) انجیل لوقا

«کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند، که چه وقت از عروسى مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بى درنگ براى او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقاى ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . . . پس شما نیز مستعد باشید; زیرا در ساعتى که گمان نمى برید پسر انسان مى آید».([58])

«و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین، تنگى و حیرت از براى اُمّتها روى خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعى که بر ربع مسکون ظاهر مى شود، زیرا قوّت آسمان متزلزل خواهد شد. و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر، ابرى سوار شده با قوّت و جلال عظیم مى آید».([59])

همان گونه که قبلا توضیح دادیم مقصود از «پسر انسان» حضرت مسیح(علیه السلام)نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاکس آمریکایى در «قاموس کتاب مقدّس» این عبارت 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیساى مسیح(علیه السلام) قابل تطبیق است». و امّا 50 مورد دیگر از نجات دهنده اى سخن مى گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسى(علیه السلام) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند ـ تبارک و تعالى ـ کسى اطّلاع ندارد، و او کسى جز حضرت مهدى(علیه السلام) آخرین حجّت خدا نخواهد بود.

هـ) انجیل یُوحَنّا

«و بدو قدرت بخشیده است که داورى هم بکند; زیرا که پسر انسان است. و از این تعجّب مکنید، زیرا ساعتى مى آید که در آن جمیع کسانى که در قبور مى باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد براى قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داورى».([60])

مکاشفه یُوحَنّا

«و علامتى عظیم در آسمان ظاهر شد. زنى که آفتاب را در بر دارد و ماه زیر پایهایش و بر سرش تاجى از دوازده ستاره است. و آبستن بوده، از درد زه و عذاب زاییدن فریاد بر مى آورد.

و علامتى دیگر در آسمان پدید آمد که اینک اژدهاى بزرگ آتش گون که او را هفت سرو ده شاخ بود و بر سرهایش هفت افسر. و دمش ثلث ستارگان آسمان را کشیده آنها را بر زمین ریخت و اژدها پیش آن زن ـ که مى زایید ـ بایستاد تا چون بزاید فرزند او را ببلعد. پس پسر نرینه را زایید که همه اُمّتهاى زمین را به عصاى آهنین حکم رانى خواهد کرد، و فرزندش به نزد خدا و تخت او ربوده شد . . .

و در آسمان جنگ شد. میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگ کردند و اژدها و فرشتگانش جنگ کردند. ولى غلبه نیافتند، بلکه جاى ایشان دیگر در آسمان یافت نشد. و اژدهاى بزرگ انداخته شد، یعنى آن مار قدیمى که به ابلیس و شیطان مُسمّى است که تمام ربع مسکون را مى فریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وى انداخته شدند».([61])

مفسّرین انجیل در مورد آیات فوق مى گویند: شخص مورد بشارت در این آیات تاکنون قدم به عرصه وجود ننهاده و تفسیر روشن و معنى واضح آنها نیز موکول به زمان آینده و نامعیّنى است که وى ظاهر گردد.

ولى با اندکى دقّت و تأمّل در آیات فوق این نتیجه به دست مى آید که شخص مورد بشارت در مکاشفه یاد شده، بزرگترین مولود جهان انسانیّت، و شخص ممتاز و بى نظیرى است که به منظور ایجاد حکومت حقّه الهیّه و بر افکندن بنیاد اهریمنان، به ناچار مدّتى از انظار مردمان غایب خواهد گردید، و خداوند عالم آن یگانه مظهر نور الهى و منجى انسانیّت را از دیدگان اشرار و شیاطین جنّى و انسى مخفى و مستور نگه خواهد داشت تا در یک زمان نامعلومى ـ آنگاه که خواست خداوند است ـ از پشت پرده غیبت ظاهر شده، با «عصاى آهنین» بر بشریّت حکومت کند.

در قسمت دیگرى از مکاشفه یوحنّاى لاهوتى بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)چنین آمده است:

«و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبى سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داورى و جنگ مى نماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهاى بسیار و اسمى مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمى داند و جامه خون آلود ـ سرخ ـ در بر دارد و نام او را کلمه خدا مى خوانند. ولشکرهایى که در آسمانند بر اسبهاى سفید، و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او مى آمدند. و از دهانش شمشیرى تیز بیرون مى آید تا به آن اُمّتها را بزند و آنها را به عصاى آهنین حکمرانى خواهد نمود . . . و دیدم فرشته را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامى مرغانى را که در آسمان پرواز مى کنند ندا کرده مى گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران . . .»([62])

با نظرى دقیق و اجمالى در تمام احادیثى که در مورد ظهور یکتا بازمانده حجج الهى وارده شده است مى توان گفت: همه فرازهاى بالا در احادیث اسلامى آمده است.

و) رساله پولس به رومیان

«زیرا یقین مى دانم که دردهاى زمان حاضر نسبت به آن جلالى که در ما ظاهر خواهد شد، هیچ است».([63])

«. . . و آن که براى حکمرانى اُمّتها مبعوث شود، امید اُمّتها بر وى خواهد بود».([64])

این تعبیر هم تعبیر دقیقى است که در احادیث اسلامى آمده است، و جالب توجّه این که: همان گونه که در بشارات تورات تذکّر دادیم در ترجمه عربى انجیل با تعبیر «قائم» آمده است، و تعبیر «حکمرانى اُمّتها» و «امید اُمّتها» جالب توجّه است.

«زیرا این را به شما از کلام خدا مى گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقى باشیم بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست; زیرا خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد، و مردگان در مسیح اول خواهند بر خاست. آنگاه ما که زنده و باقى باشیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود».([65])

به طورى که خوانندگان عزیز ملاحظه مى کنند این فراز از عهد جدید با روایات اسلامى وجوه مشترک فراوانى دارد که از آن جمله است:

1 ـ نزول حضرت عیسى(علیه السلام)

2 ـ صیحه آسمانى.

3 ـ زنده شدن گروهى از افراد صالح.

4 ـ آمدن او بر فراز ابر.

5 ـ ربوده شدن یاران حضرت ولى عصر(علیه السلام) از محرابها و رختخوابهاى خود، و انتقال یافتن آنها بر فراز ابرها، همه این موارد در احادیث اسلامى آمده، و با این فقرات انجیل دقیقاً منطبق است.

فراز دیگر از اناجیل را «عبدالله بن سلیمان» نقل کرده است که بسیار جالب است. او مى گوید:

من در اناجیل خواندم که خداوند به عیسى(علیه السلام) فرمود: «من تو را به سوى خود بالا مى برم، سپس تو را در آخر زمان فرو مى فرستم تا از اُمّت این پیامبر شگفتیها ببینى، و آنها را در کشتن دجّال یارى دهى، تو را در وقت نماز مى فرستم، تا با آنها نماز بخوانى که آنها اُمّت مرحومه هستند».([66])

بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در منابع «زرتشتیان»

در منابع زرتشتیان تصریحات زیادى به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) شده است که قسمتى از آنها را در اینجا مى آوریم:

1 ـ در کتاب «زند» که از کتب مقدّسه زرتشتیان است در باره انقراض اشرار و وراثت «صلحا» که پس از درهم شکستن شوکت جبّاران و بیدادگران، زمام اُمور جامعه بشرى را به دست خواهند گرفت، چنین مى گوید:

«لشکر اهریمنان با ایزدان دایم در روى خاکدان محاربه و کشمکش دارند، و غالباً پیروزى با اهریمنان باشد، امّا نه به طورى که بتوانند ایزدان را محو و منقرض سازند; چه، در هنگام تنگى از جانب اورمزد که خداى آسمان است به ایزدان که فرزندان اویند یارى مى رسد و محاربه ایشان نه هزار سال طول مى کشد، آنگاه فیروزى بزرگ از طرف ایزدان مى شود و اهریمنان را منقرض مى سازند، و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند، و بعد از پیروزى ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصلى خود رسیده، بنى آدم بر تخت نیکبختى خواهند نشست».([67])

2 ـ در بخش «گاتها» که یکى از بخشهاى چهارگانه «اوستا» است (بندهاى 8 و 9) نویدهائى در مورد ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)و سیطره جهانى آن حضرت که قیام شکوهمند او طبق وعده هاى أنبیاء در آخر الزمان به وقوع خواهد پیوست، چنین آمده است:

«و هنگامى که سزاى این گناهکاران فرا رسد پس آنگاه اى «مزدا» ! کشورت را «بهمن» در پایان برپا کند، از براى کسانى که دروغ را به دستهاى راستى سپرند، و خواستاریم از آنانى باشیم که زندگى تازه کنند».

3 ـ باز در همان بخش «گاتها» تحت عنوان «بامداد روز» نوید ظهور یگانه منجى بشریّت که در پایان جهان خواهد آمد، چنین آمده است:

«کى اى «مزدا» ! بامداد روز فراز آید، جهان دین راستین فرا گیرد، با آموزشهاى فزایش بخش پرخرد رهانندگان، کیانند آنانى که «بهمن» به یاریشان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را بر گزیدم اى أهورا».

نویسنده کتاب «بشارات عهدین» پس از آن که این دو بشارت را از «گاتها» نقل کرده است چنین مى نویسد:

«مترجمِ «گاتها»، در پاورقى، «بهمن» را ـ که در این دو بشارت پرچمدار نهضت آخرین معرفى شده ـ نماینده توانایى و منش نیک و راستى و پارسایى دادار اهور مزدا، تفسیر کرده، و روى این اصل، توضیح این دو فراز از «گاتهاى زرتشت» از این قرار است:

در پایان جهان پیش از رستاخیز عمومى آغاز سزاى گناهکاران است که به دست تواناى نماینده قدرت و راستى و قدس و عدالت الهى ـ به سزاى این جهانى خود خواهند رسید ـ این دولت با سعادت تنها براى کسانى است که دروغ را به دستهاى راستى سپرده، و منش زشت را در بوته فراموشى نهاده اند.

حقّاً آن زمان درخشان بامداد روز است که صبح دولت حقّه الهیّه دمیدن گیرد و دین راستین ـ آیین ابدى آخرین ـ سراسر جهان را فرا گیرد، آیینى که تمامى آموزشهاى پیامبران الهى در آن نمودار است، و آن یگانه نماینده قدرت و عدالت الهى، تمامى آموزشهاى صالح و پسندیده رهبران عالیقدر بشریّت را در سراسر جهان منتشر و عملى سازد.

چنان که روشن است این دو جمله، بشارت از ظهور موعود اسلام حضرت قائم آل محمّد(علیهم السلام) است، گر چه نامى از آن حضرت به میان نیاورده; ولى سلطنت عمومى و عدالت کلّى جهانى که پیشگویى کرده بهترین نشانه آن بزرگمرد الهى است».([68])

4 ـ جاماسب، در کتاب معروف خود «جاماسب نامه» که حوادث گذشته و آینده جهان در آن ثبت شده، و احوالات پادشاهان، انبیا، اوصیا و اولیا را بیان مى کند ضمن مطالبى که از قول زرتشت راجع به پیامبران بازگو مى نماید، در مورد پیامبر گرامى اسلام و دولت جاودانه حضرت مهدى(علیه السلام) و رجعت گروهى از اموات ... چنین مى گوید:

«پیغمبر عرب، آخر پیغمبران باشد که در میان کوههاى مکّه پیدا شود، و شتر سوار شود، و قوم او شتر سواران خواهند بود، و با بندگان خود چیز خورد، و به روش بندگان نشیند، و او را سایه نباشد و از پشت سر، مثل پیش رو ببیند. و دین او اشرف ادیان باشد، و کتاب او باطل گرداند همه کتابها را، و دولت او تازیک ـ یعنى پادشاهى ـ عجم را بر باد دهد، و دین مجوس و پهلوى را بر طرف کند، و نار سدیر و آتش کده ها را خراب کند، و تمام شود روزگار پیشدادیان و کیانیان و ساسانیان و اشکانیان».

آنگاه در باره ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) چنین مى گوید:

«و از فرزندان دختر آن پیغمبر که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد کسى پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا که مکّه باشد، و دولت او تا به قیامت متّصل باشد، و بعد از پادشاهى او دنیا تمام شود، و آسمان جفت گردد و زمین به آب فرو رود و کوهها برطرف شود، و اهریمن کلان را که ضدّ یزدان و بنده عاصى او باشد بگیرد و در حبس کند و او را بکشد.

و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلایق را به یزدان بخواند، و زنده گرداند خلق را از بدان و نیکان، و نیکان را جزا دهد، و بدان را سزا دهد و بسیارى از خوبان و پیغمبران زنده شوند، و از بدان گیتى و دشمنان خدا و کافران را زنده گرداند، و از پادشاهان اقوام خود را زنده کند که فتنه ها در دین کرده باشند و خوبان بندگان یزدان را کشته باشند، و همه متابعان اهریمن و تبه کاران را بکشد و نام این پادشاه بهرام باشد . . .

و ظهور او در آخر دنیا باشد . . . و خروج او در آن زمان شود که تازیان بر فارسیان غالب شوند، و شهرهاى عمّان خراب شود به دست سلطان تازیک، پس او خروج کند و جنگ کند و دجّال را ... بکشد.

و برود و قسطنطنیّه را بگیرد و علمهاى ایمان و مسلمانى در آنجا برپا کند، و عصاى سرخ شبانان با هودار (که موسى(علیه السلام)باشد) با او باشد، و انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد، و جنّ و انس و دیوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود . . .

و همه جهان را یک دین کند، و دین گبرى و زرتشتى نماند، و پیغمبران خدا و حکیمان و پرى زادان و دیوان و مرغان و همه اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفید رویان در خدمت او باشند . . .»([69])

«جاماسب» در ادبیات ایران و عرب به لقب «فرزانه» و «حکیم» خوانده شده است، و پیش گویى هایى نیز به او نسبت داده اند، و ظاهراً حکیمى ستاره شناس بوده است، و به قول مؤلّف کتاب «حبیب السیر»: وى شاگرد لقمان و برادر «گشتاسب» است، و در علم نجوم مهارت کامل داشته است.

علاّمه دهخدا در کتاب «لغت نامه» راجع به وى مى نویسد:

«نامه اى از او دیده شده که به پارسى قدیم است و نام آن فرهنگ ملوک و اسرار عجم است، و عنوان آن به نام گشتاسب شاه است، و نظرات کواکب را به رمز بیان نموده و مقارنات اختران را طالع وقت نهاده و بر آن زایچه حکم نموده.

گویند: پنج هزار سال از روزگار آینده را باز نموده، از سلاطین و انبیا خبر داده، در آنجا حضرت موسى(علیه السلام) سرخ شبان با هودار و حضرت مسیح(علیه السلام) را پیغمبر خرنشین که او را به نام مادر، باز خوانند. و از حضرت رسول عربى به «مهرآزما» تعبیر کرده، و بعضى سخنان وى موافق روزگار گذشته است و برخى مخالف، والله أعلم بالصواب».([70])

مؤلّف کتاب «بشارات عهدین» پس از آن که بشارتى را از کتاب «جاماسب» نقل مى کند ذیل کلمه جاماسب در پاورقى چنین مى نویسد:

«صاحبان سِیَر و تواریخ مى نویسند: ظهور جاماسب برادر گشتاسب بن سهراب به سال 4996 پس از هبوط ]حضرت[ آدم(علیه السلام) بوده، وى مدّتى در نزد زرتشت کسب معارف نموده و مدّتى هم شاگرد (چنکرمکهاجه) هندى بوده است.

وى در کتاب «جاماسب نامه» از زمان خود تا پنج هزار سال ]آینده را [پیش بینى نموده و قبرش در خفرک فارس است».([71])

5 ـ باز در کتاب جاماسب، موافق برخى از مضامین بشارات گذشته در مورد دولت با سعادت حضرت مهدى(علیه السلام) و صلح بهائم و برافکندن ریشه ظلم و فساد، و همچنین حکومت واحد جهانى و اجتماع عموم بشریّت بر دین مبین اسلام، و این که حضرت مهدى(علیه السلام)پیرو اسلام و تابع دین جدّش پیامبر اکرم مى باشد، چنین مى گوید:

«مردى بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم، مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بر دین جدّ خویش بود، با سپاه بسیار، روى به ایران نهد و آبادانى کند، و زمین پر داد کند، و از داد وى باشد که گرگ با میش آب خورد.

و مردم بسیار شوند، و عمر دیگر باز، به درازى کشد و باز گردد چنان که مردى بود که او را پنجاه فرزند بود نر و ماده، و کوه و دشت پر از مردم شود، و پر از حیوان شود، و همچون عروسى شود.

و همه کس به دین مهر آزماى (یعنى دین حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)) باز آیند، و جور و آشوب از جهان برخیزد، چنان که فراموش کنند که چون سلاح باید داشتن، و اگر وصف نیکویى آن کنم تلخ گردد این زندگانى که ما بدو اندریم».([72])

6 ـ در «زند و هومن یسن» از ظهور شخصیّت فوق العاده اى بنام «سوشیانس» (نجات دهنده بزرگ) خبر داده و در باره نشانه هاى ظهور وى چنین مى گوید:

«نشانه هاى شگفت انگیزى در آسمان پدید آید که به ظهور منجى جهان دلالت مى کند، و فرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، و به همه دنیا پیام مى فرستند».([73])

آنگاه به مقاومت شریران در برابر او اشاره کرده و نوید مى دهد که سرانجام همگى در برابر او سر تعظیم فرود مى آورند.

7 ـ هنگامى که «گشتاسب» در مورد کیفیت ظهور «سوشیانس» و چگونگى اداره جهان مى پرسد، جاماسب حکیم، شاگرد زرتشت توضیح مى دهد:

«سوشیانس (نجات دهنده بزرگ جهان) دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و همگفتار و همکردار گرداند».([74])

در اینجا لازم است این نکته را یادآور شویم که، اعتقاد به ظهور «سوشیانس» در میان ملّت ایران باستان به اندازه اى رایج بوده است که حتّى در موقع شکستهاى جنگى و فراز و نشیبهاى زندگى با یادآورى ظهور چنین نجات دهنده مقتدرى، خود را از یأس و نا امیدى نجات مى دادند.

شاهد صادق این گفتار این که، در جنگ قادسیّه پس از درگذشت رستم فرّخ زاد، سردار نامى ایران، هنگامى که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانى، با افراد خانواده خود آماده فرار مى شد، بهنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه مدائن، ایوان مجلّل خود را مورد خطاب قرار داده و گفت:

«هان اى ایوان! درود من بر تو باد، من هم اکنون از تو روى برمى تابم تا آنگاه که با یکى از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور او نرسیده است به سوى تو برگردم».

سلیمان دیلمى مى گوید: من به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جمله «یکى از فرزندان خود» از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود:

«او مهدى موعود(علیه السلام) و قائم آل محمّد(علیهم السلام) است که به فرمان خداوند در آخر زمان ظهور مى کند. او ششمین فرزند من، و فرزند دخترى یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او مى باشد».([75])

با توجّه به این که «شاه زنان» معروف به «شهربانو»، مادر امام سجّاد(علیه السلام) ـ بنابر مشهور ـ دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانى است، روشن مى شود که او واقعاً پدر حضرت ولى عصر(علیه السلام) مى باشد.

آنچه تا بدینجا گذشت نمونه هایى از نویدها و بشارتهاى جاوید کتب مقدّسه اهل ادیان بود که همه آنها با مضامین مختلف خود، آمدن یک مصلح بزرگ جهانى را به نام (مهدى موعود(علیه السلام)) در آخر الزّمان نوید داده، و به روشنى گواهى مى دادند که مسأله ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) اختصاص به اسلام ندارد، بلکه از نظر همه اُمّتها و ملّتها یک امر قطعى و مسلّم است که بدون تردید تحقّق خواهد یافت.

آرى ! مطابق وعده هاى انبیا و نویدهاى کتب مقدّسه آسمانى، سرانجام روزى فرا خواهد رسید که نماینده قدرت و قدس و عدالت الهى، آخرین جانشین رسول گرامى بنیانگذار حکومت واحد جهانى مهدى موعود منتظر ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ از پشت پرده غیبت ظهور خواهد فرمود، و با ظهور مبارک آن ولىّ مطلق الهى، همه پرده هاى ظلمت به کنار خواهد رفت، تاریکیها برچیده خواهد شد، از پلیدیها و ناپاکیها اثرى نخواهد ماند، و جهان یکسره نورانى خواهد گشت.

بدان امید که در سایه سار پرچم ظفر بخش او نظاره گر تلألوژمین از پرتو انوار پروردگارش باشیم و دیده بجمال عدل مجسم روشن داریم و خداى را بر تحقق وعده هایش سپاس گوییم - انشاء الله - .

[1] ـ مقدّمه کتاب «مهدى موعود» ترجمه سیزدهم بحار، ص 177، و مهدى انقلابى بزرگ، ص 57، به نقل از کتاب علائم الظهور.

[2] ـ او خواهد آمد، ص 75.

[3] ـ قاموس کتاب مقدّس، ص 806، به نقل از کتاب «او خواهد آمد»، ص 32.

[4] ـ او خواهد آمد، ص 33، به نقل از قاموس مقدس، ص 219.

[5] ـ دیباچه اى بر رهبرى، ص 95 ـ 96.

[6] ـ دیباچه اى بر رهبرى، ص 101 ـ 102.

[7] ـ او خواهد آمد، ص 87 ـ 88.

[8] ـ اسامى مقدس حضرت مهدى(علیه السلام) در کتابهاى مربوطه به تفصیل آمده است، و ما اسامى مذکوره را از این کتابها نقل کرده ایم: النجم الثاقب، ص 31 ـ 70، کتاب یأتی على الناس زمان، ص 708 ـ 711، اقوال الائمه، ج 1، ص 329، او خواهد آمد، ص 64 ـ 70 و الزام الناصب ج 1، ص 481 ـ 491

[9] ـ ناگفته نماند که نامها، کنیه ها و لقبهاى حضرت مهدى(علیه السلام)، در دو کتاب پر محتواى «الزام الناصب»، تألیف مرحوم حائرى یزدى، و کتاب بسیار نفیس «نجم الثاقب» تألیف محدّث نورى ـ طاب ثراه ـ به تفصیل ذکر شده است.

در کتاب «الزام الناصب»، 186 نام، و در کتاب «نجم الثاقب» هم 182 نام براى آن حضرت ذکر گردیده است. کسانى که طالب شرح و معانى الفاظ یاد شده و اسامى مبارک آن حضرت مى باشند، مى توانند به کتاب «نجم الثاقب» از صفحه 31 تا 70 و جلد اوّل کتاب «الزام الناصب» از صفحه 481 تا 491 مراجعه فرمایند.

[10] ـ اوپانیشاد، ترجمه محمّد داراشکوه (از متن سانسکریت) ج 2، ص 637.

[11] ـ دلائل الامامة، ص 244 ـ منتخب الاثر، ص 519 ـ بحار الانوار، ج 52، ص 391، ح 214.

[12] ـ بشارات عهدین، ص 246 ـ علائم الظهور کرمانى، ص 18 ـ لمعات النور فی کیفیة الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم.

[13] ـ جگرنات به لغت سانسکریت نام بتى است که هندوها آن را مظهر خدا مى دانند.

[14] ـ علائم الظهور کرمانى ص 17; لمعات شیرازى، ج 1، ص 18 ; نور الانوار، نور هفتم ; بشارات عهدین، ص 246 به نقل از کتاب زبدة المعارف، ذخیرة الالباب و تذکرة الاولیاء.

[15] ـ بشارات عهدین، ص 272 ـ علائم الظهور کرمانى، ص 18.

[16] ـ بشارات عهدین، ص 245; او خواهد آمد، ص 66; علائم الظهور کرمانى، ص 18.

[17] ـ سوره اسراء، آیه 33، جهت اطلاع بیشتر به کتاب المحجّة ص 127 ـ 129 مراجعه فرمایید.

[18] ـ بحار الانوار، ج 52، ص 191، ح 24 ; بشارة الاسلام، ص 99 ; و منتخب الاثر، ص 292.

[19] ـ ممتاطا: در زبان هندى به معنى «محمّد» است.

[20] ـ علائم الظهور کرمانى، ص 18 ـ او خواهد آمد، ص 80.

[21] ـ بحار الانوار، ج 6، ص 306 از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و ج 52، ص 254 از امام صادق(علیه السلام) ـ کافى، ج 8، ص 36، 42 ـ مهدى موعود، ص 1036، 1045 و بسیارى از منابع دیگر از تفسیر و حدیث.

[22] ـ او خواهد آمد، ص 65 به نقل از کتاب ریگ ودا، ماندالاى 4 و 16 و 24.

[23] ـ بشارات عهدین ، ص 242 ـ علائم الظهور کرمانى، ص 17 ـ او خواهد آمد ص 65.

[24] ـ بحار الانوار ،ج 52، ص 312.

[25] ـ بحار الانوار، ج 52، ص 321.

[26] ـ سوره انبیاء، آیه 105.

[27] ـ عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهاى 9 ـ 38.

[28] ـ همان، مزمور 96، بندهاى 10 ـ 13، ص 1247، کتاب مقدّس.

[29] ـ عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 72، بندهاى 1 ـ 2، به نقل از بشارات عهدین، ص 248 و أنیس الاعلام، ج 5، ص 92، 93.

[30] ـ یسىّ به معناى قوى، پدر حضرت داود و نوه «راعوت» است، و به طورى مشهور بود که داود را پسر «یسىّ» مى نامیدند، در صورتى که خود داود شهرت و شخصیت عظیمى داشته و از پیغمبران بزرگ «بنى اسرائیل» بوده است. (قاموس کتاب مقدس).

و اما «راعوت» زنى است از «مؤاب» که سر زمینى است در شرق دریاى لوط، که با «یوغى» وصلت کرد و از او صاحب فرزندى بنام عوید ـ عویبد ـ شد که جدّ حضرت داود(علیه السلام) باشد. (لغت نامه دهخدا، حرف راء، ص 86).

[31] ـ تورات، کتاب اشعیاى نبى، باب 11، پندهاى 1 ـ 10، ص 1548، کتاب مقدّس.

[32] ـ به بشارت دوم، عنوان هفتم، مراجعه فرمایید.

[33] ـ بشارة الاسلام، ص 197، 247، منتخب الأثر، ص 474، مستدرک حاکم، ج 4 ص 514 و بحار الانوار، ج 52، ص 280، ح 6.

[34] ـ تورات، کتاب اشعیاى نبى، باب دوم، بندهاى 2 ـ 4.

[35] ـ کتاب مقدّس، کتاب اشعیاى نبى، ص 1046 باب 32، بندهاى 16 ـ 18

[36] ـ کتاب مقدّس، کتاب اشعیاى نبى، ص 1090، باب 65، بندهاى 23 ـ 25.

[37] ـ وادى یهوشافاظ، نام صحرایى در نزدیکى بیت المقدّس است که اکنون وادى «قدرون» نامیده مى شود. (لغت نامه دهخدا، حرف قاف، قدرون، ص 177).

[38] ـ کتاب مقدّس، کتاب بوئیل نبى، ص 1327، باب 3، بندهاى 2 و 3.

[39] ـ کتاب مقدّس، کتاب بوئیل نبى، ص 1328، باب 3، بندهاى 12 و 13.

[40] ـ کتاب مقدّس، کتاب عاموس نبى، ص 1333، باب 4، بندهاى 12 و 13.

[41] ـ افرایم: نام پسر دوم حضرت یوسف(علیه السلام) است.

[42] ـ یهودا: نام پسر یعقوب و برادر بزرگ یوسف از مادر دیگر به نام لیا ـ لایالیا ـ است، که حضرت داود و ملوک بنى اسرائیل و حضرت عیسى(علیه السلام) از نسل او مى باشند. (لغت نامه دهخدا، حرف یاء، یهودا).

[43] ـ تورات، کتاب هوشع نبى، ص 1314، باب 5، بندهاى 14 و 15.

[44] ـ همان، کتاب زکریاى نبى، ص 1382، باب 14، بندهاى 1 ـ 10.

[45] ـ البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 1، ص 143.

[46] ـ بحار الانوار، ج 53، ص 59، ح 47 ـ معانى الاخبار، ص 407.

[47] ـ عقائد الامامیّه، ج 1 ص 270.

[48] ـ ظاهراً این کلمه اشاره به همان آیه شریفه: (وَأَعِدُّوُا لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة)مى باشد.

[49] ـ کتاب مقدّس، کتاب حزقیال نبى، ص 1265، باب 39، بند 17 ـ 23.

[50] ـ قاموس کتاب مقدّس، ماده «پسر خواهر»، ص 219.

[51] ـ کتاب مقدّس، کتاب حجّى نبى، ص 1367، باب 2، بندهاى 6 ـ 9.

[52] ـ کتاب مقدّس، کتاب صفیناى نبى، ص 1363، باب 3، بندهاى 5 ـ 9.

[53] ـ کتاب مقدّس، کتاب دانیال نبى، ص 1309، باب دوازدهم، بندهاى 1 ـ 12.

[54] ـ کتاب مقدّس، انجیل متى، ص 41، باب 24، بندهاى 1 ـ 8، 23 ـ 28،29 ـ 37 و 42 ـ 46.

[55] ـ کتاب مقدّس، انجیل متى، ص 44، باب 25، بندهاى 31 ـ 34.

[56] ـ انجیل متى، باب 19، بندهاى 28 و 29.

[57] ـ کتاب مقدّس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهاى 1 ـ 9 و 32 الى 37.

[58] ـ کتاب مقدّس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهاى 35 و 36 و 37 ـ 40.

[59] ـ انجیل لوقا، باب 21، بندهاى 25 ـ 27.

[60] ـ کتاب مقدّس، انجیل یوحنّا، ص 152، باب 5، بندهاى 26 ـ 28.

[61] ـ کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنّا، ص 408، باب 12، بندهاى 1 ـ 5 و 7 ـ 10.

[62] ـ کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنّاى رسول، ص 417، باب 19، بندهاى 11 ـ 18.

[63] ـ رساله پولس رسول به رومیان، ص 252، باب 8، بند 18.

[64] ـ رساله پولس رسول به رومیان، ص 261، باب 15، بند 12.

[65] ـ رساله اول پولس به تسالونیکیان، ص 330، باب 4، بندهاى 15 ـ 17

[66] ـ بحار الانوار، ج 52، ص 181.

[67] ـ بشارات عهدین، ص 237.

[68] ـ بشارات عهدین، استدراکات، بعد از مقدّمه چاپ دوّم، ص 10 و 11.

[69] ـ لمعات النور، ج 1 ص 23 ـ 25.

[70] ـ لغتنامه دهخدا، ص 6469، ستون 1.

[71] ـ بشارات عهدین، ص 243.

[72] ـ بشارات عهدین، ص 258، به نقل از جاماسب نامه.

[73] ـ او خواهد آمد، ص 108.

[74] ـ همان، به نقل از جاماسب نامه، ص 121 و 122.

[75] ـ بحار الأنوار، ج 51 ص 164.
انجیل پیدایش قسمت اول آیه 16 میگوید نور ماه از خودش است اما قران نوح آیه 16 میگوید که نور ماه از خودش نیست کدامش اشتباه است
بابا تورو به هر کی میپرستین جمع کنین این بساطتونو الان اگه دست بذاری رو اسلامو هر دین دیگه ای بشینی موبه مو اینجوری تحقیق کنی باید بی دین بشی.
صد در صد یه دستکاری هایی رو همه کتابا کردن ولی چرا هیچ دینی رو اینجوری از زیر ذره بین نمیگذرونی به جز مسیحیت؟؟؟؟؟
اعتقادات هرکس به خودش محترم دیگه تناقضات انجیل چه صیغه ایه؟؟؟بی طرف یه روز بشین قرآنم تناقضاتشو پیدا کن بذار اگه میگی اسلام و پیامبرش سرتره ببین چه تناقضاتی داره
آقای محترم بالای این پیام شما بر چه اساسی میگی قرآن تحریف شده اگر پیامهای بالاتر را بخوانید میتوانید بفهمید که ما جواب تمام سوالاتی که گفته شده قرآن تحریف هست را داریم....

برای اینکه جواب شما هم بدهیم همین بس که دانشگاه درست نمیودونم بلژیک بود یا نه تحقیق کردن رو قدیمی ترین قرآن در دست خودشون که حدود 1300 سال قدمت دارد و حتی یک کلمه از اون قرآن هم و حتی حروف هم تفاوتی با نمونه امروزی نداشته است .این که دیگه حرف یک مسلمان اروپایی نیست بلکه کار یک دانشگاه مسیحی اروپایی است در حالیکه اسلام بیش از چندین شاخه مانند شیعه و سنی که خود اینها هم به چند دسته تقسیم میشوند اما قرآن این دسته ها هیچ تفاوتی ندارد و هم یکی هستند البته قدیمی ترین قرآن مربوط به 1370 یا 60 سال پیش ایست در حالی که انجیل و تورات فعلی برگرفته از انجیل و تورات 700 سال قبل است و شما نمیتوانید اول و آخر یک کتاب انجیل را به هم متصل کنید چه برسد به اینکه 5 کتاب انجیل را با هم یکی کرد

حالا من نمیدونم دین یا مذهب تو چیه اما ما با انجیل فعلی تا زمانی مشکل داریم که طرفداران مسیحیت میگویند این کتاب از جانب خداست و در این صورت است که ما قدم جلو میزاریم این فقط مربوط به مسیحیان هم نمیشود بلکه تمامی ادیان اعم از یهودیت و بودیسم و.... که این حرف ها را بزنند ما در مقابل آنها می ایستیم


واقعا چه طور میشه چیزی رو که نمیتونی توضیعی براش داشته باشی رو مبنای ایمان خودت بدانی؟ قرن هاست که مسیحیان هنوز نتوانستن جوابی برای توضیح تثلیث که مبنای مسیحیت است پیدا کنند. این دین یا شاخه یا هرچیزی که اسمشو گذاشتین مسیحیت کلمه مسیحیت در تمام کتاب به اصلاح خودتون مقدس وجود ندارد .تا حالا فکر کردی اگه تمامی پیامبران الهی بر روی زمین باشند و از آن ها بپرسید دینتان چیست یه چه چیزی هستید هیچ جوابی ندارند جز فرموده الله متعال در قرآن "مسلم" چه زیبا الله متعال فرموده که تنها دین نزد او اسلام است و اسلام بر تمامی دین ها چیره خواهد شد و هررور این وعده الهی به انجام نزدیک شده است.اگه شما واقعا چیزی برای بحث کردن داشتید بزرگان و به قول خودتان اوسقف ها و دانشمندان دین تون در تمامی بحث ها چیزی برای گفتن نداشتن شما که از مسیحیت جز پاسپورت و اقامت و کیس پناهندگی چیزی عاید ندارید.برید مناظرات فلاسیف مسیحیت و با داعیان اسلام شیخ احمد دیدات ،دکتر ذاکر نایک،دکتر مطصفی طباطبایی ببینید که کسانی که دم از مقدس بودن میزنند چیزی در برابر اون ها برای گفتن نداشته اند.هنوز وقت دارید تا عجل نیامده توبه کنید که الله متعال مهربانترین مهربانان است.و احمد الله الرب العالمین
آقا فرهاد جان خوب حرف زدی ولی میخوام یه چیزی امروز بگم که شاید برای همه جالب باشه .
به خدا اگر در قرآن اسمی از عیسی که درود خدا بر او باد نمی آمد من عیسی بر مبنای انجیل را حتی یک آدم عادی قبول نمیکردم چه برسد به خدا و پسر آن.


شما اگر تاریخ مصر را خوانده باشید مصری ها خدایی دارند به نام خدای خورشید و جالبتر از همه اینها این هست که مسیح در انجیل بیش از 47 مورد شباهت به خدای خورشید دارد مثلا یک نمونه عیسی مرد و بعد از 3 روز زنده شد خدای خورشید هم همینطور .در انجیل نوشته وقتی عیسی مرد زمین تاریک شد برای خدای خورشید هم همینطور و...
آقا جان مادرتون حداقل نگین این دینی که شما دارین الهی هست بگین پولس این دین رو ساخت و ما پیرو پولس هستیم

خدایی من از این دین پرو تر ندیدخ بودم به خدا ما اگه نمیتونستیم فقط به یک شبه پاسخ بدیم اینها چوب میکردن تو آستین ما ولی حالا که نمیتونن حتی کوچکترین شبه ما رو جواب بدن

خدایی اینها باید وقتی قرآن رو میخونن حال کنند که توش عیسی انقدر قوی هست و مثلا حضرت داوود و سلیمان پیامبر هستند و نه داوود زنا زاده و زنا گر هست و نه سلیمان جنگیر و کافر بود.
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۳۲ شاگرد عیسی مسیح
بچه مسلمون ها، تروریست ها و ساندیسیون و .... محترم بجای نشر اکاذیب، کامنت های قبلی رو بخونید بعد اظهار فضل کنید.
بیکار نیستیم که بخواییم دائماً جواب شما ها رو بدیم!!!!!!!!!!

در خصوص تثلیث کتاب زیر رو بخوانید:

کتاب تثلیث چیست
نوشته کشیش آرمان رشدی
بخشی از کتاب:
تعریف دیگری را از کتاب «خلاصۀ اعتقادات مسیحی» نوشتۀ عالم بزرگ الهیات، لوئیس برکوف (1874-1957) نقل می کنیم. این کتاب معرف اعتقادات "کالوینیستی" می باشد (اکثر پروتستان ها پیرو این نظام عقیدتی هستند). در این کتاب، عقیدت تثلیث چنین تعیین شده است، کتاب مقدس تعلیم می دهد که خدا در عین حال که واحد است، به صورت سه شخص (یا اقنوم) وجود دارد، یعنی پدر، پسر و روح القدوس. این سه در عین حال، چنان ماهیتی دارند که می توانند با یکدیگر وارد رابطۀ شخصی شوند. پدر می تواند با پسر سخن گوید و بالعکس، و هر دو می توانند روح القدس را صادر کنند. راز واقعی تثلیث در این است که هر یک از شخص ها از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردار است، و اینکه این جوهر الهی خارج و جدا از این شخص ها موجودیت ندارد. این سه در ذات، یکی تابع دیگری نیست، گرچه می توان گفت که به ترتیب موجودیت، نخست پدر قرار دارد، دوم پسر و سوم روح القدس. این ترتیب در نقش های ایشان نیز منعکس می باشد.
فیض و برکت خداوند با تک تک شما عزیزان و ایمانداران. آمین 🙏🏼💞

لینک دانلود:
http://christbook3001.persiangig.com/.…/trinity%20TASLIS.pdf

در خصوص تناقضات مسیحیت:
جواب به اصطلاح تناقضات را قبلاً در همین پیج دادیم(کامنت های قبلی) ولی برای مطالعه می توانید هم به وبلاگ ما مراجعه کنید و هم به وبلاگی که از سمت خودتون ساخته شده مراجعه کنید(گویا بعضی از شما مسلمین، اصلاح شدید و به دفاع از مسیحیت پرداخته تا صاحب حیات جاودان گردید!)

لینک وبلاگ ما:
http://infinityjesus.blogspot.se/2016/10/blog-post_12.html

لینک وبلاگی که خود مسلمانان جواب به اصطلاح تناقضات را دادند:
http://www.ayehayeentezar.com/thread1211-11.html

در انتها هم عرض شود در خصوص این شازده ممدتون، کتاب های زیادی نوشته شده. از سکس و راه زنی هاش تا زنان و حرم سراش و ووووو.
محمد تنها چیزی که داشت در 1400 سال پیش، در کنار مریضی و توهمات، یکمی هم سیاست، که البته در میان اعراب جاهل، سیاست محمد خیلییییی بود!!!!!
دکتر لطف الله روزبهانی در کتاب محمد پیامبر شاهِ عرب خوب به چهره این شخصیت برجسته شما می پردازد. پیشنهاد می شود این کتاب را هم بخوانید.

آنهایی که از گذشتۀ خود بی خبرند، محکوم به تکرار آن هستند!
جای بسیار تعجب است، به راستی این تناقض در نوشتارهای تاریخی از کجا سرچشمه می گیرد، یک جا، جنایتکاران تاریخ از قبیل چنگیز، حجاج، پُل پوت، هیتلر، محمود غزنوی، سلاطین عثمانی و ... تصویر منفوری از خودشان به جا گذاشته اند و تمامی ما دربارۀ آنها با انزجار و تنفر سخن می گوئیم. اما یک عده جنایتکار دیگر، غارتگر دیگر، در تاریخ بنام منجی و هدایت کننده خطاب می شوند، در حالیکه عمل و نقششان بمراتب فاجعه بارتر از عده نخست است. اگر چنگیز برای زمان کوتاهی همه چیز را در مملکت ما به نابودی کشاند، با رفتنش، بار دیگر اعتبارِ از دست رفته بازگشت. اما جنایتکاران و چپاولگران گروه دوم کسانی هستند که به هنگام حیات همه چیز را نابود کردند و پس از مرگشان نیز قرن هاست که میلیون ها نفر در فلاکت ایدئولوژی آنها دست و پا می زنند... .

لینک دانلود:
https://mamnoe.files.wordpress.com/2011/05/mohammad-payambar-shah-arab.pdf

در خصوص تفاوت عیسی خداوند و مسیحیت با محمد و اسلام هم عرض شود که چون قبلاً همانند شما جاهل بودم و پیرو دین اسلام، و در حال حاضر نجات یافته خداوند عیسی مسیح و با افتخار مسیحی، به خوبی این دو آئین را می شناسم. بهتر است برایتان این دو را مقایسه کنم:

مقایسۀ عیسی مسیح و مسیحیت با محمد و اسلام:

دربارۀ معصومیت:
در کتاب مقدس: اول پطرس باب 2 ایۀ 22: او(عیسی مسیح) هیچ گناه نکرد و فریبی بر زبانش یافت نشد.
در قرآن: سورۀ محمد آیۀ 19: پس ای پیامبر بدان که معبودی جز الله نیست و برای گناه خود و مردان و زنان با ایمان استغفار کن و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را می داند. در سوره غافر آیۀ 55: پس ای پیامبر صبر و شکیبایی پیشه کن که وعدۀ خدا حق است و برای گناهت استغفار کن و هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور.

دربارۀ مخالفان و دشمنان خود:
در کتاب مقدس: متی باب 5 آیۀ 44-45: اما من به شما می گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آزار می رسانند، دعای خیر کنید تا پدر خود را که در آسمان است فرزندان باشید. زیرا او آفتاب خود را بر بدان و نیکان میتاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران می باراند.
در قرآن: سورۀ توبه آیۀ 5: پس چون ماه های حرام (ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب که مدت امان است) درگذشت، آنگاه مشرکان را هر جا یابید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید، چنانچه توبه کرده و نماز به پا داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بردارید، که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

دربارۀ بی ایمان ها:
در کتاب مقدس: یوحنا باب 3 آیۀ 17-18: زیرا خدا پسر خود را به جهان نفرستاد که جهانیان را محکوم نماید، بلکه تا آن را نجات بخشد. هر کس به او ایمان بیاورد محکوم نمی شود اما کسی که به او ایمان نیاورد در محکومیت باقی می ماند، زیرا به اسم پسر یگانۀ خدا ایمان نیاورده است.
در قرآن: سورۀ توبه آیۀ 29: با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می شمرند و نه آیین حق را می پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را به دست خود بپردازند.

دربارۀ ارزش زن:
در کتاب مقدس: افسسیان باب 5 آیۀ 25: ای شوهرها، چنانکه مسیح کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای آن داد، شما نیز زنهای خود را دوست بدارید.
در قرآن: سورۀ بقره آیۀ 223: زنان شما کشتزار شما هستند پس از هر جا و هر گونه که خواهید به کشتزار خود درآیید و آنها را براى خودتان مقدم دارید.
و همچنین درسورۀ نساء آیۀ 34: اگر از نافرمان شدن زنهایتان بیم دارید، آنها را موعظه کنید و از همبستر شدن با آنها خوددارى کنید و آنها را بزنید.

دربارۀ زنا:
در کتاب مقدس: متى باب ٥ آیۀ ٢٧-٢٨: شنیده اید که گفته شده زنا مکن، اما من به شما مى گویم هر که با شهوت به زنى بنگرد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است.
در قرآن: سوره نساء آیۀ ٢٣-٢٤: و زنان شوهر دار (بر شما حرام است)، مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده اید، (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است). اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود آنان را اختیار کنید. در حالیکه پاکدامن باشید و از زنا خوددارى نمایید و زنانى را که متعه (ازدواج موقت) مى کنید، واجب است مِهر آنان را بپردازید و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مِهر، با یکدیگر توافق کرده اید. (بعدأ مى توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید). خداوند دانا و حکیم است.

دربارۀ مستی:
در کتاب مقدس: افسسیان باب 5 آیۀ 18: مست شراب مشوید، که شما را به هرزگی می کشاند، بلکه از روح پر شوید.
در قرآن: سورۀ نساء آیۀ 42: ای اهل ایمان، هرگز در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید چه می گویید و چه می کنید.

دربارۀ شیوۀ بشارت (تبلیغ):
در کتاب مقدس: متی باب 10 آیۀ 16: من شما را همانند گوسفندان به میان گرگان می فرستم. پس همچون مار هوشیار باشید و مانند کبوتر بی آزار باشید.
در قرآن: سورۀ نساء آیۀ 71: ای کسانی که ایمان آورده اید، در برابر دشمنان دین آمادگی خود را حفظ نموده، سلاح های خود را برگیرید، پس گروه گروه یا دسته جمعی (طبق اقتضای حال) حرکت و کوچ نمایید.

همچنین:
عیسی مسیح مرد کور را بینا کرد و زن زناکار را بخشید، اما محمد مرد کور را نپذیرفت و دستور کشتن زن زنا کار را داد.
در هر دو باور مذهبی به گرسنگی هر دوی این افراد در بیابان اشاره شده است، اما عیسی در بیابان بوسیله معجزه غذا فراهم کرد، اما محمد نتوانست چنین کند.

اسلام بر مبنای اقتصادی بنا شده است:

۱-در اسلام ازدواج بر مبنای تعیین مهریه هست، حال آنکه در مسیحیت زن و شوهر با عشق اعضای یک تن می گردند و هر کس از تن خود مراقبت می کند.

۲-در اسلام به آرایش زن ها و استفادۀ آنها از زیورآلات تاکید شده، حال در مسیحیت گفته شده که آرایش زنها باید باطنی باشد و نه ظاهری.

۳-در اسلام بحث دیه مطرح شده است، حال آنکه مسیح فرمود هرگاه کسی به گونۀ راستت سیلی زد، بگذار گونۀ چپ تو را هم سیلی بزند.

۴-مسیح فرمود هر کس آنچه را که در توانش هست ببخشد که آنچه را هم که می دهد از ته دل باشد، ولی در اسلام خمس را داریم که شامل ۲۰درصد از دارایی اشخاص است.

۴-مسیح کفارۀ گناهان بوده و هست، حال آنکه در اسلام با قربانی کردن گاو و گوسفند و پرداخت پول کفارۀ گناهان پرداخت می شود. زکات و فطریه و ...

۵-مسیح در مورد سنگسار کردن زن زناکار به یهودیان فرمود: هر کدام از شما که گناه نکرده اید، اولین سنگ را به او بزنید. حال آنکه در اسلام بر سنگسار کردن تاکید شده است.

۶-در مسیحیت صیغه کردن زنا محسوب می شود، ولی در اسلام زن ها می توانند حتی ساعتی هم صیغه بشوند.

۷-مسیح شریعت یهود را کامل کرد ولی اسلام مسیح را به عنوان کفارۀ گناهان انکار می کند.

۸-مسیح بارها بر بخشش و گذشت تاکید کرد ولی اسلام تاکید بر کشتار دارد.

۹-و در نهایت رهبر اسلام با عایشۀ شش ساله ازدواج کرد.

خودتان قضاوت کنید، کدام بهتر است؟

فیض خداوندمان با تک تک شما 🙏🏼
اخه قورباغه چطور مسلمان تروریست است؟جواب1-اگر به تعهد عمل نشودضمانت اجرایی چیست؟2-ارایش باطنی که مختص زن نیست.هست؟3-زمینه سوءاستفاده دشمن.4-مسیح علیه السلام که حکومت نداشت که احتیاج به مالیات داشته باشد.5-این سخن تحریف کنندگان انجیل است.پس گناهکار ونیکان فرقی ندارند!6-اگر اهل مطالعه باشی دراسلام هم همینطور است.7-صیغه حکم خداست.8-این سخن شما شرک است.چطور پیامبر خداخود رافدا میکندتادیگران ازادانه گناه کنند.این تشویق به گناه نیست؟9-اسلام با کسانی که با مسلمین کاری ندارندبه همزیستی مسالمت امیز دعوت میکند.10-در این رابطه علت را تحقیق کن.در ضمن قورباغه جان اگر برای هرکدام ادرسی ازقران یا سنت خواستی ارایه میکنم.درضمن شراب درسه مرحله تحریم شده انهم بعلت دلبستگی اعراب جاهلی به شراب.امادگی رزمی را هیچ قومی ودر هیچ جای بین الملل تکذیب نمیکنند مگر نویسندگان انجیل.شق القمر که بالاتر از تهیه غذاست.بقیه را درفرصت مناسب جواب خواهم داد....فعلا
درضمن شما قایل هستیدکه عیسی پسرخداست مگرخدا جسم است یا احتیاج به پسر دارد.خدا برتر وفرا تر از این شرک ها وفکاهیات است.
اخه سیب زمینی بی رگ ایاراضی هستی طبق ان گفته ات که گفتی عیسی گناهان ما راخریده مادر یا خواهر یا زنت زنا کنندچه اشکالی دارد عیسی که گناهان انها را بیمه کرده؟اگر بگویی راضی نیستم برخلاف اموزه عیسی گفته ای و اگربگویی راضی هستم پس نامی برای خودت انتخاب کن
اخه بزغاله میگی مسیح کفاره گناهان است توهینی بالاتر از این نمیتوانستید به پیامبرعظیم الشان و بنده عزیز خدا بکنید.جان من مسلمان به فدای مسیح .چرا او فدای انسان گناهکار باشدالبته پست تر از ان فدای گناه انسان.گذشتگان شما حرف شرک امیزگفته اند البته انها در گناه کسانیکه بواسطه این حرف گناه میکنند تا قیامت در مجازات انها شریکند.چرا تفکر وتعقل نمیکنید؟
درجواب شاگردمسیح: .با ذکر مقدمه کوتاهی به سراغ ایه24 سوره نسا
میروم.شما درنظر بگیرید که هزاران سال قبل از اسلام برده داری رایج و رکن
اصلی از ارکان جوامع بشری بوده است. که استثمار وبهره کشی های غیر انسانی
جزو جدانشدنی ان بوده است.نه تنها اسلام بلکه تمام نظامهای حاکم بر جهان
نمیتوانستند یکباره ان را ازسیستم اجتماعی و اقتصادی حذف کنند واساسا هم
کسی در صدد حذف ان نبود. این را نیز باید درنظر داشت که در حد معمول
وانسانی هم شاید نیاز ان زمان بود البته الان هم نیاز است و انجام میشود
اما به شکل وکیفیتی دیگر.مثل اینکه شما کسی را استخدام کنید یا وکالت دهید
که کارهای روز مره شما را انجام دهداما بدون مالکیت.که البته موضوع بحث
نیست.اما اسلام انرا محدود وقانون مند کرده ومحدودیتهایی درجهت جلوگیری
ازبهره برداری نامعقول از انها ایجاد کرد.واز طرف دیگر زمینه ازادی انها را
فراهم کردازجمله ازاد کردن انها بعنوان کفاره بعضی گناهان.اما اصل موضوع
خواهش میکنم دقت بفرما به تفسیر علما و....هم کاری ندارم چنانچه شما
خواستید فکر ونظر خودم را بیان میکنم :ایه 24 سوره نساءکه در ان ازدواج با
زنان شوهر دار راحلال اعلام کرده است.اینجا را داشته باش دوباره برمیگردیم.
1-دو شرط از شروط صحت
ازدواج- مسلمان بودن ورضایت قلبی است.
2-ایات دیگری از قران ازدواج مومن با مشرک یا کافر را حرام اعلام کرده
است(درصورت لزوم اگرخواستید ادرس همه شماره ها را میدهم)

3-سخنی از امام صادق که ازدواج کفار یا مشرکین را محترم میشمارد وبیان
میدارد چون طبق رسوم خودشان عنوان ازدواج داشته پس محترم است.
4-تمام علمای اسلام عقیده دارند که به محض
اسلام اوردن زن بر شوهرش حرام میشود وبه ایاتی استناد میکنند که درشماره
2اشاره شد. 5-علمای اسلام
اسارت را موجب بطلان عقد از شوهر کافر دانسته اند.
اینجا زن نه اسلام را قبول کرده تا موجب بطلان عقد باشد ونه رضایت
قلبی دارد تایکی از شرایط صحت عقد تحقق یابد(دقت کن) اگر ایه زن را مجبور
به ازدواج کند که ظاهر ایه بر ان دلالت ندارد درتعارض با شماره2و برمومن
ان ازدواج حرام خواهد بود.از طرف دیگر درتعارض با شماره 3 میباشد.

پس تازمانی که موانع ازدواج یعنی کفر یا شرک مرتفع نشده ان ازدواج
بر مومن حرام خواهد بود.

چون ایه درصدد بیان حلیت است نه اجبار پس صرف اسارت و به دنبال ان مالکیت
موجب بطلان عقد انطور که علما گفته اند نخواهد بود چون ایه از ازدواج صحبت
میکند وحلیت ان که انهم درصورت قبول اسلام از طرف زن. چون در غیر این صورت
با شماره 3 در تعارض خواهدبود.پس صرف اسلام اوردن زن باز هم کارساز نیست
چون هنوز رضایت قلبی محقق نشده است.پس بدون در نظر گرفتن تمام شرایط منطقی
مسءلهِ ازدواج منتفی است ایه در صدد بیان حکم است وهمه منوط به شرایط زن
است .درغیر ان صورت ازدواج منتفی است.

پست بالا رادرجواب اقای دستان نوشته بودم که ازبحث فرارکرد گفته بوداگر به چنین ازدواجی جواب بدهی مسلمان میشوم.اما....
شاگرد مسیح
اصلا شما مسیحی ها خوب ما بد بو هستیم شما بشین جلو
اولا شما جواب هیچکدام از تناقضات ما را ندادین اون هایی هم که گفتین بیشتر مضخرفات بود نه جواب خدا وکیلی برو این جواب ها را بده به یک بی خدا اون بی خدا خنده اش میگیره

آقا برو کتاب نیچه رو بخون نیچه که دیگه یک مسیحی بود که بخاطر این مضخرفات مسیحیت یک لاییک شده و ببین چی نوشته درباره مشکلات مسیحیت .

اصلا نیچه هم مسلمان بود چون معمولا شما هر کی علیه دین تون حرف میزنه یا مسلمان هست یا کافر میدونین

اصلا اون قسمت که من در مورد اثبات مححمد(ص) و مهدی(ع) در همین صفحه نوشتم خوندی یا نه یا اثبات منجی بودن مهدی(ع) رو چطور ؟

در مورد مقایسه جالبی هم که بین قرآن و مسیحیت انجام داده ای چیزی نمیگم ولی اون ابلهی هم که تو انجیل نوشته حتی نگاه کردن شهوتی به زن هم مانند زنا است انقدر شعور نداشت که یک مرد رو بشناسه زنها به خودی خود برانگیزنده ی شهوت هستند البته برای مردان برای همین هست که در اسلام به زنها دستور میده پوشش درستی داشته باشند و همین طور مردان که به اونها دستور میدیه چشم های خود را کنترل کنند میبینی اسلام این عیب رو نداره چون اگه زن خودش رو نپوشونه مرد نگاهشو حفظ میکنه و بر عکس
اما اگر از نگاه اراجیفی که در انجیل آمده بخواهیم نگاه کنیم خود تو قطعا انقدر زنا کردی که قطعا جهنمی هستی که برسه به اینکه احتمالا چندین بار خود ارضایی هم کردی

در مورد احکامی هم مانند طلاق هم در اسلام طلاق جزو حلال ترین مکروه خداست و زنو مردی که از نظر عاطفی یا هر چیز دیگه به مشکل بر میخوره میتونن از هم طلاق بگیرن در صورتی که اون ابلهی که انجیل رو نوشته اگر مردی با زنی ازدواج کند و بعد او را به هر دلیلی به جز زنا طلاق بدهد و اگر آن زن با مرد دیگری ازدواج کند هم آز زن وهم همسر اول و دوم آن زن زنا کرده اند آخه اینو به مرغ سوخاری بگی از خنده بخار میشه
حالا برو ببین طلاق تو بین مسلمانان بیشتر هست یا مسیحیان

درمورد ارزش زن بله نوشته زنانتان را بزنید ولی ببین در تفاسیر نوشته قدرت این ضربه باید به حدی باشد که در بدن زن کبودی ایجاد نشود و محل این ضربه نه صورت بلکه قسمت های دیکر بدن است که اگه ازدواج بکنی میفهمی این کار برای زن مثل ن.ازش هست نه کتک

اما در مورد مسیحیت مثلا انجن زنها در روسیه نوشته علاقه ی زنان روسی برای ازدواج با مردان مسلمان آنان را تشویق به رفتن به کشور های اسلامی میکند و بعد از ازدواج اکثر قریب به یقین این زنان مسلمان میشوند یا مثلا در کشورهای اروپای غربی به نقل از رویترز سومین دلیل مسلمان شدن زنها در اروپا علاقه زنان اروپایی به ازدواج با مردان مسلمان است این در حالی هست که مطالعه قرآن و یا داشتن دوستان مسلمان دلایل اول و دوم مسلمان شدن زنان اروپایی هست.همین 2 یا 3 هفته پیش لیندسی لوهان بازیگر زن هالییوود مسلمان شد برو ببین دلایل مسلمان شدنش به اسلام چی بود همین سایت هالیییوود درباره جمله که در قرآن درباره زن نوشته که زنان کشتزار شمایند گفته بود یک کشاورز با تمام وجودش از زمین حمایت میکنه زن هم به خاطر صفت بارداریش به کشتزار تشبیه شده اینها رو چی میگی
لوهان که دیگه از شما بود و الان مسلمان شده و حجاب سر میکنه ؟حالا تو چی میگی ؟خود زنها با این آیات مشکل ندارن .


آقا .چرا فکر فقط مسیحیت حقه در حالی که مسیح